جلسه دویست و پنجاه و سوم درس خارج فقه

نماز (نماز جماعت)

بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَانِ اَلرَّحِيمِ

الْحَمْدُ اللَّهُ رَبُّ العالَمِينَ وَ صَلَّي اللَّهُ عَليَّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍ آلِهِ اَلطَّاهِرِينَ

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيَّ مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّد

صلاة جماعه

بحث یکی دو روزه راجبه نماز جماعت داریم و قبلاً هم بعضی اشارات رو راجب حکم نماز جماعت، کردیم.

مقدمه ای در تبصره الطاها بنوشتم قبل از فرمایشه علامه حلی رضوان الله تعالی علیه، ایشون می فرماید که از (بابٍ السَّادِسِ في صَلاةِ الجِمَاعِهِ وَ هِيَ وَاجِبُهُ فِي الجَمعِهِ وَالعَينَينِ بِالشَّرايِطِ وَ مُستَحِبَّهُ بِالفَرائِضِ الباقيهِ)

این فرمایش ایشون، فرمایش کل علمای شیعه است. تا اونجایی که ما اطلاع داریم، که هیچ کدام قائل بلوجوب راجب نماز جماعت یومیه نشدن.

(صحبت حضار)

عَلَيْكَ سَلاَمٌ،

مگر بعضی که احتیاط کردن نسبت به  اظهار علائق که ایشون به این آسونی ها زیر بار توجیه روایات نمیره. البته به آیات که هیچکدام  ظاهراً کاری ندارن، اما روایاتی که در باب وجوب نماز جمعه است که بسیار بین است، و بسیار دال است و خیلی روشن و موکداً دلالت می کند.

آقایون علما خواستن که اینو توجیه کنن که وجوب نیست، استحبابه. به این دلیل، اون دلیل که. البته، این دلیل ها قلیله و از جمله برادران بزرگ فقیه ما (رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ اِجْمَعِين) که این توجیه را وجیه ندانستند و قبول نفرمودن

صاحب علائقه آخرسر ما احتیاط می کنیم، نه می گوید واجب است چنانکه روایات می گویند و نه می گوید مستحب است چرا که آقایان می فرمایند توجیه می کنند بلکه این جوری ترمز کردن اینجا. نه عقب گرد میکنه، نه جلو میره. میرن، اینجا احتیاطه.

کما این که بعضی از اقوام مرحوم (رِضْوَانُ اَللَّهِ تَعَالَهُ عَلَيْهِ) در بحار الانوار نقل میکنه: بعضی گفته اند مقدمه ی واجب، واجب است، بعضی گفته اند واجب نیست، بعضی هم تعمد دارند.

تعمد به رأی نمی دانند واجب هست یا واجب نیست، پس احتیاط کنیم. مثلاً،

حالا عبارت علامه حلی (رِضْوَانُ اَللَّهِ تَعَالَهُ عَلَيْهِ) که اعلم علمای اسلام است (عَلِيُّ اِلاّ مِنْ شَر) در جامعیت علوم اسلامیه و حتی در فقه در بالاترین قله قدرت اجتهاد است.

از نظر کمیت زمان و از نظر کیفیت، ایشون در این بیان و بسیاری از بیانات، گویای اجماع و یا اتباع علمای شیعه هستند در اینکه نماز یومیه جماعتش واجب نیست. نه واجب یک بعدی است و نه واجب دو بعدی، که بعد ابعاد وجوب رو عرض می کنیم.

درمیان برادران سنی هم اکثراً قائل به وجوب نیستن، و قلیلاً قائل به وجوب هستن

قبل از این که راجب حکمش ما بحث کنیم، جمله ای را که، عبارتی را که بعد از جمله ی این علامه حلیه در تبصره الطاها نوشتیم، که ایشون می فرماید (اَلْبَابِ اَلسَّادِسُ اَلصَّلاَهُ فِي اَلْجِمَاعِهِ)

ما نوشتیم (اَنْ فِي حَوْصٍ فِي الشَّرْعِهِ اَلْقُدْسِيِّهِ الاسلامِيهْ اِنْهَا جَمَاعَيْهِ سَياسِيهِ تَقُولُ الْمُكَلَّفِينَ اِلَيَّ مَا يُسَبِّحُهُمْ اَفْرَادٌ وَ جَمَاعَاتٌ اِلِيَّ مُرَادَاتُ اَللَّهِ وَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَيَ) این طبع اسلام است، اسلام یک دین اجتماعی است و یک دین سیاسی است.

البته سیاست ربانیه است و سیاست شیطانیه نیست. تمام احکام درونی و برونی، فردی و اجتماعی که معلومه و حتی فردیه اسلامی هم غیابیه است.

رهبری می کند، سیاست دارد، تنظیم دارد، که تنظیم درخطبه اولی، که تنظیم افکار و اعمال فرد است و چه تنظیم در خطبه ثانیه و قدم دوم و قدم های دیگر که تنظیم مجتمع اسلامی است و اصلاً اسلام بلکه، کل شرائع الهیه، ادیان اجتماعی هستند.

و نه تنها در غیر عبادات بلکه در عبادات هم (وَ لَيْسَ تَهُبُّ غَيْرَ اَلْعِبَادَاتِ مِنْهَا بَلْ كُونُو رِبَاتَاتٍ بَيْنَ خَلْقٍ وَ الْخَالِقُ فِيهَا رَبَّاتَاتٍ اُخْرا مُكَلَّفِينَ ومِيقَادُ النُّورِ بَيْنَ الْمُجْتَمِعَاتِ وَ كَمَا تُوقِدُهَا بَيْنَ الْخَلْقِ والْخَالِقِ خِرْقاً لِكَافِهِ ظُلُمَاتِ اليَّ النُّورِ) ظلماتی که بین عبد و معبود است و ظلماتی که بین عباد الله است.

این فواصلی که هست به وسیله ی عباداتی و محاولاتی اسلامیه، برطرف میشه یا کم میشه که در قله ی آنها صلاة است. که صلاة از صراع است و صراع وقود است و در اینجا وقود النور است و وقود النار نیست.

که بحث مفصلاً قبلاً در مسجد مرحوم امام رضا گذشت. مرحوم دو بعد دارد خود امام رضا که مرحوم است، آن مسجد هم که مرحوم (ان حَالاً وَ لانَ الصَّلاهُ جَمَاعُهُ عِبادَهُ الوَحْدَويه لِلْكَتُلِهِ الْمُومِنِهِ وَارِهَابَيْهِ وَعَدَهُ لِسائِرِ اَلْكِتْنِ لِذَلِكَ بِهَا فِي شَرْعِه اَللَّهُ وَ لاَ نَسِيَ فِي الاسْلامِ لَحَدٌ تَوَطَّبُرُ مِنْ اسْسِ الْعِدالِه)

روایت زیاد داریم. یکی از علامات عدالت به نماز جماعت رفتنه، و یکی از علامات عدم عدالت نماز جماعت نرفتنه.

