بسماللهالرّحمنالرّحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
ٱللَّهُم صل علی محمَّد و آل محمَّد
درست است مراجعاتی به آیه جزا کردهایم هم قبلا و هم بعدا اما از باب نور علی نور مراجعات دیگری هم داریم و خواهیم داشت.
أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ
إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا
ما چند تا بحث داریم اینجا اولا يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ در کل ابعاد است یا در بعضی از ابعاد است توضیح میدم بعد.
و يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا نیز در بعضی ابعاد است و یا کل ابعاد است. ابعادی که در يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ و يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا تصور میگردد و واقعیت دارد این است که یا يُحَارِبُونَ اللَّهَ جهلا قاصرا یا يُحَارِبُونَ اللَّهَ جهلا مقصرا یا يُحَارِبُونَ اللَّهَ علما غیرعامد یا يُحَارِبُونَ اللَّهَ علما عامداً.
و همچنین در وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا کسی که سعی میکند در فساد عقل، فساد در نوامیس خمسه که عرض کردیم و اشاره نیز خواهیم کرد این یا عن قصورٍ مطلق است یا عن تقصیرٍ است یا عن علمٍ دون عنادٍ هست یا عن علمٍ به عنادٍ هست.
آیا إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا تمام این ابعاد محاربه و سعی فساد فی الارض را شامل است یا بعضی را شامل است یا بعضی متیقن است و بعضی مشکوک؟
بیّن است که این آیه مبارکه از برای جلوگیری از محاربه الله و رسول و جلوگیری از سعی افساد فی الارض امر به تنبیه میکند. حد تنبیه است و شریعت مقدسه اسلام و همچنین سایر شرایع الهیه شرایعی نیستند که جزا را چه ثوابا و چه عقابا در دنیا مقرر کنند بلکه جزا اولا مربوط است به عالم برزخ بعد الموت، برزخیا و ثانیا مربوط است به عالم قیامت تماما و رفاعا. اگر در دنیا حدی هست برای انتقام نیست برای جلوگیریست کما اینکه جنگهایی که در اسلام مقرر شده است جنگهای هجومی نیست بلکه جنگهای دفاعیست. دفاعیست، نه هجومیست و نه انتقامیست.
روی این اصول إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ برای دفع فساد است و دفع فساد مراحلی دارد. مثلا شخصی که منکری را انجام میدهد که حد تبلور نهی از منکر است، حدود تبلوره و دست بالای نهی از منکر است. کسی که منکری را انجام میدهد مراحلی دارد دفع منکر. مرحله اخیره دفع منکر این است که آن شخص عامل منکر میداند منکر است و با دانستن اینکه منکر است منکر رو انجام بدهد اینجا جای نهی از منکر است.
اما اگر نمیداند منکر است چه جهل عن قصورٍ باشد و چه جهل عن تقصیرٍ باشد اینجا جای نهی از منکر نیست جای ادعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ است. اگر جهل جهل عن قصورٍ است نمیداند که نمیداند که نمیداند باید توجهی داشت که بداند. اگر جهل عن تقصیر است نمیداند و میداند که نمیداند و میداند که باید دنبال دانایی و علم برود و نمیرود مقصر است در جهل، باز مقصر در جهل را نهی از منکر نمیشود کرد چون نمیداند منکر است ولو ندانستن اینکه عملش منکر است عن تقصیرنه ولکن نمیداند، چون نمیداند منکر است بنابراین جای بیان است بیان کنیم براش که این جریان منکر است و بیان قانعکننده باشه.
حالا از دو حال خارج نیست بیانی که قانعکننده است یا طرف قانع میشود یا قنات میکند و قانع نمیشود. اگر طرف قانع شد اینجا جای نهی از منکر است و اگر طرف قانع شد علی علمٍ عناد میکند و قانع نمیشود باز جای نهی از منکر است. پس نهی از منکر جای خاص دارد نه اینکه هر منکری را میشود نهی کرد. منکری را که عامل منکر بداند یا باید بداند … یا باید بداند فعلی یا باید بداند شانی. باید بداند فعلی یعنی ما تبیین کردیم براش تبیینی که قاعدتا باید طرف قبول کند اما طرف قبول نمیکند در اینجا جای نهی از منکر است. اما اگر باید بداند و نمیداند و ما تبیین نکردیم باز جای نهی از منکر نیست. فقط جای نهی از منکر دو جاست و هر دو جا علمه علم به منکر داشتن و تقصیر یا علم به منکر داشتن و تقصیر. مقصر است در اینکه نمیداند منکر است. براش تبیین کردیم تبیینی که قابل قبوله ولکن عناداً قبول نمیکند در اینجا جای نهی از منکر است.
