بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
قطعه چهارصدم التذکره الفقهاء
العاشر فی بیع الثمار
لا یَجوزُ بَیعُ ثَمَرَتُه قَبلَ ظُهورِها
این یک مطلب است که ایشون میفرماید . اگر شما باغ انگوری یا خرما یا سیب یا هر میوه ای دارید ، یا زراعتی دارید.گندم یا جو یا هر چه ، خب کسی که میخواهد بخرد چی را میخواهد بخرد؟
ثمره این ها میخره دیگه میوه را میخره حالا .در حالی که این درختان میوه داده اند انسان میوه ها را بخره مطلبی نیست. مخصوصاً در صورتی که میوه رسیده باشد و هنگام کندنش باشد .
میوه ای که رسیده است و هنگام کندن آن هم هست با تخمین عقلایی این میوه را انسان میتواند بخرد ، چه نقداً پول بدهد و چه نسیةً .
و هنگامی که این میوه کال ، اما ظاهر مطلب چنین است این میوه کال با این وضع عادی که جلو میرود میرسد و به درد فروختن و استفاده کردن میخوره. اگر وضع ظاهر جریان چنین است وضع باغش ، وضع آبش ، وضع آبیاریش تأیید میکند این مطلب را که این غوره ها حالا کاری نداریم در بعد غوره بودن استفاده دارد ولکن بعضی میوه اینطور نیست این میوه ای که الان کال است و رسیده نیست ، این رسیده خواهد شد و در وقتش من اونی که خریدم میکنم و مصرف میکنم اگر ظاهر حال اینست و چنین است این خریدنش اشکال ندارد اما اگر ظاهر حال دلالت بر این مطلب نمیکند دو جور است .
یک ، قیمت این میوه ی نارسیده در وضع حالی ، این را در نظر بگیرید اینجوری میخرید اینکه اشکال ندارد ، حالا میکنیم یا هر وقت خواستیم میکنیم.
یک مرتبه قیمت این میوهی نارسیده در وضع استقبالی که رسیده است ، اگر شما بخواهید به قیمت دوم به قیمت آینده که گرانتر است این میوه را بخرید و نمیدانید که این خواهد رسید و تأییدی هم از نظر ظاهری ندارد که نخواهد رسید در این جا چیز مجهولی شما خریده اید و این جر را نمیشود از بین برد. این در صورتی است که میوه ای هست ، چه در حالیست که رسیده که اونجور که عرض کردم که بهش درست .چه در حالیست که نرسیده در حالی که هنوز نرسیده است اگر قیمت نرسیده را بدهید بخرید و اون طرف هم راضی باشد که بماند و برسد ، مطلبیست .و اما اگر بخواهید قیمت حالت آینده را که رسیده است بدهید و بخرید و نمیدانید به اون حالت میرسه بنابراین این معامله ، معامله مجهولیست و باطله.
آقایون نوعاً میفرمایند که در جایی که معاملهی چیزی مجهول است اگر ضمیمهی معلوم بکنیم درست ، ما اینجا عرض داریم به آقایون .
شما اگر یک جنسی را که مجهول است نمیتوانید بخرید چون قرر است و جهالت است و مراضات عاقلانه در این جا معنا ندارد ، چه چیزی را که معلوم است به او ضمیمه کنید، چه نکنید.
اگر چیز معلومی را ضمیمه نکنید، این معامله باطل است اگر چیز معلومی را هم ضمیمه کنید نسبت به اون معلوم صحیح است، نسبت به این مجهول باطل است .
پس چه طور آقایون کلمتاً واحدة در کل فقه در باب اقتصاد اسلام ، اقتصادیات میفرماید،میفرمایند : معامله مجهول با عنوان مجهول باطل ، اما اگر این جنس مجهول را با جنس دیگری که معلوم است ضمیمه کنید این معامله صحیح خواهد بود .این قابل قبول نیست.
خب،ایشان میفرماید که بَیعُ ثَمَرَتُه قَبلَ ظُهورِها ، ثمره دارای سه حالت است یک مرتبه این گل کرده و ریزه هایی هم داده ظهور ندارد، نه ظهور کال نه ظهور رسیده. این را ایشون میگد. ما مرحله دوم و مرحله سوم را عرض کردیم. حالا اگر چنانچه درختیست گل گوجه داده ، گل سیب داده ، گل انار داده چه داده ،چه داده .
