جلسه سیصد و بیست و هشتم درس خارج فقه

حج

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد

أعوذُ بِاللهِ مِنَ الشیطانِ الرَّجیمْ

{وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا{ از نظر ادبی ملاحظه بفرمایید که بدل بعض از کل که می‌آورند، حتما باید تناسب باشد بین بعض و کل، اینا مقدمات فقهی قضیه است که عرض می کنم توجه کنید، مثلاً اگر کل دارای 10 عدده، 10 نفره ولی بعض 7 نفره، 6 نفره، بالاخره بیشتر از نصفه، در اینجا بدل بعض از کل درسته و نتیجش چیه؟ نتیجش این است که این بعض از کل را که ذکر می‌کنیم اهمیت بیشتری نسبت به اون بعض غیر مذکور دارند و إلا بدل بعض از کل برای چی بیاریم؟

اگر ما بخوایم 10 نفر معین را دعوت کنیم، خب همون ده نفر را دعوت می‌کنیم، اما بیایم بگیم که 20 نفر یا اینکه 15 نفر، این ها دعوت دارند و فلان و فلان و فلان که 20 نفر نیست، 15 نفر نیست، کمتره، پس یک اهمیتی باید این بعض داشته باشند در میان افراد کل تا اینکه بدل بعض از کل بیاد.

پس یکی از جهاتی که توجیح می‌کند و ترجیح می‌دهد بدل بعض از کل را این است که بعض اهمیت داشته باشند. حالا، اهمیت یا از نظر عددیست و یا از نظر عُددیست. یا عدد بیشتر است یا مقام بالاتر است. یک مرتبه است که می‌گوید صدنفر، بعد پنج نفر را انتخاب می‌کنه، نه چون عدد بیشتر است، بلکه چون مقام بالاتر است. از میان صد نفر طلبه، 5 نفر مجتهد عالی مقام درسته، این بدل بعض از کلّه که علما را اکرام کنید، بعد بدل بیارن، آقای بروجردی، آقای حیکم، آقای خمینی، آقای شاهرودی، آقای کی، عیبی نداره. این اهمیت بعض را نسبت به کل معرفی میکنه از نظر عُدّه و مقام و نه از نظر عَدد.

گاه اوقات از نظر مقام نیست، بلکه از نظر عدده، پس عدد قطعاً باید بیشتر باشه. هم عدد باید بیشتر باشه و هم جهت اینکه بعض از کل آوردن برای نشون دادن و نمایاندن این مطلب است که اگر امکان داشت حکم بر کل جاری بود، اما چون امکان ندارد، بنابراین ما بعض رو میاریم.

مقدماتی بود که از نظر ادبی برای این جهت عرض می‌کنیم که {لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْت مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا} خب چرا اول ناس فرمود؟ همه ناس که{مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا}نیستند، خب این دو بعد دارد. یک بعد برای نشان دادن اهمیت حِجُّ البیت است با آنکه در نماز جمعه هم چنین بود، بِسم الله. ولکن بعد دیگر، بعد دیگر از لحاظ ادبی و استعمال بعض از کل، این دو جور بود. یک جور اینکه بعض اهمیتش بسیار زیاد تر است از سایر افراد ولو این بعض خیلی کم باشه، اینجا اینطور نیست؟ آیا کسانی که استطاعتُ الحج دارند یا میتوانند تهیه کنند، اینا مؤمن ترن از دیگران؟ یک پیرمردی که نهال دارد، نه مال دارد، نه قدرت دارد ولی عالم است، با تقواست، دارای فضیلت است، این جزو مرذول هاست؟ اهمیت نداره؟ اما کسی که مال دارد، حال دارد، جوان است یا میتونه تهیه کنه اهمیت دارد؟ اینکه نیستش که، پس این بعد رفت کنار. اینجور نیست که هرکس حج برود و می‌تواند حج برود، این مهم‌تر است از کسانی که نمی‌توانند حج بروند. بعضی از مراجع بزرگوار تقلید حج نرفتند، آقای محمد علی شاه آبادی حج نرفتند، آقای مرعشی حج نرفتند و نرفتند و نرفتند. مال ندارند، خب نمی‌تونن نرفتن. پس در این بعد نیست.

در اینجا {وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا{ اینکه بدل بعض از کل میاد به حساب اینکه بعض عددش بیشتر است. اهمیت که بیشتر نبود که، اهمیت بیشتر نیست، عدد بیشتره. مثل اینکه میگن اهل قم باید چنین کنند، کسانی که چنان اند، حتماً کسانی که چنان اند باید اکثریت اهل قم باشند. بله اینکه بدل بعض از کل آمد، خواست بگه اهمیت خیلی داره، جوری اهمیت داره که کَأنُّهُ همه ولی چون همه نمی‌شود پس، پس این کسانی که به عنوان بدل بعض از کل میان باید عددشون بیشتر بشه. البته در بعض جایی هست مقامش بیشتره ولی اینجا که اینطور نیستش که،{مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا{ اینطور نیست که استطاعتُ السبیل بالفعلش یا بالشأنش مقام بالاتر{إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ} که أَتْقَاكُمْ کسی که صحت بدنیش بیشتره، مالش بیشتره، عرض می‌شود که تقویت ……. بیشتره، اینا که نیستش که. پس در اینجا باید که عدد بیشتر بشه. این یک مطلبی‌ست که من در تفسیر ذکر نکردم و اینو توجه داشته باشید آقایون، در تفسیر در کتاب اسرار حج هم مفصل مطالعه کنید که اونو ما در یک حال خاصی در جوّ وحی نوشته‌ایم و الانم که مطالعه می‌کنم برام رمز تقویتی بسیار قوی داره.

