جلسه دویست و بیست و هشتم درس خارج فقه

نماز (لباس و مکان نمازگزار)

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيم

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِهِ الطَّاهِرِين

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد

در باب لباس مصلی ابعاد سلبیه و ابعاد ایجابیه ای داریم. از جمله ابعاد سلبیه این است که لباس مصلی و یا در لباس مصلی اجزای میته نباید باشد.

اجزای غیر مأکول اللحم نباید باشد و اجزای میته ولو از مأکول اللحم در صورتی که میته حیوانی ست نباید باشد. این بحث است در میان فقهای بزرگوار اسلام رضوان الله علیهم و ادام الله ظلالَهم.

حالا راجع به میته بحث می کنیم. این میته چند حالت دارد. این دستکشی که، این کمربندی که، این لباسی که، از پوست حیوان است یا یقین دارد انسان که میته نیست، خب این بحثی ندارد یا یقین دارد میته هست، این هم بحثی ندارد یا مشکوکه.

اگر هم مشکوک است که میته هست یا نیست یا اماره شرعیه دارد، آزار مسلمین است، ید مسلم است، شهادت عدلین مسلمین است این هم ملحق به یقینه.

اما اگر هیچ کدام از ادله ثابته، چه امارات باشد و چه غیر امارات در کار نیست،

(علیک السلام)

کمربندی ست که از بلاد غیر اسلامیه آوردند و دستکشی ست که و لباسی ست که از پوست حیوان است و ما نمی دونیم آیا این حیوان ذبح شرعی شده است یا ذبح شرعی نشده و این شک جا داره.

چون وقتی از فرانسه یا انگلستان یا بلاد دیگر غربی، پوستی می آورند، اینجور نیست که صددرصد یا درصد زیادش ذبح اسلامی باشد.

حداقل این است که انسان شک می کند. آیا این پوستی که از خارج آمده است و من در حال نماز میخوام با خودم داشته باشم، آیا این ذبح اسلامی شده است به این معنا که این پوست ها از صادرات بلاد اسلامیه است به بلاد غربیه که در اونجا درستش کردند، دستکش کردند، چه کردند، چه کردند.

یا اینکه نخیر ذبح خود اون هاست و چون ذبح اون ها ذبح شرعی نیست، بنابراین حکم میته بار می شود بر اجزای حیوانی این حیوان.

اجزای حیوانی عرض می کنم به این حساب است که مثلاً پشم گوسفندی که این مرده است، پشمش که نجس نیستش که، اینکه اجزای غیر مأکول اللحم به قول مطلق، اون مطلب دیگریه.

مثلاً گربه، مثلاً فرض کنید که خوک، مثلاً حیوان دیگه، این ها حتی اجزای غیر حیوانیشون هم ممنوع است در صلاة. ما فعلاً داریم بحث می کنیم در میته و اجزای میته ای که محلل اللحم است. اون هم فرعشه.

حالا اون بحثی که در طول تاریخ فقهی اجتهادی اسلامی به جُملتها أو برُمَّتها، فقها را دچار حیرت کرده است، بحث های طویل عریضی فرموده اند و کتاب هایی تالیف فرموده اند به نام لباس مشکوک که اصلش بحث از استصحاب عدم تزکیه است که با استصحاب عدم تزکیه یا عدم ازلی، یا عدم چه، یا عدم چه، اون بحث هایی که دارند، میخوان ثابت کنند که این حیوانی که مشکوک است میته است یا نه، با استصحاب اثبات می کنیم که میته است.

ما این سوال رو امروز داریم که آیا کتاباً و سنتاً، اگر ما در ادله کتاب و در ادله سنت دقت کنیم، آیا این بحث اصلاً جا دارد یا نه؟ یه مرتبه بحث جا داره خب بحث می کنیم. یه مرتبه این بحث جا ندارد.

بنابراین ما مقداری از اوقات طلاب علوم اسلامی رو بگیریم و کتاب هایی در این باب به نام لباس مشکوک و این ها بنویسیم اصلاً جا ندارد. ما میخوایم عرض کنیم جا ندارد. چرا؟ برای اینکه یا این جلد، جلد میته است قطعاً که معلوم، باهاش نماز نمی خونیم یا جلد میته نیست، مأکول اللحمی ست که مسلمان او رو ذبح کرده، اینم باهاش نماز می خوانیم یا مشکوکه. آیا حکم مشکوک چیست؟

آیا اگر یک جلدی مشکوک بود که ذبح اسلامی ست یا ذبح غیر اسلامی چه کنیم؟ اینجا دو مطلبه.

یه مطلب طهارت و نجاست این جلد است و مطلب دوم جواز و عدم جواز صلاة است در این جلد. بسیاری از برادران عزیز فقیه ما در حرف اول با هم موافقیم.

می فرمایند مانعی ندارد، میگیم طاهر است چون (كُلُّ شَيْءٍ طَاهِرٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ قَذِر) قاعده طهارت اثبات طهارت را می کند چون احتمال طهارت میدیم.

این جلد مشکوک، معنی مشکوک بودنش این است که احتمال می دهیم ذبح اسلامی باشد، پس طاهر است. آنچه را که احتمال طهارت او رو دادیم و سابقه نجاست ندارد که استصحاب کنیم، این رو حکم به طهارت می کنیم.

بله، بعضی از فقهای عزیز اسلام مانند آقای خمینی اینجارم زیاد فرمودند، اما اکثر قریب به اتفاق فقها شیعه ما و غیر شیعه تفکیک قائل اند در اینجا که میگن در باب طهارت، اصالت الطهاره جاری ست.

ولی در باب مزکا بودن که شرط است در نماز که اون اجزا اجزای مزکا باشد، اصل عدم التزکیه است. در باب طهارت و نجاست اصل طهارت است، ولکن در باب مزکا بودن و نبودن اصل عدم التزکیه است.

