جلسه چهارصد و پنجاه و دوم درس خارج فقه

تجارت و بیع

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین

و صل الله علی محمد و علی اله الطاهرین

صفحه سیصد و هشتاد و هشت متن تبصره و یجوز  بیع ما لم یقبل قبله یا من یقبل قبله اینیه حرفی است بر مبنای اینکه قبض شرط لزوم معامله است ما قبول نکردیم اگر شما جنسی را فروختید به کسی و هنوز اقباض نکرده اید با اینکه رفع اقباض شده اگه رفع اقباض نشده مطلب دیگری است اگر جنسی را فروختید به کسی یا اجازه یا هر چی و وقت تحویل دادن شده است و شما تحویل میدید گذشته از احکام دیگر که شام هم می دونستید نه شرعا نه از طریق مالک در اینجا بیع لزوم ندارد هنوز حالا شما ثمن رو گرفتید اینطور می فرمایند اقایون ثمن را نگرفته اید و یا بالاتر گرفته اید اما مزدا رو شما با اینکه وقت قبضش شده است اقباض نکردید به مشتری در اینجا ایشون می فرماید که می تواند این جنس را به دیگری بفروشه چه پول از شما گرفته چه نه حالا فرض می کنیم در اونجایی که نگرفته ام حتی که پول رو از شما من گرفتم و چه پول نگرفتم مادامی که این مثمن را به شما اقباض نکرده ام ایشون می گوید که و یجوز بیع مالم یقبل قبله قبل البیع اقباض نکرده است این یک احتمال و یجوز بیع ما لم یقبل قبله اینم هست ما هر دو رو می گیریم اگر بیع ما یقبل قبله باشه همون صحبتی که داریم میکنیم جنس را من فروختم اقباض نکردم بنابراین لزوم حاصل نشده بنابراین اختیار دارم اگر بفروشم به دیگری فسخ کردم با اختیاری که دارم ایشون میگوید اشکالی ندارد احتمال دوم و یجوز بیع ما لم یقبل قبله اگر چنانچه قبل البیع من جنسی رو خریدم هنوز که قبض نکرده ام به دیگری بفروشم میگه باز یجوز ما در هر دو بحث داریم بحث در اول مادامی که من مبیع را اقباض نکرده ام اگر لزوم ندارد بسم الله بفروشیم اما اگر لزوم دارد چرا بفروشم من اصلا لزوم دارد چون قبض شرط لزوم نیست برای اینکه .. ایا در العقود قبض و تحویل هم خوابیده نه خیر وقتی که من این جنس را به شما فروختم چه پول را گرفتم و چه نگرفتم و هنوز وقت اقباضم نشده است و اقباض نکرده ام چون وقتش نشده در این صورت و خائن هم نیستم در این صورت خوب این مال کیه این مبیع مال شماست من چطور مال شما رو می فروشم این در صورتی فروشش صحیح است که لزوم حاصل نشده و من اهمال خیار میکنم من بایع و این مبیع رو قبل از اقباض به شما می فروشم این در احتمال اول. احتمال دوم و یجوز بیع ما لم یقبض قبله من چیزی رو خریدم از شما قبض نکردم می فروشم خوب این فروش اگر چنانچه قبل القبض لازم نیست چطور بفروشم اگر لازم هست بسم الله یجوز ما اینجا نوشتیم ولکنه محرم و ان صح در احتمال اول احتمال دوم اینجا ما ذکر نکردیم و لکنه محرم و ان صح لانه خلف لوعده السابق مهما لم .. قبل القبض ما هر دو میگیم قبل از اینکه این مالو به شما بدم بگید لزوم نداره ولکن وعده در کار هست یا نه خلف وعده است مگر اینکه چون لزوم پیدا نکرده است من اعمال خیار کنم و با اعمال خیار بفروشم ولی اعمال خیارم شرط داره اگر من جنسی رو به شما فروختم و هنوز به شما نداده ام بنابراین خیار فسق دارم اول فسق کنم بعد بفروشم اما من فسق کنم چطور می فروشم سه حالته دیگه یا لزوم دارد که هیچی نمی تونم بفروشم یا لزوم ندارد و اختیار فسق دارد و فسق کرده اند بسم الله میتونه بفروشه یا نه خیر فرض کنید لزوم ندارد چون اقباض نشده اختیار فسقم دارم ولکن اعمال فسق نکردم به جای اینکه من اعمال فسق کنم می رم این جنس رو به دیگری می فروشم بدون اطلاع یا اطلاع شخصی که مالک این است پس قبل القبل هم این حرف هست که اگر قبض هم اگر اقباض هم یکی از شرایط لزوم باشد باز اشکال داره تا چه رسد اقبال از شرایط لزوم نباشد چون اگر از شرایط لزوم نباشد مال مردم رو فروختم اگر اقباض از شرایط لزوم باشد مال مردم رو نفروختم ولی مالی که فروختم فیه الخیار و مباعده ای در کار شده من چطور خلف وعد کنم و مالی که به او فروختم ولو خیار در