بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدالله رب العالمین، و صلی الله علی محمدٍ و علی آله الطاهرین. وَ أَمَّا الصَّرف. پایان حیلۀ شرعی را رسمیت دادند بیشتر در باب صرف، سه بُعدی است در حقیقت حیلۀ شرعی آیات یک بُعدش یا بیشتر از سه بُعدش یک بُعد حیلۀ شرعی که ربا خواری ست واقعا اما با حیلۀ شرعی جنس مورد تعامل پیش آمده اند در باب صرف است. و یک بُعد در باب معاملۀ جنس به جنس که مکیل است یا موزون است و یک بُعد هم حیلۀ رسمی شرعی که ملاحظه می فرمایید و بُعد چهارم اون سه موردی که بَینُ وَالِدُ وَالوَلَد و بَینَ زَوج وَ زَوجِة وَ بَینُ الکَافِرُ وَ مُسلَم که به عدلۀ عامه و عدلۀ خاصه این ابعادی که چه نام حیلۀ شرعی بگذارند یا نام حیلۀ شرعی نگذارند در هر صورت این ربا ست. ما صرف رو مقداری بحث می کنیم شما به طریق اولی میتوانید استفاده بفرمایید که صنار از ارزش بالاتر گرفتن یا بالاتر دادن گرفتن و یا دادن رباست. وَ أَمَّا الصَّرف صفحه سیصد و نود هشت تفسرة الفقها؛ أَمَّا الصَّف وَ هُوَ مُبَادَلَةُ عُملَتِین معاوضۀ دو پول است آقایون در اینکه در صرف یک خصوصیاتی هست که مهم ترین خصوصیات صرف این است که متعاوضین نقد باشند اگر طلا را با طلا یا نقره را با نقره یا طلا را با نقره اگر معاوضه می کنید بعد زمان در کار نباشد حتما باید نقد باشه اولاً آقایون صرف را در اختصاص طلا و نقره قرار دادند خب میگن مسکوک هم باشه طلا و نقره و به شرط اینکه مسکوک هم باشه اگر شما طلا را با طلا یا نقره را با نقره یا طلا را با نقره که در هر سه بُعد شرط می کنند باید مسکوک باشه اگر معاوضه کردید باید نقد باشه هر دو که حتی اگر چند دقیقه و حتی چند ثانیه نسیه باشد آقایون میگن که این درست نیست؛ خب اولاً ما عرض میکنیم که شما چرا پول را در انحصار طلا و نقره قرار داده اید که در باب زکات هم میگید زکات مربوط است به پولی که طلا و یا نقره باشد و مسکوک به سکه عرض شود که مورد معامله باشه سکه یا رایج باشه و حال اینکه در همون زمان های اول هم در تمام اجتماعات پولشان فقط طلا و نقره نبوده بلکه چیز های دیگر هم بوده خب طلا و نقره هم بوده مسکوک بوده و مسکوک هم احیاناً نبوده اصولاً طلا و نقره که به عنوان پول مقرر گردیده است این در یک برهه ای از زمان اون هم در میان بعد از اجتماعات بوده و جان مطلب در کل اجتماعات و در کل معالمات عبارت است از ارزش که نمودار ارزش پوله و پشتوانۀ پول هم طبعاً طلا و نقره خواهد بود. اینکه شما قید می کنید در باب صرف که در معاملۀ صرف و بیع صرف که بیع پول و پول است حتما باید پول طلا و نقره باید باشه، که این ها مسکوک بشوند این قید رو از کجا آوردی؟ اسکناس به اسکناس اگر شما هزارتومان اسکناس جمهوری اسلامی رو می فروشید در مقابل اسکناس جمهوری اسلامی آقایون این رو در باب صرف نمی آوردند. میگم شما هزارتومان رو نقداً به هزار و صد تومان بفروشید مثلا یا بیشتر یا کمتر چرا؟ برای اینکه فک می کنی کاغذه و این طلا و نقره ست باید که اصلا طلا و نقره الان به عنوان معاملۀ طلا و نقره وجود ندارد پشتوانه هایی ست که در بانک هاست و یا در خرید های دیگر که مورد اطمینان و اعتماده. پس این حرف اول ما، و عرض می کنیم وَ هُوَ مُبَادِلَةُ عُملَتِین؛ عُمله یعنی پول، معاوضه کردن پول با پوله چه می خواهد طلا و نقره باشد چه طلا و نقره نباشد مسکوک باشد طلا و نقره؛ مسکوک باشد طلا و نقره فرق می کند وَ شَرطُهُ تَقابُدوا فِی المَجلِس؛ اگر شما پول را با پول به جهتی که ما عرض می کنیم به جهتی که ایشون می فرمایند و دیگر