464
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین
وصل الله علی محمد علی آله الطاهرین
مقتضای شعور و بالاترش عقل که برای انسانهاست و بالاترش عقل ایمانی این است که که موجود صاحب شعور یا بالاتر عقل یا بالاتر ایمان بالله است از افتراعات و اتهاماتی که به عموم میزنند داره الساکت عن الحق شیطان الاخرص اگر معاذالله به شما بگویند معامله رو بردید و شما ساکت شوید سکوت در حال عادی ..است و پذیرفتن این اتهامه و اگر چنانچه این جریان انجام نشده باشد اونجا هم که شده است احیانا اشخاص انکار می کنند و اگر این جریان انجام نشده باشد که اتهام باشد یا افترا باشد طرف یک وزنی یا لفظا یا کتبا یا عملا باید از خود دفع کند افترا و اتهام رو. حالا اگر به ما نسبت بدهند و غلط باشد واجب است در مثلث شعور که از ناس و عقل که اوسط است و ایمان که اعلا است از خود دفع کنیم اگر به رسول الله صل الله علیه و آله وسلم تهمتی بزنند که جان او از جان ما شیرین تر است عزت او از عزت ما بیشتر است و همه ما فدای او بشویم شایسته است او از ما بالاتر است و برتر است و بهتر است و مهمتر است و شایسته تر است اگر اتهامی به اون حضرت بزنند نباید دفاع کنیم؟ باید با حماقت و جهالت کسانی که یا روی عناد یا به تعبیر معمولی دوستی خاله خرسه نسبت بدی را به اون حضرت می دهند که در ظاهر به نظر جاهلان شیرین است مقام است اما در باطن انکار عصمت و انکار عدالت ثابت العصمت ما ساکت بنشینیم و قبول کنیم؟ و در بعد سوم اگر نسبت ناروایی به حق سبحانه و تعالی داده شود در بعد عقیدتی در بعد افعالی در بعد احکامی تکوینا یا تشریعا اگر ما خدا را پذیرفته ایم که جامع جمیع کمالات عددیه و ابدیه و در جمع سرمدیه است عدل اصل مطلق است و فضل مطلق است اگر به خداوند نسبت ظلمی داده شود قبول می کنید؟ نسبت جهل نسبت ظلم نسبت غلط بر حسب معرفتی که ما نسبت به حق سبحانه و تعالی داریم /ایا می شود ما سکوت کنیم؟ چون دیگران به ما بد می گویند برخلاف شهرت است بر خلاف اجماع است برخلاف آنچه دیگران می گویند آیا این ایمان بالله است ایمان بالله هر قدر قوی تر باشد در دو بعد انسان قوی تر خواهد بود در بعد سلب و در بعد ایجاب در بعد سلب تسبیح رب است تنزیه و تقدیس پروردگار است اما لایناسب تا اونجا که می توانیم باید در سلب آنچه مناسب با مقام مقدس رب العالمین نیست بکوشیم لفظا عملا کتبا و به هر طریقی که امکان دارد والا ما نمیرسیم حتی در بعد سلب بالاتر در بعد ایجاب انچه را لازم است نسبت به خداوند در بعد الوهیت و ربوبیت مطلق نسبت بدهیم باید نسبت بدهیم اگر کسی از خدا سلب کند ازلیت را خالقیت را مدبریت را مشرعیت را یا قبلا همه الوهیت را ما می توانیم ساکت باشیم هرگز این مقدمه بود با کمال تاسف باید به تمام وجود خون شویم و خون گریه کنیم اگر ایمان داریم حتی اگر شعور داشته باشیم کسی که شعور دارد موحدم نیست اما برای رب العالمین مقام عالی قایل است ولو مشرک مشرک است یشرک بربه ولکن این کسی که مشرک بالله است اگر بگویی خدا نیست قبول نمیکنه چون مشرکه بالله این غیر ملحده ملحد اصل وجود الله خالق السماوات