جلسه چهارصد و پنجاه و یکم درس خارج فقه

تجارت و بیع

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین

و صل الله علی محمد و علی اله الطاهرین

السابع فی ما یدخل فی النبی صفحه سیصد و هشتاد و پنج علامه بزرگوار می فرمایند که من باع ارضا دخل فیه نخله  شجر مع الشرط و الا فلا ما راجع به مع الشرط ایشون عرض داریم اگر من یه زمین زراعتی دارم یا یه باغی دارم این باغ را می فروشم یا زمین زراعتی رو می فروشم چه لزوم دارد که شرط بشه که این باغ رو با درختان یا درختان رو با میوه ها یا زمین رو با زراعت چون زمین زراعتی که می فروشن یعنی زمین زراعتی زمین خالی که نیست من می فروشم این زمین را این زمین که روش زراعت هست پس فروش این زمین یعنی فروش زمین زراعتی و همچنین باغی را که دارای درختان است و حتی میوه هم داشته باشه وقتی ام می فروشم این باغ رو خوب ظاهر مطلب بلکه نص مطلب این است که این باغ را با آنچه از این باغ جدا نیست متصل و ملحق به این باغ هست که درختان هست که میوه هاست من می فروشم ایشون می فرماید که مع الشرط اگر شرط کند بایع و یا مشتری بر بایع شرط کند که زمین را با درختانش زراعت داخله باغ را با درختان و میوه اش درختان ومیوه اش داخله اما اگر شرط نکند نه میگیم چرا نه این دو جوره یا شرط می کند خوب بسم الله یا شرط نمی کند اما ظاهر مطلب بلکه نص جریان این است که زمین با زمینی هایش باغ با انچه او را باغ کرده است بله مگر مگر در صورتی که عرف در میان مردم چنین باشد که اگر زمین را فروختند در عرف مردم در وضع عادی مردم ملحقات نیز درش می فروشد پس کلی نمیشه این حرفو زد حالا اینطوره بله پس کلی نمیشه گفت نمیشود مث علامه بود و کلی گفت که اگر شرط کند که زراعت ها هم و شرط کند درختها و میوه ها هم داخله اگه شرط نکند نه میگیم که شرط کند معلومه داخله اما اگر شرط نکند نه نیست اشکال دومه عرض می کنم اشکال دومه دیگه دو سه تا اشکاله بله دو سه اشکاله ببینید یه مرتبه است که شما میگید من ارض را می فروشم زمین را که باغ داخلش نیست اون مطلب دیگر اما نه باغ دارید می فروشید شما یا نه زمین که زراعت است زمینی که زراعته من فقط زمین را می فروشم مطلبی نیست اما در زمین زراعتی مطلب بینتره اگر شما این زمین رو که روش زراعت می فروشید که محصول دارد چه نه ظاهر بیان مطلب این است که شما با هم می فروشید دیگه پس خلاف قید به کار رفته که اگر شما نخواید زراعت رو در زراعتی و نخواید درختان رو و میوه ها رو در زمین که باغ است نباید حساب کنید پس حساب عکسه برای اینکه داخل باشد درختان ومیوه ها یا زراعت با زمینی که می فروشید در داخل بودن شرط نمی خواد در خارج بودن شرط می خواد و لذا ما این جا نوشتیم فلا بل یدخل فیه کل ما هو داخل فی عرف المعامله و ان لم یشتروه و فی تردده لایدخل الا بشرط اگه اینجاست که نه خیر این حرف صددرصد اونجوره نه صددرصد اینجوره بعضی اززمین رو می فروشن با زراعته بعضیا بی زراعته و من زمین را از کسی خریدم نمی دونم با زراعته نمی دانم بی زراعته تعدد داریم اینجا مطلبی نیست پس یکسره نمیشه گفت که مثلثی از جریان لواحق زمین در کاره این بحث اول بعد میاد میگد که و یدخل لو قال بعتکها و ما اغلق