جلسه سیصد و نود و ششم درس خارج فقه

عقود (تجارت‌های حرام)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین، در ابتدای کتاب مکاسب محرمه، مرحوم شیخ بزرگوار انصاری رضوان الله تعالی علیه، روایاتی رو به عنوان بحث کلی نقل فرموده اند، از جمله روایات فاعقل العقود است، خیلی مفصل. کاری نداریم سندش چجوره و اینها، خب این روایت نقل شده. و بعد هم در قطعات و (؟) در باب مکاسب محرمه، بیشتر استدلال به قسمت های این روایت شده، با روایت دیگر و اقوال دیگر و استدلالات دیگر. اما اونطوری که اینجا عرض کردیم، بحث محوری که بر مبنای آیات باشه نشده است، ما پنج، شش جور آیات داریم، که این پنج، شش جور آیات، کافیست که در کل بحوث مکاسب محرمه، ما راحت باشیم در نفی اثباتی، تردیدی هم نخواهیم داشت. محتاج به مراجعه  شهرت ها و اجماعات و حتی ضرورت ها و حتی سند های روایات و حتی توضیح روایات بعض ها و بعض، دیگه راحت خواهیم شد.

اون پنچ آیه چهار تاش که عرض کردم، یکیشم آیات ظن بود، آیاتی که ظن را تحریم میکند، چون ظن، دو جور ظن ما داریم. ظن از نظر لغوی، ما یستوف عقبا اگر عقبا، عقبای آخرت باشد، بدترین گناهه، اگر عقبا، عقبای دنیا باشد، بهترین ثوابه، و راجع به رسول الله این دومیست، که (؟) واقعا معنی لغویش این نیست. ظن دنباله دار، کاری که دنباله داره، یه مرتبه دنباله که رحمان میاره، در آخرته، این بدترین گناهه. یه مرتبه دنباله ایست که اکثریت مردم، اکثرهم فاسقون، اکثرهم چه، چه… اینا میارن، که جو، جو خرابیست، که اکثریت جو فساده، اگر انسان بر خلاف موج فساد جو، کاری بکند و جرایمی به راه بیندازد، این یستوف العقبا. مال پیغمبر بزرگوار این بود دیگه. قرآنش ظن بود، خودش ظن بود، دعوتش ظن بود، به حساب عقبای دنیوی. خدا با فتح مکه جلو رو گرفت، یعنی مکه فتح نمیشد تا آخر این مبارزات کفار بود. مکه که فتح شد، چون (؟) کشور توحید بود، این است که قبلیا رو پیغمبر فراموش کرد، بعدی هارو دیگه نشد، تا زمانی که پیغمبر بزرگوار (؟) این ظن معنی ظن.

حالا،گوش نکردین (بحث با دانشجو) اینو به آیات سوره فتح مراجعه کنید، مفصل سه چهار ساعت اونجا بحث کردیم، و متاسفانه مفسرین بزرگوار ما چه سنی و چه شیعه، اینجا کار دیگه کردن. حالا، از نظر معنی لغوی و معنی که از خود آیات… خب ببینید، ما دو جور گناه داریم، یک جور گناه اصلی که خودش گناه است، نه مقدمه چیزی، اگرم مقدمه باشه، خودش گناهه. (؟) یه گناهی داریم که هم خود گناه است هم مقدمه گناه است. زنا، هم خود گناه است، هم مقدمه اختلاط نسل است. یک گناهی داریم که خود گناه نیست، مقدمه گناه است، خودش گناه نیست، این مقدمه ی گناهه. یه گناهی هستش که، عرض میشود که حالت تصوری نداره، که نه خود گناه است اصالتاً، نه ذی المقدمه گناه است، نه مقدمه گناه، این غلطه دیگه. پس ما همین چنتا گناه رو بیشتر نداریم، یا خودش ذی المقدمه گناه است و مقدمه نیست، اختلاط نسل است و چه است و اینهایی که با وسائلی ایجاد میشه، مثل زنا و لواط و… . یه گناهیست که هم خود گناه است، و هم مقدمه ی گناه است.

سوم، یه گناهی که خودش گناه نیست، فقط مقدمه گناهه. چشم چرونی چرا گناهه؟ لمس، تقبیح، چشم چرونی، و. النظر سهم من سهام إبليس اما اونجایی که سهم نیست یه پیرمرد صد ساله است، این هر چیم نگاه کنه،  هر چیم نگاه کنه، این هیچی نمیگه اصلا، فلذا از اون طرف والفوائد للنساء واجب نیست حجاب کنند، از این طرف غیر علل اربة  من الرجال، واجب این ایت که حجاب کنند. این یک گناهیست که حالت مقدماتی داره، لهو اینطوره، عرض‌ میشود قمار، در اینجایی که برد و باخت نیست اینطوره، و و و. پس ما سه جور گناه در حقیقت داریم.فرق نمیکنه، لهو و لهب الحا میکند انسان رو از واجبات، خودش چیزی نیست، اگه الحاق نمیکرد طوری نبود، علیه السلام. این گناه نیست، گفته تصوره فقط، ما سه جور داریم، ما سه جور داریم، ببینید، نه، سه جور داریم، یا فقط مقدمه گناهه، یا فقط گناهه، یا هم مقدمه است هم خودش گناهه‌. اونی که هم مقدمه است هم خودش گناهه، مثل زناست، زنا هم خودش گناهه، هم مقدمه گناهه، اما فرض کنید نظر کردن به اجنبیه، این مقدمه گناهه. لهو مقدمه گناهه، لغو مقدمه گناهه، ساز، تنبور، چه، چه، اینها تحریک میکند شهوات انسان رو و مقدمه گناهه. اگر مقدمیت در کسی نداشته باشد، این چرا حرام باشد، فلذا به عنوان لهو حرامه، که این بحث ها خواهد شد.

