جلسه چهارصد و پنجاه و ششم درس خارج فقه

تجارت و بیع (ربا)

465

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین

و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین

در مباحث فرعیه وقتی ریشه و ضابطه کلی روشن گردد تکلیف مباحث فرعیه هم تبعا روشن خواهد شد محور سلب و ایجاب در حرمت و عدم حرمت ربا اولا عبارت است از آیات حرمت اکل مال بالباطل و ثانیا از آیات ربا اگر انسان بدون جهت که جهت عبارت است از اون کاری که و یا فکری که و یا نوشته ای که انسان انجام میدهد و دارای ارزش مالی است از باب وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى اگر انسان مطالبه مازاد ارزش کار خودش را بکند از دیگری و الزاما از او مالی را به باطل یعنی در مقابل هیچ بگیرد این حرامه حالا این باطل دارای چند بعده احیانا کسی کاری انجام داده است که هرگز برای شما ارزش ندارد گرچه برای خود او دارای ارزش است اما از برای شما ارزش ندارد اگر پولی در مقابل این کاری که برای شما ارزش ندارد و شما هم از او مطالبه نکرده اید بگیرد این اکل مال بالباطل است یا اگر کار حرامی را نسبت به شما انجام بدهد و در مقابل او بخواهد مزدی بگیرد نیز باطل است چون کار حرام هر اندازه هم در مرحله ظاهری ارزش داشته باشد از نظر شرع بی ارزش است بنابراین پول گرفتن در مقابل عمل حرام هر قدر در اون عمل حرام فکر مصرف شده و سعی و جدیتی انجام شده و حتی مالی هم مصرف شده باشد در مقابل اون مالی گرفتن اکل مال بالباطل است مرحله سوم انسان کاری انجام نداده است بلکه پولی به طرف داده است و روی این پول اون طرف کار کرده است به عنوان قرض این پول رو گرفته در این جا اگر منفعتی و مقدار اضافه بر اصل پول شما که صاحب پول هستید از طرف بگیرید اکل مال بالباطل است چون شما در مقابل او کاری نکرده ای این ربای قرض. بعد اول و بعد دوم  هر دو ربا است بعد سوم هم ربای قرض چهارم ربای در معامله ربای در معامله که ربای معامله ای است مثلا احیانا کسی فروشنده است جنسی را و خریدار پولی می دهد و این جنس را می خرد احیانا جنسی را می دهی و در مقابل جنسی را میگیری کما اینکه اوم مواقعی که پولی در کار نبود مردم مبادله جنسی می کردند گندم می دهم روغن میگیرم روغن می دهم مثلا چیز دیگری میگیرم که مبادله جنس به جنس است و دراینجا یکی بایع و مشتری است هر دو بایع هستند و هر دو مشتری هستند چرا؟ برای اینکه کسی که میدهد چیزی را جنس می دهد چون جنس دیگر نیازمند است و طرف مقابل هم جنسی را می دهد و جنسی میگیرد چون این جنسی که الان دارد ضرورتی ندارد ولکن نیازمند به جنس مقابله در اینجا تمایع هست درحقیقت تبایع و تقابل است در باب بیع و در باب اجاره ام مطلب تصور داره مثلا من خانه ای دارم که ارزش اجاره خانه ماهی ده هزار تومنه شما هم خانه ای داری که ارزش اجاره اون خانه ده هزار تومنه تبادل اجاری میکنی من این خانه رو به شما میدهم که استفاده کنی و شما اون خانه رو به من میدی استفاده کنم که اینجا تقابل بین دو مال اجاره است این دو مال الاجاره ای که یکی بر دیگری اضافه باشد این هم ربای معامله است ربای معامله ای در انحصار بیع نیست چنانچه عرض کردیم مرارا بلکه در کل معاملاتی که داد و ستد است و در این داد و ستد مال رد