علیه بابها و یدخل فی الدار الاعلی و الاسفل الا ان یستقل بسکنی میگد که من فروختم به شما مثلا یه کاروانسرایی رو کاروانسرایی که است که اجناسی دارد متاع هایی دارد مغازه ای است که اجناسی دارد خانه ای است که اشیایی دارد اگر میگم من اینو دریست به شما فروختم یعنی با منه دربست یعنی از این در چیزی خارج نخواهد شد نه اشیا متصله نه اشیا منفصله خوب که همه مال مشتری خواهد بود اما اگه نگفت من خانه رو می فروشم اما فرش دارد اما عرض می شود که کولر دارد اما اون چیزایی که داخل بیع خانه نیست اگر گفت خانه رو فروختم اینا طبعا داخل خانه نیست مگر اینکه قید کند همش بسته به عرف معامله اون یه بحث دیگریه اون یه بحث دیگریه بعدا باید صحبت بکنیم قبلنم گفتیم ولی بعدا صحبت می کنیم و یدخلل قال بعتکها و ما اغلق علی باغها یا اغلق علیه باغها هردوش درسته خوب این مال این. و یدخل فالدار الاعلی و السفل الا ان یستقل بسکنی این حرف علامه است میگد که خانه ای که اونو می فروشید این خانه دارای دو طبقه است اگه گفت خانه رو فروختم خوب یعنی همش دیگه یعنی طبقه پایین طبقه بالا شما یه خانه دارید یه طبقه است خوب یه طبقه دو طبقه است سه طبقه است هر چی هر چند طبقه است اگر گفت من این خانه را فروختم و خانه همش مال اوست طبقاتش خوب این منحصر به طبقه اول نخواهد بود طبقه اعلی و اعلی همه داخله مگر استثنا کنه بگه این خانه و منهای طبقه فلانی این خانه رو فقط طبقه پایینی این بینه الا ان یستغل بسکنی اینو قبول نداریم ببینید یه مرتبه خانه دو طبقه است اما استقلال سکنی نداره یکیش بیرونی یکیش اندرونی به هم راه داره استقلال سکنایی ندارد یه مرتبه است که استقلال سکنایی دارد ایشون میگد که اگر استقلال سکنایی داشته باشد که یک طبقه راهش جدا هستند راهش جدا مدخل و عرض می شود که مخرجش جدا و استقلال می شه زندگی کرد داخل نمیشه خوب در اینجا ایشون میگد که اگر مستقل به سکنی باشه اگر بعتک الدار بالا رو نمیگیره میگیم چرا نمیگیره دار همش مال اون هست یا نه اگه خانه همش مال شما هست چه دو طبقه چه سه طبقه مستقل باشد نباشد ایا استقلال به سکنی دلیل است بر اینکه یه وقتی من می فروشم نمی فروشم پس کجا مگه عرف اینطور باشه اگه عرفه باز برگشت اگر عرف چنینه که خانه ای که می فروشند معمولا در فروش خانه ها اگر با هم است با همش ولو چند طبقه و اما اگر عرض می شود که قسمت قسمت است که مستقل به سکنی است این فقط اونی که خودش درشه می فروشه یعنی می خواد اونی که خودش درشه این مورد بیعه بقیه نه ولی ما چنین عرفی اصلا نداریم اگر یک خانه ای دارای چند طبقه است چه هر چند مثلا فرض کنید یک زمینی است شما ده تا ساختمان زمینی ساخته طبقه ام نیست ده تا ساختمان زمینی است که مستقل به سکنی است اگر گفتید که من اینجا را فروختم نه فقط اونی که خودتون با زن و بچه می شیند نه خیر اونهاییم که به دیگران یا اجاره دادید یا مجانی دادید یا هر چه اونارم شامل میشه پس استقلال به سکنی این نمی شود دلیل باشد بر اینکه اونا خارج است مگر با قید و الا اینجا ما عرض میکنیم که ان کان هو العادت المفهوم عادت المفهومه اگه عادی باشه و اون طور بفهمند فان کانت هی الکل فهی الکل و ان لم یستدل