کار هست به دیگری بفروشم حتی بالاتر از این بنده به شما وعده دادم که این عبا را به شما می فروشم صبح پونصد تومن ظهر شد … ایا من می تونم خلف این وعد کنم خوب حرامه یکی از چیزهایی که متاسفانه بهش عمل نشده وعده به نذر عمل میشه به قسم عمل میشود به عقد عمل نمیشه و حال اینکه در قران شریف ایاتی که مربوط به عهد است مهمتره من یادم میاد که ذکر خیر یکی از مراجع بزرگ تهرانی کنیم ایشون همین حرفو میزد من گفتم مهم .. که چطور شده است که ایات عهد بیشتر از ایات نذر است بیشتر از ایات یمین است بهش توجه نشده حتی در ایات عهد دارد که اگر با مشرک شما معاهده ای کردید و معاهده معاهده اسلامی است و برخلاف اسلام ..نیست از چه رو عهدهم الیه باید عهد میثاق کنید مگر اینکه نقض کنه اگر اونها نقض کردند به مقداری که نقض می کنند می توانید نقض کنید که معامله بالمثله ولکن مادامی که طرف نقض نکرده چطور شما نقض کنید اینجا یه مطلبی رو باید به طور سرعت عرض کنم چطور می شود که یک معامله و قراردادی که با یک مسلمانی شده بانکی ساخته تشکیلاتی ساخته بعد این مصلحت اسلام است که نقض کنی نفهمیدیم قران میگه با مشرک حق ندارید اگر معاهده ای کردید که مبنای اسلامی دارد و درست است سفیهانه نیست غیر عاقلانه نیست شرعی هست معاهده کردید ولو طرف مشرک باشد خر پرست باشد گاوپرست باشد هرچی نمی تونیم معامله رو به هم بزنیم مگر اینکه اون نقض کنه حالا در اینجا شما که وعده میدید به کسی که من اینو به شما خواهم فروخت ظهر به این مبلغ شمام قبول کردید من و شما ملزمیم برای این معامله حق نداریم مالو به دیگری بفروشم تا چه رسد به جای اینکه من فروختم اقباض نکردم فرض کنید لزوم هم نیامده خوب اینجا یه بالاتر از مرحله اولی است در مرحله اولی حرام بود که من جنس رو به دیگری بفروشم حالا ملک او بشه یا نشه کاری نداریم ولی در مرحله ثانی که حرمتش اینجا بیشتر است این بحث اول. متن بعدی شرح رو خودتون مطالعه بفرمایید و یصحح فی حال عقد اشتراه ما یسود و لیدخل التحت القدره معلوم شما در حالی که می فروشید چیزی که جایز است و مقبول طرف است مثلا بنده به شما این عبا رو می فروشم به شرطی که فلانی نفروشه این طوری نیست که یعنی محدود کردن مالکیت شما مگر محدود کردن مالکیت جایز نیست طرفین قبول کنند چرا کما اینکه لامحدود بودن جایز است محدود کردنم جایزه به شرط این طور نیست در شرط من می فروشم به شما دو ساله که سر دو سال اگر پول برگشت بسم الله معامله برمیگرده اگر برنگشت جنس مال طرف که پول داده اینجام اینطوره در باب چیز در باب حق التالیف هم اینطوره در باب حق التالیف که ما با مرحوم آقای خمینی همین بحث رو داشتیم اخرم ساکت شدند ایشون من به ایشون عرض کردم در نجف که شما چرا حق التالیف قایل نیستید گفتند برای اینکه حق نیست این گفتم چطور حق نیست بنده یه کتابی نوشتم فرض کنید رساله عملی من رساله عملی نوشتم نظراتی دارم الان مجدد می خوام چاپ کنم نظراتم عوض شده حالا شما نظرات اول رو چاپ کنه دیگری حق التالیف من ندارم این خیانته به من دیگه من نظرم که عوض شده حالا کاری ندارم اونجایی که جهت مالیه جهت اقتصادی من که نظرم عوض شده و هرگز نمی خواهم اون کتاب پخش شه اگر بخواد پخش شه ادراکات می نویسم و بعدا می خوام چاپ کنم اون نظراتی که فرق کرده است اونها را عرض می شود در کتاب به همه منعکس می کنم چرا من حق ندارم این اولا. ثانیا حرفی که ما داریم اینه بنده اگر دومی حق التالیفه اون حق التالیف وسطیه دومی که عامه. بنده این کتاب را به شما می فروشم به شرط اینکه به فلانی نفروشی درسته یا نه؟ درسته یا نه خوب بله من محدود می کنم مال شما رو منتها ارزون تر میشه مطلبی نیستش که این کتاب که پونصد تومن می ارزه اگر شما مالک به قول مطلق می توانید به هر کسی بفروشید من قید می کنم که این کتاب را به شما می فروشم به شرط تو شش ماه اصلا نفروشی یا به شرط اینکه اگر خواستی بفروشی به فلان شخص نفروشی یا به کسانی که دارای این وصف اند نفروشی ایا این محدود کردن مالکیت درست است یا نه خوب بله دیگه نه صفح است نه ورق است نه ضرر است نه چه است معمولا کمتر میشه حالا در حق التالیف هم اینطوره بنده ای که این کتاب رو چاپ می کنم اولشم چاپ می کنم حقوق ال.. محفوظ للمولف یعنی چی؟ این کتاب رو ازاد نفروختم من این کتاب رو به این قید می فروشم که چاپ نشود اگر تو خواستی چاپ کنی حق نداری دیگری ام که از تو می خرد این باز نوشته حقوق تالیف مخصوص … پس بنابراین کسی حق ندارد این کتاب رو بدون اجازه مولف چاپ کنه الا البته قاعده کلی و ضابطه اینه الا الا اینکه این قرانی چاپ کرده کتاب دعوت الی الله است چاپ کرده اونیکه باید واجب است بر شخص مسلمان که دعوت الی الله است و توضیح حقایق شرعیه است و این حرفا چاپ کرده ولی این آدم می خواد در انحصار خودش قرار بده مگه دعوت الی الله انحصاری است البته الی الله انحصاری نیست این دعوت الی الله است و کسانی میخوان چاپ کنن فرض کن استفاده زیادم نمی خوان بگیرن میخوان چاپ کنن که عمومیشه اما جنابعالی هزارتا چاپ کردید هزار تا دونه در مقابل صد میلیون مسلمان این مطلب دیگری شد استثناییه ما استثناعاتی در این باب داریم اما اصل ضابطه چیه اصل بله می فهمم ولی این دعوت الی الله محدود محدود کرده این دعوت الی الله رو محدود کرده حالا که دعوت الی الله محدود کرده دعوت الی الله نباید محدود بشه باید نا محدود بشه اینو استثناعاتو عرض می کنم ضابطه اصلیش چیه ضابطه و قاعده اصلی این است که من کتابی را که یا عبایی را که یا خانه ای را که یا ماشینی که می فروشم اگر قید زدم این ماشین مقید است که شما به فلان کس نفروشید یا چنین قیدی حلاله ها مگر بر فلان کس فروختن واجبه نه قیده حلال اگر من قید حلال کردم این قید حلال ملزم کسی که حق الخیار دارد و شرعا یا قراردادی یا خیار یا خیار حیوان یا خیار چه لازم است اسقاط کنه نه این بالاتره که بحث استثنا دارد شما صحبت نفرمایید استثناعات داخل مطلق ما مستثنی می گیم بعد میریم استثناعات خیاری در اونی که اهم مطلبه در اونجایی که حق مسلمونها اهم است از حق شخصی من مطلبی نیست اما ما در دو بحث داریم بحث می کنیم که هر دو ضابطه است ضابطه اولی که حداقله بنده این کتاب را نوشته ام چاپ کرده ام و استکراتی هم ندارم زیاد و کمم ندارم اما استقاط نمی کنم حق نشر این کتاب را ایا هنوز چاپ نشده می تونه کسی چاپ کنه؟ عکس برداری کنه چاپ کنه نه خود کتابو بفروشم بره کتابو چاپ کنه نه چون حق نشر مال خود صاحب ملک است دیگه من اگر می فروشم این قیدم نوشتم یا اینکه می گویم که حقوق اون بالاتره این اولی. توجه کنید شما در بالاتر گیر دارید این پایین تره بالاتره بالاتر اضافه بر اون حقی که من دارم حق دومی هم دارم من کتاب برای رساله علمی نوشتم و یک نظرات استدراکاتی دارم این نظرات و استدراکاتی که دارم اگر شما می خواید همون قبلی رو چاپ کنید که این خیانت به من شده خوب من فتوای دیگر دارم نظر دیگر دارم شما عده رو گمراه کردی به این وسیله پس بنابراین این حق دوم که از حق اول قویتره حالا اگر کتاب دوبله است کتابی است که من حق تالیف خود را اسقاط نمی کنم یک دوم نظراتی در هر طبعی دارم بی کم و زیاده پس دو ظلم به من است اگر کسی کتاب رو ببرد چاپ کند و پخش کنه این به عنوان ضابطه اصلیه اما استثناعات در باب اهم و اهم این نمونه های مختلفی دارد که یکی شو عرض کردم. صبر کنید کتابی که صبر کنید این کتابی که مولف از بین رفته ورثه ای هم در کار نیست من نمیشناسم حق التالیفم معلوم نیستش که هست یا نیست خوب چه اشکال داره مگر اینکه کتابی است که یک غلطهایی داره اشتباهاتی داره که اگر من چاپ کنم مردمو بر غلط تطبیق کرده این غلطه من یادم میاد که بحارالانوار و که نه ناسخ التواریخ چاپ می کردند در حدود سی و چند سال پیش در مدرسه معرف من نشسته بودم تهران که از فقها الان تشریف دارند ایشون چاپ کرده بود مقداری یه جلدو که جلد امام حسین نشون داد من تا