بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صل علی محمد و آل محمد
در بعد اصلی باب اختیار فسخ چه در نکاح و چه در غیر نکاح یکی از ابواب اربعه در عقود. راه انسان عقدی را که حالا در بحث عقد نکاحیم عقد نکاحی را انجام میدهد و بعدا معلوم میشود که اصلا باطل بوده اصلا یا شرعا باطل بوده یا وحدت مقصور است که اون مقصوره واحد انجام نشده باطله. فسخ نیست طلاق نیست انفساخ هم نیست انفساخ امد که بدون اختیار طرفین یا طرف واحد عقدی که انجام شده بعدا بدون اختیارشون باز بشه این انفساخ، ما یک بطلان داریم یک انفساخ داریم یک فسخ داریم و یک طلاق. اینارو باهم قاطی نباید بکنید.
بعد اول که بطلان است عقد نکاحی انجام شده است که به جهتی از جهات کلا باطل است انفساخ یعنی چه انفساخ جاییست که عقدی واقع شده انفساخ جاییست که عقدی حاصل شده باشد و بعدا بعلتی منفسخ گردد یا فسخ گردد یا طلاق حاصل بشه هیچکدوم نیست این بعد اول.
بعد دوم اینست که عقد حاصل شده است اما انفساخ حاصل میشه انبطال حاصل میشه مثل مرد و زنی که هردو مسلمون بودن و شرایط صحت عقد هم در عقد بوده است عقد انجام شد بعد اگر مرد مرتد شد در اینجا چیه؟ انفساخه ببینید بطلان نیست اگه بطلان بود که از اول باطل بود از اول که درست بود چون زن و مرد هردو مسلمون بودن معنی بطلان اینست که از اول واقع نشده پس در اینجا چیه؟ در اینجا پله دوم است که انفساخ است. فسخ نیست اون مرد یا این زن یا هردو چه فسخ کنن و چه نکنن بخواهند و نخواهند این عقد نکاح جدا میشه چون ارتداد حاصل شد ازبرای مرد اون آنی که مرتد شد همون آن، بدون فسخ و بدون طلاق و بدون چه و بدون چه این جدا خواهند شد این انفساخ
مرحله سومی که ما داریم بحث میکنیم خیاره خیار فسخه. عقد درست بوده است انفساخی هم حاصل نشده است بعد از درست بودن چیزی که موجب ازبین رفتن عقد باشد بخودی خود حاصل نشده بعدا متوجه شده است این زن یا این مرد که تخلفی در کاره و برحسب اینکه تخلفی در کار است زن و یا مرد اختیار دارند که این عقد را فسخ کنن این خیار و فسخه. انفساخ خیار درش معنا نداره بطلان باز خیار درش معنا نداره. اون بحثی که ما داریم میکنیم فعلا که چاهار عیب مرد و هفت عیب زن درش خیار فسخ هست این مرحله سومه.
از اول عقد درست بوده ولکن الان معلوم شد ازبرای یکی از زن یا مرد که عیبی در کار بوده است که نمیدانسته حالا که عیبی در کار بوده است که نمیدانسته است اگر وحدت مطلوب است که هیچی و اما در جایی که تعدد مطلوب است که مورد بحث ماست. در جایی که ظاهرا تعدد مطلوب است دراینجا اختیار فسخ دارد یا زن اگر حق اوست یا مرد اگر خیار حق اوست.
مرحله چاهارم طلاقه طلاق درجاییست که نه بطلان است نه انفساخ است نه فسخ است اینها نیست جریانی پیش میاد یا جریان ملزم یا جریان مجوز که میتواند مرد زن را طلاق بده یا میتواند زن مرد را طلاق بده، یا میتواند حاکم شرع طلاقی بین مرد و زن ایجاد کند در حالیکه هیچکدوم راضی به طلاق نیستن این مرحله اخیره طلاقه.
ما یک مرحله پنجمم داریم که جدا شدن بعد تمام وقته. این چاهار تا نیست. هنگامی که انسان زن منقطعی رو گرفت وقتی که وقت تمام شد دراینجا نه فسخ است نه طلاق است. انفساخ حالا به یه معنا ممکنه انفساخ باز بهش نمیگن چون انفساخ درجاییست که یه سببی خارج از عقد بیاد و منحل کند مثل ارتداد مرد. پس این مرحله پنجم است در باب جداشدن زن و مرد. جدا شدن زن از مرد مرد از زن هردو از هم دارای پنج مرحله است، ما در مرحله سوم داریم بحث میکنیم.
