بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و علی آله طاهرین
فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ میخوایم بفهمیم که موقعیت این أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ چیست؟ آیا اصلا أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ در این جریانات سه گانه که اول طلاق است بعد أَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ است بعد فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ است أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ اصلا رنگی ندارد در این سه جریان ربطی ندارد ، یا امر وجوب نیست. یا امر برای وجوبست ربطی به جریانات گذشته و آیانده ندارد یک کلامیست که منقطع از قبل و بعد است بدون هیچ ارتباطی سلبی و ایجابی به قبل یا بعد اینجا احتماله
که فقهای اهل سنت اینطور باید بگن دیگه اینها که در طلاق شاهدین عدلین را لازم نمیدانند و در نکاح لازم میدانند خب اینها که بیشتر حفاظ قرانند آیات مقدسات قرآن را از نظر لفظی بهتر از همگان حفظند خب آیا این آیه را که میخوانند اگر ازشون سوال کنیم أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ۚ که امر دوبلست هم اشهاد واجبست ذَوَيْ عَدْلٍ و هم أَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ۚ باشد که سه بعدیست أَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ مثلثیست أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مثناییست که بحث خواهیم کرد
آیا این دو جمله مبارکه در ضمن آیه دوم سوره طلاق اصلا ارتباط به گذشته و آینده ندارد یه امریست أَشْهِدُوا شوهر ها دوتا شاهد بیارید برای چی برای نکاح بحث داشتیم، برای طلاق که میگید نه، برای رجوع که میگید نه از برای فارغوهن است که میگید نه پس چقدر حرف بیربط شد اینجاست که باید فریاد زد به سر فقهای سنت این فقهای صوفهای سنت سنی ها برادران اسلامی ما هستید چقدر جنایت احمقانه نسبت به قرآن دارید
شما کهمیگید ما اهل قرانیم شما که خیال کردید و خیالاندید به همه مسلمانها که ما اصالت قرآن داریم و نقطه درخشان آغازین و آخرین و همه چیز ما قرآن شریفست پس چرا اینقدر نکبت معنا میکنید قرآن رو همین یکی کافیست که کل قفهای سنت در طول تاریخ اسلامی الا منشا خیلی ،کل اینها به طور مواکد میگن که در باب نکاح شهادت عدلین لازمست که قرآن لازم ندانسته و در باب طلاق لازم نیست که قرآن لازم دانسته
و این عبارت که در اینجاست خب فوقش سه بعدیست فوقش ، عنایت کنید فوقش، آیه قبل که آیه اول سوره طلاق است مربوط به طلاق است آیه بعد فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ بعدا با فاصله وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ این میذاریم که مورد بحث محوریمونه بعدش ذَٰلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۚ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا الی آخر ما سوال میکنیم این وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ ارتباط به قبلو بعد اصلا دارد یا ندارد یک ، دو اگرم بگید ارتباط به قبلو بعد ندارد بلخره میخواد چیکار کنه چون در بعضی از موارد جمله معترضه ای وجود دارد جمله معترضه جمله ایست که نه مربوط به قبلست و نه مربوط به عبدست خودش استقلالن دلالتی دارد و معنایی دارد کاری به قبلو بعد نداره ولی معنا دار
البته بی ارتباطم به قبلو بعد نیست ولکن اگرم بی ارتباط باشد این جمله بین الهلالین بی ارتباط باشد کلا نسبت به قبل و بعد اما ارتباط با واقع دارد یک جریانی رو میخواد بیان کند امری دارد نهیی دارد اخباری دارد چه ای دارد و چه ای دارد این دو