عرض می شود که حالا ببینید، پس مستطیعین حج باید اکثر ناس باشند. اینطور نیست آقایون؟ مستطیعین حج باید اکثر ناس باشند و ما می‌دونیم ناس در اینجا ناس مکلفن دیگه، ناس مکلفن به چند دلیل، از جمله ادّله خطابه، وضع خطاب به غیر مکلّف نمیشه، مجنون نمیشه، صغیر نمیشه، و از جمله ادّله آخر آیه،{وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ}مَنْ كَفَرَ به مجنون که نمیگن که، به صغیر هم که نمیگن، پس این محرز است از اول ناس یعنی مکلفین، هرچی می‌خواد باشه. مکلف توانا، ناتوان ، بتواند، نتواند، اما صغیر و مجنون در کار نیست، اینکه محرز است. اما اینکه فرمود{لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا{ باید {مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا{ اکثریت داشته باشند، از 50 درصد بالا بره، چون اگه اکثریت نداشته باشن چرا این حرفو زد اصلاً؟ اگر اهمیت می‌خواد بده خب الفاظ دیگر برای اهمیت هست. پس این بدل بعض از کل در این بعد که این بعض أهم از کل نیستند از نظر معنویت و از نظر کمال، باید أهم باشند از سایر افراد از نظر عدد، پس این بعد اول، مطلب اول.

مطلب اول اکثر مردم مکلف مستطیع اند. پس نمیشه استطاعت رو به زاد و راحله معنا کرد. مگر اکثر مردم زاد و راحله دارند؟ اکثر مردم که نون شبشون هم احیاناً ممکنه نداشته باشن، چطور زاد و راحله دارند؟ اکثر زاد و راحله ندارند. پس این یک جهت از آیه که ما استفاده می کنیم که {مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا{ اونجور نیست که سایر برادران فقیه فرمودند که حتما باید زاد و راحله یا داشته باشد یا دم دستش باشه، نخیر اینطور نیست، این اول.

دوم،{لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْت} این حِجُّ الْبَيْت چیه؟ خب الزیارهُ المقصوده است دیگه، اگر می‌فرمود حَجُّ الْبَيْت یعنی قصد الزیارت، ولی خب قصدُ الزیاره که مقدمه زیارته. قصد میکنه زیارت نمیکنه یا تقصیراً یا قصوراً، اما حِجُّ الْبَيْت، این تنها آیه ایست در قرآن شریف عرض می‌شود که بله{وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجّ}اونم حَجّه، ولی تنها آیه‌ای در قرآن شریف که خود اعمال و خود مناسک حج را محور وجوب قرار داده است، فقط اینه. اونی که بر ما واجب است حَجُّ البیت است؟ حَجُّ البیت مقدمه است که تصمیم داشته باشیم و با داشتن تصمیم شرایط مقدماتی عمل را انجام بدهیم. اما در این آیه،{وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْت}خود این اعمال، وقتی که ذی المقدمه را واجب کردند، پس تمام مقدمات مستطاعهِ میسوره، دونَ حرجٍ و لاَ عسرٍ بر انسان عرض می‌شود که واجب میشه.

حالا، چرا فرمود که {وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ}{مَنِ اسْتَطَاعَهُ} چرا نفرمود؟ مَنِ اسْتَطَاعَهُ چرا نفرمود؟ اولاً مگر استطاعت و امکان در بعد عرفی خودش شرط تمام تکالیف نیست؟ چرا در صلاه نفرمود؟ چرا در جای دیگه نفرمود؟ استطاعت و قدرت{يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْر} و آیاتی که{مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ} و همچنین آیاتی که استطاعت را و قدرت عادی را شرط دانسته است، خب چرا اینجا فقط آمد {مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا}؟ و چرا إلَیْهِ فرمود؟ نفرمود مَنِ اسْتَطَاعَهُ؟{مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا} چرا؟ برای اینکه ما یک واجباتی داریم که در همون جایی که هستیم میتونیم انجام بدیم خب مَنِ اسْتَطَاعَهُ،  ولی یک واجبیست که نه نوعاً باید جای دیگه برن سراغش و حج اینطوره، حِجُّ البیت در مکان خاصیست که در زمان خاصیست که اکثریت مطلقه عن ناس که مستطیع هستند، اکثریت مطلقه از خارج اند، باید راه طی کنند، راه طی کردن مال میخواد، حال میخواد، چه میخواد، چه میخواد، چه میخواد، پس إلَیه میخواد. پس إلَیه اگر نبود، یک دسته خاصی رو فقط مورد نظر قرار میده، نه{مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ} ولی إلیه چیه؟ راه فقط مقصوده؟ نه، چون بیشتر کسانی که به حِجُّ البیت باید که موفق شوند، راهی را باید طی کنند، اکثر مردم کره زمین، اکثر قریب به اتفاق، یک عده‌ی خاصی که اونجا هستن که هیچ، غیر مکی ها و غیره، اکثر، اکثریت مطلقه مردم باید راه را طی کنند، پس {مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ} دو بعدیست. یک بعد خود حِجُّ البیت است، یک بعدم راه حِجُّ البیت است.

