بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِهِ الطَّاهِرِين
(أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيم) [بقره: آیه ۱۴۲].
این (لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ) [بقره: آیه ۱۴۲] در دو جای قرآن شریف ذکر شده. یکی اینجا که آیه صد و چهل و دومه و دیگر آیه صد و پونزدهمه که (وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيم) [بقره: آیه ۱۱۵].
آیه دوم که قبل از این آیه است که آیه صد وپونزده است، این به وجهٍ مطلق است و بعد از آیه (مَسَاجِدَ اللَّه) [بقره: آیه ۱۱۴] ذکر شده (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ) [بقره: آیه ۱۱۴] یک چنین منعی در کار بوده (وَسَعَى فِي خَرَابِهَا أُولَئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائِفِينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيم) [بقره: آیه ۱۱۴].
خب میخواد بگد مکان خاص مطرح نیست از برای اتجاح الی الله. همون طوری که جهت خاصه هم اصالت ندارد. اونکه اصالت دارد اتجاح العبد است الی الله و مخصوصاً در حالت صلاة.
درست است اتجاح العبد الی الله در حالت صلاة مقرر شده است در وجوب ثانوی که (حَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ) [بقره: آیه ۱۵۰] باشه، اما اگر نشد، چون بعضی از واجبات یک بُعدی ست، بعضی از واجبات دو بُعدی و چند بُعدی ست.
همانطوری که در باب طهارت صلاة اگر وضو نشد تیمم، اگر وضو و تیمم نشد هیچکدام، نماز رو باید خوند، اگر نماز را نشود به اون حالت موجوده مطلوب خواند، خب از رکعات، از هیئت یا از ماده صلاة کم میشه و نماز ترک نمیشه (لاتُترَکُ الصلاة بحالٍ)، همونطور هم در اتجاح الی الله در حالت صلاة.
اتجاح الی الله در حالت صلاة که از نظر قلبی مسلم است و مرغوب اصلی ست، از نظر قالبی هم باید اتجاح الی الله باشه.
ولکن بُعد اولی که همگانی و همیشگی و همه مکانی ست در اتجاح الی الله این است که خدا مکانی ندارد، پس جهت خاصه ای ندارد، به هر طرف که انسان توجه کند، توجه خدا در اونجاست. این وجهه اصلیه عامه توجهات عباد الله است الی الله.
اما در حالت نماز که عمود الدین و عماد الیقین است، در قرآن شریف ما دو دستور داریم. پیغمبر سه دستور دارد و کل مؤمنین بالله دو دستور دارند.
عرض می شود که أینما، عرض می شود که (وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ) مال رسول الله عه، اما (وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ) [بقره: آیه ۱۵۰].
کسی بیاد حساب کنه که اگر ما نتوانستیم به شطر مسجد حرام توجه کنیم و قبله رو نفهمیدیم نماز می خونیم، اگر هر چه جدیت کردیم به صورت میسوره و به صورت معتدله ما قبله رو به دست نیاوردیم، آیا نمازمون باطل است یا نخیر؟ و لذا در ضمن آیات ملاحظه بفرمایید (قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا) [بقره: آیه ۱۴۲] کعبه، بیت المقدس، غیر، غیر، همش مال خداست. منتهی اینکه همش مال خداست در اصل شما به هر طرف توجه کنید توجه به حق است.
اما خداوند گاه می فرماید که به این طرف توجه کنید، گاه می فرماید به این طرف، گاه اول که کعبه مکرمه است گاه مستمر است از برای مسلمین و قبل از مسلمین هم.
و گاه توجه به بیت المقدس گاه امتحانی ست، نه اون حق است این باطل و نه این حق است اون باطل، هر دو حق است، یکی حق است اصالتاً که عنوان ثانی توجه الی الله است که از طرف کعبه مکرمه باشد. دومی حق ثانی ست فرعاً و امتحاناً که توجه به بیت المقدس باشد.
پس اولین جواب دندان شکنی که به (سُّفَهَاءُ مِنَ النَّاس) [بقره: آیه ۱۴۲] داده میشه اینه (سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا) [بقره: آیه ۱۴۲] (مَا وَلَّاهُمْ) خب بنابراین (قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ) [بقره: آیه ۱۴۲] همش مال خداست.
مشرق مال اوست، مغرب، البته مشرق بغلشم میگیره، مغربم بغلش رو میگیره، مثلاً (رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْن) [الرحمن: آیه ۱۷] یعنی چه؟ مشرقین یعنی مشرق و شمال، مغربین مغرب و جنوب، مثلاً اینطور.
حالا (قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ) [بقره: آیه ۱۴۲] هر چهار جهت رو شامل است.
(صحبت حضار)
جوابه، جواب داره میده
(صحبت حضار)
چرا حالا عرض میکنم، هم این آیه دلیل هست و هم آیه قبلی که حالا می خوایم بحث کنیم. محور بحث اینه فعلاً که اگر کسانی از (سُّفَهَاءُ مِنَ النَّاس) [بقره: آیه ۱۴۲] اعتراض کنند که چرا مسلمون ها از قبله خودشون که برحسب اونچه فهمیدیم از آیات، کعبه مکرمه بود بعد از سیزده سال حالا که در مدینه آمدن، چی باعث شد که این ها از قبله خودشون به قبله ما که بیت المقدس است توجه کردند؟
جواب اول این (قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِب) [بقره: آیه ۱۴۲] کاری که میکنه خدا میکنه، همونطوری که کعبه قبله ایست که خدا مقرر کرده، بیت المقدسم خدا مقرر کرده، هر دو مقرر شده خداست. خدا در مدتی میفرماید اونجور، در مدت موقتم اینجور، بعدم مستمرا الی یوم القیامه برگرد به حالت قبلی.
(صحبت حضار)
بله؟
(صحبت حضار)
هم به غیر قبله نمی شود، هم می شود.
