جلسه هفتصد و پنجاه و هشتم درس خارج فقه

نماز مسافر

767

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین

وصل الله علی محمد و علی اله الطاهرین

در سابق به جهت ضرورت قطعیه ای که بین شیعه و یا بین مسلمین هست ما نماز قصر را می گفتیم هم قصر از کمیت و هم قصر کیفیت چون درصد ازادی ما از ضرورتها صددرصد نبود از هنگامی که خدا توفیق داد و صددرصد شد به حساب اینکه بررسی کردیم ضرورتهای فتوایی و خیلی از ضرورتهای فتوایی رو بگیم برخلاف ضرورته نص یا ظاهر مستقر قران است یک یکی ضرورتها رو تحت سوال قرار دادیم از جمله به مرحله سوم آمدیم در صلات قصر که قصر از کمیت هرگز نیست از رکعات چهار رکعتی کم نمیشود هرگز نه در صلات مسافر و نه در صلات خوف بلکه قصر از کیفیت است فقط در حالت خوف حرج مستحبا و عسر وجوبا و اما تعب زمینه ای است برای قصر از کیفیت ندارد استدلال ما به ایه صدو دوم سوره نسا است که مقداری بحث کردیم و تتمه بحث رو عرض می کنیم عجله هم نداریم چون مساله مساله عام البلوا است و اهم مسایل عام البلوا است متاسفانه از نظر فتاوا و روایات یک ضرورت قطعی تلقی شده است که ما قبول نداریم ولکن از نظر ایات قران ضرورت برخلاف این ضرورت قطعی اسلامی و یا شیعی است وَإِذَا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ از اقمت لهم الصلاه یک جمع محوری بر صلات جماعت می فهمیم که برای جنگجویان اقامه صلات فرموده اما نه همه جنگجویان بلکه گروهی که گروه محوری هستند از برای نماز جماعت و از قضا در تاکتیک اخافه جنگی نسبت به عدو استمرار صلات جنگ شیا ما لازمه که دشمن ببیند پیغمبر بزرگوار صلوات الله و سلام علیه با گروهی کم یا زیاد نماز را تماما کیفیتا و کمیتا انجام میدهند این از نظر ایجاب و از نظر سلبی برای اینکه حفظ جان نمازگذاران و دیگر مسلمانان محارب گردد اونها پیاپی یگ دیگر به نوبت میان و هر کدام یک رکعت با یک سجده انجام میدهند جماعتا و بقیه را فرادای با حفظ کمیت و از دست دادن کیفیت. و اذا کنت فیهم فاقمت لهم الصلاه اقامه صلاه بقیه فالتقم طایفه منهم معک گروهی از جنگ جویان که محوریشون در صلات جماعت شرکت کردند بقیه باقی مانده اند برحسب تاکتیک های جنگی اختلاف می کند افراد کم و زیاد افراد اول کم و زیاد افراد دوم کم و زیاد افراد سوم و چهارم در بعد نماز چهار رکعتی سه رکعت دو رکعتی فالتقم طایفه تعداد این طایفه طایفه هم مربوط است به رئیس کل قوای جنگ فالتقم طایفه منهم معک خوب چه کند این طایفه منهم که قیام میکنند با رسول الله صل الله علیه و سلم ایا بدون سلاح یا با سلاح با سلاح. سلاح جنگی و تنها به در دست داشتن سلاح جنگی باید در نماز جماعت شرکت کند چون منهای سجودش که یک سجده بیشتر نیست در حال قیام در حال رکوع در حال تشهد می بینند محاربین را و قدرت دفاع و جنگ دارند پس فرع سلاح در حالت صلات حتی قرایت جماعت غلط است فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ کیا همین طایفه البته ما از خود ایه دلیل داریمکه اون گروه محوری هم که با رسول الله صلوات الله علیه تمام نماز جماعت می خونن اونهام باید دارای اسلحه باشند و دارای حذر باشند خوب فَإِذَا سَجَدُوا فَلْيَكُونُوا مِنْ وَرَائِكُمْ پس کمی در کار هست این کم تایید فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ که گروهی هستند که اونجا هم هست و اینجا کم است که در اقامه صلات کلا بدایتا و نهایتا شرکت دارند از  گروهی فرعی فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ دو کار را انجام میدهند بله ولیاخذوا اسلحتهم اسحله شون رو بگیرند با خودشون فاذا سجدوا که سجده اوله دیگه فاذا سجدوا مصداق اول سجدتین