جلسه دویست و نود و هفتم درس خارج فقه

اقتصاد اسلامی (زکات)

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صل علی محمد و آل محمد

بحث در زکات فطره و یا به عبارت دیگر، فطریّه است. راجع به فطریّه، ما سوالاتی از برادران بزرگوار فقیه داریم، هم بر محور اصلی زکات و هم در بعد زکات خاصّه که فطریّه باشه. ملاحظه بفرمایید، همانطوری که زکات شامل خمس هم بود به ادّله ای که قبلاً عرض شد، ولو دو نصاب بود، در عین آنکه دو نصاب و دو مالیّات مستقیم بود، مَعَ ذلک در آیه مبارکه مورد بحث ﴿إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ﴾ [التوبة: 60] این صدقات، همونطوری که همه زکوات واجبه رو میگرفت، خمس رو هم شامل بود به ادّله ای که قبلاً عرض کردیم.  عرض میکنیم به طریق اولی، إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ، زکات فطره را نیز شامل است که این اسمش هم زکاته. حالا، زکات، در سه بعد است. بعد اول زکات درونی از نظر علم و معرفت و عقیده و اخلاق و کمک کردن جسمی و اینها همه درونی است. چه نفسانی باشد و چه جسمانی باشد، اون مقداری که انسان مسلمان می تواند، باید حفره ها را پر کند و کمبود ها را با آنچه دارد، جبران کند. چه از نظر نفسی باشد و چه از نظر بدنی. این پله اولّه. پله دوم، اموالی را که به طور روزمره مصرف میکند، اموال خاصّه‌ انسان است که مصرف خود و واجبُ النفقه و یا راجحُ النفقه میکند، این هم زکات است که یک بعد لازم صد درصدش، زکاتُ الفطره است. مگر شما زکاتُ الفطره را از مزرعه می دهید؟ از شتر و گاو وگوسفند می دهید؟ مگر از تجارت میدهید؟ نه، از همون زندگی خصوصی ای که خودتون دارید. این از مُسلّماته. مرحله سوم، زکات وسیع تر است از نظر مالی که شما اموالی را که از تجارت ها  و زراعت ها و عمل ها و حیوان ها و چه و چه به دست می آورید که أوسع است از اداره زندگی شما، باید زکات بدهید. حالا این مقدمات رو عرض میکنم بعد این تبصره الفٌقَها رو من اون مقداری که راجع به زکات فطره هست آورده ام که براتون میخونم.

حالا، همونطوری که اگر کسی مالک زمین گندم است، زکاتش نیز در این بعد سوم گندم است و نه جو. و کسی که مالک زمین انگور است، این زکاتش از همان انگور است و نه گندم. اون که دارد دیگه. من که مالک گوسفندم، از گوسفند خودم زکات باید بدهم، نه از شتر دیگران. و کسی که مالک زراعت گندم است، از گندم خودش باید زکات بدهد، نه از جو دیگران. ولو همه جو کاشتن. اگر تمام زارعین، در یک زراعتگاهی همه جو کاشتند، اما من گندم کاشتم، به اندازه نصاب گندمه. خب، من آیا زکات از جو بدم چون اغلبه؟ به حسابی که اغلب زراعت ها جو است، من زکات از جو بدم؟ که خودم گندم کاشتم. یا وضع روشن تر، چنانکه ما عرض کردیم بر حسب ادّله کتاب و سنّت، زکات به کلّ اموال تعلّق میگیره. منی که برنجکار هستم و برنج حداقل ده برابر گندم ارزش داره، من اگر برنج کار هستم در یک جایی و اغلب غیر برنج میکارند، آیا من برنج کار زکات که میدم از برنج خودم ندم، چون اقلیّته، از اغلب بدهم که برنج کار نیستند؟ این درسته اصلاً؟ این در باب زکات که اینطوره. حالا در باب زکات فطره که نزدیک تره مطلب. در باب زکات فطره که فرض کنید من بیشتر برنج و گوشت میخورم، آیا زکات از این برنج و گوشتی که من خودم بیشتر میخورم و با خانواده و عرض می شود که متعلقات، من زکات از کسانی که بیشتر نون میخورند بدم؟ کسانی که نون و سبزی و پنیر میخورن بدم؟ این چه حسابی داره اصلاً؟ اصلاً ما یک حسابی اینجا باید به طور کلّی باز کنیم، باز هست یعنی، ما باید باز بشیم به وسیله این حساب.

ببینید، به وَجهٍ عام در کل ابعاد فقهی داریم بحث میکنیم، کم این رو فکر کرده عرض میکنیم. اینجور نیستش که  حالا چون دو تا بحث پشت سرم همه، من دو تا رو همینطور، نخیر. تمام رو خدا لطف میکند و ما فکر میکنیم درست. اینطور نیست که من دیگه چون نوشتم، اکتفا به نوشته کنم و نوشته رو مطالعه کنم و بیام به شما عرض کنم، نخیر. به اندازه هر فرد شما، سه ربع ساعت وقت مصرف میشه و به تعداد شما ساعات وقت مصرف میشه و ما مسئول عندالله ایم که فکر نکرده باشیم. فکرِ رویِ فکرِ رویِ فکر.

حالا ببینید ما در مجموع فقه نظر می کنیم. تکالیفی که متوجه به شخص انسان است، باید بنیه خود را و استعداد خود را و وضع خود را درنظر بگیرد در انجام اون تکلیف؟ یا وضع دیگران را ولو اکثر باشند؟ ولو همه باشند؟ نمونه ها رو عرض میکنم. مثلاً ﴿فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ ﴾ [البقرة: 184] حالا بنده مریض نیستم، اما همه عرض می شود مریض اند. خب بنده که مریض نیستم، آیا میزان، مرض دیگران را بگیرم که اکثراند، پس بنده هم که مریض نیستم، روزه رو بخورم؟ اینطوره؟ یا عرض می شود که به عکسه قضیه؟ در باب صلاه هم که ما بحث کردیم. در باب صلاه، مگر خوف مناط نیست؟ خوف و ملحقات خوف. اگر در یک تکلیفی خوف مناط است، خوف من مکلّف مناط است؟ یا خوف دیگران تحمیل بر من میشه؟ اگر شما میترسید که نماز را اگر درست بخوانید، خطر به شما توجه دارد﴿إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا﴾ [النساء: 101] آیا مناط خوف شماها مکلّفین است؟ یا خوف دیگران مناطه؟ که اگر بنده یک آدمی هستم که نمیترسم، قدرت دارم، زور دارم، نمیترسم، چه، بنده که در محیطی هستم که اکثراً میترسند، همانطوری که آنها نماز خائف میکنند، بنده هم که نمیترسم، نماز خائف بخونم؟ یا اگر مناط تَعَبَ است، همانطور که خوف شخصی است، تعب هم شخصی است. اگر کسی تعب دارد، تَعَبْ به اندازه عُسْرْ دارد، به اندازه حَرَج دارد، در صورتی که تَعَب به اندازه حَرَج دارد که در اینجا تکلیف واجب ساقطه، اگر من شخصاً این تَعَب رو ندارم، اما اکثراً دارند یا همه دارند، من ملحق دیگران هستم؟