والارض رو منکره اما مشرک قبول دارد اما در عبودیت براش شریک قایله یا در تاثیر احیانا براش شریک قایله ولی به همین مشرک همین مشرک روی کج فهمی روی نادانی خود علت اشراکو رو میگد که لوشاالله ما ابدنا من دون من شک و لا حرمن این حماقت لی احترام میکنه میگن مشیت خداوند که بر مشیت ما مقدم است اگر خدا می خواست که ما غیر او را عبادت نکنیم حب عبادت نمی کردیم چون مشیته عامله اشتباه کرده ولی اصل احترام محفوظه ولو احترام احترام است غلط است اما بر همون مبنا که غلط کرده این به چه حساب دارد میگه ولو باطل نباشه یا باطل باشه که اگر خدا نمی خواست ما غیر او را عبادت نمی کردیم اگر خدا نمی خواست ما حرمت علیهم ظهورها نمی کردیم اون حیواناتی که میشه سوار شد ما اونا رو حرام نمی کردیم میگیم که حرام کردیم و خدا جلوی ما رو نگرفت تکوینا تکوینا چیه قاطی کردن پس اگر چنانچه ما ایمان بالله داریم و بعدم بر مبنای ایمان بالله ایمان برسول الله داریم چطور می توانیم باور کنیم یا ساکت شویم اگر سلب کنم از مقام الوهیت چیزی که اختصاصه اگر اثبات کند بر رب العالمین چیزی که اگر ما هم اونکارو بکنیم خارج از صفیم ظلم را ظلم را جهالت را بخل را و از این قبیل چیزها رو اگر نسب به رب العالمین میگن ما قبول کنیم چون آقایون نوشته اند چون مفسرین مرحوم فرموده اند چون فلاسفه بحث کرده اند چون عرفا گفته اند چون در بعد فقیه فقها فتوا داده اند آیا این چون ها مناسبت دارد با ایمان مگر ایمان نداشته باشیم یا ایمان داریم ولی اونقدر کور و نفهم و خریم که تشخیص نمی دیم دوتا دوتا چهار دودوتا هشتا مطلب دیگری است یا اونقدر مقلدیم که تقلید کورکورانه چشم ما را حس ما را فکر ما را عقل ما را شعور ما را همه چیز مارو گرفته است حالا نمونه هایی که آقایون آشنا هستید من عرض می کنم چون ضبط میشه و بعدا پخش میشه مثلا نسبت به مقام مقدس ربوبیت قاعده به خدود ابدی لای.. فی النار است ما قبول کنیم همه نوشتن خوب در این فیلسوفها اخباریین فیلسوفها همه نوشتن که همونطوری که بهشت آخر ندارد آتش هم آخر ندارد این برخلاف میزان عقل است میزان عدل است دلالت صحیح کتاب است اگر قران هم مطالعه نکرده باشیم و ندانیم خداوند خلود فی النار به چه معنا اراده کرده است خود این نسبت به خداوند که یه کسی در عمر محدود گناه محدود کرده است خداوند لامحدود او را عذاب کند این ظلم بدتر از ظلم شیطانه چون شیطان نمی کند اگرم بتواند ونمی تواند اگر کسی یک سیلی به صورت او زد بی نهایت سیلی بزنه حدی داره انقدر میزنه که خسته بشه اما این ظلم بدتر از شیطنت را به ربا العالمین نسبت داده اند کی مفسران فیلسوفان عارفان نویسندگان گویندگان واعظان نسبت داده اند ما چه خاکی کنیم به سر خودمون بریزیم و چه خاکی به سر اونها بریزیم جز اینکه ما بفهمیم که خوب ایمان بالله این درجه اولیش این است که آنچه با شیطان مناسبت داره بلکه شیطان هم هر چی شیطنت کنه انقدر نمیتونه شیطنت و ظلم کنه نسبت به خدا دادن که بله خداوند گروهی رو که در طول عمرشون کافر بودند مشرک بودند مردند خدا در جهنم الی غیر النهایت الابدی فلسفیه لانهاییه قرار