مرحله سوم که دوتا قبله و دوتا بعده مرحله سوم یعنی عقد درست بوده منتهی به علتی از علل که آقایون میفرماین چاهار عیب در مرد و هفت عیب در زن اینجا اختیار فسخ دارند احدهما در اینجا داریم بحث میکنیم این یه مطلب.
مطلب دوم، از کجا معلوم شود این مردی که به علت یکی از هفت عیب زن یا این زنی که بعلت یکی از چاهار عیب مرد اختیار فسخ دارد از کجا بدانیم که نمیدانسته؟ اگر مرد میدانست که زن عیوب را دارد و با دانستن عقد کرد خب بعد چی چیه چرا اختیار دارد باید معلوم شود خب معلوم بوده از اول. اگر از اول معلوم بوده است براش یا از اول گفته است که من هیچ شرطی رو نمیخوام، با عرض میشود که ابطال کل شروط ابطال کل حیارات در اینجا درسته مرد میگد من کل خیارات و کل شروطی که احیانا میاد من ندارم رفع گذاشتم کنار یا نه این دفعه که نمیزنه و اگر مرد میداند که زن دارای این عیوب است یا زن میداند که مرد دارای این عیوبه با دانستگی اینکارو انجام میده. اگر با دانستن این کار رو انجام میده دیگه خیار دارد بعدا یعنی چه؟
چون خیار داشتن یعنی نمیدانسته و بعدا دانست و برمبنای دانستن اختیار فسخ داره اما کسی که از اول میدانسته است این عیوب در زن یا در مرده و با دانستگی اینکارو کرده این دو حال بیشتر نداره یا این ازدواجی که با دانستن مرد که زن این عیبارو داره یا با دانستن زن که مرد این عیبارو داره یا این اقدام اقدام سفیهانه است خب باطله غلطه. عمل سفیه غلطه چه باب نکاح باشد باب طلاق باشد تجارت باشد اجاره باشد هرکاری که مربوط به مال است و بالاتر از مال تبادل شخصین اگر طرف سفیه باشد و برمبنای سفاهت چه در بعد سفاهت شرعی چه در بعد سفاهت عقلی اینکارو انجام بدهد این کار انجام نمیشه.
اما اگر سفاهتی در کار نیست میداند که این زن کور است مع ذلک ازدواج کرد خب ارزون تره اونم مجبوره خب کرده، این سفاهت نیستش که. واقع نمیشه اصلا شخصی که سفیه است اگر مالی دست سفیه هست با این مال تجارت کنه واقع نمیشه اصلا چون سفیهانه است. جنون تنها نیست سفه هم هست حالا چه سفه شرعی باشد که برخلاف شرع داره اینکارو انجام میده میداند که این زن زنا کار است و واقع نمیشه اصلا میداند زن که این مرد زناکار است و اصلا واقع نمیشه. معنی نداره. نه انفساخ است نه فسخ است نه طلاق است اینا نیست اصلا. که قبل از اینکه تشریف بیارید عرض کردم پنج جور هست جدایی زن از مرد، ما در جور سوم داریم بحث میکنیم که اختیار فسخ است ازبرای مرد یا ازبرای زن این ارکانی داره
یک، ندانند مرد یا زن که چنین عیوبی در کار است. اگر بدانند اختیار فسخ معنا ندارد به دو جهت، یکی بعدا معلوم شود چی خب میدونه حالا، خب حالا که میدونه پس از حالا که میدونه اینکارو انجام داده دیگه اختیار مثلا چه دارد. دوم این است که اصلا از اول یا واقع میشه یا نه اگر دانست این عیوب را و سفاهت نبود قرر نبود خب انجام میشه اختیار چی اگر دانست و قرر بود خب باطله.