نمونه های مختلفی داریم در باب مثلاً عرض می شود که الدّیَهُ عَلَیَ العاقِلَه. اصلاً مگه ما یک میزانی نداریم که ﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ [النجم: 39] خود انسان محور است. خود انسان مناطه. خود من که مکلّفم، من باید تکلیف رو انجام بدم. اگر من قدرت دارم، اگر وضعش در من موجود است، باید انجام بدهم، ولو همه نتوانند. یا اگر همه بتوانند و من نتوانم. اگر همه بتوانند و من نتوانم، تکلیف من، تکلیف نتوانمه. تکلیف اونها تکلیف تواناست و بعکس همینطور. در باب الدّیَهُ عَلَی العاقِلَه که کلّ فقها اینطور میفرمایند متاسفانه که ما این سوال رو همیشه داریم که الدّیَهُ عَلیَ العاقِلَه به چه حساب؟ دیه خطا، برخلاف نصّ قرآن و برخلاف اونی که اصل است در میزان شریعت ما در کلّ مراحل فقهی که اگر کسی خَطَئاً کسی را کشت، نه اینکه صغیر باشه، صحبت صغیر نیست، یه آدمی است که سی چهل ساله است، پولدار هم هست، خَطَئاً یک نفر رو کشت. میگویند دیه را خودش نباید بده، الدّیَهُ عَلیَ العاقِلَه. بر دایی، بر عمو، پسردایی، پسرعمو و همینطور و همینطور و همینطور. خب چرا؟ ﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ [النجم: 39] کجا رفت؟﴿وَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ﴾ [النساء: 92] کجا رفت؟ ﴿مَنْ قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَأً … وَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ﴾ [النساء: 92] اینجا کی در بینه؟ قاتل، مقتول، ولیّ دم. چهارمی هم درکاره؟ آیا دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ رو مقتول بده؟ ولیّ دم بده؟ خب قاتل دیگه. چون بحث سر قاتله. البته بحث هاش در جای خود مفصّل هست. در اینجا برادران بزرگوار فقیه طبق یک حدیث عجیب و غریب که خیلی هم {10:09} است و اصلاً اگر انسان به این حدیث درست نگاه کند که اینقدر تناقضات دارد، در داخل تناقضات دارد، با خارج تناقضات دارد، با نصوص قرآن تناقضات دارد، میگیم دیه عَلَی العاقله. نخیر. بله، اصلاً عاقله رو شما توجه کنید معناش رو، این تای عاقله، تای مبالغه است. عقل یعنی ترمز، عاقله یعنی ترمز کننده قوی. خب نسبت به کی باید ترمز قوی در کار باشد؟ البته ترمز قوی دینی. معلومه. یک طفلی که مخصوصاً این طفل در عین طفولیّت کسری هم داره و چنینه و فلانه. اگر این آدم زد مال کسی رو از بین برد یا جان کسی یا فلان، روی خطا، روی سهو، فلان، این الدّیَهُ عَلَی العاقله. اگر عاقله ای درکار باشد که نیست. یعنی یعنی پدری که موظف است این بچه اینجوری را که خطا میکند، چه میکند، موظف است او را نگه داره، اگر به وظیفه خودش عمل نکرد و جلوی او را نگرفت و می توانست بگیره، میتوانست جلوی این بچه رو بگیره، میتوانست تربیت کنه، میتوانست محدودش کنه و نکرد. زد کسی رو کشت، زد خانه کسی را خراب کرد، میگه الدّیَهُ عَلَیَ العَاقلَه. چرا؟ برای اینکه این بچه که تکلیفی ندارد اولاً. ثانیاً این جوری است که شما ترمزش کنید و نکردید. پس چرا شما این الدّیَهُ عَلَیَ العَاقلَه رو میبرید در کلّ کسانی که قتل و خطا کردند؟ ما به وَجهٍ عام میگیم تکلیف وقتی متوجه به شخص است نه به نوع، به شخص متوجهِ. این تکلیف که متوجه به شخص است، شخص باید تکلیف رو ادا کند. اگر میتواند خودش ولو دیگران نتوانند. اگر نمیتواند، نه هر جور میتواند. اگر اصلاً نمیتواند، اصلاً نه ولو همه بتوانند.

خب، این در باب اعمالی است که مورد تکلیف است برای انسان های مُکلّف. خب غیر اعمال، اموال. اگر حکم می شود که شما باید زکات بدهید، باید خمس بدهید، از مال دیگران یعنی؟ از مال خودتون. حالا که از مال خودتون باید بدهید، آیا از مال خودتون طبق اونچه را شما دارید؟ یا طبق آنچه را دیگران دارند؟ خب خودتون دیگه. من یک جمله ای رو یادم رفت عرض کنم که این معمول هم بود خیلی و البته ما گفتیم و خیلی سر و صدا شد، بعد آقای خمینی گفتند، سر و صدا برطرف شد. ما دو سالی که در مکّه مکرمه بودیم، خب زیاد میومدن مراجعات نماز آیات استیجاری و نماز عرض می شود که طواف استیجاری و این حرفها. قبول نمیکردم، میگفتم باطله. بابا نماز طواف، با نماز صبح، چه فرق دارد؟ با نمازهای واجب دیگری چه فرق دارد؟ چطور شما تا زنده اید نمازهای واجب دیگه رو نمی شود شما یا دیگری براتون نایب بگیرند، اما نماز طواف رو شما یا میخونید یا نمیخونید، دیگری براتون نایب باشه؟ این باطل است. باطِلٌ فی باطِلْ. اصلاً دلیلی بر این مطلب نداریم که جایزه. مگر کسی که نخونده، یادش رفته، قاصر بوده، رفته شهرش و نتونسته برگرده. تازه اونجا هم، هم خودش در شهر خودش بخواند و هم نایب بگیرد که در اونجا خوانده بشود مثلاً. حالا این یک قضیه کلّی است که وَ قِصْ عَلی ذَلِکَ فَعْلَلَ وَ تفَعْلَلَ.

