جلسه ششصد و بیست و پنجم درس خارج فقه

عیوب مبطل نکاح

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین

اللهم صل علی محمد و آل محمد

درباره عیوبی که فسخ آور است اختیار فسخ میاره بحث کردیم. مطلبی که باقی مانده است این است که

اللهم صل علی محمد و آل محمد

راجع به عیوبی که چه از طرف زن و چه از طرف مرد و خیار فسخ آور است مفصلا بحث شد. فعلا بحث درباره این خواهد شد که که مهریه ای که مقرر شده است آیا در هر صورت بعد ال بر این مهریه ثابت است یا درهرصورت اصلا مهریه نیست یا قبل از دخول و بعد از دخول گاها فرق داره. این یک بحثه. بحث دوم اینست که اصولا وضع مهریه چگونه است چه در باب عقد دائم و چه عقد منقطع که بحث بعدیست.

خب قبلا این مطلب رو اشاره میکنیم که انفصال بین زن یا شوهر چند جوره. و در تمام این موارد در حین عقد بایستی که مهر معین شه و اگرم قبلا معین نشد بعدالعقد با هم تراضی کنن حالا در جایی که تراضی کرده اند بعدا یا قبلا مهر معین شده است که مهرالمسمی است این موارد با هم طبعا فرق هایی دارند.

گاه اوقات اصلا عقد واقع نشده عقد باطل بوده انفساخ هم اسمش نیست این یک. گاه اوقات عقد واقع شده و بعدا انفساخ بدون اختیار طرفین حاصل میشه. مانند اقتدای زوج اشتباه زوجه و ازاین قبیل چیزهایی که اگر عقد قبلا صحیحا بوده است و خیاری در کار نبوده است اما با ارتداد شوهر و یا اشتباه زن این لزوم اختیار زن و مرد عقد از بین میره اینم یجوره بله اگر زوجه مسلمان بود و یهودی و نصرانی بشه غیرممکنه اما اگر زوج مسلمان بود یهودی یا نصرانی بشه خب این باطله این دوجور. جور سوم اینست که خیار فسخ در کار است در مبنای عیوبی که قبلا صحبت شد که اگر این اختیار فسخ را زن که صاحب خیار است یا مرد که صاحب خیار است اعمال کردن و بعد حاصل شد وضع مهر چگونه خواهد بود؟ مرحله بعدی اینست که طلاق حاصل بشه یا موت حاصل بشه اگر طلاق حاصل شد یا موت حاصل شد وضع مرد چگونه است پس در این پنج مورد راجب وضع مهر ما باید صحبت کنیم.

مهر که یک حق مسلمیست که در ازدواج دائم مسمی باشد یا غیر مسمی در ازدواج منقطع هم که مهر المسمی باشد یا غیر مسمی این حالات گوناگونی دارد. سه مرحله است دو مرحلش بسیار بینه که مهری در کار هست و یا در اونجایی که عقد انجام شود و خللی فسخی انفساخی بطلانی اختیار فسخی طلاقی چیزی در کار نباشد، اگر شوهر مرد طبعا به شرط دخول کل مهر را باید که به زن بدهن‌. در عقد منقطع اینطور نیست در عقد دائم اینطوره. همه مهرو باید بدن. اگر مهریست که مسماست مهرالمسمی اگر مهریست که مقرر نشده است و بعدا بین زن و شوهر تراضی حاصل شده است تمام اگر شوهر مرد و تراضی بر مهری حاصل نشد مهرالملک ، چون سه مرحلس دیگه. یک مرحله مرحله مسماست یک مرحله برمبنای تراضی بعدالعقده چون مهر مسمی معین نشده یک مرحله مهرالمثله نه مقرر شده است عندالعقد و نه تراضی شده است بعدالعقد بلکه مهرالمثله.

خب حالا اینجا در مرحله وسطی این مرحله اخیره بود مرحله اولی کجاست که اصلا مهر در اونجایی که عقدی انجام شده و کلا باطل است عقد انجام شده اما کلا این عقد باطله یا همون وقت معلوم بشه یا بعدا معلوم بشه که عقد کلا باطله تمتعی هم در کار نبوده عمل جنسی هم در کار نبوده چه تقصیر از مرد باشد چه تقصیر از زن باشد چه از هردو باشد، هردو باشد عقد واقعا عقد واقع نشده است در اینجا مهر یعنی چی؟ پس این دو طرف یک طرف عقد واقع شده و هیچ اشکالی در کار نیست مهر ثابته چه مهر المسمی باشد یا مهری که تراضی کردن یا مهرالمثل.