سجده اولی هست پس برخلاف انکه در بسیاری از روایت هست که دو رکعت یا یک رکعت و دو سجده قابل قبول نیست بلکه یک رکعت و یک سجده طبق متن قران فاذا سجدوا فَلْيَكُونُوا مِنْ وَرَائِكُمْ باید ورا جماعت قرار بگیرند الان داخل جماعت اند داخل جماعت اند در حمد و سوره و رکوع و سجده اول این حالت اولی حالت اولی حفظ هیئت جماعت و صلات است حفظ هیئت جماعت با امام جماعت بودن و حفظ هیئت صلات رکوع و سجود انجام دادن ولی از این به بعد نشد کن عوض میشه اول کن هم مصلی در دو کن یک کن جماعتی و یک کنی که هیئت نماز را هم حفظ می کنند رکوع می کنند و سجود می کنند بعضا فاذا سجدوا فلیکونوا من ورائکم باشند پشت شما یعنی از جماعت دور شوند از جماعت منفصل گردند فرادا انجام بدند در این فرادی انجام دادن دو مسئولیت از دست رفته و یک مطلب هست چون در صلات جماعت کامل که رکعات یکی هیئات این سه مطلب در اقامه صلات در جماعت سجود داره در غیر جماعت دو مطلبه کم صلات است و کیف صلات در جماعت کم صلات و کیف صلات با جماعت د راینجا در کیف صلات و جماعتا که دو خصوصیت است کیف جماعت جماعت کیف صلات که رکوع و سجود تا سجده اول با هم بودند بعدش فاذا سجدوا فلیکونوا من وارئکم وارا این ورا یک چیز محفوظ است و دو چیز از بین میره یک چیز که معلوم است از بین میره جماعت هست چیز دوم این است که رکوع و سجود که کیف صلات است از بین میره برای اینکه اگر می توانستند رکوع و سجود بکنند که نماز جماعتو قصر می کردند چرا فلیکونوا من ورائکم من ورائکم برای اینه دست و بالشون باز باشد از برای دفاع و محاربه دست و بال باز بودن تمام برای دفاع و محاربه یه تقید رکوع و سجود و تشهد مزاحم میشه این یک مرحله مرحله جماعت که از بین رفت مرحله کیف بقیه رکعات هم از بین می رفت رکوع و سجودی و قیام و قعودی در کار نیست حتی بله در کار نیست چون جنگ فقط در طرف قبله نیست بنابراین از سه چیز نماز دو چیز سه چیز از بین رفت یک چیز جماعت از بین رفت و یک چیز هیئت صلات از بین رفت اما اون چیز سوم که باقی مانده است رکعات صلاته رکعات صلات چطور از بین بره ایا رکعات صلات که کمیت رکعات صلات است خوف از بین می برد چیزی که خوف از بین می برد در جماعت ادامه دادن و کیف صلات را چه رکوع و سجود و قیام و تشهد است ادامه دادن این دو زاویه زاویه سوم از این صلات جماعت بود زاویه سوم باقی است چرا زاویه سوم که اصل رکعات چهار گانه یا سه گانه یا دوگانه است از بین ببرد ایه خوف صلات خوف یه رکعت است بعضیا میگن دو رکعته اونایی که میگن یه رکعت است یعنی چه چهار رکعتی چه سه رکعتی چه دو رکعتی نماز خوف یه رکعته و اونایی که میگن دو رکعت است دو رکعت و رکعتی دو رکعت چهار رکعتی دو رکعت با هر دو حرف مخالفیم اگر مراد از رکعت کیفیت رکعت است قبوله اما رکعت کیفیت نیست رکعت دو بعد دارد رکعت یک بعد کمیت دارد یک دو سه چهار یک بعد کیفیت دارد قیام رو به قبله بودن رکوع سجود تشهد شما چرا میگید یک رکعت است غلط است این حرف نه خیر فقط در یک رکعت حفظ سه جهت می کند حساب رکعت را کما یک رکعت رکعت اول کما کما یه رکعت و جماعتا و کیفت جماعتا و کیفت رکوع و سجود ولکن فاذا سجدوا فلیکونوا من ورائکم کن ورا هم از جماعت اینو خارج می کند خوفا و هم از کیفیت صلات خارج می کند خوفا اما از تتمه صلاتم خارج است خوفا اگر به جای چهار رکعت چهل رکعتم بخونن فقط ذکر باشد یا اشاره این که مطلبی نیست و مقوله ای ندارد خوب این طایفه بودن  وَلْتَأْتِ طَائِفَةٌ أُخْرَىٰ سوال اگر نماز خوف یه رکعت است برای امام ماموم یه رکعت است یا برای ماموم فقط یه رکعت است اگر بگویید فقط برای امام ماموم یه رکعت است شما نص .. وَلْتَأْتِ طَائِفَةٌ أُخْرَىٰ لَمْ يُصَلُّوا فَلْيُصَلُّوا مَعَكَ پس پیغمبر رکعت دومم دارد اگر پیغمبر صلات خوفش یه رکعت نیست معک در اینجا ضمیمه ندارد خوب اضافه بر اینکه ما دلیل داریم دلیل قرص محکم داریم که نماز کمیت هیچ گاه در هیچ حال … یک تسبیح گفتن مجاز داره یه رکعت دوتا دو رکعت سه تا سه رکعت چهارتا چهار رکعت هر تسبیح یه رکعت ولکن در با خوف اصلا رکعات از نظر عدد رکعات از بین نمیره گرچه هیئات از بین میره خوب  وَلْتَأْتِ طَائِفَةٌ أُخْرَىٰ لَمْ يُصَلُّوا فَلْيُصَلُّوا مَعَكَ چه جور یگفت همون جور اونا چه جور ینماز خوندن یک رکعت با یک سجده حالا سجده تمام شد فاذا سجدوا فلیکونوا ورائکم اینام همینطور سه چهار مونده همونه دیگه فَلْيُصَلُّوا مَعَكَ اون یه رکعت وَلْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ سوال اگر نماز خوف برای امام بیشتر از دو رکعت است پس چرا به دو طایفه استفاده شده برای اینکه نمازی که اقل رکعات است دو رکعتی است و اقل رکعات اکتفا کرده است اگر سه رکعتی است طایفه اسرا اگر چهار رکعتی است طایفه اقله خوب اگر یک به یک طایفه اشاره کرده بود ولی به دو طایفه به دو طایفه اکتفا کرده دو طایفه یک اصالت دارد یک فضیلت اصالتش که خوب نماز صبح دو رکعت است اگر ایا طایفه سوم نماز جماعت نخوانند طایفه چهار نماز جماعت نخونند یا نماز جماعت پیغمبر از نظر تعداد رکعات قصر می شود نه خیر همه یا .. قطع شدن تعداد رکعات نماز پیغمبر بر خلاف کل اصول اقامه صلات است و نماز جماعت نخوندن دسته سوم در سه رکعت و دسته چهار در چهار رکعتی برخلاف اصوله اصولا این ایه مطالبی می فرماید ازجمله نماز جماعت که اونقدر وجوب دارد اونقدر … جنگ هم وجوبش از دست نمیده خوب حالا چیکار می کنند طایفه اضافه دارد ولیاخذوا حذرهم و اسلحتهم قبلی ها اخذ سلاح بود اما اینجا ولیاخذوا حذرهم و اسلحتهم چرا؟ ایا طایفه دوم با طایفه اول فرق دارند اگر حذر و اسلحه که جنبه نیروی سلبی و ایجابی اسلحه نیروی ایجابی است حذر نیروی سلبی است که حواس جمع باشه بر حذر باشند غفلت نکنند اگر به نیروی سلبی و ایجابی در جنگ لازم است پس بر طایفه بودن هم لازم است چرا طایف بودن … حذرهم اما طایفه دوم ولیاخذوا حذرههم جواب این است که ولیاخذوا … هم به اونهایی که در نماز هستند هم به طایفه اولی هم به طایفه ثانیه هم ثالثه هم رابعه حذر برای همه است اسلحه هم برای همه است برای اینکه در طایفه اکتفا به اسلحه شد به حساب عموم و جمع حذرهم است در جمله بعدی ولیاخذوا حذرهم و اسلحتهم همشون هر سه تا هر چهارتا هر پنج طایفه هم حذر هم اسلحه منتهی اسلحه ای که به کار رفته می شود در حال سجود به کار رفته نمیشه اون جمعت محوری جماعت که سجود هم دارند رکوع هم دارند اونا اسلحه رو در حال قیام و رکوع می توانند عرض می شود که مصرف کنند ولی در حال سجود حذر هم اسلحه هم نیست در … اکتفا بشه و حذر خود را داشته باشند بنابراین اسلحه که اسلحه ایجابی است و حذر که سلاح سردی بلکه ان هم داشته باشند خوب و چرا این نماز جماعت را طایفه کنند از اونجایی که کتاب الله می گوید که اینجا این است که در نماز جماعت شما مادامی که عذر نداری نمی تونی فرادی بخونی مادامی که معذور نیستی حق فرادی کردن ندارید حق فرادای کردن ضرورته اینجا ضرورته؟ طایفه اولی طایفه اخری در هم از هیئت نماز هم از جماعت کاسته می شود این از مطالبی است که خوف وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ بر میگیرده غفلت از اسلحه اینه که اسلحه عرض می شود که اسلحه برونی و اسلحه درونی اسلحه برونی سلاح است و اسلحه درونی حذر است اسلحه درونی و اسلحه برونی هم جان را باید حفظ کند هم مال را حفظ کند ولکن وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُمْ مَيْلَةً وَاحِدَةً خوب وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِنْ كَانَ بِكُمْ کم همه است کم تمام وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِنْ كَانَ بِكُمْ  أَذًى مِنْ مَطَرٍ أَوْ كُنْتُمْ مَرْضَىٰ أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ ایا کم تمام است یعنی تمام جنگجویان تمام جنگجویان در معرکه جنگ که در خطر هجوم لانه دشمن اند اگر مریض بودند و اگر اسلحه شون رو بذارند فقط حذر بگیرند نه خیر کم چیه کم اون دسته ای هستند که از بین رفتند دو دسته هستند در حقیقت دسته چند دسته میشند ولی دو دسته اند یک دسته محوری دیته محوری و طایفه و طایفه و طایفه و طایفه در دو رکعتی و سه رکعتی و چهار رکعتی همه باید حذر و اسلحه رو داشته باشند ولکن سوال ایا اگر اون دسته محوری که در حال جنگ نیستند اسلحه رو زمین بزارند چون مریض اند اسلحه رو زمین بزارند چون مطر اند در اوایل مطر اسلحه گرفتن سخته در حال مرض اسلحه گرفتن سخته اون دسته محوری اگر معذور بودند به یکی از دو بعد چون مرض مطر او کنم مرضی اونها اشکال ندارد که لا جناح علیکم ان کان بکم کم کیان و وَإِذَا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ این یک و من وارئکم کم در اینجا … کم در سه محوره ولاجناح علیکم … طایفه طایفه طایفه دسته های جنگجو هستند که نماز میخوانند بعد محارب اند در چهار مرحله مرحله جلو راست و چپ و عقب عرض می شود که محاصره و لکن کم در بعد اول ایه فافمت لهم الصلاه اقامه اقامه چی هست اقایون ایا اقامه صلات می سازد با … نمیسازه بعدا داریم دلیل و … فاقیموا الصلاه اقیموا صلات اقامه شود به پا داشتن نمازه به پا داشتن نماز یعنی هم رکعاتش و هم هیئاش بنابراین فاقمت لهم الصلاه اصل محور صلات در جماعت مربوط می شود پس این در سه محوره دلیل دوم من وارئکم دلیل سوم ولاجناح علیکم این کم ها این دو کم و ان هم برمیگردد به سه محوری که اینها هستند که اشکال ندارد اگر مطری هست یا مرضی هست اما دسته دیگر چی دسته دیگر هر قدر مریض باشند و هر قدر مطر باشد سیل باشد بهمن باشد برای حفظ جان خود اولا و حفظ جانهای دسته محوری صلات و رسول الله باید اسلحه رو داشته باشند به کار ببندد توجه کنید از نظر تکلیف جنگی هم همینطور هست خوب عرض می شود که ولاجناح علیکم شما دسته دیگر ان کان بکم اذی من مطر او کنتم مرضی ایا خوف قتل بیشتر است یا مرض و مطر خوف قتل اون دسته ای که نماز می خوانند محارب نیستند که فقط باید اخذ اسلحه کنند ولکن اخذ حذر همیشگی نیست مریض باشند در حال مردن باشند مطر باشند اخذ حذر نبود که … به پر و بال دشمن نزدیک نکنند خود را جلوی تیر قرار ندند اما اسلحه اسلحه که سخت است برای اینجه جلوی محارب بایستند … محارب می ایستند در حال صلات اند رسول الله و جماعت محوری اخذ اسلحه واجب بود اسلحه واجب بود ولی اخذ اسلحه در حال معذور بودن که ان کان بکم اذی من مطر او کنتم مرضی گناه ندارد البته رجحان دارد باشه ولی گناه نیست حرام نیست که اسلحه نداشته باشن ولکن وخذوا حذرکم حذر در هر حال در کل حالات صلات جماعت محوری با حفظ کم و با حفظ کیف حذر باید باشد و در کل حالات اسلحه باید باشد منتها اسلحه برای جنگجویان بالفعل نه خیر جنگ جویان بالفعل که خارج از گروه محوری هستند چه طایفه اولی چه ثانیه چه ثالثه چه رابعه در چهار رکعتی چهار رکعتی دو رکعتی اینها در حال خوف حتی در حال احتضار در حال خوف در حال مثلا در حالی از حالات که کمتر از حال مرگ است و کمتر از خطر مرگ است حذر باید داشته باشند اسلحه رم باید داشته باشند إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا فاذا قیضتم الصلاه قضیتم الصلاه به همون .. که بیان شد فاذکروا الله قیاماو قعودا و علی جنوبکم به دوجهت یک جهت ذکر الله روحیه می دهد به انسان در حال حرب پس در حال حرب ذکر باید باشه این یک دو شما از کیفیت صلات خواستید بلا رکوع اکثر جمعیت اکثر محاربین و بلا رکوع بلا سجود بلا قبله بلا تشهد بلا چه اون ذکری که با هیئات خاص بودن از بین رفت و ذکر بدون هیئات شد بنابراین باید ذکری هم بعد از صلات در بسیاری هیئات ترک شده انجام بشه چون هیئات ترک شده ذکر بود و هیئات شما فقط ذکرش رو گفتید هیئات موند به جای هیئات بعد از نماز دیگه رکوع و سجودو قیام و قعود نیست بلکه به جای هیئات عبادت می کنمی هم ذکر رکوع و سجود و تشهد و قیام و فقبله عبادت است هم هیئات هیئات عرض می شود که قیام و قعود و سجود چون هر دو عبادت است شما یک عبادت رو انجام دادید بدون هیئات که ذکر بود در حال جنگ عبادت دیگر که هیئات بود و عبادت بود این هیئات دیگه مطرود شد این هیئات در غیرصلاتنمیشه انجام داد باید هیئات فاذکروا الله فاذا قیضتم الصلاه فاذکروا الله قیاما و قعودا نمی خواد دیگه قیام کنید قعود کنید در هر حالی در حال جنگ انسان گاها قائم است گاها قاعد است گاها دراز میکشه شما صورت جنگ نیست گاه سینه خیر میره گاه میشینه گاه می ایسته گاه میدوه گاه اذیت می کنه در هر حالی از حالات این قیاما و قعودا و علی جنوبکم یعنی در هر حالی از حالات خوب جنگ تموم شد جنگ تموم شد دشمن مغلوب شد یا از معرکه جنگ دور شده …. ان خفتم فاذا ضربتم فی الارض فلا جناح علیکم فلیس علیکم جناح ان تقصروا ..ان خفتم ان خفتم مقابل صلاه نیومده بود مقابل ان خفتم اینجاست فاذا ما… سوال دوم ایا پیغمبر خودش اقامه صلات کردند بله پس اقیم الصلاه متوجه کیه متوجه کسانی است که طایفه طایفه ها ..الصلاه خاصا عرفا  فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ سوال ایا نمی شد که ما نماز رو تاخیر بندازیم و بعد از جنگ نماز بخونیم نه خیر ان الصلاه کانت علی المومنین کتابا موقوتا برخلاف روایت مفروضا کتابا مفروضا نیست کتابا موقوفا عین روایت دارد که موقوتا رو معنی کرده موقوتا یعنی مفروضا نه خیر کتابا یعنی واجب موقوتا یعنی موقت واجبات بعضی واجبات موقتا است بعضی واجبات غیر موقته بعضی واجبات قضا دارد بعضی واجبات همیشه ادا ولو تاخیرش حرام باشد مثلا اذا ..علی المسجد این فورا واجبه برای اینکه تاخیر انداخته قضا نیست اما نماز ظهر را بعد از مغرب خوندن این عرض می شود که فضاعف صلاتک تا میزانی که امکان دارد ولو فاقد هر شرطی از شروط صلات باشید باید … باید نماز رو بخونید پس این جواب این سواله که خدایا ..عرض می شود که هیئات نماز رو از دست بدیم اقامه صلات ضورتا و خوفا از بین بیرود چطور مضطر می کردیم راست و حسینی درست و حسابی نماز را در اختام جنگ بخونیم ولو وقتم از بی بره نه خیر ان الصلاه کانت علی المومنین کتابا موقوتا اون نماز وقتی که وقت نماز دیگره این اون نمازی که موقع خوف خوندن کافیه اگر کافی نبود ببین اون نمازی که موقع عذر و خوف خوندن کافیه اگر کافی نبود امر نمی شد اگر کافی نبود هر کسی یک نماز ظهر یک نماز عصر یک مغرب یک عشا یک صبح بنابراین اینجا دوتا واجبه میگد که وقتی که اطمینان حاصل شد دیگه نماز خوف نیست قصر در کیفیت نیست انفصال از جماعت نیست بلکه با جماعت و با تمام کیفیت نماز رو بخونید نماز خوندی خوندی نماز و این جواب است سوال است هر که کردند تکرار می کنم که سوال اگر نماز تمام خوانده بشود به جماعت و کیفیت خونده بشود چرا گفته نماز بخونید صبر می کردیم بعد نه خیر وصلات کانت علی المومنین