و بدل می شود ولو چیز دیگری هم مانند ازدواج رد و بدل میشه اما در داد و ستدهایی که مال رد و بدل میشود یا رد و بدل قطعی مانند بیع قطعی یا رد و بدل موقت مانند بیع موقتبه شرط یا اجاره که رد و بدل منفعتی که رد و بدل عینی است در کل معاملاتی که رد و بدل مال می شود این چند جوره گاه بایع و مشتری در کار نیست برای اینکه کسی که این مال را میدهد احتیاج دارد به اون مال مقابل این مال را که حاجت او کمتر است میدهد مال مقابل رو میگیره .. هم همینطوره اون طرف هم مال رو به شما میدهد چون نیاز بیشتری به مالی که نزد شماست دارد مال خود را که نیاز کمتر دارد می دهد و این مال را میگیرد حالا اگر در اینجا مبادله در کار است و بحث تجارت نیست بحث اینکه شما دکان دارید من خریدارم یا من دکان داریم شما خریدار نه بحث است که دو نفر دهاتی یکی گندم میدهد در مقابل گوشت می گیرد یکی گوسفند میدهد در مقابل دو متر زمین میگیرد جنس با جنس مقابله میشه صحبت اینه که طرف دکان دارد دکان خرج دارد حفاظت می کند نگهداری میکند چه میکند اینا رو میزاریم کنار منهای این مطالب در اینجا ربای معامله تحقق داره حالا چه متاوضین مکیل باشند موزون باشند معدود باشند بعد هندسی مساحت باشه چه از نظر مساحتی معامله میشه زمین در مقابل زمین از نظر معدوم تخم مرغ ها در مقابل تخم مرغها مکیل وزن کیلی ها پیمانه ای ها در مقابل پیمانه موزون وزنی ها در مقابل وزنی ها در این چهار بعد اگر معامله جنس به جنس شد یا جنسین متماسیلین هستند یا جنسین متماسلین نیستند در هر دو صورت ما اینجا حرف داریم اینکه اقایون می فرمایند اگر جنسین متماسلین باشند و یا هر دو از اصل واحد باشند یا یکی اصل باشد دیگری فرع باشد اگر مکیل باشد و موزن یا موزن اضافه ربا است و نظر به ارزش و قیمت اصلا نیست این رو از بیخ از اول تا اخر ما قبول نداریم و فعلا در اصل ضابطی داریم بحث می کنیم اینو تقسیم کرد داریم عرض می کنیم در اصل ضابطی و قانونی است اگر جنس را با جنس مبادله کردن و هر دو طرفین دکان دکی ندارد که زخمت کشیده است نگه داشته است چه کرده است فلان بلکه این بایع است و مشتری طرف هم بایع است و مشتری اگر من عبایی می دهم به شما طلب و قبایی از شما طلبه می گیرم شما عبا را نیازمندترید می پوشید و من قبا را نیازمندترم می پوشم در اینجا زیاده رباست چرا؟ برای اینکه ما نظر به ارزش باید بکنیم اگر عبای من هزار تومان می ارزد در بازار معمولی در بازار سفید نه سیاه و قبای شما هزار تومن می ارزد اگر در این معادله من که عبا را می دهم و قبا را میگیرم قبا را بگیرم با صد تومن با چند تومن اون صد تومن اکل مال بالباطله  هیچ موجه و مرجهی نداره چرا میگی نه؟ چرا من نگیرم شما بگیری چرا شما بگیری من نگیرم نه هر دو می توانیم بگیریم هر دو البته تفاوته نه من می توانم بگیرم نه شما چرا؟ برای اینکه لا تاکلوا اموالکم بالباطل این صدتومانی که من می گیرم به اضافه قبا چه به شما دادم به شما ارزش قبا را داده ام نه کمتر نه زیادتر وقتی شما ارزش من عبا رو به شما دادم شما ارزش عبا را به من پس بده عبای من که هزار تومن می ارزد ارزش عبا هم قبای هزار تومنی است پس اگر من از شما قبا را با اضافه مطالبه کنم اون اضافه مفت خواری است اکل مال بالباطل است مقابلی ندارد نه زمان مقابله دارد نه کار نه سعی نه ارزش این اکل مال بالباطله روی این محور ربای معاوضی میاد درکار نه ربای بیع ربای معاوضی یعنی معاوضه جنسین که هر دو ثمن اند و هر دو مثمن اند در صورتی که هر دو ثمن اند و هر دو مثمن در اینجا احد الطرفین اضافه بگیرد هیچ مجوزی و هیچ سبب شرعی و هیچ ارزش شرعی برای این اضافه نیست چه متماسلین باشند متماسلین نباشند مکیل و موزون باشند معدود باشند مساحتی باشند آقایون فقط ربای معاوضه رو در باب مکیل و موزون حرام میدانند به حساب مقابله وزن و مقابله کیل ارزش را اصلا براش ارزش قایل نیستند که این حرف فریاد داره چون این که می فرماید لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل یعنی در مقابل هیچی آیا اگر کسی یک کیلو روغن را که هزار تومن می ارزد بدهد و در مقابل یک کیلو و یک مثقال از همون روغن از همون جنس دوغ بگیرد در این جا ایا کی اکل بالباطل کرده؟ کسی که روغن را گرفته است اکل بالباطل کرده با اینکه کمتره یا کسی که دوغ رو گرفته اقایون میگند کسی که وزن کمتری را گرفته است ولو روغن است اکل بالباطل کرده است چرا؟ برای اینکه این وزن کمتر که روغن است ولو ارزش از دوغ بیشتره ولکن چون وزن کمتره در معامله و مقابل بین جنسین تفاضل اصلا نباید باشد ولو کان جنسین با هم تفاوت قیمت بسیار بسیار زیاد دارند اما تفاوت قیمت بسیار زیاد اصلا مطرح نیست بلکه وزن او بیشتر یا کیل او بیشتر فقطم در باب وزن و کیل این حرفو زدند اما در باب معدود و در باب مساحت هرگز این حرف رو نزدند در حقیقت آقایون در باب ربا سلبا و ایجابا ارزش را از اموال به طور کلی نادیده گرفته اند و حال اینکه درکل اقتصادیات اسلام اگر اکل صحیح است به حساب ارزش صحیحه و اگر اکل بالباطل است به حساب بی ارزشیه و اگر اکل بالباطل است به حساب ارزش کمتر است یا شما پولی میگیرید در مقابل هیچ ربای قرض یا پولو میگیرید در معاوضه ولکن در معاوضه چیزی را که داده اید همون رو گرفته اید پس چرا اضافه میگیرید اضافه مقابل ندارد پس این حساب باطله پس باطل دارای الوان گوناگون است در کل موارد و زمینه هایی که اون اضافی که میگیرید یا اضافه ای میدهید مقابلی که ارزش داشته باشد ندارد این مقابلی که ارزش شرعی باید داشته باشد یا ارزش ندارد یا ارزش شرعی ندارد که در مقابل خمار است مثلا در این صورت کلا اکل مال بالباطله و محور وضعیه در ربای معامله اینه که کسی خیال کند خوب بنده مثلا فرض کنید عبا فروشم فلان کس طلبه است من که عبا فروشم به حساب عبا فروشی خوب دکانی و دکه ای و تشکیلاتی باید یه استفاده ای بکنم در این کاری که می خرم می فروشم ما اینا رو نمیگیم اقایون همه رو می فرمایند ما عرض می کنیم در جایی که هر دو بایع اند به یک معنا و هر دو مشتری هستند به یک معنا در اینجا اگر احد الطرفین هر دو طلبه اند یه کاسبند هر دو کاسبند اگر هر دو طلبه اند یا هر هر چی هستند اگر عنوان اینکه یکی بایع است و دیگری مشتری در این جا اگر اضافه ای احد الطرفین از دیگری بگیرد ربا گرفته و باطل و اگر اضافه ای بدهد ربا داده است و باطل این فرق نمی کنه در مربع اجناس چه میخواد که جنس و جنس مختلف باشند گندم در مقابل روغن جنس و جنس وحدت فعلی داشته باشند گندم با گندم جنس و