میده برخلاف عقل است برخلاف عدل است برخلاف نص است شما چسبیدید به یک روایت جعلی مزخرف که این نیتش این بود که هر چه بماند گناه کند لا.. ماکنتم … نمی خوام بحثو فلسفی کنیم یکی از جهاتی که دو سه مرتبه جلسه تفسیر نجف داغون کرد همین بود بحث می کردیم و شاگرد تفسیر بنده شاگرد اقای خویی بودم ولی تعجب میکرد شما پول میدادی نه پولم نداشتم زندگیمون درست نبود از نظر مالی خوب ما بحث خلود و کردیم در رفتند یعنی از دویست نفر پنجاه و چهار بود جلسه دوم باز اومدند در رفتند بعد اقای خویی فرمودند که میشد این بحث رو نفرمایید چون اخه عقاید و عقلها و شعورها نمی تونه بپذیره گفتم خیال کردم حوزه علمیه است نمی دونستم اینجا .. یعنی این اهانت به رب لعالمین بشود ما ساکت باشیم ما که می توانیم بفهمیم گفته این و آن و نوشته این و آن و تواتر و مطلب نزد اینها فیلسوف یه جور تعبیر می کند عارف یه جور مفسر یه جور فقیه یه جور سفیه یه جور عاقل یه جور همه یه جور این رو توجیه می کنند اینکه توجیه نیست قبحی را که نسبت به رب لعالمین شده ما قبول کنیم در بعد عقیدتی در بعد احکامی هم همینطوره در بعد احکامی نسبتهایی در فقه اسلام به شریعت احکامیه قران داده شده است که این نسبت و اگر به دیوانه بدیم دیوانه تر میشهبه دیوانه نمی تونیم نسبت بدیم و کمتر از سه تا نیست نیست چهارتا دوتا نیست مورچه می فهمه شپش می فهمه در اسلام به عنوان افتخاری از افتخارات که فقه شیعه فقه قیاسی نیست و حدیث جعلی این که امام صادق علیه السلام با ابوحنیفه تکرار بشه مانع نداره که امام صادق علیه السلام با ابوحنیفه بحث می کردند حضرت فرمود به چی حکم می کنی کتاب الله بعد به چی سنت بعد اگه نبود به .. حضرت فرمود اول من قال ابلیس بعد لسان فرمود مگر نه این است که اگر یک انگشت زنی را ببرند یک دهم مانند مرد دو دو دهم مانند مرد سه سه دهم مانند مرد اما چهار می شود دو دهم ابو حنیفه ساکت شد عجب خری بود ابوحنیفه که ساکت شد و عجب احمق بود کسی که جعل کرد این حدیث رو برخلاف اسلام نسبت به امام صادق امام صادق کرد آدمی که این نمی دوند که بابا چهارتا بیشتر از سه تاست چهارتا کمتره چهارتا چهار یعنی کمتر از سه چهار انگشت یعنی کمتر از سه در سه انگشت سه دهم ولی در چهار انگشت دو دهم یعنی چهار مساوی دو است و کمتر است از سه هی گفتند و هی نوشتند و هی چاپ کردند و هی ما قبول کردند امان از خریت های ما امان از بیشعوری و بی ایمانی ما چرا قبول کردیم ما یه .. کار ما .. دولاشم راست شن …بخوره این نماز جماعت ..بخوره این دست بوسی تون سگ بخوره تقلید رو که من منهای کل شعورها و ادراکها نسبتی را که به امام صادق علیه السلام دادند من قبول کنم یا قضیه … بابا ..شمس برای افکار خرکی درسته اما کسی که امام امیرالمومنین رو در بالاترین قله عصمت می داند اینجا این نسبت فقه را به عنوان شمس به امیرالمومنین قبول کنه روایت روایت روایت روایت پنجاه صفحه بحارالانوار روایت روایت روایت روایت ثابت شد تو مخ همه رفت ..