کتابا موقوتا وقت داره اینکه وقت داره ولو هر قدر ناقص باشد باید در وقت انجام بشه بنابراین جمله کامله ما این است که نماز از رکعاتش هیچ گاه کم نمی شود مگر صلات ال… از هیئاتش احیانا کم می شود یا وجوبا یا … وجوبا در صورتی که خطر است خوفا برای نماز ضرورت است عسرا و در صورت حرج رجحانا شما اگر .. می توانید مریضی نمی شوید اضاله هم نیمشه ولی صددرصد نیرو باید مصرف کنید واجب است این برای انکه ما جعل لکم فی الدین من حرج من خودم کسالتی داشتم نماز رو ضرورتا قصری می خواندم چون نمی تونسم ولکن یک شب یک روز که در یکی از ایستادم در یکی ایستادم حساب کردم که این رکعت رو تمام میکنم یا نه این حرجه ولذا رکعات بقیه رو نشسته خوندم چرا برای اینکه حرج به قدری بود که به حد خوف و به حد ضرب بود یا یسر است یا حرج است یا عسر است با تمام حد اعلا اگر یسر است کره رفتیم کره مریخ رفتیم هر جا رفتید نماز کما و کیفا تمام است از نظر .. و اگر حرج البته مثل رکعات و اما اگر حرج است کیفیت صلات به اندازه رفع حرج جایز است اما رجحان دارد برای اینکه دو ایه در قران اشاره داره عرض می شود که بله ومن تت… خیر و هو خیر این واجب است ولکن برا من واجب نیست برای اینکه واجب نیست در عین واجب نبودن رکوع و سجود حرجی و هو خیر له عند ربک اما اینجا عسر باشد البته در صورت عسر و ضرر و خطر واجب و اوجب و اوجب خواهد بود بنابراین صلات قصر از نظر رکعات اصلا نداریم از نظر هیئات از نظر عرض می شود هیئات در صورت خوف و عرض می شود که عسر داریم به مقدارش و در صورت حرج هم مستحب است که انسان انجام بدهد با هیئات اگر انجام ندهند فعل حرام انجام نداده است بحث القضا. مربوط به حرج می شه و تمام هم تمام هیئاتی است نه تمام .. بله بله ان الناس یتمون فی عرفات قال ریحهم ویلهم و ایی سفر اشق منه این راجع به رکعات نیتس راج به هیئاته چون مشقت دارد مشقتم به اندازه حرجه اگرم دلالت ندارد یعنی … یا … طبق مواضینی یا اینکه فرق میکنه مثل روایتی که کلا قصر میکنه پس اعم از کم و کیف کم و قبول نداریم کیف و قبول داریم در عرفات عرض می شود که چون ازدحام زیاد بود اب کم بود چه بود چه بود دشمن بود مشرکین حتی احیانا بود کفار بودند منافقین بودند چه بودند حواسمون بای جمع باشه بنابراین رکوع و سجود و اگر حرج بود منها است اگر عسر بود … مام التزام نداریم که حتما معنا کنیم روایت رو اقا روایت اگر قابل معنا کردن مطابق اصول قبول اگر قابل نیست بله اونجایی که اسلحتکم هست و حذر نیست هم اسلحه برونی هم درونی است … برای دلیل برای دلیل باشه برای اینکه صراحت باشه شما اسلحتکم میگه باور کنیم اسلحه اسلحه دورنی که حذر باشد دلیل خوب اقامه نماز یعنی اون جماعت که معذور بودید و کیفیت اقامه نماز ولی معذوره نماز جایی اقامه میشه یا نمیشه اگر اقامه نشد با عذر اگر اقامه نشد با عذر در وقتم بخونید کافیه اصلا به شما دستور داد فلان حرج که این وظیفه رو انجام بدید وظیفه رو به دستور انجام می دید یا نه بله خوب … از اصول ثابته است وقتی امر کردیم این کار رو انجام بدید مثلا مولا به نوکرش پول بده که اب سرد خوب اب گرم اب ولرم اب ولرم کافیه یا نه اب ولرم کافیه والا دستور نمی داد ..