حالا، عرض میشود که، باب عرض میشود که مکاسب محرمه، مکاسب محرمه که درش غیر کسب هام اضافه شده، مثل کذب و عرض میشود که غیبت و این حرف ها، کاری نداریم حالا. مکاسب محرمه، چیزی رو انسان می فروشد که دنبالش حرام میاد، چیزی انسان میفروشد و در اثر این فروش، حرامی به دست خریدار میاد، این از مکاسب محرمه است، حالا این چند جوره البته، و بحثی که ما داشتیم راجع به بیع العنب ممن یعمله خمرا که یه وقت است علی ذلک … در کل ابواب اعانت در اثم، معاونت در اثم، تعاون در اثم، ظن، اثم، یشفع شفاعة السيئه كه گفتیم پنج جور آیه است، که چهار تارو روایت کردیم، گفتیم من یشفع شفاعه السیئه یکن له کفل منها، این یک. دو، اثم، چهل و هشت آیه، سه، ظن، چهار، اعانت. و اعانه علیه القوم الآخرون. پنج، معاونت، و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان. تمام این پنج تا محرمات مقدماتی را حرام کرده، بله مؤخراتي هم هست، ولی مقدمات مقدماتی را که لبه تیز دلالت اینهاست، عرض میشود که حرام کرده.

خب حالا، اونی که در جواهر و مکاسب و سایرکتب فقهیه مطرح است به این عنوان ما عرض کنیم و ببینیم که اونجایی که نادرست است عرض کنیم، اونجایی که درست است عرض کنیم. شیخ انصاری در مکاسب محرمه میفرماید که، بیع العنب ممن یعمله خمرا این مطرح به اصله. اما یک قید دارد، اگر شما انگور را به کسی بفروشی که خمر میکند و قصد هم داشته باشی، یا بدتر شرط کنه، در اینجا حرامه. اما اگر شرط نکنیم و قصد هم نداشته باشی، بلکه قصدتون فروش انگورتونه، شما نه شرط میکنی، مسلمون که شرط نمیکنه که، حالا خیلی هم شریر باشه. نه شرط میکنیم که این عنب را خمر کنه و نه قصد داریم، قصد شما این است که پول بیری ولو اتوماتیکی مطلب هست، این یارو شراب درست کنه و از شما انگور میخره شراب درست کنه، ولی شما که قصد ندارید که، شما قصدتون فقط اون پوله، این قرض توسله. ایشون در بعد سوم میگد نه، در اینجا اکثر (؟) حرامه. اکثر فقهای شیعه، تا زمان شیخ انصاری و تا زمان ما و تا این لحظه، که اکثر، اکثر شده بیشتر شده، میفرماید که اگر شما انگور را بفروشید به کسی که حتما خمر میکند، اما شما قصد ندارید که، یا بدتر شرط نکردید، میگن این حرام نیست، و چرا؟ چرا همون أصالة الروايه است، روایاتی در وسائل شیعه هست، ده دوازده تا روایت، لا بعث انا نعمن، لا بعث انا نعمل احب علیه، اینا روایاتیست که نص است یا ظاهر کالنص است برا اینکه این عمل حرام نیست. اونوقت استدلالم در این روایت هست، عجیب اینه، استدلال هم در این روایت هست که استدلال این روایت هم ضعیف ترش میکنه، اگر استدلال نبود خود این روایت قابل قبول نبود، چون مخالف پنج نص قرآن شریف است، چون مخالف قسمتی از روایتیست در باب بیع الخشب ممن تعلم انه یعمله صلیباً، اگر چوب را بفروشی به کسی صلیب میکنه یا بت درست میکنه برای بت پرستی یا صلیب برای همون صلیب پرستی، این بیع الخشب حرامه. خب این چه فرق کرد با بیع العنب ممن تعلم انه یعمله خمراً؟ صورت شرط نیست، صورت قصدم نیست، این است که می دانید قطعا این چوب را بر میدارد صلیب میکند، خب اینجا میدانیم که این انگور رو‌بر میدارد خمر میکند، در دانستن فرق نمیکنه. خلاصه مطلب ایشون در صفحات متعددی که بحث میفرمایند و همچنین صاحب جواهر و غیر، که محوراین دو تا هستن، حالا اینو بحث میکنیم، هست اعانت اثمه، هم تعاونه هم اعانته. خب ایشون میفرماید که اکثر فقهای ما قائل اند به اینکه، اگر شرط نشه و اگر قصد نباشد، اون حرام نیست. سوال، خب آیا این اعانت در اثم است؟ تعاون در اسم است؟ خب بقیه رو که نیاوردن اینها. ذنب است، یشفع شفاعة السیئه است، اینهارو که نیاوردن، فقط ما بگیم که بابا این اعانت بر اثم است، تعاون در اثم است، چی میگن؟ شیخ انصاری رضوان الله علیه، جدیت… مطالعه کنید آقایون، اگه نمیخواید درس مکاسب … جدیت میکند، بالا و پایین و اینور و اونور و به زحمت و به هر جور شده، میگن خب، اعانت بر اثم صدق نمیکنه، چون در اعانت قصد …