ته جهنم جاشونه اون ولایتی ها نه هر ولایتی که بله امیرالمومنین رو راس الشمس کرد امیرالمومنین نشسته بود نماز ظهر رو با خود پیغمبر خونده بودند بعد پیغمبر سرشو گذاشت رو زانوی امیرالمومنین خوابش برد نماز عصر وقتش شد امیرالمومنین با چشم باز بیدار نماز عصر رو عمدا نخوند پیغمبرم بیدار نکرد حالا هر حسابی که در روایت است و بعدا افتاب غروب کرد خدام برای خاطر امیرالمومنین نه هر دو برای خاطر امیرالمومنین که نماز عصر را ادا بخواند خورشید رو برگردوند ببینم برای خاطر فسق امیرالمومنین معاذ الله مگر شما صلاه الغرقی ندارید اگر کسی تو دریا غرق شده نه وضو دارد نه تیمم دارد نه چی دارد با یک تکبیر نمازو میخونه لاتدرک …مگه …شما چیکار کردید امیرالمومنین رو شما امیرالمومنین از فاسق های عادی هم فاسقتر کردید که امیرالمومنین نشسته داره میبینه حالا بعضی وقتا که زمین زمین شوره زار بود زمین شوره زار نباید نماز خوند نه این عقل تو شوره زاره بدبخت یعنی چی زمین شوره زار کافره در بعضی روایات در بعضی روایت باز زمین شوره زار کافر است ایمان بالله نیاورد پس نباید روی زمین شوره زار نماز خوند سبحکم الله و خیر در لندنم باید خوند در وسط شانزلیزه هم باید خوند نمازه که نمیشه نخوند در مکان غصبی هم اگر شما مجبورید باید بخوانید اگرم اختیار باید اختیار بخوانید بعد قضا کنید نماز که قابل ترک نیست چطور شما نسبت می دید با پنجاه تا شصتا صدتا میلیون روایت که فرض کنید امیرالمومنین عمدا نمازش را نخواند به احترام پیغمبر که خواب بود نفهمیدیم احرام خدا ترک شد برای احترام پیغمبر اونوقت خورشید برگشت کاری به جهت خورشید نداریم امیرالمومنین به اراده خدا می تونه کره زمین رو داغون کنه مطلب اینه مطلبی نیست ولی منافات با عدالت حضرت نداشته باشه اینجا منافات با عدالت داره منافات با عقل داره چرا؟ خورشید را خداوند برگردوند برای خاطر امیرالمومینین مگه امیرالمومنین خاطرش خیلی بالا بود که نماز رو ترک کرد آیا نماز عمدا نخوندن این ایمان است یا فسقه اگه ایمانه خوب نمیخونیم ما نماز نمیخونیم فسقه فسق است اونم از کی از کسی که در بالاترین قله عدالت و عصمت است عصمت است میبینیم که چون نماز نخوند خورشید رو به ما برگردوند ثانیا خورشید رو خدا برگردوند عصر برمیگرده یا عصر گذشت عصر گذشت پس این خلاف عقله پس اگر مجدد امیرالمومنین نماز خوند نماز بر وقت دیگه خونده نماز قبلی قبلا گذشته قبول کنیم این رو. یا دابه الارض قران رو قبول کنیم ما؟ حالا فرض میکنیم ما همه محال رو قبول کردیم یا دابه الارض رو قبول کنیم؟ اون الاغ شیره که با اون شیطان ناسبی با هم برخورد کردند و این روایت رو درست کردند عن الله عن رسول الله عن علی عن امام حسن امام حسین امام صادق و و و زر و زر رواست جعل کردند در کتب ما درست کردند کتب شیعه روایت هست نه کتب سنی ها کتب سنی ها نیست با اینکه خیلی احمق اند بعضیاشون نیست اخفض ..