فقها، که حتما از شروط است تا به جهت عامی که ما عرض می کنیم، اگر پول را شما با پول معاوضه می کنید باید زمان در کار نباشد. اگر من هزار تومان می دهم هزار و صد تومان یک روز دیگر می گیرم این صد تومان در مقابل زمان است و الا صد تومان اضافه کردن معنا ندارد بنابراین باید تواضع در بخشش باشه این هزار تومان را بدهم در مقابل هزار تومان بگیرم، اگر هزار تومان را نقدا بدهم و هزار و صد تومان نقدا بگیرم آقایون خیلی درش گیر ندارن اولا میگن اسکناسه ثانیا میگن نقده. گیری که آقایون دادند این است که اگر اضافه ای در این یکی از این دو پول به کار بگیرد به حساب اینکه زمانی در کاره این اضافه در مقابل زمان قرار می گیره خب ما عرض می کنیم اولا و اخیرا چه اضافه ای که شما گرفته اید در مقابل زمان قرار بگیره یا در مقابل زمان قرار نمی گیره هیچ زمان رو قبول نداره. ما سؤال می کنیم اگر هزار تومان نقد در مقابل هزار و صد تومان یک ماهه قرار بگیره این حرام است این باطل است چون صد تومان در مقابل زمانه و زمان ارزشی نداره. کجا بگیم این بدتر است؟ یا شما هزار تومان اسکناس را بدهید نقدا و به حساب صد تومان اسکناس بگیرید نقد اون صد تومان زمان هم که باطله نداره باز این زمان که در نظر مردمی غیر متشخص و غیر متوجه به شرع این ارزشی دارد صد تومان در مقابل زمان که اون ارزش باطله را دارد این ها می گیرد یا می دهند اما در اینجا موالاته بیشتره اون صد تومان را که اضافه در معاملۀ نقدین در این می کنید چه این نقدین مثل هم باشند چه مثل هم نباشند در هر صورت این صد تومان اضافه رو که شما می گیرید یا می دهید این اکل موالات صرف است حتی مقابلی هم که عرف قبول دارد باطنا مقابل را هم ندارد. ما اینجا به طریق اولویت قطعی می توانیم استفاده کنیم که اگر ارزش زیادی در کار باشد زمان باشد نباشد مکیل باشد، موزون باشد پول باشد هر چه باشد عمدۀ ربا عبارت است از ارزش زیادی؛ خب چرا بشر فَشَر تُوتَواضِعُ فِی المَجلِس فِراراً عَن شائبةٌ رِبَا؛ اگر فاصله باشه یه مقدار در مقابل زمان قرار می گیره مثلا فرض کنید اگر هزار تومان نقد بدهد که هزار تومان نسیه بگیرد، هزار در مقابل هزاره ولی زمان در کاره پس اون هزار تومانی را که می دهد یه مقداریش به حساب زمان متأخره. هزار تومان که می گیرد این دادوستد هر دو هزار تومانه مساوی هست ولاکن چون یکیش را نقد می دهد و دیگری نسیه است برای حساب اینکه یه مقداری از اون هزار تومان در مقابل زمانه پس هزار ئر مقابل هزار نیست هزار در مقابل چیه؟ در مقابل نهصده. چون هزار نقد هزاره، هزار یک مدت بعد نهصده و اگر در این مدت بعد هزار بگیری در مقابل هزار در مقابل هزار نقد و هزار نسیه هزار نیست که صدتاست دلیلش چیه؟ فرق می کند این فِراراً عَن شائبةٌ رِبَا ألّایَکونَ ذَمَن المُتِأَخِر مُقَابلاً لِقِسمِ الأَرادین؛ چه حالا نقره باشد اسکناس یلا هر چی کَمَا وَ ذلِکَ عادِین هم همینه دیگه در عادت مردم غیبت قرار می دهند کإن تَسَاوَی الجِنس. حالا در باب حرف که شرطش تعاوض در مجلسه و اگر در مجلس تعاوض نباشد باطل است برای فرار از شائبَةٌحالا و وَجَبَ تَساوَی المِقدار. ما عرض می کنیم صرعً مطلقاً نه متساوی جنس در چیست؟ تساوی جنس را در جنسش می دانیم. طلا به طلا نقره به نقره اما اگر طلا به نقره باشد یا طلا به اسکناس باشد یا نقره به دلار باشد. این ها از نظری حرف ندارد اما اصل ارزش است همانطور که در باب مکیل و موزون عفو وزن مکیل نبود بعد بلکه اصل ارزش بود در باب صرف هم اصل ارزشه. توجه کنید و إن تَسَاوَی الجِنس وَجَبَ تَسَاوَی المِقدارَ، میگیم صِرعَاً تَساوَی المِقدار صِرعَاً صِرعاً تَساوَی الجِنس صِرعَاً تَساوَی المِقدارصِرعَاً. اگر این طلا با اون طلا مساوات داشته از نظر وزن از نظر قیمت باید در مبادله هم برابر باشند چون مبادلۀ جنس به جنس است بله در فروختن چیزی به پول که یک طرف جنسه یک طرف پول اونجا معنا دارد که اضافه گرفته بشه اضافه به حساب کار و اضافه به حساب کسب و فلان ولاکن اگر زرگری به زرگر دیگرفرض کنید مقداری پول طلا مسکوک می دهد در مقابل نقدا مقداری پول طرف فرض کنید دیگر می گیرد، می گوید وزناً عرض شود که باید فرق داشته باشند ما میگیم این مقدار مقدار وزنی نیست مقدار جنسی نیست بلکه مقدار چیه؟ ارزشی. مَهمَا تَخالَفُ الجِنسَا فرض کنید همون که قبلا خوندید، در روایت که میگم معاذ الله از امام صادق علیه السلام سؤال کردند، ایشون فرمود که پدرم هم اَجراً عَلَی المَدینَة بود جرئتش از همه اهل دین بیشتر بود و عرض شود که یک دنیار رو با هزار درهم می گرفت و یک دینار رو با یک درهم می داد مثلا، خب نهصد و نود نه درهم با این بهترین فِرار است از حرام به حلال؛ میگیم خب در اینجا چه تساوی سرّی برقراره؟ به هر تصاویر پیش آمده کاری نداریم. أَجزُ المِعیارُ المَدار هُوَ عَدُو اختِلافُ الصِرعَاً و إلَی فَلا دنبالۀ حرف ایشونه و اما الصرف و شرعُهُ تَصَاحَبُ المَجلِس؛ عرض شود که و إلَی فَلا. اگر تواضع در مجلس نباشد این درست نیست و شرطش هم إن تَسَاوَی الجِنس وَجَبَ تَسَاوَی المِقدارَ وَ إِلَی فَلا. اگر جنساً با همدیگر تساوی نباشند تساوی مقدار هم لازم نیست میگیم نه خیر جنس مساوی باشد نباشد هیچ فرقی نمی کند فقط باید تساوی در صرع و ارزشی در کار باشد. بَل لأحیَاناً وَ نَعَم اُخرَی کَمَا بَیِّنَاهُ فِرارَاً این تساوی جنسبعضی وقت ها اشکال دارد بعضی وقت ها اشکال ندارد. اگر تساوی جنس تساوی صرع است زیادی نمی تونید بگیرید اگر تساوی جنس ارزش فرق دارد زیادی نمی تونید بگیرید. پس کلا نمیشه گفت وَ إلَی فَلا و چون به زمان ارزش می دهند، خب واقعیت چیز دیگه ای ست وقتی که زمان ارزش می دهد مگه ما نباید کلا از ربا و شائبه ربا فرار کنیم در اینجا اگر من هزارتومان نقد دادم که هزار تومان یک ماه دیگه بگیرم اینجا تساوی است در کار واقعاً؟ تساوی نیست. مقدار تساوی ست ولی یکی نقده و دیگری نقد نیست. واقعا تساوی است در کار؟ نه، پس واقعا مطلب در میان عرف چی میشه؟ یه مقداری از هزارتومان می خوایم بذاریمش کنار، می گیم این قسطی که آخه کسی که داخل نقد میذاره چنین کاری می کند. این حساب دارد، حسابش این است که مقداری از این پول در مقابل زمانه. وقتی که مقداری از این پول در مقابل زمان بود پس اینطور میشه. بنده نهصد تومان می دهم هزار تومان می گیرم هزار تومان میدم هزار و صد تومان می گیرم چرا؟ برای اینکه یه مقداری برای نسیه فرق است تا نقد. اون مقداری که در عرف و نسیه فرق الست در اینجا به حساب چی میاد؟ به حساب تمام میاد دیگه. من می خوام حساب زمان در کار نباشد؛ اینکه می خوام حساب زمان در کار نباشه پس باید این رو در نظر نگیرم پس باید نقد بشه هزار هزار اما هزار در مقابل هزار بعدی این دو تا هزار در عرف مردم فرق می کند. ما می خوایم زیرپای ربا را به طور کلی در عرف مردم بزنیم. ولو مثلا شما هزارتومان درسته داری هزارتومان درسته در بعضی عرف ها گران تر از هزار تومان خرده است و در بعضی عرف ها نه. اونکه خرد تره گرون تره، درسته. حالا من هزارتومان درسته بدم نهصد و نود تومان خرده بگیرم، ده تومان برای چی؟ به خاطر اینکه من زحمت کشیدم خرد کردممیشه یا نه؟ خب این نمیشه دیگه، چرا؟ بگم ده تا اینجا واسۀ زحمت؟ خب بالأخره گول دادن و گرفتن زحمت دارد دیگه. پول دادن و گرفتن مثل عرض شود که بهره ای که بانک می گیره و اسم بهره را میذاره کارمزد، اینو بحث می کنیم با که اسم بهره اش رو کارمزد بذاریم این کارمزد نخواهد شد. از بهره بودن خارج نمیشه در اونجا هم همینطوری.