ببینید اگر قبله را یکی حساب کنیم از اول تا آخر، اگر شما نماز به طرف غیر کعبه بخونید باطله. اما نه قبله دست خداست، اولاً و بالذات قبله ای در نماز لازم نیست. شما (أَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) [بقره: آیه ۱۱۵] در آیه قبلی (إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيم) [بقره: آیه ۱۱۵].
در اینجام (يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيم) [بقره: آیه ۱۴۲] منتهی (يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيم) حساب داره. خداوند میخواد هدایت کند هدایت امتحانی.
هدایت اصلیه فرموده است مسلمین را، یک عده ای مسلم شدن و در مکه مکرمه خب نماز به طرف بیت المقدس، به طرف کعبه میخوندن. حالا که به طرف مدینه آمدن هم این مسلمان، این مسلمان ها و هم کسانی که در مدینه تازه مسلمون شدن از یهود و غیر یهود، این ها باید ابتلا بشن و امتحان بشن. هدایت الی صراط مستقیم بشن.
پس دو بُعد داره مطلب در اینجا. یکی چرا؟ چی باعث شد که این ها از قبله اصلی خودشون به قبله دیگر که قبله ماست توجه کردن؟ میگیم ما و شما نیست، تمام قبله ها مال خداست، اگرم خدا قبله معین نمیکرد به هر جا ما نماز میخوندیم، حالام که قبله معین کرد، مدتی اون، مدتی این، مدت زیادتر اون، مدت کمتر این، این فرق نمیکنه. این جواب دندان شکن است از برای (سُّفَهَاءُ مِنَ النَّاس) [بقره: آیه ۱۴۲].
(صحبت حضار)
بعدم قبله بیت المقدس (08:20) چیه؟
بعدم قبله بیت المقدس چون نصه دیگه، چی میفرمایید شما؟
(صحبت حضار) اونا نصه، ولی غیر قبله نماز خوندن که نص نداریم.
حالا میرسیم، کم کم، یواش یواش
این مرحله اولی. پس سه چیز ما داریم. یک (لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِب) [بقره: آیه ۱۱۵] آیه قبلی (فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) [بقره: آیه ۱۱۵] این قاعده است دیگه.
به عنوان قاعده این آیه صد و پونزدهم سوره بقره (وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) [بقره: آیه ۱۱۵] چرا؟ (إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيم)[بقره: آیه ۱۱۵].
خدا ضیق نداره که شما اگر به یه طرف توجه کردید دیگری به طرف دیگه، یکیشون طرف خدا، یکیشون طرف خدا نیست، نخیر تمام مشرق و مغرب و شمال و جنوب و جهات سته و تمام ابعاد عالم وجود مورد توجه و عنایت و قدرت و علم حق سبحانه و تعالی است. این قاعده اولی.
منتهی چرا خداوند کعبه مقرر فرمود؟ حکمت داره، چرا بعد از کعبه مقداری بیت المقدس؟ باز حکمت داره، چرا از بیت المقدس برگشت به کعبه؟ حکمت داره. اینجا دو حکمت در کار است.
حکمت اول این است که خداوند مقرر می کند مسلمون ها به جهت خاصه ای توجه کنند، این حکمت اصلیه است که کعبه باشد.
حکمت دوم حکمت ابتلائیه است. برای اینکه ابتلا بشن، امتحان بشوند مسلمان هایی که همه حیثیتشون به کعبه مکرمه بود و حالا اومدن به مدینه، میگد یک چند ماهی به طرف بیت المقدس شما سجده کنید (وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْه) [بقره: آیه ۱۴۳].
خب حالا ببینید در این آیات پنج خطاب ما داریم. سه خطاب به شخص رسول الله صلوات الله علیه است که (فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ) [بقره: آیه ۱۴۴] که سه وجه، ولی به مسلمون ها دو خطاب است. حسابم روشنه چون اصل محور کسی که تولی وجه می کند و مسلمون ها به دنبال او باید وجه را برگردانند از کعبه به بیت المقدس (10:31) او رسول الله صلوات الله علیه عه.
ولکن برای مسلمون ها دو مرتبه ذکر شده، ملاحظه کنید (وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُول) [بقره: آیه ۱۴۳] الی قوله تعالی (قَدْ نَرَى) (قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ) [بقره: آیه ۱۴۴].
خطاب اول، اولین خطاب در تحول قبله از کعبه مکرمه به بیت المقدس به رسول الله صلوات الله علیه (فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ) [بقره: آیه ۱۴۴].
خطاب دوم مربوط است به کل مکلفین و اینجا یه مقداری توجه بفرمایید.
همونطوری که رسول الله صلوات الله علیه، رسول الله الی کل العالمین است، ملائکه جن انس و کسانی که نمی شناسیم، مسلم است دیگه (وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِين) [الانبیاء: آیه ۱۰۷] ناس فقط نیست، عالمین، تمام عوالم هستی و عوالم وجود که مکلف هستند، آسمانی ها، زمینی ها، جن ها، ملک ها، انسان ها.
مگر ملائکه مکلف نیستند؟ ملائکه مکلف اند. این همه که خداوند امر کرده است به ملائکه مکلف نیستند؟ نهی کرده، مکلف نیستند؟ درسته، ملائکه به حساب اینکه جسدشون جسد ما، جسد مانند ما نیست، بنابراین عباداتی و اعمال تکلیفی که مربوط به خاص جسد انسانی ست برای ملائکه نیست.
کما اینکه عباداتی که مربوط به خاص جسد انسانی ست، برای جن اون عبادت خاص نیست. بله؟
(صحبت حضار)
حالا عرض میکنم. (آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّه) [بقره: آیه ۲۸۵]
(صحبت حضار)
بله دیگه
رسول ایمان آورد، ملائکه و اولو العلم ایمان آوردند.
(صحبت حضار)
میفهمم آیه دیگه.
(صحبت حضار)
بله، عرض می شود که (كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ) [بقره: آیه ۲۸۵] این جای خودش.