اصل عدم التزکیه رو آقایون با یک بیاناتی و با اختلافاتی که باهم دارند، از جمله مرحوم آقای بروجردی در چهل و چند سال پیش که در مسجد (07:32) بحث می کردند، ریشش رو زدند.

و بنابراین اصالت عدم تزکیه اصل ازلی ست و ما ازلیت در عالم ماده و در عالم امکان نداریم، از نظر فلسفی ردش کردند.

حالا، ببینید

(صحبت حضار) اصلاً جای این حرف نیست، در کشورهای خارجی الان مبناشون این هست که ذبح غیر شرعی

نه نه نه، چون نخیر چون بیشتر از اون جلودی که، پوست هایی که به خارجه، از خارجه میاد به بلاد ما، بیشتر از بلاد اسلامی به اون ها عرض می شود که صادر میشه، بیشتر اینطوره، حداقل شک داریم.

حالا ما میگیم که آیا در باب شک، اگر معلوم باشد که میته است شرع حکمش را بیان کرده، نماز نخونین. اگر معلوم باشد که مزکات است، شرع گفته است بخورید و نماز بخوانید و اگر مجهول باشد که آیا مزکات است یا غیر مزکات، آیا شرع حکمش رو بیان نکرده، میشه؟

می شود شرع در این مثلث، در دو زاویه حکم را بیان کند، در یک زاویه محول کند به اصول فقهایی که اصولیین هستند و با هم اختلاف دارند؟ و مقدار زیادی از زمان را و مقدار زیادی از اوراق کتاب ها را مصرف می کنند در نوشتن لباس مشکوک؟ این نمیشه. شارع حکم رو بیان نکند و ما با استصحاب درست کنیم؟ استصحاب عدم تزکیه.

ما عرض می کنیم که این بحث اصلاً جا ندارد، چرا؟ اولاً قرآن.

قرآن شریف در چهار سوره راجع به حرمت میته و دم و لحم خنزیر و (وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ) [نحل: آیه ۱۱۵] یا (وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ) [بقره: آیه ۱۷۳] که اختلاف داره در بعضی از آیات، بحث کرده و مفصل ترین و مشروح ترین آیات در این زمینه، آیه سوره مائده است.

و چون سوره مائده آخر ما نزلت هست، بنابراین تبییناتی در سوره مبارکه مائده هست و نقدهایی احیاناً. احیاناً تبییناتی ست، احیاناً نقدهایی در سوره مبارکه مائده هست.

از جمله این تبیینات این آیه مبارکه سوره مائده است، آیه سوم (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ) [مائده: آیه ۳] الی آخر.

خب در این آیه، راجع به میته ما داریم بحث می کنیم. راجع به میته میگد (حُرِّمَتْ) [مائده: آیه ۳]. (حُرِّمَتْ) اینجا و حُرِّمَتْ سوره بقره و حُرِّمَتْ سوره نحل و حُرِّمَتْ سوره انعام که بعضی وقت ها به تعبیر حُرِّمَته، بعضی وقت ها به تعبیر دیگره.

آیا (قُلْ لَا أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنْزِيرٍ) [الانعام: آیه ۱۴۵] الی آخر.

این تحریم رفته است روی میته. خب روی چی چیه میته رفته؟ این بحث مفصلاً گذشته، اونیکه اینجا احتیاج داریم، اینکه تحریم رفته است رو میته، آیا رفته است روی میته، رو موضوع رفته دیگه، موضوع حرام است؟ نه.

اگر فرمود (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ) [نساء: آیه ۲۳] یعنی مادر حرام است؟ نه. یعنی اموری که نسبت به مادر انجام ممکن است بشود، از نایین که انجام دهنده مرد باشد و انجام دهنده که مادر است، زن است، این امور کلاً حرامه.

و لذا اگر پسر نطفه خود را منفصلاً بدهد در رحم مادر قرار بدهند، این حرام است. استفاده از آیه می کنیم. اونجا درست. اینجا چطوره؟

اینجا که (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ) [مائده: آیه ۳] یعنی میته همه کارها با میته حرام است، خوردن، پوشیدن، نوشیدن، عرض می شود نماز خوندن، و باهاش راه رفتن، روش خوابیدن، همه این ها مثلاً حرام. میگیم نه اینجا اینطور نیست، دلیل داریم در اینجا.

دلیل اول (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ) [مائده: آیه ۳] معلوم است که حیوان مرده، این حیوانی که برای خوردن است، وقتی فرمود (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ) [مائده: آیه ۳] بعدم (دَّم) [مائده: آیه ۳] فرمودن که دمم از اجزائه.

(حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّم) [مائده: آیه ۳] در کدوم حیوانات دارم میگم؟ در حیوانات حلال گوشت. حرام گوشت جای خودش داره، در حرام گوشت که چه زنده باشد، چه مرده باشد، چه ذبح شرعی کنند، چه نکنند، کاری نداریم.

این (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ) [مائده: آیه ۳] یعنی این حیوان در صورتی که ذبح شرعی نشده است یا به خودی خود مرده است یا خفه کرده اند یا چه که مصادیقش که بعداً ذکر می کند، این (حُرِّمَتْ) [مائده: آیه ۳] این أکلش، منتهی أکل مراحلی داره.

مثلاً خمر که حرام است، این حُرمت خمر ده بُعد دارد. بُعد محوریش شرب خمره. ولی خوردن خمر، خوراندن خمر، خریدن برای خوردن، فروختن برای خوردن، حمل کردن برای خوردن، اجاره دادن برا خوردن، و و و این ده تا رو رسول الله صلوات الله علیه از آیه تحریم خمر استفاده میکنه.

تحریم رفته است بر محور شرب، منتهی هر چه انسان را به شرب نزدیک کند و برای شرب نسبت به این خمر محاولاتی باشد، بیع باشد، اجاره باشد، شرکت باشد، چه باشد، چه باشد، تمام این ها حرامه.

حالا در اینجا (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ) [مائده: آیه ۳] این میته خوردنش و خوراندنش و خریدن برای خوردن، فروختن برای خوردن و اجاره دادن برای خوردن، اجاره گرفتن برای خوردن و و و الی آخر، این حرف اول ما.

