جلسه دویست و هفتاد و نهم درس خارج فقه

اقتصاد اسلامی (زکات)

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صل علی محمد و آل محمد

این سنت جدیده و یا قدیمه ای را که ملاحظه کردید، بسیار باید پر بار باشد. همانطوری که سایر برادران فقیه ما، وقتی در مسئله فقهی بحث می فرمایند، یا اول حدیث یا احادیثی را عنوان می فرمایند یا اقوالی را عنوان می کنند و طلاب ساعی هم پیش مطالعه می فرمایند و پس مطالعه، راجع به اون روایات، سندهاش، دلالت هاش، نظرات، ان قلت و قلت ها، ما این سنت را، سنت قرآنی کرده ایم. یعنی در بحث های فقهی یا غیر فقهی، اولین محور و مرجع ما، کتاب الله است. خدا هم توفیق داده است که یک دوره تفسیر را با بحث و نوشتن و چاپ شدن تا اندازه ای تکمیل کرده ایم. بنابراین بحث های ما کلا ولو در تسلسل قرآنی، تسلسلی است، اما اونقدر موضوعی است. در بحث زکات، آیاتی را به نحو عام مورد نظر قرار داده ایم و اکنون به نحو خاص. آیاتی که به نحو خاص است، اول آیه صد و چهل و یکم سوره انعام است. برادران در حضور تفسیر هستید، چه در خانه هاتون و چه اینجا. برادرانی که در خانه هاتون دارید، مراجعه بفرمایید، بنده هم مراجعه می کنیم، باهم فکر می کنیم و هم فکری و برادرانی که ندارید یا اون جزء مورد نظر رو ندارید، اینجا هست، مطالعه بفرمایید. خدمتتون داده میشه، ملاحظه بفرمایید. هم پیش مطالعه و هم بعدا که مطلب کاملا متبلور بشه.

به جای اینکه در اون بحث های سنتی، به جای سند و رجال احادیث و دلالات احادیث و تعداد احادیث و متعارضات احادیث و نظرات گوناگون برویم که بیشتر وقت هامون ﴿هَبَاءً مَنْثُورًا﴾ [الفرقان: 23] و تلف می گردند و محتاج به تناقض در ادّله هستیم و ترجیحات ظنّی و یا خیالی، شهرتی و یا اجماعی، در اینجا ما مرجعمون محصور علی الاطلاق است که کتاب الله.  به این آیات آقایون مراجعه بفرمایید. ما اکتفا نمی کنیم به آنچه در سوره ای، در آیه مبارکه محوری زکات، آیات خصوصی رو عنوان کردیم و لذا در صفحه 301 جزء دهم، یعنی جلد دهم الفرقان،  7 انعام، این آیه رو عنوان کردیم، مقداری را میخوانم و صحبت می کنیم. ﴿وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ﴾ [الأنعام: 141] اگر هم در خدمت قرآن هستید، گرچه تفسیر هست، آقایون دارید. {صحبت  حضار} همون جلد قدیم، تفسیر آیه رو داره. وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ. در صفحه 145 نخیر، در صفحه 143 این آیه رو داره. وَ هُوَ الَّذي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ رو باز کنید، بعد تفصیل بیشترش رو در خود سوره انعام مورد نظر قرار میدیم. ﴿وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ  كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ  وَلَا تُسْرِفُوا  إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ﴾ [الأنعام: 141] این آیه مبارکه، از آیاتی است که از ادّله خصوصی ماست راجع به اینکه زکات در انحصار نه چیز نیست. بلکه مربوط به همه چیز است و از همه چیز، غیر از نه تایی که سایر برادران فقیه، شیعتا و سنتا می فرمایند، در اینجا زیتون و رمان هم اضافه شده. مقداری از عبارت رو براتون میخونم هَذِهِ مِنْ قُرَإ الآیاتْ المُعَمِه الزَکَاتْ عَلَی کَافّه اَلثَمَراتْ وَ قَدْ سَبَقَتْ {05:26} بفارق عَدم التصریح حقه یَومَ حَصَادِهِ حیث {05:30} عنه لِأُنْذُرُو الی ثَمَرِهِ اذا {05:36} وَهُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَرَاكِبًا وَمِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ وَجَنَّاتٍ مِنْ أَعْنَابٍ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِه. در آیه ما داریم  مُتَشَابِهاً وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ. در اینجا  مُشْتَبِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ. انْظُرُوا إِلَى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَيَنْعِهِ إِنَّ فِي ذَلِكُمْ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ حیثُ أمر بالنظر {06:15}اینکه ﴿انْظُرُوا إِلَى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَيَنْعِهِ﴾ [الأنعام: 99]، فقط نگاه کردن به این میوه ها و این ثمرات نیست، بلکه نگاه کردن نظری و دقتی است، یا نظر معرفتی که در دلیل است بر خالق این ها که چقدر با نظم و علم و رحمت، این ها رو آفریده و همچنین نظر مصرفی. سه نظر در اینجا هست: یک نظر، قبل از اینکه این ها به دست بیاد، باید نظر بدیم از چه راهی انبات می کنیم؟نظر دوم، وقتی که به دست آمده است که دلیل است و آیه است، بر علم و رحمت و قدرت حق و  نظر سوم، نظر مصرفی است. حَیْثُ الأمْرُ بِهِ النَظَرِ {07:00} إیتاءَ الحَقِّ یَوَمَ حَصَادِهِ دون اتراف سلبیا او ایجابیا و فقد یتقدم نظر المعرفی اذا ثمره اذا اثمر وَيَنْعِهِ عَلَی النَظَرِ المَصْرَفی إذْنٍ فی الأکْل مِنْهِ کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَ أمْراً بِهِ إیتاءِ حقه یَوَمَ حَصَادِهِ وَ آتوُا حَقَّه یَوَمَ حَصَادِهِ وَ هُوَ مُشابِهَتان تفسر بعضهما بعضا إنَّ فِی ذَلِکَ لآیات ٍلِقُومٍ یومنون. بعد اینجا تفسیر این آیه است، مقداری و بعدا مطالب دیگری که آقایون مراجعه میفرمایید، حالا ما بحث می کنیم.