ولکن آیاتی که تقوای ملائکه را، ایمان ملائکه را ثابت کرده است، این آیات در قمّه اولی یا در قمّه وسطی ثابت می کند که همانطور که رسول الله و رسل مؤمن بالله بودند و عبادت الله دارند، طبعاً ملائکه الله مومن بالله اند و عبادت الله دارند، میشه نداشته باشند؟
ملائکه الله عابد نباشند، ملائکه الله که کار عبادتشون بیشتر می تواند باشد تا غیر ملائکه، چون غیر ملائکه حاجات جسمانی دارند. و چون حاجات جسمانی و تجاری و اجاری و نکاحی و أکل و شرب و نوم و این حرفا دارند، بنابراین قسمتی از اوقاتشون مصرف می شود در غیر عبادت مثلاً. إلّا الأخصین که مطلب دیگره.
ولکن ملائکة الله برحسب نصوص متواتره قطعیه قرآنی رسائل کتابة الله، اینا ایمان بالله داشتند در بالاترین مرحله، تقوی الله داشتند در بالاترین مرحله و یکی از چیزایی که کل بندگان خدا که این ها دارای عقل اند و دارای معرفتن واجب است داشته باشند چیه؟ عبادت الله است.
مهم ترین عبادت الله چیه؟صلاة لله است. می شود ملائکه صلاة لله نداشته باشند؟
(صحبت حضار) یعنی میخوام عرض کنم که اون ها طوری ساخته شدن
ما که نمیگیم طوری، عجب، یعنی اختیار ندارن؟ آقای طباطبایی فرمودن و ما عرض می کنیم ایشون اشتباه فرمودند.
ملائکه الله اتوماتیکن، یعنی خدا کشکی گفتش که (قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا) [بقره: آیه ۳۴] بعد قالوا کذا سوال کردن، این سوال کردن یعنی خدا از خودش سوال کرد.
(صحبت حضار)
چی؟
(صحبت حضار)
چی گفت؟
مگر تمرد فقط مال جسمه؟ تمرد عقلی که بیشتره که، اینم آقای طباطبایی فرمودن درست نیست. بله؟
(صحبت حضار) اعتراض اون ها
اعتراض نیست سؤاله، این سؤال یعنی اینا اختیار داشتن سوال کردن یا اتوماتیکی؟ مثل دست که میلرزه، دست که لرزید خورد تو سر کسی، این دست نزد تو سر کسی، لرزیده.
(صحبت حضار)
عجب حرفی
(صحبت حضار)
این از شما خیلی دوره، میگم اعمال عصیانی که مربوط است به بدن نمیتونن داشته باشند، چون بدن ندارند. اما اعمال عصیانی که مربوط به عقله، تخلف عقلی داشتن، یکی از تخلفات عقلی ملائکه همینه. (قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا) [بقره: آیه ۳۰] خدا به زبونشون گذاشت اتوماتیکی بگن اجباراً، پس خدا اشتباه کرده
(صحبت حضار)
پس خدا اشتباه کرده، اونم از دروغه آخه
(صحبت حضار)
خدا این اینو به زبان توجه کنید آقایون، توجه کنید.
آیا خدا به زبان ملائکه گذاشت که (أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَك) [بقره: آیه ۳۰]؟
(صحبت حضار)
آقا صحبت صحبت گناه نیست، این خوب بود یا بد بود؟ اختیاری بود یا اضطراری؟
(صحبت حضار)
جواب منو بدید، این اختیاری بود یا اضطراری بود؟ پس مکلفن، ملائکه مکلفن و اگر مکلف نباشن که من مثل آجرن، دیوارن.
ملائکه مکلفن منتهی معصوم بودن بشر از معصوم بودن ملائکه مهم تره، چرا؟
برای اینکه ملائکه اون قوای نفسانیه حیوانیه نکاحیه أکلیه شربیه، این جهات جسمانی رو ندارند، اما اون جهات عقلیه رو دارند. مگر انحرافات عقلی ما نداریم؟ مگر عصیان های عقلی ما نداریم؟
آیا عصیان های عقلی عصیان تر است یا عصیان های جسمی؟ عصیان های عقلی عصیان تره. این ها دارای عقل اند و قوه عقلشون قوی تر است و قوه نفسانیه جسمانیه به معنای بشری ندارند، بنابراین ملائکة الله مکلفن، کی میگه مکلف نیستند؟ اینا مختارن، مختارن و مکلف به عبادت الله اند. حالا
(صحبت حضار) استاد روز به روز کامل ترم میشن
بشن، خب بشن
حالا اینا که عبادت الله می کنند، می شود که (وَ أینَمَا کُنتُم) خطاب به اون ها نباشه، چرا؟ مگر پیغمبر ما رحمتً للعالمین نیست؟ مگر پیغمبر ما، پیغمبر خود ملائکه نیست؟ مگر ملائکه از عالمین نیستند؟ مگر عالمین جمع عالم نیست؟ مگر عالم ذو العقول نیست؟ مگر حداقل سه تا نیست؟
(صحبت حضار)
گوش کنید یک خورده، مگر حداقل سه تا نیست عالمین؟ آیا ملائکه جزء ذو العقول نیستند؟ اون ها که آباء عقول اند، ملائکه مختار نیستند؟ این یک اشتباهی که شده است و علامه بزرگوار، استاد عزیز ما آقای طباطبایی اصرار دارند، ما اصرار بر خلافش داریم، برای اینکه ما به آیات مقدسه قران مکرراً و زیاد استناد می کنیم که ملائکه مأمور بودند، منهی بودند.
(لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُون) [تحریم: آیه ۶] اصلاً (لَا يَعْصُونَ) غلط است برای کسی که نمیتونه عصیان کنه. آقا، کسی که، مثل این بگیم این دیوار عصیان نمی کند، خب یعنی چه؟
آخه (لَا يَعْصُونَ) [تحریم: آیه ۶] نفی عصیان در موردی که (مَا أَمَرَهُمْ) غلط است نسبت به کسی که عصیان نمی تواند بکند، کسی که فعل و ترکش اتوماتیکی ست، کسی که اختیار ندارد.
