جلسه چهارصد و سی و ششم درس خارج فقه

تجارت و بیع (خیارات)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین

اللهم صلی علی محمد و آل محمد

احادیثی که خیار مجلس را با الفاظ و تعابیر گوناگون به حساب کمال الرضا می آورند بدون توجه به اینکه سند چه جور است و شهرت دارد یا ندارد یا چه ، این احادیث قابل قبول است و ما تصدیق مکنیم . چون از الا ان تجارتاً عن تراضٍ منکم میفهمیم که باید تراضی ، تراضی صد در صد و روی فکر  و عقل تجارتی و ایمانی باشه .

در همه کار انسان اینجوره وقتی که مثلاً شما میخواید نویسندگی را پیشه کنید آیا

علیکم السلام

در همون خطوط و صفحات اول که مینویسید راضی هستید از نوشته خودتون ؟ نه .

بنده خودم بعد از پنجاه و چند سال نوشتن اگر کتابی بخواهم بنویسم صفحه اول را مینویسم بعد پاره میکنم میندازم دور . اینجور نیست که انسان در کاری که آغاز میکند صد در صد راضی باشد از اون کار ، مخصوصا اگر وارد نباشه حتی وارد هم باشه چنین اگر وارد نباشه .

 حالا بنده طلبه ای که نه فرش میشناسم نه چه میرم میخواهم یک فرش بخرم .خب این فرش را خریدم مادامی که نشستم حداقل اینکه معرفت من ، رضای من ، موافقت من کامل گردد مجلس بیع .

مادامی که من اینجا نشستم به عنوان مجلس بیع چرا نشستم ؟ چرا چون میخری و میری دیگه . اگر بخره و بره بدون حساب این غلط اصلاً . برای اینکه رضای کامل نیست چون معرفت کامل نیست آشنایی کامل نیست .

این مقداری که عاقلانه و شرعاً بر مبنای عقل معاملاتی و عقل ایمانی مینشیند چون مال جعل الله لکم قیاماً هست دیگه . این مال که میدهد باید چیزی بگیرد که ارزش داشته باشد اولاً و به درد زندگی او بخورد به طور لزوم یا رجحان ثانیاً این را در بعد اول که معامله میکنه رضایتی هست اگر رضایت نباشه که نمیخره . اما اگر بخواد این رضایت تبلور پیدا کند و کمال پیدا کند این باید یک مقداری در مجلس بیع بنشیند و تفکر کند و زیر و رو کند مطلب را بعد اگرکه بلند شد رفت ، یعنی صد رد صد این بر دو محور عقل تجارتی و عقل ایمانی این را پذیرفته است و رفته است اگر کندی هایی باشد روی قصور اصل انسانیست اما آنچه را که توانسته است انجام داده .

از تجارۀً عن تراض ما این مطلب را میفهمیم بنابراین ، در بعضی از روایات دارد که مکاسب دارد و باب تجارت دارد در بعضی از روایات دارد که امام علیه السلام معامله ای فرمودند بعد از لحظاتی بلند شدند رفتند ، عرض شد چرا زود تشریف بردید ؟ فرمود برای اینکه برسانم اثفقۀ البیع. یعنی بیع تمام رو رضایت کامل این بلند شدن برای اینه به جای لفظ .به جای اینکه من لفظی بگویم ، من بلند شدم رفتم برای اینکه اثفقۀ البیع این یک .

روایت دیگر میگوید که وقتی که انسان بلند شد رفت معلوم میشود که رضای کامل دارد نسبت به بیع . پس این بلند شدن و رفتن و نشستن در مجلس بیع هر دو معنا دارد . استمرار بودن شما در مجلس معامله بیعً و سوا این هنوز رضا کامل نشده و اگر شما بلند شدید از مجلس معامله رفتید به اختیار خود یعنی رضایت کامل شده . پس مبنا این رضایت است .

ببنید این اصل و اصول دیگر خیار مجلس در انحصار بیع نخواهد بود چنانچه که عرض کردیم تجارۀً عن تراض در کل معاملات مادامی که صدق تجارت کنه یا اگر تجارت نه عقد ، عقد اوفوا بالعقود .

(تجارت همه ی اقسام هست )

در تمام اقسام تجارات در بیع شرط و بیع موقت و در مضاربه و در مساقات و مزارعه و چه و چه در تمام  معاملات .بله ؟

( نوعی از بیع )

حالا نوعی هم نباشه ، آخه اجاره نوعی از بیع که نی مثلاً ، یا نکاح نوعی از بیع نیس. این میخواد

نوعی از بیع باشد تجارۀ چون بیع در مقابل .

حالا اول ، دونه دونه بحث میکنیم .

ما عرض میکنیم که تمام خیارات به قول مطلق در تمام معاملات میاد چرا ؟ این خیار از کجاست؟ از تراضٍ هست تراضٍ مال تجارت . پس تجارۀ عن تراض منکم باید باشه یعنی در بعد اول باید متعاملین رضای کامل داشته باشند بر دو مبنای عقل تجارتی عقل معاملی و عقل ایمانی تا این معامله درست بشه . اگر معامله لازم است ثبوت لزوم ازینجاست و اگر معامله جائز است اون مطلبی نیستش مطلب دیگری.

از قضا در خیار حیوان ، آخه ما عرض کردیم که این هفت تا خیار برگشت به خیار شرط میکنه میگیم همش بر این حساب. در حیوان هم به حساب شرط منتها شرطی که ما متوجه نیستیم ولذا در حیوانی که ما بحث میکنیم میگیم خیار حیوان مقصود به این حیوان جاندار نیست . خیار در هواپیما در زمین پیما در دریاپیما در تمام این ها خیار هست حالا بحث خواهیم کرد این بحث بعدیه .

حالاما چندتا بحث داریم که بحث میکنیم و بعد منتقل به خیار حیوان میشه .

