466
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین
و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین
برمبنای این دو بیانی که از نظر متن تبصره علامه حلی است مطالبی که ما یادداشت کردیم مقادیری رو بحث می کنیم بعد یک بحث کلی باز داریم در دنباله بحث کلی راجع به اکل بالباطل و ربا. ذلک و هو معلوم التحریم مطلقا دون مستدنا صفحه سیصد و نود و دو این مطلقا دون مستدنا جواب استثناعاتی است که تقریبا یا تحقیقا کل فقهای شیعه و سنی و مخصوصا شیعه دارند که لاربا بین الوالد و الولد و بین الزوجه و زوج و بین …ما میگیم نه خیر مطلقا و دون مستدنا که اینجا اجمال مطلب است بعد تفصیلا صحبت میکنیم بالضروره من الشرع و هو بل منهم ایشون مات عرض می شود که ربا رو در باب معامله منحصر کرده اند به بیع احد المثلین به اخر ما عرض می کنیم نه خیر لازم نیست ممکن است بیع بیع احد المثلین به اخر باشد ممکن است بیع متاعی با ثمنی باشد ممکن است نقد باشد یا نسیه باشد یا سلف باشد یا بنابر صحت کاری به کاری کاری به کاری باشد ابتدایی باشد اضافه یا ابتدایی نباشد منتها در باب ربای معامله ایشون میگن ربای معامله فقط بیع احد المثلین به آخر مع زیاده عینیه که بیع قفیضین به قفیضین قفضین قفیضینش کنید که بیع قفیضین به قفیضین او حکمیه که بیع قفیضن به قفیضن نسیتا اینجا ما توقف داریم و بحث کلی دوم رو شروع می کنیم اولا این ربا فقط در ربای معاملی بیع احد مثلین به اخر مع زیاد عینیه فقط نیست بلکه اون زیادی قیمت است زیادی قیمت که مقابل ندارد نه مقابل سعی دارد نه مقابل کاری دیگر دارد این کلا ربا است و ما عرض می کنیم به علامه بزرگوار و سایر فقهای شیعه چطور در شما در بیع احد المثلین به اخر مع زیاده عینیه با اینکه اونی که عینا و وزنا زیادتر است قیمتش بسیار کمتره و اینی که عینا و وزنا کمتر است قیمتش بسیار زیادتر اون کمتره این زیادتر شما فقط زیادی عینیه را منات قرار دادید از برای ربا که همون طوری که بارها عرض کردم اگر صد کیلو روغن کرمانشاهی را با مماسلش در اصل که صد کیلو و چند گرم عرض می شود که دوغ باشد از همون جنس معاوضه کنیم در اینجا اونی که صد کیلو و چند گرم دوغ را گرفته است چند گرم ربا خورده است چون زیاده عینیه است و حال اینکه کسی که روغن را گرفته است صدها برابر سر طرف را کلاه گذاشته چطور شما زیادی سر را در مقابل در عینین و در مقابل عینین اصلا در نظر نمیگیرید فقط زیادی عینیه رو بلکه بالاتر اینجوریه ایشون میگد که مع زیاده عینیه که بیع قفیض به قفیضین او حکمی که بیع قفیض بقفیض النسیتا که اینجا بحث داریم که اگر شما یک کیلو روغن را نقد بدهید در مقابل یک کیلو روغن فرض کنید قیمتم فرق نکنه در مقابل یک کیلو روغن که مثل همون روغن است و قیمت فرق نمی کنه اما یک ماه دیگر چند ماه دیگر ایشون می فرماید چون زیاده حکمیه است نسیه است برای اینکه خود این زمان یه حسابی داره اگر من الان که روغن داشته باشکم بهتر است برای من یا یک ماه دیگر یا چند ماه دیگر معلوم است الان داشته باشم پس الان که من یک من یک کیلو روغن دارم این یک کیلو روغن الان از یک کیلو روغن چند ماه بعد زیاد عینیه ندارد اما زیادی حکمیه دارد چرا برای اینکه روغن یک ماه بعد محکوم است به قیمت