ضابطه …بنابراین اینکه دستور داد که نماز رو به این طور بخونید  فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ کدم صلات اون صلاتی که بر شما واجبه صلاتی که خوندی بر شما واجبه طبق وظیفه و امر با … تفسیر نبود و قصور بود این صلات طبعا کافیه معذوره اخه … مطلب دیگه ای نیست استفاده می کنیم حالا اگر هست بعدا صحبت می کنیم باب القضا ما در باب قضا مقادیری راجع به قضا شان قضا و شروط قضا و حالات قضا و شروط قضا و به طور مفصل در حد زنا بحث کردیم اما منهای حد زنا باب قضا رو ما شروع می کنیم اصولا حاکمیت بر مسلمین که در عهد عصمت و چه در تغیر عصمت دارای سه بعد است عصمت در دو بعد رسالت و اقامت معصومین عدم عصمت در بعد زمان غیبت معصوم علیه السلام که ما درش هستیم در هر سه زمان که حاکمیت الله و حاکمیت شریعت الله بر مردم است این حاکمیت داری سه بعد است این سه بعد گاه با هم جمع است گاه منفصل است با تقسیم بندی هفت قسم خواهد شد کمااینکه در طرف مقابل شیطون گاه پلنگ سه تاست اما هفتا فقط هم گروه شرط که حاکم اند بر اشرار و احیانا بر اخیار و … هم گروه خیر که حاکم اند بر مسلمونها و بندگان هفت دسته اند و هم گروه شر گروه شر را که شیطون گاه پلنگ این یک که جمع میشه یکی هم شیطانه هم گاه هم پلنگ گاه شیطانه فقط گاه پلنگه فقط گاه پلنگ پلنگ عرض می شود که گاه شیطان گاه گاو پلنگه گاه شیطان پلنگه این هست هفت دسته شر طبق طبقات هفت گانه هفت دسته خیرم داریم هفت دسته خیر یعنی هفت حاکمیت خیر داریم که هفت حاکمیت خیر بر سه مبنای حاکمیت خیره چنانکه هفت حاکمیت شر بر سه مبنای حاکمیت شره. خوب سه حاکمیت خیر یکی حاکمیت کلی است که رهبری کلی باشد رهبری معصوم باشد چه پیغمبر امام یا رهبری غیر معصوم باشد که رهبری شورا در بعد اول است و رهبری فرد با شرایطی که شورا نشد یا نیست در بعد دوم رهبری رهبری و حاکمیت شرعیه کلیه یا به انتساب الهی در نبوت در امامت که انتساب خاص است یا به انتساب عام الهی که در رهبریه در زمان غیبت کبری امام علیه السلام است این بعد اول بعد دوم بعد مرجعت فتوا مرجعیت فتوا و اجتهاد منتهی در بعد عصمت چه نبی باشد رسول باشد و چه معصومین غیر رسول باشد در اونجا اجتهاد نیست بلکه مرجعیت تقلید است به وحی ولذا اختلاف بین ارباب متن در شریعت واحده وجود ندارد بنابراین رهبری در بعد عرض می شود که افتا دو بعد است یکی این است افتا معصوم بر مبنای صریح وحی یک بعد افتا غیر معصوم که اجتهاد است که در زمان غیبت کبری است این بعد دوم بعد سوم بعد قضا است و این سه بعد فرقشو اولا عرض کنیم بعد جمعش رو در هفت مرحله عرض می کنیم عرض می شود که بعد قضا چه بعده بعد فرماندهی کل است نه خیر بعد رهبری قاضی است نسبت به کل مسلمونها یا مسلمانان کشور مستقل نه خیر بعد در مجلس خاص قضا شما قاضی در این مجلس فلان شخص در ان مجلس فلان شخص در ان مجلس شما که قاضی هستید و حاکمیت قضا حتی بر قضات مجالس دیگر قضا حاکمیت ندارید فقط حاکمیت شما مربوط است به مجلس قضای خودتون تا چه رسد حق افتا کلی به حق فرماندهی و رهبری کلی داشته باشید این حدود قضا البته قاضی باید مجتهد باشد هیچ بحث نیست بحثم کردیم مجتهد باشه و شروطاتی که در قاضی شروطات بسیار بسیار عالی بلکه احیانا اعلای از رهبری منهای قضا و قض و رهبری اعلای … حالا پس سه بعده رهبری و قضا و افتا افتا که در بعد عصمت باشد که نقل قول خدا بدون کم و زیاد و صددرصد و چه در بعد اجتهاد مر بوطه به کله یعنی کل مقلیدن می توانند از کسی که صلاحیت افتا دارد تقلید کنند اگرم چند مفتی در کار باشد در زمان غیبت کبری اون کسانی که از این مفتی اون مفتی باید احراز کنند اعلمیت او را یا احراز نکنند اعلمیت دیگری یا احرازکنند عرض می شود که … بنابراین مقام افتا مقام ابراز حکم است یا عصمتا یا اجتهادا مقام قضا مقام ابراز حکم نیست مقام انجام حکم است در دعاوی افتا در دعاوی نیست در دعاوی در غیر دعاوی در ماده دعوا در ماده غیر دعوا ولکن مقام قضا افتا تصدیق فتوا یا فتوای خود یا فتوای دیگری قبول کنه مجتهد لازم باشه تصدیق فتوا و عملی کردن فتوا در ماده تنازع شرایطی غیر از شرط صلاحیت افتا دارد