اگر انسان کارد میدهد دست کسی و اون کس آدم میکشه، اگر من قصد دارم که با گرفتن این کارد آدم بکشه، این اعانت در اثمه، اما اگر قصد نکنم  اعانت در اثم نیست. میگه چنتا مطلب دارن که آقایون همینطور فرمودن، یکی ایشون قصه ی اعانت رو آورده و استنادشم به آیه لا تعاونوست، دیروز عرض کردم، تعاون غیر اعانته و شقوقی هم داشته، عرض کردم. قصه دیگر، اعانت ما در خود قرآن داریم که ان هذا الی افک افتراء و اعانه علیه القوم الآخرون. سوم، معاونت و اعانت با هم چه فرق کند؟ أون در معصیت چه در مقدمه باشد چه در ذی المقدمه، چه فرق دارد؟ مثال، اگر یک حرامی پنجاه مقدمه دارد، و این پنجاه مقدمه را آدم انجام داد، این اعانت کرد یا معاونت؟ اعانت. این بدتر است یا، نه در مقدمه کمک کرده، نه در ذی المقدمه فقط در ذی المقدمه یک در پنجاهم کمک کرده، این معاونته یا نه؟ بله. تو میگی دومی حرامه، اولی حرام نیست؟ اولی که پنجاه مقدمه است انجام داده، و در ذی المقدمه تعاون نکرده، شما میگی چون اعانت است و آیه لا تعاونوا میگه این حرام نیست، اما در اونجایی که تعاون صدق میکند و اعانت صدق نمیکند، تعاون، یعنی یک عمل رو با هم، منتهی نود و نه درصد او یه درصد من، من که  یک درصد شریکم در این عمل ذی المقدمه ی حرام، من معاون هستم؟ بله. خب، اونجا چون اعانت است حرام نیست، با اینکه من بخش بیشتری در کمک به گناه دارم،  ولی در اینجا چون معاونت است، حرام است، با اینکه من بخش کمتری دارم؟ آخه چه فرق میکند شیخ بزرگوار انصاری؟ آقای بروجردی؟ چه معاونت، چه اعانت؟ ببینید بخش بیشتر با خود (؟) بعضی وقتا معاونت حرمتش کمتره، اعانت حرمت بیشتره، بعضی وقتا اعانت حرمتش کمتره، معاونت بیشتره، بعضی وقتا با هم برابرن اصلا، اعانت با معاونت برابرن. اصل مطلب أون است، ولی خب این تحیر ما از مرحوم شیخ انصاری و دیگر فقها که استناد به آیه مثلا میکنند، که آیه می فرماید ولا تعاونوا علی الاثم و العدوان ، آقایون این لا تعاونوا به اعانت بردن. حالا اینو کاریش نداریم. اینو ما صرف نظر میکنیم.

لا تعاونوا رو به اعانت بردن، میگن اعانت حرامه از آیه، آیه تعاون میگه. از آیه اعانت بر اثم حرامه، این اعانت نیست. اعانت در صورتیست که شما قصد کنید، بدانید سه بعد، دو بعدیه، بدانید که یعمله خمرا و با این فروش قصد کنید که یعمله خمرا، در این صورت اعانته. و اما اگر شما میدانید یعمله خمرا، و شما میفروشید نه برای قصد، این اعانت نیست. اینو شما از هر کس سوال کنید اعانته دیگه، کجای این اعانت قصدو میگه؟ آخه بعضی اعمال قصدیست، بعضی اعمال قصدی نیست. مثل مثالی که عرض کردم، روی ده تا قرآن ایستاده میخواد اتاق رو رنگ کنه، این قصد اهانت نمیخواد، خود عمل اهانت است، خود عمل اهانت است. شما چه قصد کنید، چه قصد خلاف کنید فرقی نمیکنه. در اینجا، کسی که میخواد یه آدمی رو بکشه، چاقو نداره، چاقوی صد تومنی هم این آدم حاضره هزار تومن بخره، شما هزار تومن این چاقو رو به این آدم میفروشی قصد نداری اونو بکشه، ولی میدانی اونو میکشه، اعانت میشه این؟ یه نفر شما پیدا کنید بگه اعانت نیست. و چرا شیخ بزرگوار انصاری میگه این اعانت نیست؟ برا خاطر ده دوازده روایت، برا خاطر شهرت. شهرت جلو چشم بنده شیخ انصاری رو گرفته، و روایات زیاد جلو بنده شیخ صاحب جواهر رو گرفته، و با این عینک، چیکار میکنیم؟ آیه رو اینطور میکنیم، میگیم بله این، تعاون نیست، اعانت نیست، بلکه در تعاون و اعانت شرط است و (؟) بعضی وقتا قصدیست، بعضی وقتها قصدی نیست. این لا شک اعانته، خود شیخ انصاری هم روایاتی نقل میکند، برای تثبیت این مطلب که اگر کسی قصد گناهی هم ندارد، ولی کاری میکند که این گناه حتما انجام میده، این اعانته. از رسول الله، از امام صادق و روایات دیگه، بله ولی خب نمیشه به این روایت توجه کرد، چون روایات زیادی داریم که بیع العنب ممن تعلم انه یعمله خمرا، این جائز است یا بعث البیع بنابراین، خوندیم این اعانت نیست، این که ما میگیم نیست، این صد درصد اعانته دیگه. و من یه تشبیهی کردم دیروز، این تشبیه رو لازم است که تکرار کنیم تا روش بحث کنیم. ببینید، حالا یا بیع العنب، یا بیع الخشب، هر چی… که بحث ما عنبه.