کسی بگه شما از کجا این حرف رو زدید، چرا؟ چون حرمت روی موضوع رفته. وقتی روی موضوع رفت، مگر از میته فقط برای خوردن استفاده میشه؟ گوشتش برای خوردن، خونش برای خوردن، پوستش برای کفش، برای کلاه، برای دستکش، برای کمربند، برای چه، این یه راه.

جواب، جواب این است که می فرماید (وَلَحْمُ الْخِنْزِير) [مائده: آیه ۳] در هر چهار آیه (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِه) [مائده: آیه ۳] چرا فرمود (لَحْمُ الْخِنْزِير)؟ آیا خنزیر بدتر است یا میته؟ خنزیر بدتره دیگه.

چرا لحم فرمود؟ پس معلوم می شود بحث سر خوردنه. این نص است در این چهار آیه، در این چهار سوره مبارکه که بابا اونی که محور بحث است خوردن است و لذا (لَحْمُ الْخِنْزِير).

(لَحْمُ الْخِنْزِير) رو که کسی نمیاد کفش کنه که، کسی نمیاد دستکش کنه، کمربند کنه، کلاه کنه، لباس کنه، فلان کنه. (لَحْمُ الْخِنْزِير) البته (لَحْمُ الْخِنْزِير) که فرمود نمیخواد بگد که پوست خنزیر حلال است، پوست خنزیر که برای خوردن که نیست، موی خنزیر برای خوردن نیست، اینی که فرمود (لَحْمُ الْخِنْزِير) این نص بسیار بیّن است که بحث سر خوردنه.

خب حالا، قرآن پس چی رو حرام کرد؟ (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ) [مائده: آیه ۳] اگر بدانید میته است و اگر ندانید میته است چی؟ باز حُرّمَ؟

حرمت رفت رو موضوع المیته، موضوع المیته در صورتی که بدانید میته است، اما اگر ندانید میته است و بلکه نتوانید بدانید که میته هست، مخلوط است میته با غیر میته، آیا اون دستکشی که، اون فرض کنید که لباسی که از پوست حیوانه و من نمیدونم از میته است یا نه چون از خارج اومده، اینجا چرا (حُرِّمَتْ) [مائده: آیه ۳] بیاد؟ (حُرِّمَتْ) رو موضوع خودش میاد دیگه.

کما اینکه قرآن شریف می فرماید (أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُول) [نساء: آیه ۵۹] اطیعوا الله فی مُحکم کتابه، اطیعوا الرسول در آنچه از رسول ثابتاً رسیده، اما اگر رَوا عن فلان عن فلان عن فلان عن رسول الله چیزی رو، همون قبول کنیم؟ نه (أَطِيعُوا الرَّسُول) [نساء: آیه ۵۹].

اگر ثابت باشد از رسوله و یکی از وسایل ثبوت اینکه از طرف رسول است، اینکه مقابل کتاب الله نباشد. کتاب الله محور است و محک است، با کتاب الله باید سنجیده بشه.

حالا، پس قرآن شریف حرمت رو اولاً برد روی أکل. ثانیاً اگرم حرمت روی کل کارهایی که نسبت به میته انجام میشه بود، باز هم ما جواب داشتیم.

حرمت در صورتیکه بدانیم میته است، اگر بدانیم میته هست (حُرِّمَتْ) نه اگر هم ندانیم، چون در صورت دانستن حکمی ست و در صورت ندانستن حکمی ست.

اگر موضوع میته را دانستید، حُرِّمَ. فرض کنید که سعه دارد و حتی پوشیدن در نماز و و چه و چه رو شامله، این یه مطلب.

مطلب دوم اینکه ما نسبت به ممنوعات صلاة در آیات مبارکات قرآن دقت کردیم و آنچه را فهمیدیم حضور برادران عرض کردیم. بیشتر می فهمید، توجه بفرمایید و دقت کنید.

اما آیا در قرآن ما اصلاً آیه ای و یا اشاره ای، لَمحه ای داریم که شما پوست حیوانی که میته است در نماز نپوشید؟ ما نداریم. نداریم اصلاً، نه عموماً داریم و نه خصوصاً.

آیا از خبائث است؟ آیا از غرب که یک کمربند بسیار عالی و زیبایی درست کردن و قطعاً هم از حیوانی ست که ذبح شرعی نشده، این از خبائث است؟ نجاست مطلب دیگریه، نجاست چیز دیگه است، اون بحثه دیگری داره، میته بودن رو داریم بحث می کنیم.

آیا میته بِما هِیَ میته از خبائث است؟ اگر گندیده باشه و کثافت و فلان مطلب دیگری ست. این گوسفند عرض می شود که فرض کنید جلد گوسفندی که ذبح شرعی شده، ولی بوی گند و کثافت و فلان و حالا تنش میکنه میخواد نماز بخونه، این نماز باطله، چون (وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِث) [الاعراف: آیه ۱۵۷].

اما میته به صرف اینکه این میته است، این نماز باهاش باطل است از خبائث است؟ نه، نجاست مطلب دیگریه. پس از نظر قرآن این مطلب حتی در ثابت المیته بودن هم منع از استصحاب و همراه داشتن در صلاة نیست، این کتاب.

و آیاتیم که به وجهٍ عام (هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا) [بقره: آیه ۲۹] به وجهٍ عام یا اینکه (وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِث) [الاعراف: آیه ۱۵۷].

(يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَات) [الاعراف: آیه ۱۵۷] طیب چیزی ست که طبع انسان رو استخباث نمیکنه. آیا طبع انسان چندشش میشه از اینکه یک لباس میتیه خیلی تمیز و نظیف رو در نماز بپوشد؟ نه، پس در قرآن شریف هیچ اشاره ای نه کلاً نه جزئاً نه اشارتاً نه لمحتاً نسبت به اینکه شما اجزای میته رو در نماز نپوشید، نداریم.