این (لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُون) [تحریم: آیه ۶] عرض می شود که (يُؤْمَرُون) (اشتباه استاد در خواندن آیه) و از این قبیل آیات، دلیل است بر اینکه اینا اختیار دارند، تکلیف دارند، امکان عصیان دارند.
اگر امکان عصیان نباشد معصوم که خب این چنار خونه مام معصومه. معصوم یعنی کسی که می تواند گناه کند، اما بعصمةٍ داخلیه و بعصمةٍ الهیه این گناه را عرض می شود که نمی کند. و إلّا اگر معنای معصوم این باشد که این نمی تواند گناه کند، اصلاً قدرت ندارد، معصوم نیستش که، اصلاً خارج از لفظ معصومه.
حالا در اینجا ما منتظر نیستیم کسیم گفته باشد، اما توجه کنید، اینکه میفرماید که (قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء) [بقره: آیه ۱۴۴] وجه کیست؟ وجه رسول الله است که أوجح وجوه کل کائنات است علی الاطلاق.
و این رسول است بر جبرئیل ها، بر میکائیل ها، بر ملائکة الله، بر جن، بر انس، بر تمام موجودات ذوالعقولی که خداوند در کل عوالم وجود آفریده، این رسول کل است.
حالا
(صحبت حضار)
نه این یه شرط بوده، چون خبر وحی به رسول الله رسیده بود که همین ساعاتی ست که بناست قبله از کعبه عرض می شود که از بیت المقدس موقت به کعبه اصلی برگرده و لذا (قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء) [بقره: آیه ۱۴۴] این تقلبم، تقلب وحی بوده یعنی پیغمبر در انتظار وحیه و لذا (تقلیب وجهک) نیست.
شما به تفسیر مراجعه کنید، حساب تقلیب و تقلب فرق داره. تقلیب وجهک نیست، تقلب، اینو اتوماتیکی این چهره اینطوری اینطوری میشه که جبرئیل بیاد و وحیی که بناست بیاد بیاد که از بیت المقدس قبله موقت به قبله اصلی که کعبه است، این عرض می شود که برگرده.
حالا ملاحظه کنید (قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا) [بقره: آیه ۱۴۴] قبله اصلیه است (فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) [بقره: آیه ۱۴۴] تموم، این خطاب اول به رسول الله.
بعد (وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ) [بقره: آیه ۱۴۴] کی؟ (كُنْتُمْ) یعنی اهل مکه فقط که مدینه آمدند؟ اهل مدینه ای که ایمان آوردند؟ نخیر، رسالت این رسول که (قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء) [بقره: آیه ۱۴۴] این رسالت جهان شمول است، نه جهان کره أرضیه.
تمام عوالم هستی کل مکلفین و عقلا و کل کسانی که می توانند اهل معرفت از روی اختیار باشند و بالاترین قله معرفت در میان عارفین صلاة لله است، این ها مخاطب اند.
بنابراین (وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ) [بقره: آیه ۱۴۴] حیث چیه؟ (حیث ما کنتم من هذه الکرة الارضیه حیث ما کنتم من الکره السماوی اولوی والثانیه و الثالثه و الرابعه و الخامسه و السادسه و السابعه).
هر جای عوالم وجود، هر که هستید و هر چه هستید، مادامی که دارای اختیار و دارای تکلیف و دارای معرفت هستید، امر داره میشه. امر به کی میشه؟ امر به کسی نمی شود که اتوماتیکی نفیی دارد یا اثباتی دارد و اختیار ندارد، امر معنی ندارد که.
شما امر به جدار می کنید، امر به حیوانی که نمی توند مثلاً امر شما رو بفهمه، پس اینکه می فرماید (وَحَيْثُ) عرض می شود که (وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ) [بقره: آیه ۱۴۴] (حَيْثُ) مطلق است، کل مکان ها را در کل مکان ها معرفت های عارفین بالله و کسانی که دارای اختیارن شامله.
(وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ) [بقره: آیه ۱۴۴] بعدش (وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ) [بقره: آیه ۱۴۴] از قضا من در تورات دیدم و در بشارات نقل کردم، ملاحظه خواهید فرمود که در تورات دارد این تحویل قبله و در تورات دارد که قبله مسلمین که شریعت اخیره را دارند عبارت است از کعبه مکرمه.
اما در یک فطره خاصه ای به عنوان هم امتحان این مسلمین جدد و هم برای امتحان که مشرک بودن در مکه و مسلم شدن و هم از برای امتحان یهودیایی که در مکه در مدینه مسلمون شدن این قبله تحول پیدا میکنه.
(وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ) [بقره: آیه ۱۴۴] (وَلَئِنْ أَتَيْتَ) [بقره: آیه ۱۴۵] الی قوله تعالی، عرض می شود که آها (الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ) [بقره: آیه ۱۴۴].
(صحبت حضار) پس سیقول السفهاء چی میشه؟ خب باید علماشون بگن
خود علماشون هم بعضیا جزء سفهاء بودن، بله.
حالا ببینید آیه صد و چهل و هشت
(صحبت حضار)
بله؟
(صحبت حضار)
خب صبر کنید ببینم، حکمت برای فرد فرد کلاً باید باشه یا برای بعضی که ضعیف الایمانن؟ برای همه که نبود که، واسه علی بن ابی طالب که پشت پیغمبر، پیغمبر از اونور شد فوری شد، برای اونم امتحان بود یا نه برای ضعفای الایمان؟ برای ضعفا الایمانه دیگه.
خب وانگهی مگر ملائکة الله پشت پیغمبر بودن این پایین؟ ملائکة الله در جاهای خودشون مشغول نماز بودن، خب ملائکة الله مشغول نماز بودن به طرف بیت المقدس بفطرة الخاصه، چون شریعتشون شریعت قرآن است، بعداً وقتی که تحول قبله شد اونام مجبورن به طرف کعبه مکرمه سجده کنند.