باز کردم دیدم این یه روایته که پیغمبر اکرم معاذالله پیغمبراکرم صل الله علیه و سلم اون قدر امام حسین رو دوست داشت عورتشو تو دهنش … گفتم احمق چرا اینو چاپ کردی گفت اخه خیانت بود گفتم تو خیانت دوبله کردی اخه قبول داری اینو هیچ لاتی این کارو می کنه که پیغمبر روی محبت بلیسه عورت امام حسینو یا فرض کنید حرفای دیگه خوب ناسخ التواریخ است و گفتم حداقل در حاشیه بنویس غلط است دروغ است نشر کردن کتاب هایی بر خلاف ضرورته انسانیت است تا چه رسد بر خلاف ضرورت اسلامیت چه حق داریم ما کتابی که چقدر است نمی خوام بگم چیه که ما رو از حوزه بیرون نکنن نوشته است در یک جلدش که دو سه صفحه حدیث از امام از فلان عن فلان عن فلان از امام صادق علیه السلام که فرمود در لیل در شب عید الزهرا که کشتن عمر است تمام محرمات حلال می شود و کسی ام که صاحب این کتاب است نوشته بله اینارم نوشتن و من دیدم و خوب مقداری رو قبول دارم مقداری ام هر کس خواست قبول کنه هرکسم نخواست قبول نکنه اقا شما چرا اینو نوشتی اصلا این که برخلاف ضرورت کل ادیانه محرمات الهی رو خود خدا نمی تونه حلال کنه خود خدا زنا رو حلال کنه مثلا خود خدا قران رو کنار میزاره کاری که خود خدا نمی کند و نمی تواند بکند و سنت الله است شما میگید در شب عید الزهرا و از این قبیل اگه بخوایم بیشتر حرف بزنیم مطلب خیلی عجیب میشه. اصولا ما به این کنترل در مطبوعات داشته باشیم در درسها در مطبوعات در کتابها کتب ضاله چرا حرام است نگه داشتنش برای اینکه کسی ممکنه گمراه بشه چرا حرام است فروختنش یا عاریه دادنش یا اجاره دادنش چرا؟ برای کسانی که میخوان انتقاد کنن و قدرت دارند رد کنند بسم الله اما کسانی که گمراه شما اون کتابو به این کلفتی دروغ گفته خوب قران به این نازکی راست گفته قران به این نازکی راست گفته صد و ده جلد بحارالانوار دروغ گفته خوب بله دروغ گفته پدر صاحب اموال هم اگه دروغ گفت ما قبول نمی کنیم بحارالانوار علامه مجلسی خدا رحمتشون کنه خدا چه کنه خدا چه کنه بله خوبم داره خیلی ام داره ولی بداشم میگیم بده خوباشم میگیم خوبه اگر ایشون در جلد الخلفا مسایل خلفا که حالا اومد عرض کردم در جلد متاعن خلفا که چاپ نکردند عرض کردم چاپ نکردند اون چاپای قبلی ان حالا نوشته است که عمر زایید و هفتا بچه زایید بگیم تو که .. بیشتره که اوبنه علمی داری تو برای اینکه عمر هفتا زایید قبلا هم عرض کردم اولا مرد به نص قران نمی تونه بزاد استعاله در حکمت الهی دارد زن میشه اونم یه دونه راجع به مریم و جعلنا وبنها ایتا له العالمین اما راجع به مرد میگد که انا یکون له ولد ولم تکن له صاحبا وخلق کل شی و قدره تقدیرا این ان رو نمی خواد بگه استهاله ذاتی دارد استهاله داره این متن چیزی که در حکمت خداوند محال است عمر غلبه کرده است خدا اون کارا رو کرد هفتام زایید برای چی شما می نویسید کتابها اگر ما اسلام صحیح را بر محور کتاب الله صحیحا و بر محور سنت رسول الله ارایه بدیم دلیل نمی خواد خودش افتاب آمد دلیل آفتاب خودش دلیل خودشه اما اگر خورشیدو بزنیم کورش کردیم کورش کردیم کورش کردیم یه خورده روزنه داره خوب ما دنبال کور نمی ریم شما اسلام رو کور کردید کورها اسلام رو یک جریانی براش انجام دادید برخلاف حس و برخلاف عقل بر خلاف فطرت برخلاف مصلحت برخلاف فرد برخلاف جامعه برخلاف دنیا برزخ آخرت یک کارهایی شما قرقاطی کردید که اینطور شد چقد اون هدر رفت ثم لم تدر غر به حساب فلان … حالا برتر از فقهام باشن مطلبی نیست ویصحح فی حال العقد اشتراط ما یسود و یدخل تحت القدره ولایجوز اشتراط ما لیس به مقدور کسیرو صورت … مگر نوشتیم اذا کان مجهوله فلبیع باطل من عهد اگه واقعا مجهول باشه ببینید اگر شما می دونید که این مزرعه رو می خواید بفروشید اگر می دانید که این میوه خواهد داد خوب شرطم بزارید بنده می فروشم به شما این مزرعه ای که هنوز به میوه نرسیده یا باغی که هنوز به میوه نرسیده شما شرط می کنید که من به شرطی از شما خرید که