روایت زیاد داریم (وَ قَدْ يُومَرُ بِهَا مَعَ بِهَا مَعَ لاَ ترْضِي الامامً) مثل این که امام سنیه، قطعه سنی است و عملش و چه از این حرفا هرجور هست. اینجا نه تنها نمازخوندن، نماز جماعت با او عرض می شود که حرام نیست، بلکه احیاناً لزوم دارد که تقیه ایجابیه باشد، که حبیه باشد، و چه تقیه صلبیه باشد که به عنوان حب باشد.

(وَ قَدْ يُومَرُ بِهَا مَعَ مَا لاَ تُرْضِي امام رمْزَ لِلْوَحْدِهِ عَرِيقاً مُتَفَرِّقِينَ فَالاِنْفِصَالُ عَنِ الجماعه اَلْمُومِنِينَ لاَ سَيَّهِ مَا فِي الصَّلاهِ اِنْفِصَالٌ عَنْ تِلْكَ المَعْمولِ فِي كُلِّ كَافِهِ بِالعُقولِ وَلِحِلقابِلَ بِرِعايَهِ جَمعٍ، بَل بِرُعايِهِ جَمْعٌ تبصر اَحْيانا تُبْصِرُهُ اَلاِحْيَانِ عَلَيَّ رِعَايَهُ وَاقَعَ القُرآنَ كَما فِي الاعْتِمَادِهِ ولا تُقْرَاءَ والْعَفَا الْمُشَارِعُ قَضِيهُ ثُمَّ افيضَّ مِنَ حیث افيضِ النَّارَ)

 این (ثُمَّ اُفِيضِ مِنَ حیث افيضِ النَّارَ) سه بعدی است، این افاضه در اینجا افاضه (عَنِ اَلْمَشْعَرِ اَلْحَرَامِ) است (اِلَيَّ مِنِّي، ثُمَّ اُفْيضْ کما افَاضَّ اَلنَّاسُ) یعنی افاده از (مَشْعَرُ اَلْحَرَامِ اِلَيُّ مِنِّي)

ولکن، قبل از افاضه از (مَشْعَرُ اَلْحَرَامِ اَفَاضَهُ) از عرفاته. خب پس اینجا ما چند افاضه داریم، (اَفَاضَهُ مِن عَرَفاتٍ وَالمَشعَرُ) و (اِفَادِهِ مِنَ اَلْمَشْعَرِ اِلَيَ مِنِي) و این دو افاضه با هم اتصال و وحدت دارند.

این که می فرماید: (ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ) [بقرة: آیه ۱۹۹] مخاطبین اقلیت ان، (النَّاسُ) اکثریت (ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ) [بقرة: آیه ۱۹۹] (النَّاسُ) کل (ناسن) که افاضه می کنن در این افاضه و ما که مخاطب هستیم اقلیتیم، در طول تاریخ اسلام اقلیت شیعه است نه سنی. ناس کیه؟ یکیش سنی است.

حالا موارد دیگری داره که در جای خودش.

حالا اگر برادران سنی ما روزی را که ما نهم نمی دانیم، هشتم می دانیم یا دهم می دانیم اونها روزی را که نهم می دانند و ما نهم نمی دانیم یا شکاً یا یقیناً می دانیم نهم نیست.

اونا که افاضه می کنند به سوی عرفات، و روز نهم خودشون تمام که شد، شبه دهم به مشعر و شب دهم که تمام شد. روز دهم به منی افاضه میکنن، آیا برما که یا یقین نداریم، وقتی را که اونها گفتن. یا احیاناً یقین بر خلاف نیست البته نمیشه.

این یک خیالی است که مثلاً گفته میشه که این برادران سنی؛ راستی ما در عرض می شود که شرائع حمد، این ها اهمیت نمیدن. چنانکه شهادت باشه نباشه، درست باشه نباشد، اینا اول ماه رو اعلام می کنن. خب نهم معلوم، دهم معلوم، این درسته.

به چند جهت، یک جهت که نرفتیم و ندانیم، درست نیست. یک جهت که رفتیم و دانستیم درسته، من رفتیم و دانستیم رو عرض می کنم.

من با شیخ عبدالله بالخمیر که وزیر غذا بود، در حجاز و رئیس اشرافی دینی، مسجد الحرام بود. که خیلی ارتباط داشتیم و رفاقت زیاد با هم داشتیم. برای پیش برد اهداف، اهدافی که خواسته یا مشترکه بود به ایشون، یه روز گفتم شما چند شاهد که شهادت بدهد، حکم می کنید. اول ماهه؟

گفت: چهل شاهد، چهل نفر که (تَسْعِ اَلْعِدَالِهِ وَ مِنَ اَلصَّرِيرَالِعَلاَمَاتِ مِنَ اَلدَّلِيلِ اَنْ لاَ لاَنْئَلَعَ لِلْيَوْمِ اَوْلاً مِنْ حَجِّ الْحَرامِ اِلي الْيَوْمُ السَّادِسَ) روز ششم، روز ششم (ذَيْقَدُهُ اَلْحَرَامُ) میگن،  فتوا صادر شد که روز، چرا روز اول نمیگن، روز سوم میگن. ما اول، دوم، سوم می گیم. این مال این.

دوم

خب، برای انجام فریضه (حج بَيْتُ اَللَّهِ اَلْحَرَامُ) اونا مسلمان نیستن که دقت بکنن، فقط ما مسلمانیم؟ یا برا دهن کجی به ما چند مثقاله؟

مسلمان که تو اون گرما و تو اون جریانات، عرض می شود که، تشکیلات انجمن ها روزه شون، نمازشون، حج شون چه، تمام کشکی، چرا؟ برا اینکه عقیده شون سنیه؟ خیر. حرف بی خود آخه اندازه داره! این حرف غلط است.

حالا اینا عرض کردم برای اینکه ما یقین پیدا نمی کنیم.