جنس از یک اصل باشند مثل روغن و دوغ که از اصل شیره جنس و جنس یکی اصل باشد و دیگری فرع باشد اصل شیر است فرع عبارت است از روغن یا فرع عبارته از دوغه چه میخواد اینها جنسین مکیلین باشند یا جنسین موزونین باشند یا جنس معدود باشه صدتا تخم مرغ میدهم در مقابل دویستا تخم مرغ وزنم نیس هر تخم مرغی که صدگرمه فرض کنید من صدتا تخم مرغ صد گرمی میدم و دویست تا تخممرغ میگیرم میگم اشکال نداره اقا صد تا دیگه مال چیه به چه حسابی که ادمی که مرغ داره اون ادمم مرغ داره تخم این مرغ با تخم مرغا یکیه ارزشی فرق ندارد ولکن چون معدود است و مکیل و موزن نیست اقایون در باب ربا کلا فتوا می فرمایند که اشکال ندارد شما صدتا تخم مرغ بدهید و دویستا از همون سه تخم مرغ به همون وزن به همون قیمت بگیرید خوب این صدتای دیگر در مقابل چیه این خود اکل بالباطله اکل مال بالباطل عادیم نیست اکل مال به باطلی است که دیوانه هم دیوانه می شود در این اکل بعضی وقتا اکل مال بالباطلی است که حالا یه مقداری که .میشه ولی در صورتی که صد تخم مرغ را با دویست تخم مرغ که صد تا در مقابل صدتا اما صدتای دیگر در مقابل چیه؟ این و اقایون میگن اشکالی نداره یا در باب مثلا مساحت در باب زمین این زمینی که من صد متر زمین دارم ارزش این صد متر زمین با ارزش زمین شما فرق نمیکنه این متری هزار تومنه اونم متری هزار تومن بنده صد متر هزار تومن صد هزار تومن به شما بدم و در مقابل دویست متر که دویست هزار تومنه یعنی صدهزار تومن بدم و دویست هزار تومن بگیرم اون هزار اکل مال بالباطله و اکل مال بالباطل تعبدی نیست بلکه من القضا التی فی طعامها چون اکل بالباطل است و سعی درش نیست و طرف استحقاق ندارد مالی را که من استحقاق ندارم از طرف بگیرم چرا بگیرم بله طرف به من بده مجانی مطلب دیگریه در اونجایی که حماقت نباشد سفاهت نباشد جدارت و شایستگی باشد مطلبی نیست پس بنابراین یک خط قرمز از اول تا اخر کشیده می شود بر معاملاتی که درش اکل بالباطله حتی وقتی ثمن درکاره این جایی بود که محور بحث آقایون در معاملاتی بود که طرفین جنس باشه شرط کردند تماسل اون ابعادی که عرض کردم تماسل در مکیل و در موزون اما در معدودو مساحت شرط تماسل نکردند ما به طور کلی عرض می کنیم اگر شما هزار تومن می دهید از شخصی جنسی را می خرید این جنس در بازار فروش هزار و صد تومن می ارزد اما شما از اون هزار تومن می خرید شما صد تومن اکل مال بالباطل کرده اید این فرق کرد با قبل چرا؟ برای اینکه من صد تومن که دست خودم هست من مشتری هستم ولکن طرف یه جنس دارد که صد تومن می فروشه یه مقداریم استفاده می کنه به حساب اینکه مغازه دارد خریده است نگهداری کرده است چه است و از این حرفا یک عملی روی اینکار کرده چون یک عملی روی این کرده یا خودش یا بازار بالا رفته یا چه کرده یا چه بالاخره یک چیزی در کار است که بوده عرض می شود که قبل تعصید عرض کردم چون یک کاری رو این کرده است مثل طلبه ای که قباش رو با عبای طرف معاوضه کنه و یه طرف خریدار یه طرف فروشنده نباشه بلکه در اینجا یک کاری این شخص روی این کرده که استحقاق ارزش داره استحقاق ارزش اون است که صد تومن به شما بفروشه و شما صد تومن بدید اگر به شما صد و ده تومن بفروشه ده تومن برای چی میگیره این ده تومنه