خب ، ایشون میفرمایند که قبل از اینکه این ثمره ظهور پیدا کند نه ظهور کال و نه ظهور رسیده نمیتوانید این ثمره را در حالیکه واقعیت ندارد گل ، ابتدای جریان نمیتوانید بخرید چون مجهول.
بعد میفرماید الا ، در حالیکه مجهولست به عنوان مجهول بودن نمیتوانید بخرید اما ، اگر ضمیمه کنید با چیز معلومی میتوانید .
اما اشکال میاد، که اگر این مجهول به عنوان مجهول بودن باطل از معاملست چه ضمیمه بشود چه نشود. ضمیمه نشود باطل صد در صد ، ضمیمه هم با چیز معلوم بشود اینکه الان آیندش معلوم نیست فقط گل ، الان نمیشود معامله کرد اگر با چیز معلومی این گل های سیبی که در درخت های پانصد گانه سیب است من میف ، میخرم با یک خروار سیب حاضر موجود.
علامه بزرگوار و دیگران از فقها میفرمایند که ، اگر ضمیمه کند که این مجهول را که به خودی خود قابل معامله نیست با یک معلومی که به خودی خود قابل معاملست این ضمیمه معامله را در کل صحیح میکند. میگیم نخیر ، معامله را فقط در ضمیمه صحیح میکند و این مجهول از مجهولیت که بیرون نرفته .مجهول مادامی که از مجهولیت یا تنها یا به ضمیمه از بین نرفته است چرا معاملش صحیح ؟
اگر میتواند معامله مجهول درعرض صحیح باشد ضمیمه میخواهد چه کار ؟ اگر نمیتواند معامله مجهول صحیح باشد این نتوانستگی چه در صورت ضمیمه است و چه در صورت مفرد.
که اگر ضمیمه بشود نسبت به ضمیمه درست ، نسبت به اینی که الان مجهول است باطل و خیار تبعض صفقه میاد .
اگر هر دو را شما خریده اید هم گل های سیب را و هم خرواری سیب را خریده اید و در اینجا متوجه نیستید جریان چیه، بعد معلوم میشود در این گل باطل چون مجهول خیار تبعض صفقه است میتونید اون یکی را هم برگردونید ،چون شما هر دو را با هم خریده اید
(جناب دلیلی دارد بر اینکه …)
دلیل این است که بین باید عاقلانه باشد ، سفیهانه نباشد { وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي جَعَلَ اللهُ لَكُمْ قِياماً } این آیه دلیل است که اگر بیع سفیهانه باشد و بر خلاف عقل این بیع باطل. بیع مجهول سفیهانست ، بیع غرری سفیهانست .
شما که میدانید چه میدهید و نمیدانید چه میگیرید ، این معامله سفیهانست .
مگر،که شما میدانید که چه میدهید.عیناً،چیزی که مید،میگیرید از نظر ظاهر از نظر زمینه ،ا زنظر زمین چه ، چه … این چنین خواهد شد به حسابی که این چنین خواهد شد پول میریزد .
منتها ،اگر این میوه ها حاضر باشد و رسیده ، یک قیمت دارد . اگر میوه ایست کال است ،قیمتش کمتر . اگر میوه ایست گل است ، قیمتش باز کمتر، این قیمت کمتر را میدید برای چی؟
برای اونکه اون درصد احتمالات اینکه که ممکن است میوه نشود ممکن است نرسد، برای درصد اون احتمالات ولکن اگر معامله عاقلانه باشد که در صد اینکه …
( مال احتمال عقلاییست؟)
عقلایی بله ، اگر عقلایی باشد قبول.
(میوه ای که نرسیده است و تازه ظهور پیدا کرده )
بله ،امّا مصداق تأیید میفرمایید . اما اگر عقلایی نباشد، یک جاییزست که بارون و برف و سرد و چنین و چنان و چنان و … این در معرض حسابی این است که برف و سرما و طوفان بیاید که این گلها بریزه .
اینجا عاقلانست که شما معامله کنید ؟
نه ،ببنید در صد در نظر بگیرید.اگر درصد اینکه این گل به ثمر میرسد رجهان دارد و عاقلانه است ، بسم الله.