کمتر روغن الان محکوم است به قیمت بیشتر چنانچه در عرف و عادت بازار در معامله مخصوصا معامله عینین و سق.. اینجوره ما بهشون دو مطلب عرض می کنیم ایشون و دیگران اولا ما در زیادی عینیه اش قبول نداریم ربا است مگر اینکه زیادی عینیه زیادی سر باشد شما از زیادی عینیه به زیادی حکمیه هم رسیدید که اگر یک جنس نسیه است و یک جنس نقد است هر دو قیمتش نقدا یکسانه اما اگر یکی نسیه باشد یکی نقد اونی که قیمت نقد است بیشتر است و حساب نقد و اونی قیمت نسیه است قیمتش کمتر است به حساب نسیه که این نقد زیادی حکمیه دارد نه زیادی عینیه چطور در اینجا میگید ربا است اما در اونجایی که یک کیلو روغن نقد را با یک کیلو و یک گرم دوغ از همون سر را معاوضه کنید در اونجا میگید چون زیادی عینیه است وحال اینکه نه قیمت بالفعل و نه قمیت حکم است عرض می شود که این باهم تناسبی ندارد قیمتی که بسیار بسیار بیشتر است و قیمت دیگری بسیار بسیار کمتره در اینجای بحث ما داریم که اقایون ملاحظه بفرمایید ببینید ما برمیگردیم به بحث اکل مال بالباطل اصولا مالی را که من میگیرم و در مقابل کاری که شایسته گرفتن مال نباشد این اکل بالباطل است اینجا ابعادی هست یه مرتبه است که بنده یک جنسی رو الان می فروشم نقد هزار تومن ارزش داره الان هزار تومن نقد می فروشم و پول رو میگیرم هم جنس را دادم و هم پول رو گرفتم یه مرتبه نه خیر من این جنس را می فروشم یک ماهه به هزار و صد تومن این جنس را که فروختم یک ماه هزار و صد تومن یعنی یک ماهه دیگر هزارو صد تومن دست من بیاد این صد تومن برای چیه مال زمانه دیگه مال جنس نیستش که حساب رو جدا بکنیم این صد تومن صرفا مال زمانه مال جنس که نیست برای اینکه جنس الان و اون موقع در اون موقع وقتی نقد شد هزار تومن گرفته الانم که نقد است هزار تومن می ارزه اگر چنانچه من این جنس را می گیرم که الان هزار تومن می ارزه ولی پولش را یک ماه یگر میدهم و در یک ماه دیگر هم اگر این جنس را بخرم همون هزار تومنه پس الان چرا صد تومن اضافه صد تومن مال زمانه زمان قیمت ندارد خود صد تومن هم قیمت ندارد اگر پول نزد کسی بماند خود ماندن پول مزد ندارد چون پول سعی نیست مگر اینکه روی پول انسان سعی کنه اما در این ثمن رو در باب تکذیبه یعنی برای زمان که معمولا بخشی از قیمت است شما نباید بخشی از قیمت برای زمان قرار بدید این نقش ربا است که اگر من به شما ده هزار تومن قرض حالا عرض می کنم اگه اثبات کنم که قبولش نداریم مخالف ایت ربا اگر من به شما ده هزار تومن دادم یک ماهه به یازده هزار تومن این هزار تومن اضافه برای چیه به حساب زمانه این للزمن به این معنا رد داره میکنه میگه بابا این هزار تومن رو برای چه حسابی شما گرفتی برای زمانه و حال اینکه زمان قیمت ندارد و ابواب ربا کلا اینه و اکل مال بالباطلم اینه چون زمان سعی شما نیست و این پولی که تاخیر شد تاخیر پول در زمان به چه حساب باید اضافه داده بشه به حساب این مقدار زمان و لزمن در اینجا معنا داره اما معنای چیه معنای تصدیقی بعضی وقتا معنای تصدیقی داره چطور مثلا بنده یک خانه ای رو که یک میلیون می ارزه الان اگر الان بفروشم یک میلیون خوب قیمت بازار مناسبه ولکن اگر این خانه رو من می فروشم پول رو الان میگیرم اما خانه یک سال دیگه