اضافه مقابل نداره نه مقابلش مال است مال صد و تومن نمیارزه نه مقابلش سعی است سعی به اندازه صد تومن بیشتر نبود اگه نود تومن ارزش داره ده تومن سعیه پس اون مقداری که بیش از جنسی است که تحویل می دهد هم خود ماده جنس هم کاری که مورد استحقاق است کرده اون مقداری که بیش است اگر یک درهم باشد باز درهم الربا مشمول همون روایتی می شود که این ربا است و مفت خوری و زیاده خوری است بنابراین چطور اخه اقایون اینطور می فرمایند می فرمایند روغن کرمانشاهی درجه اول را با روغن کرمانشاهی گندیده تیز شده چنین و چنان اگر معاوضه کنید باید درست مساوی باشه یک مثقال روغن گندیده بیشتر زمان نه زمان نه نه زمان نه عزیزم جای دیگه رفتید شما عزیزم جای دیگه رفتید ما داریم بحث میکنیم زمان و بعدا میگیم زمانو بعدا میگیم ما در نقد داریم بحث می کنیم نقدا یک کیلو روغن کرمانشاهی درجه اعلای بیست کیلویی بدهد در مقابل بیست کیلو و یک مثقال روغن کرمانشاهی خیلی پایین گندیده عرض می شود چیز و فلان خوب میگن اگر مساوی باشد مطلبی نیست این حماقت اول میگد اگر چنانچه اون کسی که روغن کرمونشاهی خراب بیست کیلویی رو که نصف اینم نمی ارزه یک دهم اینم نمی ارزه اگر یه مقداری پول روش امد یعنی طرف که روغن کرمونشاهی خوب را گرفت در مقابل روغن کرومونشاهی بد را داد اگر اضافه ای هم بدهد گرچه از نظر ارزش برابر خواهد بود اما چون این اضافه در جنسین متماسلین است این اضافه ربا است نظر به این نمی کند که بابا اون ارزشش بیشتر از اینه اصلا ارزش رو در اینجا هیچ محو قرار دادن این در کل فقه اینجاست که شیرازه باب معاملات به طور کلی داغون میشه مخصوصا در باب ربا و در باب ربای معاملی ور در باب اونچیزی که شرط می کنن که نقدین اگر بود جنسین باید متساویین باشند در وزن یا متساوین در کیل اما تساوی در ارزش و هرگز اینها قایل نیستند به طور کلی هر غلط خواهد بود البته بحثهای ربایی در عرض میشود در نسیه هم خواهد امد اینجا اشاره کردیم این مال بعده که مثلا فرض کنید فرشی است که الان من می فروشم و بازارش هزار تومن ولکن این فرش شش ماهه هزار و صد تومنه اگر این فرش را من بفروشم شش ماهه هزار تومن و نقد این فرش رو بدم و شش ماه دیگر پول رو بگیرم یا اینکه به عکس مطلب روشنتر و حاضر تر اگر فرض کنید این فرش را من که هزار تومن می ارزد الان بدم و فرشی مانند این و عین این سر شش ماه از او بگیرم مبادله فرش با فرشه البته در اینجا فرش نباید گفت باید گفتش که یک من چون اینها در مکیل و موزون عرض کردیم اگر من یک من روغن کرومونشاهی چنین الان بدهم عین همون یک من را وزنا و کیفا شش ماه دیگر بگیرم میگن در اینجا ربا است اینو باید بحث کنیم البته د راینجا ربا است چطور برای اینکه یک من روغن الان با یک من روغن شش ماه دیگه قیمتش فرق داره یا نه در عرف و بازار فرق داره میگن بنابراین شما که الان یک من روغن را گرفتید و یک من بعدا بعد از شش ماه اینجا خود زمان خودش یه حسابی داره چون زمان یه حسابی داره بنابراین ربا خواهد بود در اینجا در اینجا ما بحث داریم چرا برای اینکه اون ریشه ای که عرض کردیم اگر برای زمان ارزشی در نظر بگیریم ربا است اگر برای زمان ارزشی در نظر نگیریم چه اشکال دارد چه اشکال دارد که من یک من روغن