حالا شخصی که محاربه با الله و رسول دارد یا يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًاست اگر جاهل مقصر است باید تبیین کرد براش جاهل قاصر است باید تبیین کرد براش، حد ندارد. جاهلی که قاصر است نمیداند محاربه است عملش، نمیداند سعی در فساد است. وقتی که نمیداند محاربه است عملش و نمیداند سعی در فساد است ولو مضر است اما اینجا جای نهی از منکر حتی نیست تا چه رسد جای حد که تبلور نهی از منکر است. اینجا تبیین بشه چه جاهل قاصر باشد و چه جاهل مقصر باشد در هر دو صورت در جهل مشترکند ولو در مقصر گناهکار است و در قاصر گناهکار هم نیست.
بعد سوم: این جاهل که جاهل مقصر است ما باهاش تبیین میکنیم. در این تبیین قانعکننده یا تصدیق میکند و یا تصدیق نمیکند. اگر در این تبیین قانعکنند تصدیق کرد مصداق يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا هست مصداق جلیه و اگر تبیین کردیم که این محاربه است و این سعی در افساد فی الارض است باید قبول کند و میداند حق است اما تصدیق نمیکند باز این مصداق يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا هست.
بنابراین این چهار بعدی که ترسیم کردیم در چند بعدش جای حد هست کما اینکه جای نهی از منکر هست و در چند بعدش جای حد نیست. اون جایی حد نیست جاهل قاصر و جاهل مقصر. اونجایی که قطعا جای حد هست این است که عالم است و محتاج به تبیین نیست. اونجایی که احیانا انسان شک میکند ولکن بعد حکم میکند طبق موازین که جای حد هست این است که این جاهل جاهل مقصر است ولکن تبیین براش شده حالا که تبیین براش شده تبیینیست که باید قبول کنه ولی عناداً قبول نمیکند. میگن خورشید روشنه چشم رو عمدا باز نمیکنه اگرم چشم رو باز کردند روشنایی خورشید رو میبیند ولکن انکار میکند.
پس در بعدی که تصدیق دارد محاربه الله هست که معلوم، در بعدی که تصدیق ندارد محاربه الله است ولکن علم دارد محاربه با الله است حالا که تبیین شده است در این دو بعد جای نهی از منکر است اولا و جای حد است عرض میشود که ثانیا. این یک مطلب.
مطلب دیگر چند روز قبل عرض کردیم که يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ و نه يَسْعَوْنَ ، يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ در بعد از ابعاد اعم است از يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا . گرچه يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا اعم است به وضع الخاص و به وضع البیّن. یا بینهما عمومیت مطلق است یا بینهما عموم … است و ظاهرا عموم مطلق است … چرا؟ برای اینکه يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ آیا محاربه نفسی یا محاربه متعدی فقط؟ محاربه متعدی این است که محاربه با الله دارد و محاربه با رسول الله دارد و دیگران را به محاربه کشاندن، دیگران را منحرف کردن، دیگران را فاسد کردن، در محاربه با الله تجاوز به دیگران، در يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا تجاوز به دیگران که این مصداق اعلی و اجلی و مسلم يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا است.
اما اگر انسانیست که حق براش روشن است ولکن می… به کسی کاری ندارد نه کسی را هدایت میکند نه کسی را اضلال میکند کسی رو کاری ندارد، میکوشد در درون که روزنههایی که درخشش توحید دارد درخشش حق دارد از نظر فطری، از نظر عقلی، از نظر ادله درونی و از نظر آیات آفاقی، از نظر ادله برونی میکوشد که این نورهایی که نورپاشی میکند به حق و حق را بیّن میکند این نورها را خاموش کند چرا؟ چون عناد دارد با حق، محاربه دارد با عقیده به حق چون حق را میشناسد و در عین حال محاربه دارد با عقیده حق بعد دوم را عمل نمیکند ولی بعد اول را که در درون خود عرض میشود که آنچه را که علما، فطرتا، عقلا، آفاقا، انفسا باید تصدیق کرد اینو انکار میکند و محاربه میکند که حالت سلبی قوی شه که البته ایجابی به طور کلی عرض میشود که کمرنگ بشه یعنی به حالت الحاد برسد. خب آیا این مشمول آیه هست یا نیست؟ اونروز عرض کردیم از نظر اطلاق باید مشمول آیه باشد امروز عرض میکنیم از دو نظر مشمول اطلاق آیه نیست.