 ببینید، اولاً، این آیه از آیات مَکیّه است و آیاتی که دلالت بر وجوب زکات می کنند که در مکّه نازل شده است، یا به مقدار و یا بیشتر از آیاتی است که در مدینه منوّره، برای وجوب زکات ذکر شده است و آیه محوری و مادری که هشت بخش میکند موارد زکات رو، لفظ صَدَقات دارد چنانکه داریم بحث می کنیم. ﴿إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ﴾ [التوبة: 60] که این، همچین بچسبیم به لفظ زکات، مطلب اینطور نیست. اینکه تعبیر به صدقات کردهف بنده عرض کردم که عللش چیست. حالا، این آیه از آیات مکّیه است. در مکّه مکرّمه پس قطعاً، زکات واجب بوده است و به کل اموال تعلق داشته است و از جمله که تصریح شده است در اینجا، عرض شود که زیتون و رمان هست و از جمله که تعمیم شده است، خود آیه رو ملاحظه می کنید که تمام دست آورده های انسان از طریق حلال، مورد ﴿ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ﴾ [الأنعام: 141] هست.حالا اون روایت که میخواهد بگوید عَفَی رَسُوُلُ الله عَمَّا سواء ذَلِکْ، کی؟ که این روباید بحث کنیم البته. این عَفَی رَسُوُلُ الله عَمَّا بِمَا ذَلِکْ در هر بعدی از ابعاد فکر کنیم، درست نیست. مگر عَفَی، از نظر سیاست تدریج گرفتن زکات باشد که اون هم بحثی دارد که باید بعد بحث کنیم. فعلا جهات مثبته عمومیت زکات رو درنظر بگیریم و چون این مسئله از مسائل عام البلوا است و تامُّ البلواست اولاً و ثانیاً از نظر فتاوای علمای شیعه و سنتی در اکثریت مطلقه، منحصر به نه چیز کرده اند، اگر ما بخواهیم فتوا بدهیم، عرض کنیم که فقط نه چیز نیست بلکه بیشتر از نه چیز است،  دلیل ما، از دلیل همه باید قوی تر باشه. تعداد افراد که مطرح نیستش که. مثلاً علاّمه بزرگوار حلّی رضوان الله علیه که {10:10}پاک اند، نجس نیستند، ایشون در مقابل شیخ طوسی ها و سید مرتضی ها و شیخ مفیدها و صَلّار ها و مَلّار ها و این ها، در مقابل تمام علما که گفته بودند نجس است و با کشیدن مقدار معیّن پاک می شود، ایستاد در مقابلشون. خب، اینجا چطور اسائه ادب نشد؟ چرا علامه را هو نکردند زمان خودش و بعدی ها؟ چرا؟ برای اینکه اون برادران دیگر فقیه که فرموده بودند نجس است، خب ادلّه ای داشتند. اما ادلّه ای که علامه داشتف در عین آنکه در ردیف اول علمای اسلام است از نظر فقاهت حتی اصلا، تا چه رسد فقه فرعی، ادلّه ایشون باید اونقدر قوی باشد که بتواند در مقابل کل فقهای گذشته و زمان خودش یه مطلبی رو بگه و بشود بعدا حرف ایشون قبول بشه که قبول هم شد، چون ادلّه ایشون قوی بود. حالا اگر ما، منی در کار نیست، اگر ما عرض می کنیم به طور منجز زکات، حالا زکات غیر از خمس، خمس جدا از زکات. زکات به کل اموال تعلق می گیرد یا اقلّاً منحصر به نه تا نیست، بلکه بیشتر از نه تا هست، باید دلیل ما، کتاباً در اصل و سنتاً در فرع، اونقدر قوی باشد که در مقابل کل علمای گذشته در چهارده قرن و کل علمای آینده الی یوم القیامه، این بتواند دلیل باشد، مگر کسانی که با قرآن اختلاف دارند، یا قصوراً یا تقصیراً. کسانی که قرآن رو کتاب مورد نظر نمی دانند و نباید به قرآن مراجعه کرد ظنی الدلاله است، ممهمل است، مُجْمَلْ است، چنین است، چنان است یا اصلا مراجعه به قرآن نکردند که بفهمند چه کتابیه، تا چه رسد به این جمله ای که دیروز عرض کردم که شما هزار تا ابولهب رو بذارید روی هم، می گوید جلسه قرآن، جلسه فحشاء است؟ اهانت به کتاب الله، اهانت به مدرّس، اهانت به تمام اون ها. شما در جلسه فحشاء شرکت کردید؟ یک نفر آدمی که پوست سگ سفید رو به سرش گذاشته به نام عمامه و وکیل مجلس شده است، این مهاجمه کند، دست به یقه کند، فحش بدهد، فریاد کند که این مجلس، بدتر از مجلس فحشاء است؟ این آدم محکوم به اعدام است قطعاً. این مصداق أجلایِ مُرتد فطریست. نمیدونم چرا آمد؟ میدونید علتش چیه؟ اون مقدار که ما علاقه به کتاب الله داریم، به جان خودمون که علاقه نداریم. میلیون ها جان من و من ها فدای یک کلمه قرآن. اون وقت در جو جمهوری مبارک اسلامی، اینقدر انسان فاسق و جاهل و دیوانه و اینقدر هزار میلیون مخ ابولهب رو در مغزش کردن که ابولهب جرئت نمی کند بگه. شیطان نمی تواند این حرف را بزنه. شیطان رجیم که رئیس تمامی شیاطین جن و انس است، اون غلط رو نکرد و نمی تواند بکنه.

