جلسه صد و هفتادم درس خارج فقه

وضو

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله رب العالمین و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین

(أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ) [مائده: آیه ۶].

ما أمهات مسائل فقهیه را که درش داریم بحث می کنیم، با تأمل و دقت صحیحه از خود آیات مقدسات فقهیه استفاده می کنیم.

و حداقل این است که ما ضوابط فقهیه را به طور صددرصد از قرآن مقدس استفاده می کنیم، زیرا اگر حتی در یک مسأله فقهیه که تبعاً روایات درش اختلاف دارد، إلّا ما شز، اگر ضابطه قرآنیه در این مسأله فقهیه نداشته باشیم، بنابراین دست ما به مراد حضرت حق سبحانه و تعالی در این مسأله کوتاه است.

و آیات قرآنیه از قبیل (قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ) [الانعام: آیه ۱۴۹] به ما این مطلب رو تفهیم می کند که حجت های الهیه فی حد الذات، بالغه است. گر چه ما از وحی متصل دوریم در بُعد اول که وحی خداست.

و گر چه ما از وحی منفصل که حامل وحی است که رسول الله است در بُعد اول و أئمه علیهم السلام اند در بُعد ثانی دوریم از نظر ظاهر، اما نتیجه اصلی وحی که قرآن شریف است، ما در خدمتش در طول خط، در کل اعصار و امثال هستیم.

پس قرآن شریف که کلاً حجت بالغه الهیه است، همه در خدمتش هستند و اگر بخواهند مرادات حق سبحانه و تعالی را از قرآن شریف استنباط کنند، واصل خواهند بود، اگر شایستگی دارند.

البته شایستگی های لغوی، شایستگی های ادبی، شایستگی تفحص و دقت، اون مقداری که بتوانند شرع مداران قرآن باشند در امت اسلامیه.

حتی من عرض می کنم به همه فقهای اسلام قدیماً و حدیثاً و مستقبلاً که حتی یک حکم بطّی، وجوباً یا حرمتاً در اسلام، اگر هم هرقدر بگردیم، نمی توانیم پیدا کنیم که نتوانیم مراد خدا را در اون حکم به دست بیاریم، چون (قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ) [الانعام: آیه ۱۴۹] رساست.

اون نارساست که انسان مبتلا می شود به شک درباره او، مبتلای به ظن میشه. یا رسایی از هر دو طرف است یا نارسایی از هر دو طرف است یا یک طرف رساست و دیگری نارساست.

حق سبحانه و تعالی که می فرماید (قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ) [الانعام: آیه ۱۴۹] رسایی کامل را از نظر بیان، ماده بیان و کیفیت بیان و کلیت بیان و ضابطه بودن بیان شامل است.

نقصانی در ساحت قدس حجت بالغه الهیه، کتاباً در اصل و سنتاً در حاشیه وجود ندارد.

پس بُعد دوم رو باید در نظر گرفت. کسانی که می خواهند شرع مدار قرآنی باشند در اصل، همه کسان نیستند. شرایطی در اون ها باید در صورتی که امکان دارند تحصیل گردد تا با تحصیل شرایط، این دو بالغ به هم ارتباط پیدا کنند.

(لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ) [الانعام: آیه ۱۹] (لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ) [الانعام: آیه ۱۹] (مَنْ بَلَغَ) چیه؟ بلوغ شرط است هم در خود اصل حجت الهیه و هم کسی که حجت را باید بهش احتجاج کند و بر اون احتجاج کنند.

این دو باید باشد و اگر بود، اون طوری که شاید و باید در کسانی که می خواهند شرع مدار قرآن باشند، حتی یک حکم از تمام احکام بطّیه اسلام، ایجابیاً که وجوب است و سلبیاً که حرمت است ما نمی توانیم پیدا کنیم.

هیچ گاه محتاج به احتیاط هم نمی شویم، مگر در موضوعات مطلب دیگریه، در احکام هرگز ما نیازمند به احتیاط نمی شویم مگر در دو بُعد.

یا خداوند حجتش را اونجور که باید بالغه قرار بدهد بالغه قرار نداده، این غلطه. یا ما در بلوغ خودمون به حجت بالغه الهیه تقصیر کردیم یا ما قاصریم.

کسی که قاصر است خودش باید تبعیت کند از وسطی، از وسایط. اما کسی که حتماً بایستی کفائتاً یا عیناً و تعییناً شرع مدار قرآن باشد، باید راه های شوسه ای، گر چه تأمل لازم دارد و دقت لازم دارد و شرایطی لازم دارد، راه های شوسه ای و مستقیمی وجود داشته باشد تا بتواند مرادات حضرت حق سبحانه و تعالی را از کتاب حق در اصل و از سنت رسول الله صلوات الله علیه در فرع استفاده کند.