اگر کسی حِجُّ البیت را بتواند، یعنی اگر که در اونجا باشه تمام مناسک رو انجام میده ولی راهو نمیتونه، این لَیسَ ألَیْهِ، چرا؟{مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ}خودش که کافی نیست، آقا فلان کس میتونه نماز بخونه اما در اونجا نمیتونه، راه دوره، پس اینجا {مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ} باید باشد، اگر {مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ} نبود، این دو رو شامل نمیشد. هم حِجُّ البیت را باید قدرت داشته باشد، هم إلَیه را باید قدرت داشته باشد. اگر إلَیه را قدرت ندارد، راه رو قدرت نداره، راه رو از هر نظری که بحث می‌کنیم، استطاعات مختلف، راه را قدرت ندارد، نمیتواند تسطیع قدرت کند، اما اگر اونجا بود میشه، نه در اینجا {لِلَّهِ إلَیه} نیست و اگر راه را قدرت دارد اما اونجا که برسه وقوف در عرفات نمیتونه، چون جان محوری حج چیه؟ وقوف در عرفات، وقوف در مشعر، این وقوفین رکنین‌اند، اگر کسی واقعا به هیچ وجه من الوجوه این وقوفین ازش ساخته نیست که از نظر ظاهری چیزی نیست ولی از نظر باطنی بسیار بسیار قوی و بسیار بسیار مهمه، این چیه؟ این راه رو قشنگ میره، با طیاره هم میره، پولم داره، چی هم داره، ولی اونجا که میره، حالا طواف و این ها رو که ممکنه نایب بگیرن ولی در وقوفین که نایب نمیشه گرفت، در وقوف عرفات و در وقوف مشعر، در وقوف مُنا نایب نمیشه گرفت، بله در سعی می‌شود، در طواف میشه، عرض می‌شود در رمی جمرات میشه، در قربانی میشه، اما در بیتوته نمیشه مُنا، در وقوف عرفات نمیشه، در وقوف مشعر نمیشه، اون هایی که جان حج است که به وجه کلی و به طور مطلق اگر انسان نتواند، حج را نتوانسته است، پس این راه رو تونست، اعمال دیگر حجم تونست، اونو نتوست، نخیر اینم{مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبیلاً} نیست، چون إلَیه ضمیره به حِجُّ البیت برمی‌گرده و حِجُّ البیت دو مرحله ایست. یک مرحلش نایب پذیر است و یک مرحلش نایب پذیر نیست. اونی که نایب پذیر نیست که خب هیچی، پس باید که {مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ} باشه.

خب چرا {مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا}؟ خب {مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ}، باز تقویت مطلب، ببینید در واجبات دیگر خب اگر توانستید، توانستید، نتوانستید هم نتوانستید، ولی اینجا نه {مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا} یک راهی اگر بتواند به سوی حِجُّ البیت پیدا کند واجب است. قدرت وجوب اینقدره. قدرت این فریضه در بالاتری قلّه های قدرت و در بالاترین قله های عظمت است که اولاً {لِلَّهِ عَلَى النَّاس حِجُّ البِیت} ثانیاً،{مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا} هر راهی رو که امکان دارد، مگر راه های حج مثلاً راه مال است فقط؟ نه راه های مختلف داره. راه عقلی دارد، راه علمی دارد، راه مالی دارد، راه بدنی دارد، راه شوسه طریقی دارد، این راه‌های مقدماتی، و راه انجام دادن خودش اگه در اونجا باشید و شما رو حبس کنند، خب راه ندارید، یا اینکه حبس نکنند در اونجا جوری شود که نتوانید اصلاً، اونجام راه ندارید. پس راه هایی که فقط راه منحصر به راه جاده‌ای که نیست، جاده آسمانی یا زمینی یا دریایی، نه، راه هایی که یعنی وسایلی که، یعنی مقدماتی که می‌شود انسان را به حِجُّ البیت برساند{مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا} پس این قدرت بالای قدرت بالای قدرت، فرض فوق فرض فوق فرض، از این آیه مبارکه استفاده می کنیم.

حالا، آیا می‌شود با این اوصاف گفت {مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا} فقط زاد و راحله است؟ آقایون بزرگوار فقیه اینطور می‌فرمایند اگر شما زاد و راحله دارید، منظورتون از دارید چیه؟ یعنی الان پول باشد یکی زاد، پول یعنی وسیله زندگی، یکی راحله وسیله سواری، یکی……السِّر  که بتونه راه رو بسته نباشد، فقط همین سه تا کافیه؟ که اگر راه بسته بود، پول هم ندارم، وسیله سواری هم ندارم، اما می‌توانم تهیه کنم، حَرجی هم نیست، عُسری هم نیست، می‌توانم مقداری فعالیت کنم که این سه راه درست شه، من مستطیع هستم یا نیستم؟ خب می‌فرمایند نه. خب چرا نه؟ چون می‌فرمایند در نصوص داریم که زاد و راحله استطاعت است، میگیم اگر زاد و راحله استطاعت است، پس…… السّر چیست؟ اگر زاد و راحله و …… السر استراحت است، پس صحت بدن چیست؟ اگر همه این ها استراحت است، خب ما خیلی ما راه هایی داریم که اگر یکی از این راه ها مسدود بشود، ما نمی‌توانیم حِجُّ البیت رو انجام بدیم.