سوم، سوم اینکه جمله ای بین الجمل ذکر شود که هیچ یک از دو ارتباط ندارد نه ارتباط با آیات قبل دارد و نه ارتباط با آیات باعد دارد اولا دوم خودش هم در جای خودش استقلالی ندارد مطلبی رو نمیخواد برسونه اصلا به هیچ جا برخورد نمیکنه خب سنیا این رو دارن میگن ما از برادران سنی فقهای سنی همگان و همگان این سوال رو میکنیم که 0558 از این سه حال خارج نیست، یا ارتباط دارد به قبلو بعد بنابراین اشهاد شاهدین عدلین حداقل در طلاق لازمست و شما لازم نمیدانید
یا ارتباط به قبلو بعد ندارد که این خودش حرفی نامربوطیه بله جمله معترضه از خودش پیداست اگر جمله معترضه ای در کار باشد مگر قاعده این نیست که اگر جمله ای بین الجمتین باشد به هم مربوط باشند مثلا یک آیه یک کلام، قاعده فصاحت و بلاغت اینه که اگر کلمه ای یا مله ای بین الجمتین باشد مخصوصا در یک عبارت مخصوصا در یک آیه قاعدتا باید مربوط باشن به هم
ما چه هنگامی میگوییم که جمله معترض است اونجایی که هرچی فکر میکنیم نسبت به قبل و بعد ارتباط ندارد خودش مستقلا دلالت بر معنایی دارد هرجا باشد استقلال دارد این دلیل میخواد این دلیل میخواد پس ما میگیم اولا اولا قاعده اولیه جمله بندی از نظر فصاحت و بلاغت عادیه اینه که وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ بعدش وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ این مربوطست به قبل و مربوطست به بعد به همو میدوزد قبلو بعد را در باب استمرار طلاق یا در باب برگشتن زوجیت
قاعده اینه، اگر شما دلیل داشته باشید بر اینکه مستقلست مطلب این شد پله دوم میگیم دلیل داره ، فرض کنیم دلیل دارید شما برادران سنی که این جمله وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ نمیتواند ارتباط با قبلو بعد داشته باشه اصلا دلیل نمیشه داشته باشه این میتواند نداشته باشد ما بر فرض داریم میگیم این هریکی ما میگیم این دلیل مستدلست بر رد فتاوای سنی ها
نه اینت که ما بگیم سرجمع دارین نخیر یکایک دلیله اولا مقتضای قاعده عبارت چنینه ثانیا مقتضای دلالت عبارت چنینه، أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ که قبلش طلاق است و عرض میشود که امسکوهن است و فارغوهن است مقتضای لفظی بالاتر مقتضای معنویه آیه هم این است که ارتباط داشته باشد
اگر ما این دو مقتضا رو صرفنظر کردیم و بر ف5رض دلیل داشتیم بر اینکه این جمله مبارکه ارتباط به قبلو بعد نداره سوم، میگیم خب اگر ارتباط به قبلو بعد ندارد استقلالا باید چیزی رو واجب کند حکمی را صادر کند یا نه خب بله خب چیه، شما طلاقو بذارید کنار رجوع رو بزارید کنا مفارغت رو بذارید کنار که بحث زوجیت است همه اینها بحث انفصال زوجیت یا اتصال مرحله دوم زوجیت رو بزارید کنار أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ به کجای فقه ما میخورد؟
به پدر مادر میخورد خواهر برادر میخورد شرکا میخورد به چه بابی از ابواب میخورد به چه جایی ربط دارد هیچ اصلا ربطی ندارد بنابراین کلام میخواهد توخالی مربوط و بیمعنا به طور کلی
نه غیر مربوط نه بالاتر نه مربوطست به قبلو بعد و نه مربوطست اصلا خودش ذاتن هیچ ربطی ندارد
بنابراین هرچه فحش علمی هست نثار کل فقهای سنی خواهد بود که شما دارید خدارو مسخره میکنید مسخره میکنید به طور متاکد شما دارید فتوا میدید که در باب نکاح واجبست شهود شهادت عدلین ، که ما نداریم نه در کتاب داریم نه در سنت و در باب طلاق شهادت عدلین لازم نیست این لازم نیست یا میخواید مانند شیطان در مقابل خدا رای بدید کمااینکه اینا میگن دیگه اگر به اینها گفته شود که اگر از کتاب و سنت نتوانستید حکمی را ثابت کنید چه میکنید میگن غیاث بعد استحسان به استصلاح غیاثو بعضیا خیلی نه باید استحصان بعد استصطلاح یعنی به کرسی تشریح نشستن.
