بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صل علی محمد و آل محمد
این مطلب که دیروز عرض کردیم در متن هم بعدا میاد که اصولا مقتضای قرض دادن این است که این مالی را که شما قرض میدهی، خودش رو تملیک به طرف می کنید. معنی این که خودش رو تملیک به طرف می کنید، تبعا این نیست که این طرف، این رو نگهداره بعدا به شما بده. این امانت میشه، ودیعه میشه، یا عاریه میشه، از این قبل ها، یا اجاره میشه مثلا اگر که عنوان اجاره باشه. اما اگر جنابعالی فرض کنید که یک فرشی را به کسی دِین میدهی، یعنی تملیک می کنید، منتها یا تملیک یا بیع است یا فرض کنید که تملیک عام وقف هست یا چه. یا نه تملیک به شخص دارید می کنید. شما که این فرش یزدی چند متری بافت چنین فلان رو تملیک می کنید به شخصی به عنوان قرض، خب این شخص میتواند فرش رو بفروشه یا نه؟ بله. میتواند نفروشه روش بشینه؟ بله. خب در هر صورت، اگر قید شود که من این فرش را به شما قرض میدهم که خود این رو پس بدید، خب اینکه قرض نیستش که. این فقط امانه، امانت است، ودیعه است و از این قبیله. و باب قرض از باب ودیعه عرض می شود که فاصله داره.
{صحبت حضار}
بحث سر این است که آیا در باب قرض این قید هست و یا می شود باشد که اون مالی که به شما قرض داد ه ام، عین این رو به من بگردون؟ این قرض نیستش که این امانته، ودیعه است. پس مقتضای قرض این است که عینِ { 02:04} اگر من از شما فرشی را قرض گرفتم و جوری شد که عیبی نکرد این فرش و مورد استعمال مثلا قرار نگرفت و بعدا سر وقت خواستم به شما فرش رو بدم، آیا من حق دارم که خود این عین رو به شما بدم یا نه؟ یا حق ندارم؟ این بحث دومی است. آیا شما حق دارید که خود این رو از اون مطالبه کنید یا نه؟ مطلب دیگری است هر کدوم بحث داره. خب، اگر چنانچه طرفین توافق کرده اند بر اینکه همان عینی را که به عنوان قرض طرف داده و شما گرفتید، همون رو به شما بده، تملیکِ بعد از تملیکه. اول شما فرش رو تملیک کردید به او، بعد هم عین فرش موجوده، دست هم بهش نخورده، کم نشده، عین فرش را تملیک مقابل تملیک کنید. ولکن اگر طرف قبول نکرد چی؟ طرف میگه نمیخوام، طرف میگه من به شما قرض دادم، تملیک کردم، این رو نمیخوام. شما که میخوای بدهید یا مثل او را بدهید و یا قیمت اون را بدهید، این حق داره یا نداره؟ بله. چرا؟ برای اینکه مقتضای قرض اینه. یا اگر طرف بگوید که من میخواهم که همون را که به شما قرض دادم و الان موجوده و عیب نکرده، همون رو بدید. لازم است شما همون رو بدید؟ نه. چون به شما تملیک کرده.
چی الزام میکند به شما که آنچه را که به شما تملیک کرده است علی طول الخط، قرض اینه دیگه. من به شما بخشیدیم، تملیک کردم این مال رو، زمان ندارد، خصوصیت ندارد، بلکه تملیک کردم این مال رو، یعنی تا آخر عمر مال شما، بعد مال ورثه. بنابراین حق ندارد شخصی که قرض داده است بگوید فقط این رو بده. نخیر، حق دارد مماثل اون رو اگر مثلی است، یا قیمت اون رو اگر قیمی است. این اصل قضیه دینه. حالا چه میخواد اون مالی که شما قرض دادید، خودش پول باشد، پشتوانه پول باشد، جنس باشد، یک خوار گندم را من به فلان آقا قرض دادم. خب میخوره. بعدا هم یک خوار گندم به عنوان مثلی میده. یا چیزی را به شما قرض دادم که مثلی نیست، مثلش پیدا نمیشه، حَرَجیه، عُسرِ در اینجا قیمته. خب، از اول که من به شما این پول را، یا این پشتوانه را، یا این جنس را تملیک کردم به عنوان قرض به عهده شما چی اومد؟ خود عین اومد؟ نه، خود عین نمیاد. به عهده شما و به ضمه شما، آمد ارزش این رو. ارزش این را وقتی که شما میخواید بپردازید، برگردونید، ارزش این رو در اون وقت، نه حالا. این رو دیروز عرض کردم. ارزش این را، مثلا ده هزار تومن اسکناس که الان داده، بعد از ده سال از شما میگیره، ارزش ده هزار تومن اونوقت حالا چیه؟ حالا صد هزار تومنه؟ حالا صد هزار تومن… ارزشه، خود عین نیست. این تعیین می شود به این حساب که کسی که پولی را به شما قرض میدهد، پول تملیک کرده دیگه. بله؟ این عین پول را به شما تملیک کرده است و بر عهده شما آمد بر عهده شما چی میاد؟ بر عهده شما مماثل این ده هزار تومن میاد اگر مثلی باشد. ارزش ده هزار تومن میاد، اگر مثلی نباشد. ولی مماثل و ارزش مقتضاش چیه؟ این است که الان چه ارزش دارد؟ همین رو اونوقت باید بدید. الان مماثل چه قیمت دارد؟ این مماثل رو بکشید بکشید بکشید تا سرسال، سر سال این مماثل چقدر قیمت دارد؟ مماثل بخرید بدید. پس اینها با هم تعیین میکند این نقطه رو که آقایون نمیفرماین و قبول ندارن نوعا که وقتی انسان به کسی مقروض بود و یا به کسی قرض داد، این ارزش را به او داده است. نه اینکه این عرض می شود که اسکناس رو به او داده. اسکناس رو هم تملیک کرده است، تملیک اسکناس به حساب ارزشه، تملیک فرش به حساب ارزشه و این ارزش به عهده ی شماست. ارزش پنجاه سال پیش را که شما ازدواج کردید و چهارده هزار تومن مهر کردید، ارزش پنجاه سال پیش رو الان بدید، نه ارزش حالا رو. حالا چهارده هزار تومن، به اندازه ده تومن پنجاه سال پیشه، هیچه. خب این یک مطلب.
مطلب دیگر که علامه بزرگوار در صفحه 37، و یحرم له اشتراط زیاده القدر او الصفه، معلومه. اگر من به شما ده هزار تومن قرض دادم، بگم سر شش ماه ده هزار و صد تومن بده، خب معلومه رباست دیگه. شکی نیست. او الصفه، اگه بنده به شما یک فرش کرمانی هشتاد دادم، شما سر شش ماه یک فرش کرمانی همین نقشه نود بدید صفته. یا فلان رنگ دادم به شما، شما رنگ دیگر بدهید. نخیر مثل اون. اگر مثلی است مثلش، مماثل رو بخرید بدید و اگر قیمی است، قیمت همان که دارای فلان صفت و دارای فلان متراژ است.
{صحبت حضار}
بنده یک فرش لاکی انداختم توی اتاقم رنگ دیگه دوست ندارم و این رو به شما قرض دادم و مماثل همون رو میخوام ولو قیمت فرق نکنه ها.
{صحبت حضار}
اگر اختلاف صفت قیمت دارد که هیچ. اگر اون مماثلی که شما میخواید بعدا به من برگردونید، اختلاف قیمت دارد از نظر صفت یا متراژ که هیچ، اون حرامه. اما اگر اختلاف قیمت از نظر متراژ ندارد، درست؟ خب بنده چی به شما دادم؟ بنده فرش لاکی به شما دادم، درسته؟ من هم مماثل فرش لاکی میخوام، قیمت هم فرقی نمیکنه فرض کنید. قیمت فرق نکنه ولی من حق دارم. در ضمه شما چیه؟ آیا در ضمه شما فرش مماثل با این فرشه یا با رنگ دیگر؟ مماثل اینه دیگه. مماثله، این لاکیه. شما اگه سبز بدید قیمت بالا {صحبت حضار}
این صحبت ربا نیست فقط. دو بحثه. یک بحث زیادی است که ربا ایجاد میکند. اون رو بحث نمی کنیم ما. یک بحث، اختلاف صفتی است که اختلاف قیمت نمیاره. اون رو داریم بحث می کنیم. از نظر ربا که نمیگیم. ما میگیم اگر شما فرش لاکی دادید و مماثل اون را، فرش سبز یا رنگ دیگه خواستید که قیمت هم مماثل بود، شما حق ندارید این رو بخواید. روی چه حساب؟ چون در ضمه اون طرف چی میره؟ در ضمه اون طرف مماثل صد در درصد این، تا اونجائی که ممکنه. در مماثل صد درصد شما حق ندارید اضافه. نمیگم از باب ربا ها. از باب ربا نیست. مقتضای قرض اینه اصلا. مقتضای اصلی قرض چند چیزه. یکیش این است که آن را که داده اید، اگر مثلی است مماثل آن را، زیاد کردن و کم کردن و رنگ رو عوض کردن، ولو قیمت رو عوض، اگر قیمت رو عوض کنه دوبله است حرام. هم رباست، هم { 09:43} اما اگر قیمت رو عوض نکند، به چه حساب شما دارید الزام می کنید که حتما باید فلان؟ اگر شرط کنید، شرطتون باطله. شرط باطله و ایشون در موقع خودش، مماثل همین فرش را به شما میدهد. مگر اینکه {09:59} بگوید من به شرطی این فرش لاکی خودم را به شما یک ساله قرض میدهم که شما بعد از یک سال، رنگ آبی به من بدهید که اگر این شرط انجام نشه، اصلا قرض نمیدم. اینجا اصلا قرض از بیخ باطله. در وحدت مطلوب و تعدد مطلوب که مفصلا بحث کردیم در کل عقود، جریان همینطوره.