قسم منها استکنا اگر کل مراد باشد و عادت کل باشد کله مستقل و سکنی باشد مستقل بسکنی اگر نباشد بله ولو باعا نخلا معورا فثمره للباعه البته این موارد رو ما به کل اشباح من الظاهر انتقال میدیم درخت خرما یا معبر است یا غیرمعبر معبر یعنی آماده شده است برای میوه شاخه هایی رو میزنند کارایی رو ی کنند که این اماده میوه بشه یه وقته نه اون امادگی برای میوه دادن باید حاصل بشه صاحب ملک این کارو نکرده این کارو نکرده معنیش اینه کاری نداره پس وقتی این عرض می شود که باغ خرما رو فروخت به خرماش کاری نداره اما نظرش اینه که اگر این نخل معبر باشه روی این درختان کاری کرده باشد که از این کار درمیاد که میوه را می خواهند در این صورت اگر باغ را فروخت نخل توش نیست اگرم نخل توش هست ثمره توش نیست نخل توش نیست به حساب حرف قبلی حرف قبلی فرمود که اگر باغ را فروخت این فقط زمین رو شامله شامل درخت نیست اینجا اینطور میگه روی ثمره بحث می کنیم میگد اگر باغی را که درخت خرما دارد فروخت این خرماها در صورتی مال مشتری خواهد بود که این نخل معبر نباشه این آماده نکرده است و هرس نکرده هرسی که معموله نخله هرس نکرده است و اماده نکرده است از برای اینکه میوه بگیره این دلیل که نه خیر و اما اگر اماده کرده است که میوه درستی بگیرد و به طور صحیح این تعویل کرده است با همزه مال مشتری نخواهد بود  ما میگییم اینم حرف داریم چرا برای اینکه خوب کسی که درخت رو اماده نمی کند خودش اهمال می کنه اصلا چه بخواد باشیم باغ براش چه نباشیم درختی رو که مثل کفشی شما می خرید کفشی شما می خرید چه بخواید این کفشو پاتون کنید همیشه چه بخواید بفروشید اگر عیب کرد باید درست کنید درست نکنید این عرض می شود که تبذیر کردید خیلی اسراف کردید باغی که من دارم درخت انگور دارای درخت خرما است این چه برای من باشد همیشه چه نباشد بفروشم چه برای من باشد برای خودم چه برای دیگری برای دیگری این تبذیر است که من اسن… به درختان بکنم نکنم حتی بالاتر از این ما نفع داریم بر این مطلب که اگر شما حیوانی دارید نفقه حیوان بر شما واجب است اگر نفقه حیوان را ندهید حاکم شهر شما رو مجبور میکند نفقه بدید اگر مجبور کرد نفقه ندادید حاکم شهر حیوان را می فروشد به کسی که نفقه حیوان را بدهد و پولشو به شما میده بالاتر اگر شما درختانی دارید باغی دارید این درختان نفقه داره بله پس چی نفقه اشجار چند جور نفقه است خاکش مساعد باید باشد آبش به وقت باید باشه اگر محتاج به تآدیر با همزه است یعنی اصلاح هست مثل درختهای انگور درخت انگور رو باید همه رو هرس کرد خرما رو نباید هرس کرد اگر انگور رو هرس نکنید پنجاه سالم باشه انگور نمیده کما اینکه مشاهده میکنید خوب این درخت انگور یکی از نفقهاتش زمین درست اونجایی که بتواند این مقداری بتواند یکی از نفقات آب به وقت است به توان ما به توان داریم بحث میکنیم و دیگر از نفقات عبارت است ازهرس کردنه اگر شما آب را ندهید و می توانید اگر زمین مساعد خاک مساهد را فراهم نکنید و می توانید و اگر هرس نکنید و می توانید حاکم شهر شما رو مجبور می کنه اگر زیر بار رفتید رفتید اگر زیر بار نرفتید می فروشد این باغ  را یا می فروشد این درختان را زمین مال شما