(صحبت حضار)

نجاست مطلب دیگریه، عرض کردم.

(صحبت حضار)

ما در میته داریم بحث می کنیم.

(صحبت حضار)

نجاست میته یک بحث است، میته بودنش بحث دیگره.

اگر میته باشد، هم نجس است و هم میته، دو بُعد دارد مانعیت. بعضی وقتا نجس است میته نیست، بعضی وقت ها میته است و نجس نیست. مثل میته دریا مثلاً.

ببینید ما رو عنوان داریم بحث می کنیم. عنوان میته. آیا میته که نجس است استخباث دارد؟ نه، باید به دلیل نجاست تمسک کنیم، دلیل نجاست، آیات نمیگد که شما با چیزی که متنجس است نماز نخوانید، مگر خبیث باشه، پس میریم سراغ سنت.

حالا سراغ سنت، سنت.

سنت ما دو قسم روایت داریم. یک قسم روایات که خیلی کم است، میگد (ما عَلِمْتُ أَنَّهُ زَكِيٌّ) اونی که میدانی تزکی شده است و ذبح شرعی ست، با او نماز بخوان. یعنی چه؟

یعنی اونی که نمی دانید که تزکیه شده است نماز نخوان، مفهوماً اینطوره دیگه، این یه دسته، خیلی کم.

دسته مقابل داریم میگه نه، اونی که نمی دانید که تزکیه شده است یا نه، بخور، نماز باهاش بخوان، معامله طاهر و معامله مزکات با او بکن. دو دسته شد.

فرض کنید این دو دسته با هم مقابل، مقابل هم می ایستند، تعارض می کنند و در مورد اختلاف تساقط می کنند.

مورد وقفش چیه؟ مورد اتفاقش که روایات با هم تقابل دارند، (ما عَلِمْتُ أَنَّهُ مِیْتَة لَا تُصَّلِ) بسم الله. موردی که اختلاف دارند این است که اگر مشکوک بود، بعضی از روایات مثل موثقین که خواهیم خوند، میگد که نه مفهوماً و قسمت زیادی از روایات میگد که نخیر شک داری بخون.

(صحبت حضار)

بله؟

(صحبت حضار)

نه میخونیم حالا، من دیدم روایت رو. (21:24) مسلم صحبت نیست

اونی که شک دارید به عنوان اینکه شک دارید، نه چون (21:30) مسلمه

اصلاً به سوق مسلم کاری نداره اون روایت، میخونیم حالا. نه سوق مسلم رو گفتیم، سوق مسلم، ید مسلم، شهادت مسلم، اونا بحث دیگره، نه.

اونی که نه سوق در کاره، نه ید مسلم در کاره، نه شهادت مسلم در کاره، یه سفره ایست پهن کردند توی بیابونی، زرتشتی هم هست، مسیحیم هست، مسلمم هست، فلان.

حالا، دسته دوم از روایات درست عرض می شود که انگشت گذاشته است روی این مورد مشکوک. می گوید آنچه را که نمی دانید که مزکاست یا مزکا نیست، حتی بخور، باهاش نماز بخون، پس حکم رو بیان کرد. هیچ وقت به استصحاب عدم تزکیه ما نخواهیم رسید، چرا؟ کتاباً که توجه کردید.

ما اگر به حساب کتاب بخوایم بحث کنیم، به حکم کتاب، حکم می کنیم که اصلاً میته باهاش نماز بخونی مطلبی نیست. ولکن سنت قطعی می گوید، سنت قطعی بین شیعه و سنت.

سنت قطعی می گوید که اگر میته باشد با او نماز نخوانید، چشم (أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُول) [نساء: آیه ۵۹] در اینجا (أَطِيعُوا الرَّسُول) است که سنت قطعیه بین شیعه و سنت میگوید با میته نماز نخوانید، یعنی اونی که ثابت است، میته است.

اما اونیکه بحث است در مورد مشکوکه. اگر مشکوک است که این میته است یا نه، چه کنیم؟ ما از چند جا سوال می کنیم. یکی از کتاب، از کتاب سوال می کنیم اگر چیزی مشکوک است که میته است یا نه حکم میته براش بار کنیم؟ می فرماید؟ (وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْم) [الاسراء: آیه ۳۶] اونی که نمی دونیم میته است، چرا حکم میته بار می کنیم؟

قرآن میگد (لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْم) [الاسراء: آیه ۳۶] تو که نمیدانی میته است، پس چطور حکم میته براش بار میکنی؟ این مال کتاب.

روایات، روایات دسته دوم میگد اونجایی که مشکوک است و نمی دانید میته است یا نیست حکم میته بار نکن. بخور، بپوش، پاک بدان و چه و چه و چه، این دو دسته از روایات باهم تعارض می کنند.

حالا از دو سه حال خارج نیست. یا روایات دسته دوم غلبه دارد بر روایات دسته اول، چون دسته اول مفهوم است و ظاهر و دسته دوم نص است. دسته اول کم است و دسته دوم زیاد است.

بنابراین حکم می کنیم در مورد مشکوک به روایات دسته دوم که اونی که نمی دانید مزکاست، هیچ اصلاً عرض می شود که تأثیری در شما نکنه.

یک مرتبه نه، برابر اند با هم که نیستند، برابر اند با هم خب تساقط می کنند.

وقتی تساقط کردند (لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْم) [الاسراء: آیه ۳۶] وقتی تساقط کردند روایاتی که میگد اگر میته بود نماز نخوان، اینجا که مشکوک است، ما که نمیتونیم مشکوک را ملحق به معلوم بکنیم.

پس برادران عزیز فقیه احیاءً و امواتاً، در جایی که کتاب اونجور بحث می کند و در جایی که سنت، حالا میخونیم، اینجور بحث میکند و حکم مورد مشکوک رو بیان کرده. اگرم حکم مورد مشکوک رو بیان نمی کرد، ما حق نداشتیم استصحاب کنیم. استصحاب که نمیتونه حکم درست کنه.