گاه عقد اصلا واقع نشده است عقدی که اصلا واقع نشده است عمل جنسی هم انجام نشده ما جایی رو داریم میگیم که اصلا احتمال عقدی که اصلا واقع نشده و عمل جنسی هم اصلا نشده و حتی تمتعی هم استمتاعی هم در کار نشده تا چه رسد دخول دراینجا چه هنگام عقد معلوم بشد که عقد باطله یا بعدا معلوم میشه اینجا مهر ما بحثمون در وسط بین الامرینه در اونجایی که عقد واقع شده است نه اینکه بعد معلوم شد فاسده. عقد واقع شده است برحسب اختیار فسخ احدالطرفین که انجام شد منفسخ بشه. پس تا اینجا زنا نبوده منفسخ بشه منفسخ به چه حساب به حساب اینکه نه اینکه از حالا طلاق حاصل میشه بلکه حالا عقد را که در زمان خود واقع شد اون عقد را باز میکنه البته عمل زنا نبوده چون تا حالا مطلبی نبوده که. عمل درست بوده ولکن عقد را حالا باز میکنن که نتیجش چیه؟ نتیجش باز شدن عقد است از هنگامی که عقد حاصل شد.

مگر اینکه اینطور کند بگد من اختیار فسخ دارم فسخ میکنم از حالا این مطلبیست فسخ دوجوره آخه کمااینکه اجازه هم دوجوره. اگر یک عقد فضولی در باب نکاح یا غیر نکاح انجام شد که در باب بیع عرض کردیم آقایون اینو نفرمودن بحثم دارن دراینکه آیا این عرض میشود که خیار فسخ که فسخ میکند یا اجازه که اجازه میکند از حالاست از قبله از کدامه نه این بحثا نمیخواد.

در باب اجازه که جهت مثبت جریانه اگر عقدی انجام شد فضولتا بعد طرفی که حاضر نبود یا مطلع نبود اجازه داد اجازه از کی عقد را عقد میکند؟ خب ما نمیتونیم بگیم از کی. بسته به اینست که اجازه از کی. اگر حالا که اجازه کرد اجازه از حالا کرد از حالا، اگر اجازه کرد که از وقتی که عقد شده است قبول دارن خب اگر چنانچه زمینی را مثلا بعنوان فضولی فروخته اند صاحب زمین اطلاع ندارد و طبعا رضایت نداده خب در این زمین کشت شد زراعت شد چه شد و چه شد بعدا صاحب زمین مطلع شد و اجازه داد. اجازه دادن صاحب زمین این دوجوره گاه اجازه میدهد از حالا پس از حالا به بعد مال اوست کشت و زراعت و مراعت همه مال کیه مال صاحب زمین قبلی. مال این صاحب زمین بعدی که خریده است اما اگر چنانچه اجازه داد صاحب زمین این بیع را و گفت از هنگامی که بیع شده است چی میشه؟ طبعا زراعت و استفادش مال کی میشه مال کسی که این زمین رو براش خریدن بعنوان فضولی.

در باب خیار فسخ هم در عقد نکاح چنینه اگر چنانچه زن یا مرد با اختیار فسخی که از باب وجود عیوب مذکوره دارند داشتند این اختیار فسخ دوجوره، گاه فسخ میکند عقد را از حالا به بعد طلاق نیست ها از حالا به بعد و لذا شرایط طلاق در اینجوره طور غیر مواقعه بودن رضایت طرفین بودن که ما عرض میکنیم و چنین و چنان این حرفا نمیشه از حالا فسخ میکنیم گوش  بدید از حالا فسخ میکند و از حالا بین زن و مرد جدایی حاصل میشه عقد تا حالا کارگر بود از حالا به بعد کارگر نیست طلاق نیست بلکه باز کردن عقد است بدون طلاق، چون بازشدن عقد یا با موت است یا با طلاق است یا با فسخ است این فسخم یا از حالا. اگر بگد از حالا و اگر مراد از فسخ اینست که نخیر من این عقد را از اول که شده من نمیدونستم این کوره نمیدونستم این چنینه حالا فسخ میکنم که از اول این کارگر نباشد وقتی که از اول کارگر نباشد بنابراین از هنگامی که عقد شده تا حالا اون خصوصیات و احکام زوجیتی که بعدا باز میشه طبعا باز نخواهد شد. بله اگر عمل جنسی انجام شده این حرام نبوده چون مطلع نبوده و نمیدونسته.

اینم از جمله بحثای امروزه مرحوم علامه بزرگوار میفرماید که این وقتی که میخواد فسخ کند فسخ علی الطوره بحثی که ما فسخ علی الطوره حالا ما اول راجع به اصل فسخ بحث میکنیم که کی باید باشه و بعدا آیا فاعلیت این فسخ درباره مهریه در عرض میشود اوضاع مختلف چگونه خواهد بود. بعدا منتقل میشه به باب