خب، حالا، این آیه مبارکه که از آیات مکّیه هست، بعضی ها میگن که باطل رو باید سکوت کرد. خدا اینکار رو نکرد، خدا شیطان رو معرفی کرد .اینقدر اسم شیطان تو قرآن هست، افعال شیطان، اقوال شیطان.آقا کسی که بدتر از شیطان است، باید بشناسد مردم این چه غلطی استف این چه حیوان نجسی است. باید بدونن. بله، خب، عرض شود که این آیه از آیات، خدایا کنترل بفرما گرچه اینش هم در راه خداست که معرفی کردن شیطان ها. وکیل سابق موحدی ساوجی، همین شخص است، همین دیوانه است، همین کافر است، همین ابولهب است، همین لامذهب است، همین حیوان رجیم است که این غلط رو کرد. بله، گفتم که پخش بشه. حالا، این آیه مبارکه از آیات مکیّه است وَ عَفَی رَسُولُ الله، چیکار میتونه بکنه؟ به این آیه هم میخواهیم استدلال کنیم. دونه دونه ملاحظه کنید. ﴿هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ﴾ [الأنعام: 141] أَنْشَأَ مفعول میخواد دیگه جَنَّاتٍ، {14:45} هُوَ الَّذي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ. هرچی باغ تو دنیا. با دیواره، بی دیواره، صدق باغ … اونی که از زمین روییدنی بیرون میاد، این باغ است، منتها ممکن است آدم خیال کند که این باغ، اونی است که دیوار داره، باغ اونی است که درخت های گنده داره ولو دیوار نداشته باشه. دیگه حساب نمی کنند خب زراعت هم باغه دیگه. خدا برای اینکه ما رو عام فهم کنه، والزرع، ببینید، ﴿وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ﴾ [الأنعام: 141] } نخل رو به عنوان مصداق بسیار بارز درخت هایی که در جنّات هست. منتها نخل، حالا مَعْرُوشاتٍ دو جوره. ببینید هُوَ الَّذي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ. معروش یعنی سقف دار. جنّات سقف دار، چند جور سقف داره. یک جور سقف است از خود درختان، میگن جنّت. یعنی {15:54} ﴿جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ﴾ [البقرة: 25] } چیه؟ یعنی زیر زمین آبه؟ نخیر  جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ، یعنی {16:03} التی حصرت سقوفا شجریه. این بالاست. من تحتها یعنی علی الارض. این آب هایی که روی زمین راه میرن، در رودخانه راه میرن، در چشمه راه میرن، دیگه زیر زمین لازم نیست. حالا،  این جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ، یا این جَنَّاتٍ مَعْرُوشات، عرشاً شَجریا، عرشاً نباتیا، خود درخت ها سر تو هم داره، سیب ها، گلابی ها، زردآلوها، سنجدها، منجدها، این ها، اونایی که سر تو هم داره، این یک جورشه.یک جور نه، جَنَّاتٍ مَعْرُوشات که بشر براش سقف درست کرده، مو. مو رو اگر براش چوب بست نزنند، داربست و سقف نزنند، روی زمین میخوابه و بهتر ثمردهی مو، است که جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ، سقف براش بزنند. زمین باشه هم در {16:55} ایدی است و هم کمتر ثمر میده. اما اگر بالا باشه، بازتر باشه، بیشتر ثمر میده و دور تره. این هم مَعْرُوشات.

 پس، کل درخت هایی که سردر هم داده است به خودی خود، یا اینکه شما سرش رو بالا نگه داشته اید با عرض شود که چوب بست ها، برای نخل هاست، این هم دو. تمام این ها جَنَّاتٍ مَعْرُوشات وَ غَيْرَ مَعْرُوشات. و غیر معروشات، اون باغستان هایی است ک،  زمین هایی است که به طور مطلق، درخت هایی در اونجا هست ولکن َمَعْرُوشاتٍ نیست. غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ هم دوجوره. یا اصلا عرش نداردف سر به هم نداده و سقفی هم چوب درست نکردید یا غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ بشری است یا غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ الهی است یا غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ هردو است. پس تمام باغ ها رو گرفت. حالا، به عنوان نمونه بسیار بارز، خداوند نخل رو ذکر کرد. چون نخل از میوه های بسیار نافع است. الان هم در اروپا، در آمریکا، در کجا، در کجا، حتی در خود حجاز، خرما از شیرینی های معمولی گران تر است. از بهترین شیرینی هاست. هم حالت فعلیش، هم حالت نرسیدگیش، رسیدگیش، هم حالت بعدیش، هم نتایجی که از خرما می گیرند. خب، وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ . زرع یعنی چی؟ زرع چرا فرمود عرض کردم؟ آدم خیال می کند جَنَّاتٍ غیر مَعْرُوشات، فقط باغ هایی است که درخت بلند داره، درخت سرپا داره و یا فرض کنید که دیوار داره، اما نه وَ الزَّرْعَ، زرع چیه؟