نظر اول: (سوال) ذکر چی؟ چطور؟ بله، نباشه، محاربه هست یا نه؟ نباشه، محاربه هست یا نه؟… میگه محاربه هست یا نه؟ اگر محاربه هست مشمول آیه هست اگر محاربه نیست نیست ولی اگر محاربه هست مشمول آیه هست. اینو میخوایم عرض کنیم.
(نظر) مشخص نیست خدا میداند محاربه است یا نه؟ خب مشمول آیه هست. (نظر) شاید اینو میخواد بگه نه، شما ظاهرا اینو میخواید بگید که، من دو جواب برای این مطلب دارم ظاهرا جواب اول رو میخواید بگید که خب کسی که فی نفسه در تمام ابعاد محاربه با الله و رسول است کی مطلع میشه؟ شاید اینو میخواید بگید، بله این جواب اوله کی مطلع میشه؟ در صورتی که مظاهر اعمالش، مظاهر نشاندهنده محاربه با الله و رسول نیست کی میفهمد؟ بله این جواب اول. ولکن اگر کسی فهمید، امام معصوم فهمید، این جواب اول. جواب اول کمرنگتره.
جواب دوم: جواب دوم این که تکمیله آیات رو توجه کنید إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا ، يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا در محاربه الله و رسول هست. محاربه الله و رسول دو بعد دارد یک بعد يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا غیر محارب الله و رسول، یک بعد يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا در محاربه الله و رسول که تفسیرشو عرض کردیم.
حالا کسی که محاربه با الله و رسول دارد ولکن سعی فی الارض فسادا ندارد یعنی کاری به دیگری ندارد چون مطلب اینه آیا يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا ارض تکلیفه آیا فقط ارض تکلیف نوعیست یا ارض تکلیف شخصی هم هست؟ اینه مطلب. معلوم است که يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا ارض تکلیفه نه اینکه زمین رو خراب کنه و عرض میشود که دریا رو چیکار کنه و باغ رو چیکار کنه نخیر … نخیر يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا از يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ میفهمیم که ارض تکلیف.
ارض تکلیف در حد دو بعده. هم ارض تکلیف خودی و هم ارض تکلیف برونی. اگر هم ارض تکلیف درونیست و هم عرض تکلیف برونیست بنابراین يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ کسانی که محاربه با الله و رسول میکنند و کاری به کسی اصلا ندارند اینها در ارض تکلیف خودی افساد فی الارض کردند. اما اینطوره؟ نخیر اینطور نیست چرا؟ برای اینکه يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ اولا ساعی را از ارض جدا میکند این کمرنگتر است و ثانیا أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ اگر ارض هم ارض تکلیف خودیست هم ارض تکلیف برونیست نفو از خودش میشود؟ کسی که يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا اگر ارض ارض تکلیف درونی را هم شامل است چنانکه ارض تکلیف برونی را هم شامل است کسی که در ارض تکلیف درونی يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا این يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ یعنی از خودش میگیرنش؟ شخص را نفو از خودش میکنند؟ شخص را حبس در خودش میکنند؟ شخص را بیرون از خودش میکنند؟
(سوال) مطلب خیلی ریزه توجه کنید (سوال) نخیر نشد عرفیت باید باشه. يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا ارض برونیست یا ارض درونی هم؟ اگر ارض درونی باشد يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا یعنی در اون ارضی که فساد کرده در ارض تکلیف که فساد کرده است يُنْفَوْا مِنَ هذا الْأَرْض از خود نفوش میکنند؟ اعدام مطلبیست، از خود نفو کردن مطلبی دیگر. خود را از خود نفو کردن غلطه. زید لازید، امر لا امر، انسان لا انسان، انسان لا انسان نمیشه. انسان را از خود نمیشه نفو کرد، انسان رو میشه کشت.