شما که انگور را میفروشی به کسی، از چند حالت خارج نیست، یا میدانید، قطع دارید، علم دارید که یعمله خمرا، یا نمیدانید. اگر نمیدانید، علم ندارید، یا ظن است، یا شک است، یا احتمال است. احتمال، شک، ظن، علم. بله؟ اصلا احتمال وارده ها، و الا یه آدمی که مثلا به مقدس اردبیلی انگور میفروشه میخواد با ابگوشتش بخوره، اینکه احتمال نمیده حالا، احتمال یک در میلیونم نمیده. اونجا یا احتمال است، یا شک است که مساو الطرفینه یا ظن است که احد الطرفین راجحه، یا علم عادیست که این یعمله خمرا، این چهار. با این چهار احتمال یا قصد هم دارید یا نه، شد هشت تا. با این هشت تا، یا شرط هم میکنید، یا نه، شد شونزده تا. ما نمیخوایم احتمالو زیاد کنیم ها، ولی برا اینکه جمع و جور کنیم مطلب رو. بله، بله. شونزده تا، حالا، اونجایی که شرط میکند، آها ببخشید، این شونزده تا. حالا، در این شونزده تا، یا در صورتیکه علم دارید یا ظن دارید که یعمله خمرا، شما علم دارید و یا ظن دارید یعمله خمرا؟ حالا که بعدا پشیمون شد نکرد، نشد نکرد، شد سی و دو تا، همینطور

ولکن محاور بحث رو و اصول بحث رو ما در ریشه های بحث در نظر میگیریم، اگر شرط کرد که یعمله خمرا، که قصدم تبعا کرد، که علم هم دارد، که این کارم کرد، خب حرامه دیگه. فی ظلمات بعض اولیاء بعض اصلا خود اون شرطش مبطل اون معامله است، اگر کسی شرط کند که این عنب را طرف خمر درست کند، با این شرط کسی که، اگر اینجا وحدت مطلوب است که معامله از بیخ باطله، ولو بره خمر درست نکنه، معامله از بیخ باطله. چون شرطی که مخالف کتاب الله است، و مخالف روایات اسلامیست، این شرط از بین میره دیگه، منتهی از بین رفت دو جوره، یه مرتبه، میخواد کسی رو نکاح کنه، شرط میکند که این دختر هیجده ساله باشد یا چنین باشه، که اگر نباشد ولو کوچکتر، اصلا نکاح نکرده، نکاح باطل میشه دیگه، شرط نباشه باطل میشه. یه مرتبه نه، میخواد زن بگیره ولی بهتر میداند که این دختر هیجده ساله باشه، اینجا خیاره، اختیاری، چرا؟ برا اینکه شرط، خلاف شرع که نبوده. حالا در اینجا یه مرتبه شرط میکند که یعمله خمرا، یعنی شرط وحدت مطلوب است اگه کسی اینجوری پیدا کردی، این شراب خورها که اینجورین، که عرض کرد من به شرطی میفروشم که اینو خمر کنی، که اگر خمر نکنی وقتی من فروختم، این معامله از اول باطله. علم داشته باشد، نداشته باشد، ظن داشته باشد، نداشته باشد، بعدا طرف پشیمون بشود، نشود، بعدا هر کاری میخواد بکنه. صوردرست کنه به طلبه بده، باز معامله باطله، چرا؟ برا اینکه این شرط مبطل اصل معامله است، پس این شرط (؟) این شرط یه رسته ای از احتمالات رو زد کنار. ظن داشته باشد، احتمال داشته باشد، شک داشته باشد، یقین داشته باشد، این کارو بکند، اون کارو نکند، همین قدر که شرط کرد در اصل معامله با وحدت مطلوب که یعمله خمرا، معامله باطل شد. این از این

دو، شرط نمیکنه اما قصد داره، قصد داره و علمم داره، حالا ما علم رو بحث میکنیم، ظن و شک و احتمال، مطلب دیگریست که اینها… . این قصد دارد که میفروشه، هیچیم بهش نمیده، قصد از اینکه به این میفروشد نه به اون، با اینکه ممکنه اون رفقیشم باشه بهترم مثلا بخره، قصد اینکه به این میفروشد نه به اون، این است که یعمله خمرا، میداند یعمله خمرا، و واقعا هم یعمله خمرا، خب در اینجام آقایون میفرمایند حرامه، مثلا اعانت در اثم است، تعاون در اثم است، چه است، چون قصد داره.

اما سوم، اگر نه شرط کرد، و نه قصد دارد، علم دارد، یقین دارد که این یعمله خمرا، حالا کاری نداریم که بعدا یعمله، یقین دارد که یعمله خمرا، و یعمله حالا بحث میکنیم، مسلمات. یقین دارد که این طرف شراب ساز است، و شرابم درست کرد، بعد داد عده ای هم خوردن مست کردن، این نه شرط کرد و نه قصد دارد، اگر شرط میکرد مبطل بود، اگر قصد داشت اعانت بود، و اما اینجا نه شرط دارد نه قصد کرده، بلکه یقین دارد که این یعمله خمرا، اما برای یعمله خمرا نیست، شرطشم نیست. اکثر فقهای ما که بحث شیخ انصاری که اکثر اکثر شد، به طور ارسال مسلمات میگن که این حرام نیست، نه بیع باطل است، و نه حرامه. حالا این بحث دیگریست که اگر حرام بود، بیع باطل است یا نه؟ بحث دیگریست که باید بحث کنیم. میگن حرام نیست، چرا حرام نیست؟ اصرار دارد شیخ بزرگوار انصاری رضوان الله علیه در مکاسب محرمه، که این میره بالا، میره پایین، خیلی بحث داره، که اینو خودتون مطالعه کنید.