اما اگر درصد پایین، ما اونجا را داریم عرض میکنیم .اگر در صد ده درصد ، پنج درصد ،پنج درصد ،ده درصد این گلها در این یخ و سرما و طوفان این میوه میشود و به درد میخورد. ولو شما پول کمی هم بدهید این عاقلانه نیست. ما تأیین مصداق نمیخواهیم بکنیم، میخواهیم کلی بگیم .
اگر عاقلانه نباشد معامله سفیهانست و مجهول و باطل ، اگر عاقلانه باشد صحیح و لذا ما اینکه به علامه اعتراض داریم .عرض شود که میوه نسّ فرمایش لا یَجوزُ بَیعُ ثَمَرَتُه قَبلَ ظُهورِها چرا؟ چرا لا یجوز؟ قبل از اینکه ظهور کند نه به حالت اول که کال است ، نه به حالت دوم که رسیده است . این درخت خب، خرماست گل داده سیب است ، گوجه است گل داده گندم است گل داده هنوز نقطه هایی که مرحله اولیه ثمر است حاصل نشده ثمره نیست. نه کالش نه رسیده اش ایشون میگد بهش درست نیست. میگیم چرا درست نیست؟
لابد خواهند فرمود که ، ما که چمدونیم که این گل میوه خواهد شد و بعد به دست میرسه میگیم مصداق تأیین نفرمایید .
حالا اگر جایی بود که وضع آب و هوا و زمین اون کسی که مراعات میکند این باغ را ، در صد بالایی دارد از اینکه این گل ها به ثمر خواهد رسید . پول هم در مقابل چی میدهد ؟
در مقابل این گل های که بعداً میوه میشوند و بعداً میوه شوند برای من چه قدر ارزش دارد .ولی حالا من پول کمتر میدهم اگر عاقلانه باشد.
علامه بزرگوار چه اشکال دارد، شاید نظر مبار ایشون این باشد که خب اینجور است نوعاً .گل اگر بخواهد به ثمر برسد درصدش بسیار کم است چون درصدش بسیار کم است ، پس معامه مجهول است و معامله عاقلانه نیست پس باطل است .
میگیم پس حالا ما قبول نمیکنیم ، زمین ها و زمین ها و موارد به طور کلی فرق میکند پس دو ایراد مهم به علامه بزرگوار داریم و دیگران.
یکی همین ، که اگر معامله مجعولست این جنسی که میخرید مجهول ، اگر ضمیمه کنید با یک معلومی ضمیمه اون مجهول را مانند معلوم صحیح نخواهد کرد یک.
دو ،میفرماید که بِیعُ الثَمَرهَ قَبلُ،بَیعُ الثَمَرَه قَبلَ ظُهورِها که ظهور آغازینش عبارت است : از اون میوه کال و ظهور بعدی میوه رسیده ، میگه قبل از ظهور ثمره درست نیست میگه نفرما درست نیست. اگر سفیهانه باشد درست نیست. در اینجا هم ما روایتی داریم که براتون میخونیم
متن را ملاحظه بفرمایید اگر کتاب نیست اونجا هست بردارید آقایون.
صفحه 400 تذکرۀ الفقها
لایَجوزُ بِیعَ الثَمَرَۀ قَبلَ ظُهورِها
مراد علامه چیه؟نقداً. ما پول نقد بدهیم و قبل از ظهور بگیریم.
و اَمّا سَلَفاً فَهُوَ اَذاً بِیعُ لِثاث این حاشیه را میزنیم.
مراد علامه باید نقد باشه والا، اگر بنده الان پول میدهم درخت گل هم نداده اصلا الان پول میدهم که بعدا میوه های این درختان را وقتی که رسید به من بدهید، معامله سلف دیگه . این را که علامه نمیگه باطل که.
پس نظر علامه نقد ، یعنی الان من این گل ها را میخرم و الان پول میدهم .
سلف نیست ، معامله نقد عندر نقد پول نقد است گل ها نقد ایشون میگن اشکال دارد گفتیم اشکال ندارد مگه در صورتی که سفهی باشد
(…. اگر این باغ میوه داد …)
اون که معامله نیست .ما اون را عرض نمیکنیم اصلا، ما در اون بحثی نداریم اصلاً.ما بحثمان در تأیین قیمت است و تأیین اون جنس ، ما اینجا را داریم بحث میکنیم اگر تأیین نمیشود معامله نیست اصلا.