این میوه برسه یه مرتبه است که به میوه برسه مشروطه شرط داره برسه یا نرسه ب مجهول باطله باطله یه مرتبه نه خیر شما می دانید طبق آب مرتبی که دارید و خاک مرتب چه مرتب چون انسان حکم به ظاهر حال می کنه دیگه علم غیب که نداره می داند که میوه خواهد داد چون می دانید که میوه خواهد داد شخص مشتری شرط می کنه من می خرم از شما به این مبلغ به شرطی که میوه بدهد چه اشکال داره پس فرمایش علامه رو باید که تصحیح کرد ایشون میفرماید که ولایجوز اشتراط نمی دونیم که اخه ببنید عقلایی باید باشه قضیه معمولا باغها میوه میدهند یا معمولا آفت می کنند والا اگر اینطوره بنابارنی تمام معاملات باید باطل بشه ما چه می دونیم جنسی که از شما خریدیم در این خریدن آفت نمیاد از بین نمیره مثلا یا مثلا بمب فرض کنید که عراقی ها نمیاد اگر میداند داریم بحث می کنیم ببیند وقتی یه معمولا چنین است پس دانستن ظاهری در کاره چون ما دو دانستن داریم یکی اینکه صد درصد بدونیم خوب نمی دونیم یکی اینکه ظاهر مطلب اینه ظاهر مطلب این است که چنینه مثلا یه زنی رو عقد میکنه مهر هم قرار میده خوب این زن بنا نیست که بمیره ولی شرط که تا عقد کردیم مرد پس سرش کلاه رفته اینا ور نمیشه حساب کرد باید جهت ظاهری ور انسان حساب کنه از نظر ظاهری که انسان بررسی کرده است و دقت کرده در علم ظاهری ما مطلب چه میبینه حالا در .. هم این طوره پس فرمایش ایشون اینکه می فرماید ولایجوز اشتراط ما لیس بمقدور کسیرو زرع سنبلا نه خیر شرط می کند انجه مقدوره بایع یعنی می گیم نه خیر ممکنه مقدور بایع نباشد مقدور مشتری هم نباشد ولی خدا این کارو انجام میده چه اشکال داره اگر من چیزی را به شما فروختم نه من می توانم تحویل بدم شما نه شما می تونید تحوسل بگیرید ثالثی هست که میگیره از میده به شما اقایون شرط دارند … تسلیم میگیم قدرت بر تسلیم شرط نیست چون اگر قدرت بر تسلیم نباشد این معامله جاهلانه است اما بنده فروشنده قدرت در تسلیم ندارم شما قدرت بر تسلم دارین چیکار داریم خوب ارزونتر می فروشیم نه من قدرت دارم نه شما قدرت دارید نه دیگران ولی یه نفر هست از اون شرخرا این قدرت برتسلیم داره این یعنی می رود از غاصب این خانه رو تحویل میگیره تحویل شما میده چه اشکالی داره یا نه نه من نه شما نه دیگری ولکن خداوند این کار رو معمولا میکنه این زرع که تبدیل به سنبل که زرع به تبدیل به سنبل بشه درخت که میوه بیاره نه کار من است نه کار شما نه کار سوم بلکه کار خداست ولی خداوند معمولا این کار رو انجام میده چون خداوند معمولا این کار رو انجام میده پس من می دانم که این زر سنبل خواهد شد پس ..سنبلا طوری نیست بله در بعد که باید باشه اگه دو شرط کنه مشتری بگد به شرطی که این درخت را بار آور کنی کلی میشه اگرم بارآور شود که من بارآور نکردم اگر بارآور شود خدا کرده من که نکردم من که قدرت ندارم بارآور کنم اینکه مسخره است اینکه وارد بحث نیست بحث این است که به شرطی که این زرع سنبل شود نکنی نکنم نه دیگه خوب سنبل شود اگر ظاهرا اینطوره چه اشکال دارد اگر اینطور نباشه که هیچی. بلههمین دیگه بله ما میگیم اذا کانت مجهولا فلبیع باطل من اصله و مع التمعان به فلیس الا شرطا سوف یحصل باذان الله ولا تعن القدرت مشروط فصحح..علیه نه لزومی نداره مشروط علیه  قدرت باشه نه خیر. نه مشروط علیه قدرت داره نه مشروط له قدرت داره نه سوم قدرت داره خدا قدرت داره معمولا هم میشه بل ال.. مقدور و ان کان الغیر المتعاملین واقع مقدور وغیر متعاولین دو جوره شخص سومه یا نه خدا پس حیث الاصل هو امکانیه اصول فقد ایصال نیست نه ایصال است نه استیصال نه من برسونم نه اون بگیرد نه سوم نه خیر امکانی اصول العوض اللهم الا ان لایقبل المعامل الا تسلیم معامله هی میگه اقا میخرم که خود بگیری دیگری حالش رو ندارم مطلبی شد اما اگر این حرف نیست اصل معامله رو شما نمی تونی ابطال کنی چون نمی تواند تسلیم کند یا نمی تواند درخت را بار آور کند نه خیر نمی تواند بحث نیست فقط این بحث است که در دست شما که می اید ولو بعد از چند مدتی اینطور باشد این اشکال نداره طوری نیست طوری نیست اختیار فسق داره دیگه شکی نیست که مث اینکه بنده به شما صد من فروختم بعد نود من دادم چطوره؟ عین همونه  و لم اشترط ما لا یسود او عدم العد او عدم رد العمل بقل الشرط  و فی ابطال البیع وجه قوی اینم قبول نداریم ایشون می فرماید که اگر شرط کرد حرام را خوب اگر شرط حرام کرد یا خیار فسق میاره و شرط منجس شرط کرد من این عبا رو به شما به شرطی می فروشم که ما یه کاسه از این .. بدزدی خوب نمیشه این شرط ساقطه شرط ساقطه ولی بیع باطل است یا نه میگیم یا تعدد مطلوب است یا وحدت اگر وحدت مطلوب باشد انقدر این معامله اش احمقانه است که میگه فقط اگر یک کاسه واسه ما بدزدی می فروشم نتونستی نفروشم این معامله باطله هم شرط باطله هم معامله باطله اما اگر نه خیر تعدد مطلوبه میگد من فروشنده ام ولی شرطم می کنم که مرحله ثانیه که کاسه بدزدی اگه ندزدی اختیار فسق مطلبی نیستش که اونوقت بله نظر متعاملین در یسود ببینید این اگر که شرط کند چیز جایزی رو بله در تعدد مطلوب اگر تعدد مطلوب یک مطلوب حلاله یک مطلوب حرام اگر یک مطلوب حلاله یک مطلوب حرام این گفتش که من این جنس را به شما می فروشم اصل فروشو موافقم ولکن در این فروش قید حرام میکنه شرط حرام ساقط میشه حالا در این خیار میارد یا نمیارد بحث است ولی ولیکن ظاهر مطلب خیار آور هست چرا برای اینکه چه میخواد شخص فروشنده معلق بر حالا بکنه معلق بر واجب کنه حرام بالاخره رضایت او مربوط است در معامله به این ولو اون در نزد شرع ساقطه ولی میگد من در صورتی راضی هستم که چنین رضایت شما اینجا شرط ساقط میشه ولکن پس معامله شما صدردرصد قبول نداریم پس خیار در اینجا حاصل میشه اما دو مطلب هست این شرط الزام اور نیست و واجب نیست از برای طرف که به این عمل کنه بلکه حرام است عمل کنه دو خیارو بیاره به حساب تعدد مطلوب ولو اشترط ما یسود او عدم العلم دومی رو قبول نداریم اگر بنده به شما این کتاب رو بفروشم بفروشم به شرطی که هیچ وقت نفروشی تا زنده هستی اشکال داره؟ محل اجازه ملکه دیگه طوری نیست که عدم .. هم همیطور اگر یه عبدی رو می فروشه شرط میکند که هیچ وقت او را آزاد نکنی این خلاف شرعه مگه انسان یه عبدی رو میخره داشته باشه همیشه این خلاف شرعه پس شرط مالا یسود نکرده بله مگر اینکه بعضی وقتا است که اون شخص این عبد رو میخره براش احیانا واجب میشه کفارتا یا دیاتا یا که این عبد رو آزاد کنه بله اون استثنا میشه اولا …مثلث رو قبول نداریم ثانیا مراضات طبق میزان شرع باشه در اینجا آیا خلاف شرع است که من عبا می فروشم یا فقط خودتون… بله چطوری چرا درست نیست عزیزم طرف قبول می کنه اقا من مالک شما محدود می کنید مگر نمی شود مالک رو محدود کرد بیع شرط چیه؟ مگر بیع شرط محدود کردن مالکیت در زمان خاص نیست محدود مالکیت اگر طرفی قبول کنند عقد هست یا نیست بله سفهیا نه چرا سفیها برای اینکه ارزونتره دیگه وقتی این عبا رو من میخرم و همه رو میخرم انسان خانه رو میخرم مخصوصا کسی که خانه رو میخره بعد گرون شه بفروشه اینجا نه خیر این خانه رو می فروشم به شرطی که تا زنده ای به کسی نفروشی این شرط جایزه یا نه بله مگر جایز نیست من خانه رو نفروشم مگه واجب است بفروشم پس شرط کرده است امر جایزی را حرام نیست نه ترک واجب است نه فعل حرام در اینجا مالکیت طرف را محدود کرده است انا ص… اگرم درست بشه هزارتا قید داره بنده مسلطم بر مالم حق دارم عبا رو بسوزونم منم شرع دارم میگم ایا این برخلاف میزان شرعه که من عبارو به شما بفروشم به شرطی که شما هیچ وقت نفروشی کجاش شرع گفته است که حتما باید عبا رو بفروشم به شما بله اضطرار نداریم دیگه در حال عادی عرض می کنیم اضطرار مطلب دیگری شد این دو سوم او عدم وتع العمل سوال اگر شما یک زنی را به عقد منقطع دراوردید و مشارطه حاصل شد که عمل جنسی نشده درسته یا نه همه میگن درسته برای اینکه تمتع