بنابراین طبق بیان اول و مخصوصا بیان دوم عرض میشود که إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا محاربه با الله و رسول و يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا که نمود داشته باشد و تعدی و تجاوز خارجی باشد. اما اگر کسی را شما پیدا کردید که در ارض تکلیف خودی سعی فساد میکند، محاربه با الله و رسوله در خود میکند و با کسی کار ندارد اولا و ثانیا مشمول آیه نیست. اولا کی میفهمه؟ خب کار نباشه از کجا میدونن؟ کار باشه … معصومینه فقط و ثانیا اگرم کسی بفهمد أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ، نفو از ارض، نفو از خود نیست بلکه نفو از ارض تکلیفیست که همگانیست و تعدی است و به غیر است برای دفاع از غیر برای اینکه این محاربه با الله و رسول و این سعیت در فسادا تعدی به دیگری نکند و تجاوز به دیگری نکند اینو جلوشو میگیرن که أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ.
بحث سوم: بحث سوم ما 7 آیه در قرآن شریف داریم یعنی 7 نوع آیه داریم در این 7 نوع آیه استفاده میکنیم که میزان محاربه با الله و رسول چیه؟ به الفاظ مختلف. کما اینکه يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا ما سعی فساد در ارض در آیاتی به تعابیر گوناگون سعی و غیر سعی داریم و عرض میشود که افساد فی الارض هم داریم. يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا اخص است از افساد فی الارض معلومه دیگه. ممکن است افساد بکند سعی نداشته باشه. اما سعی کند افساد دارد. اعم اخص مطلقه.
حالا قسمت اول: تکذیب آیات الله وَصَدَفَ عَنْهَا.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا.
البته لفظ محاربه با الله ندارد اما اولا تکذیب آیات الله است و ثانیا صَدَفَ عَنْهَا ، اعراض آنها. در دو بعد محاربه با الله است بعد اول آیات و نشانههای خدا را تکذیب میکند پس خدا را تکذیب میکند. آیا تکذیب الله با اینکه میداند الله است و آیات … آیات الله است نشانههای الله است، نشانههای الله را تکذیب کردن این محاربه با الله هست یا نه؟ محاربه با الله جنگ و کشتار و کشتن خدا که نیست بلکه محاربه با الوهیته. پس آیاتی که دلیل بر وجود خداست تکذیب میکند نشانهها ، نه آیات لفظی، نشانههای آفاقی و انفسی که دلیل است بر وجود خدا یکذب، دلیل است بر توحید یکذب، دلیل است بر وحی یکذب، دلیل است بر شریعت یکذب. در یک بعد یا دو بعد یا سه بعد یا چهار بعد الله رو تکذیب میکند با اینکه آیات الله و نشانههای آفاتی و انفسی بیّن است.
سوره 6 آیه 157 : فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا
یعنی در بزرگترین قله ظلم قرار گرفته کسی که در جنب الله و آیات الله در بزرگترین و رفیعترین قله ظلم قرار گرفته این محارب الله و رسول نیست؟ اگر محاربه با الله فوق این باشد … میفرماید که در بالاترین مرحله ظلمه. بالاترین مرحله ظلم یعنی بالاتر از این نداریم وقتی که بالاتر از این نداریم بنابراین محاربه با الله و رسوله که مخصوصا محاربه با الله که بالاترین انحراف است مصداقش همین کسیست که كَذَّبَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا.
دوم: صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّه آیه 32 سوره 47:
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَسَيُحْبِطُ ، لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ
اولا كَفَرُوا کفر عادی نیست. گاه كَفَرُوا هست ولی کاری به کسی ندارد نخیر.
وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ جلوگیری میکند از راه خدا کسانی که میخوان راه خدا رو بپیمایند.
وَشَاقُّوا الرَّسُولَ ، شَاقُّوا الرَّسُولَ مشاقه با رسول نه اینکه عناد با رسوله یعنی میگد رسول مطلبی آورده است از خدا منم مطلبی دارم کانه خودش رسوله. رسول مطلبی و هم مطلبی، یقول الله و یقولون، خدا میگوید و من میگویم. خود را عرض میشود که همسان خدا قرار میده و نه تنها همسان خدا بلکه قول خود و رای خود را بر قول خدا و رای خدا مقدم میدارد این بدتر از الحاده.
سوم: مشاقه الله و رسوله این بدتره.
ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ يُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ سوره 59 آیه 4.
کسانی که با خدا مشاقه کردند یعنی چه؟ یعنی خدا در شقی من در شقی. خدا به عنوان الوهیت در شقی تکوین و تشریع من هم در بعد غیر الوهیت در شقی تکوین و تشریع یعنی من هم لنگه خدا هستم.