ما در معامله داریم بحث میکنیم اینکه علامه میفرماید که لا یَجُوزُ بَیعُ ثَمَرَتُه قَبلَ ظُهورِها ما دو قید باید بزنیم . یک قید ، قید است یک قید ، ایراد .
اونی که قید است میگیم این لا یَجُوزُ بَیعُ ثَمَرَتُه قَبلَ ظُهورِها اگر که سلف هم نباشد اشکال دارد ؟
سلف که اشکال ندارد . این سلف چیه ؟
آقا خب بنده ده هزارتومن میدم از شما سیب هایی که از این باغ شش ماه دیگر در می آید میخرم .
موی آینده است، پول الان ، این که اشکال ندارد که.
پس این نباید بگه علامه ، باید قید را بزنه.
اونی که باید بگه علامه و نظرش نخیر . نقد است نقدِین پول میدهم و نقداً گل ها را میخرم این گل های سیب و گلابی و آن چه که بر درخت میخرم .ایشون میگه باطل، چرا ؟
برای اینکه مجهول، میگیم بعضی وقت ها مجهول بعضی وقتا نیست.
و امّا سَلَفاً فَهُوَ بِیعُ الثالث وَ هُوَ حالَ حُضورِها اُو یَجُوزُا این اشکال نداره .
مثال دوم اُو یَجُوزُوا عِندَ سِقَطِ بِاِستِقبالِها وَ هُوَ ظُهورُ الثَمَرَة
میگه اشکال ندارد .فقط یَبیعُ الثَمَرَة حالاً اِعتِباراً بَمُستَقبِلها اَلمُعتَبِر عِندَ
من الان جنس را میخرم هر دو نقد ، ولی به حساب اینکه بعداً این گوجه های نرسیده ،رسیده خواهد شد .
بعداً این گلها میوه خواهد شد و منتها اعتبار بعدی باید اعتبار عاقلانه باشد .
(پول را بدهیم بعداً تحویل بگیریم. پول را بگیرد بعداً به جای اینکه جنس را تحویل بدهد زد و فاسد شد )
باید بدلش را بدهد خب .خب باید بدلش را بدهد.
مثل اینکه شما از بنده همین جنسی را که پهلو من خریدید
چه یک ماه دیگه بدهم .تا یک ماه دیگر از بین رفت معامله باطل نمیشود باید بدلش را بهتون بدهم اگر بدل دارد یا مثلش را یا اگر هیچی نیست باید جبران کنم به طور کل.
خب
(در معاملات سلفی جنس موجود منتها تحویلش …)
اون یک بعدش ،اون یک بعدش نه ،اون یک بعد که میفرماید یک وقت میبینی جنس موجود نیست مثل
مثلاً برنج میخرند گندم، این برنج یا گندمی که از برنج کار یا گندم کار میخرند و الان هیچی نیست سبز هم نشده .سلف دیگر سلف این نیست که موجود باشه.
بله ، یک بعد خیلی کم سلف این موجود ، ولی ابعاد نه،اگر موجود باشد میخریم چرا سلفاً بخریم؟
(..)
چی؟ یعنی چی؟تکرار کنید .چی میخواهید بگید.
(میوه باغ هنوز به دست نیومده این را بخریم این اولاًمجهول ،معلوم نیست این بده یا نده )
این چی مجهول میگیم اگر عاقلانه باشد که وضع زمین وضع آب و وضع هوا و وضع زارع و وضع مارع این درست بشه و درصد جوری باشد که عاقلانه میکنه. مثل معامله بیمه دیگه مگه معامله بیمه باطل است؟
چون نبوده قبلاً،نخیر.
معامله بیمه درصد را در نظر میگیره خسارت و نفع و بالا و پایین طرفین در نظر میگیرن و این معامله عاقلانه است بعضی وقتها باید بدهد بعضی وقتها باید بگیرد این عقلاییست ،عاقلانه است .