درختان مال دیگری پس در اونجایی که .. حاصل نشه. ما یه باغی داریم نخلستانه این نخلستان را وقتی که می توانید چون در بعد می توانی دارید بحث میکنیم وقتی که می توانید اینو هرس کنید و به وقت اب بدهید چه چه نخواید بفروشید چه بخواید بفروشید پس اینکه اگر شما درخت خرما را هرس نکنید این مطلب شل میشه و اگر فروختید باغ رو یعنی با ثمرهایی که بعدا خواهد داشت ولو کم واگر که تأبیر بکنید با همزه و اینو هرس بکنید از خودتون می خواید خوب نه خیر در هر صورت باید هرس کنید پس هرس نکردن دلیل بر این نیستش که این رو من نمی خوام و هرس کردن دلیل بر این نیست که من اینو میخوام شما چه بخواهید باغ هایتون رو باشد چه نخواهید باید هرس کنید چه به حساب خودتون چه به حساب دیگری مگر اینکه شرطی در کار باشد که مطلب دیگری است ولو نخل …زرع فثمره للباع میگیم نه خیر بل لل مشتری حیث الثمره تابعه للنخل الا فی شرط او عرف یستدع ثمره میگیم شرط کدومه میگه اقا عرفا اینجوره که وقتی یک باغ خرما ور می فروشن میوه اش مال صاحبه بله وقتی مطلقا شما بخواید بگید مال بایعه چون تأبیر کرده چون اماده کرده برای ثمر نه خیر سوا اکان نخل معبرا او سواح شما اگ شرط کنید هست اگر شرط نکنید نیست چه نخل بود هرس بود چه نکردید نعت عند تردد فا.. یکونی معورا … خارجتا عن بیع انفع علی تامل الان عرض کردم اگر چنانچه عرف دو جوره و بعضیا می فروشن با ثمره بعضیا می فروشن بی ثمره اینکه فروخته نگفته با ثمره نه گفته بی ثمره و تردد دارد مشتری که ایا ثمره مال من است یا نه؟ در اینجا فظاهر معبرا عن الثمره خارجت ظاهر مطلب اینه ولی علی تحمله چرا؟ برای اینکه این تعبیر و هرس کردن در هر صورت لازمه چه بخوایم بفروشیم چه نه این تامل اشاره به اینه علی تامل که لازم است این رو هرس کند پس ظهور ندارد چون ظاهر فعل مومن حمل بر صحت میشه دیگه ظاهر ترک حمل بر صحته ظاهر فعلم حمل بر صحته این آدم اگر این رو این خرما رو عرض می شود هرس نکند ایشون گفت ظاهر است در اینکه نمی خواهد می خواهد بفروشد نه خیر چه بخواهد چه نخواهد این وظیفه شرعی است به حساب ایمان این است که این رو هرس کند تامل نداشته ولو لم یعبر فثمره للمشتری اینجا دلیل ولو لم یعبر اگر این رو خلاف شرع کرد خلاف وظیفه انجام داد و هرس نکرد میگه ثمره برای مشتری است میگیم نه فرق میکنه عرف و عادات فرق میکنه بعضی وقتا در عرف و عادت ثمره مال مشتری است بعضی وقتا مال بایع بعضی وقتا نصفه بعضی وقتا تقسیم میشه ما میگیم ان لم یکن دلیلا علی استثناه و لا یدخلل فی البتیاع من دون شرطه این همونیه که ما میزنیم اگر یک فرض کنید که گوسفندی گاوی رو می فروشه و حمل می کنه وقتی این گاو رو می فروشه گاو منها که نیست گاو می فروشه این گاو که در شکمش یک بچه هست وقتی می فروشه و نمیگه بچه هست یا نیست بچه داخله یا نه چون که داخله چرا داخل نیست باز به عرف برمیگردیم اگر عرفی در کار نیست نه نفیا نه اثباتا نه عرف میگه بله و نه عرف میگه نه خوب وقتی که مثل همون زمینی که عرض کردیم وقتی این گاو را می فروشند و حملی دارد می فروشد و این طرف مشتری ورمیداره میره میگیم وقتی که زایید بچه مال اینه خوب چرا چون ظاهر مطلب فروش این است که هر