بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
یک مطلبی که مربوط به بحث قرض بود الان هم بحث قرض رو داریم میکنیم نگفتم عرض میکنم بعد راجع به رهن صحبت میکنیم. عرض میشود که طلبی که انسان دارد دو جوره: یک مرتبه است جنسی را به شما نسیه فروختم مثلا 6 ماهه و سر 6 ماه این پول رو به من میدهی. ایا این جنسی که 6 ماهه به شما میفروشم گرون تره؟ یا جنسی که نقد میفروشم؟ جنسی که نقد میفروشم، نسیه گرون تره. من این جنسی که اگر نقد هم میخریدم یا میفروختم 100 تومن بود اما نسیه این جنس را خریدم طبعا نسیه گران تر خواهد بود دیگه نمیخوام بگیم مبلغی در مقابل مدت چون این بحثیه که قبلا شده مبلغ در مقابل با مدت نیست چون این خانه ای که من اگر الان بخرم میرم توش مینشینم؟ نه، اما اگر الان بخرم 6 ماه دیگه تحویل بدی 6 ماه من محرومم از استفاده پس اگر من این خانه رو بفروشم 6 ماه دیگه تحویل بدم طبعا قیمتش با قیمت نقد فرق میکنه، این یک جور قرضه، جور دیگه این است که نخیر بنده مبلغی رو به شما قرض دادم بدون هیچگونه استفاده ای اصلا که سر 6 ماه به من بدی اینم یک جوره. علامه بزرگوار این مطلب رو مطرح میکن که اگر چنانچه مالی را که شما قرض دارید وقتش نرسیده است این قرض رو بدی اگر وقتش نرسیده است که قرض را بدهی حق نمیتواند قبل از وقت مطالبه کند، اگر وقتش رسیده است که این قرض را بدهید نمیتواند اون کسی که مدیونه، تو مطالبه تاخیر کنه، { 02:40}اما این مطلب رو مطرح میکنن که اگر فرض کنین که بنده به شما بدهکارم که سر 6 ماه به شما این پول را بدهم ایا قبل از اینکه 6 ماه بشود و شما خواستید پول رو از من بگیرید و من هم خواستم پول رو به شما بدم میتوانم این 10 هزارتومن رو 9 هزارتومنش کنم؟ کم کنم؟ چون زودتر دارم میدم، میتونم یا نه؟ ایشون میگن بله، ما در *بله* ایشون بحث داریم، چون ما دو جور قرض داریم: یک جورش اینه که فرض کنین که بنده به شما قرض دادم همینطور که سر 6 ماه این 10 هزارتومن رو به من بدهی حالا 6 ماه نیست 5 ماهه 4 ماهه منم احتیاج دارم شما میخوای محبت کنی به من بدی میگید بله میدهم ولی 10 هزارتومن رو 1000 هزارتومنش رو کم کن، چرا کم کنم؟ برای مدت، مگه بنده چیزی از شما گرفتم در این مدت؟ نه، یعنی هم قرض دادم و هم از جیبم 1000 هزارتومن بدم! چرا؟ اگر قراردادی بشود بین دائن و مدیون که من که هنوز وقت نشده است این پول رو به شما پس بدم قبلا پس بدم چیزی بگیرم ایشون میگن کسر کردنش جائزه میگیم چرا جائزه؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
میفهمم
توافق طرفین بشه
توافق چرا بشه، چرا این توافق درسته؟ چرا حق دارد کسی که مدیون است مقداری از این پول رو به خاطر مدت بگیره چندتا اشکال داره: یک، گرفتن این پول در مقابل مدت مگه ربا نیست؟ ربا چیه؟ ربا مفت خوریه دیگه، ثانیا، شخصی که به شما قرض داد مجانی به شما قرض داد نه 5 ماه رو نه 4 ماه رو 6 ماه رو، این 6 ماه رو مجانی به شما قرض داد حالا که شما داری و این بدبخت هم نداره و حاالا که دارید توافق میکنید این پول رو به شما بده میگید بله من دارم که بدهم وقت هم هست اما اگر الان خواسته باشم 1 ماه جلوتر 1000 تومن کم کنید، { 04:58}1000 هزار تومن کم کنم خب چرا کم کنیم؟ این رو قبول نداریم در جایی که دِین ….