باشه،خب باشه،خب باشه ،نه خب باشه نشد ،نشد چون همین علم ،همین علم از جهالت میاره بیرون و سفیهانه نیست مگر کسانی که معصوم نیستند وعلمشان احیاناً تخلف میکنند باطل همه؟
چی شد؟ یعنی اگر بعداً بنده جنسی را خریدم علم دارم که این جنس را من بگیرم پهلو من هست بعد اینجوری گرفتم یک مرتبه بمب عراق اومد این آتیش زد پس این معامله باطل ؟
اگر میدونستم باطل، اگر میدونستم این جنس را طمع ، طعمه بمب میشه خب نمیخریدم من
( منظور من همین که اگر علم داشته باشیم ممکن است خلاف واقع باشه)
ما به خلاف واقع کار نداریم ،میگم ما به واقع کار نداریم عزیزم،ما به واقع کار نداریم اونی که مسهل معامله است علم است یا اینکه اعتمادی که درصدش بالاست اینه و بعداً هرچی پیامد داره حکم داره همش .بعداًهرچی پیامد داره حکم داره. بنده جنسی را خریدم همانطوری که عرض کردم .
خب، حالا اینجا وَلا تَنظُرُ الصَحیحَ هُنا الِّا عِلی صارِ الجِهالَ وَ اشباهِها در پاورقی صحیحۀُ السُلِیمان بِن خالِد عَن الصادِق عَلیِه السَّلام وَلَا تَشْتَرِ النَّخْلَ حَوْلًا وَاحِداً حَتَّى يُطْعِمَ خب چون نخل سالی یکبار میوه میده دیگه شما بگید که من میوه امسال نخل را خریدم میگه اینکار را نکن .خب چرا؟
شاید نداد ،شاید داد اگر عاقلانه میشه مطلبی نیست ولی نوعاً چه جوره؟ نوعاً این است که وقتی که هنوز میوه نداده است در خطر میوه ندادن از بین رفتن خشک شدن چه شدن ، چه شدن هست رو این حساب َلَا تَشْتَرِ نه این که چون یکسال…
ولذا برداره که اگر دوساله میوه خرما را سه ساله خریدید اشکال ندارد چرا ؟
برای اینکه اگر یک سال را نداد سال دوم میده دوم نداد سوم میده .
در اینجا که اعتماد دارید علم ، یعنی عقلایی اعتماد دارید که بالاخره در این چند سالی که شما میخرید میوه میدهد و پول هم کمتر میدهید
(منظور از اینکه هر دو سال بزنه؟ یا یک سال …)
نه ، نه این اولیش یکسال بعد میرسیم دو سال توجه کنید .
صبر کنید وَلَا تَشْتَرِ النَّخْلَ حَوْلًا وَاحِداً حَتَّى يُطْعِمَ
هر وقت یطعم شد قابل خوردن شد اونوقت بخر اما قبل از اینکه یطعم بشود و شما نمیدانید که یطعم خواهد شد یا نه پس این اشترا ، اشترا مجهول است.
(یعنی علم به بارداری این درخت داشته باشیم بارور میشه)
نه ، یطعم نه علم به باروری . یطعم یعنی بالفعل دیگه ، بالفعل بشه خورد
(در مورد صنعتی نمیشه؟)
حالا میرسیم به صنعت علم
إِن کانَ یُطعِم وَ إِنْ شِئْتَ أَنْ تَبْتَاعَهُ سِنَتِينَ فَافْعَلْ حالا ،یک مرتبه درخت، درخت میوه دهنده است .
یک مرتبه نمبدانیم درخت میوه دهنده است .یکهو میبینی میوه دهنده نیست در اونجا که درخت میوه دهنده است در این میوه دهندگی اگر یکسال بخرید َلا تَشْتَرِ ؛ ولکن اگر دو سال بخرید تَشتَر چرا؟
برای اینکه اگر درخت میوه دهنده یکسال میوه ندهد خب دومی را میدهد چون دو جور دیگه، یک مرتبه خرماییست که میوه دهنده نیست هنوز میوه نداده چی ،چی بخریم ؟
یک سال هم نمیشه ، دوسال هم نمیشه ، سه سال هم نمیشه . یک مرتبه نه ، آقا این درخت میوه دهنده است چند سال میوه داده تجربه شده میوه دهنده است در اینجا ، این درخت میوه دهنده را اگر یک سال بخرید روایت میگه نه . چرا ؟
برای اینکه همین میوه دهنده ممکن است امسال نده ، پس چی؟
اما ، اگر این میوه دهنده را شما دو سال بخرید میشود چرا ؟
برای اینکه این درختی که میوه دهنده است اگر میوه نداد یک سال نمیده، اینطور نیست که دو سال نده رو این اعتماد
( اگر دو سال بخره )
(اگر هر دو سال بخره چی؟)
بله پس چی ؟
(اگر دوسال بخره ممکن یک سالش نده)
احسنت و الا پول کمتر میده. من میوه دو سال درخت اگر حاضرست که بخرم دوبله پول میدم .اما اگر نه این درخت میوه دهنده است من به احتمال اینکه دو سال بده یا اگر دو سال نمیده حداقل یک سال بده پول میدم پول چه قدر میدم؟یعنی دو را به اضافه یک میکنم نسبت بر دو میکنیم اینطور میشه دیگه، یعنی 3 بر دو ،یک ونیم .یعنی یک و نیم مبلغ میدم.نه دو مبلغ میدم نه یک ، یک ونیم میدهم به چه حساب ؟
اون نیم به حساب احتمال قوی است که این درخت میوه دهنده هر دوسال بدهد اما هر دوسال نداد یک سال بالاخره داده و این معامله عقلاییست. ببینید پس مبنا
درصد بیشتر ،کم بود درصد کمتر هیچی در صد نخواهد بود اینجام همینطوری.