اگر حکم مورد مشکوک را بیان نمی کرد، می گفتیم (لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْم) [الاسراء: آیه ۳۶] حکم میته بر این مشکوک المیته بودن نمی دادیم.

اما حالا که در روایات دارد این مطلب رو و حکم مشکوک رو بیان کرده است، یا اون روایاتی که حکم مشکوک رو بیان کرده است غالب است و مسلط است بر روایت دسته اول یا با هم برابر اند و تساقط می کنند. پس حکم چه می شود؟ اونی که قدر مسلم است ما می گیریم از نظر سنت که اگر میته است نماز نخوان.

بنابراین با کل چرم هایی که، شبروهایی که از خارجه میاد و مشکوک است که آیا این ها میته است یا مزکاست، ما با این ها نماز می خوانیم و طاهر هم می داریم.

و اما روایاتی که در این باب هست، من جامع المدارک مرحوم آقای حاج سید احمد خوانساری قدس الله روحه زکیه رو باز می کنم جلد اول صفحه دویست و هفتاد.

(صحبت حضار) ببخشید شما خب روی شک فرض کردین و حکمش رو بیان کردین، عرض من اینه اینجا ظن متاخر به علمه

نیست نیست

(صحبت حضار)

نخیر نیست

(صحبت حضار)

میفهمم، میفهمم ولکن تمام اون چرم ها و شبروهایی از خارج میاد، این ذبح خود اون هاست؟ نه.

(صحبت حضار)

نه، نشد، مخلوطه عزیزم.

ببینید این درصد

(صحبت حضار)

از قضا اینطوره، از قضا اینطوره

(صحبت حضار) فرض کنیم از آمریکا داره میاد

از قضا اینطور نیست

(صحبت حضار)

ببینید عرض میکنم، از قضا اینطور نیست، اکثریت ساحقه یعنی تقریباً بیشتر از پنجاه درصد، یا پنجاه چهل درصد. چهل پنجاه درصد از پوست ها و چرم هایی که از خارج میاد اینا صادر شده از پاکستانه، از هندوستانه، از ایرانه، از افغانستانه، از کجا، کجا چون اینا خودشون نمیتونن درست درست کنند، صادر می کنند، بعد اون درست میشه.

شک، مادامی که ما یقین نداریم، شما یقین دارید مطلبیه، ولی خب ما که نمیتونیم یقین داشته باشیم. ولو ده درصد باشه.

(صحبت حضار)

عرض می کنم حتی اگر ده درصد این، این چرم ها و شبروها احتمال بدیم ده درصد اسلامی ست، باز ما شک داریم. ظن متأخر به (27:06) میگیم نود و نه درصد.

کی چنین ظنی ممکنه داشته باشه؟ ما شک داریم و همه علما بزرگوار ما هم در اون زمان هایی هم که این صادرات مسلم بوده، میگن لباس مشکوک. همشون کتابی که مرقوم فرمودند مانند لباس مشکوک. لباس مشکوک مال چیه؟ مال چیزی ست که از خارج میاد. از خارج میاد مشکوک است.

حساب مشکوک بودنم همینه که مقادیر زیادی صادر می شود از بلاد اسلامی به اونجاها.

وانگهی الان، من در آلمان بودم، یک محله ایست محله ترک ها و مسلمون ها فقط گوشت را از محله ترک ها میخرن. به قدری ذبح دارن در اونجا، در آلمان، در فرانسه، در کجا، در کجا، الانش، حالا قبلش هیچی، الانش، همه جا مسلمون ها هستن و بیشتر مسلمون ها هم خودشون ذبح می کنند و محله خاص دارن، محله های خاص.

بنابراین در خود قلب اروپا و آمریکا هم ذبح های اسلامی وجود دارد مثل مسلمون ها و اگر اون هم نبود از عرض می شود که بلاد اسلامی این عرض می شود که

(صحبت حضار) کشورهای آفریقایی

همچنین صادر می کنند، یعنی نوعاً بلد نیستند.

حالا، روایتی که در این باب است، ما یک دونه روایت فقط داریم موثقه که از مفهومش استفاده می شود که باید بدانید، چون دیروز عرض کردم.

ببینید یه مرتبه راجع به میته شرط است مزکا بودن، یه مرتبه اینطوره که باید احراز بشه.

یه مرتبه نه، شرط است، مانع است میته بودن، با هم فرق نداره؟ اگر مانع است میته بودن، پس میته باید محرز بشه. اما اگر شرط است مزکا بودن، اگر شک کنید که میته است یا نه، شرط حاصل نشد، چون شرط است مزکا بودن.

ما چی استفاده می کنیم؟ ما استفاده مانعیت می کنیم از روایات، جز مفهوم خیلی مختصر یک روایت که براتون الان عرض می کنم.

ملاحظه بفرمایید، اینجا مرحوم آقای خونساری مرقوم می فرمایند، متن که نافعه. (الرَّابِعُ في لِبَاسِ الْمُصَلِّي، لَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ فِي جِلْدِ الْمَيْتَةِ وَلَوْ دُبِّغَ وَكَذَا مَا لَا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ وَلَوْ زُكِّيَ وَدُبِّغَ وَلَا فِي صُوفِهِ وَشَعرِهِ وَ وَبَرِهِ وَلَوْ كَانَ قَلَمْسُوتاً أَوْ تَكْتاً يَجُوز اسْتِعْمَالُهُ لَا فِي الصَّلَاة) (لَا فِي الصَّلَاة).