حالا ما در باب زکات فطره داریم بحث میکنیم، خب این سوال که آقا بنده یک آدمی هستم که در جایی قرار گرفتم که نوع این مردم نون میخورند، نون و پنیر میخورند، چیزی هم ندارند. ولی من یک آدمی هستم که مرتب مرغ و گوشت و کبک و تیهو و برنج و مرنج و روغن حر و روغن مُرّ ُو اینها رو میخورم، {13:50} بنده که میخوام زکات فطره بدهم، یک من از همون گندم ها بدم، گوشت ندم، برنج ندم، این چی میشه؟ این به چه حسابی آخه؟ شما که میفرمایید چه حسابی روی این قضیه میکنید؟ مگر زکات فطره این فرعی از فروع زکات کلّی نیست؟ مگر زکات فطره و زکات کلّی، موردی از موارد تکلیف خاص نیست؟ تکلیفی که متوجه به من است، من باید انجام بدهم. نه نگاه به دیگران بکنم که چجور، پس اونجور. اکثراً چه جور، پس اونجور. اینجا هم باز به فقرا ظلم شده. آقایون مگر اکثراً پولدارن؟ اکثراً پولدار نیستن که. مگر اکثراً روغن و برنج و ماهی و کبک و تیهو و میهو میخورند؟ نه. اکثراً فقریند. شما چرا زکات فطره رو بردی رو اکثریت که فقیراند نوعاً؟ که این فقرا همه روی سرشون بخوره. هم در زکات عام، هم در زکات فطره، هم در خمس، هم در ممس، همه جا تو سر این فقرا بخورد، چرا؟ این دعوای با علما نیست، دعوای با حرف باطل است که هیچ مستندی ندارد از نظر شریعت. روی این حساب، اگر ما روایتی هم نداشتیم، فرض کنید اصلاً نداریم روایت. اگر در باب زکات هم ما نداشتیم، زکات کلّی. در باب زکات کلّی ما داشتیم که باید زکات نصابش که اینقدر شد، اینقدر بدهد. چی میفهمیم اینجا؟ یعنی ببینیم که مردم دیگر چی دارند، اکثر رو در نظر بگیریم که اگر بنده زعفرون کارم، بنده زعفرون کارم مثلاً، برنج کارم اون که زکات بهش تعلق میگیره رو حساب، رو حساب صحیح. بنده زعفرون کارم، برنج کارم، چه، چیزی که ده ها برابر قوت غالب مردم ارزش داره، حالا بیاد زکات بده. یعنی شما به حدّ نصاب که رسید برنج و نصاب برنج سیصد کیلو است. از سیصد کیلو برنج، شما ده کیلو رو ندین، ده کیلو میشه هزار و دویست سیصد تومن. نخیر، شما قوت غالب رو در نظر بگیرید. قوت غالب نون است . نون است و پنیر است و چه است و چه است. این به چه حساب آخه؟

بابا تکلیف متوجه به شماست، به حساب اینکه شما مال داری، مال شما. چرا باید نظر کنی به قوت غالب؟ اصلاً اغلب یعنی چه؟ ره چنان رو که رهوان رفتند. کی گفت این حرف رو؟ اگه رهرو درست میره، خب من هم اگه بتونم درست میرم. اگه نتونم خب کمتر میرم. اصلاً این غالبیّت و اغلبیّت و اکثریّت و شهرت و اجماع و قرآن اصلاً فاتحه اغلبیّت رو خونده. ﴿أَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ﴾ [التوبة: 8]، ﴿أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ﴾ [المائدة: 103]،  ﴿أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ﴾ [الأنعام: 37]، اون در باب عقل و علم و معرفت. اونوقت در باب مال، این، چون اکثر مردم زور دارند نماز ایستاده بخوانند، بنده که مریضم، نشستم، نمیتونم، بنده باید ایستاده بخونم. یا اگر اکثر مردم مریض اند، نمیتوانند نماز ایستاده بخونند، جوری شده است که همه شون سقوط کرده اند افتاده اند، بنده که میتوانم نخیر بنده هم دراز بکشم بخوانم. به چه حساب؟ تکلیفی که متوجه به من است، من چرا نظر به اکثر کنم؟ چرا نظر بیرون کنم؟ نظر به درون کنم.  این تکلیف متوجه به من است، در درون. چه درون حالی، چه درون قوّه ای و چه درون مالی.

حالا در باب زکات فطره، من این چند صفحه ای که در تبصره الفُقَها، متنش، تبصره علاّمه حلّی است. ما دونه دونه فرمایش ایشون رو نقل میکنیم و سوال میکنیم. البابُ الرّابع فی زَکاتِ الفطْرَه. عبارت علاّمه بزرگوار وَ هِیَ وَاجبَهٌ عَلَی المُکَلّفِ الغَنیٍّ حُرّْ. خب غنی چیه؟ حُر چیه؟ آیا غنی این است که به اندازه خرج سال داره و زیاد هم؟ این معلومه. به اندازه خرج سال یا روزمره یا هفته مرّه یا ماه مرّه یا شش ماه مرّه. چون خرج سال لزومی نداره که یکجا داشته باشه همه رو که. یعنی شما سال این آدم رو حساب میکنید، کسری ندارد. این کسری ندارد، زیاد هم ندارد. کسی که نه کسری دارد و نه زیاد که حتّی بخواد یک من گندم بده، نداره، این به نظر شما غنیّه؟ زکات بده؟ خب چرا؟ این اون غنی که میشه زکات بده، واجب زکات بده، نیست. آخه غنی کسی است که اضافه بر ضرورت زندگیش دارد چیزی که یا همون چیز را یا از اون چیز، زکات بده. پس شما که میفرمایید که وَ هِیَ وَاجبَهٌ عَلَی المُکَلّفِ الغَنیٍّ، غنی رو شما که معنا کردید همه جا. غنی کسی است که معونه سال رو دارد. نگفتین اضافه. در تمام فقه شما در باب اقتصادیّات، غنی رو که معنی میکنید، کسی که معونه سال را دارد. ما میگیم معونه سال دارد با اضافه ای که بتواند از اون اضافه زکات بدهد. بله، غنی دو بعد داره. یک غنیّ در باب گرفتن است. یک غنی در باب پرداختن است.