مرحوم علامه میفرمایند که والخیار علی الفوت صفحه صد و چهل و دو جلد دوم و الخیار علی الفوت و قاعده خیارم ههمه جا اینطورس که قاعده خیار همه جا اینطوره وقتی که این انسان مطلع شد که چنین جریان چنین عیبی هست و اختیار دارد فسخ کنه خب اختیارو انجام بده اگر اختیارو انجام نداد پس معلوم میشود که چی تراضی کامل هست. زیرا خود اختیار فسخ داشتن به حساب اینه که تراضی کامل نبوده نمیدونست که کوره نمیدونست شله حالا فهمید پس تراضی کامل نیست. اگر اصلا از اصل تراضی نباشد که اصلا باطله اگر تراضی بعنوان تعدد مطلوب هست اصل عقد رو قبول داره ولکن این عیب که هست این بهش اختیار داده میشه که یا فسخ کن یا نکن. اگر فسخ کرد که فسخ حاصل میشه اما اگر فسخ نکرد بااینکه اطلاع پیدا کردن اطلاع پیدا کرد که چنین عیبی در کار هست و میتواند فسخ کنه با دانستن و با توانستن فسخ انجام نشد درحالیکه عاقله عاقله فهمیدس سفیه نیست سوی عقل روی فهم روی علم روی اراده و قدرت این فسخ را انجام نداد یعنی چی یعنی راضیست.

پس بنابراین باید که علی الفور بشه ولکن یه حاشیه در اینجاست. اونست که گاه اوقات این فسخی که میکند باید به طرف اطلاع بده من فسخ کردم اگر اطلاع نده هنوز او شوهر اینست یا او زن اینست عرض میشود که گاهی اوقات نه این حرفا رو نمیخواد صرف اینکه گفت فسخت بینه و بین ربک خب فسخت انفساخ حاصل میشه ما در دومی داریم بحث میکنیم. اینجا که گیروگوری نداره اگر چنانچه فرض کنید که زن اختیار فسخ دارد لزوم دارد مرد باشد بهش بگه فسخ کردم چه لزوم چون یه طرفیه اخه دو طرفی نیست اگر فسخ دو طرفی بود مثل عقد باید همونطوری که زن باید رضایت بده و صیغه عقد باشه از طرف زن مرد هم باید رضایت بده.

اما اگه یه طرفه باشه چطور در طلاقی که آقایون میگن یه طرفیه در طلاق برمبنای یکطرفی زن حضور زن لازم برای مرد حضور زن لازمه رضایت زن لازمه عرض میشود این حرفا لازم نیست که. حالا در باب فسخ در زمینه که یه طرفه داریم بحث میکنیم زن فقط اختیار فسخ دارد یا مرد فقط اختیار فسخ دارد این زن که اختیار فسخ دارد چون مطلع شد که فلان عیب هست چه لزومی دارد مرد بداند چه لزومی دارد به مرد بگوید نخیر همونجا بینها و بین ربها میگد فسخت به هر زمانی که بعدا اطلاع میدهد به مرد که من فسخ کردم این شاهدم نمیخواد دیگه برای اینکه این وقتی که ثابت است که اختیار فسخ داره اگر ثابت است عندالشرط که اختیار فسخ دارد دیگه لزوم ندارد حاکمی ماکمی شوهری چنین حرفا این بینها و بین ربها یا مرد بینه و بین ربه این فسخ را اجرا میکنن. بنابراین علی الفوره دیگه این احتیاج ندارد که شوهر باشد تابیاد بگه که بله اگر شوهر نبود عرض میشود که یا مسافرت بود یا اینکه نمیشد بهش اطلاع بدیم باید صبر کنیم تا بتوانیم این حرفا نیستش که چون فسخ یک طرفیست.

وقتی یک طرفیست  بنابراین همونطوری که علامه بزرگوار فرمودن والخیار علی الفور ما نوشتیم فورا علم طرف المقابل بالعیب الفاسخ وقتی مطلع شد و فورا قدرته علی الفسخ گاه قدرت علی الفسخ نیست نه قدرت علی الفسخی به حسابی که اونطرف نیست خب نباشه یا این مطلع شد مطلع شد که فلان عیب هست و اختیار فسخ دارد عندالاطلاع فرصت نشد که این فسخ کنه خب خب حالا بگیم علی الفوره این چون فور نشده باطله؟

البته فرمایش علامه بزرگوار اینجور معلوم کنیم علی الفور اگر چیزی حاصل نشود اگر خاری یا غش کردنی حاصل شود که در اینجا فور معنا ندارد که در حال خواب در حال رشوه که این فرق نداره پس علم و قدرت هردوست هم باید علم پیداکند که محور اولیست و هم قدرت برتر داشته باشه  خواب که قدرت ندارد همون آن خوابش برده درحالیکه بین خواب بیدار بود این زن یا مرد مطلع شد که خیار فسخ برمبنای فلان عیب دارد این ثابت شد ثابت شد قبل از اینکه بتواند قبل از اینکه فسخ را انجام بدهد میگه در حال خواب الودگی بود و خوابید مثلا یا غش کرد یا چه شد پس این شرط هست.