این چکن قصد ندارد، این اعانته. پس آیه معارض با این روایات، عرض میشود که نداره. بعضی کلماتم دارد که من نقل نمیکنم، چون نقلش مقداری اهانت به ساحت بزرگوار شیخ. که با این همه روایات ما چه کنیم مثلا، آقا چه کنیم یعنی چه؟ آقا با این همه روایات اگر اعانت است خب خلاف نص قرآنه دیگه، حالا یک، چون شرط نکرده است و قصد ندارد، ولو یعلم انه یعمله خمرا و با اینکه خمر هم چه است، دیگه نمیشه تجری بود (؟) خمر هم چه است، اصلا خماره، خمر درست کنه، خمر فروشه، این حرام نیست. چرا؟ از باب نقل اعانت بر اثمه، از باب اثبات جواز، ده دوازده تا روایت داریم که میگد جائز است، حتی من امام باقر، من امام صادق روایات، ما این کارو میکنیم، در بعضی روایات لا احب، دوست ندارد، ولی لا بعث، دوست ندارند، دوست ندارم به کسی که میدانم خمر درست میکنه اینو بفروشم، ولی خب این لا بعث حرمتی نداره، ما عرض میکنیم که، خب وقتی که محور را آیات گرفتیم، آیات پنجگانه ی قرآن، این عمل رو تحریم میکند، مثلا فرض کنید من یشفع شفاعة حسنه یکن له نصیب منها و من یشفع شفاعة سیئه یکن له کفل منها این آیه خوب بینه است در روایت داریم که مقدمه حرام، حرام است. مقدمه ای انجام میده، خود حرام نیست، یا مقدمه رو هر دو حرام، هر دو. اگر کسی مقدمه ی حرامی رو ایجاد کرد، خودش حرامو انجام داد، خب حرام در حرامه‌. اگر کسی چاقو رو داد، اون آدم کشت و میدونه آدم میکشه، این دو تا حرامه، هم این حرامه هم اون حرامه، این مقدمه حرام انجام داده، اون مقدمه، ذی المقدمه حرام.

حالا این مقدمه حرام که حرام است، چه مقدمه موصله باشد، چه مقرب، مقدمه مقربه باشد. اگر مقدمه ایست که موصله است، یعنی من که این کارو (؟) کردم، به طور اتوماتیکی طرف ور میداره کار حرام انجام میده، این مقدمه موصله است، این حرامه. چه مقدمه مقربه باشد، خب مگر اثم اینطور نیست؟ اثم در چهل و هشت جای قرآن شریف، مکی و مدنی هست، یکی اینکه ما یبطع عن الواجب، کند میکند انسان رو در انجام واجب. در مقابل، واجب چیه؟ ترک حرام واجب است، و فعل واجب، واجب. یبطع عن الواجب نسبت به ترک حرام، باید انسان تصمیم به ترک حرام داشته باشه. اما اگر انسان رو به حرام نزدیک کند، آیا یبطع عن الواجب شده یا نه؟ چون ترک حرام واجبه دیگه. اگر انسان رو از ترک حرام دور کند، و به فعل حرام نزدیک کند، این یبطع عن الواجب شد یا نه؟ در فعل واجبم، اگر یک کاری انسان بکند که انسان کند بشود، در عمل واجب، این کار حرامه. به دلیل چهل و هشت آیه در قرآن شریف که لفظ اثم داره. بلکه انما حرم ربی الفواحش این مخمصیست از محرمات که کل محرمات اصلی و فرعی رو این آیه میگیره، إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

اثم به قول مطلق هم ذی المقدمه رو میگیرد، هم مقدمه رو میگیرد، هم مجموع رو میگیره، همه رو میگیره. آیا شما این عنبی رو که میفروشید به کسی که میدانی خمر میکند، این یبطع عن الواجبه یا نه؟ این نزدیک کرد به حرام یا نکرد؟ کاری نداریم حتما حرام انجام میده یا نه، نه، نزدیک کردن صرف اینکه کاری انسان رو نزدیک کند به حرام، شل کند انسان رو نسبت به ترک حرام، پس چرا اینجوری منجزه، اینجا فقط اگر این بفروشد این کارو خواهد کرد، دیگری بفروشد این کارو خواهد کرد، نفروشد خب قدرت نداره. اون مطلب دیگریه ما در اثم داریم بحث میکنیم. پس اثم است، ذنب است، بله؟ اثم است که یبطع عن الواجب، ذنب است که یستفضح عقبا، آیا عاقبت این فروختن انگور به کسی که خمر درست میکنه، فضیحت است یا نه؟ فضیحت است دیگه، یستفضح عقبا. اثم است، ذنب است، اعانت است، اگر کسی همه مقدمات یه حرامی رو انجام میده و دیگری رو مقدمات این کمک نکرده؟ اعانت دیگه قصد نمیخواد، شرط نمیخواد، اعانت است. تعاون است، آیا تعاون بر اثم هست یا نه؟ و لا تعاون علی الاثم. میگه تعاون بر اثمه، حتی در مقدمش. آیا این فروش انگور که نزدیک میکند طرف را به حرام، بلکه می رساند به حرام اثمه خودش یا نه؟ میگه تعاون بر اثم نیست، خود اثمه. تعاون بر اثمه خود اثمه. خود فروختن انگور به کسی که او را خمر کرد، خودش اثمه، چرا؟ برا اینکه، خود این عمل فعلیست که یبطع عن الواجب، خود این عمل فعلیست که انسان رو به حرام نزدیک میکنه. هم خودش اسم است، هم مقدمه ی اثمه. خودش اثم است که می رساند به حرام، و مقدمه ی اثم است به حساب اینکه انسان را به حد این می رساند که این شراب رو درست میکنه. بعد میخورد، بعد مست میکند، بعد چه میکند.