غنی در باب گرفتن، زکات بگیر، خمس بگیر، چی بگیر، این غنی است که خرج سال رو دارد، زیادی هم ندارد، کم هم نداره. این غنیه. اما در باب پرداخت چی؟ کسی که باید زکات بدهد، باید خمس بدهد، زکات فطره بدهد، چه بدهد، اون غنی نیست. بلکه غنی است که اضافه بر خرج سال، دارد مقداری. یا کلّ اون مقدار را یا بَعضِ اون مقدار را، به عنوان زکات فطره یا به عنوان خمس یا به عنوان چه، بدهد. پس ما دو غنی داریم. خب در اینجا کدوم غنی مناطه؟ همون غنی در بابی که بهش لازم نیست چیزی بدیم؟ نخیر. بلکه غنی ای که اضافه بر خرج سال، چیزی هم دارد که از اون چیز یا خود اون چیز را عرض می شود که بدهد. این یکی. حُرّ. زکات یعنی تزکیه دیگه. تزکیه مسلم در اون مالی که به حدّ معونه هست یا حداقل از خودش ببره به دیگران بده… نه، نه، نشد، نشد این تزکیه نیست. {صحبت حضار} آیا زکات واجب بر که تعلق می‌گیرد؟ زکات واجب و خمس بر کسی که اضافه بر ضرورت زندگی دارد. ما در واجب داریم زندگی میکنیم، این تزکیه است. {صحبت حضار} شرع می گوید که یکی از شرایط زکات و زکات فطره این است که اضافه بر ضرورت زندگی داره. اما اگر بنده خرج سال رو یا روزمره یا هفته مرّه یا هر چه دارم، اما اگر بخوام خرج یک روز را کلاّ خودم و فرزندانم را به دیگران بدهم، همون یک روز فقیرم. چه کنم؟ همون یک روز من باید زکات بگیرم. میگم من برای همون یک روز که اگر بدهم، من باید زکات بگیرم. خب چی شد؟ از این جیب دربیارم به اون جیب وارد کنم؟ این حرف اول.

ثانی، الحُرّ. خب در کلّ فقه ما می بینیم تو سر بنده های زرخرید زدن. نه بدون اجازه مالک میتونه شوهر کنه، نه زن بگیره، نه کار کنه، نه مار، چی شد؟ آقا رِقیّتی که در اسلام است این المَدْرَسَهُ الداخِلیّهَ الرَّقیّهٌ لاَ تألیفِ الاسلامْ إلاّ مَدْرِسَهُ الداخلیَّ  التقویه. اینه فقط. رقه نیستش که، نخیر اینی که بنده خدای نکرده مالک شدم با همون شرایط شرعی، نه دیگه من عقلش رو مالکم، فکرش رو مالکم، درس بخون، نخون، زن بگیر، نگیر، بخواب، نخواب، بخور، نخور، نشد. این در همه چیز آزاده. مگر اینکه بره و صرف نظر کند از این شخصی که مالک اوست، از نظر مالی و کاری که برای او لازم است عرض می شود که انجام نده. پس اینکه فرمودند حُرّ، چرا حَرّ؟ آقا کسی عبده، عبده اما مقداری پول دارد که میتواند خودش بده. بله، اگر عبدی است که در خانه شما زندگی میکند که نوعاً اینطوریه و خرجی اش با شماست، این نه به عنوان عبد بودن، زکات برش واجب نیست، بر شما واجبه، به عنوان ذیل بودن، به عنوان نفقه خور بودن، شما دارید در عبد صحبت میکنید. اگر عبدی است که در خارج زندگی میکند، فرض کنید، نفقه خور شما هم نیست، آیا این آدم واجب است برش زکات فطره بدهد یا نه؟ شما میگید نه. نخیر واجبه، چرا واجب نیست؟ برای اینکه زکات فطره بر کسی که قدرت مالی دارد و می تواند بدهد، مکلّف هم هست، این باید زکات فطره بده. چه عبد باشد، حر باشد، سیاه باشد، سفید باشد، عرب باشد، عجم باشد، هر که باشد، به همین اندازه که مکلّف است باید زکات فطره خود رو بده. {صحبت حضار} عبد چرا مالک نمیشه؟ عجیب حرفیه. آقا عبد چرا مالک نشه؟ این عبد مملوکه، مگه مملوک نباید مالک بشه؟ {صحبت حضار} این از شوخی های است که کردند که عبد، این عبد میره تجارت میکنه، کارهای مولاش رو میکنه. تجارت میکنه، میلیون ها به دست میاره، همه اش مال مولاست؟ خب ظلمه ﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ [النجم: 39] این عبد سَعَی نه تو سَعَی. تو صنّار دادی این رو خریدی. این بر خلاف خیلی از موازینه و اصلاً عرض می شود فی کُلُّ مَا یَقولْ له اشکال. عبارت علاّمه بزرگوار این است که وَ هِیَ وَاجبَهٌ عَلَی المُکَلّفِ الغَنیٍّ الحُرّ عرض ما این است که وَلاَتُشْطَرَتُ الْحُرِّیَه عِنْدَ النِصابْ وَ لاَ یُحَق للمُولَا ألمَنْع أو عَدمُ الذن فیِ الحُقوقِ الوَاجِبَه. مگه زکات فطره از حقوق واجبه نیست؟ آقا روزه نگیر، میشه؟ حج نرو. خب این هم واجبه دیگه. این زکات که واجب است، واجب بر ماله و این هم حال داردف هم مال. حال دارد، مکلّف است و هم مال دارد که این عرض می شود که بله ،اگر نون خور شما باشد، نخیر، این شد. اگر نون خور شما شد، مطلب دیگری شد، ولی راجع به عبد و حُرّ داریم بحث میکنیم.