الان بدم و یک من روغن شش ماه دیگر بگیرم مگر در صورتی که یک من روغن در شش ماه دیگر گرانتر باشد اون حساب دیگری دارد ها اگر یک من روغن در شش ماه دیگر گرانتر باشد من قیمت شش ماه دیگر رو باید حساب کنم در واقع قرضم اینطوره در باب قرض اینطوره در باب بیع اینطوره در باب اجاره اینطوره در باب قرض که اقایون نمی فرمایند ولی البته باید فرمود که اگر بنده به شما صد هزار تومن قرض می دهم که سال دیگر به من تحویل بدهی اینم قبلا عرض کردیم حالام عرض می کنیم ایا صد هزار تومن اسکانسه جمهوری اسلامیه یا نه صدهزار تومن ارزشه من صد هزار تومن ارزش میدم بیشتر از اون حق ندارم بگیرم کمتر از اونم معنا نداره بنابراین در وقتی که سر سال صدهزار تومن میخوای بدی شما صدهزار تومن نباید بدی بلکه صدهزار تومن اون موقع ایا ارزشش به اندازه صدهزار تومن حالاست یا نه اگر ارزشش به اندازه حالا هست بسم الله اما اگر ارزشش کمتره اقایون مثال میزنن اقایون میگن اگر یک جنسی را به کسی قرض داد حالا که قیمت داره بعدا از قیمت ساقط شد نمی شه مماسل اون جنسو بده بلکه باید ارزش اونو بده خوب چرا این حرفو اقایون می زنن برای اینکه کسی که یخ را داده است در تابستان یخ نداده ارزش داده ارزش یک قالب یخ در تابستان پنجاه تومن اما در زمستان که مردم یخو میریزن دور اصلا یخ نمیخوان یخ تو حیاطه باغ فلانی میریزن دور در صورتی یه قالب یخه مسخره است خوب اینجا چون از قیمت سقوط کرده بله بله همینطوره بله بله این از قیمت سقوط کرده شما ببینید اصل مطلب این است که شما وقتی که قرض می دید ارزش قرض دادید وقتی که مهر کردید اقایونی که ازدواج فرموده اند فرض کنید که شما در ده سال پیش ازدواج کردید مهر قرار دادید پنجاه هزار تومن ایا پنجاه هزار تومن ده سال پیش الان پونصدهزار تومن هست یا نیست هست خانه ای که ما قبلا نشسته بودیم در صفاییه نیم میلیون تومن ارزش داشت الان بیست میلیون تومن قیمتشه بیشتر رفته می بینید وقتی که زمان گذشت بر اثر گذشتن زمان به عللی هرچه هست وقتی که ارزش این بالا رفت من همون ارزشی که ده سال قبل دادم همون ارزشو از شما میگیرم و وایلا این مطلب در لبنان است که هزار برابر شده یعنی یک هزارم شده قیمت قیمت لیره که دو لیر و نیم یک دلار بود الان دو هزار لیره میشه یک دلار هزار بیشتر از من از این مساله سوال میکنن زیاد لبنان که هست من فلان میرم خوب این سوالات هست که سوالات دیگران میکنن میگن خوب نه همون هزار لیره که شما قرض داشتی همون بابا هزار لیر ده سال قبل بود هزار تومن ده تومن بود به حساب ما ده هزار تومن ولی هزار لیر الان هزار تومن سیزده شاهیه یه قرونم نیست هزار تا یه قرون هزار تا یه قرون صد تومنه هزار تا ده تومنه ده عرض میشود که ده هزار تومنه چطور من ده هزار تومن ارزش دادم الان صد تومن ارزش بگیرم مثال اجاره ها خانه ای ما اجاره کردیم شصت و هشت لیره بود اون موقع شصت و هشت لیره یعنی ششصد و هشتاد تومن بود چهار تا اتاق داشت و در کجا بود و ولکن الان شصت و هشت لیر شصت و هشت تا ده شاهی خوب این آیا این ظلم اجحاف و شریعت میکند عقل قبول دارد کافر قبول دارد حیوان قبول دارد دیوانه قبول دارد ایا میزان شرعی کاغذ است ارزش است در تمام مراحل اسلام ارزشه در جریانات معنویم همینطوره