آیا در جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشات، قید داشت که انگور باشه؟ انگور، خب قسمتیش معروشه، قسمتیش رو زمین خوابیده، اما فقط انگور؟ اگر مراد از جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشات فقط عرض می شود که انگور بود، خب لفظش رو میگفت دیگه. پس جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ یتحلق هذه الجمل المبارکه علی کافه الثمرات فی {19:03} و فی الجَنّات. سیب باشد، گلابی باشد، انار باشد، سنجد باشد، هلو باشد، شفتالو باشد، مفتالو باشد، نفتالو، هرچه می خواهد باشد. تمام این ها رو، این ها جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتاند. و نصّ اطلاق در آیه مبارکه شامل همه این ها هست.  بعد وَ الزَّرْعَ، زرع فقط گندمه؟ فقط؟ اما برنج زرع نیست؟ خب برنج که بیشتر از گندمه قیمتش. برنج که الان فرض کنید کیلویی صد و بیست سی تومنه، با گندمی که ده پونزده تومنه مثلا، اون ده برابر اینه. اون زرع نیست؟ مثل اینکه تو خونه شما سفره پهن کردن، غذای درجه اول خوب عالی فلان گذاشتن، این غذا نیست. فقط یک اشکنه گندیده این غذاست؟ درست در نمیاد که. حالا، این وَالزَّرْعَ فرمود، زرع در اون هایی که از نظر زرع بودن، قوی ترند، نافع ترند، فایدشون بیشتر است، قیمتش زیادتره، اون ها در صف اول و درجه اول هستند. خب، برنج اینطوره دیگه، برنج را می گیرد، ذرت را می گیرد، همه این هایی که عرض می شود که ساق دارند ولی بلند نمی توانند بشن. یک نباتاتی هستند که اینها نمیشه بلند بشند به حالت خودشون و همچنین براشون داربست نمی زنند. خب گندم اینجوره، خب جو اینجوره، ذرت اینطوریه احیاناً. حالا ذرت رو احیاناً به حساب عرض می شود که اونایی که به پای خودش می ایسته. تمام این ها زرعه. ببینید این جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشات، بعدش، وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ، والزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ اینجا خاصه، وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ، مُتَشابِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ، تجویزه. خب تجویز رو میخواستیم چکار؟ وقتی که این باغ ماله منه، زیتون دارد، رمان دارد، زرع دارد، چه دارد، چه دارد، خب ماله منه، پس کُلُوا چیه؟ جواب، میگه هُوَ الَّذي أَنْشَأَ، خدا درست کرده. اینجا درصد فعل الهی خیلی بیشتر است. خیلی اگه ما حساب کنیم فعل شما و فعل الهی مقابل هم {21:13} ولی اگر فعل الهی رو در این جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ وَ الزَّيْتُون، فعل الهی رو حساب کنیم، سهم او اگر این تعبیر صحیح باشد نود درصد است. خیلی درصدش بالاتر از ماست. پس ما شریک داریم. تعبیر شریک نمی کنم . پس نصیب دارد خداوند، نصیب خاص دارد خداوند که می شود، {21:37} اون مقداری که تو زحمت کشیدی، ده رو بردار. نود درصد مال ما، به هرکس خواستم بدم. پس اینجا نصیب رب العالمین خیلی بیشتر است. چرا؟ چون هُوَ الَّذي أَنْشَأَ. او أنْشَأ کرده. اگر او أنْشَأ نمی کرد، تخم را با آبی که می دهید از زیر زمین، إنبات نمیکرد. اگر إنبات رب العالمین نبود در این جَنَّاتٍ مَعْرُوشات و الزَّرْعَ و فلان، شما چیکار میتونستید بکنید؟ اگر گندم ها رو میذاشتید بعد می پوسید، زیاد میشد، کم میشد. ولی گندمی که هر یکیش چقدر می دهد یا تخم سیب و گلابی و انار که چقدر میدهد، این إنباتش مربوط به حق سبحانه و تعالی است. سهم شما بسیار کمه. رو این حساب جای کُلُوا هست که انسان حساب میکنه مال خداست دیگه، من چرا بخورم؟ {22:21}اجازه میده بخور. باشه، بخورید با اینکه سهم شما بسیار کمه. ﴿كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ﴾ [الأنعام: 141]  اما همش رو نه. همش رو بکنی بخوری. نشد، مِنْ ثَمَرِهِ، مقداری از این ثمر  لِيَأْكُلُوا سوره یس، ﴿لِيَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ أَفَلَا يَشْكُرُونَ﴾ [يس: 35] . لِيَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ، حق من دارند اینها. نه اینکه کلش رو بخوره یا کلش رو مصرف خودش بکنه. خب، ﴿كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ﴾ [الأنعام: 141]،  وقتی حصاد می کنید و می چینید و می کنید، این میوه های درختی را یا میوه های بوته ای را هرجور باشد، آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِه. ما بعضی چیزها هست که یک یوم حصاد داره یا یوم حصاد شروع میشه دو سه روز طول میکشه، این یه جور. گندم است مثلا یکجا. عرض می شود که چی هست یکجا.ولی بعضی ها نه. بعضی میوه هایی است که به درخته، یوم خاص نداره هرچی خواستیم میکنیم. پس اولی یک یوم حصاد است، دومی یک یوم حصاد. إذَا کان یَوَمَ حَصَادِهِ یَومَ الخاصا أو أیام خُصوصا ترتب ان هذالیوم و هذا الایام الخصوص یوم حصاده و اذا لم یکن هناک اذا اثمر اذا {23:48} اذا لم یکن  یوم حصاد خاص انما {23:52} علی آخر. یوم حصاده ایام عده. خب در اینجا دو بحث است. یک، کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ. مقداری که شما مال کسی نیست، زحمت کشیده اید سهم دارید، بخورید از ثمرش. ولکن وآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ چه یوم ایام معینه باشد، چه کل ایام. یک وقت انار هست، هرروز مقداری میکنیم،و اما اگه همه رو یکجا بکنید، این یوم حصادش یکجاست یا اینکه هر روز، یوم حصادش هر روزه. ﴿وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلَا تُسْرِفُوا﴾ [الأنعام: 141]  لا تُسْرِفُوا در چی ؟ لا تُسْرِفُوا فی أکَلِهِ الإکَلِهِ ، لا تُسْرِفُوا فی إیتاء اسرافاً فوق و اسرافاً دون. چطور؟ ببینید، گاه اوقات انسان میخوره، زیادی میخوره. به خوردن اکتفا نمیکنه، میفروشه. اینم خوردنه دیگه. مصرف کردنه. این میگه اسراف نکنید. به مقدار حاجت معمولی خود و بدانید شریک دارید و بدانید که دیگران هستند و از این سهم دارند که خداوند دستور داده. این {25:04} مال ضلع اول این مثلث. ضلع دوم این مثلث {25:10} که جوری نکنید که این میوه به درخت بماند و بپوسد و بگندد و بریزد. این اسراف است دیگه. اسراف نیست؟ اگر انسان تنبلی بکند در هستش در یوم حصاد ، اون وقتی که باید بچیند، نچیند و بماند و بگندد، بپوسد، بریزد، اسراف است دیگه. مقداری تبذیره، مقداری هم عرض می شود که اسرافه. این ضلع دوم. ضلع سوم، وقتی میخواهید حصاد کنید و این میوه ها رو بچینید، اسراف نکنید در خودخواهی، همش مال من. این ضلع سوم. چهارم، اسراف نکنید در پرداختن زیادی به این ﴿وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ﴾ [الإسراء: 29] یعنی نه زیادی بده که خودت بمونی، نه کم بده که اون طرف بمونه. واموندگی در این مال ایجاد نشه. نه واموندگی در دهنده که خودش وامونده بشه. نه اونقدر کم بده که طرف واموندگی، همینطور بمانه. پس پنج ضلع داره در اینجا. در دادن، زیاد ندهید. اسراف در دادن. در دادن، اونقدر کم ندهید که طرف وامونده باشه ﴿وَلَا تُسْرِفُوا  إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ﴾ [الأنعام: 141] به یکجا نمیخوره فقط. خب قد یقال أنَّ اَلْمَقصودَه من هَذِهِ آیَه لَیَس الزَکَاتْ إنَّمَا وَاجِبٌ اقتصادی غَیرَ الزَکاتْ و قد یقال علی هذه القول ان قوله سبحانه و تعالی کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ یعنی کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ رُمّان {26:50} رُمّان ذکر شده هُوَ الَّذي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ آخریش چیه؟ الضمیر راجع الی الاقرب وَ رُمّان مُتَشابِهَاً و غَیْرَ مُتَشابِهَاً کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ. این چه حرفیه؟ کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ یعنی مِنَ الثَمَرِ ما حصلتم علیه. من الثمر الذی انشأ ربنا سبحانه و تعالی. این چه {27:21}که مثلا فرض کنید فقط رمانه، زیتون نیست، زرع نیست، نخل نیست، جنات نیست، اینا رو نخورید اصلاً. فقط کُلُوا مال زیتونه. عرض می شو مال رمانه، ما هم فقط انار خوریم. انار خورمون، زیتون خور نیستیم، زرع خور نیستیم، گندم خور نیستیم، چی خور نیستیم، این حرف قابل قبول نیست. ضمیر راجع است به کل مذکورات قبل. وانگهی، این آیه مبارکه که می فرماید که  آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ، کسی بیاید بگوید که این آیه چون آیه مکّیه است و در مکّه زکات نبوده است، واجب زکات در مکه نبوده است، بنابراین، حملش میکنیم به واجب غیر زکات. این حرف خیلی عجیب است که دیروز اشاره ای عرض کردم.