سوم

افق ما با اینجا فرق می کنه، افق مکه مکرمه با افق ایران و تهرانیا فرق نداره؟ فرق داره. ما طبق افق اونجا باید روز اول ذی القعده را بسنجیم نه طبق افق تهران. در تهران شما میتونی حج کنی، شما اونجا میخوای حج کنی، به افق اونجا، افق اونجا رو کی بهتر از اونجای میتونه بفهمه؟

خب، شما چشم دارید، میبینید اما وقتی که چهل نفر شهادت دادند، حالا فرض کنیم نه این، نه اون، نه اون غلط اندر غلط . یقین داری که اشتباه کردن.

خدا می فرماید: (مَنْ اُفِيضَ مِنْ حَيْثُ اِفَاضَ) میگه سیلی نزنید به چهره جمعیت مسلمان ها، اهمیت دارد که روز نهم واقعی بر حسب سنت، برحسب رویت  شما، روز نهم واقعی را در عرفات باشی. و شب دهم واقعی را در مشعر باشی، و روز دهم واقع در منا باشی، این واقعیات لزوم دارد.

ولکن مهم تر از این واقعیات این است که وحدت مسلمان ها حفظ شه. قطعاً در مقابل، در مقابل کسانی که می آیند برای تفرج میان برای حج نمیان و کل عالم بفهمن که.

بابا این مسلمونا وقتی که اکثریت متفرقه شون و اکثریت صائقه شون امروز را روز نهم میدانند و می روند به عرفات و بعد شب به مشعرو بعد روز میرن به منی همه با هم برن.

نه این که بنده عرض می شود که خب برا من ثابت نیست یا بر فرض محالک ثابت است که نهم نیست روز اولی که اونا گفتن اول نیست آخر اون ماهه یا دوم اون ماهه؟ نه خیر

قرآن می گوید (ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ) [بقرة: آیه ۱۹۹] اهم علی المکر. مهم این است که من حس کنم روز را کما این که خود شعائر باید حفظ شه.

خود شعائر و مشاعر حج باید حفظ شه، خود ایامش باید حفظ شه اما مهم تر از این ها اون حالت اجتماعی و وحدتی است که در حج بیت الله الحرام از برای عموم مسلمینی که شرکت در حج می کنند هست.

و لذا سیلی نزنید به چهره جمعیت مسلمان ها بگید، بله اونها نهم دانستند من هشتم میدانم، یا اینکه دهم می دانم. یواشکی بلند شید برید در عرفات یواشکی برید در مشعر یواشکی برید در مثلاً،

در منی این حرف برخلاف کل آنچه را که ما گفته ایم و گفته اند و می گویند که اگر شما یقین نکردی تا چه اگر یقین کردی بر خلاف شما احتیاط به جمع کنید اگر که چاره ای نیست. یا نه اونیکه بر شما واجب است خودتون شخصی انجام بدین این حرام است. این سیلی زدن به چهره جمعیت

به طور کلی این رو از باب عرض کردم (بَلْ رِعَايَهُ جَمْعاً احْبا عَلي رِعَايَهُ اَلْمُرَادُ وَاقَعَهُ كَمَا فِي اَلاِعْتِمَادِ لاَ تُرْضِي مَنْ صَلِّيَ فِي صَدٍ كَانَمَا فِي رَسُولِ اَللَّهِ فِي اَلصَّفِّ اَلاَوَلِ كَالشَّائِرِهْ بَيْتَهُ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ) عجیب

آقا با مرجع تقلید بزرگوار شیعه نماز میخونی ثواب داره، اما اگر با امام سنی در مسجد الحرام نماز بخونید از او بیشترید مثل این که پشت سر پیغمبر نماز خوندی چرا؟ (لاَنَ رسول خدا صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ رَمَزَ اَللَّوَحدَهَ وَ رَمَزَا اَلْوَحْدَهُ جَامِعَهُ اَلاِسْلاَمِيُّ عَرِيقاً عَمِيقاً فِي مَكِّهِ اَلْمُكْرَمَهْ ثُمَّ فِي مَسْجِدِ اَلنَّبِيِّ وَ شَرِيفٌ)

و لذا خیالاتی که ما احیاناً می کنیم درست نیست مثلاً که پشت مقام ابراهیم نشستن، یک شب شیخ محمد بن سلین که امام مسجد الحرامه سلام کرد و گفت (اَنَا وَ يُصَلُّونَ فِي صُحُفِ اولي گفتم نَعَمْ مُزَرَّحاً هَوْلاً انتم رفزُهُ هَوْلاً اَنْتُمْ مُصَلُّونَ مَعَكُم) (14:29)

شوخیه یه ذره. بعد خب می فرمود گفتم (14:40)امام، امام جعفر صادق (قَالَ ثُمَّ مَعَهُمْ كَانَمَا صَلِّ فِي صَفِّ اَلاَولِ)

گفتم لا نعم  /الحرام

بعد دستور داد به دروس کل مسجد الحرام و به من گفت به ایرانیا بگین، که اینو بردارن. یک کلمه اگر بر خلاف ائمه شیعه کسی حرف زد ما از تدریس عزلش می کنیم. چقدر ارزش دارد این وحدت.

شیعه ها رو من گفته بودم که در صف اول برید به زحمت، نیم ساعت یک ساعت جلو صفوف اوله نماز جماعت مسجد الحرام را بگیرید و بعضی وقت ها مثلاً

سروصدا می شد که بعضیا میگفتن ما صف اول باید باشیم شما چرا باید صف اول باشین مثلاً، بله (عَجْلٌ يَجُوزُ فَالْمَا تَرَكَ اَلْجِمَاعَهِ) این مطلبی است، یه حرفی است که بله، ما ازجمله استناداتی که داریم راجب صلاة جماعه، البته این جا آرایی هست.

یک رأی، رأی کل علمای شیعه است، تا اونجا که ما اطلاع داریم. و رأی اکثر علمای سنی باز تا آنجایی که اطلاع داریم. که نماز جماعت یومیه واجب ست. بله، نماز جمعه در جماعت واجب است.

(صَلاَةِ اَلْجُمْعِهِ جِمَاعَهُ وَاجِبَهُ اَلْوَحْدَه وَحْدَهَا) یعنی اگر شما نماز جماعت رو تنها بخونی باطله. بدعت نوشتی نماز جمعه حداقل جواز پنج نفر با امام، و حداقل وجوب هفت نفر با امام. که بعداً بحث خواهیم کرد

نماز جمعه اینطوره. حج بیت الله الحرام شرطش جماعت نیست، اما بالاتر از شرط موجود شما امکان دارد خارج هم، نماز جمعه را تنهایی بخوانید باطله. اما امکان ندارد حج بیت الله الحرام را تنهایی انجام بدید و تنها باشید، نمیشه، نمیشه.