بدتر هر سه چیه ببینید هرسه بده غیاث استحصان استصلاح اینا هم از کتاب دورست و هم از سنت دورست و تشریحه بدتر از هرسه ایناست که در مقابل نص قرآن شما حرف بزنید و شیطان اینکارو کرد پس شما فقهای اهل سنت شیطان شدید یا قاصرن یا مقصرن شیطان چیکار کرد شیطان نیومد بگد که مرا که امر کرده خدایا خب امر در علمو اصول این اعم است از وجوبو استحباب خب شاید استحباب مراد باشه تو نتونستی مراد رو بفهمی و نتونستم بهمم با اینکه رئیس اصولی نه اینکارو نکرد
گفت چی گفت أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ ینی چی،ینی خدا تو نفهمیدی حکمت را بی حکمت حکم کردی نفهمیدی جهت را بی جهت حکم کردی تو خیال کردی که آدم از من بهترست رو این خیال گفتید سجده شکر برای آدم این خیال تو غلطست این چی شد این بدتر از شرکه بدتر از الهاده از اشراک بدتره از الهاد بدتره اگر کسی خدارا انکار کند بعد اگر کسی برای خدا شریک قائل بشود یه مطلبی خدا یه مطلبی دیگری این شرک ثانیست ولی این بدتر از عناده چرا خدایا حکم تو اینه رد غلط حکمت نفهمیدی بنابراین سجده کردن من بعنوان شکر نسبت به آدم که بر مبنای افضلیت آدمست غلط زیرا تو به ظاهر نگاه کردی ولیکن ظاهر کنونی رو نگاه کردی اما ظاهر اصلی نگاه نکردی ظاهر اصلی خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ نار از تین بالاترست لا شک
اگر در خاک نیروی حرارت نباشد انبات نیست حیوان نیست انسان نیست حرارت اگر در ماده نباشد اصلا حیات وجود ندارد همونطری که اگر آب نباشد اصلا حیات وجود ندارد وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ ءٍ حَیٍّ همونطورم اگر حرارت نداشته باشد اگه به طور کلی حرارت نباشد که ماده کل نمیشه و هرقدر حرارت کمتر باشد حیات کمتره حرف شیطان در این بعد غیاث درست اما مخالف نص کلام الهی که خداوند امر کرده است که اسجدو لادم پس برادران سنی شما فقهای بزرگوار سنت رفیق با شیطان شدید نه در غیاث نه در استحسان نه در اصطصلاح بلکه در رد حکم خدا و این یکی از موارد بسیار متینی ومکینیست که ما در برابر عالم سنت میایستیم میگیم یا نمیفهمید قصورست
سنت ینی سنی دیگه ما سنت پیغمبرو نمیگیم سنت تشیع معنیش اینه در برابر فتاوای برادران اهل سنت در طول تاریخ الی القلیل که این حرفو نزدند میایستیم و میگیم که شما مسخره کردین کتاب الله رو خب شیعم همینکارو کرده ولیکن اینجور جاها کمه هست اما اینجور جاها کمه این مرحله اولاست
خب مرحله دوم، مرحله اولا که ملاحظه فرمودین به این ، که أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ۚ اصلا هیچ ارتباطی ندارد نه ارتباط مرکب نه ارتباط موخر نه ارتباط مرکب که به قبلو بعد ربطی ندارد نه موحد که خودش ولو ارتباطی به قبلو بعد نداره ولیکن یه چی میخواد ثابت کنه خب چی میخواد ثابت کنه أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ کجاست، میخوام آبگوشت بخورم ظهر شاهدین بیارم میخوام برم بیرون شاهد چیکار کنم کجارو میگید شما ببینید خیلی جاهلانه است این حرف پس حرف سنیا رد شد اصلا
دو دو که فقهای شیعه اکثرا میفرماید دعوای ما با اینا کمتره خیلی کمتره در این مطلب اینها میگوین که وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ فقط مربوطست به طلاق پس طلاق قبول کردن ، پس خودش استقرارا معنا دارد که هیچ ارتباط هم با قبل دارد ولکن ارتباط واحد دارد ما ذو ارتباطین میگیم یا ذو ارتباط صلات که دیروز صوال کردن باید بحث کنیم ارتباط واحد که محور جریان در این آیات عبارتست از طلاق يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ پس چه و چه و چه فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا اشهدو قطعا باید به اولی بخوره حالا اخرین مطلب دیگریست که عرض میکنیم ولی اینکه اگر اشهدو به اولی نخوره اولی رو باید بعد از اشهدو ذکر کنند
اگر أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ مربوطه به طلاق نیست مربوط به رجوع است یا مربوطه به فارغوهن است باید بعد از این ذکر شود مقتضای فصاحت کلام و بلاغت کلام اینه خب اینرو کل برادران شیعه قدیما و حدیثن میفرمایند قبول روی چشم، اما توقف در این این درست نیست اینجا ما اشکال داریم چرا چون أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ بعد از سه چیز ذکر شده یکی طلاق است و یکی امسکوهن است رجوع است و سومی فارغوهنست ، بنابراین حداقل امسکوهن مشمول أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ است فارغوهن بعد بحث میکنیم
پس همونطوری که اصل طلاق أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ میخواد أَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ هم أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ میخواد به چجور که عرض خواهیم کرد در طلاق یجوره و در رجوع یک جوره وسیع تر و دیگریست که این رو ما بحث میکنیم
این جا البته روایات شیعه متضاربه ، بعضی از روایات نص است در اینکه واجبست از برای رجوع هم اشهاد، بعضی روایات هم به نظر ما واجب میکنه اما 1639 شیعه از لفظ لا ینبقی گمان کرده است که مستحبه ، لا ینبقی ، 1647 اینا خیال کردن 1651 این لا ینبقی ینی مرجوحه، مکروه مرجوحه ، و شما اگر به وسائیل شیعه مراجعه کنید کل روایاتی که در باب رجوع است ازش وجوب میفهمید.