خب اینم که قبلا ما عرض کردیم فسخ که طلاق نیست که احکام طلاق رو داشته باشه بعد ایشون میفرمایند که ولا قدم من حاکم الشرعیه فی العنده خاصه باز این حرفو ما داریم اقا جنونی که بالاتر از عنه اگر زن فهمید مرد دیوانه است یا مرد فهمید زن دیوانه است این دیگه حاکم شرع نمیخواد بمجرد اینکه فهمیدن احدالطرفین طرف دیوانه است اختیار فسخ دارد و شرط دیگری ندارد اختیار فسخ را علی الفور انجام میده اما در عنین بودن میگه حاکم شرع میخواد خب چرا برای چی؟

عنین بودن که پایین تر از دیوانه بودنه شخص دیوانه را به وجه من الوجوه نمیشه زندگی زناشویی باهاش داشت نه جنسی نه غیر جنسی نه جسم نه هیچکدوم اما کسی که عنین است و اون جریان الت جنسیش کارگر نیست اما عقل دارد فهم دارد شعور دارد علم دارد معاشرت دارد نون دارد چه دارد خب اینکه پایینتر است شما چرا میگید که در غیر عنین بودن اونم فقط مرد زنو نمیگه ها در عیوبی که مرد دارد که اختیار فسخ بزاره چاهارگانه گفتن و بیشتر از چاهارگانه که عرض کردیم و در عیوبی که زن دارد که هفتگانه است عنین بودن که نیست عنین بودن مال مرده یعنی این عیوبی که مال مرد است و مال زن در تمام این عیوب نمیشود کسی که اختیار فسخ کند فسخ کند مگر با مراجعه با حاکم شرعی و حکم حاکم شرعی فقط در عنین بودن خب چرا؟ خب این عنین است خب چرا شما در جنون که بالاتر است برای چی میگی حاکم شرع برای محرز شدن میگی.

اگر برای اینکه محرز شود که این عیب هست بعد از احراز این عیب حاکم شرعی بهش مراجعه بشه اجازه بده خب همینه جنون نباید محرز بشه خسیس بودن نباید محرز بشه این امراض دیگر و عیوب دیگر نباید محرز بشه همه باید محرز بشه باید محرز شود ازبرای این زن که بعد از احراز بر این زن معلومم بشد بعدا که واقعا درسته.

بله اگر احراز شد برای زن یا احراز شد برای مرد ولکن زن یا مرد نمیتوانن اون عیب طرف را که موجب فسخ است ثابت کنن خب چرا فسخ کنن بله اگر فسخ کرد بینه و بین ربه یا بینها بین ربه و بعدا معلوم شد عیب نیست فسخ غلطه اگر بعدا معلوم شد عیب است توافق الامرینه هم این عرض میشود که براش روشن شده عرض میشود که این عیب هست و هم به مستندات شریف ثابت شد که این عیب هست.

شما به هرجا که بروید نمیتونید فقط عنین بودن مرد رو‌بگید حاکم شرعی باید بهش مراجعه بشه تا ایشون حکم کنه بعد از حکم دادن به اینکه عرض میشود که ایشون اختیار  فسخ دارد اونوقت خیار فسخ کنه پس این فرمایش علامه اصلا قابل قبول نیست. خسی بودن چطور خب خسی بودنم مخفیه ازقضا جنونم بعضی وقتا مخفیه چطور؟ برای اینکه دار و نداری که انسان داره این دیوانه ها خیلی عاقلانه باهاش صحبت میکنه و ادم زشت نیست چرا این دیوانه اینجا زندانیه مثلا تو دارالمجانین صحبت مخفی ظاهر نیست وانگهی مگر تمام این عیوب مثل عنی بودن مخفیه عیوب زن عیوب مرد که شمرده شده چنین گفتن چنین نگفتن مگر این همش ظاهر است که حاکم شرع بخواد این طرف همش مخفیه خفا جنون بیشتر از خفا عنین بودنه.

چون در عنین بودن میشه جسمش رو ببینن و بفهمن عنین است یا عنین نیست اما در جنون یه ادمیست که جنون ادواری داره مثلا اطباقی یه ادمیست که یه هفته بیماره یه هفته نه. در این یه هفته ای که دیوانه نیست ولی خب جنون هست یا نه؟ ادمی که یه هفته بیماره یه هفته نیست ایا اون جنونی که موجب فسخ هست در این ادم هست یا نه مگه شرط هست در جنون اطباقی باشه؟ بنابراین ما هرچه فکر کردیم وجهی بر فرمایش علامه بزرگوار و دیگران پیدا نکردیم.

خب برای اینکه اینو باز عرض میکنم اگر که این زن براش ثابت است که این عیب رو داره مرد یا مرد براش ثابت است که این عیبو داره زن. یه مرتبه برای زن ثابت است و برهمگان حاکم شرع میخواد یه مرتبه برای زن ثابت است خودش یا برای مرد ثابت است خودش اینجا دو حال داره. یا این مرد و این زن که میداند این عیب هست بینه و بین الله یا بینها و بین الله میداند این عیب هست پس بر او حق فسخ هست. پس فسخ میکند.