دو رو فروخته فقط مادر رو نفروخته بلکه مادر و بچه ای که در شکم دارد البته اینجا این حرف میاد که اگر کسی زمینی رو خرید و درش گنجی بود این حرف اینجا اشاره ای که ایشون فرمودن میاد زمینو من خریدم و درش گنجه ایا مال منه یا نه خوب چرا مال من باشه مگر کسی که فروخت می دانست که درش گنج هست خوب نمی دانست اگر می دانست گنج درش هست و با گنج خوب بیشتر می فروخت پس نمی دانست بله مال اون اولی است مال اولی است یعنی اون شخص اولی که اینا رو ضبط می کرده می دانم نه نه خیر اینا رو ضبط کرده اگر یک زمینی رو عرض می شود که آباد کرد و به اندازه خودش ساخته و درست کرده بعد یک گنج در اومد در اینجا مال کیه می فهمم ولی مال کیه این زمین سعی این درست کردن مثلا فرض کنید یه زمینی داریم اباد کرد و خاکش دراومد خاک خوب که سعی اون نیست که خود زمینم که سعی او نیست ولی اولویت نسبت به زمین داره یا نه و نسبت به خاک اون و اب اون اولویت داره یا نه سعی اون نیست بله برای اینکه این زمین درست کردنش سعیه همچنین بهره برداری از آن میشه می فهمم چرا نیست مال کیه پس بله نباشه نباشه بنده رفتم ماهی صید کردم ماهی صید کردم ماهیه یعنی ماهی اگه توی شکم ماهی عرض می شود که یه جواهر گرانبهایی بود مال کیه مال منه خوب بله اگر من فروختم احسنت اگر من این ماهی رو فروختم به شما و شما بازکردی دیدی درش مثلا فرض کنید مراواریده مال شما که نیست مال منه چون من صید کردم مال شما نیست چون شما ماهی و مروارید نخریدید فقط ماهی خریدید پس مرواریدی که من نمی دونستم خودمم برمیگیرده برخلاف انچه گفته میشه می فهمم ولکن مالک شدم کلا یا نشدم ببینید بنده ماهی خواستم بگیرم اما الله بختکی ماهی مروارید دراومد من مالک این هستم یا نه ولو ندونم من چیزی رو ریاضت کردم گنجشکه بعد معلوم شد که مثلا فرض کنید که اهوه یک چیز کوچیکی من همینو عرض کردم دیگه چر نمیشه چرا نمیشه اگه پیداش نکرد مالکه دیگه چرا نمیشه ببینید اخه شما چطور می خواید مفضول رو بر فاضل مقدم بدارید ما که سنی نیستیم که مفضول رو میخواید در فاضل مقدم بزارید اون کسی که خریده است از شما ماهی خریده پس مالک ماهی است قبلا ماهی و مروارید هر دو مال شما بود یا نه بله ولو من ..دارم عرض میکنم شما جای دیگه نرید من میگم من امشب یه دونه ماهی بیشتر نیاوردم نه خیر از قضا ببینید سه جور داریم در صید یه جور به مقدار مصرف شخصی خانواده خودمونه اون که بله یه مرتبه نه به مقدار مصرف خوردن به مقدار مصرف فروختن لباس خریدن و و اینم ماله منه سه از مصرف خوردن و کارای دیگه کردن اضافه است اون مال مردمه من سومی رو عرض نمی کنم من اونجایی که مال شماست دارم عرض می کنم چه برای خوردنتون باشه آهان بله خوب عرض می شود که بله بله حالا بعد بفرمایید شما بعد بفرمایید ولایدخلل حمل ابتیاع من دون شرط حالا میگیم یدخل من دون شرط لفظی او تعفد فی معامله اگر تعبدی در معامله نباشد عادت نباشه بل شمولها للکل الا به دلیل ظاهر این معامله این است که شامل کل حیوانو فروختم این حیوانم که در رحمشه مال اونه فلم اعتدنا نخلتا این قضیه … درجات ثمرت ف… نخلتا کان له مدخل الیها والمخرج منها اقا بنده باغی دارم این یک دونه خرما که خرمای