پس بنابراین هم اثم است، هم عرض میشود که ذنب است، هم اعانت بر اثم است هم تعاون علی الاثم است، هم من یشفع شفاعة الحسنه يكن له نصيب منها و من يشفع شفاعة السيئه يكن له كفل منها سوره ی نساء که عرض کردم مطالعه کنید آقایون. حالا آیه رو مطالعه…

یه آدمیست که مقدس به آبه، مثل یه کسی که گفت من قمار میکنم اما پولشو میدم درشکه سوار میشم، که یه حاج آقایی بود گفت قمار میکنم، پولشو نون  نمیخرم که، گوشت نمیخرم، میرم حالا درشکه رو اینجا حلاله خود این عمل حرامه. حالا این شخص میدونه که طرف خمر میکنه ها، ولی این مسخره است اصلا، شرط میکنه خمر نکنه، میگه من میکنم، اگرم نگی میکنه، خب شرط فایدش چیه؟ لغوه اصلا. حالا، من یشفع شفاعة الحسنه يكن له نصيب منها و من يشفع شفاعة السيئه يكن له كفل منها اینجا بحثی داره، این آیه ای که تفسیرشو به قرآن آیه ی نساء مراجعه کنید‌. به الفاظ آیه توجه کنید، البته ما یکی از این ادله کافی بود برامون، یکی از این آیات برامون کافی بود، در اینکه این بیع العنب ممن تعلم عنه یعمله خمرا حرامه. ولی حالا آیه است که هست. آقایونی که روایت رو هی گر و گر نقل میکنن، مام آیاتی گر و گر نقل میکنیم که این آیات در مقابل روایات اقلا صف آرایی و در مقابل آراء صف آرایی کنن.

خب من یشفع، شفاعة چیه؟ شفاعة جفت شدنه، اگر شما یه تومن دارید، میخوای نون لواش بخری پونزده هزاره، اینجا شفاعته، خدا من یه تومن دارم آقا پنج هزارم شما خودتو نزدیک کن به ما، نگیر، شد پونزده هزار، پس شرکته در اینجا، یه تومن از من، پنج … این شفاعته. اما اگه من هیچی ندارم، شفاعة یعنی چی؟ به چه پول من اینجا شفع میکنی و جفت میکنی؟ پس شفاعت در جاییست که چیزی با چیزی بشود جفت بشود و این جفت با هم، عرض میشود که سبب تام باشند از برای (؟)

حالا، من یشفع شفاعة الحسنه اینجا دو جوره دیگه، یه مرتبه، کار حسنه ای کسی میخواد انجام بده، خودش تنهایی نمیتونه، من باید کمک کنم، تعاونه. اینجا شفعة شفاعة الحسنه، یعنی خود را با او همگام کردم، در این عمل، در خود عمل، اين شفاعة حسنه است، آیا این  شفاعة الحسنه هست یا نه؟ در کار خوب  با کسی کمک کنه شفاعة حسنه هست یا نه؟ بله. دو، اگر کسی ذی المقدمه را خوب بتونه انجام بده، مقدمه را نمیتونه، من مقدمه رو انجام میدم، ذی المقدمه خوبه، من مقدمه رو انجام میدم، این شفاعة الحسنه هست یا نه؟ خب بله دیگه. همون طوری که در خود ذی المقدمه که حتما هست، من کمک کنم این حسنه است در ذی المقدمه، در مقدمه هم این شفاعة الحسنه است. چرا نفرمود من یشفع شفاعة لحسنه، چون شفاعة حسنه حساب داریم. این ممکن است یه کار خوبی طرف بخواد انجام بده، گرسنه ای رو سیر کنه، ها. من شفاعتی میکنم برای تحقق این گرسنه سیر کردن، ولی معاذ الله مال مردم رو میدزدم، میدم که شکم سیر کنم. این شفاعة حسنه نیست، ولی شفاعة الي حسنه است. خدا چرا نفرمود شفاعة الي حسنه؟ برا اینکه این خارج میشه. اگر می فرمود من يشفع شفاعة إلي حسنه این هم سیئه، هم مقدمه سیئه رو میگرفت، هم مقدمه حسنه رو، که الغایت بقول یهودیا وسیله رو به قول یهودی ها، غایت خوبه، وسیله هر چه میخواد باشه، یه وسیله ولو ظلم باشه، که امیر المومنین فرمود، اعوذ بالله (؟) فرمودن گفتن که، شما معاویه رو فعلا کاریش نداشته باش، بعد که شما قوی شدید، فرمود نه، من یک دقیقه اجازه نمیدم که جور انجام بشه وقتی من به عدل برسم.

حالا، قرآن نمی فرماید من یشفع شفاعة إلي حسنه یا الی سیئه، نه من یشفع شفاعة حسنه،  شفاعة حسنه، این عمل، عمل خوبیست، یا خود عمل خوب رو دارم کمک میکنم به او، یا در مقدمه عمل خوب، مقدمه عمل خوب رو من انجام میدم، یا کمکاً انجام میدم، یا مستقلا انجام میدم، خود این کار، کار خوبیه، چرا؟ برا اینکه به خوبی می گراید، در سیئه هم همینطوره. من یشفع شفاعة سیئه، یه وقت یه کسی میخواد آدمی رو ظلما بکشه، کسی را باهاش کمک میکنه، این شفاعة سیئه در خود ذی المقدمه. یکن له کفل منها چه کفلی هر مقدار درصد کمکش بیشتره، کفلش بیشتره، هر مقدار کمتره، کفلش کمتره، برابره، برابره، فرقی نمیکنه. هر چی پول بدی آش میخوری. حالا در مقدمه هم همینطور. من یشفع شفاعة سیئه کسی که چاقو بدهد دست یک آدمی که میخواد آدم کش بشه، بکنه، آدم کشی کنه، این چاقو دادن شفاعة حسنه است یا سیئه؟ مباحه، مستحبه یا مرجوحه؟ مباحه؟ آدم کسی رو وسیله بدهد که قتل بکنه یا دزدی کند، این حسنه است؟ این یا حسنه است یا سیئه، سومی ندارد. می فرماید سیئه است، چرا؟ شفاعة سیئه، این کمک کرده است، خود را جفت کرده است با صاحب عمل شر، یا در ذی المقدمه که گفتیم، یا نه مقدمه با این، ذی المقدمه با اون. یا نه، مقداری از مقدمه با این، و مقداری از ذی المقدمه و خود ذی المقدمه با اون. مقداری از مقدمه با این، که فروخت آب انگور رو. مقدار دیگری از مقدمه با اون که این آب انگور رو جوشاند، هنوز کاری نکرده، جوشاند، بعد شراب کرد. ذی المقدمه کلا و مقداری از مقدمه با او، و مقدار مقدماتی از مقدمه با من، این یشفع شفاعة سيئة نیست؟ خیلی بینه است که، این شفاعة سیئه است، نه شفاعة الی سیئه. اگر می فرمود من يشفع شفاعة إلی سیئه، مثل الی حسنه، خب این گیرو داشت، ولیکن نه من يشفع شفاعة سیئه یکن له کفل منها، و چرا اونجا (؟) فرمود چون کفل حساب شده. چون مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَىٰ إِلَّا مِثْلَهَا کفل جزءِ، نصیب کلِ. در اینجا کسی عمل حسنه ای رو شفیع باشه و کمک باشد، چون حسنه عشر امثالهاست حداقلش، این عشر امثالها که حداقلش یکن له نصیب منها، دو تا، سه تا، چهار تا، پنج تا، به حسب کاری که کرده، که نصیب منها. ولی در اون دیگری که کفل از کفله، کفل حیوان، حیوان یک فرده، از کفلش میکنن. کفلم محور کاره، کسی که در محور کاری قرار بگیرد، چه مقدمتاً، چه ذی المقدمتاً، چه در هر دو چیکاره است خلاصه در این کار؟ کسی که کاره است در انجام این عمل حرام، یکن له کفل منها، هر درصدی که این شرکت دارد در مقدمه یا چه، به همون مقدار از اون سیئة الواحده به این میدن، این سیئة واحده اگر یک چوب محکم زدنه، این یک چوب محکم زدن تقسیم میشه، مقدار این و مقدار اون، در سیئه اینطوره. این هم آیه عرض میشود که پنجم.