حالا وقتی فسخ کرد از دو حال خارج نیست یا واقعا نزد دیگران نزد حاکم شرع شوهر میره شکایت میکنه زن شکایت میکنه نزد حاکم شرع محاکم عبد قضایی یا ثابت میشه همونیکه ثابت بود خب چیزی نشده شده دیگه یعنی فسخ یا نخیر ثابت نمیشه یا بعکسش ثابت میشه اگر ثابت نشد یا بالاتر بعکسش ثابت شد در اینجا دیگه فسخ فاعلیت نخواهد داشت. بنابراین حاکم شرع چیکارس در اینجا حاکم شرع در اینجا اصلا هیچکارس. این یک اختیار فسخ بود که مال احدالطرفین هست و انجام داده میشه.

خب بعد میاد سراغ مهر این مهر که گفتیم سه بعدیست در باب جدا شدن زن و مرد گاه اوقات مهر کلا هست عرض میشود که چه مرد بمیرد چه زن بمیرد عرض میشود که هرچی میخواد بشه دخول شده دخول که شده چه مرد بمیرد چه زن بمیرد ولی طلاق نبوده است فسخ نبوده است عیبی نبوده اختیار فسخی نبوده انفساخ نبوده اینجا به شک چه مهر بعد اول باشد مهر مسمی یا مهر علی التراضی باشه یا مهر المثل بالاخره مهر هست که بعدا در باب مهر بحث میکنیم این یه مطلبه.

یه مطلب نه خیر از اول این عقد درست نبوده یا شرعا یا رضایت اصلا در کار نبوده و وحدت مطلوب بوده و اصلا عقد درست نبوده و این زن و مرد با هم جریان جنسیم انجام ندادن حتی تمتع و بهره جنسی هم در کار ازنظر ظاهر نبوده در اینجا اگر جدایی حاصل شد نه حاصل شد اگر معلوم بشد که از اول عقد باطل بوده پس یک آن هم اینها زن و شوهر نبودن پس اگر مهری چه مهر مسمی باشد چه مهرالمثل و عرض میشود اینا مهرمسمی باشد و دخولی هم در کار نیست اصلا هیچی در کار نیست فقط لفطیست که این لفظم بدرد نمیخوره در اینجا مهر یعنی چی اصلا؟ در این دو بعد که بحثی نیست.

بحث در مرحله وسطه در مرحله وسط است که عقد انجام شده است این عقد که انجام شده به علتی از علل ناکام میماند یک مرد مرتد میشه مرد یک میلیون مهر برای زن و این مرد قبل از دخول بعد از دخول هرچی مرتد میشه در اینجا مهر هست یا نیست اینارو باید بحث کنیم این یک. یا زن مرتده میشود قبل از دخول بعد از دخول هرچه ببینید عقد بوده ها این عقد بوده و صحیح هم بوده و بعدا عارضه ای عارض میگردد از طرف مرد یا از طرف زن که عقد از بین میره.

پایینترش پایینترش اینست که عرض میشود که این حد حاصل میشه نه اینکه خودش از بین بره نه این حد حاصل میشه از طرف زن و از طرف مرد که مورد بحثه و بعدش طلاق حاصل میشه یا از طرف هردو یا از طرف مرد یا از طرف زن. در این مثالهای وسط که عرض کردیم در اینجا مهر چجوریه؟ مانند اول است کلا مهر مانند دوم است که اصلا نیست یا بینابین است که مرحوم علامه بزرگوار داره بینابین بحث ‌میکنه مثلا ایشونم میفرماید فلا مهر فی الفسخ قبل الدخول من الرجل یعنی اگر فسخ از مرد مرد با این زن ازدواج کرده است عیوبی را نمیدانسته بعد عیبی یا عیوبی معلوم شد عمل جنسی هم انجام بشه حالا در عقد دائم داریم بحث میکنیم منقطع مطلب دیگریست منقطع فما استمتعتم به منهن در عقد دائم بحث میکنیم که روشنتره عرض میشود که عقد انجام شد و دخولی هم انجام نشده و عیبی در زن برای مرد محرز شد و عرض میشود که ایشون فسخ کرد خب دراینجا مهر چرا باشه؟

ما میگیم اگر هیچ جریانی انجام نشده دخول که هیچ تمتعم که هیچ و هیچ و هیچ و هیچ فقط صرف اینکه مدتی این زن زن این مرد بوده یا تدلیس از طرف زن بوده یا از طرف دیگران بوده یا خود بحث مدت اینجا چه شده است که باید مهر بده مطلبی شد هیچ مطلبی نشده و این فسخ هم که انجام بشه چه فسخ از حالا باشد چه فسخ از قبل اگر فسخی که میکند این مرد فسخ در بعد دوم است که میگد من حالا فسخ میکنم عقد از اول را پس عقد از اول هیچ مهر از اول هم هیچ همه چی از اول اینکه بینه.