چهار: محاده الله و رسوله. محاده خدا در حدی من در حدی و حال اینکه مقتضای عبود صحیح این است که من حدی ندارم حد من صفر در برابر خدا و تسلیم برابر خداست ولکن حدی برای من، حدی برای خدا.
سوره 58 آیه 5: إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ كُبِتُوا كَمَا كُبِتَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ
پنج: المجادله فی آیات الله.
سوره 40 آیه 4: مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا نه کل الذین کفروا، به عکس، مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا
مجادله فی آیات الله، نه جهل قصوری، نه جهل تقصیری، نخیر میداند که این آیات آیات خداست. نشانگر است بر حقانیت حق مع ذلک مجادله میکند و کاری میکند که این آیاتی که نشانگر است بر حقانیت حق از آیات بودن و نشانگر بودن بیفته.
ششم: (سوال) بله؟ کبت یعنی داغون شدن و محکوم شدن یعنی اینها بالاخره زندگیشون زندگی داغون شده و زندگی محو شدهایست.
ششم: عدم الحکم بما انزل الله. اینجا خیلی وضع خراب میشه.
وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ ، هُمُ الظَّالِمُونَ ، هُمُ الْفَاسِقُونَ
تا چه رسد که حکم به ضد ما انزل الله باشد.
هفتم: محاربه الله و رسول.
سوره 8 آیه 108 (توبه 107): وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ تا لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا
اینها آیات محاربه است.
اما آیات افساد فی الارض، سعی در افساد. عرض میشود که (سوال) بله؟ نه مادون محاربه است. عرض میشود که این آیات هم شش تعبیر دارند. آیاتی که مربوط به سعی در افساد فی الارض است یا لفظ سعی دارد یا لفظ … دارد یا عرض میشود که الفاظ دیگر.
مثلا در آیه چهارم سوره اسراء: وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ
لَتُفْسِدُنَّ دو حتمیت است. یک حتمیت در بعد اصل افساد که ازش سعی در نمیاد ، یک حتمیت در ماده افساد. لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ افسادیست که بالاتین افساد است و جریان بنی اسرائیل چنین است که مصر در افساد فی الارضند پس از این نون تاکید …. سعی درمیاد.
آیه دیگر سوره بقره آیه 205: وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ
قبل از ابتدای آیه چیه؟ سوره بقره آیه 205 ، سوره بقره بله؟ سوره بقره آیه 205 بله، 204 بله عرض میشود که وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا.
کسی که دستش به قدرتی نرسیده است و حاکمیتی نرسیده است و کاری نمیتواند بکند و ظاهرا مسلمان است این حرفش زیاده. برحسب قول امیرالمومنین علیه السلام عرض میشود که اذا کنتم فی المجالس فتقولون کیت و کیت و اذا جاء الجهاد فهیدی هیال. کسانی که هنوز جنگی نیست، خطری نیست، مطلبی نیست میگوید من چنینم من چنانم جهاد میکنم جان میدم مال میدم خانه میدم فلان ولکن اذا جاء الجهاد فهیدی هیال.
حالا اینجا وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ، در وقتی که زنده است و راجع به حیات دنیا خیلی زیبا حرف میزنه زیبا سیاست میگفته، زیبا علم میگفته، زیبا اخلاق میگه، زیبا عقاید میگه، زیبا تفسیر میگه، زیبا فقه میگه فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا.
وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ ، خدا رو هم گواه میگیرد که قلب من همان است که زبان میگوید و زبان من همان است که قلب میگوید.
وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ ، در صحبت کردن، در بحث کردن، در مجادله کردن قویترین و شدیدترین و فصیحترین و لایقترین است ولی چون دستش به جایی نمیرسه.
وَإِذَا تَوَلَّى ، وقتی که دستش به جایی رسید به عکسه درست به عکسه.
سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا ، سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ که این آیه از آیاتیست که یا منحصر به فرد است و یا اگر نظیر باید پیدا کرد که نوامیس خمسه را شامل است به بیانی که عرض میکنیم.
وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ که چی؟ لِيُفْسِدَ فِيهَا در ارض تکلیف، لِيُفْسِدَ فِيهَا چجوری یفسد؟ وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ. ببینید نوامیس یا نوامیس برونیست یا نوامیس درونیست. نوامیس برونی فقط یکیه ناموس مال، حَرْثَ ، حرث نماینده بزرگ ماله. اموال انسانها جدا از انسان هستند ولکن ناموس جدای زندگی انسان مال است مال در خود انسان نیست برون از انسان است. هر مالی از اموال که انسان مصرف میکند یا مصرف صالح یا مصرف غیرصالح این مال ناموس برونیست ولکن چهار ناموس دیگر ناموس درونیست ناموس عقل، ناموس عقیده، ناموس عرض، ناموس جان درونیست. جان من برون از من نیست، عقل من، عرض من، عقیده من برون از من نیست. پس این پنج ناموس چهار ناموسش درونیست که تعبیرش میشود وَالنَّسْلَ و یک ناموس برونیست که يُهْلِكَ الْحَرْثَ. وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ.
هلاکتم مراتب داره. هلاکن یا از بین بردن اموال است که ناموس برونیست، از بردن نسل بشریست، نسل عقل، نسل عرض، نسل عقیده، نسل جان یا ضعیف کردنه چون در این نوامیس ما وظیفه داریم که ترقی بدیم یا حداقل نه تنزل بدیم نه ترقی ولکن وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ این تصمیمش در سعی افساد اهلاکه یا اهلاک کلیست یا اهلاک بعضیست. یا کم کند این نوامیس را ناموس منفصل حرث را و ناموس متصل نسل را که چهار ناموسه انسانه. وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ.
و این مطلب برای ما بیّن است ما به تجربه دیدیم در طول تاریخ شاید نظیرم نداشته باشه کسانی که در نوشتههاشون، در حرفهاشون، در منبرهاشون، در بحثهاشون، در بحثهاشون علما اعلام بودن فقهاه الاسلام بودن و حجت الاسلام بودن اگر حکومت دست اونها بیاد برخلاف شاه و شاهان عمل خواهند کرد. اما حکومت دست اینها آمد برخلاف هرچی یزیده در تاریخه عمل کردند، برخلاف هرچه شمر است و هرچه معاویه است و هرچه ظالم است عمل کردند که اگر شیطان تولی بود نمیتونست اینقدر شیطنت کنه. بنابراین مصداق دارد وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ.
این (سوال) بله؟ کیا؟ بدتر از شمر عمل کردند.
خب آیه دیگر سوره 8 آیه 73: إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ ، فَسَادٌ كَبِيرٌ کدامه؟ فساد یا صغیر است یا کبیر زمانا یا مادتا. فیاد کبیر که مطلق است که زمانا یا مادتا باشد زمانا یعنی طول عرض میشود که انجام فساد زیاد و مادتا یعنی سعیه. اگر فسادی به دنبالش سعی نباشد کبیر نخواهد بود. هر قدر ماده … باشد فسادی که به دنبالش سعی نباشد کبیر نخواهد بود. بنابراین إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ سعیه.
چهارم: وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ ، سوره 28 آیه 77 راجع به قارونه.
موسی از جمله … به قارون کرد وَلَا تَبْغِ ، بغ فساد فی الارض یعنی طلب فساد. طلب الفساد فی الارض چیه؟ سعیه فساد فی الارض است.
سوره 89 آیه 12: فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ.
أَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ عددا و مادتا. از جمله نتایج عددی أَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ چیه؟ سعیه. اگر سعی در فساد نکند فساد کثیر نمیشه. فساد چرا مستمر میشد زمانا؟ چرا کثیر میشود؟ چرا بالا میرود؟ برای اینکه سعی به دنبالشه.
و همچنین پنج آیه دیگر وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ بقره آیه 60، اعراب آیه 74، هود آیه 85، شعرا آیه 183 و نمل آیه 36. این پنج آیه شرکت دارند در این جمله وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ.
بنابراین سعی در افساد ارض قرین است با محاربه الله و رسول. حالا در سعی افساد فی الارض فقط افساد ملاک نیست. اولا محاربه الله و رسول بعد اوله، بعد اول محاربه با الله و أَنْ يُقَتَّلُوا ، بعد دوم محاربه با رسول است که أَوْ يُصَلَّبُوا، بعد سوم و چهارم و پنجم تا هشتم و بیشتر وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًاست اما اگر کسی افساد بکند در ارض تکلیف و افساد برونی کند افساد در نوامیس خمسه میکند حالا این زندگیش بگذره سعی ندارد یا اگر سعی دارد فاسد نمیدونه کما اینکه اولم عرض کردیم اول عرض کردیم از شرایطی اینکه مصداق این آیه باشد محاربه الله و رسول و سعی فساد فی الارض این است که قاصر نباشد ، جهل قاصر نباشد، جهل مقصر نباشد. علم بالفعل باشد که تصدیق دنبالشه یا علم بالفعل ولو بالفعل ولو تکذیب نباشه. کسی که دانسته سعی میکند در افساد فی الارض، افساد در هر بعدی از ابعاد پنجگانه نوامیس این مشمول حکم يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ خواهد بود.