پس بر مبنای آیات کل نه تنها معاملات، گفتن، نوشتن، عمل کردن، عمل نکردن، سکوت کردن، اعتنا نکردن. هر کردن و نکردن، هر فعل و ترکی، هر گفت و نا گفتی، هر عمل و لا عملی، هر نوشتنی و لا نوشتی، اگر این شفاعة سيئه باشد، اگر اثم باشد، اگر ذنب باشد، اگر اعانت باشد، اگر تعاون باشد، حرامه، کل بالحسبه. اگر کسی در حضور شما یه مقداری دروغ بگه، و شما ساکت بشید، شما که دروغ نگفتی، اما سکوت شما، تصدیق کرده دروغ رو. فلذا تا مدتی تصمیم میگیرم آقا منبر نرم. اونقدر دروغ میگن و نمیشه جواب داد که، اونقدر بالای منبرها دروغ میگن، که یه چیزی درست کردن که اهانت به رسول الله شده، در مجله کودک که رسول الله رو کشیدن لخت، شعائرش لخت یکی داره تازیانه میزنه، از کجا دراومد؟ از همون حرفی که منبریا دارن میگن، میگن پیغمبر بزرگوار وقتی میخواست وفات بفرماید، فرمود هر کس حقی داره بگه، یه نفر بلند شد گفت بله من حق دارم، یه موقع شما خواستید تازیانه به اسب بزنید، خورد به من، حضرت فرمود خب بیا قصاص کن. خب این دروغِ در دروغِ در دروغِ. اولاً پیغمبر بزرگوار سهوا کسی رو زده، دوماً، نمیدونه، پیغمبر معاذ الله سهوا کسی رو زده و نمیدونه، سوم، خب چرا قبول کرد حرف اون طرف رو؟ چهارم، نمیدونست که طرف میخواد (؟) مبارک رو ببوسه،  اونوقت این اومده مجله شده و اهانت به رسول الله که پیغمبر اینجوری لخت کرده دارن شلاق میزنن. چرا؟ برا اینکه ایشون، وانگهی، اگر کسی سهوا به کسی چیزی زد، که بعد جزاش عمدی نیستش که. اگر کسی سهوا دستش خورد به کسی، چیزیم نشده، جراحتی، مراحتیم نشده. نمیشود انگشت (؟) تلنگر بزنی، اولاً، ثانیاً، ثالثاً، خامساً، رابعاً، خب چی میگید شما خطبا رو منبر این دروغارو میگید؟

حالا، اگر چنانچه کسی سکوتش، این تایید ظلم است، سکوتش تایید دروغ است، سکوتش مقدمه است، سکوتش اعانت است، سکوتش تعاون است، سکوتش ذنب است، سکوتش شفاعة سیئه است، این حرام است به طور کلی. اونوقت در باب عنب، در باب بیع العنب ممن تعلم انه یعمله خمرا آقایون میگن که این تعلم یعنی قصدم بکنی. قصد نیستش که، اصلا قصد و شرط اصلا شرط از نظر حرمت نیست. همینقدر بدانی که این طرف این عنب رو میداره این خمر میکنه، و شما چرا فرق قائلید؟ بین بیع الخشب لمن تعلم انه یعمله صنماً بدون قصد، و اینجا، چرا فرق قائل شدید؟ چرا اونجارو میگید بله، اینجارو میگید نه؟ چرا دو دوتا تو قزوین چهار تاست، تو شابدالعظیم سه تاست، نمیشه آخه. اگر این بیع الخشب ممن تعلم انه یعمله صنماً قصدم ندارید، شرط ندارید، میگید حرامه، چون روایت داریم، دو تا روایت داریم، میگید حرامه، میگه حرامه، اما در اینجا بیع العنب ممن تعلم انه یعمله خمرا شرطم ندارید، قصدم ندارید، میگید که حرام نیست، چرا؟ اونجا روایت داریم اینجا نداریم. بابا، در هر دو آیه داریم، هر دو رو آیات مبارک قرآن حرام میکنه. بنابراین این ده دوازده روایتی که فردا خواهیم خوند براتون. یه مقداریم حالا چون وقت داریم براتون عرض میکنیم