خب، پس و یحرم له اشتراط زیاده القدر او الصفه مطلقا، چه این صفت قیمت رو بالا ببره، چه قیمت رو بالا نبره، ولکن فقط اختلاف صفته. یحرم، خب، و یجوز قبولها من غیر شرط، متن علامه است در وسط صفحه، و یجوز قبولها من غیر شرط ولو شرط {10:50} دو مطلبه. اگر من به شما فرش هشتاد کرمانی رو دادم با این رنگ خاص و فلان، شما در موقع خودش فرش نود کرمانی که گران تر استف با اون خصوصیات دادید، قبولش بر من جایزه یا نه؟ بله حتما جایزه. این هدیه است. بلکه در روایت ما داریم، در روایت داریم مستحب است موکدا کسی که مالی را از کسی قرض میکند، اگر در اون مال استفاده ای کرد و اضافه بر ضرورت زندگیش بود، یک چیزی به اون شخص دهنده قرض بده، چون این تشجیع است برای عمل معروف، انما الربا من الشرط. این شرط است که ربا میکند و مفت خواری میکنه. چرا؟ برای اینکه در باب ربا منفعت بکند، نکند، ضرر کند، نکند، کم منعفت، بیشتر، چشمش باید چندتا بشه بده، خب اینه که پدر مردم رو در میاره. اما اگر کسی به اختیار خودش چیزی به طرف بدهد، این که مستحب هم هست و گرفتن اون هم مستحب است. چون لا یرد الاحسان الا کی؟ الا الحمار. بله؟
خب، ما مطلب دومی رو اینجا داریم که حرف هایی است که البته زده نشده یا خلافش زده شده در ﴿وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا﴾ [النساء: 86] چی میخونیم؟ اگر من به شما قرضی دادم، تَحِيَّةٍ هست یا نه؟ خب بله، تَحِيَّةٍ یعنی کاری زندگی ساز، نسبت به شما انجام دادم. یا لفظه، یا معناست یا هر چه. إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها، یا بهتر از آن را انجام بدهید، شما که صد هزار تومن بهتون قرض دادم، اگر بعدا نیاز به قرض داشتم، أَحْسَنَ مِنْها صد تومن بیشتر قرض بدید. یا حداقل همون صد تومن رو اگه توانستی. نتوانستی هیچی. اگر توانستی بحث می کنیم. در باب بیع اینطور نیست. در باب بیع، اگر نتوانستی، بیع نکن اصلا. ولی در باب قرض اینه که إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها، أَحْسَنَ مِنْها این است که شما بیشتر قرض بدید. رُدُّوها همون مقدار رو قرض بدید، البته در زمینه حاجت. چنانچه در قرض گرفتن شما زمینه حاجت بود، در قرض دادن شما هم زمینه حاجت طرفه. چون عنوان قرض همینه. اصلا قرض در زمینه ای ست که من به کسی میدهم که نیازمنده و شما هم در صورتی میدید که نیازمند به حالت ضرورت و از برای زندگی خودتون در این قرض هستید. مت اینجا یه عرضی می کنم، سه مطلبه. یکی این است که قرار دادی نمیشه، قرارداد نشده است که اگر چنانچه من به شما صد تومن قرض دادم، قرض معاوضه، شما هم در وقت حاجت به من قرض بدید، قرارداد نشده. ولکن اینجا که قرارداد نشده، آیا اگر این دهنده قرض یک موقعی نیاز پیدا کرد و شما توانستی قرض بدید، باید به اون قرض بدید یا نه؟ خب باید. چون رُدُّوهاست دیگه این، رُدُّوهاست. یعنی بگوید و نگوید. اگر چانچه شما مطلع اید که این آدم نیازمند ضروری است و مورده قرضش، شما باید به عنوان انجام عمل واجب أَوْ رُدُّوها حالا أَحْسَنَ مِنْها پیشکش، به عنوان انجام عمل واجب أَوْ رُدُّوها، به اون همون مقدار رو قرض بدید. آیا همین رو میشه شرط کرد یا نه؟ چرا نمیشه؟ مگه شرط زیادیه؟ اگه بنده به شما صد هزار تومن قرض میدم، شرط بر اینکه وقتی قرض من رو دادید و من نیازمند شدم و شما توانستید، به من قرض بدید. اینجا معاوضه در قرضه، اشکال داره؟ نه مدت در کار که ربا باشه، نه جِنسِین اختلاف دارن که ربا باشه، پس موانع شرط در کار نیست.