حالا مرحله ثانیه، ببینید (وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا) [بقره: آیه ۱۴۸] هر کسی یک وجهه ای دارد، وجهه معرفتی، وجهه عملی، البته (هُوَ مُوَلِّيهَا) اجباراً نیستا که (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا) [نساء: آیه ۱۳۶] هر مقداری ما بریم جلو خداوند ما رو جلوتر میبره، هر مقداریم بریم عقب، عقب تر میبره.
(وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا) [بقره: آیه ۱۴۸] لکلِ فرضٍ، لکلِ امةٍ، لکلِ شرعةٍ، لکلِ جماعةٍ، لکلِ کتلتٍ، که مراحل مختلفی دارد. (وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا) [بقره: آیه ۱۴۸] این وجهه، چه وجهه ظاهری باشد و چه وجهه باطنی.
حالا در وجهه ظاهری، یهود مأمور بودند مثلاً مدتی یا هر چه به بیت المقدس توجه کنند بسم الله، نصارا به عرض می شود که شرق توجه کنند بسم الله، مسلمین مأمور بودن در سیزده سال مکه به کعبه مکرمه بسم الله.
حالا در مدینه مأمورن که چند ماهی به بیت المقدس، بعداً باز مأمورن به کعبه، پس هر کدام رو که تولی براشون حاصل می شود در وجهه ظاهری، مولی اون ها خداست.
(فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَات) [بقره: آیه ۱۴۸] شما در خیرات استقاب کنید، اونیکه خیر است از نظر حق دنبال او برید. یه روز اینجا، یه روز اونجا، یه روز اونجا.
رنگ ها گوناگون است و وجه های ظاهری گوناگون است، اما تمام چون امر الله است یک رنگ بیشتر نخواهد داشت. (أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا) [بقره: آیه ۱۴۸] هر جا باشید در آخر و در اول و در وسط (يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) [بقره: آیه ۱۴۸] (وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ) [بقره: آیه ۱۴۹].
خطاب دوم، خطاب دوم به رسول الله صلوات الله علیه (وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ)[بقره: آیه ۱۴۹] از باب (إِيَّاكِ أَعْنِي وَ اِسْمَعِي يَا جَارَة).
حق است به طرف خدا، به طرف مسجد الحرام باید و این (لَلْحَق) یعنی حق ثابت (25:31) در باب قبله در حکمت اصلیه این است که به مسجد الحرام باید توجه کرد.
و اگر یه فطره ای حاصل شد، اون فطره به عنوان عرض می شود که (إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُول) [بقره: آیه ۱۴۳] (وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون) [بقره: آیه ۱۴۹] این مال شخص رسول الله.
شخص رسول الله تا اینجا دو خطاب داره. بعد (وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) [بقره: آیه ۱۴۹] سه تا.
پس پیغمبر بزرگوار سه خطاب داره در تولی وجه. (وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ) [بقره: آیه ۱۴۴] خطاب دوم است به کل مکلفین عالم هستی منتهی ذیل هاش فرق میکنه، مثل (فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ) [الرحمن: آیه ۱۳] ها، یک آیه است بیش از ده بار در سوره الرحمن تکرار شده، ولی هر جا یه مطلبه.
در اینجا ببینید، هر کدومش ذیلی دارد که من نگفتم به حساب اینکه به تفسیر مراجعه بفرمایید و نخواستم که آنچه را در متن بحث وارد نیست، بیارم.
هر کدوم یه جهت خاص داره، مثلاً در اون اولیش (فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَاب) [بقره: آیه ۱۴۴] یه مطلب.
در اینجا (وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِنَّهُ لَلْحَق) [بقره: آیه ۱۴۹] این خطاب خاصه. بعد سه (وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلَّا) [بقره: آیه ۱۵۰].
ببینید این مطلب سوم. سه مطلب را با تکرار یک خطاب که برای رسول الله سه خطاب است و برای مردم دو خطاب است و اگر برای رسول الله بیان حکمت شده است از باب (بِإِيَّاكِ أَعْنِي وَ اِسْمَعِي يَا جَارَة) است.
(لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ) [بقره: آیه ۱۵۰] اگر استمرار پیدا میکرد قبله بیت المقدس که والذاریات بود که، این یه مقداری باید باشد که اون هایی که ایمانشون باید ظاهر بشه، کاملاً ظاهر بشه، اون هایی که ترکع داشتن و تردد داشتن تردد اون ها هم ظاهر بشه، (إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي وَلِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُون) [بقره: آیه ۱۵۰] (كَمَا أَرْسَلْنَا) [بقره: آیه ۱۵۱].
حالا اینجا بحوثی راجع به وجه است. ما دیروز اشاره ای کردیم اما ملاحظه کنید، لفظ وجه در قرآن شریف برحسب قرائن گوناگون و جاهای مختلف وجوه گوناگونی داره.
بعضی وقتا وجه انسان کل انسان، ظاهر انسان، باطن انسان، وجه فطرت باطن، وجه فطرت است، وجه عقل است، وجه صدر است، وجه قلب است، وجه سر است، وجه خفیه است، وجه اخفاست و در ظاهر وجه حس است، وجه عرض می شود که بصر است، وجه سمع است، تمام وجوه خمسه ظاهره و وجوه سبعه باطنه که جمعاً تقریبا عشرة کامله میشه.
این در باب آیه فطرت است و آیه زر که (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا) [روم: آیه ۳۰] این (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا) یعنی صورتت رو به طرف دین بکن.
مگه دین یک صورتیه، مگر دین یک جسمیه؟ کما اینکه (إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ) [قدر: آیه ۱] این نزول قرآن را که بعضی ها اومدن رو قرآن یه مطلب جدید بیارن و ما متأثریم چرا اینجوری فرمایش می کنند یا به قرآن نمیرسه کسی یا اگر برسه چجوری.
(إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ) [قدر: آیه ۱] یعنی این قرآن رو همشو نازل کردیم در لیل قدر در بیت مأمون. آقا قرآن معناست، معنا که بر جسم وارد نمیشه که.
مگر معرفت بر پشت بام و دیوار فرش وارد میشه؟ مگه معرفت تو رختخواب میره؟ معرفت بر قلبی که جای معرفت است و لذا (نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِين) [شعراء: آیه ۱۹۳] (عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِين) [الشعراء: آیه ۱۹۴] (بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِين) [الشعراء: آیه ۱۹۵].
پس (إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ) [قدر: آیه ۱] اگرم در روایت دارد بیت مأمور، بیت دو بیت است. یک بیت ظاهر است که جسم انسان درش استراحت می کند. یک بیت معرفتی ست.
مثلاً (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْت) [الاحزاب: آیه ۳۳] این همین در و دیواره؟ (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّه) اهل بیت رسالت محمدیه. اهل بیت رسالت محمدیه بُعد اعلاش عبارت است از بیت وحی و جوّ، اون زاویه اولاش رسول الله صلوات الله علیه عه، بعد زوایای دیگر (قطع صدا)
وجوه ظاهره، وجوه باطنه باید که اقامه شود به سوی دین.
دین چیه؟ (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا) [روم: آیه ۳۰] در آیه سی روم مراجعه بفرمایید یا آیه زر که با این آیه سی روم که آیه فطرت است باهم هماهنگی دارد.
بعضی وقتام باز وجه کله، مثلاً (كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَان) [الرحمن: آیه ۲۶] (وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَام) [الرحمن: آیه ۲۷] یعنی چه؟ خب وجه دو بُعد داره.
یکی کسانی اتجاح الهی دارند مطلبی ست، هر کس اتجاح الهی دارد، هر مقدار اتجاح الهی دارد به همون مقدار هم با بقاء الله باقی ست و لذا جنت آخر ندارد، اما نار آخر دارد.
اما (وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ) [الرحمن: آیه ۲۷] یعنی چی؟ (وَجْهُ رَبِّكَ) ذات رب است در بُعد اول. ذات اول است در بُعد اول، خدا صورت دارد، دست دارد، پشت دارد، کمر دارد، ریش دارد، سر دارد، پا؟ اینا که ندارد که، (کُلّه وَجهٍ بِکُلهِ یُواجِه وَ بِکُلّهِ یُواجَه).
(بِکُلِّهِ یُواجِه) کل، نه اینکه اجزا داره، خداوند به علمه و قیومیته مواجه است با کل جهانیان (لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ) [سبأ: آیه ۳]. (اشتباه استاد در خواندن آیه)
این مواجه، مواجه است حق سبحانه و تعالی با کل ربوبیت ها نسبت به کل مربوبین در حالتی که مربوبین وجود دارند، قبلاً هم جهت دیگر.
ما چطور؟ ما که مواجه هستیم با خدا، فقط با چهره ظاهر مواجهیم؟ پشت سرمون نمیبینه؟ با جسم مواجهیم قلبمون رو نمیبینه؟
این یارویی که خیلی مقدس بود و امان از این مقدس ها، این در سی چهل سال پیش منزلش ما رو دعوت کرده بود، رفت تو حوض خونه، رفت تو آب و اومد بیرون، گفت آقای صادقی من یک کاری کردم این خوبه دیگه، گفتم چطور؟ گفتم تو حوضخونه هیچکس نبود، اما لنگمو بستم که خدا نبینه اون یاروها رو. گفتم خدای تو کوره معلوم میشه، که اگه لنگو ببندی نمیبینه، لنگو نبندی میبینه.
حالا بعضیا خدا رو کور میدونن، از کوری معرفت. یا یارو رفته بود منبری یه ساعت حرف میزد، یک ساعت من بدبختم مجبور بودم بعد از اون صحبت کنم. بعد از اون صحبت کردم گفتم همه حرفای ایشون باطله که حضرت فاطمه روز قیامت، خجالت میکشد که خدا میبیند زنانگی منو، بابا چه لباس باشد، چه نباشد، خب خدا میبیند، چه فاطمه را، چه حسن را، چه حسین را، چه محمد را و چه مشرقی را، چه مشرق (32:26)
حالا این وجهی که حق سبحانه و تعالی نسبت به ما دارد، تمام ذات حق وجه است برای ما مطابق آیات (سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ) [فصلت: آیه ۵۳] مام همه وجودمون وجه است، چی چی از ما پنهان است برای حق؟ أنا (أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيد) [ق: آیه ۱۶].
یار نزدیکتر از من به من است، این عجب تر که من از وی دورم.
خب در باب وضو هم وجه داریم (إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ) [مائده: آیه ۶] این وجوه یعنی چی؟ یعنی فقط صورته دیگه. این وجوه دیگه نه باطن رو میگیره نه ظاهر رو میگیره، فقط این صورت، چرا؟ برای اینکه (مَا یُواجه الانسان و یُواجَه).
از حیث دیدن و دیده شدن، اولیش چیه؟ عبارت است از صورت و لذا پشت سر رو نمیگن وجه مثلاً، مغز سر رو نمیگن وجه، پا رو نمیگن وجه.
در اینجا می فرماید که (وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ) [بقره: آیه ۱۵۰] این وجوه چیه؟ آیا به همه وجوب، به تمام وجود به طرف مسجد الحرام باشیم؟ اینکه نمیشه، مگه مسجد الحرام خداست؟
اگر خدا بله، ما به تمام وجود باید متوجه حق باشیم، اما خداوند برای ما وجهه ظاهری و قبله ظاهری قرار داده است، جهت خاصه ای دارد که جهت جنوبیش نسبت به مسجد الحرام است.
این مسجد الحرام که وجهش جهت خاصه دارد و جهت جنوبی ست نسبت به مقدار زیادی از مردم کره زمین، این یه جهت جسمانی ست. پس منم باید وجه جسمانی را به اونجا توجه بدم.