تمام مستطیلین مسلمان ها مأمورند، (فی الله (16:45)) و این محال است که در یک سالی ولو حجاز مانع بشه. مانع است در یک سالی  یک نفر مکلف فقط به حج بیت الله الحرام بره.

پس اجتماعی که درحج بیت الله الحرام است، این اقوام ازاجتماع در نماز جمعه در چند جهت است. یک اجتماع نماز جمعه فاصله از پنج کیلومتر بریم ببینیم که چقدر، ولی اجتماع درحج از کل عالم اسلامی است در جای خاص است.

نمی شد که شما کعبه ای در تهران درست کنید، در قم درست کنید، در تهران درست کنید! نه خیر، فقط در اونجا. یک

دوم

اجتماعی که در صلاة جمعه است در صحت صلاة جمعه است. که اگر شما صلاة جمعه را تنها بخوانید بدون اشتباه باطل است بدعت است، ولی نماز جمعه است صوره. اما اجتماع درحج برای در اصلشه اصلاً غیر ممکن است که شما تنها به حج خانه ی خدا بروید و هیچکی با شما نباشه، پس اجتماع در اونجا اغوا ست.

مثل این که بگن آقای نوری چطور بود. بله ایشون نماز وایساد، غلطه آخه نماز وایساد که معلومه از نظر مرجعیت بگو. این از مطالبی ست که بسیار روشن است. واجب است که در حج بیت الله الحرام با نماز جماعت بشی.

گفتن نداره این اصی بگویند و نگویند، اصلاً نمی شود بدون جماعت انسان حج را انجام بده. (عِبَادِهِ اَلاِجْتِمَاعِيْهْ عَالِمِية مِنْ نُورِ شَكٍ وَ مِنْ نُور تردد). اما راجب،

(صحبت حضار)

بله. اون چرا، اگه شد باطله اگه شد باطله. ولی نیس اصلاً چون گفتیم بالاتر.

بعد در نماز جماعت، در نماز جماعت چند مطلبه. یک مطلب آراء است، و ما متأسفیم چرا بعضی وقت ها آراء اینقدر زیاد برخلاف کتاب سنت است.

ازجمله امام جماعته. آراء، آراء کل علمای شیعه تا اونجایی که ما اطلاع داریم بر عدم وجود تعهده. و آراء اکثر علمای سنی رأیا، نه عملاً. عملاً یک نفر پیدا کنند یه گوشه پیدا می کنی نماز میخونی،

شما دیدی سنی ها رو و اینا رو شرط نمیدونن خیلی هاشون. یک نفر ایستاده شیعه هم باشند، هر چی می خواد باشد.

این وقتی اون نماز خوند پشت سرش میاد در مسجد کریر و بریر در بیروت نماز می خوند. شیعه ها همینجورن، سنی ها هم همینجورن، این طور نیست که بگن کیه.

مثلاً عملاً واجب می دانند. اما از نظر فتوا اکثر علمای سنی واجب نمی دانند. ولو واجب دو بعدی تا چه برسد واجب یک بعدی. معنی واجب یک بعدی این ست که یا باید با جماعت بخونی، یا باطله. و نماز جمعه این طوره، ولی نماز جماعت که این طور نیست.

نماز جماعت یا واجب دوبعدی است، یا اصلاً واجب نیست، واجب نیست را کل علمای شیعه و اکثر علمای سنی میگن، و واجب دوبعدی است را ما باید عرض کنیم، بر مبنای آیات قرآن و روایاتی که از رسول الله (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) و ائمه معصومین (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وارد.

و این تعبیری که علمای بزرگوار شیعه راجع به روایاتی که قطعاً نص است بدون تردید. بلکه نماز جماعت واجب است در دو بعد، بعد سوم کاری نداریم در دو بعد، بعد سوم رو کاری نداریم معذوریم.

کسانی که معذور؛ اونها هم در دو بعده. آنجایی که معذور نیست، نماز جماعت واجب است. از نظر قرآن و از نظر سنت این مطلب ثابته و اینجا نظیر هم دارد، توجیه

مثلاً در باب زکات که اگر بعداً زنده بودیم، خواهیم مجدد بحثش کرد. حدود سی آیه مکی و مدنی، و صد روایت بر وجوب زکات برکل شیء داریم. شش تا هفت تا هم روایت  داریم برای اینکه چیکار کنیم،

اینجا مرحوم شیخ طوسی (رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) این صدتا روایتی را که در باب وجوب زکات اینجا هست توجیه می کنه.

خب برادر بزرگوار فقیه چرا آخه ما بفهمیم، چرا شما که صد روایت را که لحن وجود دارد در باب زکات، در باب تجارت، که تجارت جز امور نه گانه نیست همه را توجیه می کنی؟ خب چرا توجیه می کنی همه رو، برای چی؟

اما شش تا روایت که عما رسول الله صلوات الله علیه  توجیه نمی کنی، مال اینه که عما رسول الله خیلی وضعش خرابه در این جا هم همینطور. در اینجا هم روایات بسیار، بسیار شدید داریم که براتون می خونیم،

که از واجبات خیلی بالاست نه از واجبات عادی، از واجباتی که پیغمبر بزرگوار دستور داد خونه تون رو آتش بزنند اگر نماز جماعت نیای. امر میکنم که آتش بزنند خانه ی شما اگر نماز جماعت نیای یعنی واجب عادی است.

مرحوم بزرگوار شیخ طوسی مستحب است. برای مستحب خانه را آتش می زنند مگر برای هر واجبی آتش زده اند که برای مستحب آتش بزنند؟

حالا

(صحبت حضار)

دو جور عرض کردم، دو بعد عرض کردم، دو بعد اینا بحث می کنیم حالا اینم یکی بله

حالا

(اَلْخَوْفَهِ الاولِي فِي ال بَرْهَنَتِهِ عَلَيَّ حُكْمُ الصلاه اَلصَّلَوَاهُ فِي اَلْيَوْمَيْهِ اَلْجِمَاعِهِ عِبَارُهُ آيُهُ مِنْ ذِكْرِ اَلْحَكِيمِ) در قرآن شریف دو جا دارد (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ، وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ، وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] خطاب به یهود (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] خطاب به مریم بنت عمران (سَلاَمُ اَللَّهِ عَلَيْهَا).

حالا

این امری که در قرآن شریف به یهود شده (وَارْكَعُوا) و این امری که در قرآن شریف به مریم شده (وَارْكَعُوا) و این امر فقط مربوط هست به شریعت تورات! این شامل شریعت اسلام نمیشه؟ خب در یک بعد میشه، و در یک بعد نمیشه.