دو، ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ [المائدة: 1] چرا شامل مقارضه نشود و شامل قرض فقط بشه؟ قرض عقد است، اما شامل، مثل هبه. آیا هبه از عقود هست یا نه؟ خب مهابات چطور؟ هبه معوضه همینه دیگه. مهابات، هبه معوضه. من به شما این فرش را الان میبخشم که نیازمندید به شرط اینکه وقتی که شما عرض می شود که، بعد پس میدید البته. پس میدید، بعد وقتی شما نیازمند شدید {15:30} در قرض. در هبه من به شما چون نیازمندید اون چیز رو به شما میبخشم و شرط میکنم که هر گاه من هم نیاز پیدا کردم، شما هم در صورت امکان باید به من ببخشید. واجب میشه بخشش دوم یا نه؟ بله. این عرض می شود که هبه معوضه است. هبه معوضه هم بر مبنای اوفوا بالعقود درسته. در قرض معوضه هم، مقارضه، من به شما قرض میدهم، نه مدت در نظر میگیرم، نه منفعت، هیچ اضافه هم نمیخوام. من به شما قرض میدهم تا فلان مدت که در سرمدت به من میپردازید و بعدا اگر من نیازمند شدم به من هم همین مقدار را اگر توانستید قرض بدید، چه اشکالی داره آقایون؟
{صحبت حضار} منفعت؟ نشد. منفعت اضافه نیست. اگر من به اون نفع رسوندم یا نه؟ پول بهش دادم کار کرده، من نمیخوام منفعت پول رو بگیرم ها. ببینید، من که منفعت پول رو نمیخوام بگیرم که، بنده منفعت پول {صحبت حضار} باشه چه اشکالی داره؟ من شرط میکنم چیزی رو که واجبه. چرا؟ مگر رُدُّوها واجب نیست؟ مگر بر او واجب نیست که عین اون را در موقعی که من احیتاج دارم و ضرورت دارم، بده. مگه واجب نیست؟ خب من واجب رو دارم شرط میکنم. من واجب رو دارم الزامی میکنم. الزام فوق الالزامه. مثل کسی که نذر کند اگر نماز ظهرش یک روز عرض می شود که قضا شد، چنین بده. این نذر درسته یا نه نذر واجب؟ اینجا نذر واجبه یا نذر راجح؟ حداقل راجحه. آیا رجحان ندارد قرض دادن؟ چرا. اگر چنآنچه این قرض دادن که رجحان دارد، به عنوان شرط قرارگرفت در قرض اول. بنده به شما قرض میدهم به شرط آنکه اون راجح را که قرض دادن شما است به من، دَرِش عمل کنید… حالا بالاتره، واجبه. من چه شرط بکنم و چه شرط نکنم آیا واجب است به عنوان أَوْ رُدُّوها شما همون مقداری که من به شما قرض دادم، اگر امکان داشته باشید و من هم ضرورت دارم به من قرض بدید؟ خب بله وابجه. پس من شرط واجب کردم. اینجا نه ربا در کاره، نه زیاده صفت در کاره، نه تحمیل در کاره، هیچی در کار نیست. این رو من در اصل قرض عرض کردم که در منفعتش و بتونیم بحث کنیم در استفاده اش. ببینید شارع مقدس تجویز کرده است و رجحان داده است حتی که اگر کسی مالی رو قرض کرد و افاد فی هذه المال و از این روایات، استفاده کرد از این مال، اگر توانست چیزی به صاحب مال بدهد وقتی که میخواد اصل مال رو بده، چیزی هم بذاره روش بده. این یا هنوز اصل مال رو نداده، یک چیزی بده. مقرره ای صنار امروز، ده شاهی فردا، هیچی پس فردا، اون مقدارید که دست میاره بده. مگه این مستحب نیست؟ چرا. ما اگر این مستحب رو شرط کردیم چطوره؟ درست توجه کنید، این مطالب رو تسلسلیه من فکر کردم روشون. … این رو شرط کنیم. آقا بنده به شما قرض میدم به شرط اینکه شما هر قدر درآمد کردید، درصد اینقدر به من بدهید چطوره؟ {صحبت حضار} احسنت جوابش اینه. این مضاربه است. این مضاربه است. این قرض نیست. اصلا قرض نیستش، این مضاربه است. توجه کردید؟ ولی جواب شما رو اینطور ما میدیم که نخیر، ما مضاربه نمی کنیم. مالی که من به شما دادم، مال شما نیست مال منه، اون در باب مضاربه است، ولی دارم قرض بهت میدم، جواب شما، من این مال رو به شما قرض دادم و این مال را به شما تملیک کردم و در ضمه شما اصل ارزش این مال هست. اما، این تملیک مجانی را که به شما میکنم، نه بیع است، نه اجاره، فلان، شرط میکنم که اگر شما درآمدی کردید، درصدی این مقدار به من بدهید. این چیه؟ این مضاربه که نیستش که، قرض معمولی هم نیستش. نه قرض معمولی و نه مضاربه. قرضی است که دَرِش اشتراط کردید استفاده ای را. منتها فرقش با ربا خیلیه. با قرض معمولی فرق دارد. با مضاربه فرق دارد. با ربا هم فرق دارد. چون ربا سه بعدی است. ضرر کنید، باید درصد معینی بدید. نه نفع، نه ضرر، باید بدید. نفع کنید، باید بدید. هر چه بود. زیاد باشه یا کم. چه زیاد باشد، چه کم، نفع باید بدید، دوتا. نه نفع، نه ضرر، باید بدید، سه تا. ضرر کنید هم باید بدید. ربا مفت خوریه. یعنی بدون مقابل شما میخواید پول از مردم بگیرید. من این رو بدون مقابل نمیگیرم که. بنده دارم با شما شرط میکنم، شرط زیاده نیست، آخه شرط زیاده این است که شما ماهی اینقدر به من بده، مُعَینه هم. بالا بره، پائین بره، فلان که این رباست. یا مضاربه است. در باب مضاربه من که مال خودم رو به شما قرض ندادم که. مال من امانت نزد شماست. این مال من که امانت نزد شماست، بعدا عین مال رو هم برگردونید، درسته. بلکه حتی المقدور عین مال رو باید برگردونید. در باب مضاربه، در باب مضاربه که من عین مالی رو به شما دادم، حالا پول نیست چون پول مصرف میشه، اگر عین مالی رو به شما دادم که این عین مال رو به کار بیندازید، اگر خود عین مال بود، باید خود عین مال رو به من برگردونید یا نه؟ بله. چون قرض که ندادم به شما. من به شما به عنوان امانت دادم. پس در اینجا مثل اون مطلبی که چند روز پیش عرض کردم که بیع موقت که بیع شرط است، بیع موقت که هنوز جواب نشنیدم، آقایون فکر کنید. در اینجا هم همینطوره. شما در میان کل مسائل ربا و کل مسائل قرض و غیره این حرفها، این رو مطرح می کنیم. جواب بدید آقایون. اگه جواب هست که ما قانع میشیم، اگر هم نیست که باید حکم بدیم طبق اوفوا بالعقود. که من قرض به شما میدهم، اشتراط منفعت و مفت خواری نیست. بی اشتراط هم نیست. اشتراط اصل قرض نیست رُدُّوها. اشتراط أَحْسَنَ مِنْها نیست که گذشتیم که اونها درسته، چون اون رو هم آقایون میگن درست نیست یا بعضی ها هم ساکتند، بلکه ما میگیم این یک میلیون رو به شما دادم، این رو به شما من تملیک کردم، تملیکا معقطا. اما با شما شرط میکنم در ضمن عقد، این شرط با چی مخالفه؟ ربا؟ نه. مفت خواریه؟ نه. شما هر چه استفاده کردید، اون مقداری که اضافه بر زندگی شماست درصد این مقدار رو به من بدید. یا اینکه مصالحه در این قرض میکنم. چنانکه در باب مضاربه، مصالحه بود، {22:08} فرض پنجاه درصد، بیست درصد، سی درصد، ده درصد. ما یه نه درصدی در ضمن میگیرم. نه درصد مرتب به من در زمینه که دارم به شما صحبت میکنم فکرش رو نکردم که اشکال داشته باشه، آقایون فکر کنید که اشکال داشته باشد و منطبق علیه یکی از موانع شریعت باشه، ما قبول می کنیم.