خوبی داره و لازم دارم اینو استثنا می کنم برای این باغ رو کل زمینشو کل درختا رو اینا رو فروختم فقط اینو استثنا کردم پس این نخل من هست یا نه بله خوب اینجا وقتی که نخل و فروختم یعنی چی یعنی نیاین تو نه دیگه من مدخل و مخرج باید داشته باشم یعنی هم بتوانم برم و به این نخل سر بزنم و میوه بکنم و هم بتوانم برگردم قاعده اش اینه دیگه چون فروش به این قیمت فالاستثنا نخلتا کان له مدخل علیها و المخرج منها و مداجراعدها فی الارض نه فقط خود این نخله چیزی که نه خود نخله که چندتا یا نه خیر تا هر جا شاخه هاش رفته من حق دارم این شاخه هاش پنج متر رفته ده متر رفته این استثنا است دیگه این  بنده این نخله رو خریدم و فقط این عرض می شود که ریشه و ساقه و این حرفاست نه خیر تا هر جایی که این جراید و شاخه هاش رفته این مربوط به من خواهد بود طبعا ما اینجا عرض کردیم الا فی ضرر او ضرار کما عدا کان مکر ..او لیس فیه ضرر او ضرار اگر مدخل خاصی داره از مدخل خاص باید وارد شه یه راهی دارد که از اون راه می تونه به نخله سر بزنه از راه دیگه حق نداره یا او لیس فی ضرر ضرار راه خاصی نداره ولکن رفتن تو این باغ و به این نخل سر زدن چه از این ور چه از اون ور چه از اون ور اشکالی ندارد اما سه رکن داره اگر مدخل خاص دارد از توی این راه وارد می شود ضرر ایجاد میشه یا مدخل خاص ندارد با نداشتن مدخل خاص این یه رفتی میارد که ضرر ایجاد میکنه زن هست بچه هست چیه در اینجاست که قضیه ثمرتین اینجا که سوال کردند از رسول الله صلوات الله علیه که خب کسی قدغی داره یک نخلی دارد در باغ ما میاد میره مزاحمت ایجاد میکنه بدون اطلاع میاد وضعش جوری است که ایجاد ضرر میکنه حضرت فرمود که بهش بگید که در فلان وقت خاص بیاد از راه خاص بیاد بهش گفتن زیر بار نرفت حضرت دستور دادن به اون شخص که برو و این نخله رو بکن و پرت کن تو صورت او انه لاضرر و لاضرر یکیشون مالک باغ من نیستش که امن باغ من عرض می شود که از بین ببره ایشون اگرم خریده است خریده با این شرطه خریده با ضرر و ضرار نیست اگر خریده است خریده است این رو یا اگه من فروختم فروختم منهای شجره ولی منهای شجره نه اینکه این شجره یه تیغ گلو باشد و مرتب می جود زحمت بشه نه خیر اگر چنانچه موجب ضرر و ضرار باشد این حرامه البته ضرر و ضرار با هم فرق دارد ضرر یه طرفه ضرار طرفینیه اگر یک طرف ضرر میزنه و من کاری ندارم تحمل ضرر می کنم حرامه اگر نه خیر اون ضرر میزنه منم مقابلش ضرر میزنم پس مضاره در کار خواهد شد چه ضرر باشد از یک طرف چه تصرف میکنه جوری که امن را زا بین میبره و موجب ناراحتیه یا اینکه اون موجب است که من هم که صاحب این ملک هستم به او ضرر میزنم انه لاضرر و لاضرار فی الاسلام در اینجام بزاریدش کنار یا راش ندید اصلا ولی پیغمبر نفرمود که اصلا راش ندید نه شما برای اینکه اصلا راش ندید به این باغ این درختو بکنید بندازید صورتش قبول نکرد دیگه قبول نکرد من همه رو نگفتم بله الفصل الثامن بالتسلیم و هو التسلیم در اینجا مرحوم شیخ انصاری رضوان الله علیه در مکاتب هشت قول نقل کرده است در تصلیب شما وقتی که جنسی رو می فروشید حالا ما در فروش بحث می کنیم در اجاره هم هست در سایر معاملاتم