اگر در قرآن شریف این امر (وَارْكَعُوا وارکعی) نص شده بود. می گفتیم، وجوب رفت. اما نه، دو بعدی نه. بعد اوله که در قرآن نفی نشده، تایید شده.

تاییدم نمی شد چون اشکال نداره اگر در قرآن شریف یک مرتبه فرمود: (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] این خطاب به یهوده و در کل قرآن این حکم وجوب (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] نسبت به اسلام و شریعت اسلام نصب نکرد.

این دلیل است بر انتظار وجوب روایات، اخبار، هرچه، هرچه، هرچه نمیتونن نص کنن، قران نمیتونه نص کنن چیزی، که در حکمی که قرآن به حساب اسلام دارد میگد، و چه در حکمی که قرآن به حساب شریعت سابقه میگه، ولی نص نکرده.

حکمی که به حساب شریعت ثابت کرده ولی نص نکرده چیه؟ استدلاله ما مرحوم شیخ انصاری تعالی علیه جاری بود کلاً التزام نداریم. در احکام کلاً ایشون می فرمایند که، ابتدا در احکام هم، مثال ممکن احکامی که در شرایط سابقه بوده اگر شک دارید که در شریعت ما هم هست یا نه، استاپ می کنیم.

استاپ مال کسانی هست که شک می کنن، ظن میکنن، ما یقین داریم، اولاً سال انسان در احکام وارد نیست.

حالا اولیش وقتی که در قرآن شریف حکمی را نقل می کند از شریعت تورات بعد نفی نمی کند، یعنی خدا یادش رفته. وقتی که در قرآن فلان مرجع بزرگوار، مسائل را حاشیه زده بعضیا را نزده،

اونی که نزده چرا بگین یقینه، اون آقایی که آتش زده، اونجا رو نزده، اینجا رو زده اونجا رو که زده، رو حساب زده، رو حساب زده. اونی که زده رو حساب زده تقلید می کنیم. برا زدن.

اونجا هم که نزده یعنی استمرار دارد حکم مرحوم صاحب عروه که ایشون حاشیه نفعی نزده است. آیا خدا حواسش این قدر جمع نیست؟ وقتی در قرآن شریف راجب سلیمان می خونیم (يَعْمَلُونَ مَا يَشَاءُ وَ مَا تَمَاصِيلُ، يَعْمَلُونَ لَهْوَ مَا يَشَا تَمَاصِيلُ تِمْثَالٍ)

مصداق اعلاءش مجسمه حیوان هست یا نه درخت تمثال رو میگن صورت هم تمثال رو میگن. مصداق اعلاءش، مجسمه حیوانه (يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاءُ مِنْ تَمَاصِيلُ) [سبإ: آیه ۱۳] تماسی در شریعت توراته.

چون، سلیمان تابع شریعت توراته.

وقتی که قرآن ثابت کرد که عمل (صُوَّرَ اَلْمُجْسِمُهِ مِمَّا كَانَ يُرْضِي فِيهِ سُلَيْمَانَ سَلاَمُ اَللَّهِ عَلَيْهِ وَ هُوَ مَعْصُومٌ فَوْقَ عِدالِهِ وَ هَل يا يَتَصَوَّرالحُكُم والاسلام) قرآن نفی اش که نکرده. بله، آیاتی که نهی از شرک کرده. یکی از مناطقی است که انسان مجسمه ای درست کنه، عبادت کنه.

روایت داریم که میگن نه نظر به اونجا داره که اگر مجسمه رو بشینی عبادت کنی احترام قریب به عبادته مجسمه میزنی یا میزنی برا این که یاد فلان بزرگوار مثلاً باشی  کاری به حرمت ما داریم. کاری به رجحان و وجوب و این حرفا نداریم.

در اینجا هم همینطور، راجب (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] که قرآن شریف در سوره ی بقره میفرماید: خطاب به یهودیا در چند بعد (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] استمرار دارد.

اَلْبُعْدِ الاول (مَا نَسَقَ قَوْلُو وَ تَعَالِي وَرَكَعُوا مَعَ اَلرَّاكِعِينَ اَلْبَعْدَ اَلثَّانِيَ اِذَا كَانَتْ شَرِيعُهُ التَّوْرَاتُ شَرِيعَتَ اِجْتِمَاعِ اليَدَي اَلْوُجُوبِ اَلصَّلاَهُ جِمَاعُهُ فَاخِراً مِنْ شَرِيعِهِ اَلتَّوْرَاتِ شَرِيعَهُ اسْلاَم)

اسلام اجتماعی تره یا تورات؟ شریعت اسلام هر چی شرایط دیگری دارد، بالاترش رو داره. و ازجمله محامی که در شرایط رایعه است این است که باید اجتماعی باشد، وحدت باشد، اختلاف تا اونجایی که زیاد باشد نباشد.

و در شریعت  اسلام اجتماعیات نمی شد گفت ضعیف تر است که، برابر هم نمیشه گفت هست.بلکه اون حرف که شریعت آخرین است اجتماع اجتماعات واجبه در شرایط قبلی، در شرایط اسلام یا واجب است یا اوجب است. چنان که از آیات و روایات استفاده می کنیم که   

اجتماع در صلاة جماعه واجب است، الا دو حوزه. اونم در وجوب عرض می شود که حد بالا و حد اعلا. پس (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] کسی بیاد بگه (وَارْكَعُوا) امر است، و امر برای استحباب و فلان.

و الا ما اینجا تقلید از شیطان هم بکنیم بد نیست، چون شیطان وقتی خدا می فرماید که هَلِ اُسْجُدُوا (27:14)

شیطان با کمال شیطنت و حروم لقمه گیش نیومد بگه آقا خدایا، شیطان هم زورش نرسید این شیطنت رو بکنه، ما می کنیم. شیطان نتونست، امر یعنی آقاجون امر، امر تشریحی با امر تکوینی فرقش اینه.

در تکوینی شما چیزی و هل میدی آیا؟ در هل دادن، وایسادن هم هست. تو هل دادن، عقب کردن هم هست؟ هل داده، هل داده برو آقا، برو یعنی برو.

برو و برگرد، برو یعنی برو و وایسا، نه دیگه ایستادن و برگشتن تو برو نیست که، خب برو یعنی برو.