وسائل الشیعه جلد دوازدهم کتاب تجارت، در شفاعة علت تامه نیست، بلکه بعض العله است، ببینید، قصد میکند علت تامه میشه؟ نخیر، علت ناقصه است (بحث با دانشجو) ناقصه است، چرا؟ اگر معاذالله… میفهمم… علت تامه بهش نمیگت. میگیم علت تامه گرفته، توجه کنید شما، بعض العله، شفاعة بعض العله، میفهمم علت تامه اون نمیشه، اینجا دو سه تا اشتباه در کاره، یک، من یشفع شفاعة (؟) وسطش رو، آخرش رو، اولش رو، این یک، یه اشکال. اشکال دوم، اون آخری هم علت تامه نیست، اون جزو اخیر علت تامه است، علت تامه اون نیست، اگر یک کاری پنج مقدمه دارد، مقدمه پنجم که مقدمه ای که فعل انجام میشه، اون علت تامه نیست، اگه اون چهارتا نبود این میشد؟ نه. پس جزو اخیر علت تامه است این، نه علت تامه. در باب شفاعتم همچنین، در باب شفاعة، من یشفع، کسی که وسیله ای رو قرار میده کسی کار حرام میکنه، اولاً، جزو اخیر علت تامه نیست، جزو قبلیه. علت تامه اون است که وحدویت داشته باشه، ما میگیم مرکب باشه، قسمی این، قسمی این، قسمی این، هیچکدوم علت تامه نیست، همه علت ناقصه ان. پس این از موضوع ما به طور کلی خارجه، علت تامه نیست، عرض میشود که علیت جزئی داره در حقیقت.

روایاتی که در اینجا هست در، عرض میشود که، بله، آها. این در وسائل الشیعه ابواب ما یکتسب به، ما یه چیزی یادمون رفت، باب معونة الظالمين، اونا معونه قبول نداشتن، معونة الظالمين که اگه ما بحث کنیم خیلی مطلب روشن تر میشه، خیلی عجیب میشه. در باب معونة الظالمين مثلا سوال میکنن، حالا این بحث روایت برا فردا، سوال میکنن از معصوم، که اگر کسی با ظالم، ظالم رو کمک کرد در ظلمش، این حرام است. فرمود نه، من لاق لهم دواةً من برع لهم قلماً، این خودشه. عرض میشود که، کسی که در خود ظلم کمک کنه، خود ظالمه. اعوان الظالمین کسانی هستن که مقدمه ظلم رو، کسی که، بله، دواة جلوش گذاشت، کسی که قلم تراشید، بابا کسی که قلم تراشید، کسی که دواة گذاشت، این اعانت در ظلم است؟ اما کسی که آب انگور میفروشه به کسی که خمر درست میکنه اعانت در ظلم نیست؟ اونوقت ظلمه، صبر کنید، اگه کسی داره عرق میخوره، من لیوانو میذارم جلوش، فرق میکنه، ببینید، اصولا ظلم، چه ظلمِ به نفسِ، چه ظلمِ به غیرِ، ظلمِ به حقِ، ظَلَمَ همه رو میگیره. اگر شما کسی را در حالی که میخواد ظلم کنه کمک کردید، کسی میخواد خودشو غرق کنه، شما هولش بدی، یا راهش دادی، یا جلوشو نگرفتی، این کمک به ظالمه دیگه. کمکِ ظالم ، چه ظلم به نفسِ، چه ظلم به غیر، چه ظلم به هر دو، چه فرق میکنه؟ ظلم با مراحل و درکاتی که دارد، درکاتی که دارد، آها، صبر کنید، اگر دواة را، اگر خودنویس را به خمار بفروشی که با این خودنویس مینویسه کی خرید، کی نخرید، کی داد، کی نداد، این حرام شد دیگه. ولی خود اون نوشتاره حرام نیست که. شما جای دیگه نرید. میگم ابعاد ظلم فرق میکنه، ببینید، اگر کسی محمد رضا خان پهلوی، یک ظالمه، برا حج میفرسته عده ای رو، شما اگر که در حج کمک کنید این، عرض میشود که حرامه، چرا؟ کمک در ظلم نکردید ولی بهش آبرو دادید، فقط با ظالم آبرو دادنه. اون مراحل، مراحل دیگریست، ولی ما در اصل ظلم عرض میکنیم، اگر کسی یه کاری میخواد بکند که این کار ظلمه، من اگر به او کمک کردم، اون رو نزدیک به ظلم کردم، این حرام هست یا نه؟ بله. منتهی قربت ها فرق میکنه. درجات، یعنی درکات حرمت فرق میکنه، حالا برای فردا انشالله زنده ماندیم، ما این روایات رو میخونیم،، ببینیم چه بلایی سر روایت باید بیاد. آقایون گیر کردن، این همه راه رو چیکار کنیم؟ پس میزنیم تو مغز آیه. آقا چون روایت گرفت تو مغز آیه میزنی؟ اونکه اعانت است، همه جا میگید اعانت است همه جا میگید اعانت است، اینجا میگید اعانت نیست؟ نه آقا روایت به رُّمتها دروغه، مخصوصا با ادله ای که در خود روایت ذکر شده. که انما باعو فی الابدان الذی کان حله، خب همه جا اینطوره، بنده هم عرض میشود که این خشب رو فروختم، در حالی که خشب بود، صنم نبود که، فی الابدان الذی کان حلهً به کسی که صنم داره میگه حرامه، چی شد؟ بالاخره یه بام و دو هوا که نمیشه.

اللهم الشرح صدورنا بالنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا بما تحبوه و ترضا و جنبنا ان ما لا تحبوا و لا ترضا والسلام علیکم و رحمه الله.