منتها، یک دسته صریح است در وجوب که باید رجوع بشود. ینی وقتی که رجوع میکنید باید اشهاد بشه. یک دسته میگد که لا ینبقی یا یمبقی ،یمبقیو لاینبقی رو بردن رو حساب لا ینبقی کراحت به خیال خودشون مرجوحیت و ینبقی به حساب استحباب میگه 1728 که روایاتش رو بعدن میخوانیم این ینبقی صاحب وسائل یک بابی تاسیس کرده که باب استحباب اشهاد عدلین در رجوع ، میگیم چرا فتوا میدی فقط ینبقیه روایات ینبقیه هم فوق الوجوبه نه وجوبست بلکه فوق الوجوبه کمااینکه کراهیت فوق الحرمه است حرمت ماقبل است این اولا،
ثانیا اگر هم روایات ما متفاوت بود و مختلف بود اونی که موافق با کتاب است قبول میکنیم موافق با کتاب اینست که هموطنوری که در طلاق واجبست اشهادو شاهدین در رجوع هم اشهاد شاهدین واجبست چرا ؟ چون واشهدو بعد از طلاق است اولا و بعد از رجوع است ثانیا.
و چرا فقهای بزرگوار ما اکثرا فقهای شیعه ما قدیما حدیثن چرا اکثرا فرمودند که مستحب است اشهاد در رجوع ، و کمی فرموده اند واجبست . همین جا یه لحظه لا ینبغی، ینبقی ،ینبقی که اشاره داشتیم چنانکه ینبقی ینی استحباب و چجور کردن فن فقهی
میگن در اون روایاتی که ازش وجوب استنباط میکنیم امرست، کمااینکه در باب نکاح زانیم همینکارو کردن خوب دقت کنید. به طور اجمال حالا روایتش رو بعدا میفهمید میگن در اون دسته روایات دسته اول امرست ، اینکه براتون میخونم عرض میشود که در الفرقان، 1907 این که هردو را اشهد گفته هم اشهد در طلاق است هم اشهد و این خبره ، خبر و انشا است که وجوبه
حالا امر، حالا اگر امر به اشهاد دارین یک طرف، در طرف مقابل ینبقی اشهاد آقایون چجور جمع میکنند میگن امر به اشهاد ظاهرست در وجوب ینبقی نص است در استحباب ببینید، اکثرا فتاوا روی این حسابه به قرآن که کاری ندارند به قرآن که کاری ندارند، روایاتیم که میرسند اینجوری در روایاتم اینجوری نظر میدن از نظر فن جمع روایتی میگد یک روایت میگد که بعله باید اشهاد شود در رجوع روایت میگد ینبقی ،ینبقی میگن نص است در استحباب و امر ظهورست در وجوب ما دست از ظهور وجوب ظهور امر در وجوب بر میداریم اونم حمل استحباب بنابراین اشهاد استشهاد عدلین در رجوع مستحبست
میگیم دو اشتباه کردین یکی برخلاف نص قرآن حرف زدید و اگر روایات متواتره ای هم ما میداشتیم که برخلاف نص آیه اشهاد در رجوع را مستحب میداند قبول نمیکردیم اولا، ثانیا اگرم قرآن رو معاذلله کنار بگزاریم که گذاشتید در فتاوا نوعن ، روایاتم دلالت نمیکنه، ینبقی ا يَنْبَغِي لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً ینی چه ینی مکروهه؟ تکوینن، تکونینن مرجوح است که خدا برا میگه همان میشه.