وانگهی خداوند می‌فرمایند{مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا} کسی که به سوی حِجُّ البیت راهی را داشته باشد که اون راه عقلاً، عرفاً، شرعاً، علماً، مالاً، بدناً، طریقاً، هفت هشت جور است که ما در مناسک حج یادداشت کردیم در تفسیر هم موجوده، تمام این ها راهه دیگه. اگر انسان راه عقلی ندارد، یک آدمیست که جنون ادواری داره، خب در اون مواقعی که وقت حج است خب این آدم مجنونه خب راه عقلی ندارد ولو مکلّف است در وقتی که مجنون نیست یا آدمی که اونقدر سفیح است که اینقدر سبک مغز است که اصلاً رفتن اونجا مزاحم حج و حجاج است، مثلاً اینقدر سفیحه که نزدیک جنونه یا آدمی که  مسائل حج را نمی‌داند، نه اجتهاداً و نه تقلیداً، دارم راه های مختلف را عرض میکنم، ببینید، این راه هایی که ازبرای حِجُّ البیت انسان باید انجام بده، راه های درونیست و راه های برونی. راه های موجود و راه های غیر موجود. غیر موجودم راه هاییست که می شود تهیه کرد بدون عُسر و حرج یا نمی‌شود بدون عسر و حرج تهیه کرد. همه این راه ها رو سبیلاً نمی‌گیرد؟ این استطاعت السبیلی که خداوند در اینجا موضوع وجوب{لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْت} قرار داده است، تمام این راه ها رو عرض می‌شود که شامله که اگر بعضی راه ها رو انسان داشت و بعضی را نداشت، بر خودش واجب نیست، بعضی وقتا واجب است نایب بگیره البته، مثل کسی که راه های مختلف رو داره و مال داره ، چه داره، اما مریضه جوری که تا آخر عمر اصلاً نمی‌تواند حج بره، خب اینجا باید نایب بگیره، بالاخره باید نایب بگیره. آخه بعضیا هستن نه نایبم نمیتونه بگیره، چرا؟ چون پول نداره. چون پول ندارد و راه مالی ندارد نایبم نمی‌تونه بگیره پس واجب نیست. حالا راه ها رو دونه دونه حساب کنیم.

راه اول، راه کاشف العلمه، بداند که چگونه حج کند، یا اجتهاداً و یا تقلیداً، اگر نداند چگونه حج کند یا اجتهاداً یا تقلیداً، باید اجتهاداً یا تقیلداً این مناسک حج رو یاد بگیره. آقای خوئی حَفِظ الله می‌فرمودند در اون سالی که می‌خواستم برم حج در مسائل حج اجتهاد نکرده بودم، مدتی افتادم تو اجتهاد و مسائل حج، خب مجتهد بودم دیگه، مدتی افتادم تو اجتهاد و مسائل حج تا اینکه بتوانم به حج بروم، حرف خوبیه. اگر مجتهد است که سبیل علمیش این است که اجتهاد کند در مسائل حج، اگر مجتهد نیست و نمی‌تواند اجتهاد کند، یک مرتبه آدمیست مجتهد ولی در مسائل حج کار نکرده، نکرده، و اگر بخواد در مسائل حج به طور اجتهادی کار کند وقت میگذره. مال دارد، حال دارد، راه دارد، چه دارد، اینجا باید تقلید کنه، همین مجتهد باید تقلید کنه، راهه دیگه. برای مجتهدی که نمی‌تواند در قسمتی از مسائل تقلید کند یا اصلاً یا وقتش نیست، چیکار باید بکنه؟ اگر چنانچه آیه ای از آیات آسمانی یا زمینی حاصل شد و نماز آیات باید خوند و این مجتهد در مسائل نماز آیات اجتهاد نکرده، حالا بیاد اجتهاد کنه تا این خورشید باز بشه و وقت نماز، نه اینجا باید تقلید کنه. در اونجا که انسان نمی‌تواند اجتهاد کند چه قصوراً چه تقصیراً، اینجا باید تقلید کنه.

حالا، راه اول راه علمیست که باید اجتهاداً صحیحاً یا تقلیداً صحیحاً این راه رو طی کند، اگر این دو راه رو هیچکدام نداشت، خب چرا بره حج؟ مال دارد، حال دارد، چه دارد، اینا رو میخواد چیکار کنه آخه؟ خب این نمیدوند احکام رو، کسانی که هم که بخواد ازشون سوال کنه و مورد اطمینان باشه فرض کنین نیستن. پس این راه اول، چه قصوراً باشد چه تقصیراً.

راه دوم، راه حالی، مخصوصاً نسبت به سابق، حالا که خیلی آسونه 14 روزه، 12 روزه، میرن برمی‌گردن، اما سابق که هفت هشت ده ماه یکسال طول می‌کشید دیگه، ماه های زیاد طول می‌کشید، پس باید حال این‌ راه رو داشته باشه، حال سیر این راه رو یا با شتر یا با مال یا با کجاوه یا با هرچه، حال این راه رو باید داشته باشه. خب پس استطاعت حالی، همه این ها یا بالفعله یا بالشأن، عرض میکنم ها بالفعل داریم عرض می‌کنیم. بالفعل استطاعت علمی، بالفعل، استطاعت حالی، بالفعل استطاعت مالی، بالفعل استطاعت راه، بالفعل اونجا که رسیدم بگذارن حج کنم، اما اگه نگذارن مثل حج آخر ما که من محرم شدم و ما رو بیرون کردن و زندان کردن خب اون دیگه استطاعت، حج قبلی رو کرده بودیم اونم گفتیم یک گوسفند بکشند به جای اینکه ما نتونستیم کاری بکنیم از احرام بیایم بیرون.