پس یا صحیح است کلا و یا باطل است کلا دیگه بینمها نیست که بعدا اختیار فسخ داشته باشد این در. حالا بحث میکنیم اگر بعدا متوجه شد کاری سفیهانه بوده بازم بلطله چه فرقی میکنه. اگر اول زن و مردی با هم ازدواج کردن معلوم نبود که مرد دیوانه است بعد معلوم شد دیوانه است یا زن دیوانه است اون عقد درسته خب نه اول و آخرش مثل همه وسطش
حالا این ترتیبو عرض کنیم حضور آقایون توجه بفرمایید حالا بحث میکنیم کم کم بزارید شما نمیزارین قبل از دخول این شاید برخلاف شرع این مال رو مصرف میکنه برخلاف شرع عقد میکند برخلاف شرع موازین شرعی مراعات نمیکنه سفاهت شرعی. اگرم خبر داره مخالفت میکنه خبر نداره خبر نداشتن تقصیرنه قصورا که باید در قصورم ما بحث داریم اگر کسی نمیداند معامله ربا حرام است و معامله ربا میکند درسته؟
سفه در سه بعدش تقصیر قصور شرعی عقلی مالی حالی در تمام مراحل این عرض نمیشود که نمیتاند معامله اصلا حاصل بشه حرفم یادم نره ما مرحله دوم بحثو بعد از این پنج مرحله ای که در جداشدن زن از مرد عرض کردیم، مرحله وسطاش عبارتست از خیار فسخ. این خیار فسخ کجاست؟ مطلبیه داریم در این عیوبی که در مرد مقرر فرمودن و در زن مقرر فرمودن خب سه حالت داریم یا اینکه این مرد شرط میکند این عیوب نباشد چه شرط در ضمن عقد و چه قبلا صحبت شده چنینه چنان باشد چنین و چنان نباشد بحثی نداره که بحثی نداره اصلا هر عیوب باشد چه عیوب معروفه باشد عیوب غیر معروفه باشه غیر عیوب باشد.
اگر یه مردی قدش یه متر و نیمه زن یه متر و نیم میخولست حالا این زن یه متر و نیم یخورده بیشتره اصل یه مترو نیم بیشتر بودن که عیب نیستش که سلیقه ها فرق میکنه. چون عیب سه جوره یعنی اون شروط سه جوره یه مرتبه شرط میکند که این عیوب نباشد عیوبیست که همگان ازش فرار میکنن الا شرط میکند که این عیبی که همه فرار نمیکنن بعدی بله بعدی نه شرط میکند اینجا عیب نباشد اینجا یه مرتبه عیب شرط میکند که در تهران زندگی کن خب در قم زندگی کردن عیب نیستش که این سه جور شرطه اینی که عرض میکنم برای اینکه مطلب ما روشنتر بشه.
در باب خیار فسخ نسبت به این هفت عیب زن و چاهار عیب مرد و بقیه عیوبی که چه جسمی باشد و چه غیر جسمی باشد که ما دیروز تصحیل دادیم این ببینید این عیوب دسته اوله. عیوبی که شرط بکنن شرط نکنن قبلا ذکر بشه قبلا نشه همگان نوع بشر به ما هو بشر و لاصیما مسلمان از این عیوب پرهیز دارن کور باشد نمیدونم دیوانه باشد اینهایی که و اونهایی که ذکر نکردم اونهایی که ذکر نکردم بعضی مهمتر هستن. یک عیوبیست که این عیوب را نوع مردم عاقل و نوع مردمی که انسانند و لاصیما مسلمانند از این عیوب پرهیز دارن خب ذکر نمیخواد که ذکر کند خب این واقع کرده نوعا اگرم قبل از عقد بگه به شرطی که کور نباشد شل نباشد دیوانه خب این باز یه عیوب اینجوری. در عیوب اینجوریست که خیار فسخ هست شاهد نمیخواد و الا اگر عیوب دسته دوم باشد و مرحله سوم که عیب نیست باشد چه؟
مثلا یه مردیست که بعضی از چیزهایی رو که در زن عیب است در نزد بعد زنیست که بعضی از چیزهایی که عیب است در مرد در نزد بعد ولی کلا اینجوری نیست. بعضی عیب میدانن بعضی نمیدانن بعضی برای عیب صبر میکنن بعضی نمیکنن خب اگر چنین عیبی در زن بود یا در مرد بود و شرط هم نکرده بود این زن یا مرد نه در متن عقد نه قبلا خب یعنی باید ادعا کند که بنده منظورم اینست که چشم ایشون درشت باشه حالا یخورده ریزه این عیب کلی نیست که همه فرار کنن. زن میگد من منظورم اینست که ایشون دکتر باشه حالا مهندسه شما که ذکر نکردی من نظرم این بود که ایشون دکتر باشد حالا مهندسه لیسانس باشد حالا دیپلمه است
میگیم آیا این قیدی که شما الان دارید میگید این یک چیزیست که نبودش عیب عمومیست؟ عیب عمومی نیست چون عیب عمومی نیست و نظرات درش فرق میکند باید قید کرده باشی چون قید نکردی نه در ضمن عقد نه قبل العقد ادعای شمارو چرا قبول کنیم؟ ادعا میکند این مرد که بله من که این زنو گرفتم به نظرم این بود که ایشون صدو پنجاه و پنج سانت باشه حالا صد و چهل و نه سانته خب از کجا بدونیم ما این شاهد میخواد این شاهد اگر شاهد داری که در جایی اینو گفتی بسم الله تازه اون بسم الله اعوذ بالله داره بحث داره دراینجا که خیار فسخی ازبرای زن یا ازبرای مرد در کار نیست چون ثابت نیست ولا ولا صیما در اون شروطی که نشده است اصلا از طرف زن از طرف مرد نه در ضمن عقد نه قبلا نشده اصلا و عیبم نیست عیب نیست در تهران موندن در قزوین موندن چه بودن چه نبودن عیب نیست نه عیبیست که همه فرار کنن نه عیبیست که بعضی فرار کنن. شرط شرط ایجابیه من شرط میکنم که این زن گندم رو باشد شرط میکنم سفید باشد هم گندمی خوبه هم سفید خوبه خال داره هردو خوبه این عیب نیست.