هست ولی در فروش در بیع داریم بحث می کنیم اگر شما جنسی رو عبایی را فرشی را خانه ای کاروانسرایی باغی رو زمینی رو هر چی وقتی فروختید باید تسلیم کنید یا نه بله این تسلیم شرط تمجز بیع است اما اینو قبلا عرض کردیم که امکان تسلیم شرط صحته بیع نیست بلکه امکان تسلم هم ممکن است شخص بایع نتواند تسلیم کند اما شرط که داریم بتواند تسلم کند زمینی است کسی نشسته غصبا خانه ای است من نمی تونم زیر وروش کنم اما اقای خیلی مقتدره بفروشم می توند تسلم کند پس در اینجا تسلیم شرط نیست اقایون که در کتب شرط کرده اند در لزوم بیع عرض می شود که خود تسلیم را ما میگیم نه خیر بلکه صرف اینکه بشود منتقل گردد این ملک به شخص مشتری کافی است چه هر دو قادر باشند چه بایع قادر باشد مشتری نه چه مشتری قادر باشد بایعه نه اما اگر هیچ کدوم قادر نباشد خوب هیچ نه بایع می تواند ملک رو تسلیم کند نه مشتری می تونه تسلم کنه این چه بیعیه اصلا اما اگر بایع بتواند تسلیک کند خوب تسلیم میکند اما اگر بایع نتواند تسلیم کند خوب مشتری می تواند تسلم کند منتها در اینجا قیمت ارزونتر میشه بسم الله بعضیا هستند شرخرند شر می خرند دیگه چکی که برگشته و عرض می شود که پول نمیشه به کسانی که شرخرند عرض می شود که میخندی چک و میخره و ارزونتر و اینکار و انجام میده بنابراین این تسلیم منتها در اینکه تسلیم چیه اصلا ما متحریم که اقایون در این مطالبی که عرف و بازار و دهاتیا و این همه میدونن چرا بحث می فرمایند مثل بحث بیع که مرحوم شیخ انصاری به اندازه صد صفحه راجع به این بیع تعریفش چیه بحث فرمودند ما خیلی متحیریم در باب تسلیمم اینطوره ایا تسلیم مبیع چه جور است هشتا قول ایشون فرمودند و از بالا رفتن پایی رفتن بالا رفتن پایین رفتن این ور رفتن اون ور رفتن این حرفا خوب تسلیم هر چیزی خودشه مثلا فرض کنید اگر من عبایی را فروختم تسلیمش چیه زمین را تسلیمش چیه حیوانی را تسلیمش چیه ماشینی تسلیمش چیه معنی تسلیم این است که من در اختیار طرف بگذارم که طرف می تواند ببرد اگر برد یا نبرد مربوط به اونه بنده کلید خانه را دادم به آقا خانه رو باید کلیدشو و اون دسته کلیدی که خانه رو باز می کند به این اقا بدم کلید خانه رو به این اقا دادم تو خانه ام کسی نیست کسی ام مانع این هیچ مانعی اگر کلید خانه رو به اقا دادم و اقا ادرس خانه را هم بلده میدونه چه خانه ایه چون خریده و میدونه چه خانه ایه ادرس خانه رو بلد نیست و نرفته اگر نرفته خانه رو دادن خراب کردن رفته نشسته تقصیر کیه تسلیم شده یا نشده خوب کسی بیاد بگد که این اقا که خانه رو نرفته درشو باز کنه بشینه تو خانه یا نرفت اجاره بده میگیم تسلیم شد یا نه خوب تسلیم کنه در اینجا احیانا نه خیر بنده که کلید را می دهم اقا رم میارم در خونه عرض می شود که و در خانه رو باز می کنم اما تو خونه کسانی هستند که اقا نمی تونه داخل شه د راین کلید داده ام دم خانه اوردم…. تسلیم مث اینکه این معنی در اخیتار مشتری قرار بگیرد جوری که عرفا صدق کند اقا این جنس را تحویل داد پس در تسلیم اون شرایط مختلفه ای که اقایون در هشت بعد می کنند نفیا و ایجابا در کار نیست تسلیم … عرف چه جوره ایا در عرف اگر شما در یه انباری است فرشهای