وقتی که امر می کنند به چیزی، امر عبارت از هل دادن تشریعاً، تکویناً اینه که خود انسان می خواد چیزی رو برداره بزاره اونجا، می خواهد برداره بزاره اونجا، آیا این می خواهد بردارد، بگذارد است؟ یا بگذارد و برگرداند؟ یا نگذارد و در بین راه فکر کند، احتیاط کند؟

مثلاً این بین است و واضح است که امر در وجوب چیزی بحث کنیم. ما اصلاً، ما از نظر عرف مون، از نظر آیات مون، از نظر روایات مون، از هر نظری حساب کنی این امر داریم در وجوب در حرمته مگر این که اینجا مراد وجود نیست.

دلیل مقارن باید داشته باشیم، البته مقتدای فصاحت و بلاغت مخصوصاً فصاحت و بلاغت قرآنی اینه.

یه کسی از رفقا که جلوتر از ما رفته بود می گفت. از بزرگان فقها، می گفت ما دراین مطالب با شما رفیقیم اما اینقدر زیاد نمی تونیم بگیم. اما در یه جمله دیگه اینجا گفتن آنجا در جامعه ی مدرسین حرفا بودم و راجب مقدمه ی این حرفی که شما می زنید جور دیگه ای گفتن.

گفتم چی فرمودین: گفت سگ واجب می دونن ولی شما گیر دادین تو سگ می خواد استخون رو برداره میره، برمیداره دیگه شما گیر دادی. فکر می کند آیا این مقدمه واجب، واجب است؟

من که اینو نگفتم، اینقدر بمباران منو می کنند.

حالا،

مقدمه واجب را هر موجود حناسی واجب می داند، ما الان گیریم مثلاً در اصولی که ما درست کردیم، اصول لفظی و اصول عملی. در اصول لفظی، آقا تمام علوم، علوم دنیا و آخرت، علوم ادیان و غیر ادیان، تمام علوم ربط دارن یا نه؟ بله.

امر دارد، نهی دارد بیا و ببین، واجب دارد؟ آره دارد. نه دارد، مقدمه دارد داره یا نه؟ پس چرا سایر دانشجویان، سایر علوم نمیرن اصول بخونن؟ شخصی که مثلاً فرض کنیم دکتری در شیمی است.

مدتی اگر، آیا امر کرد در فلان دوایی که درست می کنی اونو بگذار، اونو نگذار آیا؟ بگذار وجوب یا استحقاق؟ خب منکه نمیدونم پس نمیدونم اونو بگی نگذارحرمت است یا کراهت.؟ خب می گذارن، پس اونی که میگن نگذار، نمیگذارم، اونی که میگه بزار، میگذارم. چی در میاد

(صحبت حضار)

راحت پس چرا بحث می کنیم! بابا ما چرا احوال مون رو، اوقات مون رو یکی از اینور تیر بندازه، یکی از اینور شمشیر بندازه؟ آقا این مسئله، آقا ما چرا بر خلاف کل دانشجویان عالم خراب کردیم شریعت خودمون رو.

آقا تمام علوم، علوم مادی است همه لفظ دارد، امر دارد، نهی دارد، بیا دارد، برو دارد، مقدمه دارد، مداخله دارد، ظاهر دارد، چه دارد، چه دارد، ما اونا رو خودش رو می خونیم دیگه نمیریم اصول بخونیم، کتاب اصول شیمی، کتاب اصول فیزیک، کتاب اصول مهندسی، کتاب اصول ریاضی، کتاب دکتر مهندس ساختمون نداره.

خب چرا ما این راه رو داریم میریم؟ چرا وقت تلف می کنیم؟ این هدر رفت وقت من تقر

قرآن کریم می فرماید که: (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] خب وجوب. البته آیات زیاد داره ولی یک آیه هم کافیه. این (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] این چی میخواد بگه؟

میخواد بگد که نماز که میخونی تا دیگر نماز گزاران در حالت فرادی رکوع کردن، تو هم اقامه به رکوع کن، این مسخره است، مسخره است که این برا جماعته.

خب، سوال چرا نفرمود (وَ اَلسَّجَدُوا مَعَ اَلسَّاجِدِينَ) با این که سجده در صلاة مهم ترین ارکان صلاته؟ به دلیل اینکه سجده هم در صراطه، هم در غیر صراته

یک کسی فرض کنید، آیه سجده رو خوند، واجبه سجده کنه؟ بنده نخوندم، نشنیدم واجب نیست سجده کنم. پس (مَعَ اَلسَّاجِدِينَ) اینجا ندارد. چون سجده اعم از صلاة و غیر صلاة. نگفت و لا غیر رکوع خاص به صلاة شما، اگر رکوع کنی در غیر نماز برای احترام به خدا بدعت است و حرام است اصلاً.

کما این که، (اِذا سَعَيْتَ الصَّفَا وَالمُروُهُ وَ لا حَجَّ وَ لاَ عُمُرُهُ هَذَا بِدْعُهُ اَلْحَرَامُ، و اذا رَمَيْتَ الْجَمْرَانَ فِي غَيْرِ وَقْتِهَا بِدَعُهُ وَاحِدُهُ وحَرَام). این طور نیست

کما این که، دور یک بیتی که در قم درست کردی شما، طواف کنی این حرامه. دور ضریح پیغمبر اکرم هفت مرتبه بگردی به نیت طواف، این حرام است. ما، عرض می شود که درتبعدیات حتماً که باید باشیم از نظر نیت و کم و زیاد از نظر خودمون نه، عرض می شود که از نظر نیت عقیده نباید کرده باشیم.

حالا

(وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] این (مَعَ) کیست؟ (الرَّاكِعِينَ) کیان؟ (اَلرَّاكِعُونَ هُمُ اَلْمُصَلُّونَ) در کل شرایط، (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] یعنی (صَلَوَ مَعَ اَلْمُصَلِّينَ، صَلُّوَ مَعَ اَلْمُصَلِّينَ) غیر از جماعته آقایون؟ (صَلُّوَ مَعَ اَلْمُصَلِّينَ) غیر از جماعت چیز دیگه ای نیستش که مگر بیاد بگه که، شما فکرکنید هر وقت نماز گذاران نماز های شما،

خب بابا بعضی ها اولش، بعضی ها تمام دقایق از اول ظهر تا غروب رو می خونند و بعد شش ساعت صلاة می خونند. چون مرگ و زندگی

(صحبت حضار)

خب عملی، آها این فقط با همه چرا یا (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] با همه یا با هم نیست

اگر باهم نیست که واویلاست چرا؟ برا اینکه بنده میخوام رکوع و (الرَّاكِعِينَ) کنم، (الرَّاكِعِينَ) همه را گرفت یا نه؟ خب این (رَّاكِعِينَ) از اول ظهر تا غروب در اوقات مختلفه در جاهای گوناگون نماز می خونن چیکار کنم؟ من همه ی اوقات را و همه ی جاها را، اوقات جهان.