البته وجه قلبی میگم (إِيَّاكَ نَعْبُد) [فاتحه: آیه ۵] کعبه که مراد نیست، نخیر (إِيَّاكَ نَعْبُد) [فاتحه: آیه ۵] همون خالق کعبه و خالق کل طائفین مراده، اما این وقتی که وجه را من مأمورم به طرف عرض می شود که مسجد الحرام و شطر المسجد الحرام انجام بدم این وجه ظاهری ست.
حالا وجه ظاهری کدامه؟ (وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ) [بقره: آیه ۱۵۰] یعنی فقط صورت؟ این صورت رو اینطوری کنید بقیه بدن اینوری باشد، کج و کوله وایستید، به طرف خانه خدا و شطر مسجد الحرام کج و کوله بایستید؟ نه، وجه کل مقادیم انسان است در اینجا.
چون بحث، بحث وجه ظاهر است و بحث وجه ظاهرم مقصود شستن وضویی نیست که صورت باشد. بلکه مقصود توجه جسمانی مَا یُواجه بالانسان و یُواجَه بوجهٍ عام است.
یک مرتبه مَا یُواجه بالانسان و مَا یُواجَه بوجهٍ خاصه، این صورته یا شستنه یا چه (قطع صدا)
و یَواجه، این مقادیم بدن انسان از صورت گرفته تا پاها، این ظاهر جلوی بدن انسان عبارت از عرض می شود که وجه انسان.
حالا سؤال آیا اینو فکر کنید آقایون تا شنبه اگر زنده موندیم، البته فردام ما جلسه اصول استنباط رو داریم. مادامی که شیطان رجیم ما رو به خانه خدا نمیذاره بریم و چنین و چنان است، ما در منزل خدمت برادران هستیم. در طول تاریخ با قرآن شریف چه ها کردن و حالام دارن چه ها می کنند و مطالبی ست که من نمیتونم بگم خودتون میفهمید.
عرض می شود که ما همونطوریکه برای نماز مأموریت داریم خب طهارت داشته باشیم، لباسمون چه باشه، عرض می شود طهارتمون چجور باشه، الفاظمون چه باشه، وقتمون چه باشه، قبلمون هم همینطور، اینطور نیست؟
من از کل برادران فقیه سوال میکنم که شما این مسئله رو مطرح می فرمایید در کتاب های استدلالی که اگر کسی ندانست قبله کدام طرف است به چهار طرف نماز بخواند، بعضیا میفرمایند، بعضی اکثراً یعنی، بعضیا می فرمایید که به سه طرف، بعضیا می فرمایید به دو طرف، بنده عرض میکنم به یه طرف.
حالا، حالا این چهار قل کاری نداریم. شما که میفرمایید که اگر ما وجه قبله را یعنی شطر المسجد الحرام را نیافتیم به چهار طرف بخوانیم، آقا کی؟ از اول وقت؟ آیا در تیمم از اول وقت میفرمودید؟
اگر کسی اول وقت معذور است از استعمال طهور مائی، همون اول تیمم کند؟ اگر اول وقت ایستاده نمی تواند و آخر وقت میتواند، اول وقت نشسته نماز بخواند؟
اگر اول وقت عذری دارد که به حساب این عذر یا از رکعات نماز یا از هیئات نماز یا از طهارتش یا از چه، کاسته می شود به حساب عذر، این کل وقت رو باید در نظر گرفت یا باید آخر وقت که انسان مأیوس نماز بخونه یا نخیر اول وقت و وسط وقت؟
معلوم است که، در تمام شرایط اجزای صلاة اینجوره که بین الوقتین شما باید نماز کامل انجام بدی. اگر اول، بعد الاول، بعد الاول نشد، به مقدار انجام نماز آخر وقت که می توانید نماز را بخوانید، اون وقت است که اگر عذر هنوز باقی مانده نماز رو با عذر بخوانید.
پس چرا اینو ذکر نمی فرمایید شما برادران بزرگوار فقیه؟ چرا در باب وضو ذکر فرمودید، در باب مثلاً لباس، در باب مکان، ذکر فرمودید، اما در باب (فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) [بقره: آیه ۱۵۰] یا (حَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ) [بقره: آیه ۱۵۰] چرا اونجا ذکر نفرمودید؟
می فرمایید که اگر انسان قبله را ندانست و نفهمید به چهار طرف نماز بخونه، البته اونم دلیل ندارد، یک روایت ضعیفه ای ست بر خلاف نص قرآن است که بحث خواهیم عرض کرد و روایت قویه ای ست موافق نص قرآن است که میگد یک نماز بیشتر نباید بخونید.
نه چهار نماز است، نه سه نماز است، نه دو نماز است، بلکه یک نمازه، اما ما از چهار نمازیا سوال می کنیم، اگر ما بخوایم که نماز ظهر و عصر را که هشت رکعت است بخوانیم، ظهر شده نمی دانیم، این هشت رکعت را، چهار تا هشت رکعت، سی و دو رکعت کی بخوانیم؟
وقتی کسی سی و دو رکعت وقت به آخر وقت، سی و دو رکعت، به اندازه سی و دو رکعت نماز وقت تا آخر وقت داریم؟ خب ممکن است به اندازه هشت رکعت به آخر وقت مونده ما قبله رو پیدا کنیم. اگر احتمال میدید که قبله رو میتونید پیدا کنید شما به چه حساب سی و دو رکعت نماز می خونید؟ که هیچکدوم نمازتون درست نیست، چون در هیچکدوم قبله معین نیست.
ما سوالاتی داریم از برادران بزرگوار فقیه در این موضع.
و مطلب دیگر، آقایون که می فرمایند قبله رو شما با شهادت عدلین میتونی به دست بیاری، چرا؟ اگر عدلین شهادت دادن اما عدلینی هستند که، یک جور عدلینی هستند که اینا وارد نیستن به سمت، گفت از این طرفه، برای من یقین حاصل نشد، برای من که یقین حاصل نشد عرض می شود که (حَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ) [بقره: آیه ۱۵۰] رو چیکار کنیم؟
این (فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ) [بقره: آیه ۱۵۰] چی میگه؟ (فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَه) یعنی بدانید. اگر با دو نفر ندانید چه کنیم؟ آقا با دو نفر ندانستم.