مرجوح ینی میشه راجح ینی میشه، فعلو ترکش ا يَنْبَغِي لِلرَّحْمنِ مگه خدا بلد نبود حرف بزنه اگر بلسان فهم شما فقها حرف بزند که خیال میکنید لاینبقی ینی مرجوحه بنابراین ا يَنْبَغِي لِلرَّحْمنِ در اینجا میگه 2121 ینی بلد نبود حرف بزنه ا يَنْبَغِي لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً شایسته نیست برای رحمان اتخاذ بیارد اگر لاینبقی کراهت است خب کار ممکنیه
این ممکنست که خداوند 2135 پس ممکنست خدا متعدد باشه ممکنست واحد نباشه امکاناتی که به جاش استحانست این هم مربوطه به احتمال دوم پس …
این احتمال چهارم است که عرض میکنیم چون ما چهار احتمال داریم یکی اینکه اصلا ربطی ندارد به قبلو بعد و ربطی هم در ذات خودش نداره یک، دیگر ربط دارد به قبل ،استشهاد ،ربط دارد به هرسه که در فارغوهن بحث میکنیم
این فَ به این حسابه میگه در آخر کار ورطه ای که در کل این کارهای سه گانه است بیان میکنه ببینید بَلَغْنَ ینی طلاق داد اخراج نکرده ، خارج نشدن این طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ ، لَا تُخْرِجُوهُنَّ ، وَلَا يَخْرُجْنَ ، تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ ۚ الی آخر خب اینکارارو کردین این کارا در چه زمانست در زمانی که زن در خانه زوجیت بوده دیگه در زمانی که زن در خانه زوجیت است بیرون نکنید بیرون نرود چه کنید چه نکنید خیلی خب حالا آیا حالا که بیرون برود یا نرود تا کی این احکام هست تا کی؟
و سرتاسر این جریان وظیفه ای هست در کار یا وظیفه ای در کار نیست که یا برگردد به زوجیت یا مفارغت چه بخواهد برگردد چه مفارقت کند چه در اصل طلاق در کاره ولی اینو عرض میکند فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ ایجابیست او أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ سلبی خب حالا همین ،نخیر 2324 اشهدو باید به کل اینها مربوط باشد اگر أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ به کل اینها مربوط نیست باید بعد از همانی که مربوطه بیاره اولیه اولی دومیه دومی سومی سومی هیچکدوم هیچکدوم پس این ارتباط دارد
مقتضای فساحت چیه عزیزم، مقتضای فساحت ینی اینکه قید رو بعد از خود مقید بیارن ینی چی ،یه مقید بعد دومی مقید نیست سومی نیست بعد قیدو بعد دوتا غیر مقید بیارن اینکه حرفو بزنید این درست نیستش که
ما فاعل داریم میگیم دیگه فاعل تونست کاری انجام بده فاذا بلغن ینی وظایف اولیه را ما راجع به زمان طلاق گفتیم. وظایف ثانویه و ثالثیه هست سه وظیفه است وظیفه اولیه لَا تُخْرِجُوهُنَّوَلَا يَخْرُجْنَ وظیفه ثانویه در ضمن این مدت که لَا تُخْرِجُوهُنَّوَلَا يَخْرُجْنَ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وظیفه ثالثه که مربوطه به هرسه بعد است یا دو بعد است یا فرض کنیم یک بعد است وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ از باب لفظیم دلالت داره هم از نظر محتوایی و هم از نظر لفظی و الا اگر وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ مربوطه به فقط اولی بود باید بعد از اولی میشد که يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ فتلقوهنَّ
الی آخر خب دنباله او باید بیاد دیگه کماانکه در باب قضیه صوم همینطوره حالا این …
همین بحثو امروز داریم میکنیم این دوتاست که عرض میشود که برای رجوع شاهد لازمه، همانطوری که برای طلاق عدلین لازم است برای رجوع هم عدلین لازمه این احتمال سوم، چهارم چهارم کسی بیاد بگد که خب طبق همین که شما میگید طبق همان که همیشه میگویید اگر قیدی بعد از چند جمله بیاد مربوطه به هر چند جمله خواهد بود الی به دلیلین، اگه دلیل داریم که این قید مال این جمله آخر نیست مال وسط نی مال اول نی و این دلیلم از خود عبارت باشد بسیار قابل قبوله اما خب در اینجا مگه نفرمود که 2546 اشهدورو بعد از فارغوهن فرمود اگر مفارغت به معروف شاهد نمیخواد شاهدین عدلین نمیخواد چرا اینطور نفرمود که فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ أَوْ فَارِقُوهُنَّ اینه دیگه