اولی چطور
اولی رو عرض میکنم، اما اولی، در صورت اولی ما عرض میکنیم طوری نیست چرا؟ برای اینکه برای مدت که نیست همان طوری که مثال عرض کردم همانطوری که من خانه ای رو به شما نقد فروختم یک میلیون نسیه فروختم یک میلیون صد، صد به حساب این است که خب مدتی از استفاده ی این خانه محرومه اینجا حساب میاد دیگه که از برای مدت قسطی { 05:28}در اینجا واقعیت داره درسته وشرعی هم هست به اون معنای خاص خودش ….. در اینجا اگر چنانچه من مدیونم به شما جنسی را به من فروخته اید 6 ماهه 10 هزارتومن اگر نقد میفروختین 9 هزارتومن بود، پس 1000 هزارتومن من گرون تر گرفتم برای مدت حالا اگر قبلا از مدت بخوام پول رو به شما بدم و شما پول لازم داری میشود توافق کنیم برای کمتر کردن چرا؟ ببیند این مثل به مثله دیگه، همانطوری که بنده از شما خریدم و گرون تر خریدم به حساب مدت حالا اون مدت رو کم و مقداری ارزون تر میکنم این مطلبی نیست نسبت به فرمایشی که علامه میگن و دیگران ولی مطلب اول رو ما اصلا قبول نمیکنیم. برگردیم سراغ دین، این جا یک مبحثی ما داریم اول ببینیم میشه قضیه رو حل کرد یا نه، اشکال قضیه رو اول عرض میکنم بعد حل قضیه رو ، رهن، ایا گرو و رهن و گرفتن امانت، دنباله ی حرف دیروز، گرو گیری و رهن گیری به عنوان امانت مقابل چون امانت دو جوره: یک مرتبه کسی مالی را به شما امانت میدهد حفظ کنید و بعدا از شما بگیرد در مدت مقرر خب این مطلبی نیست، یک مرتبه نخیر مالی را به شما امانت نمیدهن شما امانت میگیری برای تضمین طلب تون، اینکه شما امانت میگیرن برای تضمین طلب تون در چند مرحله است؟ و برای چی؟ در جایی که شما طلب دارید نمیدانید که این طلب رو به شما خواهد پرداخت یا نه بنابراین یک جنسی رو که قیمتش برابر این است یا فرض کنید بیشتره، بیشتر لزوم نداره ولی نداره برابر، یک جنسی رو که میتواند تضمین پرداخت طلب را بکند اون طرف از شما مطالبه میکنه و شما هم باید به اون بدهید در صورتی که میدانید، در این صورت رهنِ پس رهن اخرین مرحله است. بر حسب ایه بقره که دیروز خوندیم ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ﴾ کتابت بود، شهادت بود، ﴿ وَإِنْ كُنْتُمْ عَلَى سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا ﴾ سفر بود کتابت نبود، شهادت نبود، چون شهادت و کتاب است با هم در هم ادغام میشدند و موجب اطمینان میشدند اما اگر اطمینانی در کار نبود و شما طلب داری حالا که طلب داری اطمینانی در کار نیست باید چه کنی؟ یک چیزی رو، حالا اطمینان در کار دو جوره: یک مرتبه اطمینان نداری شاید طرف نخواد بده، دروغ میگه، یک مرتبه نخیر میخواهد بدهد نماز شب خونه خیلی ادم خوبیه سلمان فارسیه امشب مُرد عجلش سر رسید، ببینید پس دو بعده. یکی شاید تقصیرا ندهد دوم شاید قصورا ندهد، قصور جلوش رو که نمیشه گرفت، میشود جلوی عزرائیل رو گرفت که یادش نره { 08:40}اینطوری نیست که همه چیز یادتون باشه اگر هم یادش نرفت و مرد ننوشت چی بنابراین این که دستور است که کتابت باشه و شهادت باشه، شهادت خالی کافی نیست شاید فردا من بمیرم، شاید شاهدها بمیرن با کسی که مدیونه، کتابت باید بشه و این کتابت هم پشتوانه تکیملی و تقویتی باید داشته باشه، اولا کتابت، کتابت نمی میره که این مکتوب باید نزد طلبکار باشه ولیکن این مکتوب برای انکه باز تقویت بشود و خِلَلی در کارش نیاد شاهد در کار باشه و لذا اونی که محور است کتابت نه شهادت و لذا ﴿ وَإِنْ كُنْتُمْ عَلَى سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا ﴾ شاهدا نفرمودن و لذا اگر کاتب باشه، شاهد رو تقویت میکنیم کتابت نباشد، شاهد اصلا چیکار میتونه بکنه؟ شاهد مادامی که زنده است شهادت میده وقتی که مُرد پس شهادتی که مکتوب میدهد شهادت دائمه است اما شهادتی که مکتوب نباشد این مادامیه و شهادتی که مکتوب نباشد مادامیه برای کی؟ برای کسی که ممکن است انکار کند تقصیرا، ممکن است فراموش کند و ممکن است بمیرد فایده نداره چرا؟ برای اینکه ممکن است اون بمیرد و شاهد هم بمیرد. بنابراین اونی که محور است این است که تثبیت بشود در یک سندی که قابل انکار نیست چون در سابق سندها قابل انکار بوده شهادت بهش ملزم میشده پس سرجمع جریان کتابته پس دو بعدیه قضیه: مرحله ی 10:27}تصویب بشود به جوری این طلب من که طرف نتواند انکار کند تقصیرا اگر یادش رفت نوشته اینجا هست اگر مرد نوشته اینجا هست در هر سه بعد: تقصیرا، قصورا، حی، میت، در هر بعدی این کتابت در اینجا هست و مورد اطمینانه. حال اگر کتابت 10:52}یک مرتبه هست که کتابت در کار نیست شاهد هم مطلق نیست کتابت هم که مطلق هست در کار نیست خب ما اینجا من چطور اطمینان پیدا کنم ﴿ وَإِنْ كُنْتُمْ عَلَى سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ﴾ ایه رو ملاحضه کنن اقایون، از حفظ نخونیم بهتره ﴿ وَإِنْ كُنْتُمْ عَلَى سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا ﴾ اطمینان حاصل شد، چجور؟ این فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ این فرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ در رهن شرط قرض بگیر یعنی شما اون فرش را اون هر چه را به عنوان امانت به رهن بگیرین و بگیرید نه اینکه نزد اون باشه، اگه نزد اون باشه که اطمینان نیستش دیگه، شما فرش تون رو به عنوان رهن باید به من بدین به خاطر اینکه من مطمئن بشم اگر ندید به چی مطمئن بشم به اینکه فرش رو بدی خب فرش رو هم انکار میکنی، یا قصورا یا تقصیرا پس رِهَان باید که مَقْبُوضَةٌ باشه فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ ﴿ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا﴾ أَمِنَ کی؟ ببینید أَمِنَ چند جوره: وقتی که من فرش شما رو گرفتم که 100 هزارتومن می ارزه در مقابل 100 هزارتومنی که از شما طلب دارم چون کتابت در کار نبوده، کتابت در کار نبوده زمینه نیستش که، اگر کتابت و تامین صد در صدی که نمیرد در کار باشد مخصوصا کتابت الان که سند رسمیست و قابل انکار نیست این که دیگه زمینه ندارد رِهَان، اما اگر کتابتی نبود که شهادت هم مطلق نیست در اینجا فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ حالا این ﴿ فرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا﴾ چند جوره: بله در سفر بودیم و کتابا نبود ما یک فرشی یا قالیچه ای گرفتیم برای اطمینان ولی بعد که برگشتیم خب نوشتیم پس أَمِنَ شد وقتی که نوشتید این أَمِنَ راست و حسینی یک مرتبه نه ننوشتی ولی این ادم خیلی ادمه خوبیه چنین و چنان است مطمئنم، بی خود مطمئنی! شاید مُرد، این کلاهه أَمِنَ نیست. خداوند از اول مقرر کرده ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ﴾ نگو اگه مطمئن نیستی، اونی که اطمینان اور هست در هر صورت کتابته، نه شهادت است نه اطمینان به ایمان شخص است این حرفها نیست، اونی که اطمینان اور است صد در صد خودشو بُکشه به منجنیق بِکشه نمیتواند انکار کند خط و امضاست اونوقت اگه شاهدی هم درکار باشه شاهد ها هم اینجا تصدیق کنند اگر هم تصدیق نکنند کسانی که خط شناسند و زمینه، زمینه ی مرتبیست که میتونن که میتوانند خط و امضا رو انکار کنند 13:46}پس اطمینان دارای دو بعد است: یک اطمینان ایمانی، اطمینان دارم که نمیخورده، تقصیر نخواهد کرد و این حرف ها خب این کافی نیست چون مرگ جلوگیرش نیست، یک نصیان احیانا حاصل میشه که فایده نداره، یک اطمینان صد در صد است که فقط با کتابت حاصل میشه شهادت کافی نیست به مفردها اطمینان خودمون کافی نیست بلکه کتابت است که این استمرار دارد و باقیست. پس فَإِنْ أَمِنَ چی شد؟ فَإِنْ أَمِنَ خیال میشه کرد دو بعد داره: یک بعد اینه که بله من مطمئن نبودم رهن گرفتم و بعدش باهاش معاشرت کردم دیدم ادم خوبیه زیرش نمیزنه مطمئن شدم 14:40}باید این امانت رو بدی، این فایده نداره هر چقدرم شما مطمئن شوی اطمینان شرعی نیست روی این اطمینان شرع صِحِه نمیگذارد روی اب بنده چون به روی این اطمینان شرع صحه نمیگذارد و مال باید حفظ شود و حفظ این مال دارای چند بعد است الان دو بعدش وجود ندارد، یک بعدش اینه که شاید یادش بره، بعد دیگر یادش نمیره حافظه اش هم زیاده ولی ممکن است بمیرد اگر مرد که هیچ، مگر بگی که خب وصیت کرده است خب اگه وصیت نکرده باید چیکار کنیم، باید بکند، خب وصیت کِی باید بکند؟ مگه در ایه وصیت ما نداریم که ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا حَدَكُمُ الْمَوْت ُ15:30} ﴾ الی اخر وصیت اون موقع، …. وقت موتش هست یا نه، نمیدونم کِی میمیره، نمیدونم اگر خواست بمیره یادش بره وصیت بکنه یا نه پس وصیت فایده نداره، بنابراین اونی که محوریت دارد سند حتمی قطعیست که به هر جور قطعیتش، قبلا که اسناد رسمی نبوده به وضع خودش حالا که اسناد رسمی هست به وضع خودش.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نه دیگه، غلطه، چرا؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