خوب دو بعد داره یک بعد ظاهری یک بعد  داخلی این بعد داخلی رو استثنا میکنه میگه اون زن میگد مرد زن شما میشم در مدت فلان یا دایما به شرطی که عمل انجام نشه بله اگر بعدا زن راضی شد عمل انجام بشه اشکال نداره این شکی نیست ولکن اگر زن واساد و تا اخر دوساله سه ساله یا دایم به شرطی که این عمل انجام نشه ایا این عقد دایم یا منقطع باطل است نه این محدود کردن تمتعه همونطور که محدود کردن ملکین جایز است محدود کردن تمتع هم جایزه طرفین قبول کردند بسم الله بله اگر بعدا این زن گفت اشکال نداره باز اشکال نداره بحث نمی کنیم چون زنمونه دیگه پس این مثال او عن الوجه العمل خوب اگر کسی دختر اصیلی را می فروشد و اون طرف بخریدن مالک میشه مگر مالکیت یک دختری ملازمت با جواز .. داره چه ملازمتی داره موارد زیاد داره مثلا اگر دختری را شما مالکی شوهر داری بعد این دختر را می فروشی به کسی آیا کسی چرا کاری انجام بده نه حتی نظر بشه اینجور کنه نه پس مالکیت یه دختری ملازم و بعد نداره بلکه بالاتر عرض میکنیم در اون مثالی که قبلا زدم اگر کسی با زنی ازدواج می کند به شرط عدم بعد به رضایت زن جایزه اما اگر کسی یک زن کنیزی را که شوهر دارد می فروشد یا در عده وفاته مثلا اگر زنی که مانع از ازدواج و مانع از عمل جنسی دارد به هر وضعی باشه اگر این زن را می فروشد و شرط می کند عدم ال.. را به طریق اولی باید جایز باشد چرا برای اینکه مالک بودن زن هرگز مستلزم جواز الوتح نیست اما ازواج مستلزم جواز هست مگه محدود کنند یعنی اگر که اون رضایت بده طرف زن اشکال نداره ولکن بله چه فرق می کنه چه ازدواج دایم چون ازدواج رکن اصیل صددرصده عمل جنسی نیستش که پس این عدم الوتح مگر وتح کردن همه واجبه شرط و عدم الوتح شرطه عرض می شود که ترک واجب کرده ایشون می گوید بطل الشرط و فی ابطال البیع وجه قوی ما میگیم نه شرط باطله نه بیع باطله بعد ولو شرطا مقدار فنقض تخیر المشتری بین رد و امساک الی اخر مطالبی داریم که فردا راجع به مقدمات ربا بحث می کنیم. نه خیر دو جوره فرض کنید که عرض می شود که توجه کنید خوب اگر شما جوان بودید خیلی میشد پذیرفت اما شمام مثل من پیرید خیلی نمیشه پذیرفت عرض می شود که مگر استفاده از زن فقط اون جریانه نگاه کردن بوسیدن لیسیدن کار کردن با هم خوابیدن مطالبی هست که نمی تونم بگم چون داره ضبط میشه عرض می شود که بنابراین تمتع درش مثلا در نکاح منقطع در نکاح منقطع معمولم هست یک دختری را شما بر خودتون یک ساعته عقد می کنید برای اینکه مادرش محرم میشه مادر زن بشه خوب این کاره انجام میدید ولی تمتعه دیگه در عقد منقطع تمتع شرط است در نکاح دایم تمتع شرط نیست در دایم اصلا تمتع شرط نیست تمتع بهره برداری بهره برداری برای نگاه کردن و شهوت یا هر چه ولی منهای عمل جنسی شرطه اما در عقد دایم تمتع اصلا شرط نیست مطلبی که خواستم عرض کنم ایا این وَإِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيْسَرَةٍ که بارها عرض کردم می شود در اختصاص باب ربا باشه اگر کسی ربا خورده خورده خورده حالا توبه کرده حالا که توبه کرده اونهایی که رفتن بگیر اونهایی که داره و میتوانه بده خوب اگر حالا می تواند بده فلکم رسوکم اموالکم لاتسلموا و لاتظلموا و اما اگر که نمی تواند بده اونایی که قبلا خورده از بین رفت هیچی ولی مال بعد را الان نمی تواند بده بلکه و وَإِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيْسَرَةٍ  اگر متاثر است و نمی تواند باید که مهلت بدهد اون طرف که بتواند بده اینجا وَإِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ نیستش که نفرمود ان کان آخذ الربا ذو عسره نه کان تام است و ان کان ذو عسره قاعده کلی یعنی هر کسی که بدهکار است اگر نمیتواند بدهی اش را بپردازد در وقت معینش یا نقدا یا نسیه یا هرچه در هر معامله ای از معاملات بیع اجازه نکاح چه چه چه فنظرت الی مسیره تاوقتی که بتواند این چه فرق می کند چه بیع باشد اجازه باشد نکاح باشد مثلا