 یک ، آیا این خیاری که خیار مجلس است در انحصار متبایعین است فقط؟ من فروشنده ام و شما خریدار اما خب وکیل گرفته هم شما وکیل گرفتید هم من وکیل گرفتم ، وکالت هم وکالت مطلقه هست فقط من رضایت دادم که این معامله را به اینطور بکنید شما رضایت دادی که این اشترار به این طور بکنید . آیا در اینجا مربعی از خیار مجلس خواهد بود چنان که از برای متعاملین هست برای وکیلین هم هست ؟ این یک احتمال.

احتمال دارد که نه انتقال الخیار است .کما اینکه وکالت دارند وکیلین در اصل بیع در خصوصیات بیع در خصوصیات تجارت که از جمله خیار مجلس هست اون ها هم عرض میشود که وکالت دارند یا نه مشترک اند پس سه احتمال داریم . اینکه احتمالات را عرض میکنیم برای اینکه زیاد کردن احتمالات نیست برای سلب تقسیم از نظر دلیل کدوم میماند کدوم از بین میره . خب اونی که مطلب اصلی است این است که خیار از برای متبایعین هست و در مجلس بیع. اما اگر متبایعین ومتعاملین در مجلس بیع نباشند بایع تو خونش خوابیده که موکل است در بیع و مشتری در خونش خوابیده است که موکل است در اشترات تو خونه خوابیده اند یعنی مجلس بیع نیست اینجا اصلاً خیار نیست یا خیار از برای وکیلین هست این یک.

دو آیا باید طرفین معامله در کار باشد که البیعان صدق کند و تجارۀ عن تراضٍ صدق کند چون تراضی طرفین دیگه ، بیعان هم طرفین دیگه . آیا حتما باید طرفینی در کار باشد ؟ چه طرفین وکیلین چه طرفین اصیلین چه طرفین ولیین چه طرفین یک ولی باشد دیگری وکیل یکی اصیل باشد دیگری وکیل هر چه اینا هست دیگه .

طرفینی که مجازند در معامله به هر جور میخواد باشد حتما ، این بحث دوم باید طرفین باشند یا نه ؟ اگر یک نفر ولی است از برای دو نفر دوتا مجنون دوتا طفل . مال ای را به او میفروشد . فروشنده خود خریدار خود این جا آیا مجلس بیع هست ؟ یا مجلس بیع نیست؟ آقایون چی میفرمایید ؟ من تنهایی خودم به عنوان ولی و مجاز مال این نوم را فروختم به اون نوه و مال اون نوه را گرفتم برای این نوه الان هم من خودم فروشنده ام به عنوان ولی بایع و هم خریدارم به عنوان ولی مشتری . آیا در اینجا خیار مجلس نیست ؟ چون مجلس مبایعه نیست اصولاً خیار مجلس در کجاست ؟

در اونجایی که طرفین باشند تا مجلس متبایعین باشد . روایتاً و آیتاً الا ان تکون تجارۀ عن تراضٍ منکم این هم عرض میشود که یک بحث . ما بحث دوم را جلو میندازیم . در بحث دوم نظر آقایون چیه فکر بفرمایید .چه کار باید کرد ؟ ببنید خیار اصلا نیست ؟

نیست ؟

(ازون حالتی که هست ازون حالت نشسته اگر از اون حالت خارج بشه )

حرف خوبیه بله ، حرف خوبیه .دیگه چی نظر آقایون ؟

( تا رضایت حاصل نشه …)

آها ، چی ؟

(من خودم ، از دوتا برای دوتا مجنون دارم معامله انجام میدم اینجا تا من رضایت کامل نداشته باشم برای این بخرم چه طور این را بخرم؟)

نشد ، نشد ببینید این در طرفین هم همینطور .

( فرق رضایت با تراضی اگر بفرمایید این روشن .الان تراضی را با رضا یکی )

نه تراضی طرفینی ، رضایی یک طرفه

(نه ،تراضی اولا طرفینی یک نوع یعنی حالت درش ممکنه فرزند.. .ولی ما به کار قبلی طرف کاری نداریم تراضی یعنی ظهور رضایت داشته باشه و رضایت قلبی هم اصلا ما نمتونیم بهش برسیم تراضی شرطیست که یعنی ظاهرش اینه که تراضی حالا اینکه یک نفر یا دو نفر)

حالا ، فهمیدم .من نیابتاً عن کم جمیعا این طور عرض کنم چه طور ؟ خب قسمتی فرمایشات درست بود قسمتی محتاج به اینست که یک مقداری تبلور بدیم.

ببینید اصولاً چرا طرفین در مجلس بیع این را خیار داشتند ؟ چرا ؟ برای اینکه رضایت کامل نشده با چی فهمیده میشود رضایت کامل ؟ با اینکه طرفین مجلس معامله را رها کنند و بروند یا بگویند یا چون چهار جور دیگه .

سقوط مجلس خیار یا به اسقاط قبل العقد یا مع العقد یا بعد العقد است این یکی . یکی هم بلند شدن طرفین از مجلس معامله این دوتا ودیگر تصرف بایع یا مشتری در مبیع یا مشترات ، تصرف به حال عادی که این تصور در این است که کامل الرضاست . اگر شما هم رضای کامل ندارید چرا تصرف میکنید ؟

پس از سر جمع این مطالب چی فهمیدیم ؟ فهمیدیم که رضای کامل شرط است از برای تحقق لزوم .خب این در فردم میشه همونطور که اشاره فرمودید آقایون در فردم میشه چرا؟ ببینید اگر چنانچه این دو نفر

صبر کنید صبر کنید صبر کنید ، اینجام تراضی

میشه چرا میشه حالا

(بقیه حکم هارا جاری میکند )

من هم میخوام همین را عرض کنم

(حکم های دیگر را آقایون لحاظ دارند ولی به هر حال امکان )