حالا در این آیه منحصر به نفسها در قرآن شریف که شامل طهارات ثلاث است، ما دو قسمت اول را گذشتیم و با یک اشاره ای که عرض می کنیم که غسلتان باشد و بعدم بحث مسحتان باشد.

البته در هر یک از این ها معرکه آراء است هم بین الفریقین هم بین علما هر فریقی، میان خودهاشون، هم بر مبنای نظرات صحیح و ناصحیح احیاناً و هم بر مبنای روایات صحیح و ناصحیح احیاناً أخری.

اما آنچه صحیح است صددرصد و معصوم است صددرصد و محک اصلی است صددرصد، قرآن شریف است که ما سنت رسول الله صل الله علیه و آله و سلم را نیز بر محور سلب و ایجاب قرآن می توانیم بفهمیم.

حالا (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ) [مائده: آیه ۶] این جمله را عرض نکردم، اشارتاً عرض می کنم چقدر غَسل کنیم؟ یک مرتبه کافی است یا مرتبه دوم هم لازم است یا مرتبه دوم مستحب است و مرتبه سوم بدعت است و یا چه؟ این یه مطلب.

دیگر اینکه آیا برحسب آنچه در بعضی از روایات دارد، حداقل شستن صورت و دست ها مثل روغن مالیه؟ (مثل الدخل) روغن مالیه؟ آیا روغن مالی و اینجا آب مالی کافیه؟

ما یک مقداری دست مون رو تر کنیم و بمالیم به صورت، بعد تر کنیم دست چپ رو بمالیم به موضع غسل دست راست و بعد بالعکس، این کافی است؟ آیا آب مالی غسل است؟

خب اینجا سه احتمال است. در اینکه آب به موضع غَسل در صورت و دست برسد دو احتمال است.

یک احتمال مسح است، مالیدن رطوبتی که مختصر رطوبتی درش اثر کند. اینکه مسح است، اینکه هیچ وقت غسل نیست. دست انسان رطوبت المائی داره، مخصوصاً در هواهای گرم مکه و مدینه که ابتدای وحی بوده، هر قدرم انسان وضو بگیره تا میاد سرش مسح کنه و پاش رو، دست یا خشک شده یا یه مقداری اینطوری میخواد بشه.

این مقدار رطوبتی که به دست مانده است و حتی تر هم نیست، خب با اینکه نمیشه غسل کرد و نمیشه دهم کرد، با این باید مسح کرد. حداقل مسح نسبت به ماسح این است که رطوبت المائی در دست باشه، یا در ممسوح این است که شی المائی در ممسوح باشه در که در مسح می کنیم، هنوز بحث نکردیم.

پس در باب غسلتان که شستن صورت و شستن دست هاست، مسح که مسح الماء ست که غسل ندارد، که تدهین هم نیست، روغن مالی نیست، کافی نیست، چون فرمود (فَاغْسِلُوا) [مائده: آیه ۶].

دوم آیا اگر دست مقداری بیشتری رطوبت داشته باشه اما آب ازش نمی چکه، مقداریست که برای خودشه و وقتی که به صورت مالیدید یا به دست ها مالیدید، رطوبتی حسابی یا تری در صورت و دست ایجاد می کند، تری ایجاد می کند که این تری قابل انتقال اصلاً نیست.

اصلاً قابل انتقال از نظر عرفی نیست. مثل اینکه دست تر را گذاشتید به یک عرض می شود که به جایی دیگر و اونجا را مرطوب کرد، این تدهین است، این بین الغسل و مسح ماء ست، تدهینه.

چنانکه در بعضی از روایات غُسل داریم (يَكْفِيكَ مِثْلُ اَلدَّهْنِ) باید ببینیم آیا يَكْفِيكَه یا نه؟ فغتسلوا در اینجا دارد وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فغتسلوا.

حالا در اینجا خداوند که می فرماید (إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ) [مائده: آیه ۶] حداقل غَسل با اون قسمت اول می سازد؟ کمی روطوبت در دست و صورت ایجاد کنیم که مس است که مسح است مثلاً؟

یا نه پله دوم بریم؟ کافی ست همون طوری که انسان روغن مالی میکنه و روغن نمی چکه و روغن انتقال نداره، بالاتر از این آب مالی کنه، آب مالی که دست را مرطوب یا مثلاً شاداب کنه، اما غسل نیست، به این اتکفا کنیم که مِثْلُ اَلدَّهْنِ است؟

خب آیه میگه نه. آیه می فرماید (فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ) [مائده: آیه ۶] به أقل المسح ما باید اکتفا کنیم.