خب این سه من نظرم این بود که این زن در فلان جای صورتش یه خال داشته باشه حالا نداره از کجا این شرطو میگی پس دوم و سوم هیچ اونی که مورد بحث است در باب خیار فسخ که چاهار تای مرد و بیشتر و هفتای زن و بیشتر که دیروز عرض کردیم در جاییست که شرط نشده اصلا چرا چون عیب عیبیست که همگان از او فرار کنن عیب مرد عیبیست که زنها همه فرار میکنن الا ما شرط در این میکنیم و بالعکس.
عیبیست که همگان فرار میکنن الا ما شرط که دلیل میخواد دلیل میخواد یعنی اگر چنانچه این مرد این زنو گرفت و این زن تمام این عیبا درش بود و بعدنم قبول کرد این شازه یا زنی با شوهری ازدواج کرد و این عیوب درش بود اون چاهارتا و بیشتر و قبول کرد این شازه. ما در شاز بحث نمیکنیم نمیگیم ظاهر قضیه چیه. کمااینکه ما ظاهر سوق حجت است برامون دیگه ظاهر حال مسلم حجت است ظاهر بازار حجت است.
اگر ما در شهر مسلمون نشینی رفتیم که خب بازار جنس میفروشن گوشت و چه و چه و اینها میفروشن که شرطش تزکیه است اگر احیانا غیر مسلمانم باشد اینجا ظاهر سوق چیه؟ اسلامه ما حمل میکنیم کسی که اینجا میفروشد مسلمانه سوال لازم ندارد. کسی با ما بود در لبنان که اول رفته بودیم چون لبنان مسیحی زیاده خب مسلمانم زیاد رفتیم غذا بخوریم سوال کرد که آقا شما مسلمانید یا مسیحی گفت انا لبنانیا این جواب خوبی بود سوال شد اصلا در جاییکه اکثرا مسلمونن چرا سوال میکنی اگرم اکثرا مسیحی هستن بله خب اینجا سوال کنید بحث چون اکثرا مسیحی مردم مسیحیت اگر سوال کنید و مسلمون بود خب حکم اسلام برش داره.
حالا ظاهر حال مردی که ازدواج میکند با زنی و زنی که ازدواج میکند با مردی اینست که اون عیوبی که نوعا ازش فرار میکنن الا الشاز اینها تحت ااشعاع جریانه شرط نمیخواد. شرط دسته دوم عیوب میخواد شرط دسته سوم میخواد که عیوب نیست اینکه عیب نیست خب این شرط میخواد یا بگوید یا بنویسد یا در ضمن عقد یا قبل. اما عیوب دسته دوم که همگان فرار نمیکنن بلکه بعضی حسن میزنن حتی عیوب دسته دوم که احیانی است و بعضیست این ظاهر حال این نیستش که این عیب را نباید داشته باشه ظاهر حال اونجاییست که اکثر مطلق یا اکثر عرض میشود که اکثر چه مطلق چه غیر مطلق مردم نوعا از این عیوب فراریند.