همین را میخوام عرض کنم ، البته اینجام از قضا آقایون اختلاف فرمودند بعضی میگند خیار مجلس هست اما بیان نکردند وجهش ،که همینطور گنگ گذاشته اند .بعضی که اکثراً هستند میگن خیار مجلس نیست میگن چون خیار مجلس برای متبایعین طرفین . ما بحث اول را قبول میکنیم . چرا؟

ببینید محورجریان چیه ؟ محور اینکه خیار هست و خیار از بین میرود و لزوم میاد چیه ؟ محور اینست که رضایت طرفین در بیع اگر کامل شد دیگر خیار نیست . چه با اسقاط خیار قبل یا بعد العقد چه با تصرف مبیع یا متشرات چه با بلند شدن از مجلس بیع به طور عادی اینا مظهرات دیگه بله ؟ این مظهرات برای چی لازم ؟ برای اینکه خب اگر بلند نشه بره از کجا بفهمیم که این تراضی حاصل شده . پس بلند میشه میره میفهمیم اما این مال کجاست؟ ما یک متعدد داشتیم این یک نفر باشه . یک نفر درقلبش مال این نوش را فروخت به اون نوه . مال این نوه را گرفت برای اون نوه خب این به ابتدای کار اگر دو نفر بودند ابتدای رضایت بود باید تامل کنند 

(با توجه به مصلحت این دو نفر)

احسنت ، باید تامل کنم مصلحت را که اول در نظر گرفته ببیند.

نه ببینید ، یک مصلحت در بعد اول است که مصلحت هر دو صغیر است که معامله را بکنند بعد مصلحت در بعد دوم رضایت مجلس بیع مصلحت دوم چیه ؟ این مجلس بیع که من و شما بایع و مشتری که مینشینیم و فکر میکنیم و خیار مجلس داریم برای چیه ؟ برای اینکه مصلحت میخواد تبلور پیدا کنه .تبلور مصلحت این که دو نفر باشند چند نفر یا یک نفر باشه حالا یک نفر و این که فکر کردم عرض میکنم آقایون فکر کنید توجه کنید .

این مصلحت متبلوره و مصلحتی که بیع تماماً کامل است با مصلحتی که رضایت صد رد صد است درمرحله اولی ما معامله نوعاً حاصل نمیشه چه چند نفر باشند چه یک نفر باشه .چند نفره که معلومه دیگه ، چند نفر در مرحله اولی حاصل نشده بعد فکرکردند و حاصل شد بلند میشن میرن حاصل نشد میشینن یا بهم میزنند . در فرد هم همینطوره . در فرد هم بنده که این مال یک نوه ام رابه عنوان ولایت و مصلحت فروختم به نوه دیگر و مال او را خریدم تبادل ، هم مبیع درست من هم عرض میشود که ثمن دست من ولکن این مرحله اولی من نظر قبطه دارم نظر مصلحت ولی نظر مصلحت فکر میکنم تبلور پیدا میکنه . تبلور که پیدا کرد میفهمم که نخیر باید رد کنم خب رد میکنم اینجا مجلس بیع چیه ؟ مجلس بیع تا اونجاییست که من رضای کامل ندارم اما مظهر نمیخواد چرا ؟ برای اینکه کسی دیگه در کار نیست بزارین من حرفمو بزنم .

بینید در باب متبایعین و متعاملین مظهر میخواد بلند شدن اسقاط کردن چه کردن چه کردن .

(اینجا تصرف ایجاد شده یا نه ؟ )

نه نشده ، در اینجا تصرف نیست ، مجلس بیع یک نفریه بلند شه بره بشینه هر جا باشه مادامی که در فکر تبلور دادن به این رضایت طرفینست ، این آمریکا هم بره در اون فکر هم باشه باید مجلس بیع اینجا مظهر نمیخواد چون برای خودش بین هو و بین الله بیاد حساب کنه آیا تبلور یافت و رضا کامل شد ؟ تمام شد دوتا مورد .

آیا هنوز تبلور نیافته ولو یک روز طول کشیده تبلور نیافته و لذا کامل نیست خب بهم میزنه. از طرفین بهم میزنه  بنابراین طبق ایمن محور جریان خیار مجلس که رضای کامل است مادام ، کلی میگیم یک نفر دو نفر چند نفر این مجلس اون مجلس. مادامی که رضای کامل حاصل نشده است . چه یک فرد از دو فرد یک وکیل از دو فرد دو فرد متبایع و مشتری یکی وکیل یکی بایع یکی ولی هر کی میخواد بشه .

هرکی میخواد باشد به طور کلی اگر رضا کاملاً حاصل شد لزوم آمد وخیار از بین رفت ولی مادامی که رضا کامل حاصل نشده است لزوم نمیاید موارد فرق میکنه .

اینکه البیعان بالخیار ما لم یفترقا این نوعی را داره میگه ، معمولا دو نفرند که اشاره میکنند .

آها! ببینید من یک نفرم ، ببینید یک نفر میتونه هم موجب باشه هم قابل یا نه؟ خب میتوند هم رضای نسبت به بایع داشته باشد هم رضای نسبت به مشتری ، یا نسبت به بایع رضا نسبت به مشتری نه یک نفر با دو عنوان .

یک نفر به دو عنوان این معامله ای که ازین نوه به اون نوه فروخت و از این نوه به اون نوه خرید این معامله را اول حساب میکرد درست بعد فکر کرد که حالا در فکر هنوز در مجلس بیع ها . فکر کرد و وقتی که به جایی  رسید که تبلور پیدا کرد که بله لزوم. اما اگر تبلور پیدا نکرد و برگشت خواست بکنه اینجا خیار داریم میتونه از بین بره چرا ؟

مصلحت هر دو را در نظر بگیریم .بله؟

(مجلس صدق نمیکنه)

مجلس ما نمیخوایم ، ما مجلس بیع میخوایم

(خیار مجلس…)

نه ببینید مجلس اگر مجلس متعاملین بگید صدق نمیکنه ولی مجلس بیع را ما داریم عرض میکنیم در این جا مجلس مبایعت دریک فرد ، احیاناً مجلس التعامل است با چند فرد احیاتاً مجلس التعامل است در یک فرد اینجا مجلس مثلاً میگند مجلس عقد اگر من هم موجبم هم قابل مجلس عقد ، تعدد نمیخواد مجلس عقد مجلس معامله مجلس تجارت گاه تعدد است نوعاً اینطور و لذا البیعان بالخیار .گاه تعدد نیست یک فرد است ولی است وکیل است یا خودش اصیل است به عنوان بایع و از طرف مشتری وکیل است یا خودش وکیل است از طرف مشتری چنین است.