ایشون می گوید (أَمَّا عَدَمُ جَوَاز الصَّلَاةِ فِي جِلْدِ الْمَيْتَةِ مُطْلَقًا) (فِي جِلْدِ الْمَيْتَةِ مُطْلَقًا) (29:50)، (بَلْ الْمُتَوَاتِرَةُ فَفِي الصَّحيح عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْباقِرِ عَلَيْهِ السَّلام قال سَأَلْتُهُ عَنْ جِلْدِ الْمَيْتَةِ أيُلْبَسُ فِي اَلصَّلاَةِ إِذَا دُبِغَ جلد المیتة)

ببینید مانعیت استفاده میشه (لاَ وَ لوْ دُبِغَ سَبْعِينَ مَرَّةً) چی استفاده شد؟ جلد میته دباغی بشود، نشود، دباغی مطهر و محلج در صلاة نیست.

از این صحیحه چی استفاده شد؟ استفاده شد که مانع است. خب وقتی استفاده شد مانع است در مورد مشکوک که صدق جلد میته مشکوکه، بنابراین مانعیت باید محرز شه و مانعیت نیست، این ماله اولش.

(وَ مِنْهَا مُرسَل بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَم فِي اَلْمَيْتَة قَال لاَ تُصَلِّ فِي شَيْءٍ مِنْهُ وَ لاَ فی شِسْعٍ) میته را (تُصَلِّ فِي) مشکوک چی؟ مشکوک در اینجا نیست.

ثُمَّ إنّهُ مَعَ الشَّک، بعد میاد سراغ روایت دسته دوم.

روایت دسته دوم میگد که بله، بله عرض می شود که و (إنَّ) این روایت در وسائل الشیعه ابواب لباس مصلی، باب دو حدیث یک مرقوم فرموده.

میفرماید که، در ذیل موثقه ابن بُکیره فقط همین یه روایت رو داره آقایون، در ذیل موثقه ابن بُکیر، این لَمحه شرطیت عدم میته بودنه، چیه؟

(وَ إِنْ كَانَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ فَالصَّلاَة) اول میفرماید (إنْ كَانَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ) نه بعدش (وَ إِنْ كَانَ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ فَالصَّلاَةُ فِي وَبَرِهِ وَ بَوْلِهِ وَ شَعْرِهِ وَ رَوْثِهِ وَ أَلْبَانِهِ كُلِّ شَيْءٍ مِنْهُ جَائِزَة إِذَا عَلِمْتَ أَنَّهُ ذَكِيٌّ قَدْ ذَكَّاهُ اَلذَّبْحُ)

یک دونه روایت در کل روایات اسلام شیعتاً و سنتاً داریم اینه و اینم میخواد تلویحاً و مفهوماً دلالت کنه، که چی؟ میگد که (وَقَدْ ذَكَّاهُ اَلذَّبْح) (إِذَا عَلِمْتَ أَنَّهُ ذَكِيٌّ) (إِذَا عَلِمْتَ أَنَّهُ ذَكِيٌّ) می توانید درش نماز بخوانید (وَقَدْ ذَكَّاهُ اَلذَّبْح).

سوال، ما از فقهای بزرگوار که استدلال رو این روایت می کنند سوال می کنیم، میگیم اگر به این روایت میخواید عمل بفرمایید این شرط کرده است که چی؟ شرط کرده است ذکی باشد.

پس حکم مشکوک رو بیان کرد. چرا شما استصحاب می کنید؟ اونجا که ما شک داریم که این زکی است یا غیر زکی، چرا استصحاب عدم تزکیه می کنید تا او را غیر مزکا کنید، نخیر، حکم مشکوک بیان شد در اینجا، چرا؟

برای اینکه وقتی فرمود که شرط است مزکا بودن در مشکوک که مزکا بودن محرز نیست، حکم مشکوک چیه؟ حکم مشکوک المیته بودن بما هُو مشکوک چیه؟ این است که نماز باهاش نخونید، شما چرا زحمت استصحاب عدم تزکیه که انقدر مبارزات و اختلافات درش حاصل بشه؟ بله؟

(صحبت حضار)

میفهمم، این کار برای چی میشه و چرا اختلاف می کنیم؟ چرا اختلاف می کنید و چرا، اصلاً استصحاب عدم تزکیه برای چی؟ شما میخواید اینو غیر مزکا کنید، چرا؟ نخیر مشکوک المزکا بودن حکمش بر حسب این موثقین است که چی؟ نماز باهاش نخونین، پس شما میخواین چیکار کنین؟

حالا در مقابلش، در مقابل، در مقابل همین یک دونه عرض می شود که موثقه، اخبار متعدد است.

(مِنهَا صَحیحة الحلبی قال سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّه عَلَيْهِ السَّلَام عَنِ الْخَفَاف) یا الخِفاف غلط میشه اینجا، خِفاف که جمع خوف (عَنِ الْخِفَاف الَّتِي تُبَاعُ فِي السُّوقِ فَقَال اشْتَرِ وَصَلِّ فيها حتّی تَعْلَمَ أنّهُ مِیتَةٌ بِعِيْنِه) موضوع چی شد؟ کاری به سوق نداریما.

(صحبت حضار) با کفش نماز نمیخونه که

بله؟

(صحبت حضار) با کفش نماز نمیخونه

میفهمم، ببینید (عَنِ الْخِفَاف الَّتِي تُبَاع) به حساب اینکه کسی با کفش خواست نماز بخونه، با نعلین مثلاً، اون کسانی که فتوا میدن دیگه، بله دیگه با نعل عربی، خواست نماز بخونه، آیا، ببینید نماز خوندن با کفش دو بُعد داره.

یه بُعد اونه که ما عرض کردیم (فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى) [طه: آیه ۱۲] ولو خیلی تمیز باشه. بُعد دوم میته بودن مزکا بودنه. اینجا بحث دومه اصلاً.

اینجا بحث سر میته بودن و مزکا بودنه اینو ملاحظه کنید. (عَنِ الْخِفَاف الَّتِي تُبَاعُ فِي السُّوقِ فَقَال اشْتَرِ وَصَلِّ فيها). ما در (وَصَلِّ فيها) در یه بُعد اشکال داریم که دیروز عرض کردیم. اما از نظر میته بودن داریم بحث می کنیم.