(صحبت حضار) اون دو نفر عادل نیستند.
عادلم هستند، ولی عادلن در نماز شب خوندن و واجبات انجام دادن و محرمات، ولی اینو وارد نیستند.
ببینید اصولاً شهادت عادل در باب
(صحبت حضار) هم قبله شناس باشه و هم عادل باشه
(صحبت حضار)
خیلی خب، قبله شناس هست و عادل. دیگران هم قبله شناس هستند و عادل، درسته؟ (قطع صدا)
اگر جور دیگر می فرمایند چیکار کنیم؟ پس صرف اینکه عادل باشن کافی نیست، ممکنه یک نفر بیاد شهادت بده من یقین پیدا کنم، عادلم چندان نیست، اما یقین، مناط بر حسب آیه چیه؟ اینه که (حَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ) [بقره: آیه ۱۵۰] باید شطر را بدانم یا نه؟ بله. اینو آقایون روش فکر کنید.
مطلب دیگر اینکه روش فکر کنید اینه، که ببینید، ما دو زاویه داریم از برای توجه به قبله. یک زاویه وجه، یک زاویه (شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) [بقره: آیه ۱۵۰].
زاویه وجه تقریباً ربع الدایره است، وجه ربع الدایره است چهل و پنج درجه، بله؟ ربع الدایره چهل و پنج درجه (شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) [بقره: آیه ۱۵۰] نفرمود (المسجد الحرام) (شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) [بقره: آیه ۱۵۰].
(شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) [بقره: آیه ۱۵۰] حداقل دو ربع الدایره داره، دو تا ربع الدایره میشه چی؟ میشه نصف الدایره، نصف الدایره نود درجه، نود درجه چی میشه؟ میشه بین المشرق و المغرب قبله.
اما این سؤال پیش میاد، اگر من میدانم که المسجد الحرام اینجوریه، ولی شطرش هم صدق اینجوری میکنه، هم اینجوری، هم اینجوری، هم اینجوری، تا نود درجه، حالا که من میدانم اون می دانم را ترک کنم به اون هایی که شطر واسعه است بهش توجه کنم؟ البته نه، چرا؟ برای اینکه شرط که فرمودند برای توسعه است، توسعه برای عذر است، اگر ما در خود مسجد الحرام باشیم می توانیم یک سانتی متر از کعبه مکرمه انحراف پیدا کنیم؟ نمی توانیم.
کسانی که می توانند به خود کعبه عرض می شود که در نماز سجده کنند، حق ندارن یک خورده اونطرف تر و کسانی که به خود مسجد الحرام در خارج مسجد حرام، می توانند توجه کنند یک سانتی متر اون ورتر نمیشه.
پس معلومه این ترتبیه، به این معنا اگر عین الکعبه شد عین، نشد المسجد الحرام، نشد شطر. شطر مراحلی دارد (الشطرُ المتعین). این شطره درسته، تمام این نیم دایره شطره، یعنی اینطوری اینطوری اینطوری تمام شطر اون بابه.
اما اگر مامور باشین که به طرف باب، ولی برای توسعه گفتن شطر الباب و جهت الباب، ما مادامی که خود باب را بتوانیم بهش توجه کنیم، نمی تونیم این طرف باب رو یا اونطرف باب رو.
این یک توسعه ای ست که مقرر کردن و لذا ایه که میفرماید که (فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيم) [بقره: آیه ۱۱۵] برای چی میگه؟ برای کسانی که قبله رو نمیدونن.
یا نه سوال کرد و بهش گفتن قبله اینجوره، اونجورم نماز خوند، بعد معلوم شد اینجور نیست، (أَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ) (وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِب فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه) [بقره: آیه ۱۱۵].
(صحبت حضار) حاج آقا به چهار طرف که آقایون میگن، نوعی احتیاطه، احتیاط کردن.
نه، اینو آقایون میگن واجبه و احتیاط خلاف این احتیاطه.
(صحبت حضار) احتیاط واجب
اینو آقایون میگن، نه احتیاط واجب، واجب است طبق نص روایت
(صحبت حضار)
بله؟
(صحبت حضار)
آهان ببینید، اگر ما ندانیم قبله چجوره، لازم است به طرف مسجدالحرام سجده کنیم؟ نه، شطر کافیه یا نه؟ بله.
شطر پس به دو ور ما نماز بخونیم کافیه، شطره دیگه، شطر مگه دو تا نود درجه نیست؟ این طرف و اونطرف، بالاخره این طرف و اون طرف که ما نماز می خونیم، اگر بخوایم، اگه لازم باشه تعدد صلاة
(صحبت حضار)
از قضا اینطور نیست
شما شطر رو معناش رو یادتون رفت. وجه ربع الدایره چهل و پنج درجه، شطر الربع دایره چهل و پنج درجه، نود درجه، نود درجه برای کیه؟ برای کسی که نمی تواند.
برای کسی که نمی تواند به خود مسجد الحرام، به شطر واقعی توجه کند، این شطر مطلق خواهد بود. این شطر مطلق نود درجه است.
وقتی این شطر مطلق نود درجه است برای کسی که نمیداند، خب دو نماز کافی ست. ولی ما نص حدیثی داریم و دلیل قرآنی داریم که به یک طرف نماز خوندن این عرض می شود که کافیه.
البته روایتش مربوط به بعده، چون فرصتی
(صحبت حضار)
بله؟
(صحبت حضار) مگه صد و هشتاد نیست دور دایره؟ سیصد و شصت درجه، ما دایره نداره (44:17) نه دایره قطبی کره رو، دایره قطبی کره نمیگیم که، ببینید ما وقتی که به شطر توجه کردیم به نود درجه، نود درجه چقدره؟ نود درجه حداقل.