 بالاخره فرد این فردیست که به ولایت شرعیه یا به وکالت شرعیه یا به اصالت در بعدی به وکالت در بعدی به اصالت در بعدی به ولایت در بعدی هر جور هست این خودش تنها بیعت وشتریت چه لفظ چه غیر لفظ هم بیعت مصلحت بایع هم اشتریت مصلحت مشتری را .مصلحت در بعد اول را در نظر میگیره بعد این مادامی که هنوز تبلور نیافته است فکرش و رضاش صد در صد نیست این مجلس مجلس بیع مجلس چند نفر باشند خب یک نفر ، بنابراین طبق تجارۀ عن تراض این تراضی ، چرا فرمود تراض ؟ برای اینکه معمولاً معاملات طرفین اما اگر یک فرد بود به جای بایع بعت به جای مشتری اشتریت در اینجا تراضی هست چرا ؟

 برای اینکه از طرف بایع رضایت باید حاصل باشه من ولی ام ، از طرف مشتری باید رضایت حاصل باشه من ولی ام . اگر من ولی رضایت از طرف بایع و مشتری برام صد رد صد شد تراضی هست منتها تراضی یک فرد از دو نفر و اما من که از طرف دو نفر هستم به هر جور که عرض کردم اگر تراضی حاصل نشد مادام که نشده است خیار مجلس در اینجا وجود دارد . پس حق با اون برادران فقیست که در اقلیتند ما هم در اقلیتیم میفرمایند که در اینجا خیار مجلس هست .

(حاج آقا در صورتی که ولی پسر باشه … موجب و قابل یک نفر باشه این باید به اصطلاح اگر عاقل باشه باید همه ی اطرافش را حساب کرده باشه بعد فروش انجام بده)

نشد ،ببینید این عین مطلب در اینجا میگه بنده فروشنده شما خریدار، بنده و شما که خریدار من فروشنده وشما خریدار و این صبر کنید صبر کنید . آخه صبر کنید من که این نمد را به شما میخوام بفروشم من فروشنده شما خریدار چرا خیار مجلس داریم ؟ عاقل نیستیم فکر کنیم ؟

(چرا . منتها اینجا همه ی مساوات را )

یک مرتبه دو تا عاقل ، عجیب

(از جنس …)

عزیزم یک مرتبه دوتا عاقل یک مرتبه یک عاقل . دوتا عاقل بیشتر عقل دارند یا یک عاقل ؟

میفهمم ، آقا جان الان جنس اینجاست پولم جیبم شما پولم گذاشتید روز این نمد.جنس اینجاست پولم اینجاست من میفروشم بعد خب نه من نمد لازم ندارم برادرا میخوان بیان بشینن یخ نکنن .

ببینید اینجا عقل دو مرحله است ، عقل معامله یکی مرحله اولی است این اصل معامله را درست میکنه با خیار یکی مرحله ثانی است که خیار از بین میره مرتبه ثانی در مجلس بیع مادامی که متعاملین هستند فکر میکنند چه دو نفر فکر کنند چه یک نفر فکر کنه .برای یک نفر که این سنگین تره که وقت بیشتری لازم داره .

(میگن بیع لزوم مگر نیست؟ در حالی که از این لزوم استثنا میشه خیار مجلس ، خیار مجلس به این عنوان که در مجلس هستند هم جنس را ببینند هم فکراشون بکنند که جز مصلحتشون غبنی نباشه غرری نباشه به این خاطر وقتی که متبایعین یک نفر باشه هم به ثمن اطلاع داره هم به مثمن اطلاع داره دیگه چه معنایی داره با اینکه مطرح هست)

ببیند باز توجه نکردید ها ، ببینید یکی از فرمایشات آقای بروجردی این بود که چون طرفین حرف همدیگر را درست نمیگیرند ولذا دعوا دارند.

ببینید عرض من را درست نگرفتید

(حاج آقا سوال داشتیم )

بفرمایید

(وقتی حاج آقا یک نفر هست هم از ثمن اطلاع داره هم )

چه اطلاعی ؟ صد در صد؟ نشد! ببینید همون فرمایش ایشون. عزیزم آقاجان ، آقاجان اطلاع و رضا دو بعد دارد یک اطلاع و رضا در بعد اول است چند نفر باشند یک نفر باشند ده نفر باشند یک اطلاع و رضایت در بعد دوم ، اما بعد دوم است که لزوم میاره بعد اول لزوم نمیاره بعد اول معامله را درست میکنه آقا این معامله در اصل در رضای اول در نظری اولی ، آقاجان مثال خیلی بین دیگه بنده این فرش را شما پنج هزار تومان گذاشتید روی این اون پول مال شماست فرش مال من هر دو هم دیدیم ، هر دو هم فهمیدیم هر دو هم سنجیدیم ولی سنجش اول است فروختم .آیا مادامی که در مجلس معامله هستیم خیار هر دو داریم یا نداریم ؟ یعنی ما مثلاً رقابت کردیم نه. میخواد بگد دو بعدیه قضیه .قضیه ی رضا قضیه ی نظر قضیه ی توجه قضیه ی مصلحت سنجی قضیه ی آینده سنجی این ها دارای دو بعد . یکی بعد اول است که خب بیع رو درست میکنه .