(صحبت حضار)

میفهمم، ما روایت داریم استدلال می کنیم که آقایون دارن استدلال میکنن دیگه. بله ما میگیم در این بُعد. اگر یه روایتی نقل شد از معصوم، قسمتیش قابل قبول قسمتیش نه، قسمتی که قابل قبول است قبول می کنیم، قسمتی که نه میگیم امام نفرموده، مگه غیر از اینه؟ اگر از یه آدمی یه صفحه مطلب نقل کردن قسمتیش به اون نمیخورد، قسمتی میخورد ما نمیخوره میگیم که دروغ گفتی، قسمتی که میخوره میگیم گفتی.

اینجام از نظر میته بودن داریم عرض می کنیم. اگر معلومه میته است یا میته نیست، حکم چیه؟ اشکال ندارد. ما این جهت داریم استدلال می کنیم. (اشْتَرِ وَصَلِّ فيها حتّی تَعْلَمَ أنّهُ مِیتَة) پس علم مناطه. پس چیشد؟

پس فقط میته بودن مانع است نه مزکا بودن شرط است. پس شما استصحاب عدم تزکیه برای چی میارین؟ اولاً نداشت اینو آقای خوانساری فرمودن، من رد کردم.

اولاً نداره فی سوق المسلمین، ثانیاً مناط رو سوق قرار نداده، نفرموده که (لِأنّهُ مِن سُوقِ المُسلمِین) فرموده نه، فرموده (حتّی تَعْلَمَ أنّهُ مِیتَة) مناط اینه، مناط علم، علم و جهل.

مادامی که مجهولی که مجهول است که این زکی است و غیر زکی اشکال ندارد، کاری به سوق نداره و اگر سوق مناط بود سوق رو میفرمود.

(صحبت حضار)

نفرمود که فی سوق المسلمین، توجه بفرمایید (الَّتِي تُبَاعُ فِي السُّوقِ) کدوم سوق؟

(صحبت حضار)

کی گفت؟ عه اولاً

ثانیاً اگر سوق مناط است، چرا حضرت مناط را ذکر نفرموده است جای دیگه، جای دیگه ما داریم استدلال می کنیم. جای دیگه (اشْتَرِ وَصَلِّ فيها حتّی تَعْلَمَ أنّهُ مِیتَة) یعنی مناط علمه. اگر علم ندارید که میتة است (اشْتَرِ وَصَلِّ). هم (اشْتَرِ) و هم (صَلِّ) این اولاً.

(و مِنْهَا روایة علی بن أبی حَمزه أنَّ رُجُل سَألَ أبَا عَبدالله عَلیه السَلام و أنَا عِندهَ عِنِ الرّجُل يَتَقَلَّدُ الصَّيْد) خلاف صید (وَيُصَلِّي فِيهِ قَالْ نَعَمْ فَقَالَ الرَّجُل إنَّ فِیهِ کلمُخت فَقال وَ مَا الْکَیمُختْ فَقَال)

نه اینکه امام لغت بلد نیست، میخواد اون منظورش چیه آخه (وَ مَا الْکَیمُختْ فَقَالْ جُلودُ الدواب مِنهُ مَا یَکونُ زَکیّاً وَ مِنهُ مَا یَکون میتة).

چرا؟ برای اینکه مخلوط زندگی میکردن. آخه بلد، بلد اسلامی صرف نبود که. مسیحی بود، یهودی بود، زرتشتی بود، مسلم بود، چه بود، چه بود، مخلوط بود دیگه. و سوقم یک سوق نبود.

مثل بیروت که سوق های مختلف داره. حالا، عرض می شود که (فَقَالْ جُلودُ الدواب مِنهُ مَا یَکونُ زَکیّاً وَ مِنهُ مَا یَکون میتة فَقَال مَا عَلِمتَ أنّهُ میتة فَلاَ تُصَّلِ فیه) پس علم مناطه.

ببینید علم مناطه، مثل روایت قبلی. اگر موضوع علمه اگر بدانید میته است نماز نخون. یعنی اگر ندانید میته هست هم نماز نخون؟ استصحاب کن؟ خب جای استصحاب نیست، حکم رو بیان کرده امام.

(صحبت حضار)

با قبلی نه، با قبل از قبلی موثقه، موثقه مفهوم. موثقه مفهوم داشت، این نص معارض با اون مفهومه بله.

(صحبت حضار)

من که گفتم بهتون که، ما تا حالا سه روایت خوندیم. روایت اول موثقه ابن بکیر بود گفت اونی که می دانید نه به اونی که نمیدانی نخون، گفت اونی که می دانید که زکی است بخوان، نه به اونی که نمی دانید نخوان، مفهوم بود.

ولکن این دو تا نص اون مفهوم رو از بین برد. گفت اونی که، یعنی قضیه رو به عکس کرد، قضیه مفهوم رو در مقابل نص آورد. میگد فقط مانع غیر مزکا بودن است، نه اینکه شرط است که مزکا باشد، مانع غیر مزکا بودنه.

یعنی آنچه را که می دانید که زکی است، قبلاً گفت نماز بخون، دوم میگد آنچه را که نمی دانید هم بخوان. قبلاً گفت آنچه را می دانید نماز بخوان، از مفهوم استفاده کنیم مثلاً آنچه را نمی دانیم نخوان، ولی میگه نخیر، آنچه را نمی دانید که به عین زکی است، نماز بخوان، بخر و نماز بخوان، هم در صحیحه قبلی و هم در این روایت.

اینکه من قبلاً اشاره کردم که دو دسته روایت داریم. یکیش روایت یتیمه ای ست که به مفهوم میخواد دلالت کند و در مقابل روایات متعدده ای ست که با نص میخواد اون مفهوم رو از بین ببره. حداقل این است که تعارض کنند و تساقط کنند دیگه.