غلطه اخه چرا؟ برای اینکه رِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ برای چیه؟ برای اطمینانه کتابت 16:20}خود کتابت اطمینان صد در صد میاره یعنی هیچ اطمینانی به اندازه ی کتابت نیست. ما سه اطمینان داریم: کتابت، ایمان او، نبردن او.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
عدم نصیان میگه، میگه کتابت، کتابت صد در صده، کتابت مو لا درزش نمیره. اما ایمان او شاید از بین بره، نصیان او نمیکنه شاید بکنه، مرگ؟ شاید بمیره پس این چند بعده. در این چند محور شما این قواعد اربعه رو در نظر بگیرین این مراحل اربعه کدوم اطمینان بخش کدوم اطمینان بخش نیست. اونی که اطمینان بخش تره کتابت با شرایط اما شهادت کافی نیست، شاهد بمیره، یادشون بره، فاسق شند نصیان نمیکنه شک ام نمیدونه شاید مرد من چمیدونم پس تمام اینها روزنه هایی دارد که شل میکند اینکه مال برمیگرده و لذا خداوند میفرمایند ﴿و َإِنْ كُنْتُمْ عَلَى سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا﴾ نفرموند ﴿وَلَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا و شاهدا﴾ شاهد زمینه است این شاهد، شاهد است بر کتابت برای تثبیت کتابت اما اگر کتابتی در کار نباشد شهادت چیکار میتوند بکند اصلا؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
شاهد امضا میکنه بله یعنی اونجایی که رسمی نیست چنانچه قبلا اینطوری بوده قباله که مینوشتن شخص که بایع بوده خط امضا بعد چند نفر هم امضا میکردن
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
امضا بَیِن دیگه یعنی راه دیگه پس نیست. ببینید اصلا هیچ راهی وجود ندارد از نظر اطمینان صد در صد به 18:14} ممکن است کسی زیرش بزنه، حقه بازی کنه، بله ممکنه، ولی قاعده اصلی چیه؟ قاعده اصلی یا باید انسان به کسی قرض نده اصلا یا اگر به طور معمول میخواد قرض بده راه اطمینان صد در صد غیر از شهادت، غیر از یادش رفتن، غیر از فاسق نشدن اون راه اصلی که در هر صورت غافل بشه نشه، بمیره زنده بمونه، یادش بره نره، در هر صورت این بَیِن و علنی غیر از این ما راه دیگه ای نداریم. بنابراین وقتی که بنده یک پولی رو به شما قرض میدم در باب رهن اینطوریه دیگه مگه در باب رهن این نیستش که، اقایون دوبلش میکنن ما میگیم یوبله، اقایون میگن در باب رهن 1 میلیون به اقا قرض میدهم و در مقابل از اون خانه میگیرم چرا خانه میگیری؟ برای اطمینانه؟ برای اینکه شما قرض میدهی مینویسم با سند رسمی قوی محکم صد در صد به زمان خودش در هر جریان پس أَمِنَ در اینجا هست ا﴿ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ﴾ اگر قبلا شما خانه ای را، فرشی را چیزی را به عنوان گِروی اعتماد صد در صد بر پرداخت این مال داشتید فورا باید این رو بدید محضری حاصل شد نوشته ای حاصل شد الان دیگه زمینه از برای امانت در مقابل دین نمیشه چون کتابت زیاده نوعا کاتن اگر دائن و مدین هر دو هم کاتب نباشند محضر هست و صد در صد مطلب نوشته میشه و در دفتر ها وارد میشه و شما نوشته رو داری اون هم نوشته رو داره بنابراین فَإِنْ أَمِنَ هست حالا که فَإِنْ أَمِنَ هست پس اصلا نمیتوانید اون امانتی رو بگیرید نمیتوانید او مال رهن رو بگیرید اصلا رهن معنا ندارد چون رهن برای گِروی اعتماد به این است که برمیگردونه شما سند اعتماد دارید وانگهی 20:30}اجاره کردی خانه رو، خانه رو اجاره کردی …. مالک که شما نمیشی حالا که مال شما نشد پس این چه اطمینان که این پول رو به شما پرداخت کنه، ثالثا، شما در صورتی یک مالی رو امانت میگیرد که به اندازه ی مال تون بشه اقا شما یک خونه ی 10 میلیون تومنی رو 100 هزارتومن میگیری کجای این به اندازه هست؟ چه ربطی به هم داره؟ این کار عاقلانه نیست، ببینید در تمام این مراحل اشکاله ها اگه خواسته باشیم 10 الی 15 تا اشکاله ولی یکیش هم کافیه. شما خانه ای رو که میخواین بگیرین و توش بشینین و در مقابل پول را میدهی این پولی که میدی قیمت خانه هست؟ خانه ای که میگیری قیمت پول هست؟ اینا که نیست. بنابراین در هیچ زمینه ای از برای وهم دوگانه در کار نیست. بله رهن یگانه در کار است به این معنا: امانت، ودیعه. ودیعه و امانت خالصه این رهن یگانه است. بنده خانه را پهلوی شما امانت میگذارم هیچ مقابله ای در کار نیست. سوال، بله من منظورم این است که این خانه رو من اجاره میکنم اما چون اجاره این خانه رو ندارم یک پولی به طرف میدهم و این پول رو به عنوان امانت یک اتاقشو، دو اتاقشو، نصف شو گرو میگیرم. میگیم خب این همون اشکالات اول، دوم، سوم و بقیه اینجا برگشت میکند. شما هر کاریش بکند این پولی که به طرف شما دادید اگر خانه به شما نمیداد پول میدادید بهش؟ پس قرض الحسنه نیست کلاهه، شرع که کلاه نداره شما که به یک مصیبتی فرشی طلایی زنی مردی میفروشی بعد میری صنار به دست اون صاحب خانه میدی ایا شما مجانا این کارو میکنی؟ نه، شما این پول رو بگیر که خانه رو به شما بده، خریدی خانه رو؟ نه، اجاره کردی خانه رو؟ نه، نه خرید است و نه اجاره، رهن کردی، رهن یعنی چه؟ رهن به موضوع شرعی اصلا نیست. بلکه این پولی که شما دادی این خانه ای که شما گرفتی اجاره داره یا نه؟ مجانی به شما داد؟ این خانه رو این طرف مجانی داد چرا پول بهش دادی؟ چون اگه بهش پول ندی بهتون یک روز هم نمیده، پس خانه رو مجانی نداده، نه اون طرف اون خانه رو به شما مجانی داده و نه شما پول رو قرض الحسنه به اون دادین پس پول قرض الحسنه نیست بیخود دادی و بیخود گرفتی. خانه هم مجانی به شما داده نشده دیگه خود داد شما هم بیخود نشستی هر دو کار بیخود کردین هم شخص راحم و شخص مرتحم، شخصی که پول را میدهد بی خود داده طرف هم بیخود گرفته شخصی که خانه رو میدهد بیخود داده و بیخود گرفته، برای اینکه عمق مطلب اینه ولووو اینکه بخواد بازی در بیاره، این بازی هم که میخوان در بیارن غلطه. عمق مطلب رو اگه خواسته باشیم حساب کنیم که در شرع کلاهی وجود ندارد که سرجای خودش ولیکن بازی میخواد در بیاره میگه بنده این پول رو به این اقا قرض میدهم این اقا هم این خانه رو به من میده که همینطوری برم توش بشینم، این دورغه این دوتا دروغه، نه شما پول رو به اون اقا قرض دادی، قرض الحسنه، نه اون اقا اون خانه رو به شما داده که مجانا بشینی.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
معاوضه چیه؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
24:10}نشد … فرق پول و خونه اینه در باب ربا ما عرض کردیم. خانه ای که من دارم میدم بالفعل استفاده داره ولی پول بالفعل استفاده نداره
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نه، بالفعل باید روش کار کنه
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نشد پس کار نکرده چی، این پولی که من دارم بهش میدم من 100 هزارتومن دادم فقط 100 هزارتومن دیگه چی دادم؟ هیچی استفاده دادم بهش؟ نه، کاری که اون میکنه دادم بهش؟ نه خودش میکنه، بکند نکند کم کند زیاد کند، من بهش ندادم من بهش پول دادم، این رو در باب ربا عرض کردیم. در باب ربا فرق دارد که شما پولی را به کسی قرض بدهید یا خانه ای رو در اختیار کسی بگذارید. خانه ای را در اختیار کسی بگذارید کار کردن میخواد نشستن فقط استفاده داره. ولی پول نشستن، پول ممکنه دزد بیاد ببره این فرقش 25:04}حالا من یک سوال از اقایون میکنم نظیر اون مسائلی که قبلا مطرح کردم. سوال، اوفوا بالعقود عقودی رو که جاهلانه نباشد و مفت خوری نباشد و ربا نباشد گیر میکنه؟ نه این نظیرش رو قبلا عرض کردم ﴿ وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا﴾ حالا ببینیم میشه درستش کرد یا نه؟ نمیخوام درست کنیم هااااا ولی میخوام ببینم میشه درستش کرد یا نه ﴿وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها﴾ بنده اگر به کسی یک مبلغی رو قرض میدم که محتاجه و باهاش قرارداد میکنم که اگر من هم محتاج شدم به منم قرض بده طوریه؟ 25:45}چطوره؟ ﴿ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها﴾ خداوند واجب میکنه امر میکنه که اگر توانستید یا بهتر از اون یا مانند اون. خب در باب قرض دو بعدی، اینجا بعد سومه، در باب قرض، بنده 100 هزارتومن به شما قرض دادم و با شما هم قرارداد میکنم که هروقت من محتاج شدم 100 هزارتومن به من قرض بدی چطوره این؟ این مقارضه است اشکال داره این؟ مداینه و مقارضه است. خداوند تجویز کرده بلکه بالاتر امر کرده انچه را که خداوند امر میکند ما در تحت قرار معامله می اوریم کمااینکه در هبه معوضه همینطوره دیگه، من به شرطی این ضبط صوت را به شما میبخشم که شما هم اون کتاب رو به من ببخشی هر دومون قبول کردیم چه اشکالی داره؟ ولو اینکه در هبه معوضه کلاه گذاری باشه، من به شرطی این ضبط صوت رو میبخشم که شما خونه رو ببخشی، این کلاه گذاری و کار خل خلیه. اما دوچیزی که هم تراز هستن تقریبا با هم هبه معوضه بشه چه اشکالی داره؟ مقارضه هم همینطوره