رهبری رهبر ممکن است مجتهد نباشد قاضی نباشد مفتی نباشد باشد کما اینکه فرض شما در ایه سوره می خوانیم و قال و اذ قالوا لنبی لهم ابعث لنا ملکا یقاتل فی سبیل الله نبی نبی طبعا باید رهبر باشد اما این نبی ملک نبود این نبی رهبر نبود تجاهد کردند بنی اسراعیل منکوز شده مغلوب شده که قالوا لنبی لها ابعث لنا ملکا یقاتل فی سبیل الله بله عرض می شود که حالا این تقاضا کرد که قال ان الله بعث لکم طالوت ملکا و زاده بعلم و ال… قالوا نحن احب بملک منه و لا … حالا پس بنابراین صحیح ایه صحیح است که بین رهبری دینی مرجعیت بین مرجعیت و رهبری حاکمیت ملکیت ممکن است جدایی بیوفته البته یا قصورا یا تفسیرا یا همون قصورا یا تفسیرا یا احیانا یا طاعتا در اینجا این نبی نمی شه رهبر باشه نمی شده نمی گفته قصور نبی برای اینکه خداوند که استفا می کند انبیا رو استفا می کند برای مقام هم برای رهبری و تشدید حکومت و هم از برای قضا و هم از برای افتا ولکن ظاهرا مردم نمی پذیرفتند کما اینکه ایمه را مردم نپذیرفتند ملک باشند ولی شانیت ملکیت دارند شانیت هر سه بعد را مقام عصمت دارد مقام عصمت در هر بعدی از ابعاد باشد چه نبی باشد رسول باشد چه امام معصوم باشد هر سه بعد را شانیت دارد … افتا اما شانیت شانیت قضا ولکن در قضا … پس شانیت هس فعلیت و همچنین شانیت حاکمیت ملک و فرمانده کل قوا باید معصوم باشد و اگر امام حسن عسگری را قبول نمی کنند مردم و در زندان می رفت و حبسش می کنند و می کشنش این شانیت از بین نمی رود پس شانیت در قضا شانیت در افتا فعلیت شانیت در ببخشید فعلیت شانیت در افتا هم فعلیت است در افتا و هم شانیت حکم خدا را شایسته است بگند ولو کم باشد شانیت و فعلیت هر دو در باب افتا و بیان حکم خدا است اما در باب قضا ممکن است فعلیت نباشد شانیت هست در باب حاکمیت ممکن است فعلیت نباشد اما شانیت هست بنابراین این سه بعد گاه هر سه با هم جمع میشن و شایسته است اگر امکان درونی و برونی باشد با هم جمع بشن گاه دو تا جمع میشن گاهی یکی میشود گاه فقط قاضی کل فرمانده گاه فقط فرمانده کل و ملک است وابعث لنا ملکا یقاتل فی سبیل الله نه قاضی بود طالوت نه عرض می شود که نبی نه مرجع تقلید بود و نه قاضی پس دراینجا قاضی است فقط گاه فرمانده هست فقط و گاه عرض می شود که رهبر است فقط ولکن شایسته چیه شایسته و بایسته در صورت امکان جمع است جمع فعل در میان معصومین سلیمان چنین بود داوود چنین بود شعیب چنین موسی چنین بود سلیمان علیه السلام هم مقام رهبری کل داشت و هم مقام قضا داشت رهبری منحصره ولی قضا منحصر نمیشه مقام رهبری کل داشت مقام افتا داشت در حکم تورات و مقام قضاوت داشت درسته در مقام قضاوت قضاتی تعیین میکرد چون قاضی یکیش کافی نیست چون جلسات قضا یک جلسه نیست اما جلسه افتا جلسه است که حکم خدا را که سلیمان بیان می کند یا داوود بیان می کند برتمام رسل و غیر رسل واجب بوده واجب التباع است برای سلیمان لازم نیست که حکم خدا رو کسی بیان کند بله انبیا دیگر که مادون سلیمان هستند از سلیمان نقل کردند و لکن حکم اصلی سلیمان بنابراین سلیمان هم رهبر بود ملک بود و هم عرض می شود که مرجع بود مرجع افتا از نظر وحی بود و هم قاضی و لکن در بعد قضا تکرار میشه ولی در دو بعد اول تکرار ندارد سلیمانهایی در بعد رهبری لازم نیست و سلیمانهایی در بعد افتا لازم نیست ولکن سلیمانهایی و عرض می شود کسانی که مادون سلیمان باشند در بعد قضا لازمه و درمیان غیر معصومین هم انچه را که ظاهر است در بعد امکان ظاهرا بوده ان شاالله اقای خمینی است که هر سه رو داشتند در بعد غیر عصمت هم بعد رهبری داشتند و هم بعد قضا داشتند و هم عرض می شود که بعد مرجعیت داشتند.