اما اگر بگوید که از حالا فسخ میکند که اثر فسخ از حالاست خب قبل بین این دو چه بوده؟ اگر بین این دو هیچ نبوده است مگر ارتباط زوجیت که نه تمتعی نه دخولی نه چه باز مهر یعنی چه؟ اگر بین اینها دخولی بوده است که بحث بعدیست اگر بین اینها در این مدت تمتعی بوده است برمبنای اینکه عقد صحیحه مگر این تمتع مزد دارد ما در باب عقد منقطع مزد دارد در باب عقد دائم که مزد ندارد که.

شما جای دیگه رفتین ما جای دیگه هستیم شما جای دیگه تشریف بردید من اینجا رو دارم عرض میکنم در اینجا که اصلا دخولی انجام نشده عقد هم از حالا فسخ شده و انفساخ به این فسخ از حالا عقد از بین رفت خب این مهری که خداوند مقرر کرد برای چه بود؟ برای عقد این مهری که خداوند مقرر کرده که باید مهر بشه این مهر برای عقد، عقد که ازبین رفته  نه طلاق بود و نه چه بود و این عقد که از بین رفت وضعی هم که در عمق درکار نبود مطلبم درکار نبود پس مهر واسه چیه؟ مهر در باب عقد منقطع معلوم است برای استنتاق است هرچی میخواد باشد در باب عقد دائم خب این زنشو خب باشه دیگه وقتی این زنش وقتی این زنش عیب داره اگرم بمانه چندان بدرد نمیخوره احیانا سفاهت است موندن این زن حالا این اختیار فسخو انجام داد و فسخ کرد دیگه این مهر رو چه حسابه؟ مهر حساب میخواد دیگه عقد ازبین رفت دیگه مخصوصا در بعد اول که عرض کردم.

در بعد اول که اگر فسخ و آقایون همینو میگنا نظر آقایونم همینه که این فسخ که میکند یعنی عقد را که یک ماهه پیش انجام داد حالا از یک ماه پیش من جدا میکنم یعنی عقد کان لم یکن این بین تره این بهتر برای شما روشنتر میکنه این عقد بین تر است کان لم یکن است این عقد از یک ماه قبل. وقتی از یک ماه قبل این عقد کان لم یکنه پس مهر چیه عقد که نیست مهر به چیه بله در دومی میتونی حرف بزنی در دومی که آقایون اینو نمیگن ظاهرا مگه بعضیاشون که اگر فسخ کرد این فسخ به استمرار عقد میخورد نه به اول اگر فسخ به استمرار عقد خورد معنیش چیه؟ یعنی ایشون یک بام و دو هواس در این جریان چطور میگد این عقد را ازاول تا حالا که نمیدونستم قبول دارم از حالا به بعد این رو فسخ میکنم. خب در اینجا مطلبیه میگیم اگر استمتاعی تمتعی چیزی چون اجرت البعده دیگه مهر اجرت البعده خب چیزی باید به این داده بشه. اینجا حق باشماست که اشاره فرمودید اما در بعد اول که معموله فسخ چنینه که فسخ میزارد مرد که نه عقد را از وقتی که انجام شده است از بین میبرد در اینجا مهر مثلا یعنی چی؟

خب دخول کرده بحث بعدیست ما دخول نکرده داریم نه بحث بعدیست اونجا که دخول بشد مطلبیست اگه نشه مطلب دیگری ما در مطلب دیگر داریم بحث میکنیم میگیم دخول نشده است. خب ولا مهر فی الفسخ قبل الدخول من الرجل لا مهر کلی قبول نداریم ما بعضیش هست بعضیش نیست کمش زیادش هرچه. بعد میگد و بعده المسمی خب چی میشود و بعده المسمی قبل الدخول هیچ نیست بعدالدخول کل مهره یک میلیون این مرد مهر کرده است برای این زن به حساب اینکه چنینه و چنانه و بهمانه پس کور داره زن بعد قرنا داره مرد بعد مرنا داره مرد خب حالام که فهمید تو سر خودش میزنه و اینو عرض میشود که فسخ میکنه تمام یک میلیون کار انجام شده مزد کارشو بده این کار مگر مهری که معین است مهر برای فقط اونکار عمل جنسیه؟

مهر برای وضعیست که در بحث دائم داریم بحث میکنیم. این زن ایشون باشد و همیشه زن ایشون باشد اونم همیشه شوهر ایشون باشد درسته خب اینجا تقصیربردار نیست فقط دخوله مخصوصا زنی که طیبه بوده اگر زنی که طیبه بوده و ثروت او از بین نرفته پنجتا شوهرم قبلا مثلا کرده حالا این شوهرو کرده بعدم دخول حاصل شد این دخولی که حاصل شد ارزش یک میلیون مهر مسمی دارد خب چرا آخه به چه حساب؟ این مهر مسمی در مقابل وضع کامل است و تقصیرم نداره این مرد بدبخت بله اگر مرد خودش داره طلاق میده و دخول هم شده خودش دارد طلاق میده طلاق طلاق رجعیست و مرد باید کلو بده چون خودش منفصل کرده دراینجا خودش منفصل نکرده اینجا عیب منفصل کرده عیبی که در زن هست به این اختیار فسخ داد اختیار فسخ داد این فسخ میکنه میگه زن اینجوری اصلا من نمیخوام اصلا بی زن عذب زندگی میکنم و نمیخوام اصلا خب در اینجا کل مهرو چطور آقای علامه بزرگوار و بعده المسمی من بعدنشم و مهرالمثل لبطلان عقد بفسخه اینم قبول ندارم الان خب چرا مهرالمثل؟