در جریانات معنوی نمیگن وزن فلان اقا پنجاه کیلو گرمه ولو علامه وزن این اقا صد کیلو گرمه ولو حمالی است که می فرمایند اینا یکین نه اقا وزن روحی حساب دارد وزن مالی حساب دارد وزن اقتصادی حساب دارد اصلا خداوند … السماوات میزان همه چیز روی میزانه سماوات و ارض و انسان  حیوان و جن و ملایکه عقل و فطرت و همه چیز رو میزانه چطور ما از میزان خارج شدیم جوری از میزان خارج شدیم تمام دنیا با ما قهقه میخندن مسخره می کنن مارو که اگر ما فقه رو همینطوری لخت نشون بدیم به مسلمونا کافر میشن لختا نه اینطوری اینطوری که ما فتوا بدیم و دلیل نیاریم اما اگه فتوا بدیم دلیل بیاریم اونوقت ست که تامه کبری است و وزارت ارشاد باید جلوی کتاب رو بگیره چرا؟ چون علت داره دلیل داره و فرق می کند چون اسلام شریف در بالاترین قله معرفت و در بالاترین قله عدالت و فضل مقرر فرمود احکام رو ما میایم چشم بسته و بدون توجه میایم در باب ربا در باب حدود در باب شهادات در باب چه در باب که در باب چه ابواب فقهی رو جوری سیاه می کنیم و جوری خراب کنیم که اگر اینو نشان بدهند به مسلومونهای باز وصاف مسلمان اگر درست نگاه کند و درست دقت کند اصلا کافر میشه و کافر کافرتر میشه از این ابعادش ما دو سالی که در مکه مکرمه بودیم از من راجب قربانی زیاد سوال میشد قربانی گفتم اقای قربانی که ما شتری یا گوسفندی یا گاوی یکی دوتا چندتا میکشیم ما که مبینیم که این جهنمهایی که درست کردند و عرض می شود که کورها میسوزه این شتر میکشند خوب میسوزه خوب گاو خوب میسوزه اونجا نمیشه با این عرض می شود …خاک بکنند تا به حال اینطور بوده حالا کمتره البته خوب البته تاحالا درصدش کمتر شده ایا اینها رو اسلام گفته است که ما بکشیم و همیطوری برد بسوزد و زیر خروار ها خاک بره و بو گند و کثافت که من اضافه کردم گفتم شما کسانی که سوال میکردند شما حساب کردی که در منا روزهای منا اصلا مگس وجود نداره سگم وجود نداره گفتند بله ما تعجب میکنیم گفتم برای اینکه اونقدر سفره سگکی است که سگ ها هم در میرن اونقدر بو گند و کثافت بلنده مگسهام درمیرن سگهام درمیرن ایا خداوند که میگوید لا نبدل تبزیرا امیرالمومنین که هسته خرما رو میکاشت گفتند چرا میکاری گفت یک هسته میکارم یه درخت درمیاد یا با هسته خرما ارد میکند نون درست میکردند می خوردند از هسته خرما نمی گذرد میگد این تبذیر است این مال دور ریختن است ایا خداوند به چه حسابی میلیون ها حیوان جان دار رو بی جان کنید و بی جان کردید که همش یا بسوزد یا زیر خاک ها بره یا چه بشه این تبدیز نیست ایا اسلامی که منع از تبدیز کردن امر به تبذیر می کند؟ اقا نهی کرده است و من القضای التی … اینم حتما باید بکشید وحال اینکه این خلاف نص قرانه فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ عرض می شود باعث المعتل بله قانع و المعتر اگر به شما گفتند سفره ای بیندازید صد نفری که صد نفر فقیر بخورند اینو که یعنی فقیر یه دونه نبود بندازید سگا بخورن یا بگنده اخه کی میفهمه اینو انقد فهم زیاده ما که انقدر سینه به حصیر مالیدیم و دود چراغ خوردیم و فکر کردیم چرا عقل اون به این جا نمیرسه که نص قران می فرماید که  فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا اولا فَكُلُوا