وَ لَو قَبَض البَعض فیهِ خاصِة بنده ده دینار طلا دادم و در مقابل پنج دینار طلا گرفتم، معامله در پنج دینار درسته. پنج دینار دیگر نه، چرا؟ برای اینکه شرط صرف این است که فی المجلس باشه. منتهی ما اینجا اضافه داریم میگیم اگر که این معامله ده دینار در مقابل ده دیناره مقابله جنسای مساوی باهم خب اگر پنج دینار رو من گرفتم در باقی اش باطله پس اینجا درست هست هرپنج دینار اما خیارِ تَبعض صفة برای طرف خواهد بود. چون به جای ده دینار این پنج دینار گرفته سپس صحیح ولی با خیارِ تَبعض صفة. عرض شود که وَ لَو قَبَض البَعض فیهِ خاصِة، خیارِ تبعض صفة ولو فارقا المجلسة مستحبینِ ثم تقابَضا صَحَه إذ لا تأخیرَ ذَمَنَ حَتی یتحَمّلوا ذَمَن چون اینجا در مجلس یعنی مجلس روبه روی حالا باهم میرن باهم میرن خراسون باهم هستند اینجا مطلبی نیست چون زمانی در بین فاصله نداشته و مَعدِنُ ذَهَبِ یُبا بِالفضة بالعکس. اما چه جورمعدن ذَهَب صفقة البته خود پول ذهاب صفقة نه اما معدن ذهاب صفقة چون مسکوک نیست به هم فروخته می شوند. میگیم یعنی وزن در نظر گرفته شده مساوی باشه. معدن طلا با معدن طلا معدن نقره با معدن نقره، معدن طلا معدن نقره بالعکس. میگیم صفقة در نظره یعنی ارزش را باید درنظر بگیری والا اگر معدن طلا را که ده هزار تومان می ارزه. معدن طلا را که بیست تومان م ارزدرو میشه معاوضه کرد چون معدن ه مثلا فرض کنید که این ها مسکوک نیستند، نمیشه در تمام این ها اون اشکال بزرگی که داریم این است که صریح و ارزش اصلا در نظر گرفته میشه و معدن الذهاب یُبا بِالفضة بالعکس مَعَ رِعَایَتهُ الإدَا. إدَا که رعایتی السعی و صرع، هم سعی هم سرع. چقدر زحمت کشیدم این معدن طلا را تبلور دادم چقدر ارزش دارد الان، این هر دو باید اندازه گرفته بشه وَ عَنهُمَا لَیسَاً بَعدُ وَ أُملَتِین؛ پول نیستن این ها وَ دِراکَاً مَخدوشَ إِذکَانِ تَبعَضُ صَفقه جَاءَ اِنفَاقا، این بحث رو میذاریم. وَ المُسَاوی مِنَ الجوهَرِینَ إِن أَم کَنَ تَخفیضهُ لَم بِأَحَدُهُمَا قَبله؛ وَ المُسَاوی مِنَ الجوهَرِینَ مثلا النگوی طلا انگشتر طلا ما النگوی طلا را با انگشتر طلا می خوایم معاوضه کنیم، خب میزان قیمته دیگه . ایشون چی میگه . وَ المُسَاوی مِنَ الجوهَرِینَ إِن أَم کَنَ تَخفیضهُ لَم بِأَحَدُهُمَا قَبله، مساوی دو بُعده یک بُعد طلاست که النگو رو درست کردند. همان که طلا ارزش دارد درست کردن النگو هم ارزش دارد. درست کردن انگشتر هم ارزش داره. میگه شما این ارزش که شکل داده ست به این طلا یا نقره این ارزش را از بین ببری أَم کَنَ تَخفیضهُ اگر می توانید تخفیض کنید این طلا و نقره را در اون حالت عرض شود که وَ المُسَاوی مِنَ الجوهَرِینَ إِن أَم کَنَ تَخفیضهُ لَم بِأَحَدُهُمَا قَبله اگر می شود تخفیض کرد تخفیض کنید. اگر نمی شود تخفیض کرد اشکال نداره ممکنه تخفیض کنی وقتی که برای این النگویی که درست کردند، احیانا به قیمت خودش خرجش کردند چون بعضی اینطوره ها. بعضی لباساست که می دوزند و قیمت خیاطی اش بیشتر از خودشه. حالا این لباسی که دوخته اند چهاذ تومان قیمت پارچه است و هزار و چند تومان قیمت خیاطی است. این دو هزار تومان می ارزه یا نمی ارزه، خب