من همه ی اوقات را جمع کنم و مرتب از ظهر تا عصر نماز بخوانم تازه کافی نیست چرا؟ برا این که این معیت با همه این ها حاضر نشده. این چیز مسخره ایه

پس (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] به این ست، صرف این که اونها رو نماز می خونند، من هم مقارن با اونها. اگر مقارن با همه ی آنها بخوانم که محال است. پس چیه؟ باید که در حال وحدت.

یعنی جمعیتی که دارند نماز می خوانند با اونها، باید نماز بخونی و جز جماعت چیز دیگری نیست. مگر جمعیت دیگری نخوان با هم نماز میخونن و نماز جماعت نخونن، مگه منتظرن با هم بخونن؟

منتظر با هم تکبیر بگن، با هم رکوع برن، با هم سجود برن با هم تشهد، با هم سلام؟ این انتظام انجام الفاظ و احمال صلاة فقط در جماعت معنا دارد و در غیر جماعت معنا ندارد.

پس (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] امر است که با نماز های جماعت، که ما باید مخلوط بشیم و شرکت کنیم با نماز های جماعت.

(صحبت حضار)

کمیت کاری نداریم. اراکه، اراکه میگه باید معیت یجوری برا (الرَّاكِعِينَ) این معیت در بعضی هاش اصلاً محال است. در بعضی ها مسخره است، اونجایی که قابل قبول است، اینکه (الرَّاكِعِينَ) یعنی (اَلْمُصَلُّونَ، اَلْمُصَلُّونَ) اولاً با هم نماز می خونن یک بعد.

که اگر بنا، اگر واجب نبود مسلموناً باهم نماز بخونن. (مَعَ الرَّاكِعِينَ) اصلاً معنا نمیده، اصلاً (مَعَ الرَّاكِعِينَ) زمانی معنا دارد. اگر جماعتی در کار باشه، اگر جماعتی واجب نباشد، اگر جماعتی التزام بهش نباشد.

(الرَّاكِعِينَ) نداریم ما (الرَّاكِعِينَ) اینجا اگر (الرَّاكِعِينَ) یکجا نیست، (اَلرَّاكِعُونَ اَلْمُتَفَرِّقُونَ فِي عَزْمَنِهِ اَلصَّلاَهُ مُسْتَحَبُّهَ الرُّكَّعِ مَعَكُمْ) این است که با هم باشیم.

(صحبت حضار)

دیگه برا اینکه این تعبیر لطیف تر از چند جهت. یک، اینکه رکوع از امتیازات نماز است که در غیر نماز اصلاً نیست. و اگر می گفت (صَلُّوا مَعَ اَلْمُصَلِّينَ) که همه صلواة هم می گرفت، اون مطلب اضافه ای (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] مثل کسی که در محله اینجا هست اونجا، اونجا، اونجا هست.

اگر یکی می گفت در فلان جا که همه رو بگه. یا با لفظ جمعی یا با لفظ مثلاً افلاطون.حالا این،

(صحبت حضار)

جوابتون رو دادم، جوابتون رو دادم. اگر (الرَّاكِعِينَی) وجود نداشت که نماز جماعت با هم نبود. ورکعین معنا نداشت. نتیجه دو بعدی، جواب دادم.

پس از این آیه دو جهت وجوب صلاة جماعه میشه. یک، اصل صلاة جماعه واجب است. چرا (الرَّاكِعِينَ) اشتراک با صلاة جماعت واجب است. پس (مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] مثل باب نماز جمعه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ) [الجمعة: آیه ۹] چی مخاطبه؟

فقط (مَامُونَيْنِ اِنْ)؟ مگر ائمه جمعه (اَلَّذِينَ اُمْنُو) نیستن؟ چرا مامورین (اَلَّذِينَ اُمْنُو)؟ چرا. خب سعی ائمه جمعه برای صلاة جمعه امام شدن است و سعی مأمومین مأموم شدن است. و هر دو که شامله.

در اینجا همینطوره، (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] هم نماز جماعت را محرز گرفته است، اگر نماز جماعت محرز نبود امر غلط بوده اصلاً. امر بر این که شما نماز بخونی با نمازگزاران، با هم در صورتی که نمازگزاران با هم وجود داشته باشن و نمازگزاران با هم که به تعبیر (رَّاكِعِينَ) است، جز صلاة جماعت نیست.

پس اولاً، صلاة جماعه را مفروض گرفته متحقق، و مرحله دوم کسانی که در این جماعت نیستید، هرجا هستید در صورتی که بتوانید با این (رَّاكِعِينَ) شما نمازتان را بخوانید.

(صحبت حضار)

فرق می کنه. اعمال فرق می کنه. یک معیت در اصله،  یک معیت در شک، در شک برطرف شه. چرا؟ برا این که (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] این است که نماز می خوانند، شما هم بخوانید.

اونی که نماز می خونه مأنون است یا نه؟ این که معنا نداره که. این یک عبادت اجتماعی است، در ارتباطات اجتماعی معنا دو چیز اما، در عبادت فردی معنا این نیست که  باید مال مردم را نخورد، با کسانی که مال مردم نمی خورند، شما این چه با، چه بی با و چه با با چه بی با

(صحبت حضار)

بله، شما هر چی می فرمایید، اینجا چه نقصانی داره تعبیر (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] توضیحی دارد یا نه؟ هرچه می خواهی کلنگ بزنی، هر چه میخواهی کلنگ بزنی، نوک کلنگ می شکنه.

بله، بله. نه نماز داشتن. نماز جماعتشه، نماز جماعت در شریعت تورات واجب بوده و شرکت در نماز جمعه هم واجب بوده به دلیل همین، (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] برای این که یهودیا که نمیتونن حکم اسلام را قبول کنن که، بعضیا قبول نمیکنن حکم تورات هم نیست.

برای این که خدا دارد، خدایی که شرع تورات را آورده است و شرع اسلام را آورده، میگه (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] برای (اَيُّهَا اَلْمُكَلَّفُونَ اِرْكَعْو مَعَ اَلرَّاكِعِينَ)  پس (رَّاكِعِينَ) منظور شده است که نماز با هم خواندن

این یک بعد 

و بعد دوم، این نماز با هم بودن این جماعت با هم خوانده میشه، باید کسانی که در اون جماعت نیستند خود را ملحق به جماعت کنند. چیز الحاقی، الحاقی در باب صلاة، ملاحظه می کند، چه قدر اهمیت دارد نماز جماعت، که شما اگر امام در حال رکوع باشد، ملحق شید.