بعد دوم میگه مادامی که این بعد دوم که تبلور رضا نیست و رضا صد در صد نیست که دیگر من فکر نمیکنم لازم نیست ، برای خاطر این جهت خیار مجلس قرار دادم خب یک نفر باشه که خیار مجلس بیشتر براشه . یک نفر به جای دو نفر ، عزیزم یک نفر به جای دو نفر فکر کنه و تبلور بیابد بیشتر است یا دو نفر فکر کند ؟

(حاج آقا مقدارش با هم فرق میکنه ، شما مصلحت خودتون را میسنجید ولی  )

من عرضم همین بود . ببنید مباحثه طرفین میخوام نشه . عزیزم عرض من این بود شما فکر کنید من نمیگم شما قبول کنید . من اینطور فهمیدم حالا بعداً صحبت میکنیم .

( حاج آقا وقتی که یک نفر خودش به تنهایی وقتی که متعادل فسخ حرج یعنی چون خودش اصلا جایی برای خیار باقی نمیمونه )

این همون حرف ایشون است . یا جوابتون من دادم

(نه نه  ، خودش اقاله داره )

خب بزار اقاله شما برای خودش اقاله کنه ، اقاله نیست خودش فسخ میکنه عجب حرفیه اقاله چیه ؟ آقا بنده که ولی ، عزیزم من که ولی طرفین هستم فسخ . آقاجان به جای اینکه من و شما متبایعینیم فسخ کنیم تفاسخ بشه ، من فسخ میکنم از طرف دو طفلی که ولی اون دو طفل هستم من فسخ میکنم ، منتها یکی از فرق های که بین فرد و افراد است که در افراد مظهر میخواد . باید معلوم بشه که این آقا راضی بیع یا نه یا فسخ میکنه یا بلند میشه میره یا تصرف میکنه . ولیکن وقتی که یک فرد چی ؟ یک فرد این بین هو بین رب آیا صد در صد رضا حاصل است ؟ لزم البیع ولو در لحظه اول . آیا صد در صد رضا حاصل نیست ؟ خب در اینجا خیار فسخ هست . فسخ میکند طرفینی میگیم معامله را که من بستم الان باز میکنم مال بایع ، مال بایع و مال ثمن مال عرض میشود که مشتری خواهد بود ،این یک بحث .

بحث دیگری ایست که بحث اولی که تاخیر انداختیم . آیا این خیار مال کیه ؟ ما دیروز عرض کردیم که ، خیار حق نه حکم صرف است نه مخلوطی از حق و حکم .

حکم خدا را که نمیشه اسقاط کرد که ولی حق خودم را میتوانم اسقاط کنم . حق زیاد ما داریم .

مثلا فرض کنید زن حق دارد اگر مرد چهار تا زن داره ، زن حق دارد هر چهار شبی یک شب. میتونه حقش را بفروشه ؟ بله، روایت هم داریم . میگه بابا من حقی عرض میشود که هر چهار شب یک شب را میفروشم مال اون باشه مثلا یا زن حق دارد بخرد ؟بله به جای اینکه چهار شبی یک مرتبه چهار شبی دو مرتبه خب میخره .حق دیگه .

این حکمیست که حتما باید تو مرد اونجا بری ولو زن نخواد . اصلا زن در را میبنده میگه دیگه نمیخوام بیای اصلا کار دارم . حق هر جا هست درست ، حکم شرعیست که میگد که تو حق داری ولی حکم شرعی میگد تو حق داری . تو حق داری یعنی به حساب اینکه مصلحت تو را خداوند در نظر گرفته شما حق داری. بله .

اگر حق و حکم با هم مخلوط باشند مثل ولایت . ولایت پدر بر فرزندان این ها هم حق است ، هم حکم است . به حکم خداوند این ولایت دارد بر فرزندان و به حکم خداوند حق ولایت بر اون حاصل ولی نمیتواند حق ولایت را صلب کنه .که باید بیاد بگه بنده ده هزار تومن میگیرم از شما فرزندان کوچک یا ازین مجنون مالش را برمیدارم و حق ولایت را میفروشم . نخیر قابل فروش نیست ، اونجایی که مخلوطند .

ما بحثمون در اونجایی هستش که این فقط حق باشد .درست به حکم خداست ولکن فقط عرض میشود که حق باشد و نه هر حقی ، حقی که قابل اسقاط باشد چون بعضی وقتا حقی را خداوند قرار میده که قابل اسقاط نیست باز اون حقیست که چون دلیل داریم قابل اسقاط نیست خب اسقاط.

ولکن حقی که خود نسوج کتاب قابل اسقاط است و میدانیم که قابل اسقاط است از جمله حق الخیار . این حق الخیار قابل اسقاط ولی شرط داره دیگه دیروز عرض کردم . حق خیار مجلس ، خیار شرط ، خیار عیب ، خیار غبن ، خیار حیوان ، خیار میوان هر چی این حق قابل اسقاط در صورتی که موجب غرر موجب جهالت این نباشه و اون شرطی که اینجا عرض کردم .

حالا هم قابل اسقاط سه بعد داره ، یک حق مال من ، دو قابل اسقاط ،سه قابل نقل . نقلم دو جور.

یا اینکه من که بایعم حق الخیار به عنوان بایع را منتقل به شما میکنم ، اون که مشتریست حق الخیار به عنوان مشتری را منتقل به اون میکنم این یک جور .

کلا منتقل میکنه خودش حق نداشته باشه ، دو این که برای این حق الخیار خودش شریک قرار میده .من حق خیار دارم به عنوان بایع با آقا .شما حق خیار داری به عنوان مشتری با آقا .

پس سه بعد پیدا کرد حق این حقی که قابل اسقاط است و قابل انتقال است و قابل شرکت یک مثلثی را در هندسه خیار تشکیل میده .