ببینید، این آیه مگر مکّیه نیست؟ هنوز که آیه خمس نیومده. آیه خمس در سال دوم هجرت اومده، پس خمس نیست الان. واجب مالی عمومی، غیر از دیات و غیر از کفارات خاصّه، دیات خاصّه، اینها، واجب مالی اقتصادی عمومی که در مکه دارم صحبت می کنم، این چی می تواند باشد غیر از خمس و زکات؟ خمس که نیست، زکاته. منتها از زکات تعبیر به آتُوا کرده. جای دیگر تعبیر به صدقه کرده. جای دیگر به انفاق کرده. جای دیگر به زکات کرده. إیتاءُ الْمالْ و زکات المال و صدقه المال و انفاق المال، هر سه که محور وجوبی دارند، یک بعد رو نشون میده قبل از عهد مدنی. بله عهد مدنی که رسید، قضیه خمس هم هست که معلومه. بنده در اینجا در تفسیر نوشتم که عرض می شود که وَ القول در صفحه 303 همین جلد انعام. وَ القول أنَّهُ حق غیر واجِبِ الزَکَاه  إذ لیس فی بَعْدِ ما ذُکِرَ فی الآیه زکاه. اذش عجیبه ها. خب چرا این زکات نیست؟ برای اینکه زیتون و رمان داره. میگه {29:28} ثابت کردید  فقط نه تاست که زیتون و رمان توش نیست؟ میخواید به این آیه رو خراب کنید. عجیبه، این آیه که میگه حُرِّمَ نه حُرِّمَ نیست تو رساله ها همه نوشتن حلاله. نفهمیدم. قرآن که می گوید ﴿وََحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ﴾ [النور: 3] نکاح ذانیه غیر تائب حرام است، نه آقا این حُرِّمَ یعنی محرومیته، محرومیت هم دو بعد داره، یک محرومیت بطی است که حرمت اصطلاحی است. یک محرومیت عادی است که درصدی کراهت داره. چرا؟ چون رساله ها همه نوشته اند که این حرام نیست. نفهمیدیم. پس اصل رساله هاست و اصل انظار است و خدا بلد نیست حرف بزنه. اینکه بله، وَ القول أنَّهُ حق غیر واجِبِ الزَکَاه  إذ لیس فی بَعْدِ ما ذُکِرَ فی الآیه زکاه علی ان الآیه مکیه و حکم زکاه مدنی انه غریب فی نوعه. من در پاورقی نوشتم کما فی المیزان للمغفور له العلامه طباطبایی (قَدَسَ الله روحَه) المُجَلِدُ السابع الصَحیفه {30:28}  و مولفی آیات الاحکام و سائر الفقهاء فقد تناقله العلامه طباطبایی دون مناجات الی آیات المکیه لزکات اعتماد علی النقل. ایشون هم خودشون گفتن مثل بقیه مفسرین شیعه مخصوصاً که ما راجع به آیات احکام بحث نمیکنیم، مثل اینکه احکام آخه چه حسابیه؟ نه در تفسیر بحث میشه، نه در آیات الاحکام بحث میشه، نه در فقه بحث میشه، آقا در آیات الاحکام هم که خصوص آیات احکام بحث میشه اونجوری بحث نمیشه. بعد برادرانی که نبودند حالا من عرض میکنم در عرض می شود که وصیت که من مطالعه می کردم که تفسیر نوشتم، آیه وصیت سوره بقره، دیدم آیات الاحکام کاظمی، باز کردم و نوشته بود که بله یا ایها الذین آمنوا ﴿كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ﴾ [البقرة: 180] } میگه کُتِبَ وجوب است، ﴿حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ﴾ [البقرة: 180] هم وجوب است. پس دو جای آیه میگوید که وصیت کردن بر کسی که مالی دارد، واجبه. بعد روایت رو نقل میکنه که روایات هم اینجوره.  بعد میگد اما، نمیشه به آیه عمل کرد. چرا ؟ برای اینکه فتوای معظم، بر خلاف آیه است. لان فتوا المعظم مِنْ فُقَهَانا تُخَالِفّ الآیَه وَلِذَلِکْ لا نقدر انْ مصَدِقَ الآیه. این هم آیات الاحکام. به اینجا که رسیدم کتاب رو هم گذاشتم، به خانومم گفتم توی سطل خاکروبه بنداز این کتاب رو. این توی کتاب های ما نباید باشه. سطل خاکروبه جاشه، ببرن تو مزبله، ببرن {32:03}