پس در تمام مراحل، ما باید راهی از برای انجام حج رو عرض می‌شود که داشته باشیم. این بالفعل. یک مرتبه نخیر بالفعل نیست، شأنه، من یک آدمی هستم که نه اجتهاداً نه تقلیداً احکام حج رو نمی‌دانم و اونجا هم نمی‌توانم به طور صحیح به دست بیارم، ولیکن تمام استطاعت رو دارم. خب اگر من بتوانم تحصیل کنم احکام حج رو یا اجتهاداً یا تقلیداً واجب میشه یا نه؟ استطاعت دارم یا نه؟ ببینید این موجود نیست براش معرفت احکام حج چون بالفعل نیست استطاعت نداره چه حرفیه؟ اصلاً کلّ اعمال انسان اینطوره. کلّ کارهایی که دارای مقدمه است، کارای بی مقدمه که خیلی کمه، خب حرف میزنم مقدمه نمی‌خواد مثلاً ولی کلّ کارهایی که اکثریت کارهای انسان و مقاصد انسانه که نیازمند به مقدمه است، آیا استطاعت این‌ها استطاعت خود ذی المقدمه است بلا مقدمه؟ خب اینکه نمیشه یا استطاعت ذی المقدمه است با مقدمه؟ مگه کل کارها و نوع کارها اینطور نیست؟ چرا در باب حج استثنا می‌زنید؟ در باب حج میگید{مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا} باید مال باشد، راحله هم باشد، نه اگر مال، زاد و راحله نیست،…….. نیست، چه نیست، چه نیست، چه نیست و مقدمات دارد، اگر بتوانید این مقدماتی را طی کنید که استطاعت علمی، استطاعت عقلی، استطاعت مزاجی و صحّی بهداشتی، استطاعت مالی، استطاعت راحله ای، استطاعت اونجا، براتون پیدا شه، اگر شما این قدرت ها رو مصرف نکنید در مادون عُسر و حَرج البته، چون اگر عُسر و حرج باشه واجب نیست، مستحب هست ولی واجب نیست، ما در بُعد وجوب داریم بحث می‌کنیم. اگر شما این راه را طی نکنید ترک کردید حج را در حال استطاعت. وقتی در حال استطاعت حج را ترک کردید، بعداً اگر استطاعت هم از بین رفت، متسکعاً باید برید، به هرجور شده باید برید. در موردی که متسکعاً باید رفت جوریست که استقرار پیدا کرد فرض حج بر انسان و این به حسابی که مستطیع بود و استطاعتش رو از بین برد یا استطاعت نداشت و می‌تونست استطاعت، ببخشید یا اینکه استطاعت فعلی نداشت، می‌تونست تهیه کند مقدماتش رو بره و این کار رو عرض می‌شود که نکرد، روی این حساب{مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا} این‌ها خیلی هستند و در اینجا دنباله بحث دیروز.

در قضیه حج هم وضع اقتصادی درکار است و هم وضع علمی در کار است و وضع معرفتی درکار است و وضع قدرت بدنی و صحّی و تمام این‌ها درکاره. مسلمان اصولاً باید نسبت به کلّ عطیّه های درونی و برونی خودش ترقیّه و تقویت کند دیگه، حالا در بعضی جاها به طور خاصّه. در حج، آیا به طور کلّی ما لازم است که برای زندگی ضروری خود و واجب النفقه های خودمون فعالیت کنیم؟ خب بله این بعد اول، بعد شخصی، واجب است برای تهیه وسایل زندگی فردی و یا عائلی خودمون فعالیت کنیم. مزاج ناسالمه، سالم کنیم، مال کمه، بریم دنبال کار، عمل کمه، بریم دنبال عمل و همچنین تا مقداری که امکان دارد، ما بریم دنبال کار که تنبل بار نیایم، این مرحله فردی.

مرحله دوم، مرحله دوم این است که ما وقتی که خودکفا شدیم از نظر به دست آوردن وسایل زندگی خودمون، باید کاری هم بکنیم که بتوانیم حج برویم، مَنِ اسْتَطاعَ دیگه، استطاعت اول، استطاعت فردی در بعد زندگی شخصیست و استطاعت دوم{مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا} استطاعتی که این یکسال راه را بتوانیم طی کنیم، کار نکنیم، کسب نکنیم، زراعت نکنیم، بشود که برگردیم و گدا نشیم، این فعالیت دوم.

فعالیت سوم این است که ما بتوانیم مُنفق باشیم. اگر من قدرت داشته باشم که کاری بکنم یا کار بیشتر و فعالیت زیادتری بکنم که بتوانم چاله ها را پر کنم، کسانی که عاجزند، نمی‌توانند، خودکفا نیستند، بتوانم به اون‌ها خمسی، زکاتی، صدقاتی، چه بدم، این بر من واجب است. این بعد سوم.

و بعد چهارم این است که {سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ}{سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ}انفاق فی سبیل الله رو نه در بعد اول فقط و دوم و سوم بلکه باید پیشی بگیریم، در میدان اقتصاد پیشی بگیریم در به دست آوردن مال به منظور اینکه انفاق بیشتر کنیم شما 10 هزار تومن دادی من 20 هزار تومن میدم، اون 30 هزار تومن میده، هم مسابقه در تعلیم، مسابقه در تربیت، مسابقه در انفاق، مسابقه در کل کمالاتی که خداوند برای ما مقرر کرده است و عطیّاتی که به ما عنایت فرموده است. خب در حج همینطور، جنابعالی 8 ساعت کار می‌کنی، خب اگر 10 ساعت کار کنید، ترجیحه، نه، 2خب  ساعت اضافه رو اگه بتوانید حج برید، نتوانید انفاق کنید، بتوانید حج برید، نتوانید انفاق کنید، اینجور نیستش که حالا من زور میزنم مستطیع نشم، کسی اینطور میگفت، یکی از علما میگفت من یک کاری میکنم که مستطیع نشم، گفتم خب شما حرام دوبله انجام میدید، کاری میکنم، یعنی چه؟ باید کاری کرد که مستطیع شد وانگهی نگید کاری میکنم مستطیع نشوم، مستطیع هستید، استطاعت به کار نمیدادی، برای اینکه لغت استطاعت معلوم شده است درمیان ما فقها که یعنی زاد و راحله، استطاعت یعنی توانایی حِجُّ البیت، این توانایی حِجُّ البیت با فعلیّت نزدیک و فعلیّت دور و شأنیّت نزدیک و شأنیّت و دور، در این چهار بعد منهای عُسر و حَرج است، این استطاعت موجوده من کاری میکنم که استطاعت نکنم، من فلان مقدار مال رو به دخترم بخشیدم، فلان مقدار به پسرم که استطاعت نداشته، آقا استطاعت بود، اگرم بخشیدی باز دوباره باید کار کنی، اگر می‌توانی که بتوانی بری به حج.