مثل الان الان اگه زن بمیرد از شوهر نکردن حاضر نیست مرد هروئینی باهاش ازدواج کنه حاضر نیست خب این چیه شروطی که در عیوبی که ازبرای مرد ذکر شده خب نیست ولی خب مهمتر از اونهاست هروئینی بودن مرد زانی بودن مرد لات بودن مرد چه بودن مرد از کور بودن بدتر است از خر بودن بدتر است از دیوانه بودن بدتر است از کر بودن بدتر است بدتر است دیگه. اون عیوبی که عیوب دسته اول است و مردم نوعا از اون عیوب تحرز دارن این شرط نکرده درست ولکن اگر بعدا گفتش که خب من نظرم این بود که کور نباشه این کوره قبول میکنی یا نه؟ بله. چون ظاهر حاله دیگه همه فرار میکنن چه از طرف مرد و چه از طرف زن.
پس محور قضیه اینه حالا که محور قضیه در خیار اینه و اصل بنای خیار در چیه؟ اصل بنای خیار اینست که مرادات کلی حاصل نشده است حصول مرادات کلی شرط مگه نیست؟ تجارتاعن تراض. باید این مرد کلا حاضر باشد در این عقد و این زن کلا حاضر بشه. کلا حاضر بودن مرد یا کلا حاضر بودن زن در صورتی که برخلاف نوع نباشد که ازاین عیوب فرار میکنن. پس در اینجا کلا راجع به
سوال اگر چنانچه این مرد یه مردیست که اصولا این عیوب هفتگانه و بیشتر اگه در زن باشد اصلا نمیخواد ازدواج کنه اینجام خیاره خب باطله دیگه باطله یا بعکس زن زن یک زنیست که اگر یکی از این عیوب چاهارگانه و بیشتر در مرد باشه اصلا حاضر نیست نه حاضر است با خیار. اینجا چی؟ جواب یه مرتبه قید میکنه اینو میگد بشرطی که عیوب نباشه اگه باشه اصلا نمیخوام ازدواجو خیار معنی نداره از اول باطله اما اگر شرط نکرد و بعد ادعا کرد قبول میکنیم ما چرا قبول کنیم؟ اگر شرط نکرد شرط وحدت مطلوب ببینید تعدد مطلوب معلومه.
تعدد مطلوب یک جریانیست ظاهر که اصل ازدواج را این مرد یا این زن میخواهند و نبودن اون عیوب را هم میخواهند اما این دو جوره یه مرتبه اصل ازدواج را درصورتی میخواهد که این عیوب نباشد این وحدت مطلوبه این دلیل میخواد این دلیل میخواد برای اینکه خب بعضیا هستن که اینطور نیستن اما اگر چنانچه ظاهر جریان دومطلب است. یک این عیوب را نمیخواهد کمااینکه دو اگر باشد امکان دارد ادامه دهد به ازدواج. با این دو قید خیار فسخه و الا اگر بتا این عیوب اگر یکیشم باشد اصلا من این ازدواج را اصلا نمیخوام. خب خیار خیار یعنی چی اصلا اصلا باطله این کار طلاق تا حالا کرده این عمل شبهه کرده ولدیم بیاد ولد شبهس مثلا چرا؟ برای اینکه اصلا نمیخواسته این وضع مطلوبه.
پس بحث ما بعد از این مراحل در خیار فسخ خیاریست که ظاهر مطلب یا حق مطلب. یه مرتبه حق مطلبه میدانیم که این مرد یا زن اصل ازدواج را میخواهد و اضافه بر ازدواج شروط سلبی که این عیوب عیوب اصلی نباشد اما تعدد مطلوب میدانیم اینو یه مرتبه. اما نه اونی که میدانیم ازدواج را میخواهد اما نمی دانیم که این شروط وحدت مطلوب درست میکند یا تعدد مطلوب ظاهر چیه آقایون ظاهر تعدد مطلوبه دیگه ببینید دو ظاهر ما داریم یک ظاهر اینست که این عیوب اصلی که شرط نشده است این آدم صددرصد راضی نیست صددرصد راضی نیست یعنی صددرصد ناراضیه ما این صددرصد راضی داریم یک صددرصد ناراضی داریم یک درصد بینابین. درصدی اصل رو قبول دارد درصدی هم عرض میشود که فرع را شرط میکنه.
ما دنبال نصیم یا دنبال ظاهر اگر نصی در کار باشد عملا یا قولا یا کتبا از زن یا مرد که اگر این عیوب معمولی باشد یا عیوب پایینتر اگه باشد اصلا من این ازدواجو نمیخوام هم در اینجا ازدواج باطل است هم در دوم حتی در سومم اینطوره در سوم میگد من این زن بشرطی میگیرم که این زن لیسانسه ادبیات باشد اگر نباشد اصلا نمیخوام. عیب که نیستش که باطل اصلا این باطله.