خب، حالا، این قرآن که اینقدر مظلومیت دارد، نه در فقه رسمی ما، نه در آیات الاحکام ما، نه در تفسیر، جوری است که علامه بزرگوار که واقعا احیاء کرد معارف قرآنی را در حوزه های بزرگ اسلام و اولین نقطه درخشانی بود که باید بهش احترام کرد، ایشون هم مبتلا به این حرف شده. بله ، عرض می شود که این راجع به آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ، و ﴿فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ﴾ [المعارج: 24]﴿ آیات مدنی، مکّیست. وَ في أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ، یه جا، حق یه جا.  ﴿لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ﴾ [المعارج: 25] در کل اموال شما. اموالهم فرمود. فی کُلِّ أَمْوَالِهِمْ. آخه می شود بگد که قم چنین است و حالا اینکه دوتا خانه چنینه؟ غلطه آخه. یک مزرعه که هزار هکتار است و چقدر گندم کاشتند، گندم های این مزرعه پوسیده است. بابا دو مترش پوسیده. غلطه این حرف، دیوانه هم نمیزنه این حرف رو. اینکه و في أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ، اموال، مراد از این صدها جور اموال، نه جور اموال است؟ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُوم. خب پس یک حقی است که در یک آیه میگد حَقٌّ مَعْلُومٌ، مکی. در آیه دیگر حَقٌّ که اون هم مَعْلُومٌ، از آیه قبلی، وَ في أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ  لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ، در مکه نازل شده. حَقٌّ مَعْلُومٌ که خمس نیست. خمس، در مدینه میاد. حَقٌّ مَعْلُومٌ که واجب الإیتاء است، واجب الدفع است، فرمود زکاته.