پس کسی اینطور بیاد بگه که مفارغت هم نیازمند به شهادته، خب حالا سوال، در کل جاهایی که استشهاد و شهادت است چجوره، آیا جاهای ایجابیست یا جاهای سلبیم شهادت میخواد ، مومن بودن شهادت میخواد اما مومن نبودن که کار قلبیست میشه شهادت داشته باشه، حتی برای سلب ،سلب یه نمایشی ندارد نمودی نداره که شهادت بخواد نمیخوایم درست کنیم اونی که درست است داریم پیدا میکنیم اینجا درست است که وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ بعد از فارغوهن به معروفه و از نظر محتوایی نه محتوا به عکسه از نظر دلالت لفظی بلاغتن و فساحتن باید که همونطور که به طلاق میخورد اشهاد ذَوَيْ عَدْلٍ و به امساک میخورد به مفارغن هم بخوره لفظن اینطوره ولی محتوا اینجور نیست از جهاتن شتا
یک، اینکه اصولا در اموری که ادعا میشود و ایجابیست که قابل انکارست شهادت میخواد 2723 کسی که منکرست میگه بینه نیست این یه قاعده کلیست که بینه مربوط به مدعیست یمین هم مربوط به منکره و در کل آیاتی که راجع به شهادت استو و بینه استو انکارست به طور کلی همینه نمیخوایم به یان استدلال کنیم فقط این یکی از عدله ما
اگر ما دلیل داشته باشیم از نظر محتوا در اینجا و یا در جاهای دیگر نیست که اصولا بینه از برای اثبات یک جریان ایجابی نه از برای سلب و نفی پس این قرینه قطعیه ای خواهد بود که مقتضی میشود عبارت به همین جمال موجود باشه که وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ رو فاصله ندن بین فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ چون فاصله دادن عبارت رو خراب میکنه دیگه بله ممکنست عبارت رو خراب کنند برای اینکه معنا درست بشه اما در اینجا هم عبارت خراب میشه و هم معنا خراب میشه فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ۚ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ فَارِقُوهُنَّ متصله به عرض میشود که امسکوهنست
ببینید این أَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ با فارغوهن یکجاست دوتا یکزمان نمیشه که یا نگهدار یا ول کن…
میخوایم بحث کنیم دیگه گفتم بسم الله رو شما اشکال نکنید بسم الله رو داریم میگیم ،عرض میکنیم که در اینجا از نظر سوق کلامی و ذوق کلامی دو چیز که یکیش بیشتر نمیتونه تحقق پیدا کنه باید با هم ذکر شه یا باید جدا ذکر شه، با هم دیگه فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وقتی که رسید به اواخر زمان عده یکی از دوکاره نمیشه هردو سلب بشه نمیشه هردو ایجاب
یا اینکه نگه دارید که استمرار زوجیت یا رها کنید که فارغوهن است . آیا این دو با هم بودنش از نظر کلامی از نظر محتوایی از نظر بیانی بهترست یا فاصله گرفتن ،با هم بودن یک، دو کسی بیاد بگد که درسته از نظر کلامی از نظر محتوایی و فساحتی و بلاغتی با هم بودن درسته ولکن وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ که بعد از فارغوهن است خب به فارغوهن میخورد کمااینکه به طلاق میخورد و به رجوع میخورد به فارغوهن میخورد میگیم نخیر به فارغوهن نمیخورد به عدلتین شتا
هم عدله لفظی و هم عدله محتوایی و هم عدله واقعی، از نظر عدله لفظی قرآن و سنت کلن شهادت از عدلینو غیر عدلین در باب ثابتاتو اثباتات است در ایجابیاته کسی میخواد ادعا کند من این مالو طلب دارم شاهد میخواد طلب ندارم که شاهد نمیخواد که طلب ندارد که نمیشه شاهد طلب دارن شاهد میخواد.