بنابراین می‌شود برگشت به مطلب اول آیه و مطلب دوم که خود {مَنِ اسْتَطاعَ} هست، مطلب اول این بدل بعض از کل در صورتی که اکثراً مستطیع باشند و هستند. اکثراً عرض می‌کنم چجور اکثراً ، شما همتون مستطیع‌اید، حالا عرض می‌کنیم، اکثراً مستطیع باشند، این یک.

دوم، استطاعت سبیلاً، یک راه حلال، راه عرفی، عقلی، علمی، مالی، مزاجی، راه سیاسی، راه چه، پس ما مأموریت داریم که این راه ها رو باز کنیم. ببینید باز کردن این راه ها چقدر اهمیت داره؟ مثلاً اگر دولت حجاز راه رو بست، راه رو بستن، جهت سیاسی عرض می‌کنیم، اگر راه حج را بست، کسانی که حج نرفته اند در وجه خاص و کسانی که حج رفته اند در وجه عام که اون استطاعت عام رو عرض نمی‌کنیم حالا، کسانی که حج نرفته اند اگر می‌توانند فعالیت هایی و کارهایی انجام بدن که دولت راه را باز کند، مستطیع هستند دیگه، چه دولت داخلی چه خارجی، اگر داخل مانع است، مبارزه کنند، بشکنند برند، اگر خارج مانع است، مبارزه کنند، بشکنند، اگر بتوانند،{مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا} اگر کسی قدرت سیاسی، قدرت مجاهده ای، قدرت دفاعی، قدرت سد شکنی، قدرت سد شکنی در هر بعد درونی و برونی باشد، در تمام ابعاد، مثلاً فرض کنید یک آدمیست که لاغر است، بیحال است، کاری نمیتونه بکنه، نه زندگی خودشو تا چه رسه حج و تا چه رسه……، خب این گاهی اوقات مستطیعه، آدمیست که می‌تواند جوری کند مزاج ناجورش جور بشه، مزاج ناجور که با ناجوری نمی‌تواند مالی به دست بیاره حتی برای خودش برای خانوادش، این مزاج ناجور رو جور کند، درست شه، وقتی که درست شه مقدمه اول، مقدمه دوم بره سراغ کار، مقدمه سوم بیشتر، مقدمه دیگر این است که بتواند هم خود را و هم حج را و هم انفاق را اداره کند، همه را، هول داده. اسلام شریف در کلّ ابعاد زندگی و زندگی ساز، زندگی‌پرداز است، هول میده میگه هرچه بتوانی بدو، بله منهای عُسر و منهای حرج. در بعضی موارد هست حتی عُسرم باشه، باشه، ببخشید، حرج هم باشه چون عسر حدّ ضروریست. در بعضی مواقع اگه حرج هم باشه، باشه، اگر بنده مریضم دارم میمیرم، آیا نباید صددرصد قوای خود را مصرف کنم در اینکه سالم بشم؟ خب چرا، مگه واجب نیست؟ خب در اینجا حرجم مانعی نداره. من اگر سالم بشم، هم سالم شدم، هم می‌توانم بروم حج، در بعد استطاعت مزاجی، پس جدیّت کردن من در سالم شدن من دو بعد وجوبی دارد، بعد اول که درش حرجم معنا ندارد، من باید خود را سالم کنم، بعد دوم تا سالم شوم که سالم شوم بعد اوله، تا سالم شوم که بتوانم مقدمات حج را انجام بدهم، پس باید سالم بشم. پس یک کسی خودشو مریض کرد، سستی کرد و مریض شد و ضعیف شد و بیمار شد و بی عقل شد و بی چیز شد و بی اون استطاعت های که نتوانه بعداً تهیه کنه، این آدم متسکعاً بایستی برود.