خب بنابراین کسی که فرض کنید اون روز عرض کردم کسی که هرویینیه که البته مقصرم است در هرویینی شدن ولکن پولی نمیتواند دربیارد از راههای حلال که این برود هرویین بخره و مصرف کنه مقصره البته. مجبوره از نظر تقصیر کرده است و کار غلطی کرده و تو چاه افتاده مجبور است مقداری هرویین بره اینور اونور ارزون بخره و بفروشه. منظورش سعی فساد نیست، منظورش افساد نیست، منظورش آباد کردن خودشه. یه مرتبه منظور افساد مردم است ولو خودش آباد نشه، یه مرتبه منظور این است که خودشو آباد کند و مردم را افساد کند بله افساد هست ولی سعی نیست فرض کنید که با اینکه میداند فساده میداند (سوال) نه آخه … دو امره یک عنوان عنوان قصدیست یک عنوان عنوان غیر قصدیست.
(سوال) میدوند فساد داره حاصل میشه ولی غرضش افساده؟ (نظر) ببینید اگر غرضش افساد فی الارض نیست پس سعی افساد نیست. سعی در عملیست که افساد میداند؟ یا سعی در افساده؟ (نظر) میدونه افساده ولکن غرضش چیه؟ ببینید (نظر) غرض یا بعض غرض افساده یا کل غرض افساده یا هیچکدوم اینجا هیچکدومه. کسی که مقداری هرویین میخره و میفروشه گرونتر که خودش بتونه هرویین مصرف کنه اگر این پول را از راه دیگر بهش میدادن این کار را نمیکرد. اینو داریم فرض میکنیم اگر این هزار تومن دو هزار تومن رو که از راه گرونتر فروختن هرویین به دست میاره اگر از راه دیگه بهش میدادن این کار رو نمیکرد. بنابراین این سعی در آباد کردن خودشه. سعی در این است که اون احتیاجی که خودش داره برطرف کنه. سعی در افساد مردم، اذیت کردن مردم، ناراحت کردن مردم ندارد. این پس مصداق يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا نیست.
(سوال) بله؟ نداره ما مصداق ، جایی که دسترسی به چیز دیگه ندارد، قدرت ندارد، درسته غلط میکند غلط اندر غلط اندر غلطه درسته (نظر) حالا یک در صد میلیون ما میگیم کسی که و نمونه زیاد داریم ما ، من اطلاع دارم (نظر) نه نمیگه کاری نداریم نه ببینید آیا ببینید آیا این کسی که مسلمان است میداند هرویین کشیدن بده خودشم هی به خودش لعنت میده هرویین بده ولی مبتلا شده آیا این قصد دارد که مردم را به فساد بندازد با فروش هرویین یا نه قصد دارد خودش رو از گرسنگی نجات بده؟ (نظر) علم دارد ولکن سعی در فساد نیست سعی در فساد قتل لازم دارد یعنی این قتل در صورتیست که اگر این پول را از راه دیگر بهش بدید این کارو نخواهد کرد پس سعی در فساد نیست.
چون سعی (سوال) نه بعضیاش ببینید بعضی محرمات مثلا فرض کنید که حرام است حرام است اهانت به قرآن کردن درسته؟ اگر کسی قصد ندارد اهانت به قرآن کنه ولکن پا میذاره رو قرآن این عنوان قصدی نیست. عنوان قصدی عنوانیست که گاه میشود عرض میشود افساد باشد گاه افساد نباشد اما چیزی که کلا افساد است چه قصد بکند چه قصد نکند این افساده. ولکن بحث سر این است که سعی در افساد آیا کوشش این آدم، غرض این آدم، جدیت این آدم برای این است که مردم را هرویینی کند؟ نخیر غرض این است که این مال رو ارزون بخره گرونتر بفروشه نمیخوایم بگیم مقصر نیست میخوایم بگیم اعدام نیست کما اینکه اعدام حساب داره. اعدام در چند جا کتابا و سنتا است کسی که کسی را کشته است عمدا، کسی که فتنه عقیدتی میکند، دیگر چی؟ نداریم هیچ جا . فقط این دوتا.