مثل این زن خب اگه مسمی بود یه میلیون مثل این زن که حالا فرض کنید پونصد هزارتومن این مثل این خب چرا مثل رو بدن اقا مهرالمثل مال جاییست که عقد به تمام معنا باشه و از بین نره اینجا ازبین رفت از طرف مرد ازبین رفت نه آقا چون اختیار فسخ داشت ازبین رفت پس این حرفو ما قبول نداریم بلکه باید مقداری با هم مصالحه کنن و داده بشه. جوابش اینست که ما معصوم نیستیم و علامه بزرگوار شاید پونصد فتوا عوض کردن اما پنجتا عوض نکردیم پنجتا عوض نکردیم خب عوض کردیم چی میفرمایید حالا و من المراه لا مهرا لها قبل الدخول

اما اگر زن عیبی را در مرد دید و چون عیبی را در مرد دید قبل از اینکه دخول بشه فهمید لا مهر چون قبول اما بعدالدخول چی اگر دخولی انجام شده و بعد زن فهمید که مرد چنینه جنون دارد یا فلان و فلان در اینجا میگد که الا فی العنه فیس خب چرا؟ اون عیب هایی که مرد دارد جنون است منون است بدتراز عنه است عجیبه ها الحمدلله کاسب شده اینجا در فقه درعقاید که اگر جنون هست چه هست چه هست در اینجا اگر دخول شده کل مهره اما میگد ان نباشد نصف مهره اگه یه نفره انجام داده یا نشده انجام بده این نصف المهره اما اگر درست و حسابی انجام داد اما دیوانه بوده عرض میشود که این کل مهر و بعده المسمی.

خب اینها مال این بحثایی که بطور اصلی در اینجا کردیم بعد الفصل ثابت فی المهر مهر یه مقدمه ای مختصری دارد که عرض میکنیم و قبلا اشاره کردیم اصولا در عقد دائم حالا در عقد دائم مهر اجرت است. اجرت چیه خب در ایات داره اجرت ولکن صدقه هم داره فریضه صدقه اجرت اتوهن اجورهن میشود که و همچین ایات دیگر که خواهیم خواند راجب مهر لفظش صدقه نه صدقه صدقه با صدقه فرق داره صدقه فریضه است ما در باب عقد دائم داریم بحث میکنیم این مالی که مقرر میشود بین زن و مرد در چند بعد باید بحث کنیم.

بعد اول آیا این مال این مزد زن بودن این زن است در بعد عمل جنسی  یا امر مزد زن بودن زن است در اعم از عمل جنسی سه مزد زن بودن زن است در منهای تمتع چه عمل جنسی چه غیر عمل جنسی خب مزد اگه تعبیر مزد حل شده این مزد زوجیت است اعم از عمل جنسی عدم عمل جنسی تمتع عدم تمتع. اصلا مزد اینکه این زن او باشد مزد اینکه باهم بتوانن زندگی کنن بتوانن مزد اینکه شوهر دیگری نکند این مزد اینه فقط مزد اینکه عمل جنسی ولذا در باب عقد دائم اگر شرط کردن که عمل جنسی نشه درسته در منقطع هم همینطوره ولی دومیش در باب عقد دائم اگر شرط کردن که تمتع و بهره برداری ظاهری هم نشه خب سه بعده دیگه.

یک عمل جنسی دو بهره بردای ظاهری سه هیچکدام در عقد دائم اگر شرط شد از عقد طرفین یا طرفین مشارطه کردن که اصلا جریانات جنسی بین مرد و زن که حاصل میشه حاصل نشود باز عقد درسته البته عقد منقطع. بله اون در عقد منقطعه در عقد دائم داریم بحث میکنیم بله بله بله  بله یکی از مرضینه این آقا میاد اون زن هشتاد ساله رو عقد میکنه بدردم نمیخوره شرطم نکنن کفاره داره نگاه کردنش. این آقای بیست ساله زن هشتاد ساله رو عقد کرد باهم زندگی میکنن مثل زنبیلم تو زنبیلش میزاره زنو برای اینکه که بعد از زن ارث ببره چون پولداره مثلا خب میشه همچین چیزایی میشه اون زنم راضیه مردم راضیه.