پس اگر ما حساب عمیق بر محور آیه، سلیقه نه ها، بر محور خود آیه که {مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا} هر سبیلی، سبیل حلال، بله در بعضی موارد هست که دوران امر بین مهم و أهمّه، مطلب دیگریست که بعد باید بحث کنیم. ولی در جاهایی که نخیر دوران امر بین مهم و أهم نیست، شما راه حلال شرعی به حدّ دونَ الحرج یا حتی در صحت و سلامتی به حد حرج، مطلبی نیست که، چون بعضی مسائل که هست عرض می‌شود که در حدّ حرجم باشد، برای حفظ جان باید صددرصد قوا رو مصرف کرد، تا جایی که راه وجوب شرعی در کار هست، ما راه وجوب شرعی رو باید طی کنیم. چه از نظر اقتصادی، از نظر سقافی و علمی، از نظر سیاسی، از نظر بهداشتی و قدرت بدنی، از نظر درونی و برونی، از هر نظری، حالا فروعی رو عرض می‌کنم شما به مناسک حج مراجعه بفرمایید، مفصل آقایونی که دارند، دارند، آقایونی که ندارند بگیرند، ما میگیم بیارن از منزل که داشته باشند، آقایون ملاحظه بفرمایند. مثلاً فرض کنید، من یک کارگری هستم، یک کارمندی هستم، کارمند اداره هستم که ماهانه من زندگی من رو اداره میکنه، یک صنار سی شنی هم اضافه بیارم خب مطلبی نیستش که، چیزی نیستش که صنار سی شن، آیا من مستطیع الحجم یا نه؟ در چند بعد ممکنه، یک، آیا من می‌توانم وام به طور محترمانه از اداره بگیرم؟ که اون اضافه مختصری که دارم کم کم، کم کنند یا نمی‌توانم، اگه بتوانم چی؟ اگر بتوانم وام به طور محترمانه نه سرشکستگی، چون خداوند دوست ندارد که ما با سرشکستگی واجبات او را انجام بدیم، اگر به طور محترمانه که خب وام میدن معمولاً، بنده وام بگیرم، فلان مبلغ، با گرفتن فلان مبلغ وام، بنده عرض می‌شود به حجم بروم و برگردم، هیچ ضرری، هیچ ناراحتی سختی ایجاد نشه و این رئیس اداره و تشکیلاتم کم کم از حقوق من کم کنه، من مستطیعم یا نه؟ خب بله، مگه باید شما پول نقد داشته باشید. یا فرض کنید یک کارگریست، آشپزیست مثلاً، آشپزیست یا هر کارگری که این اضافه ندارد، بلکه کمم دارد، اما در سفر حج این کاروان ها و گروه ها که میروند، آشپز میخوان، کارمند میخوان و من میتوانم با احترام کارمند بشم، آشپز بشم، خب من مستطیعم. مگه استطاعت شاخ و دم داره؟ من مستطیعم. کسانی که آمده بودند به عنوان کارگر در مُنا که مُنا رو میخواستن بسازن و بعد اون شیخ کور اومد گفتش که اینجا چیه، گفتن دارن ساختمان می‌کنیم، گفت زمان پیغمبر نبود، خراب کنید، عرض می‌شود که شیخ بن باز ، خب منا رو ساختن، مهندسین ایرانی و غیر، پاکستانی و کجا اومدن، مُنا رو ساختن. ساختن که بشه اونجا انسان بتونه این چند روز رو باشه. این شیخ کور رو آوردند گفت چیه اینجا؟ گفتن بله اینجا، عرض می‌شود این هم کوره هم خره، خیلی بیشعوره، عبدالله بن باز، یک فتواهای خرکی میده که. گفتن ساختمونه، گفت زمان پیغمبر بود؟ گفتن نبود، گفت پس همه رو خراب کنید، من به اون شخصی که این حرف رو برای من نقل کرد، نزدیک مسجد شجره، بعد از حدبیه، چون یک مسجد شجره نزدیک مدینه هست، یکی هم مسجد شجره نزدیک حُدبیه که اصل اونه که شجره الرضوان اونجاست. گفتم چرا این مسجد درست نمی‌کنند؟ گفت بله چون شیخ اعظم فرمود که عه این در زمان پیغمبر اینجا چیزی نبود ولو شجره بوده، شجره رضوان، برای اینکه مردم نیان احترام بیشتری قائل بشن و لذا این مسجد رو بناست خراب کنیم. گفتم پس شما اصلاً بیتم خراب کنید، حجرالاسودم خراب کنید چون مردم احترام بیشتر قائل اند، اونوقت از اون پرسیدم که مُنا چرا خراب شد؟ گفت شیخ اعظم گفت خراب کنید برای اینکه زمان پیغمبر نبود. گفتم میشه یک پیغامی بدم به شیخ اعظم بگید، گفت بفرمایید، گفتم بهش بگید انتحار کنه، خودکشی کنه، گفت چرا؟ گفتم چون زمان پیغمبر ایشون نبوده اخه. هرچی زمان پیغمبر نبوده باید که از بین بره که.

خب، برگردیم، ما نسبت به وضع سابقو نظر کنیم، کسانی که خب میلیارد و میلیونرم نبودند، هر کارگری، کاسبی، زارعی، مارعی، اینا این راه رو طی می کردن میرفتن، اون حرج نبود ولی برای ما حرجه، یک خورده سرمون درد بگیره حرجه، یک خورده گرمم بشه حرجه، یک خورده سردم بشه، آخه حرج ها خیلی مرج شده، مثلاً فرض کنید سابقاً روزه می‌گرفتن و خب، ولی حالا تا یک خورده یک جوری بشه نخیر این نخیر روزه نمیشه گرفت. ما حسابمون وقته ها، تازه در سفر مثلاً، در باب سفر بحث کردیم که در سابق اگر چنانچه فرض کنید که مسیرت یومین که یک شبانه روز راه بود تو کوه و دره و دزد و درنده و نمیدونم چه و این حرف ها، خب این حرجی بود واقعاً، خب گفتن نماز رو کسرش کنین، مثلاً اگر، اونم به اگر عرض می‌کنن، ولی حالا چی؟ حالا طیّاره سوار میشه از اتاق خودتون بهتره که، این طیاره شما تو اتاق خودتون می‌خواید چیز بخورید باید برید بیارید فلان، تو طیاره نشستید قشنگ، صفا هم دارید می‌کنید، غذا هم میارن، خواب هم هست، خب این نماز رو بشکنید، خودت بشکن چرا نماز رو میشکنی. چون وضع موضوعی فرق کرده، وضع زمینه فرق کرده است اصلاً به طور کلّی احکام که فرق نمیکنه که، احکام سرجای خودش باقیست، منتها باید عقل داشته باشی، شعور داشته باشی که بابا این احکام برای همه زمان هاست و از برای همه زمینه هاست.