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
چون در معامله دقت بیشتری لازمه. در معامله دقتی که لازمه اینه که غرر نباشد ولی در هبه اینطور نیست در هبه وقتی من اصل رو به شما میبخشم چیزی نمیگیرم این مهم تره؟ یا اینکه چیزی میبخشم در مقابلش شما هم چیزی ببخشی به من ولووو قیمتش یک مقداری کم تره باشه، فرق میکنه، دقت فرق میکنه.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نشد فاصله زیاده. ببینید ما سه جور داریم:
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
صبر کنید شما. یک مرتبه فاصله اونقدر زیاده که هیچ عاقلی روی دیوارش نمیره.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
بله دیگه
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
معاوضه هبه ای نیست
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
حالا ما به هبه کاری نداریم
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
کلاه گذاریه دیگه مفت خواریه
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نشد، بدونن در قمار هم هر دو میدونن
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
در معوضه چرا معوضه هست؟ چون هر دو نیاز دارن. این نیاز داره که بهش هبه کنن اون هم نیاز داره که بهش هبه کنن. طرفین صاحب نیازن نمیخوان مجانی هبه کنن. در هبه معوضه مجانا نمیخوان بدن حالا که مجانا نمیخوان بدن پس بنابراین کلاه 28:24}منتها در هبه معوضه فاصله اگر زیاد نباشد قابل اغماض است ولیکن که در باب بیع نه، در باب بیع دقته، مو رو از ماست میکشن
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
اینکه میشه مصالحه، مصالحه در دعواست. اولا اینکه مصالحه در دعواست و هیچ عاقلی دعوا نمیکند یک خونه رو بده به یکسری نبات. عرض شود که ما در مضاربه بحث میکنیم. ببینید بنده به شما این فرش را امانت میدهم که ازش استفاده کنی به شرط اینکه شما هم اون میز را به من امانت بدی ازش استفاده کنم چطوره؟ فرض کنین مثل هم هستن، که تعامل میشه در حقیقت، امانت. ودیعه، در باب ودیعه و ابوابی که قبلا خوندیم اگر من به شما ودیعه میدهم این خانه رو درونش بشینی به شرط اینکه شما هم خانه ای در یزد داری به من ودیعه بدی بشینم، فاصله هم جوریه که قابل بخششه، این اوفوا بالعقود شامل حالش میشه یا نه؟ بله. حالا در باب قرض اصل و نتیجه. در باب قرض من به شما 100 هزارتومن الان 6 ماهه قرض میدهم چون نیاز دارید و من پول دارم به شرط اینکه بعدا هم اگر من محتاج شدم شما هم به همین مقدار به من قرض بدی چه اشکالی داره؟ نثر ایه است ﴿وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها﴾ سه، من به شما قرض میدهم مگر مستحب نیست که شما اگر استفاده کردی به من چیزی بدی؟ این مستحب رو کنترول میکنه 30:01}مستحب است کسی که قرض کرد اگر درامدی کرد و اضافه بر ضرورت زندگیش بود مقداری به اون شخصی که پول قرض داده بده، حالا ما این رو میخ کوب میکنیم غیر از ربا، در باب ربا میگه من این 100 تومنی که میدم باید ماهی اینقدر مرتب بدی چه ضرر کنی چه نفع کنی چه همه از بین بره، نه با چشم باز میگید معمولا این مال فرض کنید که اینقدر در امد داره، اینقدر درامد برای شما یک درصد مناسبی که نه سیخ بسوزد نه کباب برای من در نظر بگیر، این مضاربه هم نیستش هاااااا، مضاربه مطلب دیگریه ما در بند الفاظ که نیستیم حق مطلب رو توجه کنید. بنده در اینجا به شما این پول رو قرض میدهم که معمولا از این پول اینقدر استفاده میکنید اگر شما استفاده ای کردین و زائد بر زندگی تون بود خب به من هم بدهید چه اشکالی داره؟ این ربا نیستش که، در مقابل به عکس، من این پول رو به شما قرض میدهم که اگر درامدی کردی به من مقداری بدهی مقداری که 31:10}که اگر شما هم همین مقدار پول رو به من قرض دادی …. استفاده در مقابل استفاده دین در مقابل دین مداینه است این چه اشکالی داره؟ 31:24}این رو ما باید بگردیم ربا پیدا کنیم دیگه چون اصل ربا که نیستش که ﴿ وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ در بعد اول ﴿وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها﴾ در بعد ثانی، حالا مرحله دین مون این رو میشه حلش کرد یا نه؟ اصرار نداریم ها میخوایم ببینیم میشه حلش کرد یا نه. بنده به شما 100 هزارتومن قرض میدهم به شرط اینکه شما هم این اتاق رو پهلوی من بگذارید که توش بنشینم این دو تا چه اشکالی داره؟ این سوالیست دیگه، بنده به شما 100 هزارتومن قرض میدهم منتها به عنوان مقارضه، قرض میدهم که مقابل داره، مقابلش پولی نیست که شما به من بدی، بنده 100 هزارتومن به شما قرض میدهم که شما بری کار بکنی در مقابل شما خانه رو به من بدین چه اشکالی داره؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
الان این اشکال وارده که خانه ای که شما به من میدین با 100 هزارتومن قرض مناسبت ندارد چرا؟ برای اینکه خانه بالفعل منفعت داره میرم توش مینشینم 100 هزارتومن منفعت نداره پس هیچی. خیلی که انسان زور بزنه اینطور میشه دیگه، در مداینه مطلبیست در مقارضه مطلبیست ولی در اینجا چه معامله ایه!؟ بنده به شما قرض میدهم 100 هزارتومن که شما خانه تون رو به من بدید که مجانا در این مدت 100 هزارتومن من توش بنشینم، در حقیقت مهاباته من که 100 هزارتومن رو هبه نکردم که 33:57}قرض؟ بنده پول رو به شما قرض دادم شما خانه رو به من قرض ندادین که، مضاربه است؟ نه قرضه نه مضاربه هست نه مهاباته نه چی، فاصله هم با هم دارن چرا؟ برای اینکه 100 هزارتومنی که به شما میدم منفعت بالفعل لاینفک ندارد خانه ای که شما میدی منفعت بالفعل لاینفک دارد پس اینجا برابری با هم ندارن. اون آخر الدواء الکی اون اخرین مرحله ای که انسان تصور میکنه خیال کند که این رو داخل کند در باب اوفوا بالعقود و در ﴿وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها﴾ نمیشه چرا؟ برای اینکه در اونجایی که میگه من به شما به شرطی قرض میدهم که شما هم همین مقدار رو به من قرض بدهی مطلبی شد، یا به شرطی قرض میدهم که اگر درامدی کردی به مقدار مناسب به من بدهی که برعکسم هست ولی اینجا اینطور نیستش که اینجا خانه بالفعل منفعت داره توش مینشینم دیگه به کار انداختن نمیخواد ولیکن این پول به کار انداختن میخواد اگر از بین بره که از بین رفته، کم کار کنه کم زیاد کار کنه زیاد ضرر کند ضرر ولی خانه اینجور نیست، بنابراین در اینجا تحت هیچ عنوانی از عناوین معاملات نیست حتی در تحت عنوان کلی اوفوا بالعقود هم نیست چون عقد جاهلانه است مفت خوریه، یعنی در این خانه ای که من مینشینم استفاده ای که از این خانه میکنم اتوماتیکیه بدون کاره مقابلش چیه؟ مقابلش هیچی مقابل نداره اصلا. ما تا اینجا به این رسیدیم که رهن ها کلا باطله اصلا حالا بعد اقایون فکر کنند.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
100 در مقابل 100 مثل همه، مثل هم هستش، ببینید من منفعت نمیخوام ﴿وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها﴾ رُدُّوها در اینجا هست ولی در اینجا رُدُّوها نیست چرا؟ برای اینکه من خانه رو میدم که بالفعل منفعت داره توش مینشینم شما 100 تومن میدین، 100 تومن رو که نمیشه توش نشست که باید کار کرد، فرقش در اینه.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
به احسن منهاست که یک خانه ی بزرگتر به شما بدم
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نخیر نشد اصلا ربطی به هم نداره اخه
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
ببینید در اصل منفعت باید بالفعل با هم باشند ولیکن این خانه با این 100 هزارتومن با اصل منفعت با هم نیستن چون این 100 هزارتومن بالفعل منفعت نداره ولی خانه داره پس حُسن نیست تا احسن منها باشه
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
میفهمم ببینید ﴿ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها﴾ چیه؟ یعنی اونی که اون داد بدی یا بهتر
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