دابه من الارض و تکلم یعنی امیرالمومنین خدا بلد نیست بگه امیرالمومنین بفقط میگه علی فقط میگه ولی اولیایی مومنین رو میگه یا ایها الذین امنوا بابا یا ایها الذین امنوا لاتقرب الصلاه و انتم سکارا مومن عرق خورده مست کرده که کار حرام کرده میگه یا ایها الذین امنوا نسبت به امیرالمومنین که در بالاترین قله عصمت است دابه من الارض قبول میکنیم ما با تمام فقهای شیعه و سنی در این ماسله مخالفیم نه ما خدا مخالف است به خداوند نسبت داده شه که در حکم شرعی اسلامی در باب اقتصاد این است که شما اگر جنس مکیر یا موزون را فروختید با مشابهش زیاد و کمی فیزیکی نباید باشه زیاد و کمی هندسی هم نباید باشه زیادی و کمی قیمت باشه اخه ما سه تا تفاضل داریم تفاضل فیزیکی و تفاضل هندسی مساحت ما در عدد کاری نداریم به عدد کاری نداریم تفاضل ارزشی ایا ارزش مالی در باب اقتصاد اسلامی منات است یا هیکل گنده تر بودن ما یه بلبل میدیم دو تا الاغ بخریم میشه تفاضله دیگه ایا اونی که اهمیت دارد در باب اقتصاد ارزش مالیست یا وزن مال است یاهندسه مال است ایا هندسه که ارض و طول این زمین انقد است زمینی که بین راه جمکران و کاشانه افتاده همینطور ابم نداره ده هزار صد هکتار فرض کنید اینو با یه زمین صد متری بغل حرم سر کی کلاه رفته سر اونی که زمین بغل حرمو داده اما اون طرف ربا خورده چرا؟ برای اینکه از نظر هندسی اون بیشتره اقایون چی دارن میگن اقایون دارن میگن که جنسی که انسان معامله میکند در ربای معاوضه ما یه ربای قرض داریم و یک ربای معاوضه معاوضه نه بیع فقط ربای معاوضه در بیع باشد در اجاره باشد در مضاربه باشد در مساقات باشد در مضارعه باشد در چه باشد ما یه ربای قرض داریم و یک ربای معاوضه میگد در ربای معاوضی اگر چیزی را با چیزی معاوضه میکنن این چند جوره یا هر دو مکیل اند یا هر دو موزونند یا هر دو معدود یا مساحتی هستند از این چندتا خارج نیست یا با وزن اند یا با کیل اند یا با عدد اند یا با مساحته اقایون به عدد و مساحت کاری ندارند میگند وزن کیف اگر چیزی رو با وزن خرید و فروش می کنند یا چیزی رو با پیمانه خرید و فروش می کنند باید این دو جنس اگر این دو جنس ارزش یکی است مثلا دوغ گاو با کره گاو روغن گاو با دوغ گاو عرض می شود که یا فرض کنید که قلب گاو با پیه گاو یکیه دیگه اونی که یا بالفعل یکی یا به یک اصل برمیگردد اینها اگر میخواد معاوضه بشه ربا هست در اینجا درصورتی که از نظر وزنی یکی بیشتر باشه حالا کاری به زمان نداریما وزن و داریم بحث میکنیم اگر چنانچه یک کیلو روغن فرد اعلای خالص گاو را با یک کیلو و یک گرم دوغ از همون گاو را معاوضه کنند ربا است واویلا درهم ربا شر من سبعی سبعا سبعی ضمنی سبعی ضمنه کلها بیت الله الحرام یاالله در اخه شما مطالعه کنید داریم ربا رو بیان می کنیم این فتوای کله که چی که روغن گاو با دوغ گاو با ماست گاو با کره گاو هر چه گاو با گوشت گاو یه جنسه اگر نمونه روغن گاو را شما صد کیلو مطلبو بالا ببریم که روشنتر بشه که این حجب بره کنار چون خواب برا ما خیلی کلفت شده صد کیلو روغن گاو را با صد کیلو و یک گرام دوغ از این گاو را اگر معاوضه کردید در اینجا ربا است ربای دموی چطور برای اینکه اون کسی که روغن را گرفته است صد کیلو گرفته اون کسی که در مقابل دوغ رو گرفته صد کیلو یک گرم یک گرم ربا گرفته این زیادی گرفته یعنی چی ارزش ارزشی ندارد در باب معامله اقتصادی ارزش ارزش ندارد وزن جنس مساحت کیل