حالا در این {مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا} این آدم بره کارگر بشه، من یادمه که از من سوال می‌کردند این منا رو پیش آورم برای این مطلب بود که یادم رفت حالا یادم اومد که یک عده از این عمله هایی که ایران فرستاده بود، در اونجا عملگی می‌کردند یا مهندس ها، گفتن آقا سوال، مام چون در مسجد الحرام اونجا مرکز سوال بودیم، آقا سوال، ما اگر حج کنیم به این وضعیت، این حجه الاسلام است و کافیه از ما یا نه؟ گفتم چرا کافی نباشه. اینا خیال میکردن که حتما باید پولی و زادی و راحله‌ای و از تهران و قمش داشته باشن، سوار طیاره بشن بیان، گفتم نه، شما که از مستطیع ها مستطیع ترید، برای اینکه شما بدون هیچ چیزی سوار هواپیما کردن آوردن اینجا و شما اینجا فرق میکند براتون که حظ کنید یا نکنید از نظر مالی، گفتن نه، گفتم شما که گل سرسبد مستطیعین هستید، بعد براشون آیه سوره حج رو می‌خوندم که مورد بحث دومی ماست در باب استطاعت در سوره حج مراجعه بفرمایید آقایون،{وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ} سه بعدیه رفتن به حج. یا پیاده یا سوار به وسیله شکسته پکسته که در اون موقع کلّ ضامر بود، یا سوار یک وسیله راست و حسینی که در اون موقع شتر حسابی بود یا سوار طیّاره و ماشین، بعد چهارم. ها، اینجا رجالاً جلو افتادن، پیاده‌، پابرهنه ها و پیاده روها جلو افتادن در وجوب،{وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا} یعنی جلو افتادن، بعد{عَلَى كُلِّ ضَامِرٍ} بعد بقیه رم نگفته اصلاً.

در اینجا که وقت ما داره تموم میشه، این جمله رو من تکرار باید بکنم که ما یک خورده حواسمون در فقه بیشتر جمع بشه، مثلاً شخص بزرگواری مانند مرحوم آقا سید محمد شاهرودی که از مراجعه تقلید خیلی چیز بودن، چند مرتبه عرض کردم بازم عرض می‌کنم، در این آیه که رسیدن در عرض می‌شود تغییرات حجی که یکی از بزرگان فقهای که نجف که الان اینجا تشریف دارن نوشتن، نوشتن که بله این آیه دلیل بر وجوب حج است بر کسی که قدرت و استطاعت پیاده روی داره ولکن چون برخلاف فتوای علماست و علما بهش عمل نکردند و زاد و راحله را شرط میدونن، به این آیه نمی‌تونیم عمل کنیم. من به ایشون گفتم اینو خودت نوشتی به عنوان حاشیه یا حرف ایشونه؟ گفت هیچکدوم ظاهراً، گفتم بیا بیرون، تعجب کرد و گفتم میدونی آقای شاهرودی چی خیال کرده؟ خیال کرده آیه یعنی روایت، روایت اگه بهش عمل نکنن آدم میگه……. بابا آیه که حکم روایت ندارد که. یا دیگری که یکی از برادران که نمیدونم تشریف دارن یا نه، در مسجد امام رضا نه در مسجد امام زین العابدین که بحث می‌ کردیم آمد و گفت یک جایی درس بدم، گفتم نگو کجا، گفت جایی درس میدادم درس عالی فقه بود و بعد این آقا یک آیه رو غلط خوند، آیه رو غلط خوند، من بهش گفتم آقا، آها، آیه رو غلط خوند بعد گفت ببینید آیا این روایت سند داره یا نه؟ این روایت سند داره یا نه؟ من گفتم آقا اولاً و ثانیاً، اولاً این آیه است، ثانیاً این آیه رو غلط شما قرائت فرمودی، گفت الا ایُّ حال آیه یا روایه ببینید سند داره یا نه؟ آخه این ضبطم میشد ها، یا دیگری گفت من در این دارالتبلیغی که هست، هشتاد هفتاد نفر بیشتر طلبه نشسته بودن و ما درس عربی می‌دادیم، لغت عربی، میگفت من دنگم گرفت یک آیه از انجیل خوندم، از انجیل عربی، از انجیل عربی، ما در یک چنین منجلابی داریم زندگی می‌کنیم. کفار که منکر قرآن اند اینقدر نسبت به قرآن حماقت ندارند، یک آیه از انجیل عربی خوندم، گفتم آقایون هرکس بگوید که این از کدام سوره قرآن است چه، همه ساکت شدند، گفتم آقایون هیچکدوم نفهمیدید که این آیه قرآن نیست؟ اینقدر شما ماشالله باشعورید. یک خورده هم عربی بلد باشید، باید بفهمید که بابا این جمله اصلاً نمی‌خورد به آیات قرآن از نظر فصاحت و بلاغت، تتمه بحث بعداً انشالله.

اللهم الشرح صدورنا بالنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا بما تحبوا و ترضا و جنبنا ان ما لا تحبوا و لا ترضا. والسلام علیکم و رحمه الله.
اللهم صل علی محمد و آل محمد