می ارزه دیگه پس این چیست که علامه بزرگوار می فرمایند وَ المُسَاوی مِنَ الجوهَرِینَ إِن أَم کَنَ تَخفیضهُ لَم بِأَحَدُهُمَا قَبله وَ إِلَا بِیَمَنُ النَاقِص وَ یَجوزَ أن یَقرُضَهوا وَاجتَنَب القِبَاض وَ اَرزِشُها اینم یک مطلبی ست. من به شما سه هزار تومان قرض می دهم شش ماهه. اینجا نقد به شما قرض می دهم شش ماهه. بعد اگر بگم که همینجا به من بدی مطلبی نیست چون مال همون مال است و زحمتم همان زحمته. اما مطلب جای دیگریست. بنده در قم بهد شما دادم صد هزارتومان نقد به شرط اینکه شما سر شش ماهه در مکه به من بدی میشه؟ خب در مکه به من بدی خرج داره رفتن حواله دادن خرج داره، رفتن خرج داره آیا روا نیست ایشون فرمودند اشکالی ندارد. این مطلب دیگه ای شد. ما کلی داریم عرض می کنیم آخه وَ یَجوزَ أن یَقرُضَهوا وَاجتَنَب القِبَاض وَ اَرزِشُها دیگه نداره. این که شرط کرده اقباض و عرض أخری میگم شرط أن لا تکون فیه زیادة ماله اینو ما قید می ذاریم. اگر در تحویل دادن در جای دیگر زیلدی مالی در کار نباشد وَ مَا أشبَهَ مِن آیَةٍ زیادةٍ نافعه زیادی مالی باشه یا نه. جنابعالی من صد هزارتومان به شما قرض می دهم به شرط اینکه صد هزار تومان رو پس میدی دیگه عمره رو هم انجام بدی یه زیارت امین الله هم بخون. این شرط د. بُعدی ست. یک شرط مالی ست و یک شرط غیر مالی ست. در شرط مالی که مسلما رباست خب در شرط غیر مالی خب شرط غیر مالی دیگر اضافه نیست. من اگر صد هزارتومان به شما قرض بدهم که سر شش ماه صد هزار تومان رو بگیرم به شرطی که یه زیارت امین الله هم برام بخونی همینجا. تو حرم برای خودتون می خونی برای منم زیارت امین الله بخونی میگیم این خواندن زیارت امین الله مال نیست اما مالی هست یا نه؟ بله، یک مرتبه نه مال است و نه مالی. نه خودش مال است نه مالیات دارد. این رو ما که حرفی نداریم که، اما اگر یا مال است یا مالیات دارد رَجَعُ الرَفعَة هست یا نه؟ خب این رباست دیگه. مگه تو ربا خوابیده مال باشد؟ مگه تو ربا خوابیده مالی باشد؟ ربا یعنی زیاده. شما زیاده از حق چیزی رو بدی قرض و خودت همون رو بگیری. اگر اضافه بر اون مثال باشد چه مالی باشد و گرفتنش حرامه بنابراین گرچه ما تحلیل کردیم که اگر شرط زیارت کرد یه تَعَمَّلُ هم ما داریم تعمل همینه تعمل میخوا بگه نخیراین زیاده گرچه مال نیست زیارت خواندن است کار ثواب چه؟ ولاکن مالی ست چون امین الله خوندن خودش کمانکه در مکه شما که طواف می خواهید بکنید، اگر بخواید به دیگری بدید طواف مستحب رو انجام بدید مالی هست یا نه. خود طواف مال نیست لاکن انجام طواف برای دیگری مالی نیست یا نماز مال نیست. مادامی که انسان زنده است قضای نماز هم مال نیست. خودش باید بخونه اما اگر مرد اینجا مالی میشه، یعنی اگر کسی را بخواهند وادار کنند نماز قضا برایشان بخواند این مالی خواهد شد اما مادامی که شما زنده بودید و خودتون باید انجام بدید این نه مال بود و نه مالی بود. بعد از مرگ مال نیست اما مالی هست. ولی در باب وصیت فرق می کنه. در اون کسی نماز نونده ، روزه هم نگرفته، حج هم نرفته. این رو ما فرق قائلیم بین حج و نماز و روزه، حج مالی ست. حج بدون خرج پول نیست ولی زمان این پول را دارد حج بری شما روزه بخوای بگیری برای روزه گرفتن پول خرج کردن نمی خواد. برای نماز اینطوره ولی برای حج رفتن باید پول خرج کنی؛ فلذا حج رفتن مالی ست. اگر کسی حج نکرده نماز و روزه هم نخونده وصیت هم نکرده برای حج باید نائب بگیرم. چون مالی ست در زمان خودش هم مالی ستچون خودش هم بره باید پول بده اما برای نماز روزه که وصیت