زیادی است چه زیاد اشخاص زیادی است مال یه شخصه بنده تلفنی این فرش را به فلان آقا فروختم اگر من اینجا فروختم خوب ایا صرف این فروش تسلیمه نه بلکه یا باید نامه ای بنویسم که این فرش مال فلان آقاست نامه رو گرفت تسلم شد دیگه یا نه من تلفن بزنم به اون کسی که انبار دار است که این فرش مال اقاست اون اقا می تواند می توانه بره برده درست است فرش نزد بایع نیست نزد مشتریم نیست تسلیم به این معنا که فرش را وردارد بایع مشتری بدهد نیست اما فرش در جای سومی است نه نزد بایع نه نزد مشتری فقط تسلیمه یا تلفن می کنند که اون طرف بره بگیره یا فرض کنید نامه ای بنویسید برد بگیره اگر تلفن کرد و نرفت نامه ای نوشت نرفت بعد این فرش از بین رفت از جیب کیه آقایون از جیب مشتری است دیگه جیب مشتری قبول دارم موانع ما میگیم موانع نباشه ما در این موانع در تسلم نیست اصلا می بینید موانعی در تسلیم تسلم اصلا نیست فقط شما اگر که تلفن نزنند و نامه ای نداشته باشید رسید نداشته باشید بهتون تحویل نمی دن انبار ثالثی کما اینکه بسیاری از معاملات عمومی اینطوریه یعنی کسی که حجره ای گرفته یک مغازه ای گرفته چند متری در این هیچیم نیست اما یه ادم عرض می شود که ماشین فروشه لوکوموتیو فروشه .. فروشه مثلا این لزوم نداره بیاره اینجا این در جای خودش هست یا در کمرگ هست مثلا فرض کنید در گمرکه مقداریم کم میکنه ولی میفروشه میره به گمرکی رئیس گمرک که این مال اون اقاست اقا میره مقدمات رو انجام میده و تسلم میکنه و فرض در اینجا ظاهر میشه که اگر مال رو انسان تسلیم کرده باشد که تبعا در اختیار مشتری است هر بلایی سر مال امد مال مشتری است اما اگر مال را تسلیم نکرده باشد نزد بایع باشد اقایون چی می فرمایند می فرمایند کل مبیع تلف قبل قبله فهو من مال بایع ما اینو قبول نکردیم برای اینکه قبل قبل دو جوره یه مرتبه هنوز اون تسلیم نکرده است با اینکه می توانسته اونم طلب کرده و تسلیم نکرده پس این شخص امین نیست نه امانت شرعی نه امانت مالکی خائنه حالا که خائنه اگر تقصیر کند باید بده قصور هم باید بده فرق نمیکنه چون خائنه دیگه و اما اینکه اقایون کلا می فرماید که کل مبیع تلف قبل قبله بایع امین باشد نباشد امین مالکی باشد امین شرعی باشد خائن نباشد نباشد این حرفا نیست ولی ما حرفمونو به اقایون عرض می کنیم اقایون می گن قبل از تسلیم با بعد از تسلیم فرق داره قبل التسلیم چه نزد بایع باشد چه نزد فرد ثالثی باشد قبل از تسلیم در هر صورت از مال بایعه اما بعد از تسلیم چه در .. باشد و چه در دست مشتری باشد این مال مشتری است ما میگیم در تسلیم ما تابع جریان عرفی هستیم که اگر عرف اینو تسلیم دانست بسم الله و اگر عرف تسلیم نداست نه نمی خواد … ثالثی باشد یا نباشد و هو تحلیت فی ما ینقل و یحبل ثم تحویله ان تعم تخلیه نفس التحویل او التخویل تحویل یعنی بهش بدی تخوی … میتونی بری برداری تخویل یعنی الان من تلفن کردم نوشتم که برو بردار حالا که رفت ورداره این تسلیم شده فی ما کان هناک من التسلم همینه دیگه … ولکی والوضع فی ما یکاد.. خیلی قبول نداریم تا فردا  ان شالله.

اللهم الشرح صدورنا به نور علم و الایمان و معارف القران العظیم و وفقنا لما تحبه و ترضاه