عرض می شود که بله، دوم، ها، اینجا این حرف میاد که پول هایی که در بانک شما میذارید، پول هایی که در بانک میذارید، آقای خمینی اشکال میکردن … در بانک میذارید و با بانک که قرارداد که نمی کنید. بله یک بانکی است که این بانک درصد فلان مقدار را به مشتری میدهد. شما هم نه قرارداد می کنید، نه الزام می کنید، نه اگر نداد میخواید، این هم نیست، خب چه اشکال داره؟ اگر من بدانم جنابعالی یک آدمی هستید که این پول رو به شما قرض دادم، استفاده ای کردید به من چیزی میدید، بد است به شما این پول رو بدم؟ چه اشکالی داره؟ هم برای من بد نیست و هم برای شما خوب است. برای شما خوب است که به این مستحب عمل می کنید که از فوایدش، استفاده هاش به من اون مقداری که می شود رو میدید. برای من هم خوب است که یک رزق و روزی محتمل هر چه میخواد باشه، برای خودم مقرر کردم. نه رباست، نه کلاه شرعیه، نه چیز دیگر.
{صحبت حضار}
اگر مطالبه کند، معلوم می شود رباست. ما اونجایی که مطالبه، ببینید، ما داریم حکم رو عرض می کنیم. اگر تو بانک قرار اینه، مثل آدمی، یه آدمی خاص دیگه. یه آدم خاصی، صد درصد جریانش اینه که هر کس به این پول بده، کارش به قدری خوبه که استفاده میکنه و میده. من به اون قرض بدم چطوره؟ آیا اینجا من شرط کنم نده؟ چرا؟ شرط کنم بده، حرامه. نه شرط میکنم نده و نه شرط میکنم بده، خودش اتوماتیکی میده، چه اشکال دارد؟ دادنش مستحب، قبولش هم مستحب است که. حالا ما آنچه را که قبولش مستحب هست، اگر قبولش رو شرط کنیم، منتها شرطی که خارج از کل ابعاد ربا باشد {24:15}این رو من دارم سوال میکنم، آقایون که خودتون نیستین که ده پونزده تا بیست ت. شما با فقها صحبت کنید و اگر جواب قانع کننده دارند، ما استفاده می کنیم.
مطلب دیگر، ولو شرط موضع التسلیم لزم. بنده در این جا به شما یک فرش کرمانی نود جفت لاکی چه، قرض دادم. خب، وقتی که شما میخوای به من پس بدید سروقت، آیا میتونم من شرط کنم که همینجا که به شما دادم بدید؟ خب بله. مماثله است دیگه. همینجا که من به شما فرش را دادم، شما اهل هر جا میخواید باشید. شما اهل اروپا باشید، آسیا باشید، آمریکا، بنده اینجا دارم به شما این مال را به عنوان قرض میدم، شما در هر صورت، من میتونم شرط کنم که همینجا به من بدید؟ سوال، آقا این آدم در اهوازه، در کجاست، اگر بخوا همینجا تسلیم کنه کرایه ترن داره، گران میشه. به من چه؟ من که چیز اضافه ای نخواستم که. مگه کرایه ترن رو به من میده؟ همینجا که من به او تسلیم کردم، همینجا هم او به من تسلیم کنه. خرج دارد، ندارد. زحمت دارد، ندارد. بله، اگر تسلیم در اینجا حرجی بود، نه. عُسر بود، نه. از اول قرض باطله. قرض در صورتی صحیح است که یکیش که، برگشتش با خصوصیاتی که مقرر می شود حرجی نباشد. { 25:47} عسر نباشد، اما اگر برگشتش مادون عسر و مادون حرج باشد، حالا بعضی وقت ها حرج مالی هم در کار هست ها. مثلا بنده یک آدمی هستم در یزد، فرشی رو از شما در قم، قرض میکنم و من سکونتم در یزده. اگر بخواهم در قم به شما تحویل بدهم، مقادیری