شما یک عده ای تون چسبیدید به زکات. لفظ زکات باید بشه. آقایونی که چسبیدید به زکات، پس ما هشت مورد نداریم، چون إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ، إِنَّمَا الزَکَوَات نفرمود. ما که ملا لغتی نیستیم که. زکات و صدقات و إیتائات و انفاقات و همه یکی اند و دو واجب است. حداکثر تقدیرو اکثر تقدیر دو واجب است در اقتصادیات عامه و إیتائات عامه خمس است و زکات. خمس که هنوز نیامده. خب،  ﴿وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ  وَلَا تُسْرِفُوا﴾ [الأنعام: 141] وانگهی خود آقایون فقهای بزرگوار قبول دارند که بابا حَقِّ یَوْمَ الحَصاد، این وقت تعیین میکنه. اون زکات که واجب است داده بشه، کی؟ موقعی که میخوایم درو کنیم. قبل از درو کردن چی چی رو بدیم من؟ قبل از اینکه بشه درو بشه و نرسیده و وقتش نرسیده چی چی رو من حق بدم؟ پس حَقِّ یَوْمَ الحَصاد ، زکاته.  با اینکه حَقِّ یَوْمَ الحَصاد زکاته، با اینکه  ﴿جَنَّاتٍ مَعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ﴾ [الأنعام: 141] عمومیت داره، بیایم بگیم چون این آیه مکیه است و در مکه زکات نبوده، پس این واجب نیست بهش زکات، و روایت ها هم مختلفه.

روایات لزومی نداریم ما، ولی دو دسته روایت داریم. یک دسته روایات همون رو که از آیه میفهمیم رو میگه که بله زکات به کل اموال تعلق می گیرد، اینجا ها و الا در جاهای دیگر که ما حدود صد روایت داریم در وسائل الشیعه فقط. به مستدرک هم مراجعه می کنیم. صد روایت ما در وسائل الشیعه و بیشتر داریم که زکات به کل اموال تعلق می گیره. ما {35:22} بخصوصی این آیه داریم بحث می کنیم. در خصوص این آیه روایاتی وارد شده است از طریق سنت، از طریق شیعه، به تعداد اون کاری نداریم که حَقِّ یَوْمَ الحَصاد زکاته. بله، در مقابل هم بعضی از روایات داریم که تعبیر به زکات نکرده است. البته دسته اول را قبول میکنیم ولو یک دونه باشه چون موافق قرآنه و دسته دوم را اگر بخواهد بر خلاف این حرف بزند، قبول نمیکنیم ولو صدتا باشه. حالا ملاحظه بفرمایید، بله، این آیه مبارکه در جایی خودش البته من در این تفسیر که در دست برادران هست سوره توبه، من روایاتی را نقل کردم. ولی در اینجا روایات بیشتری را که محور اصلی بحث ماست، عرض می شود که نقل کردیم. در صفحه 306 در متن نوشتیم و مُخْتَلَفُ الحَدیثْ حول آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ مَعْروضٌ عَرَضَ الامرْ فَیَصَّدِقُ ما وافق و و یاول او یطرح ما خالفه همین تفسیری که دست شماست، این روایت رو نقل کردیم مقداری، اون هم باز کنید {36:40} در پاورقی من موافق للآیه ما فی الدر المنثور المجلد الثالث الصحیفه الصوم {36:52} آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ قال الصدقه التی فیه ذکر لنا. صدقه چیه آقایون؟ زکاته دیگه. الی الصَدَقِه در تعبیر عربی هم مشهوره. صدقه رو دادی، صدقه مالت رو دادی، زکاته. الصَدَقَه الَّتی فیه ذِکْراٌ لَنا یعنی اون نصیب {37:15} این الَّتی فیه ذِکْراٌ لَنا چی میخواد بگه؟ اینی که عرض می شود که از پیغمبره بزرگوار نقل میکند روایت رو، پیغمبر می فرماید که صدقه ای که ذکری از ما درشه، ما حق داریم. و لذا  ﴿فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً﴾ [المجادلة: 12]  اینو قبلا ما خوندیم. منتها صدقه دو جوره. یک صدقه هست به گدا میدن، پیغمبر گدا نیست. ائمه هم گدا نیستند. بله، یک صدقه هست نه در راه فی سبیل الله، إهدی السبیل، چیه {37:44} و بهترین قله رفیع فی سبیل الله، عبارت است از رسول الله که تحکیم دعوات  اسلامی رو با مقداری از مال صدقه و زکات میده. قالْ الصَدَقَه الَّتی فیه ذِکْراٌ لَنا {37:57} و هذا فیما کان یکال من الثمر. خب یکال، برنج یکال نیست؟ برنج که کاله، یکاله. اینا همه یکاله. پس این دلالت می کند بر اینکه در کل اموال، منتها اینجا میگه یکال. اینکه {38:32} مطلب دیگریه، بله. و فیه أخْرَجَ {38:36} وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ ابن عباس کَانَ من اصحاب الرسول صلوات الله علیه اولا و من تلمیذ الامام امیر المومنین صلوات الله علیه ثانیا و نحن نحترمه و لا نخترمه کما یحترمه اخوننا السنه و آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ یعنی الزکاه المفزوضه.