بعد فرمود وَ هُوَ مَالِکُ السَنَه. میگیم نخیر. شما میگید که غنا رو اینطور معنی کردید وَ هُوَ مَالِکُ السَنَه، لاَ مَالِکُ السَنَهَ وَ مَا یَزیدُ أنْ سَنَهَ بِقَدَرْ زَکات الفِطْرَه. مالک سنه بیشتر نه. آقا یک آدمی است که عمله است، روز مزده. این روی دویست تومن میگیره. روزی دویست تومن میگیره، نه یکسال، دو سال، سه سال، اگه هرروز کار داره، آقا روزی دویست تومن میگیره. این مالک سنه هست یا نه؟ خب بله. خ، ،اگر بخواهد شب عید فطر، این دویست تومن رو با چند تا دویست تومن هم قرض کنه بذاره و زکات فطره بده چی شد؟ اینکه نمیتونه. این مکلّف به پرداخت نیست، چون این ندارد. چون ضرورت زندگیش رو دارد و بیشتر ندارد. پس این فرمایش شما مالِکُ السَنَه درست نیست. بنده اینجا نوشتم که إذَا زَادَ عَلَیْهَا قَدَرَ زَکَاتِ الفِطْرَه بعد فرمایش ایشون فی کُلِّ سَنَهٍ عِنْدَ هِلالِ شوّالْ. البته توضیح دونَ اختِصاصٍ بِسَنَهٍ وَاحِدَ. فرمایش ایشون و تتضیق عِنْدَ صَلاهِ العیدْ عرض ما وَ تُقْضی بَعدِهَا، تتضیق، نه در اصل وجوب. دروجوب ادایی. و اما اگر عِنْدَ صَلاهِ العیدْ رو نداد بعد که صلاه عید رو خوندن، دیگه ساقط شد؟ نخیر.  تُقْضی بَعدِهَا. فرمایش ایشون وَلاَیَجوزُ تَقدیمُها فی رَمَضَانْ. چرا؟ برای اینکه وجوب کیه؟ وجوب عبارت است از شب عید فطر وقتی که رؤیت هلال. بله؟ رویت هلال، بله. عند روئیت الهلال که چیز میشه البته، مغرب میشه. اون وقت که مغرب شد، حالا رؤیتم نشد. وقتی مغربه شب عید فطر و اول شوال شد، در اینجا وجوب میاد. اما این وجوب که میاد که کنده نمیشه. منتها وقتی وجوب آمد، همان موقع باید این مال رو کنار بگذارند و در أقرب وقت مؤمن، به أقرب فقیری که استحقاق دارد، به او عرض می شود که داده بشه. خیلی خوب. اینجا ما عرض کردیم بعدَ وَلاَیَجوزُ تَقدیمُها فی رَمَضَانْ إلاّ إذَا لَزمَ الامْر. یک آدمی است که گرسنه است. میگیم صبر کنیم تا شب عید فطر، هیچی نداره، خب بهش میدیم. بهش میدیم، میگیم بابت اونی که بعداً بهت بناست بدیم. هیچ لزوم هم نداره که جدید بدیم. مگه اگه انسان بدهکاره به کسی، قبلا بدهکاری رو داد، اشکال داره مثلاً؟ مخصوصاً در صورتی که اون طرف احتیاج داره. در اینجا، ما در وقت شب عید فطر بدهکاریم به فقیرها که فلان مال رو بدیم. اما الان لازم داره، خب الان بدیم اشکال داره؟ {صحبت حضار} ببینید، دلیل داریم. ﴿فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ﴾ [البقرة: 184] مالی که فلان فقیر از من یکسال دیگه طلب داره، حالا بدم، تَطَوَّعَ هست یا نه؟ {صحبت حضار}

ببینید، فرض کنید من نمیدانم واجب میشه. نمیدانم زنده‌ام. کار بدی رو دارم میکنم، یه فقیری دارم انعام میکنم؟ من به حساب احتمال اینجا فرض کنید، تا چه رسد یقین. ما که بحث یقین داریم میکنیم. من به حساب عادی، یقین است که چند ساعت دیگه، حالا عرض می شود که شب عید فطر میشه و این حرفها، چند ساعت قبل، فقیری که نون نداره بخوره، مریض هم هست، چنین و فلان، هیچی ندم.؟ من هم چیزی غیر از این ندارم ها. من هم یک آدمی هستم که فقط به اندازه فطره دارم. حالا این رو بهش بدم یا ندم؟ خب فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَه، آیا این مالی که، صحبت نماز قبل از وقت که نیستش که، ما قیاس نمیتونیم بکنیم، این مالی که من بعداً باید به این مش غلام حسین بدم که نداره، حالا اگه قبل بدم اشکال داره؟ هم اون خوشحال میشه، هم خدا راضی تره فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ. شما اشکال میکنید، چون وجوب نیامده است، نیت وجوب نکنیم. من نیت وجوب نمیکنم. بلکه میشه گفت نیت دو وجوب میکنم، یک وجوب حالیه، یک وجوب استقبالی. وجوب استقبالی که بعداً واجبه. و اینکه بعداً واجبه، حالا واجب شده، داره میمیره بدبخت، چیزی نداره. پس نیت کردن اینکه این زکات فطره است، چه اشکالی در اینجا، عرض می شود که داره؟