عرفاً بگویند شست، نه شستن وسواسی که هی میکنه تو حوض، هی میاره بیرون. یه نفر میگفتن اینقد وسواسی بود، توی حوض خونه مرد. از بس رفت زیر آب و اومد بالا مرد.

نه، نه وسواسی اونجوری، نه دقت فیزیکی آب اینجوری که میگه خب آب اینجا هستنش دیگه، ذرات آب در اینجا وجود داره. خب ذرات آب رو کتاب منم وجود داره، اینقدر فشارش میدم ازش چکیده میشه.

اینکه فایده ندارد که. نه فیزیکی افراطی و نه فیزیکی تفریطی. باید به طور عرفی و معمولی این بهش بگن شست، حداقل شستن هم در صورت و هم در دست ها. خب این مال این.

بعد

(صحبت حضار) اینجا باید دست ها رو تو آب بزنی، بعد بمالی به صورت

چه فرق میکنه؟ چه به آب بزنی چه صورت رو تو آب بزنی، صدق شستن بکنه، این محتاج مدرسه فیضیه هم نیست، محتاج اینجا هم نیست، مردم میدونن

من فقط چیو خواستم رد کنم؟ خواستم مِثْلُ اَلدَّهْنِ رو رد کنم. مِثْلُ اَلدَّهْنِ کار نیست که یا مسح حداقل است یا شستن است یا بینهما. نه مسح حداقل کافیه و نه بینهما کافیه بلکه غسل.

مطلب دیگه، یکی از برادران سوال فرمودند که قبل از بحث، که آیا از آیه وضو درمیاد که چند مرتبه بشوییم؟

جواب، آنچه که در روایات ما داریم از آیه درمیاد. چطور؟ در روایات ما به طور تضافر داریم که دفعه اول شستن البته مسمی غَسل واجب. دفعه دوم مستحبه. دفعه سوم بدعته. ما از آیه درمیاریم، منتها درآوردن جوره.

یه مرتبه در میاریم به زور که آیه زور نداره، خب اون غلطه. یه مرتبه نخیر وقتی که ما دقت می کنیم در آیه و در کل آیاتی که بر وجوب بحثه استفاده می کنیم، یعنی به این مقدار درمیاریم که بتوانیم روایاتی که در دفعه سوم بدعت است، بگیم موافق ظاهر قرآنه، روایاتی که همچنین می گوید دفعه دوم مستحب است بگیم موافق ظاهر قرآنه و روایاتی که می گوید دفعه اول کافی ست از نظر وجوب، بگیم موافق قرآنه.

این مقدار میتونیم، چون آخه مقادیر فرق میکنه. یه مرتبه نصه، ظاهر کالنصه، چطور مطلقه. ما چهره اطلاق می توانیم استفاده ضابطه بکنیم.

وقتی از چهره اطلاق استفاده ضابطه کردیم، اونوقت می توانیم متعارض روایت رو عرض بر او بکنیم دیگه. مثلاً در باب (أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ) [بقره: آیه ۲۷۵] اونی که صدق بیع برش می کند میگیم حلاله.

حالا اگر روایاتی، اقوالی اختلاف بود که این شرط است یا نه؟ میگیم معذرت میخوایم شما تساهل می کنی، (15:23)

عرض بر قرآن می کنیم (أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ) [بقره: آیه ۲۷۵] بیع لزوم ندارد (أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ) [بقره: آیه ۲۷۵] نص باشد یا ظاهر کالنص بلکه این ضابطه مهمله است. منتها ضابطه مهمله در چی مهمل است؟ در یک جهت مهمل است و در جهت دیگر این نص است در اطلاق.

حالا (فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ) [مائده: آیه ۶] مگه مطلق نیست؟ خب پس دفعه اول کافیه. دفعه دوم چرا دیگه؟

دوم، عده ای از آیات مقدسات قرآن داریم که واجبات را به طور شاداب باید انجام داد. ببینید، البته آیات زیاد داره. واجب را انسان گاه به اقل واجب اتکفا می کند، گاه شاداب انجام میده و در کل واجبات اینطوره. حالا لزوم نداره من آیاتش رو براتون بخونم.

حالا اگر بخوایم شاداب انجام بدهیم غسل وجه و یدین رو، خب دفعه دومم میشوریم، شد شاداب. سوم چیکارست؟ سوم نه شاداب نه مادابه. نه جزء وجوبه که اصله قدر متقین یعنی قدر مسمی ست و قدر مسلم اطلاقه و نه دومی و سومیه.