رو باید خرج کنم که ندارم. خب از اول قرض درست نیست. مگر اینکه شما قبول کنید که همون یزد تحویل بگیرید و هر جوری که شما خودتون صلاح میدونید. بنابراین اگر قرض پایه اش استوار باشد و از اول درست باشد، شرط کردن اینکه در همونجا که به شما این مال رو دادم، همونجا به من تحویل بدید، اگر نه عسر است و نه حرج است، نه حالی، نه مالی، در اینجا باید به شرط، باید که عمل کنند، هر دوشون. اما بحث سر دومی است. بنده به شما این مال رو قم دادم، بگم مکه به من بدید. چون مکه پول لازم دارم، نخیر، این شرط بیخوده. چه در مکه دادن این مال برای من معونه زائده ای باشه که خرجی باید بکنم، حمالی ای، پول طیاره ای. چه معونه زائده ای نباشد. اگر معونه زائده باشد، دو اجحافه. نباشد یک اجحافه. معونه زائده باشد، اجحاف اول این است که بنده زحمتی رو باید متحمل بشم و این زائد بر اون چیزی است که من گرفتم. آنچه را که من از شما گرفتم، همون چیز را به شما پس میدهم، در همون جایی که از شما گرفتم. اما در جایی دیگر که به منفعت شماست در اونجا به شما بدم، چون اگر قرض یجرُ نفعا باشد، نفع مالی باشد، یا حتی نفع غیرمالی، بنده به شما هزار تومن قرض میدهم، به شرط اینکه مشهد که میری زیارت کنید، یک امین الله برای من بخونید. این رباست. خود امین الله، رباست. خود امین الله، رباست. پس این اضافه، چه اضافه مالی مشت پر کن باشد و چه اضافه حالی. بله یک اضافه هست که خداوند مقرر میکند و اون این است که اگر کسی به کسی قرض بده ﴿جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ﴾ [البقرة: 25] این دیگه شرط و مرط و این حرف ها، شما شرط می کنید نباشه، خدا میده. شرط بکنید باشه، خدا اضافه نمیده. پس اون شرطی که یجر نفعا. نفعی که من اسحقاقش رو ندارم، اگر جر این نفع باشد، در اینجا عرض می شود که رباست. پس در بعد دوم، در بعد دوم که اگر من به شما مالی رو قرض دادم تا فلان مدت و با شما شرط کردم که در جایی دیگر تحویل بدهید، اینکه میگید در جایی دیگر لابد به نفع شماست. چرا شرط نیذارید اگه به نفع شما نیست؟ چه تهران، چه قم. پس به نفع شماست. چون به نفع شماست، در اینجا چند اشکال پیدا میکند. اولا به نفع شماست، یجر نفعا. ثانیا خرجی باید بکنم، برم اونجا. ثالثا تعدی بر من است. چون من در همونجایی که گرفتم، همونجا باید پس بدم. اگر به نفع شما نیست، اصلا اگر به نفع شما نباشد که من این فرش را چه در قم از شما گرفتم، عرض می شود که در قم پس بدم، یا در یزد پس بدم، اصلا خود این شرط غلطه. ثُمَ اگر هم این شرط غلط نباشد، تحمیل است بر من. تحمیل است بر من، دو بعدی یا یک بعدی. یک بعد، اگر من جای دیگر به شما تحویل بدم، خرج داره، پس یجر نفعا. خرج نداره، زحمت داره. این هم چرا بر من تحمیل می کنید؟ پس بنابراین اونی که هست، معامله بالمثله. همونجایی که از شما جنسی را گرفتم، همونجا هم بهتون، بله، مگر اینکه طرف بگه آقا شما موافقید، من در فلان جا بگیرم؟ بله. مطلب دیگه ای شد. خودش قبول کرده. این هم مربوط به مسئله دوم.