بنده اینجا نوشتم إلاّ إذاَ لزم العقل لغایت الامر {28:33} الان نیت کنه که من به عنوان قرض به او میدهم، و حال اینکه همه میدونن، خدا بهتر از همه میدونه که بابا منی که دارم به او میدم، دین خالی نیست، من میدم که بعد حساب کنم. من به اون این مقدار زکات فطره رو میدم که بعداً حساب کنم. پس واقعش دین نیست، باید نیت من با عمل من برابر باشه. مثل کلاه شرعی که سر وضوها میذارن قبل از وقت. فتوا میدن برادران بزرگوار فقیه که شما قبل از اینکه ظهر بشه، اگر حتی نیم ساعت، یک ربع، چند دقیقه به ظهر مونده، وضو بگیرید به عنوان نماز ظهر که بعداً میاد، این باطل است. خب پس چیکار کنیم؟ شما به نیت قربت مطلقه وضو بگیرید، تا بعد نماز بخوانید. میگیم آقا این کسی که الان وضو میگیره، نیت قربت مطلقه، ولی منظورش چیه؟ منظور این است که الان که وضو میگره، وضو داشته باشد که وقت نماز، باهاش نماز بخونه. خب نیت اینه اصلاً. وانگهی آیتاً و روایتاً، این مطلب باطله. بلکه﴿فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ﴾ [البقرة: 184] چیزی که بعداً واجب میشه، من قبلاً مقدماتش رو انجام بدم که در اول وقت بتونم نماز بخونم. چون ﴿إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ﴾ [المائدة: 6] بسم الله. مگه اول وقت راجح نیست من نمازمو بخونم؟ اول، اون آن اول. حالا من اگر قبل از آن اول وضو ندارم، حالا قبل از آن اول، وضو رو بگیرم یا نگیرم؟ اگه نگیرم که آن اول من نمیتونم نماز بخونم. باید وضو بگیرم که بحثش در باب وضو البته گذشت، آقایون مراجعه بفرمایید. وَلاَ تُؤخّرُ عن العَیدْ إلاّ لِعُذرهْ فی نَفْسه. این فرمایش ایشونه. عرض ما فی نَفْسِهِ أو أدائِهِ أوِ المؤدی إلیهْ. عذر سه بعد داره. یا خودش معذوره، خب نداره حالا، باید بره قرض کنه. قرض کنه که داره، ولی نمیتونه قالیش رو بفروشه، یا فرض کنید گندمش رو بفروشه، مشتری نداره. فی نَفْسِهِ أو أدائِهِ. الان نمیتوند اداء کند، الان قدرت اداء کردن ندارد. یا نه قدرت دارد اداء کند، مال هم دارد، ولیکن مؤدی إلَیهْ اینجا نیست. یه آدمی است که باید ماشین سوار شه، راهی طیّ کنه بره بهش بده. پس بنابراین در یکی از این موارد، اگر انسان معذور است… فرمایش علامّه وَ لَو فاتت قُضِیَتْ. عرض ما، بَعْدَ الزَوال. اولش، مرحله اولی است. ثُمَّ بَعْدَ العیدْ وَ لو عَزَلهَا ثُمَّ، عبارت علاّمه وَ لَوْ عَزَلَهَا ثُمَّ تَلَفَتْ مِنْ غَیْرِ تَفْرِیطٍ فَلاَ ضمانه. این مال رو واجب بود که کنار بگذاره، این زکات فطرش رو. این رو کنار گذاشت. ثُمَّ تَلَفَتْ مِنْ غَیْرِ تَفْرِیطٍ. تلف شد اما تفریط نکرد و این تفریط مراحل داره. آقا این مال رو به عنوان زکات کنار گذاشتیم. الان فقیر هست بهش نمیدیم، برای اینکه به اون یکی میخوام بدم. تفریط کردی شما. درصورتی شما تفریط نکردی که کوتاهی در پرداخت نداشته باشی. اگر کوتاهی در پرداخت دارید و تقصیر در پرداخت دارید که البته نمیشه. اما اگر قصور است در پرداخت و تقصیر نیست، در اینجا شما چی هستید؟ امین اید. مگر کسی که باید زکات فطره بدهد، این مال، ماله فقیره. فقیرٌ ما، این مالی که الان دست اینه، مادامی که نتوانسته است به فقیر مستحق بده، مگر امانت دست او نیست﴿مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ﴾ [التوبة: 91] آمد دزد زد برد، بمب آمد زد مال رو خراب کرد، مال از بین رفت. من عرض می شود که در اینجا، مثل اینکه فقیر یا غیر فقیر. اگر فقیری یا غیر فقیری، مالی رو پهلو من امانت گذاشت و من در امانت خیانت نکردم، تقصیر نکردم، بدون تقصیر، بدون خیانت، بدون علم من، بدون قدرت من، اومدن مال رو از بین بردند یا دزدیدند، من اینجا باید جبران کنم؟ نخیر. اینجا جای جبران نیست. چون امانته.

بنده عرض کردم لِأنّهَاَ إذاً أمَانَتُ غَیْرُ مضمونه إلاّ تَفریطا. فرمایش علامه وَ لاَ یَجوزُ نَقْلُهَا أنْ بَلَدِهِ مَعَ وجودٍ المُسْتَحَقّ، عرض میکنم فی مستحق فی نفس البَلد. ببینید، یک مرتبه وَ لاَ یَجوزُ نَقْلُهَا أنْ بَلَدِهِ مَعَ وجود المُسْتَحَقّ، به طور مطلق، نه. مَعَ وجود المُسْتَحَقّ فی بَلدِه. الان در این بلد که من زندگی میکنم، در این محله که زندگی میکنم، در اینجا مستحق هست، مستحق شرعی، من این رو نگه میدارم برای اینکه بدم به مستحقی در شاه عبدالعظیم مثلاً، در دورقوز آباد، در {33:00}. حق ندارم من. چون در این مثلث، من، در هیچکدومش در اینجا معذور نیستم، میتوانم بدهم، مال موجود است، فقیر هم که طرف است، موجود است. اگر من ندهم بنابراین اگه تلف شد، من خیانت در امانت کردم، باید که جبران کنم. {صحبت حضار} 

مالی است که مال شماست که شما به من دادید، یا من تو راه پیدا کردم. من آقا تو راه میگشتم، یک مالی پیدا کردم، میدونم مال شماست. وجوباً برداشتم. حالا پهلو من امانت شرعی هست یا نه؟ یک وقتی هست امانت مالکی نیست، شرعی است. این امانت شرعی هست یا نه؟ مالک به من امانت نداد. ولکنْ عنْدَ الله، این مال رو باید بردارم من یا نه؟ بله. عنْدَ الله من امین الله هستم برای مال شما؟ {صحبت حضار} این زکات فطره که مال اون طرفه. من هیچ تقصیری ندارم در پرداخت نکردن. درسته؟ در این ضمن، بدون تقصیر من این مال تلف شد، من باید جبران کنم؟ نه. چون من امینم. مگه من خائنم در این مال؟ {صحبت حضار}  مقصّر نبودم آخه. عرض کردم به شرطی که مقصر نباشه. اگر در تأخیر مقصره، در اصل پرداخت مقصره، هیچی، این خیانت کرده است در امانت، باید بپردازه. اما فرض ما این است که اصلاً این خیانت هیچ نکرده و تأخیر نکرده و تقصیر نکرده. درسته؟ امانت رو اونطور که شایسته است، نگهداشته، خیلی هم مراقب بود که محفوظ باشه، تا صاحبش رو پیدا کنم بهش بدم، ما بحثمون در اینجاست.