ما در جایی که شرط نشه داریم بحث میکنیم دیگه. چی فرمودین چی شرط طفولیت پس چی معلومه دیگه غلطه قبل از اینکه تشریف اوردین گفتم چون پنج جور ما داریم اولش اصلا واقع نمیشه در اینجا میگه وحدت موضوع وحدت مطلوب واقع نمیشه اونجا که وحدت مطلوب است یکی از جاهایی که واقع نمیشه وحدت مطلوب. دو شرع مخالف اگر شرع مخالفه ولو صد درصد مطلوب من است خب واقع نمیشه نکاح با زن دیر اومدی عرض کردم قبلا که اگر زن راضی باشه و موافق شرع باشه بله اگر راضی باشه مخالف شرع خب واقع نمیشه.
حالا ما به اینجا رسیدیم که اینکه این زن یا مرد خیار فسخ دارد چند شرط داره یک ندانسته این کار انجام شده دو شرط نشده چون شرط بشه که مطلوبه دیگه یک ندانسته این عقد انجام شه نمیداند که این عیوب اصلیه فرعیه دو حالا که نمیدانسته و اصلیه هست الغا نکرده است خیار فسخ را برمبنای بودن این شروط اگر الغا کند کل خیارات را از اول میگد که من تمام خیارات را الغا کردم زنمو الغا کردم این یا درست است لازم یا نادرست است از اول باطل. اگر الغا کند کل خیارات رو و قرر لازم بیاد و جهالت لازم بیاد در محاضر همینطوره در محضر هم عاقد میکند با الغای کافه ی خیار غلطه این اصلا یعنی چه پس فردا معلوم میشه که این خانه که صورتش خیلی خوبه عرض میشود که انقدر شله که بیاد پایین بحث این این الغای کافه خیارات غلطه اصلا در صورتی الغای کافه خیارات که عاقلانه باشه اگر جاهلانه باشد سفیهانه باشد همونطور بی گدار به ابزن باشد این درست نیستش.
پس اگر الغا کند کل خصوصیات را و در این الغا جهالتی و قرری نباشد خیار بعدا یعنی چه. اگر الغا کند و جهالت بیاد باشد از اول باطله پس بحث ما در جاییست که نمیداند و شرطی هم نکرده است نه سلبا نه ایجابا نسبت به چاهار تای مرد و بیشتر و نسبت به هفتای هفتای زن و بیشتر که عرض کردیم. نمیداند این کسی که خیار چرا خیار داره خیار دارد بعلت وحدت مطلوب این مسائلو ثابت کنیم اگر ثابت کرد که مطلوب من این بود که این زن کور نباشد قرنا نباشد اگر دانستیم با گفتنش یا با نگفتنش هرجور اگه دانستیم که وحدت مطلوب است که صددرصد میگد اگه این باشد نمیخوام خیار یعنی چه نه خیار است نه بادمجان هیچی نیست در کار این وحدت مطلوبه.
پس بحث در اونجاییست که تعدد مطلوبه منتهی اگر دارا بین تعدد وحدت این مرد با این زن ازدواج کرد و بعدا معلوم شد این عیوبو داره خب این مرد در یک صورت که عقد باطله. در صورتی که وحدت مطلوبس باطله در صورت تعدد مطلوب خیاره چرا میگیم خیار؟ وقتی که این عقد واقع شد و این عیوبی که برای مرد و برای زن زن ذکر شده بعدا برای مرد یا زن معلوم شد در چه صورت اینجا خیار است که تعدد مطلوب باشه خب احراز کنید باید ظهور داشته باشد تعدد مطلوب یا نه اگر تعدد مطلوب ظهور نداشته باشد وحدت مطلوب ظهور داشته باشد چی چند حالت یا وحدت مطلوب ظهور دارد کاملا معلوم شد که عقد از اول باطله تعدد مطلوب ظهور دارد از اول و حالا اینجا خیاره اگه ندانیم چی اگه ندانیم که وحدت مطلوب است که بطلانه یا تعدد مطلوب است که خیاره باید دنبال ظاهر بریم ظاهر چیه ظاهر کمااینکه نبودن این عیوب اصلیرو که شرط نکرد نه مرد و نه زن ظاهر چه بود ظاهر بود که شرط داره مگه اینطور ظاهر اینست که شرط داره چون ظاهر اینست که مشترک است این نکاح بر این خصوصیات سلبیه ما میگیم که اینجا خیار فسخ داره.