تحویل میدم ایا بیشتر می توانم پول بگیرم یا نه احیانا گفته یمشه نه دیگه چرا برای اینکه اگر الان یک میلیون بفروشم و یک سال دیگر یک میلیون و صد این صد در مقابل زمانه اینطور گفته میشه دیگه دیروزم مقداری صحبت کردیم اما نه اینطور نیست چرا برای اینکه این خانه اگر الان دست من باش از الان تا یک سال یا خودم استفاده میکنم یا اجاره میدم استفاده قطعیه استفاده خیالی نیست که اگر پول دست من بود تجارت می کردم ممکن بود استفاده کنم خوب ممکن بود نکنی ضرر کنی کم یا زیاد اما اگر این خانه که من الان می خرم. مثلا من می رفتم توی خانه می نشستم و این استفاده قطعی صددرصد است چون این استفاده قطعی صددرصد تا یک سال برای من نیست من اون مبلغی که بلکه به اجاره بدم خوب اضافه میکنم این مبلغو زمان نیستش که این برا اون استفاده است درست توجه کنید این مبلغی ما بین این مطالب جدا کنید یه مرتبه مبلغ مقابل زمان است که اگر این پول نزد من بود در این زمان استفاده میکردم که این اگرا رو جواب دادیم احیانا نه خیر پول نزد شما استفاده هم نمیکنی احیانا هر تجارتی کنی ضرر میکنی احیانا منفعت نمی بری احیانا کم منفعت میبری احیانا زیاد پس بنابراین چیز محققی نیست که حتما شما در مقابل زمان پول بگیری اما این خانه ای که ماهی ده هزار تومن اجاره شه و در یک سال صد و بیست هزار تومن میشه اگر این خانه رو الان بگیرم من الان در خانه می نشینم و ماهی انقدر اجاره نمی دم ولکن اگر من پول این خانه یک میلیونی رو الان دادم اما این خانه یک سال دیگه … خوب صد تومن باید کم کنم این صد تومن برای استفاده قطعی است که من باید بکنم و شما جلوشو گرفتی اگر شما به من ضرر زدی باید جبران کنم یا نه بله میگه به من ضرر زدی اگر جلوی استفاده منو گرفتی باید جبران بشه یا نه بله این جا به من ضرر زدی و جلوی استفاده منو گرفتی چون من به جای اینکه در این خانه ای که خریدم بنشینم پس رفتم در خانه ای نشستم و ماهی ده هزار تومن اونجا دادم پس در اینجا اگر مقابله عینین باشد یا مقابل مادین باشد در هر دو صورت ربا چه فرق می کند که من نقدا خانه ای را با خانه شما معاوضه کنم خانه خود را به شما بدهم اما خانه شما را نگیرم که مثلین داره میگه حالا مثلین اگه تجاوز کردیم از عرض می شود که از مکیل و موزون به معدود و مساحت و این حرفا اگر من نقدا خانه ای را که ارزشش بالفعل مطابق ارزش خانه شماست من نقدا خانه شما خودمو به شما تحویل دادم اما در مقابل خانه شما که ثمن است یک سال دیگه قرار است من تحویل بگیرم ایا من اضافه بگیرم یا نه بله درست است مقابل عینین متماسلین است به یک قیمت اما اونی که یک سال به من تحویل میدید همین الان قیمتش صد هزار تومن کمتره چرا برای اینکه استفاده قطعی اگه من استفاده نکنم مطلب اینه ولکن استفاده قطعی که هیچ کار لازم نیست مقابله کنم مگر اینکه در اون خانه برم بنشینم این استفاده قطعی منها شده یا نشد این خانه اگر به من تحویل بدید دو تحویل میدم یک تحویل عین است یک تحویل منافع در تبیین تحویل شد یعنی شما عین را به من تحویل دادی مالکم تحویل منافع ندادی ولذا اگر خانه ای رو شما اجاره دادید یک ساله و الان دارید می فروشید میگید که بعد از یک سال شما خانه رو تحویل بگیر در این یه سال اجازه اش مال من ایا قیمت این خانه کمتر خواهد بود یا نه بله برا زمان نیست بلکه برای اون استفاده بهره بردای است که شما کردی مثل اینکه بنده یه خانه ای رو کلا بفروشم به شما یا بعضا اگر بعضا بفروشم بعض قیمته اگر کلا بفروشم کل قیمته در اینجام کل دارای دو بعده کل این خانه یک بعدش اصل عین خانه است به عنوان ممدود دو استفاده بالفعل موجود خانه است اگر چنانچه استفاده خانه رو من فروختم به کسی که اجاره ندادم یا خودم در خانه می نشینم یک سال و بعد از یک سال شما خانه رو تحویل دادم پس خانه رو به حضا فیه تحویل نداده ام بلکه تحویل عین است جوریکه نمی توانید از منافع استفاده کنید منافع را از وقتی که نمی تونی استفاده کنی شما دو بعدی خانه دستتون اومده اما الان خانه یک بعدی است عین خانه مال شما در تصرف شما قباله شما اما حق نشستن در اون خانه یا اجاره دادن بغیر اصلا ندارید ایا در اینجا تبعیض در قیمت هست یا نه خوب بله چرا برای اینکه عینیت دارد استفاده از خانه بنابراین اگر من خانه ای رو حالا عین به عین کاری نداریم اگر من خانه ای رو نقدا یک میلیون اما یک ساله یک میلیون و صد بفروشم این صد در مقابل زمان نیست هیچ اشکال ندارد قرار نداده اینو من نوشتم بله اون نمیشه نه فرقش اینه فرقش این است که اگر من یک ساله از شما خریدم سر یه سال نتوانستم بدم فنظرت الی میسره مجانا است به نص این ایه اما اگر بخواد تاخیر بشه برای تاخیر مقداری این مقدار مال زمان شارع ربا خوری امضا نکرده همون اون بوده در مقابل زمان هیچ ارزش ندارد چون زمان اصلا در نظر ..اونی که مال ارزش .. یک ببینید چون در این زمانی که من پول به شما دادم چرا من معاذالله از شما استفاده میگرم میگیم اگر این پول نزد من بود من تجارت می کردم استفاده می کردم این همش اگره اینو چند روز پیش صحبت کردیم این در چند بعد اگره یک شاید نزد من بود کار نمیکردم دو نزد من بود دزد می برد سه نزد من بود منفعت نمی بردم چهار نزد من بود ضرر می کردم پنج نزد من بود کم منفعت می کردیم یا بیشتر چرا یه مبلغ معینی از طرف میگرم حال اینکه اصل مطلب این مقابله ای نداره اما خانه ای من ..می کنم این اگراتش نیست این خانه رو وقتی من خریدم در صورتی که الان به من تحویل بدی الان می شستم دیگه ضرر و نفع و بالا و پایین این حرفا و اگر توش نبود حالا ببینید بله بله بله جلوی منفعت بله صبر کنید الان ضروری فقهای میگن نه خیر فقها نه خیر فقها فتوا میدن که نه خیر حالا داریم صحبت می کنیم من اساس صحبت رو عرض کنم داریم اساس مطلب رو عرض می کنیم صبر کنید ببینید مثال باز مثال ببینید گاه پول در مقابل زمان است صرفا پول پولی نزد شما دارم و این زمان بعدش میگذره تا به من بدی برای گذر زمان پول میگرم این ربا سات چه از اول باشد چه در تتمه معامله که دخیله یه مرتبه نه خیر پول در مقابل زمان نیست پول در مقابل این است که بنده جنسی را به شما فروختم که الان حاضره تحویل میگیرد اما اگر جنسی را فروختم به شما که رد آمریکاست باید برید بگیرد گرونتر میشه یا نمیشه بله برا چیه برا مکانه چون زحمته دیگه بنده برم در اون مکان یا زحمت بکشم یا ماشین یا طیاره برم بگیرم در اینجا اضافه برای چیه برای مکانه این مکان یه واقعیته یعنی در اون مکان برم بگیرم یه واقعیتی