اینجام درصدی که درباب استثنا میکنید این درصد کم باشد زیاد باشد همنطور به شما میدهند.
وَالمُحاقَلَه حَرامً وَهُوَ بَیعُ السُنبُلِ بِحَب مِنه اینجا عرض میشود که درخت سیب را ما داریم. سنبل داده ، گل داده ما کل این درخت سیب را الان که هنوز سیب نداده میفروشیم ،به فرض کنید که یک ثلث از سیب رسیده بعدی خودش.
که اینجا معامله خودش به خودش شده، این درخت سیبی که احیاناً فرض کنید ده کیلو سیب میده ما فرض کنید این ده کیلو سیب غیر موجود که سنبلش و گلش موجوده اینو میفروشیم به شما به سه کیلو از سیب خود این.
ایشون میگن باطل ، بله .
اگر بفروشیم این درختی که الان گل دارد و ده کیلو سیب بعداً خواهد داد الان بفروشیم به پنج کیلو از سیب جای دیگر خب این مطلبی ندارد اشکالی نداره.
اما میگد خود را به خود فروختن این درست نیست حالا چرا ؟ محاقله معنیش اینه ، البته اینجا تو پراندز معنی محاقله را ما کردیم وَهُوَ بَیعُ السُنبُلِ بِحب منه و هی فل…
در خود باغ در خود مزرعه است ،د رحالی که در خود مزرعه است.
حب یعنی زرع.
لَعَنَ حَب لَه الجِهالَ اَن یُسبِحِ الحَبُ سُنبُلاً وَ اِلّا صَحۀَ کَما قَدمنا روایت داریم اینجا.
میگیم در یک صورت صحیح است در یک صورت باطل .
اگر به طور مطلق بخواد علامه بزرگوار بفرماید که باطل است ما قبول نمیکنیم.
میگیم چه فرق میکند ، چه این درختی گل سیب دارد و ده کیلو سیب خواهد داد تخمیناً بفروشیم این گلهای سیبش را به حساب آینده و مبلغ عبارت میشود، از کیلو سیب خود این .
خب چه اشکال دارد؟ اگر اطمینان در کار است که معامله درست. اگر اطمینان در کار نیست که معامله غلط است .پس ما این دو بخش را عرض میکنیم، میگیم اگر چنانچه این سنبل ها سنبل هاییست که احتمال به سیب شدن دارد، معامله با بخشی از سیب خودش درست .
اگر اعتمادی ر سیب شدن ندارد چه با بخشی از خودش چه با بخشی از دیگری ،فرقی نمیکنه .
من درخت سیب را سنبل دارد میفروشم به پنج کیلو سیب مغازه شما ،این در صورتی که من اعتماد ندارم که این سیب میشود خب باطل .
اما اگر اعتماد دارم که سیب میشه و سفهی نیست و عقلایی هست اگر این درخت ده کیلو سیب دهنده آینده را به سه کیلو از سیب خودش بفروشم چه اشکالی دارد؟
معامله شی به نفس که نیست .
معامله شیء است به حالت آینده خودش ، مثل اینکه بنده الان یک گوسفندی را بره ای را ده تا بره ،ده تا بره را از شما میخرم و الان نمیگیرم .