وزن و عرض می شود کیل ارزش داره ولی ارزش ارزش ندارد خوب اگر اینو نسبت به اسلام بدیم یا باید ساکت بشی مثل بعضیا که خفه شدن یا اگر می فهمیم باید بگیم بگیم و دست بکشیم از تمام دست بوسی ها از تمام احترام ها از تمام سهمیه امام ها از تمام نماز .. خوندن ها از تمام رساله پخش شدن ها اتش میگیرد این رساله ای که من اقرار کنم و تصدیق کنم و قبول کنم که خدای عالم به کل کاینات چنین حکمی را که بر خلاف عقل است و حس است و شعور است و حیوانیت است و انسانیت است ارزش را به طور کلی صرف نظر کرده میگه نه این وزن اقا مگر وزن منات است مگر پیمانه منات است مگر عرض می شود که زاید بودن جهت اضلاع هندسی منات است زیاد بودن مساحت زمین زیاد بودن ماده گاوی ولو روغن باشد یا اینکه فرض کنید که دوغ باشد خوب اینو ما اصلا نه نیگا به فرض کنید قبل از نظر به کتاب قبل از نظر به سنت ما عقل قبل از عقل حس داریم یا نه حس حس عقل ایمان است بعد مراجعه به کتاب است بابا ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم ما ایمان را که می پذیریم و خدا را قبول میکنیم بر محور عقل است چطور بر خلاف عقل ما قبول می کنیم چیزی رو نسبت به خدا .به خداوند نسبت بدن چیزی که خلاف عقل است خلاف عدل است خلاف حس است خلاف شعور است خلاف فطرت است تناقض یعنی چطور میتواند هواپیما فرودگاه خودشو خراب کنه چطور می تواند فرودگاه راه نده به هواپیما پس اون نه هواپیما و نه فرودگاهه این عرض می شود که پرشگاه است فرودگاه نیست فرودگاه شرع عبارت است از عقل عقل است که ما را ایمان خدا داده عقل است که ایمان بر رسول الله داده حالا اگر ما در انچه را نسبت به خدا داده می شود یا نسبت به رسول الله یا بعضی از معصوم داده می شود که خلاف صریح حس است خلاف ..هاست که قبولم نمی کنند خلاف کل ارزشهای مادی است اقایون مگر در باب اقتصادی ارزش مادی منات نیست اینکه لاتاکلوا اموالکم .. چیه لا تاکلو اموالکم بینکم بالباطل به عنوان عام ولاتاکلوا الربا به عنوان خاص ربا یعنی باد کرده بی خود باطل یعنی مقابل ندارد ایا شما چه مالی را نخورید بدون مقابل یا مالی را نخورید بیشتر از مقابل این بدون مقابل بیشتر از مقابل چیه ارزش است یا وزن است یا اینکه کیل است مثلا همون مثالی که عرض کردم صد کیلو روغن کرمونشاهی رو بند معاذ الله بگیرم و در مقابل صد کیلو یک گرم دوغ از همین روغن که باشه بدهم اکل باطل نیست اینجا یا هست خوب هست چون صد کیلو روغن که هزار برابره صد کیلو یک گرم دوغه اکل باطل هست اکل به باطل کیه ایا اکل به باطل اون بدبخت فلک زده بیچاره ای است که طبق فتوا میگد حرامه میگه این صد کیلو یک گرم دوغ این اکل باطله چرا یه صد کیلو روغن یک گرم زیادی خوردم من زیای خورده؟ این اقایی که صد کیلو و یک گرم دوغ را گرفته است که صد تومن می ارزه و در مقابل صد کیلو روغن داده است که صدهزار تومن می ارزه صد تومن در مقابل صدهزار تومن اگر صد هزار تومن را با صد تومن عرض می شود که معاوضه کنند ایا صد هزار تومن گیرنده کلاه گذاشته صد تومن گرفته کلاه برداشته لغت عاجزه لغت از تحمیل این جریان عاجزه اخه بعضیا تو لغت عاجر میشن شیطان خوب شیطان اما …عن الشیطان حمار اما احمر من الحمار مجنون خوب بدتر از مجنون یعنی لغت دیگه عاجزه جایی است که شما هر لغتی بیارید این رضالت رو نمی توند بیانگر باشد و بیان کنه و با این ارزن رضالت ها رو در بعد هندسی در بعد اقتصادی نسبت به رسول الله امام صادق امام باقر ایمه شیعه سنی بیشتر شیعه بیشتر سنی هر چه نسبت دادیم و میگیم در باب ربا صریح عرض می شود که .. علاکه وسایل اصول فقهی است که ایشون میگد و هو معلوم التحریم بسم الله صفحه سیصد و نود سه و هو معلوم التحریم بالضرورت من الشرع و هو بیع احد المثلین باخر بیع احد المثلین مثلین چیه دو بعدی یک واقعا این کشمش برام کشمشه. کشمش هر دو یا این طور یا نه مثلین در بعد دوم دوتایی مثل هم نیستن دوغ و روغن مثل هم نیستن ولی از یک اصل اند اینم مثل این در این دو بعد میگیم مثلین و هو بیع احد المثلین باخر مع زیادتا عینه زیاده ارزش نیست صحبت زیاد قیمت و زیاد عینیه مثل اینکه فرض کنید که یک بز را اگر معاوضه کنند با یک بز دیگر خوب این بز کچل است یل است چه است چه است اون بز دیگر ولو خوب است ولی هر دو یکی اند نمیشه حالا در اصلش کاری نداریم قد و وزن اگه وزن کما اینکه الان حیوانات وزنی می فروشند گوسفندو که می فروشند وزن میکنند حیواناتی که وزن می کنند می فروشند اگر بنده یک گوسفندی دارم سالم است خوب است چنین است چنانه ولی هم وزن اون گوسفندی که گر است کچل است مریض است فلان است نمیشه معاوضه کرد اگر معاوضه کنیم باز زیاده که بابا این گوسفند دوهزار تومن می ارزه اون گوسفند هزار تومن زور زورکی اگر من هزار تومن بگیرم گوسفند خوب بدم گوسفند بدو بگیرم این هزار تومن ربا است چون زیادیه عینیه در اینجا شد زیادیه ثمن شد زیادیه چه حتی در باب ربا اگر من از شما خواهش کنم که شما این ده هزار تومن و قرض میدم ولی مشهد که رفتید یه زیارت امین الله شرطشه یه زیارت امین الله برام بخونید خود این زیارت الله ربا است خود خوندنش حرامه خود قراردادش حرامه ربا مایستجب زیاده است چه زیادیه اقتصادی و چه زیادیه دعا کنید برای من منم یکیش خواست میکنه نخواست نمی کنه اینجا میگد که و هم معلوم التحریم بالضرورته من الشرع و هو بیع الاحد مثلین دارم متنو میخونم باخر مع زیاده عینیه که بیع قفیض به قفیضین بابا قفیض ما برنج دم سیاه درجه اول آستانه را که کیلویی بیست تومن است با خورده برنج ریز که کیلویی دویست تومن است باز مساوی معاوضه کنیم اگر اون کیلویی دویست تومنی رو یک کیلوشو با این کیلویی بیست تومنی یه کیلو یک گرم معاوضه کنیم این کسی که یک گرم اضافه این ربا خورده بابا اون ده برابر سر این کلاه گذاشته چته شما؟ او حکمیا کبیع قفیض بقفیض نسیتا چون للعجل من قسط من الثمن و شرطه امرام متن الاتحاد فی الجنس والکیل و الب.. اتحاد جنس یا بالفعل یا از جنس واحد که عرض کردم قبلا یا بالفعل یا نه بالفعل نه یکی کشمش یکیش اب انگوره یکیش انگوره یکیش کشمشه انگور و کشمش با اینکه کشمش چندین برابر انگوره برای اینکه انگور ابش میره و مقداری که ابش رفت کشمش خشک میشه خوب چون این دوتا اتحاد جنسی دارند و در اصل یکی هستند مساوی باید معادل شوند اگر چنانچه انگوری که شما معاوضه میکنید کشمش که ده برابر انگور ارزش دارد شما حق ندارید یک کیلو کشمش رو در مقابل یک کیلو و یک مثال انگور معاوضه کنید اون یک مثقال ربا است پدر صاحب بچه رو درمیاره که سرش کلاه رفته جالبه ها اونی که سرش کلاه رفته پدر صاحب بچه شو درمیارن و هفتاد مرتبه مثل اینکه با مادرش در بیت الله زنا کرده اما اون کسی که کلاه گذاشته نه شرع شما کلابرداریه معلوم میشه اونم کلاه برداری خرکی اینجوری من که میگم خرکی خیلی مراعات میکنم کلاه برداری سگکی اینجوری یعنی وقتی شما ارزش را اصلا براش ارزش قایل نیستی اصلا برای ارزش در باب مکیل و موزن قایل نیستی شما ارزش ندارید ارزش نداره حرف بزنید فتوا بدید فتوا بنویسید رساله بنویسید غلط میکنید این کارو میکنی اصلا اصلا حق نداری برید جو و یونجه تونو بخورید برید عرض می شود که پادویی بکنید چرا شما فتوا میدید برخلاف حس انسانها و حتی برخلاف حسی که مجانین دارند این بلای بزرگی است که ما بهش مبتلا هستیم اگر فیلسوف بشیم اینجور عارف بشیم اونجور فقیه بشیم اینجور اصولی بشیم اونجور مورخ بشیم اونجور کلامی بشیم اونطور در تمام ابعاد اینکه از من حزب الله دعوت کردند درسیزده این ماه صحبت کنم در جلسه حزب الله گفتند چی میخوای صحبت بفرمایید هفت هشت جا تلفن کردم من تعجب کردم چرا دعوت کردند سیزده رجب سیزده که رجب که ولادت امیرالمومنین گفتند چی میخوای صحبت کنی گفتم صحبت کنم که در این موضوع علوم اسلامی در ..قران یعنی چی اینو علوم اسلامی قرانی قران و علوم اسلامی با هم فاصله دارند باقی مطلب اینه و نمونه هایی رو انتخاب خواهم کرد از فلسفه از عرفان از منطق از فقه از اصول از کلام از عقاید از تاریخ از از از از در تمام اینها اختلافات فاحشی بین کتاب الله و حرفهایی است که ما به عنوان اسلام داریم میزنیم به عنوان ان قلت و قلتها و شپش کشی ها و فکرهایی که ما کردیم بنابراین باید به داد اسلام رسید یک فریادی ز مرحوم آقای خمینی ای علمای اسلام به داد اسلام برسید چشم ولی در بعد سیاست آیا در بعد احکام چطوره اگر در بعد سیاست یه مقداری ما ..شاهان و حکما حکومت کردند غلط کردیم اگه مقصر بودیم ولی اینجوریه ولیکن اینجا صدبرابر باید گفت ای علمای اسلام به داد اسلام برسید چیزی که خلاف حس است خلاف عقل است خلاف شعور است خلاف عدالت است چرا نسبت به خدا می دهید چون چنین کردند ما نیز چنین می کنیم چون دیکران فرمودند ما اینطور میگیم حتی به بعضی از اقایون گفتند که شما خوب ..چیکار میکنید گفت خوب فقها چهارده قرن گفتند که این حلال است و ما میگیم حلال است گفتند خوب اخه حرم رو چیکار میکنید گفت حرم رو هر چی علما گفتند حرم یعنی مکروهه مکروهه مستحبه مستحبه یعنی با کمال بی شعوری لغت هم رفت کنار .. گفت گفتند چرا تو غلط میگی گفت لغت به من ایمان آورده آدما ایمان اوردن لغت ایمان نیاورده من میگم سه پایه یعنی شاخ من میگم شاخ یعنی ستاره میگم ستاره یعنی کمد.
اللهم اشرح صدورنا به نور علم والایمان و معارف القران العظیم و وفقنا لما تحبه و ترضاه و جنبنا
والسلام علیکم