حالا اینجا ظاهر هست یا نه؟ مردی با زنی ازدواج کردن و یک عیوبی در مرد یا در زن عرض میشود که بعدا معلوم شد برای احدالطرفین طرفین معلومه خب دراینجا نمیتوانیم بگوییم که اگه این مرد ادعا کرد که من وحدت مطلوب دارم از کجا؟ اگه ثابت شد اگر مرد ادعا کرد طرفین مطلوب ما قبول میکنیم اما اگر هیچکدومش رو عرض میشود که برامون روشن نشد نه دلیل در وحدت مطلوب است که عقد باطل باشد کلا و نه دلیل بر تعدد مطلوب است که خیار فسخ باشد چیکار کنیم؟ مگر وحدت مطلوب دلیل نمیخواد آقایون؟ بله وحدت مطلوب است که عقد را کلا باطل میکند وقتی که وحدت مطلوب ثابت نشد پس چرا کلا باطل بشه؟
بطلان کلی عقد دلیل میخواد آخه. بطلان کلی ببینید بطلان کلی عقد در کجاست یعنی معلوم باشد که این صددرصد اگر این زن کور باشد نمیخواد کجا صددرصد بعضی مردا هستن که کورم باشه چون ارزونتره میگیرن توسله است. اگه باشن که هیچی اگه باشن که هیچی. در جایی که ما دلیلی نداریم نه لفظی نه عملی نه کتبی هیچی دلیل نداریم که این مردی که این زن کور را گرفت یا این زنی که با این مرد دیوانه ازدواج کرد ما نمیدانیم صد درصد که وحدت مطلوب است یا تعدد مطلوبه؟ وحدت دلیل میخواد دیگه وحدت دلیل میخواد لازمه وحدت مطلوب باید ثابت بشد تا ثابت بشد بطلان عقد.
اما اگر وحدت مطلوب ثابت نشد سوال خب تعددم ثابت نشد همونطورکه وحدت حکم دارد که بطلانه تعددم حکم دارد که خیاره اینجا نه بطلانه نه خیار اینطور میشه دیگه اشکال اینه نه بطلان است و نه خیار چیکار کنیم دنبال ظاهر ظاهر چیه ظاهر جریان چیست اینست که این مرد میخواسته است ازدواج کند قطعا و این زنم میخواسته ازدواج کنه قطعا اما اون شرطی که فاقد است آیا وحدت است که باطل بشه ثابت پس معلوم نیست وحدته وقتی که معلوم نشده پس خیاره.
پس خیار دو بعدیه. یه مرتبه معلوم است تعدد مطلوبه خیاره معلوم نیست وحدت است یا تعدد باز خیاره چرا باز خیاره؟ برای اینکه ظاهر جریان اینه که مردی که با این زن ازدواج کرد قصد ازدواج داشته اصل ازدواج هم اون تمتعی که باید حاصل بشد ولو کم در این اصل ازدواج حاصل میشه. خب مخصوصا در عقد نکاح دائم که حتی تمتع هم شرط صحته ازدواجه در عقد منقطع شرطه خب پس در اینجا اونیکه محرز است و ثابت است نمیداند این عیب بوده پس جای خیار هست ما نمیدانیم که وحدت مطلوب است که فقط باید این زن اینجور باشد مرد اینجور باشد تا نکاح حاصل باشه پس بطلان نیست حکم به بطلان نیست اینجا جریان بین بینه عوانا بینهما که هم میتواند عقد را بهم بزند و هم میتواند استمرار در اصل پیدا کند اما شرط بعضی وقتا خیار یه طرفیه بعضی وقتا دو طرفیه.
این آدم اختیار دارد که ابقاع کند این عقد را و عرض میشود که عیوب اصلی اختیار دارد که ابقا کند این عقد را و همچنین زن اختیار دارد که فسخ کند اما ایا کلا اختیار ابقاع دارد؟ خیر بعضی وقتا لازمه فسخ کنه یا فسخ بکنه منفسخ میشه مثل اینکه معلوم شد که این زن فاحشه است معاذالله معلوم شد این زن فاحشه است مرتب مرد میره بقالی و چقالی و عطاری زن میره سراغ کار خودش در اینجا یا انفساخ است یا وجوب فسخه دیگه اختیار دیگه اینجا خیاری در کار نیست اصلا یا فسخ است و یا انفساخ عرض میشود که علی الاحتمالی
پس خیار کجاست؟ خیار اونجاییست که اگر اختیار ابقاع کند برخلاف شرع نیست سفاهت نیست عرض میشود که خلاف شرع نیست اما اگر اختیار ابقاع کند سفاهت باشد اختیار ابقاع کند خلاف شرع باشد این زن زنیست که اصلا زندگی انسان از هم میپاشد نمیدونست این چیه ظاهرش جور دیگه بود اگر زنیست که زندگی انسان ازهم میپاشد و هیچ چاره ای نیست اخرش که باب نصوص خواهیم آمد فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما اگه نشد چیه در اونجا یا انفساخ است و یا وجوب عرض میشود که طلاق.