یک اسقاط با شرایط ،دو اینکه منتقل کنم کلا به غیر خودم حق نداشته باشم ، سه شریک از برای خریدار قرار بدیم . خب این سه بعد بحث داره .

یک بعدش که خیلی بین ، اینکه الا ان تکون تجارۀ عن تراض منکم آیتاً و البیعان بالخیار ما لم یفترقا روایتاً حق خیار را به کی میده ؟ به بیعان میده دیگه به طرفین معامله میده دیگه .

طرفین معامله اصالت دارند در حق خیار این اصالتی که طرفین معامله در حق خیار دارند این محفوظ شد ، این که میشه بحث کرد که دارند یا نه خب دارند و اگر کسی بیاد بگد که اوفوا بالعقود مگر لازم نمیکنه عقد را ؟ خب پس اینجام حق نباید داشته باشند میگیم خب استثنا کن تجارۀ عن تراض اوفوا بالعقود را لزومش را میشه از وقتی آورد که رضایت صد رد صد حاصل شه از اول نیست . مگر اینکه اسقاط شده باشه اون دعوایی نداره .

حالا این حق الخیاری که از برای من بایع و یا شمای مشتری هست اسقاط نکرده منتقل نکرده قابل اعمال است تا وقتی که مقرر است و مشروع ، این حرفی نداره که.

اما آیا میتوانم من بایع این حق را کلا منتقل کنم به دیگری؟و شمای مشتری کلا جق را منتقل به دیگری کنید ؟ این مراضات شرط .

ببینید مگر حق الخیار در اینجا مشترک بین بایع و مشتری نیست ؟ هم من حق دارم بایعم هم مشتری حق دارد بایع . مثل یک زمینی که بین من و شما مشترک اگر زمینی بین من و شما مشترک باشد و مشاع باشد در اینجا اگر من بخوام بفروشم اگر شما شریک به اون مقداری که دیگران میخرند بخرید میتونم به دیگری بفروشم؟ نه دیگه در اینجا شرعاً جایز نیست ، برای اینکه شما اقرب به منید و من اقرب به شما هستم اینجا شیاع هست در کار و حق المشاع هست حق الشیاع است در فقه هم همین مطلب مطرح.

حالا در حق الخیار هم که من حق الخیار دارم نسبت به مبیع خودم ما حق الخیار داریم نسبت به ثمن این حقین مشترک است در ثمن و مثمن .خب من اگر منتقل به غیر کنم شما باید راضی باشید ، اگر شما منتقل به غیر کنید من باید راضی باشم .

حق ، نه حق خودم را . نمیتونم همین را داریم بحث میکنیم.

ببینید مثل زمین من دیگه این حقی که حق الخیار است برای یک معامله مشترک بین، اینجا مشترک ببینید

(اینجا مشترک هر کدوم حق مستقلی داره برای خودش )

صبر کنید حالا، نه به یک معنا مستقل به یک معنا مشترک . به یک معنا مستقل که حق بایع خیار در برگردوندن مبیع حق مشتری خیار در برگردوندن ثمن . ولکن این دو حق مربوطست به یک معامله در این معامله بیع یا اجاره که شد حق الخیاری در بخشی برای بایع و در بخشی برای مشتری حاصل شد ولی وضع معامله چه جوره ؟ وضع معامله این است که بین من و شماست دیگری دیگه یعنی چه . مگر وضع .

میفهمم متعلق حق بایع در مبیع هست متعلق حق مشتری در ثمن هست .

حالا میخوام همین بحث کنیم دیگه .این حقی که بیننا هست در یک بعدی اختصاص در بعد دیگر مشترک مگر زمین اینطور نیست ؟ زمینی که به طور مشاع مشترک بین من و شماست هم اختصاص است هم اشتراک .

اختصاص است نیمی از من نیمی از شما ، اشتراک است نیم من معلوم نیست شما هم معلوم نیست ، هم اختصاص هم اشتراک . در اینجا حق هم اختصاص است و هم اشتراک ، اختصاص است حق البایع را مشتری ندارد و حق المشتری را بایع ندارد . اشتراک هست حقین در همین معامله هست و در همین جو هست و در همین وضع ثمن و مثمن است جای دیگه چرا شخص دیگه چرا ؟ من بایع ام دیگری چرا دخالت کنه ؟ شما مشتری هستید دیگری چرا ؟

بله اگر از اول قرار این بود بنده به شما این کتاب را میفروشم به شرطی که تا در مجلس مبایعه هستیم فلانی هم با من خیار فسخ داشته باشه اگر طرف قبول کرد بسم الله اگر قبول نکرد دیگه نمیخوام معامله کنم اول اینطور ولکن.

بعداً چه طور ؟ بعداً که معامله حاصل شد کسی دیگر را نه بایع دخالت داد نه مشتری هیچ کدام دخالت ندادند پس دیگران در این باره منفی است. من حق ندارم حق خودم را که در زمینه ی حق خیار شما در یک معامله حاصل تقاول کنم به دیگری این بحث اول ، دوم احتمال احتمال دارد بشه منتقل کرد یا نشه به چه دلیل بشه؟

بعد دوم دیگه ، بعد اول که نخیر نشه اصلاً برای اینکه مشاع بعد دوم اینست که خب این محتمل است که بشود محتمل است اگر دلیل نداشته باشه

اگر دلیل بر عدم جواز انتقال نداشته باشیم مگر به رضای طرف میگیم محتمل است که بشه یا نشه خب چیزی که من نمیدانم این حق منتقل میشه یا نه چه طور منتقل میکنم؟ عقدی که من میکنم عقد ازدواج نمیدانم این زن را زن من میکنه بگم زن من شد ؟ خب نمیدانم که همون نمیدانم اول بنابراین در این بعد که من بخوام  حق خیار را منتقل به دیگری کنم رضایت طرف شرط است در انتقال حق .