است و در اینجا واقعیتی است اگر در اینجا بگیرم خرجی نداره ولکن در اونجا وقتی و کاریو و خرجیو ای حرفا رو داره این مال مکان زمان زمان بشه یه شقه است که درش ربا هست یه شقه است که رجل بانی است اون شقه که رجل بانی است همونی که مثال زدیم خانه ای را که ماهی انقد ارزش دارد اجاره اش کسی به من فروخته است هر دو به من تحویل نداده مثل کسی که خانه به شما اجاره میده اگر خانه به شما اجاره داد فقط فقط منفعت تحویل داده درسته یا اگر کسی به شما فروخت منهای منعت فقط عین تحویل داده ایا اگر کسی اجاره بدد یا کسی عین را بفروشد منهای اجاره با هم فرق ندارد چرا هر دوانه اگر کسی ملک را به شما بفروشد الان تحویل بدهد هر دو رو دارید اما اگر بخش کنه بگه من عین این ملک را به شما می فروشم عین مال شما اما از ده ماه دیگر حق دارید چون در این ده ماه من نشستم یا اجاره دادم در اینجا اضافه پول گرفته میشه ربا نیست چون ربا زیادیه نه زمن نیست زمن نه نیست یک زمن نه میگم زمان زمن نیست نه یه بعد داره اینجا زمان نیست برای اینکه در مقابل زمان من چیزی نمیخوام صد سال طول بکشه اما چون این ملک وقتی که دست من باشد من ازش استفاده صددرصد قطعی میکنم شما خانه رو منهای بعدش به من فروختید یا نه اینطوره شما که در بهشهر در بهشهر ما خانه رو دو سال می فروشم یک میلیونه ولی ابدی بفروشم چقده پنج میلیونه درست هست یا نه این کسری مال چیه برای اینکه خانه رو اگر یه جا بفروشد یه سره البته قیمت بیشتری شد بعدا بالاتره اما اگر خانه رو یک ساله یا دو ساله بفروشد این حد زمانی موجب قلت قیمت خانه می شود یا نه بله ایا برای زمان قسطی از زمان زمن هست به یک معنا بله به اون معنایی که شما خانه رو کلا نفروختید خانه رو در دوسال فروختید یا در اینجا یه خانه رو می فروشید به عرض می شود که سلف پولو الان می گیریدا سلفه پولو الان می گیرید ولی خانه رو بعدا تحویل میدید در اینجا در حقیقت سلفه پول الان نقده ولی خانه برا بعده حالا بعکسم کاری نداریم در صورتی که پولو نقد گرفتید و خانه رو بعد میدید ایا من پول را که گرفتم کلا خانه رو تحویل دادم نه خانه رو منهای منفعت قطعی ثابت بنابراین باید که پول کمتر بگیرم چون اگر همون مقدار پول بگیرم ربا است این جا زیادی حکمیه است توجه کنید مطلب و توجه کنید چی عرض می کنم اینجا زیادی حکمیه است این خانه خودش عینش و منفعتش اگر الان تحویل داده بشود یه میلیون یک سال دیگر نهصد تومانه ایا این یک میلیون زیادی حکمیه دارد یا نه بله چرا برای اینکه این خانه الان دست من باشد من میشینم تو خانه استفاده می کنم حکمیه است عینیه نیست زیادی حکمیه اجاره هست زیادی عینیه خود خانه هست حالا زیادیه حکمیه یا اجاره است یا مکان است اصلا به زمان ما به طور کلی کاری نداریم بنا علی ذلک اگر چنانچه در ربای معاملی همونطور که ایشون داره میگه در ربای معاملی بیع قفیض بقفیض النسیتا میتونیم قبول کنیم که ربا است چرا؟ برای اینکه الان من یک کیلو روغن که الان پونصد تومن می ارزه به شما می فروشم در مقابل یک کیلو روغن یک ماه دیگر می گیرم دارای زیادی حکمیه است این روغنی که الان می توانم بخورم این ارزش بیشتر داره یا استفاده واقعی ها نه اینکه استفاده خیالیه مثل پول نیست که ربا است این روغنی که الان دارم و می توانم بخورم مثل خانه. یا روغنی که یک ماه دیگر یک ماه دیگر من روغن ندارم بخورم خوب ارزش این بیشتره کاری به زمانم نداریم پس اگر یک کیلو زوغن کرمونشاهی پونصد تومن ارزش دار را نقدا من می گیرم در مقابل یک کیلو روغن کرمونشاهی همون پونصد رو ماه دیگر به شما میدم در اینجا باید که تفاوت باشه تفاوت نشد نشد ببینید نشد من همون رو دارم میگم من در اونجایی که استثنا داره اکل مال یا بالباطل است یا به حق است بین ما نداریم در اینجا اکل مال بحق است چرا؟ برای اینکه اگر این مال را روغن آن گرفتم حق داشتم صد درصد نه ضرر بود نه بالا بود نه پایین بود این غیر پوله شما جدا کنید پولو جدا کنید در اینجا صددرصد این روغن رو تو پلو می ریختم و با زن و بچه می خوردم این یه واقعیته این کار و من میکردم حالا جلوی این منفعت گرفته شد تا یک ماه من اینکارو نمی تونم بکنم عین خانه که نمی تونستم بنشینم در خانه تا یک ماه نمی تونم پس این عینی که مبادله با این شد این زیادی حکمیه است زیادی حکمیه برای زمان نیست در زمان است اون برای زمان در زمان است یعنی زمان موجب شد که من از خوردن این روغن مایوس شدم اما غیر پوله چرا برای اینکه پولی که من به شما قرض دادم این پول برای اینکه قرض نمی دادم نزد من بود ایا صرف نزد من بودن فایده داشت نه ولی روغن نزد من بودن فایده داشت خوردن کاری نداشت خانه نزد من بود نشستن اجاره دادن ولکن صرف این پول که نزد منه فایده دارد نه خیر توجه کنید توجه کنید اینو قبلا عرض نکردیم تقریبا نخستین بار است که ما داریم تمایز بین معارف عرض می کنیم اگر تکرار بشه اشکال نداره این چند مرحله است زمان مکان فعلیت فایده میبینید فعلیت فایده با نسیه بودن فایده قطعی است نه فایده خیالی در پولی که من به شما قرض دادم فایده خیالی است ممکنه نزد من باشد باشد تو بانکه نزد من باشد بخورم نزد من باشد ضرر کنم نفع کم کنم نفع زیاد کنم این امکانات هست رو این حساب پولی که در معامله گرفته میشه پول بالباطل است مقابل نداره یا مقابل صاف نداره یا مقابل نداره یا اصلا مقابل نداره مثل کجا مثل اونجایی که بنده پول چه نزد من باشد چه نزد شما کار نمی کنم خیلی بین این پول چه نزد من باشد چه نزد شما کار نمی کنم در اینجا اگر به شما دادم به جای اینکه در بانک به اسم من باشه در بانک به اسم شماست من پول در مقابل چی میگیرم سعی کردم؟ نه کاری کردم نه اگر اگر این مصداق خیلی بینه اونوقت در اونجایی که ممکن است من کار کنم و ممکن است بیشتر ممکن است کمتر ممکن است ضرر ممکن است نفع ممکن است از بین بره شما در مقابل چی میخواید پول بگیرید در مقابل کاری که نکردید نمیشه در مقابل کاری که اگر هم می کردید ممکن بود ضرر بشه نمیشه نفع باشه کم باشه زیاد باشه یا از بین بره نمیشه حالا که در اینجا اینطور نیست در اینجا این روغنی که هست اگر الان باشد می خورم دیگه بالا پایین نداره این روغن رو می خورم اون مقداری که لازم دارم بالا پایین نداره خانه ای که هست این خانه رو من مینشینم بالا پایین نداره پس شما که به من شما پس گوش کن قبلا یه صحبتی کردیم که صبحت نکرده بودیم گوش کنید این مالی که من الان در مقابل این خانه کم می کنم که یک ساله دیگر به شما تحویل میدم چرا؟ چون خانه را کلا به من نفروختی یعنی خانه را کلا به من تحویل ندادی خانه رو عینا تحویل دادی ولکن منفعت قطعی ثابت را به من تحویل ندادی این غیر پوله در پول مفت خوری بین است شما در مقابل چی ماهی تومنی عباسی ای اینکه تومنی چقد دارید میگیرید در مقابل چی؟ بله در مقابل مضاربه مثلا حله در باب مضاربه منتها به شرطی که مضاربه مضاربه واقعی باشد نه کلاه شرعی چون می بینید ما حقایق رو با قران شریف قاطی کردیم اصلا در شرع ما کلاه وجود ندارد کلاه گذاشتن یعنی حقه زدن حقه رو کسی می زند که ظالم باشد عاجر باشد جاهل باشد شرع نه ظالم است نه عاجز است نه جاهل پس کلاه شرعی که انقدر شیوع پیدا کرده است در فتاوا فتاوا و عمل به فتاوا این اصلا از بیخ برخلاف ضرورت قطعی عقیدی در راجع به شرعه مثل حرفی که مسیحیا میزنن مسیحیا میگن که خدا میخواست بنده هاشو ببخشه چون از بچه های ادم بودند و ادم گناه کرد و ذاتی الخطیه شد که قبلا بحث کردیم در بحث تفسیر و فرزندانشم ذاتی الخطیه ان خدا دید که خوب این نمیشه که اینا رو ببخشه راه نداره مگر اینکه فرزند شخصی خود را تحویل دار بده وقتی تحویل دار داده شد در توراتم دارد که من اولق خشبت فهو ملعون که پولس میگه پس عیسی به وسیله دار اویخته شدن که به اراده الهی بوده این ملعون شد پس تمام لعنات شریعتو گرفت پس تمام مسیحین هر چه گناه کنند آزادند حقه است این عجزه اینو خدا نمی تواند اگر گناهی هست ببخشد همینطوری باید خودشو انتحار کنه یا بچه شو مثلا بفرسته عین این جریان با یک مقدار بالاو پایین در جریان ما در فقه ما آمده در فقه ما در باب شفاعت ما در باب چی ما در فقه ما این کلاه های شرعی که اقایون می فرمایند و استناد به بعضی از روایات می کنند که واقعا معاذ الله با فریاد که امام باقر این حرفو زده باشه. که به امام باقر می گند که اقا ما اگر که فرض کنید یک دینار رو در مقابل فرض کنید که بیست درهم معاوضه کنید یک دینار ده درهم نیست معاوضه کنیم چطوره اشکال نداره که پدر ما هم این کارو میکرد خوب هم نسبت به امام باقر اهانته هم به پدر اهانته برای اینکه بابا یک دینار که ده درهم می ارزد این یک دینار در مقابل بیست درهم با مدت و بی مدت بی مدت که بدتر با مدتم عرض می شود بحث این نسبت میدن چرا نسبت می دهند کلاه شرعی به ایمه بزگوار برای اینکه خودشون بتوانند کلاه شرعی را عملا انجام بدن و اشکال نداره مگر باب ربا باب لفظ است یا باب خیال است یا باب نیت است ایا ضرر کتک زدن به مردم این ضرر لفظیه فلانی کتک زد یعنی نازشم میکرد یا کچل زلفعلی اقا این کتک زدن ضرر واقعی است مال مردم خوردن ضرر واقعی است باطل خوردن ضررواقعی است ربا خوردن ضرر واقعی است شما چرا با کلاه شرعی که بدترین کلاه شرعی است که هیچ احمقی این کارو نمیکنه شما تو احمقا بگردید کدوم احمقی رو پیدا می کنید که صدهزار تومن رو با یه قوطی کبریت در مقابل صد و ده هزار تومن یک ماهه یا چند ماهه اقا این بیع است هیچ کس نمی دونه اگر بیعه کی میاد ده هزار تومن یه قوطی کبریت بخره دیوانه ام این کارو نمی کنه خوب این نشون میده کلاه شرعی می زاریم که این کلاه شرعی کلاه شری است در چند بعد یا قرض است اگر قرض است پس این ده هزار تومن این هزار تومن اضافه در مقابل قوطی نیست یه تومنش در مقابل