میفهمم ﴿ إِذا حُیِّیتُمْ ﴾ لفظی عملی هر چی، اون شادباشی که اون به شما داد اون خدمتی که به شما کرد شما مانند اون خدمت یا بیشتر، اینجا نه مانند نه بیشتر اینجا نه مانند نه بیشتر
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
36:04}چون دسته گل قیمت داشته بالفعل و عمل هم قیمت داشته بالفعل عمل قیمت داشته بالفعل احسن منهاست ولی در اینجا این پولی که به شما میدم الان این پول از نظر منفعت هیچ قیمت ندارد ولووو اینکه خانه منفعت بالفعله نه احسن منهاست نه ردوها
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
فکر کنین شما نه احسن منهاست نه ردوها، من خیلی دقت کردم تا بتونم یک چیزی در بیارم نتونستم
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
شما 100 هزارتومن به من دادین منم بعد هم که شما محتاج شدید 100 هزارتومن قرض دادم، 200 هزارتومن میدم ببینید شما 100 هزارتومن دادید من 200 هزارتومن قرض میدهم منتها 100 هزارتومن منفعت بالفعل ندارد، خانه منفعت بالفعل داره، نه احسن منهاست نه ردوها، ردوها نمیشه احسن منها هم نمیشه چرا؟ برای این حُسن در استفاده هست، استفاده در خانه بالفعل است در پول باطل
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
همون احسان جواب میده، شما 100 هزارتومن دادی من هم بعدا 100 هزارتومن بهتون میدم 37:05}120 تومن، چیز دیگه نیس چرا؟ برای اینکه حسن 100 هزارتومن این است که شما میتوانی بعد به کار ببری استفاده کنی، 100 هزارتومنی که برمیگرده شما میتوانی به کار بگیری 37:18}خونه بالفعل منفعت داره هیچ کارشم نمیشه کرد
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
استفاده بالفعل اینه که شما کار کنی، کار نکنی، باشی یا نباشی منفعت موجوده مثل خانه، اما پول که اینطور نیست
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
به کار ببری
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نه نشد، اگر پول رو به کار بزنن درامد داره
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
درسته خیل خب، احسن منها این است که باید مناظر باشند با هم یا بالاتر اینجا نه مناظره است نه باهم چرا؟ 100 هزارتومن دادم قرض شما هم 100 هزارتومن دادی قرض، اما 100 هزارتومن قرض دادم منفعت بالفعل ندارد چیزی رو شما بدید که منفعت بالفعل خالصه اینجا تناسبی وجود نداره.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
یک دسته گل 1 تومن منفعت داره یک 38:20}100 هزارتومن ولی هر دو ….
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
صبر کنید 38:34}میزنه 100 هزارتومن، 100 هزارتومن قرض دیگه
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
چرا؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
صبر کنید شما 100 هزارتومن 38:42}قرض میدی؟ میبخشی؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نشد شما که این 100 هزارتومنی که میدی یا هبه است یا قرضه یا صدقه است یا هدیه است یا ودیعه است یکدوم بگین شما
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نمیشه گفت اینجور. ببینید اگر هبه است که برگشت نداره
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
صبرکنید. اگر هبه است گه برگشت نداره. اگر قرضه، اگه من 100 هزارتومن قرض میدم در مقابل خونه رو به من قرض میده ایشون؟ قرض بالاتر، قرض 10 برابر اینجا نه ردوهاست نه احسن منها
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
امانت میده؟ امانت یعنی چه؟ اگر من پول ندم امانت به من میده خونه رو؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
بنابراین این خونه امانت در مقابل پوله
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
چشم صحبت میکنیم شما فکر کنید من هم فکر میکنم
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
زوری نیستش
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
من خیلی فکر کردم تو خوابم فکر کردم
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
مهاباته؟ به این معنا، بنده 100 هزارتومن به شما میبخشم شما هم 40:04}تموم شد دیگه طلب اینه پس مهابات چیه؟ من 100 هزارتومن به شما میبخشم شما هم … مهابته تموم پس چی طلب داری از من؟
.
.
.
وسلام علیکم