اما در بعد اول که هر کدام حق خیار مجلس دارند این دیگه رضایت یعنی چه ؟ خداوند مقرر کرده است حق خیار را برای کمال عرض میشود که مراضات .

خب

(در قسم اول که ..داره اونجا اگر قصد و غرری در کار باشه حق اسقاط نداره مسلم چرا ؟ چون معامله سفیهانه میشه)

احتمال داره ، صبر کنید نشد این را دیروز عرض کردم. ببینید تکرار نمیخوام بکنم که گفتیم دو بعد را در نظر بگیرید بعد اول بعد دوم . آقا در بعد اول حتما من فرش دوازده متری میخوام فلان جا را اجاره کردم ولکن تلفن کردم آقا اجاره فسخ شد خب نمیخوام . ببینید معامله مصلحت صد در صد داشت ولی بنده آینده را نمیدانستم آینده معلوم شد من این فرش را نمیخوام حجره من سه متری و فرش دوازده متری را یا باید قیچیش کرد یا باید چیکارش کرد . ببینید تمام ابعاد را باید در نظر گرفت.

مصلحت من بله؟

(…همونجا معین میکنند که معامله را انجام دهند )

این بحث دیگه شد حالا عرض میکنیم. ما شیخ شیخ را داریم عرض میکنیم .اما اگر بایع و مشتری هر دو وکیل گرفتند و در مجلس مبایعه هستند وکیل دو جور ، کما اینکه شیخ انصاری هم تشقیق فرموده است ولی خب بحث هایی که حالا داریم عرض میکنیم جور دیگست .

که چهار نفرند دو نفر اصیلند و دو نفر وکیل ، هر چهار تا در مجلس مبایعه هستند این خودش بحثی که میخواستم عرض کنم .

خب در اینجایی که هر چهار تا هستند این دوتا وکیل دو جورند یک مرتبه وکیل در اصل ایجاد معاملند و هیچی ، اونها خیار ندارند دیگه . چه خیاری دارند ؟

 اگر فرض کنید که مرد وکالت نکاح را داد به یک کسی زنم به دیگری ، اینا فقط در اصل اجرای صیغه وکیل بودند باید خیار فسخ دارند خیارات فسخی که خیاراتی ابطالی که در نکاح است خب ندارند مال اصیلین است دیگه .

در اینجام همینطور در اینجا در صورتی که شما فقط حق اجرای صیغه دارید دیگه هیچ حقی در کار نیست .فقط حق اجرای صیغه است ،باشند نباشند فقط خیار مربوط به اصیلین.

اما بحث اینجاست که اگر کل حقوق را داده ، آقا این وکیل به جای من موکل در کل اشیا اون وکیلم به جای من موکل در کل اشیا من چه باشم چه نباشم الی حد سواء و طرفین هم قبول کردند. ببینید اون طرف که میخواد بفروشه وکیل بایع را قبول کرد طرف که میخواد بخره وکیل مشتری را قبول کرده قبول نکنه که هیچی. مثل اینکه بنده شما را وکیل کنم برای فروش اون طرف قبول نکنه میگه از خودش باید بخرم مثل بعضی از دلالی ها .

اگر مورد قبول و مراضات شد کل جهات بیع وکیل موکل را او قبول کرد ، وکیل بایع را او قبول کرد وکیل مشتری را طرف مقابل قبول کرد در کل شی بنابراین در اینجا انخلاء از کل شی است نسبت به بایعین چرا ؟ چون وکالت در کل شی دادند ،بله.

 اگر وکالت در بعض الشی بود مطلبی بود چون چند جور وکالت داریم ، یا وکالت فقط در لفظ یا وکالت در معامله است منهای خیار یا وکالت در معامله است با خیار . وکالت در معامله با خیار یا به طور مشترک است یا به طور مستقل که وکیلین.

 هر جایی که این وکالت عرض میشود که تحقق پیدا کرده است به همون مقدار میتونم اکتفا کنیم .

اگر این وکالت خیار را به قولٍ مطلق منتقل کرده است با مراضات طرفین این اصیلین خیار ندارند اصلا . اگر به بعضٍ قول منتقل کرده که این خیاری که مال من موکل هست شمای وکیل هم در این خیار سهم دارید طرف هم قبول کرد .

بنابراین تا در اینجا خیار حق منشق میشه به شقین یا شقوق مختلف اگر وکلای گوناگون هست . پس اصل مطلب را یادمون نمیره اصل خیار مال متبایعین است میتوانند کلاً یا بعضاً وکالتاً یا چه منتقل به دیگری کنند با رضایت طرف اگر رضایت طرف نباشد هرگز قابل انتقال نخواهد بود .

(اگر این اصیلین در مجلس باشند وکیلین فقط در بعضی در اصل معامله و ازونورم اگر در این مجلس باشند میتونند بگن خب حق خیار )

شکی نیست .وکیلین نه ، وکیلین نه .

اما اگر اصیلیند در مجلس معامله اند و تمام ، کافه ی عرض میشود جهات را منتقل کردند به وکیل خودشون دیگه اختیاری ندارند در اینجا خیار مال کیه ؟ مال وکیلین.

(اگر اشتباه کرده باشه چی؟)

اشتباه کردی قبول نداری، باطل از اول باطل اگر بدون اشتباه کرده که از اول باطل .

(حق خیار داره که چیز کنه باطل کنه؟)

 چی؟ چه طور ؟ بله طبعاً اینطوریه دیگه .چون اصلا خیار برای عدم کمال الرضاست.

(کلا واگذار کردند)

اینطور میشه بله . اگر کلا واگذار کرده غلط کرده مثلا بیخود واگذار کرده خب این غلط خواهد بود دیگه.

پس ما دنبال این هستیم که این تبلور رضا در کجا تحقق پیدا میکند . اگر تبلور رضا که بیع را معامله را لازم میکند اگر در اصیلین است اصیلین ، وکیلین است وکیلین ، وکیل اصیل وکیل اصیل در فرد است فرد .