اونوقت در مقابلش دو تا بره بزرگ شده شش ماهه مثلاً میگیرم از همین بره ها.چه اشکال دارد ؟
اشکالی که درین باب هست ما هر چه تفتیش کردیم دقت کردیم اشکالی در کار نیست.مراضات هست، جهالت نیست غرر نیست چه نیست و چه نیست .
معامله خوبیه.
سودی نیست ،الان درخت سیب شما شش ماه دیگه سیب میده من الان پول میخواهم
(چه کاری انجام دادم من؟)
صبر کنید شما ، کار چیه
نخیر صبر کنید شما .شما شش ماه دیگه سیب میده الان سر سیاهی زمستون الان پول لازم دارید من الان بهتون پول میدهم، منتها کمتر .
الان پول این سیب شش ماه دیگر تخمین صحیح میزنم، عرض میشود که الان پول را من به شما میدهم درسته؟
خب، در مقابل چی؟ در مقابل از خود این درخت سیب با سیب،حالا کاری نداریم .
ببینید بنده همین الان این معامله را دارم میکنم .طرف معامله شما هستید، شما درخت سیبی دارید این درخت سیب گل هاش که هنوز سیب نشده به من میفروشید درست ؟که چی؟ پول میگیرید دیگه بله ،اونوقت در مقابل این یا پول میگیریرد مطلبی نیست این خارج است بحث یک مرتبه نخیر در مقابلی که به من میفروشید بنده به شما سلفاً سه کیلو از سیب خود این درخت میدهم
(شما چه کاری انجام دادید؟)
کار لازم نیست انجام بدم،معطل شدم
(کاری در …)
اها،فرقش اینه
(شما پولتون میگیرد )
فرقش اینه که بنده این درخت مال خودم شد مراعات میکنم آبیاری میکنم دقت میکنم چه میکنم که سیب بدهد .
وقتی که سیب داد، ده کیلو داد، سه کیلو به شما میدهم .پول اونی که قبل از اینا بوده خریدم.هفت کیلو مال من که زحمت کشیدم مگر من زحمت نکشیدم ؟اگر دست خودتان باشه که شما کار کنید که این خرید نیستش که .
خرید اینست که مال من شد.وقتی که مال من شد تمام تشکیلات مال من. آبیاری و مراقبت ودرخت و آب و فلان حرف ها این مربوط به من، از این لحاظ ایسشون اشکال ندارد تو این مطلبی نیستش که.
من این را نمیخرم، چون من سیب فروش نیستم .
عرض میشود که وَکَذَا المُضابَنَ وَهِیَ بَیعُ بِالتَمرِ نَخل بَالتَمرِ مِنه این هم همونه این هم اشکال ندارد
وَ یَجوزُ بعدش اَن یَتَقبَلُ اَحَدُ شَریکِین بِحسۀُ الساحته بِالوَزنِ مَعلوم وِمَن مَره اینجا را فردا بحث میکنیم
وَ مَن مَره بِالثَمَرۀ النَخل لا قَصداً جازَ اَن یَأکولَ مِن غَیرِ اِستضحاباَ وَلا اِضرارا ما میگیم سوره نور آیه 60 را خوب مطالعه کنید.
آقایون معروف است به ایشون که اگر چنانچه انسان قصدی ندارد، بغل باغ انار فلانی عرض میشود که عبور میکند میخواهد برود جمکران. سابقاً که پیاده جمکران میرفتیم باغ انار زیاد بود خب این شاخه هایی که آویزان شده، انار به مقداری که من بخورم جایز است که از او بکنم .
این آقایون ، عده ای فتوا میدن و روایتی هم دارد اما بر خلاف نسً آیه به سماییه است .
آیه سماایه جواز اکل را منحصر به هشت جا کرده که نه نیست.
این هشت جا که اصلاً عبور از بوستان نیست و ما اضافه بر آیه نور ادله دیگری هم از آیات داریم بر این که اکل مال مردم بدون رضای اونها جایز نیست اگرم در این هشت بیت جایز است جواز روی حساب هایی است که از خود عالم ها استفاده خواهیم کرد .
اللهم الشرح صدورنا بالنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا بما تحبوا و ترضا و جنبنا ان ما لا تحبوا و لا ترضا. والسلام علیکم و رحمه الله.
اللهم صل علی محمد و آل محمد