ابن عباس کشکی از خودش که نمیگه که. از رسول الله است، البته ما مقید نیستیم که روایت رو بخونیم. چون خود آیه دلالت کرد. ولی چون در حوزه روایاتی قرار گرفته و ما بخوایم نقل {39:10} خب روایت هم داره. آقای مرجع تقلید فرموده؟ خب نوکرش هم گفته. مثل اینکه اگه آقای مرجع تقلید بگه، نوکرش نگه، فایده نداره. بابا قرآن گفته، خب روایت از ائمه و از رسول الله صلوات الله هست. بله.، یعنی ازکات المفروضه یوم یکال و یعلم کیله. البته یکال دو جوره. یک یُکَالْ بالعدد، یُکَالْ بالوزن {39:33} و فیه هم عن طاووس مثله و عن الحسن فی الآیه قال، حسن هم از کبار مفسرین است که باز قرب عهد رسول الله است. قال هُوَ الصَدَقه من الحق و الثمار {39:47} و من طریق اصحابه. اون طریق اخوان بود، طریق اصحابه، نور الثقلین المجلد الاول {39:55} و آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ فقالوا جمیعا فضلای اصحاب، فقالوا جمعیا قال ابو جعفر الباقر علیه السلام هذا من الصدقه. چیه صدقه؟ زکاته، معلومه دیگه. اصلا تعبیر زکات ما در روایاتی که باید داد، کمتر داریم از تعبیر صدقه. هَذَا مِنَ الصَدَقه توتی المِسْکین القبضه بعد القبضه و من {40:40} باید بدن. منتها این باید بدن دو جوره. واجب الایتاء فی عهد المکی لم یکن فی کسور و واجب الایتاء فی اوائل العهد المدنی کان فی کسور. البته دو حرفه. این روایت خواسته هردو رو در نظر بگیره. باید که مشت مشت، بیشتر،کمتر، هرچی، باید داد. ولی باید داد، این حق معین است و حق یوم الحصاد.

في تفسير العيّاشي، عن سماعه، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام، عن أبيه، عن النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله، أنّه كان يكره، یکره یعنی چی؟ یعنی یحرم. کراهت در لغت قرآن و در لغت سنت، این حرمت است. برخلاف {41:41}حرام . در روایت دارد که کَانَ عَلیُ یَکْرَهُ کذا و مَا کَانَ یکره حَلال. اون هم البته به ما عام فهم کردند. ولی کراهت بارها منف بیست ها بار، ده ها بار، بیشتر، عرض کردم که کراهت در لغت قرآن الحرمه المغلظه کل ذلک کان سیئه عند ربک مکروها یعنی زنا، یعنی إکل مال یتیم، یعنی آدم کشی. اینها سیئه است، اینها مکروهه. بله،  عن أبيه، عن النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله أنّه كان يكره أن يصرم النّخل باللّيل، شب بار خرما را نکنید، شب بارها نیستن دیگه. و أن يحصد الزّرع باللّيل، زرع هم در شب نکنید. لأنّ اللّه يقول وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِه قيل يا نبيّ اللّه و ما حقّه قال ناول منه المسكين و السّائل. این ناول حد معین نکرد. چرا؟ چون آیه مکی است. بله. در مدینه ناول به حساب کسرهایی که مقرر شده و در مکه که قبلا بود، این ناول مربوط است به عرض می شود که غیر حق و احتمال هم میدهیم که این روایت اصلا در مکه صادر شده است از رسول الله صلوات الله علیه و اگر هم در مدینه صادر شده است، نسبت به مکه من غیر کسر، کسر و درصد نیست. چون هنوز نیومده بود و در مدینه کسره. و فیه عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي الآیه فَسَمَّاهُ اَللَّهُ حَقّاً قَالَ قُلْتُ وَ مَا حَقُّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ قَالَ اَلضِّغْثُ و تُنَاوِلُهُ مَنْ حَضَرَكَ مِنْ أَهْلِ اَلْخَاصَّةِ البته {42:20} خب نزدیکتره این شکی نیستش که. رواه مثله عن ابوالجالوت عن ابی جعفر علیه السلام ابو جالوت از کذابینه ولی بعضی وقت ها راست گفته. اینجا هم راست گفته. چون شیطان هم کذابه ولی  {43:31} و رواه مثله بله، و فی الصحیح عن زراره و محمد بن مسلم و ابی بصیر، صحیحه فضلای ثلاثه فی الآیه هذا من الصدقه یوتی المسکین القبضه بعد القبضه و من  {43:51} این روایاتی که موافق آیه هست.

 روایاتی که احیانا گمان می شود که مخالف آیه استف عرض می شود که مراجعه بفرمایید صفحه 307 در همین جزء انعام، مجلد عاشر که جزء هفته. اولش به درالمنثور المجلد الثالث و الصحیفه التاسع الاربعه عن ابی سعدی الخذری الابیه عن النبی صلوات الله علیه فی الآیه قال ما سَقَط مِنَ السنبل. این ما سَقَط مِنَ السنبله؟ نفهمیدیم. چرا ما سَقَط مِنَ السنبل؟ عجیبه. بابا سنبل، سنبل های گندم که سقطش فقط این سقط رو نداره. گندم رو درو کردن که این باید پنج درصد یا ده درصده این ما سقطه دیگه چیه؟ این ما سقط معنیش این است که اونهایی که ریخت زمین بذارید گداها وردارند بخورند. نمیشه قبول کردو اصلا قابل قبول نیست. حتی اگر عرض می شود که مربوط به گندم خالی باشد. {44:57} عن انس ان رجل من بنی تمیم قال یا رسول الله صلوات الله علیه انا رجل {45:04} و تعرف حق السائل و الجار و المسکین. این رو آقایون جزو ادله مخالف آورده اند، ولی نه. نه مخالف است، نه موافق. و من طریق اصحابنا …