نکاح با یک زنی ازدواج می کند و این زن شرط می کند که نقدا مهر مرا بدی عقدم انجام شد این مردم می دانست و می توانست نیت داشت که نقدا مهر این خانم رو بده بعدا که عقد شد مال این آدم رو بردند نابود شد نتوانست بده ایا در اینجا می تواند زن اجبار کند بگیرد نه خیر ان کان ذو عسره فنظرت الی میسره و همچنین ثبات میاره ایا این زن می تواند خودداری کند از عمل جنسی مادامی که شوهر مهر رو نداده ما میگیم در بعضی موارد می تواند در بعضی موارد نمی تواند اگر که اینجا عسر است و قدرت ندارد مال رو بده  زن چرا خودداری کند براینکه حق نداره از او بگیره زن که حق ندارد مرد را از این بگیره که در حال عسر است مقصر نیست قصور نیست مال رو بردند اینکه عتدای به مثل نیستش که بله اگر مرد … اگر مرد قرار شده است نقد بده و می تواند نقد بده مع ذلک نقد نمیده یا بعدا برحسب شرط یا کلا برحسب شرط در اینجا اعتدای به مثله زن می تواند خودداری کند از جریان جنسی مادامی که مرد حق نده اما در صورتی که ان کان ذو عسره طرف عسرتی براش حاصل شد و قدرت ندارد قصور دارد و تقصیر ندارد در اینجا اعتدایی نکرده است به زن وقتی اعتدای به تجاوز به زن نکرده است پس زن چه حقی دارد که خودداری کند از جریان جنسی پس این دو مطلب را از هم جدا کرد و این در کل هست حالا در معامله بیع در معامله بیع بیع انجام شد نقدا که الان من باید جنس رو تحویل بدم  اون طرفم باید الان پولو بده اگر احد الطرفین یا کلد الطرفین نتوانستند جنس رو تحویل بدن یا بگیرن میشد اینو اجبار کرد نه مگر طرف مقصر باشد مساله دیگریه ولکن اگر چانچه عبایی که روی دوش او بود فروخت و به پول معین ولکن بعد از این یک جریانی شد که نه عبا در کار است یا هست و نمی شود تحویل داد یا پول در کار نیست یا هست و نمی شود تحویل داد در این صورت معامله به هم می خورد نه ان کان ذو عسره فنظرت میسره ولو طرفینیه اگر طرف واحدم باشد از طریق اولی هست اقا این پول را بنده می خواستم الان بدم پولم داشتم رفتم دیدم دزد برده ایا معاله باطل میشه نه خیر فنظرت الی میسره بله در کجاست که می شود معامله بهم بخورده در اونجایی که معامله نقده و می تواند بایع مبیع را بدهد نمی دهد خیاره می تواند مشتری ثمن را بدهد ولی نمی دهد خیاره چه نقد باشد چه طلب باشه چه نسیه باشد البته این مطلب هست که نمی شود برای زمان تعین کرد چند روز قبل صحبت کردیم و مفصل این مطلب برای باب ربا گذاشتیم اگر بنده جنسی را به شما فروختم فروختم جنس رو نقدا و به ده هزار تومن بعدا شما گفتید که خوب من پول دارم اما اجازه بدید که شش ماه دیگه و اضافه می کنم درسته یا نه خووب نه چون اضافه در این همه قبول دارند البته اضافه در مقابل چه مدت بعکس اگر من جنسی رو به شما فروختم شش ماهه به ده هزار تومن طرف میگه اقا من نقد میدم نه هزار تومن میشه هزار تومن کم کرد نه چون هزار تومن مال مدته اینو اقایون میگن حلاله قبلی رو میگن حرامه دومی رو میگن حلاله خوب چطور … هر دوش برای این برای مدته برای مدت کم کردن برای مدت مدت اضافه کردن هر دو اشتباهست و در باب ربا فردا ان شالله بیاری خدا ما مطرح می کنیم مسایل ربا رو و در مسایل ربا شدیدترین و مهم ترین و سختترین بحثی است که به مقابله با کل فقهای اسلام سنتا و شیعتا ما به نص کتاب الله داریم که ربا علی ایتها ربای قرض ربا معامله ربا اجاره ربا هر ربایی باشد به قول گرفتنش حرام و دادنش حرام منها گرفتنش همیشه حرام و دادنش اگر ضرورت باشد مطلبی است نه اون ضرورتی که کلاه میزاریم ها ضرورت دارم … این ضرورت نیست ان شالله بحث ربا رو اقایون مطالعه بفرمایید در کتاب مختصرش در تفسیر الفقها مفصلش در سوره مبارکه بقره که شاید حدود صد و چند صفحه راجع به ربا بحث کردیم من استدعا می کنم اقایون مطالعه کنید که با هم همفکری کنیم و فکر کنیم اگر مطالبی کم و زیاد هست ان شاالله بحث کنیم.

اللهم اشرح به نور علم والایمان و معارف القران العظیم وفقنا لما تحبه و ترضاه