نکرده چه لزومی دارد. چون در زمان خودش نه مال بودو نه مالی بود. بعد از زمان خودش واجب میشه که در زمان خودش که نه مال بوده است. این نماز و روزه رو نه می تونسته به دیگری بده جایش بخونه و نه مالی. خب بعدا بهدحساب از ثلث مالش اجرت نماز و روزه را به آن بده، گرفته بشه. باید بگم در باب حج عرض شود که اینطور است. در اینجا ملاحظه بفرمایید اگر مخارج داره یا نه مخارج نداره ولی باید رفت و این کار رو انجام داد. خود این رفتن مالی ست یا نه. بنده بلند شم برم فلان جا و برگردم مال نیست اما ارزش دارد این کار من یا نه . اگر همین جا به شما من قرض بدم همینجا میگید تحویل بدی مطلبی ست اما اگر من اینجا به شما قرض بدم و میگم شما تهران تحویل بدید خب تهران رفت این خرج داره دیگه اگر هم خرج نداره یک کاره که این کار ارزش داره؛ پس در مقابلی که اضافه رباست دیگه ربا توش ننوشته که اسکناس جمهوری اسلامی نه خیر. ربا چیزی ست که ارزش دارد، چه مال باشد چه مالی باشد و اگر چه اگر تحویل دادن در مکان دیگر نه مال است نه مالی ست قبول داریم من اینجا در خانۀ خودش آمدم بعد در خانۀ شما تحویل میگیرم فرق نمیکنه اما اگر تحویل دادن این خرج مال باشد یا خرج مال نداره اما ارزش مالی دارد در این صورت این رباست و این شک نداره. پس اینکه ایشون می فرماید وَ یَجوزَ عَن یُقرِضَهُ وَ یَشتَرَیتَ الإِقَبَاضً أُخرَی ما میگیم شَرطَاً أَن لاتَکونَ فِیهِ زِیادَةٌ مَالی وَ ما أَشبَه؛ یه زیادی مالی داریم یکی هم زیادی مالی نیست الان اما ارزش مالی دارد زحمته دیگه. مِن آیَةِ زِیادَةٍ النَافِعَه وَ اِلا فَهُوَ شَرطُ؛ خب گذشت کردیم اینکه در مشهد به شما تحویل دادند براتون بهتره یا اینجا؟ یا فرق نداره پس چه شرطی؟ برای شما فرق نمی کند؟ برای ما هم فرق نمی کند. ببینید یه مرتبه هست برای اون طرفی که میاره برای شما پول بیاره برای اون هیچ فرقی نداره نه مال نه مالی اینجوری که عرضی نداریم ما در اونجا که تحویل دادن یک ارزش دارد و یک پول زیادتر و کار زیادتر داریم اون رو بحث می کنیم. ولاکن آوردن من در مشهد و دادن به شما این هزینۀ مالی داره یا نداره. ببینید به من قرض الحسنه داده یا قرض با اضافه؟ اگر قرض الحسنه به من داده است بنابراین در مقابل اضافات هم نباید بگیرم. رفتن تا مشهد خرج داره دیگه از قضا نفع برای اون طرفی داره که دارن توی خانه بهش میدن. این نفع داره دیگه اگه مثلا طرف بیاد اینجا بگیره فرق داره با من برم اونجا بهش بدم یا نه. به حساب کلی ما داریم عرض می کنیم به حساب کلی رضی را که دارم من میدهم به شما همان قرض را بگیرم و اضافه نباشد. اضافه دو جوره یدونه نفع مالی به من میرسونه یدونه نه، نفع مالی به من نمیرسونه نفع معنوی به من میرسونه. سه، نه نفع مالی نه نفع معنوی بلکه برای اون شخص ضرره. یعنی اون شخص یک پولی بده به من برسونه اینوبرای من نه نفع مالی داره نه معنوی چرا ضرر بگیره؟ می فرستن براش بدون خرج اگر فرضا خرج امکان دارد بدون خرج حالا در اونجایی که روشن است شما بحث کنید. بنده و شما هر دو قمی هستیم تو قم درسته؟ اینجا که روشنه. اینجا که عرض شود باید بحث دیگری کرد. من و شما که هر دو قم هستیم و خانه و کارمان در قمه بنده به شما صد هزار تومان قرض میدم شما میگید بله چون پول بردن به مکه مشکل است و جلوگیری می کند، شما در مکه به من بدید خب این نمیشه چرا؟ برای اینکه این شرط اضافه مالیت دارد. ارزش دارد وَ یَجُرُّ نَفع دارد. اما اگر اونجوری که شما فرمودید مطلب دیگری ست. بنده به شما صدهزارتومان قرض میدم من مال فرض کنید که مشهدم ، مطلب فرق می کند بنده که مال مشهد هستم خانه ام مشهده و اینجا هم آدم خرج داره من الان اینجا آمدم به شما قرض میدم. شما هم در مقابل به من در مشهد بدید. این وَ یَجُرُّ نَفع به این نمیشه گفت راست حسینی. وَ یَجُرُّ نَفع راستی که دو بُعد دارد دیگه یک بعدش میشود یک بعدش نمی شود اونیکه میشود عرضی نداریم اونیکه نمیشود عرض داریم ولی بطور مطلق نمی شود این حرف را زد که الان فرمودند که وَ یَجوزَ عَن یُقرِضَهُ وَ یَشتَرَیتَ الإِقَبَاضً أُخرَی شَرطَاً أَن لاتَکونَ فِیهِ زِیادَةٌ مَالی وَ ما أَشبَه در اون فرضی که شما میگید زیادی مالی نیست چون در شهر خودمه و الا هُوَ شَرطهٌ شرطٌ رِبَا وَ أَن یَشتَریً دِرهَمً بِدِرهَمٍ وَ إِشتَرَیتَ سِیاقً الخَاصَّةِ عَلیِ الشِکال ما میگیم دارد. من یک درهم به درهمی به شما میفروشم به مدت در به شرط اینکه این انگشتره البته مثال خوبی نزدن ایشون چون ساختن یک انگشتر که چندین درهمه. ما تحیل جزء دیگه می کنیم میگیم که فرض کنید که یک پولی را به شما می دهد که چند ماهه اون پول رو پس بدید، عین همون پول رو انگشتر شما انگشتر سازی و زرگر در نظر بگیرید براش بسازید خب این نمیشه چون ساختن خاتم این خودش مالی ست. ممکنه بگیم الان اَشکَالُ وَارِد فَإِن السیاقةِ الأُجرَتاً هِیَ رَباً وَ لایَنصرعُ عَلَی غَیرَی مِن اِشترَاتٍ. ما میگیم بَل وَاحِداً فِی مَحدوراً اِشترَات هُنَا و َ فِی صَعَاً ذلِک َ وَ لَیسً نُقودَةِ الَّتی تُحَرَّمُ المُعَامِلَة، یه میم بذارید عامله بگیره َ وَ لَیسً نُقودَةِ الَّتی تُحَرَّمُ المُعَامِلَة بِزیادَة ألنَصیحَة هِیَ فَقَط أن نَقدَاًعَن مَسبوحاً که قبلا عرض کردیم. حَیثُ الرِبَا یَشمُلُهُمَا وَ غَیرَهُما مادامِترَباً بَل الاُملَتِ مُطلَقاً هِیَ مَدارُ هَبَلَ لِمَا مُعامِلَةُ وَ فِی حِینِ طَردُ جِدَّةِ الرَقیق فَی حَقِ الصِرفَ عَنَّکَ إِذِ إِشتَرَیتَ ذَهَبً بِالفِضَةً اُفِضَةَ بِالذَهَبِ فَلا تَفارِقه حَتّی تَأکُلُ مِن وَ إن هذاً مِن؛ چون که از روایته اگر بالای دیوار رفتن برو این دقته شما چرا در باب مکیل و موزون اینقدر گَل و گشاده حرف زدید فَقشد تَعرِفُ حُقَّةِ الرِبَا مُطلشقا حَتّی فیما فِی اُملَتُها فإن الَّذینَ القِسط الثَمَن. میگیم نمی خوایم بگیم این درسته در میان مردم اینجوره چون در میان مردم اینجوره بنابراین نباید که اون قسط رو در نظر گرفت. فَذّم عَن ما تَحمیلُهُ وَحدَة الاَجنَاس فِی مَکینَةُ الموزونَ وَ الحیر الشَرعِیه اَما هِیَ مِن تَحمیلاتٍ عَلی شَرعَةَ الله وَ ما هِیَ الا تَحمیلاتِ بِتَخَیُّلَاتٍ وَاهیِ هَبا وَ الله وَ البرّا ذلِکَ وَ لَعنُ رِبَا فِی هُبولةٍ مُعَامِلاتٍ مَالیَة فتَد لا یُمنَهُ اُیُمنَه لا نیست. اُیُمنَه زِیادَ غَیر مَالیَة کَأُدعُلی بِالتوفیق و این چه اشکال داره اگر من برای شما دعا کنم این ارزش مالی داره؟ خب این نداره دیگه. لا یُمنَهُ اُیُمنَه
که این امره. امر حتی کسی هم به شما عرضی نداده کسی هم که به شما چیزی نداده خب امر است که برای همدیگر دعا کنیم. خب یه مقداری فرق داره، منتهی اینجا با تأمل حرف میزنی اینجا. ملاحظه بفرمایید عرض شود که لایمن یعنی اجازه داده میشه زیادی غیر مالیه کَأُدعُلی بِالتوفیق وَ ما اشبَه. اِذَا لا یَتمَا لِمَانا. ببینید اگر طلب مال در که برای من دعا کن چه بکنید چه دعا کن این مال تو نشن هیچوقت نیست اما در زیارت اینطور هست در زیارت زُرئُنی ، این توش مال است. مِثلُ زَرئُنی وَ مَا أَشبَه. بالقَد عُمَرُ المُستدینَ بِالدُعا الداعِین خودش داره. اگر زیارت امین الله خوندن