بعد و کل ما ینضبط وصفه و قدره صح قرضه، معلومه دیگه. قرض هم مثل بیع است، مثل نکاح است. باید که اگر با وصف می شود معلوم شود، فرشی که چند جفت است، چه رنگی است، مال کجاست، خصوصیات رو، بسم الله. اگر با وصف نمیشه؟ اندازه است. یا با وصف، یا با عرض می شود که وزن، یا با کیل، بالاخره، جوری باشد که معلوم باشد. صح قرضه. و اما اگه معلوم نباشد، بنده به شما جیزی رو میدم، معلوم نیست چی دادم. مثلش رو بده. خودش چیه که مثلش چی باشه؟ باید معلوم باشه. و ذو المثله یثبت فی الضمه مثله. ذو المثل { 30:40} ذو المثل کدامه؟ نه ذو المثلی که فقها میگن. اونی که مثلش رو میتوان داد. آخه فقها تقسیم کردن اموال رو. بعضی اموال معمولا مثلی است، بعضی هم غیر مثلی. میگیم نخیر. ذوالمثل باید مماثل اون داده بشه. برای اینکه اون را که به شما داده است، مماثل همان را باید بگیرد. این مماثل همان، دو پله داره، البته اونی که من به شما دادم، سه پله داره. یکی که این بمونه و بعدا همون رو به من بدید و من قبول کنم. این که هیچ، این که از قرض خارجه. اون دو پله ای که مورد بحثه، این است که یا مماثل این را، در صورتی که حرج و عسر نیست و تکلیف زیاد نداره، خرجی هم نداره، مماثل این رو به شما بدم، مماثل. چه مثلی باشد، بنا بر قول فقها، چه نباشد. اما اگر مماثل نشود. یک چیزی که مماثل درش امکان ندارد، یا عسر است یا حرچه، در اونجا انتقال به قیمته. حالا چه انتقال به مماثل در ضمه و چه انتقال قیمت در عرض می شود این که مماثل ندارد، همون حرفی است که اول عرض کردیم، قیمت اونوقت، مثل اونوقت. مثل اونوقت، شما قیمت اون وقتی که الان ده هزار تومنه، الان چیه؟ الان صد هزار تومنه نه ده هزار تومن. فرشی که انوقت صد هزار تومن می ارزیده، ده هزار تومن می ارزیده و الان صدهزار تومنه، الان مماثل اون هم ولو صد هزار تومن است رو باید که بدید. کم شده، زیاد شده، هر چی میخواد شده باشه.
و ذوالمثل یثبت فی الضمه مثله و غیره قیمته وقت التسلیم. بله، منتها قیمته رو نسبت به خود قیمت نمیگه ایشون. نسبت به جنس میگه. جنسی را که به شما قرض دادم و قیمی است، در وقتی که میخواید به من بدید، قیمت اونوقت را عرض می شود که در نظر بگیرید. اما خود قیمت چی؟ خود قیمت رو نمیگن آقایون. بنده یک میلیون، ده سال پیش به شما دادمف حالا که میخواید به من بدید، قیمته. قیمت که قیمت نداره. در اینجا ما عرض می کنیم که باید ارزشی را که من قرض دادمف الان چیه؟ الان ده میلیون. یک میلیون بوده، ده میلیونه. بعضی وقت ها هم بعکس میشه. یک مرتبه من یک میلیون دادم، الان، البته این خیلی کم پیدا میشه، یک میلیون قبلا به شما قرض دادم، ولی الان یک میلیون، پونصد هزار تومن ارزش { 33:00} اگه برابره، برابر. زیادتره، زیادتر. چون ارزش، من به شما قرض دادم. عین رو من به شما تملیک کردم و اون چه به ضمه منتقل شده است، عبارت است از ارزشه. ارزش یوم الادائه. چه پول باشد، ثمن باشد، مثمن باشد، هر چی میخواد باشد.
ولا یجب اعاد العین بدون اختیار المختلف، که این رو بحث کردیم. ولو غاب المدین، صفحه ی 38 ولو غاب المدین وانقطع خبره وجب علی المستدین نیت القضاء و وصی به عند الوفات، معلومه. اون آدمی که از من طلب داره، اون غاب است. رفت در جبهه، پیداش نشد، یا هرجا. خبری ازش ندارم. چیکار کنم؟ وجب علی المستدین، اینطور نیست که حالا که رفت و حالا من مایوس شدم، دیگه من نیت برگشت دادن نداشته باشم. نخیر، باید نیت برگشت باشد. چرا؟ برای اینکه دو بعدیه مطلب. یا طرف از بین رفته است که به ورثه اش. یا هست و پیداش خواهم کرد، به خودش. البته سومی هم داره. سوم این است که اگر چنانچه این مرده باشد، وارث هایی هم ندارد. اینجا چیه؟ اینجا تازه به بیت المال مسلمین برگشت میشه. امام المسلمین و بیت المال المسلمین. والوصیه به واجب، باید وصیت کند عند الوفات. چرا؟ برای اینکه حق مردم رو باید بدید. اگر اون رو پیدا نکردم، بدم؟ خب، باید که من وقتی که مردم، وصیت کنم که اگر که او بود به اون بدهند، و اگه او نبود به ورثه اش بدهند. و لو اقتسم الشریکان الدین لم یصح. مطالبی است که بعدا باید صحبت کنیم.
اللهم الشرح صدورنا بنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم ووفقنا لما تحبه و ترضی و جنبنا ان ما لا تحبه و لا ترضی والسلام علیکم
اللهم صل علی محمد و آل محمد