مثل این فرد نمیخوام شغلی را ذکر کنم در این فرد واحد که این خودش وکیل از طرفین یا ولی از طرفین یا ولی از طرفیست خودش اصیل از جهت دیگر است هر چی .

فرد این فرد رضای اول و رضای دوم اعمال خیار هم با خود این ، گاه اعمال خیار میکند از یک طرف ، گاه اعمال خیار میکند ازون طرف گاه از طرفین .همینطوره ها مثل فرض کنید که متبایعین ، بایع اعمال خیار میکند بیع را بهم میزنیم مشتری هم مجبور .

مشتری اعمال خیار میکند بهم میخوره بایع مجبوره هر دو اعمال خیار میکنند هر دو .چه فرقی میکنه ؟ دراین مثلث هندسه خیار متحقق میکند و بیع را به طور کلی از بین میره .

(اگر یکی اعمال خیار کرد وکیل اعمال خیار کرد و اصیل این خیار را چیز نکرد یعنی )

فرق میکنه اگر که این وکیل ، وکیل مطلق صد در صد است که حق از اصیل منتقل به وکیل شده

(از اول مشترک قائل شده گفته که هم وکیلن خیار داشته باشند هم خودشون.)

خیلی خب!

(اینجا با مثلا یا اصیل یا وکیل یکیشون خیار اعمال کرده یکی دیگری راضی نشده )

خیار اعمال میشه دیگه چون مشترک اند دیگه همین مشترک همین دیگه. اگر من و شما شریک بشیم در یک خانه ای.

(اگر اصیل راضی نباشه چی ؟)

چه طور ؟

(منی که وکیل هستم این اعمال خیار میکنم ایشون که اصیلند میگند که نه این اعمال خیار را من راضی نیستم .)

درسته پس معامله لزومی نداره اینطور میشه دیگه . برای اینکه این حق دو بخش شد .مثل اینکه فرش کنید یکی را کشتم دو تا وارث داره یکی میگه بکشید یکی میگه نکشید یا باید بکشیمش معطل میشه دیگه .

دراینجام اصل لزوم معطل خواهد شد دیگه.

(در اونجا که وکیلین فقط در اصل معامله  در انجام معامله وکالت دادند اصیلین در مجلس هم نیستند حق خیار با اصیلین هست ولی در مجلس نیستند این جا چه طور میشه اعمال حق )

خب . خب خب. اینجا همانطور که عرض کردم در فرد در فرد چه بود ؟

( یعنی اگر این وکیلین متفرق شدند )

بشند ، نشند بشند اینست که این اصیلیم مادامی که کمال رضا حاصل نشده است خیار هست .

(مجلس نیست این حاج آقا .)

مجلس نمیخواهد .

(اگر متفرق شده باشند بله حق خیار ندارند ،اگر هنوز متفرق نشدند حق خیار )

نه ببینید ، اینا چه متفرق بشند چه متفرق نشن خودشون حق خیار که ندارند باید دید حق خیار را اصیلین دارند یا نه بله ؟ عرض میکنیم حق خیار را اصیلین دارند چون سه بعد حق خیار .

یک طرفین هستند ، دو طرفین یک نفر ، سه طرفین نیستند .

طرفین باشند و نباشند مگر اصل این نیست که کمال رضا حاصل شه . این اصیلین مطلع شدند تلفنی. تلفنی اصیل بایع اصیل مشتری اینا مطلع شدند ولکن هنوز کمال رضا حاصل نشده تا مادامی که مظهر و مبرز از برای کمال رضا نیاد خیار طباً باید باشه دیگه منتها با ادله خودش .

( اصلا خیار حاج آقا برای وکیلین ، اگر وکیلین رضایت از اصیلین نباشند که وکیل نمیشند )

بعضی وقتا بعضی وقتا اگر وکیلین در کل شی باشه .

(در اصل معامله وقتی وکیل شدند یعنی از رضایت اونهاست )

میفهمم ولی رضایت اونها در چیه؟ در فقط اجرای صیغه است در بقیه چیزها نیست . نه در مقابله است نه در خیار است نه در میار است.

میگیم اگر عرض کردند چون آخه شقوق نیست اگر .اگر میگه فقط انکحت بگو بعد دیگه خیار عیب خیار میب این ها رو وکیل نداره که خود این طرفین دارند .

ماهمین را .خب ما در معامله شما برو این را بخر ولی همه کارهاش با من .میگیم به شما هیچ اختیاری من.

ببینید مگه خیار مال من نیست خب من نقل خیار به اون نکردم که بنده وکالتاً در وکالت نقل خیارم کردم با رضایت طرف بسم الله .

اما در وکالت اگر من نقل خیار نکردم دیگه چی؟

(خیار خودش میاد وکالت وقتی اومد نقل خیار هم میاد مگر اینکه استثناء)

اگر وکالت کلی باشه بله حق با شماست. اما اگر وکالت مخصوص اجرای صیغه باشه چی ؟ اجرای صیغه دنبال نمیار بقیه چیز ها را

(اگر وکیل اجرای صیغه شد باید بگه مثلا معامله ای لنگ در هواست )

میگیم معامله درست است مادامی که طرفین اصیلین رضای کامل حاصل نشده بله .مادامی که رضای کامل حاصل نشده بعد بحثی که ما داریم در عرض میشود که مسقطات این خیار مقداری عرض کردیم مقدار کمی هم مونده که بعد وارد حیوان میشیم ، خیار حیوان .

اللهم الشرح صدورنا بالنور العلم و الایمان

الهی آمین

  و معارف القرآن العظیم

الهی آمین

و وفقنا بما تحبوا و ترضا و جنبنا ان ما لا تحبوا و لا ترضا.

الهی آمین

 والسلام علیکم و رحمه الله.
اللهم صل علی محمد و آل محمد