در باب ازدواج دائم اصلا شرط نیستش که قابل تمتع بشه یه زن کور کچل افلیج هشتاد ساله صد ساله لال کر مر همه چیز و پولداره حالا این پولا رو باید چیکار کرد این مرد بیست ساله ای که عرض میشود که به هرچه چشمش بیفته وضعش خراب میشه ولو اونجا رو نگاه کنه اصلا منصرف میشه از مرد بودن این با این ازدواج شرط نداره یه واقعیت داره.

خب ما  راجب مهر در چند بعد باید بحث کنیم یکی مقدار مهر یکی وقت تعیین مهر طبق یا قرارداد میکنن یا بعد مهر المثل است عرض میشود که یا بعد مهر تراضیست و عرض میشود که و یک اینست که ایا اصولا اگر زنی در عقد دائم یا عقد منقطع گفت مهر نمیخوام میشه یا نه باید مهر معین کنن بعد ببخشه یا که در عقد دائم و منقطع گفت مهر نمیخوام شما در این ایه آقایون فکر بفرمایید که اینجا ما حرف داریم که و امراه مومنه ان وهبت نفسها للنبی ان اراد النبی ان یستنکحها خالصه لک من دون المومنین قد علمنا ما فرضنا علیهم فی ازواجهم خب دو‌مطلب است در این ایه یکیش مسلمه اگر یه زن مومنه ای که مقتضای ایمانم همینه رفت گفت یا رسول الله من خودم را بخشیدم به شما مجانی این یه طرف درست شد ان اراد النبی ان یستنکحها خالصه لک در اینجا بحثه اگر پیغمبر بزرگوار هم قبول کرد که این زن زن او باشد دیگه هیچ مردی قبل از نکاح حق ندارد با این زن ازدواج کند حق ندارد کند این در بعد اینکه وهب اما بعد دوم.

ایا وهبت هم در انحصار پیغمبر لست یا نه در ان اراد النبی یستنکحها دو بعده دیگه یکی وهبت ایا بخشیدن یک زنی خود را بدون مهر ببخشد به مردی و اون مردم قبول کند این در غیر نبی میشود یا نه؟ این بحث دومیست که باید صحبت کنیم اما اولیش خیلی روشنه اولی اگر زنی خود را بخشید به پیغمبر بزرگوار و پیغمبر بزرگوار هم اراد یستنکحها ولی هنوز نکاح انجام نشده در اینجا خالصه خاصله در این بعد میخوره یعنی هیچ مردی دیگه نمیتاند با این زن ازدواج کنه ولو قبل از اینکه پیغمبر بزرگوار این درسته باز اینجا نبودید شما ان اراد النبی اگر بخواهد پیغمبر این زنی که خود را بخشیده است مکلفین مجانی این زن که خود را بخشیده است مفت و مجانی به پیغمبر که از طرف این زن هم مال نمیخواهد هم رضایت هست اگر پیغمبر بخواد با این زن مجانی ازدواج کند و هنوز ازدواج نکرده خالصه لک من دون هیچ کسی نمیتونه با این زن ازدواج کنه خیر اینطور نیستش که. اگر یه زنی خودشو بخشید به شما مجانی بدون مهر و شما هنوز ازدواج نکردید نمیتونه بشه خب میتونه این اختصاص پیغمبره در این بعد اختصاص پیغمبره.

اما در بعد دوم نخیر در بعد دوم ما باید که بحث کنیم و بحث بعد دوم این است که حالا ایا میشود یک زنی خود را مجانی عرض میشود که ازدواج بدهد به یک مردی غیر از پیغمبر بدون مهر یا نمیشود چرا نمیشود؟ مگر مهر اجر نیست مگه فریضه نیست مگر حق زن نیست در هرصورت مهر چه بعنوان صدقه چه فریضه چه اجر مگه حق زن نیست مگر زن حق ندارد از حق مالی خود صرف نظر کند چرا سفاهت باشه مثلا پیغمبر نیست ولی ایت الله عظمی چنینه افتخار میکنه این زن با پیرمرد هشتاد ساله خودشم سی سالشه ازدواج کنه واقعا افتخار میکنه لفظیم میده کجا سفاهته بله اونجا که سفاهته هرچی میخواد بشه اونجا که سفاهت است ولو مهر کمتر درنظر بگیره سفاهته ولی اونجا که سفاهت نیست ما داریم بحث میکنیم. اونجا که سفاهت نیست عرض میکنم اونجایی که این زن میخواد متبرک بشه یکی از مراجع که فوت فرمودن حدود صدسالشون بود یک زن سی ساله ای خواب دیده بود در مشهد که ایشون زن این آقا شده رفت و زن آقام شده بعد پسراشم خیلی اذیت کردن رفت زن آقا شد و حسابی خب این افتخار کرده پولم نمیخواد پولم دستی حاضره بده حالا این بحث فردا ایشالله.

اللهم اشرح صدورنا بالنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا بما تحبوا و ترضا و جنبنا ان ما لا تحبوا و لا ترضا

و السلام علیکم