این سرجمع بحث کلیست که راجب باب انفساخ ما داریم مواردی که علامه بزرگوار ذکر کردن خب مقادیرشو ما اینجا بحث میکنیم بعد میرسیم به باب عرض میشود که و سبعه فی المراه اون اربعه رجل که قبول نکردیم گفتیم بیشترشم هست الجنون والجزام خوره والبرص لک و پیس صد و چهل و دو والبرص والقرق یا قرن استخوان داره نمیشه گوشت به استخوان خورد گلو رو پاره میکنه والافضاع والاماع والاقعار اقعار زمینگیر چطور زن زمینگیر باشه با اینکه زن تو خونست نوعا این عیبه ولی مرد زمینگیر باشه نه. آقا مرد که زن که وقرن فی بیوتکن قاعدش تو خونه بودن است این زمینگیر بودنش این از عیوبیست که اختیار فسخ میاره اما اگر مرد زمینگیر باشد با انکه مرد کارش بیرونه و اگه نره بیرون که هیچی اون از عیوب نیست؟
بله میفهمم ولی اونیکه وظیفش بیرون رفتن و کار کردنه کیه؟ بیشتر مرده یا زنه؟ هردوست دیگه پس چرا عقاد در هردو نیومد دریکی اومد؟ عرض میشود که بعد بعد میفرماید علامه بزرگوار فلا فسخ بالمتجدد بعد العقد فی غیرالان عجیبه اگر چنانچه بعدالعقد یکی از این عیوب چاهارگانه مرد و بیشتر و هفتگانه زن و بیشتر عیب حاصل شد اینجا فسخ نیست.
خب چرا فسخ نیست؟ مگر این مردی که این زن رو گرفت این فقط میل داشتش که تا یه مدتی عیوب نباشه بعد پیداشه عیب نداره همچین چیزی هست نیستش که. این زنو بگیری که تا اخر عیوبو نداشته باشه دیگه وسط و اول و آخر که ندارد و زنی هم که این شوهرو کرد ایا این تا یه مدتی حالا دیوانه نباشه بعد که دیوانه شد اشکال نداره. اگه دیوانه بعدی این عرض میشود که رضایت کامل حاصل است همونطوریکه اگر سرتاسر عمر زوجیتش این مرد یا زن دیوانه باشن این خیار فسخ هست اگر هم یه مدتی عاقل بود بعد دیوانه شد عاقل بود بعد دیوانه شد خب چرا در اینجا لا فسخ بالمتجدد حساب اصلی تجارتا عن تراض منکم و تراضی اصلا نیست چه عقد دائم باشه چه منقطع.
یکساله این زنو عقد منقطع کرده یک ماه دوروز بعد دیوانه شد اشکال نداره یازده ماه دیوانه داری کنه مثلا زنجیرداری کنه یعنی چه اصلا الا فی غیر الان فقط در عنین. چرا چون روایت داریم خب بقیه نداره خب بقیه را آیه داره روایت نداره چون تجارتا عن تراض منکم اینجا تراضی اصلا حاصل بشه. و فالجنون المتجدد قول بالفسخ این عجیبه دیگه قول بالفسخ اگر جنون عارض شد که جنون از عنان بالاتره این قول در عن که پایینتر از جنونه در اونجا بله حتما اگر عنین شد بعدالعقد حتما این اختیار فسخ دارد اما در جنون نمیدونه داره یا نه خب عنین بودن بدتره یا مجنون بودن بدتره من نمیفهمم آقایون چرا همچین میکنن و الخیار علی الفوت و رایت فسخ بطلاق ولا بدا دیگه ما عرضی نداریم بعد میریم سراغ فی المهر.
اللهم اشرح صدورنا بالنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا بما تحبوا و ترضا و جنبنا ان ما لا تحبوا و لا ترضا
السلام علیکم