حالا ما ادا بکنم بعد آقایون فکر کنید که کجاش اشکال داره مام تابعیم اگر اشکالی وارده پس در اثباتات است در سلبیات اول، ثانی این عرض میشود که امسکوهن به معروف او فارغوهن به معروف محور کدامه امسکوهنست ،اگه نشد فارغوهن پس فارغوهن نقش اصلی ندارد سه بعدی نیست قضیه دو بعدیست بعد اول که عرض میشود که طلاق بود بعد دوم امساک بود بعد سوم استمرار طلاق فعل جدیدی نیست استمرار طلاقه ول کنید رها میشه این حالت فرعی دارد
دو، سه اصولا مگر شهادت امکان دارد در مفارغت امکان نداره که زنشو طلاق رجعی داده است و زن در خانه است و حالا روز آخره ما شاهد بیاریم که این مرد رجوع نکرده است ینی شاهدهایی پاسدارهایی ماسدارهایی بیان واستن توی این خونه میره تو رختخواب میره بر سلب شاهد بیاریم برای اینکه نمیرد شاهد بیاریم
امساک فعله، اون رو عرض میکنیم اون راه داره ببینید فرقست بین طلاقو امساکو مفارغت در طلاق خیلی بین است امکان و تحقق شاهد میخاد طلاق بده دو نفر عادل دعوت میکنه یا در حضور برادران ما طلاق میدیم خیلی بین است طلاق حضور زنو مرد لازم نیست.
در امساک هم عرض میشود که اینجوره،امساک چند جوره یکی امساک خود عمله در خود عمل که نمیشه شاهد بیارید که امساک نتیجه رجوع است نه خود رجوع ، مگر عمل جنسی با زن مطلقه رجعیه عمل جنسی خود رجوع است مگر این نتیجه رجوعه رجوعی که میخواد بکند میتواند هم قبلا هم بعدا هم عنده استشهاد کنه چطور، دوتا شاهد بیاره و این خانم نشسته من رجوع کردم به این زن لفظی
مگه لفظن نمیشه ، عملان نمیشه ولی لفظن که میشه این در وقتی که میخواد رجوع کنه یا اگر مرد به زن رجوع کرد و جریان جنسیم انجام شد بعدن چون دوتایی موافقند دوتایی دوتا شاهد بخوان بگن ما دوتا به هم رجوع کردیم، دوتا شاهد تثبیت کنند این قضیه رو و شاهد که شهادت به اقرار طرفین ،یه مرتبه شهادت به اصل رجوع است رجوع کردیم بیشتر یه مرتبه شهادت به اقرار رجوع است رجوع کردیم رو که بعد از رجوعه یه وقتم شهادت به اصل عمله شهادت به اصل عمل که نمیشه در باب زنا میشه اصل عمل اولا و ثانیا اصل عمل جنسی بعد از رجوع خود رجوع نیست این نتیجه رجوعه
اولا، ثانیا اگرم قسمی از اقسام رجوع حساب کنیم عمل جنسی را این قابل استشهاد نیست. ولی موارد دیگر دارد که استشهاده چه حضور پیدا کنند شاهدین من به این زن رجوع کردم زن هم قبول کرد شرایطم موجوده دوتایی بشنوید در حالی که رجوع میشه بر زن که شهادت …
یا اینکه قبلن رجوع کرده و بعدا شاهدین اینجاست، ولکن در طلاق اینطور نیستش که در طلاق این همینطور هستو هستو باید در این مدت در این مدتی که مراحل اخیر است که یا به زن رجوع کند یا نه رجوعش که رجوع نشد . عدم رجوعش شاهد داشته باشه یعنی چه یعنی اگر من رجوع نکردم و رجوع نمیکنم .