{صحبت حضار}

 مگر اینکه که بعد میگیم. شما جلو افتادید. عرض می شود که آقای بروجردی رحمت الله علیه، گفتند بِسْمِ الله الرَحْمَنِ الّرَحیمْ، یکی از آقایون که الان تشریف دارند، گفت آقا. گفت چی میگید؟ شما در بسمِ الله اشکالی دارید؟ نه، درسته فرمایش شما، ولی بعد میگم. عرض می شود که بله، لِأنّهَاَ إذاً أمَانَتُ غَیْرُ مضمونه إلاّ تفریطا. ولا، فرمایش علاّمه وَلاَ یَجوزُ نَقْلُهَا، البته بین الهلالین است فرمایش علاّمه که معلوم باشه. وَلاَ یَجوزُ نَقْلُهَا أنْ بَلَدِهِ مَعَ وجود المُسْتَحَقّ عرض میکنم فی لِأنَّهُ نَقْلٌ إلیَ غَیْرِ الحَقّ أو غَیْرِ المُسْتَحَقْ. اگر به بلد دیگه نقل کنید، به غیر مستحق بدید که دو گناه است. اگر به بلد دیگر نقل کنید، به مستحق بدید، مستحقِ اینجا أحَقّ است، چون نزدیک تره. مگر اون کسی که شما اشاره فرمودید. یک کسی است که اون فقیرتر است، به من نزدیک تر است، البته. ما دیگه همین چی گفتیم. اگر تلف شد چی؟ طوری نیست. امینم من دیگه. امینم برای اونی کسی که واجب حالا یا راجحه. عرض می شود که لِأنَّهُ نَقْلٌ إلیَ غَیْرِ الحَقّ أو غَیْرِ المُسْتَحَق بالفِعْلْ. اونی که مستحق به فعله اینه که اینجاست. اونی که مستحق به شأنه اونجاست، شما مستحق بالفعل رو رها کردید، برای اینکه بدید به مستحق بالشأن. حَیثُ الحَقُّ فیهاَ هوَ لِأهْلِ بَلَدِهِ أللهّمَ إلاّ إذَا لَیْسَ فی بَلَدِهِ مُسْتَحَقّ أوْ یَزید أنْ حَقِّهْم. یا مستحق ندارید اینجا، یا زیادیه. أوْ أنَّ غَیْرَهُمْ أحَقُّ مِنْه. فرمایش شما. أوْ أنَّ غَیْرَهُمْ أحَقُّ مِنْه، اون کسی که در اون محله دیگر است، در شهر دیگر است، أحَقّ است این آدمه، هم مُحالاً، هم مالاً هم چه ، أحَقّ است، البته مقدّم است. وَقَدَرُهَا فرمایش علاّمه وَقَدَرُهَا تِسعَهُ ارقال بالعِراقیّ مِنَ حنطَّهِ و الشَعیرِ و التَمْرِ وَ {36:46} بِالمَدَنی و أفْضَلَه التمر ثُمَّ الذبیب ثُمَّ مَا یَغْلِبُ عَلیَ قوتِ السَنهَ. این ها رو ذکر فرموده اند. البته یک منه، سه کیلوه تقریباً مجموعش. اینها رو ذکر فرمودند، فرمودند بعد ثُمَّ مَا یَغْلِبُ عَلیَ قوتِ السَنهَ. خب قوتِ سَنَه چی؟ مَا یَغْلِبُ عَلیَ قوتِ السَنهَ أکْثَرِ مردم که آقایون فتوا میدهند؟ یا مَا یَغْلِبُ عَلیَ قوتِ السَنهَ فی أناَ؟ ما این رو عرض میکنیم. البته روایات متعارضه داره. اون روایتی که دلیل بر این عرض ماست، صریحاً هست. روایتی هم که میخواد دلیل بر فرمایش برادران دیگر باشد و دلالت نمیکند، هست. حتی اگر دلالت کند، تعارض روایتینه. به سند هم ما نگاه نمیکنیم. چون اصل در تکلیف خود انسان است. حال انسان، قال انسان، عمل انسان، مال انسان، از خود مال انسان و این فرعی است از فروع عرض می شود که زکات.

فرمایش علامه این است که ثُمَّ اول معین کرد که اینها حنطه، شعیر، تمبر، زبیب اون جایی که حنطه است، حنطه، اونجایی که شعیر است، شعیر. کما اینکه در بعضی روایات که میخونیم بعد عرض می کنیم. ثُمَّ اگر این ها نبود، مَا یَغلِبُ عَلَی قوتِ السَنَه. بنده اینجا عرض کردم بعد هیَ مَا تَغْلِبُ عَلَی قوتِ السَنَتَهِ مُطْلَقا. چه قوت سنه همه باشد، نباشد، بلد رز باشد، بلد موز باشد، بلد حنطه باشد، بلد هرچه میخواد باشد، مَا یَغلِبُ عَلَی قوتِ السَنَتَهِ مُطْلَقا. قوت سنه من، عرض می شود که غالبش چیه؟ کما اینکه در قرآن شریف مگه نداریم در باب عرض می شود که یمین. در باب یمین داریم که بله، ملاحظه بفرمایید در سوره مائده آیه 89 ﴿لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ فَكَفَّارَتُهُ﴾ [المائدة: 89] خب  بعد فَكَفَّارَتُهُ، حالا کفاره، حالا کفاره ای که من میخوام بدم، خب حُکْمُ الامْثَالْ فِی مَا یَجُوزْ وَ فِی مَا لاَ یَجُوزْ واحِده. اینجا همش یجوزه. این کفاره ای که من میخوام بدهم، یک تزکیه ای است، حالا تزکیه هم نیست حالا، این کفاره که من میخوام بدم، از مال خودم باید بدم. آیا از مال خودم باید بدم، به حساب اکثر مردم؟ یا به حساب خودم؟ ببینید آیه میفرماید که{﴿لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ  فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ﴾ [المائدة: 89] اگه دیگران بِأهْلیهِم، گندم میدن و خرما میدن و چه، ولی فرض کنید بنده نوعی، به بِأهْلیهِم گوشت میده و تیهو میده و مرغ میده و چه میده و برنج میده و، من أوسَطْ اونها رو در نظر بگیرم؟ أوسَطْ خودم رو باید در نظر بگیرم. اینجا أوسَطْه و نسبت به زکات فطره، أوسَطْ حالا نه، اغلب. حالا اغلبی که قبول داریم، اغلبی که انسان مصرف میکنه یا أوسَطْی که انسان مصرف میکنه، نه اینکه أوسَطْی که دیگران مصرف میکنند.