ارزش نداره مطلبی نیست ولاکن اگر شما بروید مکه برای من یک طواف کنید بله، این ارزش داره یا نداره خب این حد پایینش اون حد بالاشه. اگر وقعا در عرف مردم ارزش ندارد، مطلبی نیست اگر ارزش دارد در اونجا یَجرِعُ النَفعَه است و ربا ست فلذا ما اینجا یک تَعَمّد داریم به همین حساب بالقَد عُمَرُ المُستدینَ بِالدُعا الداعِین وَ شَرطُهُ هُوَ شَرطاً شَرَفیّون لَما هَل اُشارِع. این شروطی که شما برای آن دعا کنید ارزش مالی نداره. وَ نَساحَطُ المَالیة مَهمَا کانَ لَمِثلِهِ زیارَتٍ امّا هِیَ تَأَمُّلو طرفین جریان. ما بطور کلی حرف را ما میزنیم که هر جا که اضافۀ بر داده را شما بخواید بگیرید اون اضافۀ مال باشد، مالی باشد هر چه میخواهد باشد این عرض شود که رباست. در موارد مشکوکه مطلبی نداریم ها در موارد مشکوکه آیا مال است و مالی ست، یا مال مالی نیست. اونجا چون کُلَ مَا هِیَ حَلال وَ حَرَامِ فأُولَئِکَ الحَرام حَتّی تَعرَفُ الحَرام مِنهُ بِعَینی فإدا. بحثی که ما در دنبال داریم البته این مربوط است به دو جهت یکی بحث باب رباست که تقریبا مفصلا گذشت بطور عرض شود که اصولی و بطور ضابطی یکی بحث باب عرض شود که که مضاربه ست، خب بین البحثین راجب این معاملات بانکی می خواستیم صحبت کنیم. من طرح سوالاتی می کنم آقایون قید بفرمایید، خب بانکداری و معاملۀ با بانک یه چیز لابدیعه است. اگر بانک ها بالفعل اگر نباشند اصلا بازارها به طور کلی تعقیل و تخلیه میشه. حالا چه کنیم؟ آیا رباهایی که در بانک ها می دهند و میگیرند که اگر پولی به عنوان پس انداز در بانک گذاشتید درصد فلان مقدار را به شما می دهند یا اگر از بانک شما قرض کنید درصد فلان مقدار از شما میگیرند. هر اسمی براش بخواهند بذارند چی میخوان؟ اسم عرض شود که کارمزد بذارند چه بذارند چه بذارند، اونکه زیادی است و رباست منهای کلاه های شرعی که ما اصلا قبول نداریم. آیا در اینجا چه باید کرد؟ راه اول این است که نخیر چون بانکداریست و ضرورت است و حتی در دوران امر بین مهم، مهم هم مقدم است و در اینجا البته حرمت ربا چسز مسلمی ست ولاکن اگر در چنین بانک هایی که بر محور ربا و بر پایۀ ربا هستند این بانک ها رو ربا نگیره و ندیم دستش بسته میشه. بنابراین مبتلای به معذور هم میشیم. اگر ربا ضرر اقتصادی دارد ضرر اقتصادی ترک بانک بانک و ترک ربا دادن بانک ها بیشتر است. بیایم توی این مسئله بیوفتیم که از ما به دوران مهم را مقدم بداریم اینجوره. نه خیر قابل اصلاح است اینطور نیست که بانک ها به هر وضعی ربا ربا می دهند و ربا میگیرند. کار آنها بشه به عنوان اهم، ترجیح داد بر مهم، یعنی به طور کلی این رباخواری مهم است و حرام به حساب اینکه ضرر به اقتصلد میزنه و بانکداری اهم است و این رو باید مقدم دانست. اینطور هست؛ حرف دوم این است که با بانک لارببی درست کنیم؟ جایی برادر عزیزمان نوشته است آقای قاسم الصدر بانک لارببی حالا نمیگم اونجوری که ایشون نوشته چون میشود، از بانک داشته باشیم و این بانک مفت خواری و مفت خوردن در آن نباشد؟ یا نمیشه اصلا یا باید ریشۀ بانکداری را مقداری بحث کنیم. میشود اصلا یا نمی شود. اگر چنانچه نشود یک مطلب است و اگر بشود ما بانکداری انجام بدیم مفت خوردن و مفت خوراندنی هم در کار نباشد انجام بدیم اینجا دیگر دوران بین امر مهم نخواهد بود این یه رشته. بحثش یکی دو روز ما إن شاءالله باید بحث کنیم. أَللهُمَ شَرَح صُدُورَنا بِنورِ عِلمَ و الایمَان وَ مَعَارِفِ القُرآنِ العَظیم فَأَغفِرنَا لِما فَدخُولوأ وَ تَقواه إِنا أَن ما تُحِبهُ لا تَقواه، وَالسلام علیکم.