اگر امام در سجده ی آخر باشد تکبیر را بگی سجده آخر را هم بکنی و این سجده ی متصل هم به نماز هم نیست. برگردی بدون تکبیره الاحرام نماز رو ادامه بدی، این یعنی چی؟ اینقدر،

(صحبت حضار)

پس (مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] هم باید واجب بشه. چون اگر (رَّاكِعِينَ)

(صحبت حضار)

یعنی اگر انسان بتواند، نماز جماعت بخونه و منفرد بخواند یک واجب را که این واجب دو بعدی است.

یک واجبه که اصل صلاة است، انجام داده. و واجبه امام جماعت را انجام نداده. و اگر میبینید که

(صحبت حضار)

نه، نه این بحث جدید. ما در قرآن شریف آیات، و در سنت روایات. ثابت کرده است که الصلاة جماعه (واجبة مِنْ جِهَتَيْنِ قِبْلَتَيْنِ اَلْجِهَتُ اُولِي اصَل اَلصَّلاَة قِيمُ اَلصَّلاَة) 

ثانیاً (رَاكِعُوا مَعَ اَلرَّاكِعِينَ) و ما واجباتی که دارای عرض می شود که مستوح هستند داریم، منتها.

(صحبت حضار)

چون جای دیگر فرمود: (عَقِيمِ اَلصَّلاَهِ اُقِمِ اَلصَّلاَة اُقِيمُوالِصَلاَة)

(صحبت حضار)

میدونم این جا هم وجوب جماعته، اونجا وجوب نماز بود.

(صحبت حضار)

به جماعت خوندن، جماعت روز عاشورا و جماعت در جنگ رسول الله (وَ اِذَا كُنْتَ فِيهِمْ) و همه ی اینها تایید. حالا ما دونه، دونه داریم بحث می کنیم.

(وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] دو آیه در قران شریفه. که یکی مربوطه به یهود است، و یکی مربوط به مریم (سَلاَمُ اَللَّهِ عَلَيْهَا)(وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] این وجوب.

خب، خب این وجوب رو سنت میتونه نفی کنه؟ نه. تا چه برسد اغوار، سنت هم نقض نکرده. بلکه سنت وجوب رو عرض می شود که تایید کرده.

دو، ببینید، آیا می شود. برای یک عمل مستحب از واجب صرف نظر بشه؟

سوال؟ (عَمَلُ اَلْمُسْتَحَبِّ)، (عَمَلِ اَلْوَاجِبِ ممكن قَضَّ اَلنَّظَرَ عَنِ اَلْوَاجِبِ لِلْمُسْتَحَبِّ اَكْرِمُ اَلْمُسْتَحِبَّ لاَ امر بِر) مهم میشه،

حالا

خداوند در سوره نساء آیه ای که چند روز با هم بحث کردیم، (وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُوا لَكُمْ عَدُوًّا) [نساء: آیه ۱۰۱] (وَ اِذَا كُنْتَ فِيهِمْ اَقَمْتَ اَلصَّلاَهَ)

اگر نماز جماعت در جنگ واجب نبود چرا بخاطر اقامه نماز جماعت چند رکعت از نماز باید بیفته؟ و اگر نماز جماعت در حال خوف نخواند، درحال جنگ، نماز جماعت خوانده نشه، چه لزومی دارد که یک رکعت، دو رکعت بیفته؟

این افتادن یک رکعت، دو رکعت یا چند رکعت برا این ست که همه ی مسلمونا نماز جماعت بخونن.

اگر همه ی مسلمونا لازم نبود نماز جماعت بخونن و لازم نبود نماز جماعت حتی در جنگ. خب خوف در چه می کرد. خب می گفتش که چطور شما نماز هاتونو عرض می شود که فرادی بخونید، فرادی بخونید یا به جماعت واجب نیست بخونید. وفرادی بخونیم که شما از عدد رکعات نرسید.

ولکن

خداوند مقرر کرد (وَ اِذا كُنْتُ فِيهِمْ اَقَمْتَ عَلِيٍ اَلصَّلاَهُ اَلطَّائِفُهُ الي اَلْآخَرُ) مفصل دستور دادیم که یک رکعت، دو رکعت، چند رکعت بعضی وقت ها نماز خوف. یک رکعتیه، اون چند رکعت چرا میوفته اون چند رکعت از نمازی که (اُقْمِ اَلصَّلاَهَ) از رکعات نماز می افته، از واجبات نماز می افته.

ولی احراز مستحب، نماز جماعت که مستحب باشد که برای احراز مستحب که وجوب از بین نمی رود.

اینم یه مرحله.

مرحله ای دیگر در آیه سوره نساء. نمیخواد دلیل زیاد کنیم، هست. یه وقت ادم علیلی است. می خواد دلیل پیدا کند، مطلب این است ثابت کند و می خواد خودش دلیل پیدا کنه، این غلطه.

از اول غلطه، خب ادله هست (مِنْ جِهَاتٍ شَتِّي) قرآن شریف دلالت می کند بر وجوب بعد دوم عرض می شود که نماز جماعت البته با شرایطی که بعد با هم صحبت کنیم.

آیه سوره نساء (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي) [نساء: آیه ۴۳].

بله. حتی (تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا) [نساء: آیه ۴۳] سَبِيلٍ چیه اینجا؟

همه تون می دونید (صلاة سَبِيلٍ) صلاة چیست؟ صلاة در چی، در این جا (سَبِيلُ عَلِيٍ اَلْحَقُّ) که محتاج به تکرار نیست، اینه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا) [نساء: آیه ۴۳] 

از ائمه در مسجد باشد، در غیر مسجد باشد، در هر چی. در جمله ی دوم صلاة و مسجد را مثلاً زمان حساب کرده صلاة یعنی (المَسجِدَ صَلاهُ تُعلِنُ المَسجِدَ وَالمَسجِدَ يُعلِنُ الصَّلاهَ ولا جُنُبٌ يَعْنِي وَ لاَ تَقْرَبُوالصَلاَهُ جَنْبَ الا عَابِرِي سَبِيلٍ فِي سَبِيلِ اَلصَّلاَهِ صَلاَّهُ مَا فِي سَبِيلِ دُرٍ صَلاَّهُ) رفتنه مگه آدم در نماز راه میره؟

پس اونی که ملازمه با صلاة است که مسجد، یعنی (وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ) [نساء: آیه ۴۳] (فِي اَلْمَسْجِدِ عَفْوٌ ال عَنْ)