عرض می شود که، عرضی که ما اینجا داریم که بعد روایتش رو میخونیم به فردا ظاهراً منتقل خواهد شد، ایشون فرمودند که ثُمَّ مَا یَغْلِبُ عَلیَ قوتِ السَنهَ دو بخش کردند، بخش اول موارد خاصی رو ذکر فرمودند: تمبر و ذبیب و {40:19} چی و این حرفها، که اینها عَلَی حَدّ ثَواب باید باشه رو حساب اینکه همه رو با هم ذکر فرمودند. بعد ثُمَّ مَا یَغْلِبُ عَلیَ قوتِ السَنهَ. این مطالب در یک روایت دوم هست که بعداً خواهیم خوند و البته دلالت هم ندارد. اگر هم داشت که به درد نمیخورد.

ما عرض کردیم بل هِیَ مَا تَغْلِبُ عَلیَ قوتِ السَنتِهِ مُطلَقَا فَغالِبُ الرُز وَ اللحْمْ هوَ الرُزُّ وَ اللحْمْ غالب شما. توی عرض می شود که تهران زندگی میکنید که نوعاً برنج نمیخورند مثلاً؟ یا توی جایی که نوعاً برنج نمیخورند؟ خب، ولکن شما یک آدمی هستید که شمالی هستید و نوعاً برنج میخورید، حالا شما برنج شمالتون رو بدید؟ یا نخیر گندم این ها رو بدید؟ ثُمَّ المستوی بَیْنَ الجِنْسَیْنْ هُوَ المُستوی. اگر هم این رو میخورد هم اون رو، برابره، هردو رو بده. هم نون میخورد، هم برنج، هم روغن، هم گوشت، همه رو باید حساب کنه، یک من بده. مثلاً اگر در سه وعده غذایی یک نفر آدم یک من میخوره که نمیخوره. فرض کنید در شش وعده. در شش وعده غذا، انسان مُعدّد در نظر بگیره، آقا شش وعده غذا، چقدر ارزش داره؟ خب ششصد تومن. خب چرا شما بیست تومن میدی؟ ششصد تومنه. شما به جای ششصد تومن، بیست تومن داری میدی. بیست تومن به حساب اینکه فرض کنید که سه کیلو گندم.

وَ مِنْ ثَمَّ تُقَسَطُّ الزَکاه بَیْنَ مُخْتَلِفٍ القوت. روایت، روایتی که در اینجا استدلال کردیم و استدلال به روایت اینجا ضرورت فقهی برای ما ندارد، چون مطلب بَیّنِه. مثلاً فرض کنید در قرآن شریف که میفرماید که ﴿وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ﴾ [البقرة: 3] این مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ که خمس را گرفت، زکات را گرفت، زکات عامّ، زکات فطره را نمیگیره؟ زکات فطره رو نمیگیره؟

این  مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ، روایت باشه برای فردا. مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ که تبعاً زکات فطره را میگیرد، از پرداختی های واجبه، خب، مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ يُنْفِقُونَ یعنی چه؟ خداوند چیزی رو به من روزی کرده، چیزی هم به دیگران، رَزَقْنَاهُمْ، یعنی اونی که اونها روزی شدند؟ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ، یعنی اونی که دیگران روزی شدند که اون ها هم برنج میخورند. من تو رشت دارم زندگی میکنم فرض کنید و برنج هم نمیخورم نوعا. اونی که دیگران رُزِقوا که برنج است، اما من نخیر گندم میخورم. بنده از برنج اونها بدهم؟ یا به عکس، من مرزوق برنجم و نوعاً برنج میخورم و گوشت و فلان، چیز دیگران رُزِقوا؟ نه آقا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُون. شما انفاق کنید از آنچه خداوند به شما روزی کرده نه به اون های دیگه روزی کرده. {صحبت حضار} اون نشد، اونی که مرض قند داره، اولاّ خرجش بیشتره، شکی نداره. ثانیاً اونی که معمولاً خرج این آدمه چقدره؟ موانع رو کاری نداریم. مریض شده نمیخوره حالا. ولی وقتی که مریض نبود میخورد، خر رو با خور، مرده رو با گور میخورد. {صحبت حضار} بسم الله. خب این آدم سه کیلو باید بده. از همون نوعی که میخوره. من مثالی که زدم، مثال در بعد دیگر بود. این آدم فرض کنید یک وعده میخوره، نیم وعده میخوره، سه وعده میخوره، شش وعده میخوره. ما میگیم سه کیلو باید بده. سه کیلو از آنچه را که معمولاً میخورد. خب آنچه را معمولاً میخورد، گران است، خب گران. ارزان است، ارزان. اما اگر یک آدمی است که خودش مرض قند داره، وضع زندگیش خیلی خوبه، بچه هاش چنین و چنان، فلان. خب این مانعی که در خودشه، مانع از اون حالت مادی و استعداد مالی که اینجا نخواهد بود که.

حالا در این آیه﴿وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ﴾ [البقرة: 3] شما حساب کنید آخه. آیا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ، من یک هُمْ، اون یک هُمْ، اون یک هُمْ. آیا هُمْ اکثر را در نظر میگیرم که آنچه را اون ها روزی شده اند، بنده انفاق میکنم؟ بنده از مال شما انفاق کنم؟ نه مال خودم. من از مال خودم مادّتاً و عرض می شود که کیفیّتاً، از مال خودم باید که انفاق کنم. تتمّه بحث باشه برای فردا که روایت که بر حسب صورت متعارضین است ان شاء الله.

 فردا خبریه؟ نه خبری نیست.

اللهم الشرح صدورنا بالنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم یادمه در نجف که بودیم، اصاله التحصیل بودیم یعنی اگر دو روز تحصیل بود، وسطش تعطیل، ما تعطیل هم تحصیل میکردیم. ولی نوع حوزه اینطور بود که اصاله التعطیل بودند. یعنی اگر یک روز تحصیل بود، قبل و بعدش عرض می شود تعطیل بود، این تعطیل میشد. ما اون تحصیل رو برای تعطیلی میخوندیم، بعد برادران فردا اومدند گفتند آقا بحث دیروز. گفتم نخیر، بحث دیروز، این تحصیل بود و خوندیم. آقا تکرار؟ لا تکرار فی {45:09}. حالا اگر ما حال داشته باشیم اصلاً تعطیل نخواهیم داشت. {صحبت حضار} حالا فعلا که حال ندارم که. مخصوصا این دوتا هم با هم شده، اگه سا تا بشه ناجور میشه اون وقت…