(نظر بقیه) آیا کوشش در چه راهیست؟ این کوششی که میکند آیا در راه افساد مردم است یا در راه افساد خودش است؟ (نظر) نه، چرا؟ (نظر) خب خب اگر مفسده دارد برگردیم به احکام قرآن ببینید اولا باید که فساد بداند ثانیا باید سعی کند . اگر فساد نداند یا جهل قاصر است یا جهل مقصر است یا عناده. اگر جهل قاصر است نه زمینه نهی از منکر است نه زمینه حد باید تبیین کرد. اگر جهل مقصر است باید تبیین کرد. اگر جهل نیست میدانه چیست که نمیشه ندانه، چیزی که میدانه و نمیشه ندانه حده بنابراین (نظر) بله حالا علم دارد ولی علم تنها کافی نیست علم دارد که با فروش این طرف مبتلا به هرویین کشی میشود و بدبخت میشه، علم داره ولکن اونی که علم دارد سعی برای اونه؟ سعی برای اون نیستش که، سعی برای اون نیستش. سعی (نظر) علم … علم دارد که این هرویین که میفروشد طرف هرویینی میشه (نظر) در بطن ندارد ولی سعی در چیه سعی در چیه؟ ما کاری به امر قصدی غیر قصدی نداریم سعی برای چیه؟ آیا سعی این آدم در فروش هرویین برای اینه که خودش پولدار بشه که اگر نفروشد گرسنه میمونه یا اینکه هرویین نداره؟ یا نخره سعی در این است که در هر صورتی مردم رو هرویینی کند یعنی اگر پول از جای دیگر بشود به دست بیاد بهش بدن باز هم هرویینی میکند مردم رو، اگر اینه پس سعیه. اگر این است سعی است در درصد بالا
(نظر) سعی در راه افساد یعنی کوشش میکند برای افساد. آیا کوشش این آدم سلبیست یا ایجابی؟ یا کوشش سلبیست یا ایجابی یا هر دو. اگر کوشش فقط ایجابی بود میگد چشم برمیداره میگه هر طور بشود من بتونم این کار رو انجام بدم که مالی به دست بیارم این سعی ایجابیست در جای خودش. اگر کوشش سلبیست میگه من چه پولی دستم بیاد چه دستم نیاد چه از … من میخوام مردم رو گمراه کنم مردم رو هرویینی کنم این سعیه…
(نظر) وسط، وسطش اینجا دو بعدیه. هم خودش میخواد پولدار بشه هم مردم رو هرویینی کنه سعیه.
پس سعی یا صد در صده یا در صده اما اگه سعی نه صد در صد باشد نه درصد باشد اصن هیچ فرض کنید افرادیست که … هیچ در متخیلش بدبخت کردن مردم نیست ولکن میخواد خودشو خوشبخت کنه و محتاج نباشه و احتیاجش برطرف شه بنابراین صوری دارد. اینطور نیست که هرکس هرویین بفروشد پنج گرم در هر صورت به هر وضعی سعی کند نکند غرض افساد دارد ندارد همت دارد ندارد در هر صورتی اینو حکم به اعدام کنیم اولا.
ثانیا يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا پنج وجه دارد که اون وجه آخرش غرق در دریاست. یعنی کسی که درصدی احتمال داده شود که به وسائلی جلو خطرش گرفته بشه ولو با حبسه تا آخر عمر باید حبس تا آخر عمر بشه چرا بکشن؟ کشتن حساب داره. کشتن دو مصداق دارد مصداق سوم … دو مصداق کسی که عمدا کسی را بکشد یک، دوم کسی که دیگران را مبتلای به انحراف عقیده بکند که عرض میشود که محارب الله است و محارب رسوله. محاربه با الله و محاربه با رسول که أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا.
حالا تتمه بحث انشاءالله برای بعد.
(سوال) اگه اینطور باشه بله. اگر اینطور باشد که چه در زندان باشد چه در خارج از زندان باشد این فقط فساد است؟ بله قتله (نظر) شما یک فرد رو در نظر میگیرید یک دسته افراد خاص رو در نظر میگیرید شما اما نوعا اینطوری نیستند (نظر) …. نوعا اینطور نیستند که، نوعا درصد بالایی کسانی هستند که اینطور نیستند بنابراین همه رو خط قرمز کشیدن و همه رو اعدام کردن این درست نیست.