(وَ مِنْهَا خَبَرُ السَکونی عَنْ أبی عَبد الله عَلیهِ السَّلامْ قَالْ إنَّ اَمیرَ المُؤمِنین عَلَیهِ السَّلامْ سُئِل عَنْ سُفرَةٍ وُجِدَتْ فِی الطَریق مَطْروهَه) راه، نه بازاره، نه خونه مردمه، نه معلومه سفره رو مسلمون انداخته اینجا، نه سوقه، نه یده، نه مده، اینا نیستش که.

(سُئِل عَنْ سُفرَةٍ وُجِدَتْ فِی الطَریق مَطْروهَةً یَکثِرُ لَحْمِهَا وَ خُبْزِهَا وَ جِبْنِهَا و بیقِهَا وَ فیها سِکی) (39:53) عاقبت داره خوردن مؤمن است گرسنه ای اینجا چیکار کنیم حالا؟

(فَقَالْ امیر المؤمنین عَلیه السلام یُقّوَمُ مَا فیها) قیمت گذاشت (ثُمَّ یُؤکَلْ لِأنَّهُ یَفْسُدْ) حالا صاحبش کیه راضیه یا نه؟ بابا فاسد میشه، اونم هوای گرم.

خب (وَلَيْسَ لَهُ بَقَاء فَإِذَا جَاءَ طَالِبُهَا غَرَمُوا لَهُ الثَّمَنْ) اینو فرمود حضرت، بعضیا به حضرت ایراد کردن، ایراد و سوال، (قِيلَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِين لَا يُدْرِی سُفْرَةُ مُسْلِمٍ أَمْ سُفْرَةُ مَجُوسِیٍ) نه سوقه، نه یده، نه شهادته، سفره پهنه و این نه معلومه سفره مجوسی ست، نه سفره مسلمه، اینجا چیکار کنیم؟

(فَقَالْ هُمْ فی سَعَةٍ حَتّی یَعْلَمُوا) این ها در وسعتن تا بدانند. پس مناظ علم شد. این سه نسل،این نسل که در أکلها.

حالا در نماز مطلب خفیف تره، در أکل مطلب مهم تره. در أکل هست که آقایون میگن اصالت عدم تزکیه ست و این حرفا، ولی جواب أکل رو هم میده. (فَقَالْ هُمْ فی سَعَةٍ حَتّی یَعْلَمُوا) این هم عرض می شود که حدیث.

این سه چهار حدیث که نص است در اینکه میته بودن مانعه. میته بودن مانعه یعنی بدانیم میته هست. در مقابلش اون ذیله عرض می شود که موثقه ابن بُکیر گفت (مَا عَلِمْتَ أنَّهُ زَکّیُ فَصَّلِ فِیه) بعد دیگه چیزی نگفت.

(مَا عَلِمْتَ أنَّهُ زَکّیُ فَصَّلِ فِیه) یعنی اونی که نمیدانی نخون، خب دو احتمال داره.

نخیر (مَا عَلِمْتَ أنَّهُ زَکّیُ فَصَّلِ فِیه) خوبه (وَ مَا لَمْ تَعْلَمْ أنَّهُ زَکّیٌ) دو جوره. یک جوریش مفهومی ست که شما میگیرید که (لَا تُصَّلِ) نخیر خوب نیست، نخونی بهتره، این احتمال هست یا نه؟

اونوقت این احتمال را تقویت می کند و نص می کند این چهار روایات که ما خوندیم. سه تا بعداً و یکی هم قبلاً صحیحه که مناط علمه.

بنابراین کتاباً دلیل بر این مطلب اصلاً نیست بلکه به عکس است که (لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْم) [الاسراء: آیه ۳۶] و از نظر سنت هم ملاحظه می فرمایید روایات متعارضه و یک روایت یتیمه موثقه ابن بُکیر است که مفهومم حتی ندارد و اگر مفهوم داشت و حتی اگر هم نص داشت، نص او در بیان اینکه این شرط است مزکا بودن.

اگر این بیان رو نصاً داشت، این شرط است مزکا بودن در مقابل سه چهار روایت معتدله که شرط مزکا بودن رو برداشته، میگه مانع است میته بودن و بیانم کرده. مانع است میته بودن که بدانید و اما اگر ندانید میته هست یا نه اینجا حکم مزکا براش بار کنید.

پس از همه بزرگواران فقهای اسلام این سوال را ما می کنیم و جواب رو انتظار داریم بشنویم، مادامی که در قلب حوزه بحث می کردیم و لات ها نگذاشتند، خب ما می گفتیم که برید سوال کنید.

حالا که در خانه بحث می کنیم و الوات مثل اینکه در خانه هنوز هجوم نکردند، ما از برادران بزرگوار و عزیز که این راه زیاد را طی می فرمایید و قدم بر چشم ما می ذارید، سوال می کنیم، بفرمایید از فقهای بزرگواری که در حوزه های ما تشریف دارند سوال کنید، شما به چه حجت لباس مشکوک مرقوم می فرمایید؟ به چه حجت استصحاب عدم تزکیه می کنید؟

بابا استصحاب اصل است در مقابل دلیل چیکاره است؟ مادامی که ما دلیل داریم، دلیل کتابی و دلیل سنتی بر مطلب داریم اصل یعنی چه؟

بنابراین ما فتوا می دهیم بر اینکه لباس های مشکوکه هم طاهر است و هم نماز خوندن در اون ها جائز است، برای اینکه فقط مانعیت را ما به سنت استفاده می کنیم، اما شرطیت عدم تزکیه رو، شرطیت تزکیه رو ما استفاده نمی کنیم.

اللَّهُمَّ اشْرَحْ صُدُورَنَا بِنُورِ الْعِلْمِ وَالْإِيمَانِ وَمَعَارِفِ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ.

به یاری خدا فردا انشاالله جشن میلاد امیر المؤمنین صلوات الله و سلام علیه هست، ما از ساعت نه در خدمت برادران هستیم و یه مقداریم بنده خودم صحبت می کنم، گر چه ما پنجاه سال است صحبت می کنیم و کتاب علی و الحاکم شاهد بود که شاهد بود که شاهد بود، ولکن