مِنْهَا اینکه شما بخورید فقرا نگن که مال فقیراست و نخورن نه خیر شمام اینو بخورید که مواصاتی و مساواتی  در کار نظره منهای یه مقداری نه اینکه شما مثلا مال خودتونه نمی تونید بخورید چون میگن گوشتا چنینه بفروشید به ده ریال و این ده ریالم بزارید جیبتون بگید من اخوندم بابا اون فقیر بدبخت گرسنه باید بخورد شما مال فقیر رو از بین بردید از بین بردید قران میگد فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْباعث وَالْفقیرَّ وَأَطْعِمُوا الْقانع وَالْمُعْتَرَّ حالا اگر باعث فقیر هست اما خوب کمه یا باعث فقیر بخواد بیاد منا انقد کرایه بده که اون مقدار گوشت گیرش نمیاد اگرم گیرش باید سالم به اون مقدار نیست در اینجا بازم ما اینارو بکشیم ایا اسلام اینطوره این طور گندیده کرده است معاذ الله زندگی ما رو اسلام؟ که این همه مال رو این همه فقرا در افریقا هستند در کجا هستند در کجا هستند در تلوزیون میبینید از گرسنگی داره خاک میخوره بچه خاک یعنی خاک میزاره کنار تو خاک سوسکی گیز بیاره چی گیر بیاره از گرسنگی دارد خاک میخورد این اشکال ندارد اما ما میلیونها گوسفند و شتر بعضیا میگن ثوابه دوتا شتر سه تا شتر بعضیا کفاراتم میدن کفاره …کفارات تخلف احرام رو حتما در منا بکشید حتما در اون سه روز بکشید یا در روز اول بکشید که اینجا یک سفره گندیده متعفن که سگ ها و پشه ها و مگس ها ازش فرار میکنند در اینجا سوال می شود که خوب من فتوا نه نمی کنم کسی وقتم نمی کنم چون نقل فتوا برای من حرامه به علت اینکه فتوا بر خلاف حس برخلاف عقل خلاف نص قرانه گفتم خداوند اینو مقرر نفرموده ولذا در سال اول بود ظاهرا که سیصد پول گوسفند رو دادند نفری سیصد ریال با این گوسفندارو بردیم در منا کشتیم از روز پونزدهم تا سی ام ذی الحجه بعضی برادران بودند تا سی ام ذی الحجه اونجا کشتیم فقرای شیعه فقرای سنی …اخوندهای سنی میواومدند صف میکشیدند حتی کله پاچه هم اوردند بعد فریادشون بلند بود که این چه اسراف وحشیانه و احمقانه ای است که دولت ها و ملت ها و مسلمون ها و غیر مسلمونها خوب میبینیم برخلافه اگر … ما که مصرف نمی کنیم این همه گوسفندان و گاوهاو شترها و موتورها بلکه اینها رو بکشیم تمام. این از اسلام یه جمله فرمودند من عرض کردم که ایشون فرمودند که بعضی از ما سوال می کنند که بعضی از احکام اسلامی خوب این جور نمیاد با عقل و حس و شما که فتوا میدید چطوره ایشون فرمودند من اینطور جواب میدم جواب میدم که فتوای ما همش اسلام نیست بلکه خطا هم می کنیم اونجاییش که برخلاف عقل می بینید برخلاف حس اون خطاهای ماست گفتم خطای دومی ام دارید شما که شما برخلاف عقل و حس فتوا میدید و از جمله ای که ایشون فرمودند که فرمودند که خاکی که گند و بو و کثافت و چنینه ولی خاکه پاکم هست استفتا می شه از فقیه بزرگوار که خوب ما اگر اب نداشتیم با این خاک تیمم میکنیم یا نه فتوا میدند بله تیمم کنید چون تمیزه اقا اخه طیبا هم داره قران اخه بابا فتیمم سعیدا طیبا اینکه طیب نیست که خبیثه اصلا این خاک رو دست بزنید به صورت حرام است خدا حرام کرده است و قص علی ذلک فعلل فتف …

اللهم اشرح صدورنا به نور علم والایمان و معارف القران العظیم وفقنا لما تحب و ترضاه و جنبنا عما لاتحبوه و لاترضاه والسلام علیکم.