یا اینکه جریان جنسی رو نفیشو ببینیه نفی جریان جنسی نفی رجوع که من رجوع نکردم اینها چه معنا دارد اصلن
عدم رجوع اقرار نمیخواد عزیزم عدم رجوع یه واقعیتیه ، ببینید خود رجوع این ادعاست دیگه ببینید اگر این زن طلاق یافت اگر عملی انجام نشود که اسمش رجوع است این از عده رجعیه خارج میشه دیگه پس این دلیل میخواد اینکه شما رجوع کردین دلیل چیه اما اینکه رجوع نکرده است نفی نمیتونه دلیل داشته باشه اولا نفی دلیل و شاهد نمیخوتاد ثانیا نفی نمیتونه دلیل داشته باشه اینکه نرفته است باید که توی این کوچه و خیابونو بالا پشت بوم این حرفا کسانی باشند که ما دیدیم نرفت ممکن یه موقع رفت شما ندیدیدن
نمیشد بر عدم استشهاد کرد ممکنست که در حالی که این شهود این شهودی که شما صدتا شاهد جمع کردید خوابشون برده این پاسدارا و این آدم یواشکی رفته و رجوع کرده عدم نمیتونه شهادت بده اصلا، نه از نظر لفظی این معنا دارد و نه از نظر عملی که اشون رجوع نکرده است ، حالا سوال؟ اگر این مرد در ذهنش گفت خدایا من رجوع کردم به این زن توجه کنید رجوع است یا نه ،بله ،در ذهنش حالا شهودم هستندو حاضرندو میبینندو میشنوند ولی هیچی ظاهر نیست خدایا ،کمااینکه در باب حبه مدت منقطعه توافق باشه اگر در دلش حبه کرد حبه حاصل میشه ؟ میشه شاهد بیارن در خود عقد ممکنست که ظهوری دارد حالا مگر یکی از موارد شهود عرض میشود که رجوع این نیستش که این خدایا این زنم نیست فرق نمیکند در دلش خدایا من رجوع کردم شرایط رجوعم موجوده حالا من نگاش میکنم نه دست میزنم نه چه میکنمن ولی رجوع میکنمن این عندالله در شرع الاهی رجوع هست یا نیست ؟خب هست
این رجوع هست یا نیست؟ هست . خب اینجا چطور میتاند شاهد به این رجوع شهادت بده …
چطور میتونه ، در حالی که ،در حال چطور میتونه شهادت بده دراین حال چطور امکان شهادت هست در حالی که این نیت کرده میشه ؟
نمیخواد زبون بیاره ، چه لزومی داره
بعله اشهدو به این حسابه که بعدن به ایشون میگه که ما نیت کردیم که رجوع کنیم رجوعم کردیم بعدن، پس یک بعدش رفت کنار یک بعد که در حال رجوع این نیت کند رجوع را ببینید ما هرچی میریم جلو قضیه مشکل تر میشه یعنی سهولت و استهاله شهادت در عرض میشود که مفارقت و شهادت در رجوع بالاتر میره اونقدر کمرنگ میشه که قابل خنده است
گفتیم دو مرحلست یکی در حال رجوع است که لفظن یا عملن یکی رجوع شده بعدن میگن … پس یکیش رفت کنار، که در این حال که لفظی در کار نیست چون اگر بخواد رجوع کند و شاهد شهادت بده باید این لفظو دیگه، حالا رجوع کردو لفظو نگفت یا رجوع نکرد اگر در دلش مسممست که رجوع نکند آثار و علائم رجوعم در کار نیست در این تصمیم ضل شهادت داده میشه بر عدم رجوهن داره میگه بر مفارقت داریم بحث میکنیم در رجوع معلومه ولی در مفارقه بله در رجوع در نیتش اینست که رجوع کرده و بعدن باید بگه بسم الله اما در عدم رجوع حالا که رجوع نکرده است در دل رجوع نکرده است،و تصمیم ندارد و تصمیم داره رجوع نکند اصلان تا آخر خب اینجا چی هست 3802
تمام بشه که بحث نیست بحث سر اشرافه ببینید فارغوهن کیه؟ این مرد که دائمن اینجا نیستش که تا این در بره بیرون. نه فارغوهن به این معنا که دیگر شما ارتباط زوجیت با هم ندارید روی این مطلب باز آقایون فکر کنید تا فردای تحصیلی
اصل اینکه رجوع نکرد دلیل مفارقته این شاهد نمیخواد دیگه اصل رجوع نکردن خودش دلیل مفارغته این دیگه شاهد نمیخواد ببینید در چند بعد که این تنظیمشو در جلسه بعدی تحصیلی عرض میکنم ،