قوطیه بده بقیه برای زمانه کلاه شرعی است پس این نه بیع است بیع که قطعا نیست چون هیچ شخص عاقلی بیع نمیگه و اگر چنانچه این پول اضافه رو میگیرد پول در مقابل زمانه و هذا عین الربا شما دارید کلاه شرعی درست می کنید و این کلاه های شرعی کلاه سر خودتون میزارید و در قران شریف در ایاتی که راجع به ثبته مگر یهودیا نمی خواستن کلاه شرعی بزارن یهودی ها که ممنون شدن که روز شنبه ماهی بگیرن حقه زدن حقه به این معنا که گفتند خوب روز شنبه فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَيَوْمَ لَا يَسْبِتُونَ ماهیای زرنگ میدونن که روزهای شنبه عرض می شود که ممنوع هستش می اومدن ملق می زدن شنا می کردند بالا پایین این حرفا ولی روزای دیگه نمی اومدن خوب اینا که روز شنبه ممنوع بودن چیکار کردند اینو … کردند روزای شنبه ما که ماهی نمیگیریم ما راه برگشت ماهیها رو میگریم صید که نیستش که صید نمیکنه راه برگشت ماهی ها رو میگیرم و روز یکشنبه ماهی ها ازاد قشنگ ماهی میگیریم در اینجا خدا فرمود کونوا قردتا خاسئین چطور کونوا قردتا خاسئین نسبت به این یهودیا حقه باز که کلاه شرعی خواستن بزارن نسبت به مسلمونها نیست قردتا خاسئین ما که بدتر است منتها خدا نخواسته قرده خاسئین کنه قرد خاسئین از نظر فکری و از نظر فتوایی و از نظر عقیدتی و از نظر عملی در میان ما زیاده چون کلاه شرعی کلاه شرعی است یهود بزارد نصارا بزارد مسلمان شیعه سنی فرقی نمیکند به طور کلی ما کلاه شرعی در اسلام به وجه من الوجوه نداریم چون محور و اصل کلاه شرعی جهالت حقه بازی عجز خیانت و از این قبیل است که ما نسبت به شرع ما این چنین چیزی وجود نداره اقایون مثلا مثال میزنند وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا عرض می شود ضغثا و لا تحنثیک راجع به حضرت ایوب که با زنش عرض می شود که صحبت می کرد زنش که میخواست بره گفت من تو را صد تازیانه خواهم زد صد تا چوب خدا فرمود که کلاه شرعی رو گذاشت اقایون میگند ایوب من چی گفتم ایوب ایوب چون راجع به نوح صحبت می کردیم که وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا وَلَا تَحْنَثْ یک ضقسی می گوید دسته چوب نعناع بگیر بزن به زن خوب این جواب داره یعنی خداوند کلاه شرعی سر خودش گذاشته که جناب ایوب گفته من صدتا چوب میزارم صدتا چوب دو بعدی با یه دسته فرق داره این چوب نیست چوب نعنا است اگر انسان نذر کند چوب بزنی چوب نعنا میزنه؟ یا ناز کنه مثلا یا انگشت بزنه اینطور نیستش که این اولا ثانیا صدتا بزند یعنی صد دفعه بزنه نه اینکه مثلا صد تا چوبو بگیره یه جا بزنه خوب در این دو بعد چطوره خوب در ایه فکر کنیم نه اینکه ما کلاه شرعی درست کنیم بگیم خداوند خودش زورش نرسید که مطلب رو درست کنه که این نذر خراب نشه گفت وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ اینم نیست ما روی ایت باید فکر کنیم و اما ایات صریح ربا و علی ظهور الایات روایات صریح ربا این مطلب رو کاملا نفی می کنه این بحث تتمه دارد ان شالله به یاری خداوند از شنبه در منزل تشریف میارید آقایون.
تا دقیقه 33 دقیقه و بیست ثانیه بود
اللهم اشرح صدورنا به نور علم و الایمان و معارف القران العظیم و وفقنا لما تحبه و ترضاه و جنبنا اما لاتحبه ترضاه والسلام علیکم.