پس ما از آیه درست که دقت کنیم این آیه و سایر آیاتی که واجبات را می فرمایند، بهتر از حداقل وجوب انجام بدیم، اینکه مسلمه که.

معنی بهتر از حداقل وجوب، اینم ترمز کردن کلی نیست. مثلاً نماز صبح دو رکعته، من سه رکعت بخونم، این بهتر است از حداقل وجوب؟ نخیر تحدیده. دو رکعته. ولکن غسل وجه غسل وجهه، یه مرتبه، دو مرتبه، پنج مرتبه، صد مرتبه، غسل وجهه، غسل وجه گفتن که نیستش که.

خب حالا منتقل میشیم به مسحتان.

اینجا با برادران سنی زیاد حرف داریم. به برادران سنی عرض می کنیم که ما میخوایم وحدت بکنیم با شما، خب شما هم با ما وحدت بکنید، چه خوش بی‌ مهربانی هر دو سر بی که یکسر مهربانی دردسر بی یا بی پدر بی، هر دو تا.

خب دوتایی، ولی دوتایی چی؟ از جیب مصرف کنیم؟ آنچه برای من شیعه محرز است از قرآن شریف، کمش کنم؟ بیام به طرف سنی ها شل بشم؟ یا آنچه به عکس (إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ) [سبأ: آیه ۲۴].

آنچه از نظر سنی در عقیده مذهبش، در عقیده فقهیش ثابت است، بیایم این ثابت رو همینجوری بیخودی بذاریم کنار، بیاد تشیع پیدا کنه در این موضوع؟ نه محور قرآن است.

خب مراجعه می کنیم به قرآن شریف. مثل متناضعین که مراجعه می کنند به حاکم شرعی و حاکم شرعی طبق حجج و بیّنات و اقرارات و چه و چه و چه، حکم می کند بر محور شرع، چه این راضی باشد چه نباشد، همچنین (وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ) [شوری: آیه ۱۰] سوره شوری.

خب حالا در اینجا (فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ) [مائده: آیه ۶] در (إِلَى) که سنی ها می خواستن گل بگیرن خب نشد، از نظر ادبی نشد. اگرم شیعه ها بخوان مِن کنن، مع کنن نشد، نه حرف اون درست شد، نه حرف این، حرف قرآن درسته.

بعد (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] اینجا باء اومده، باء چیکارست؟ اولاً در مسح صحبت می کنیم، بعد در باء صحبت می کنیم، بعد راجع به رئوس صحبت می کنیم، بعد راجع به (أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] صحبت می کنیم. البته در کتاب هست اما ما به عنوان تبلور می خوایم بحث کنیم.

ببینید مسح چیه؟ خب مسح رو لغت معنی کرده، لسان العرب معنی کرده، مفردات راغب اصفهانی معنا کرده، خب بهتر اینکه کتاب وسیع لغت عرب، لسان العرب بن منصور افریقی ست و بهترین کتاب لغت قرآن تا کنون تقریباً یا تحقیقاً قریب القرآن راغب اصفهانی ست که در هزار سال پیش نوشته و دقت داشته است که مفاهیم قرآنی رو اونجوری که در زمان نزول بوده بیاره، نمی گیم که صددرصد درسته، اشکالم بهش داریم.

این دو تا چی میگن؟ میگن (امرارک یدکَ علی شیء لاضاله ما علیه) تو کتاب داره ملاحظه بفرمایید.

ما نقل کردیم اینجا که بله عرض می شود که (فالمسح لغویاً) صفحه صد و سی و هشت (هو امرارک یدک علی الشی السائل او المتلطف ترید اضهابه) (20:13)

ولی مگه ما نوکر لغوی هستیم؟ خب لغوی هم مثل ما، بعضی وقتا از لغوی قوی تر هستیم. اینطور نیستش که لغوی هر چی گفت این معصومه درست گفته، کما اینکه صرفی ام هر چی گفت درست نیست، نحوی هم هر چی گفت درست نیست، فقیه هم هر چی گفت درست نیست، اینطور نیست که سفیه هر چی میگه غلطه، نخیر فقیه هم معصوم نیست.

ما اینجا اشکال داریم به این عبارت. میگیم یا شما در این معنای لغوی یه جهت خاصی رو در نظر گرفتی که دو قید اضافه آورده. امرار درسته، امرار مسحه، منتها امرار از دور نه، دست رو اینطوری بمالن، مسح یعنی مالیدن.

مالیدن توش حرکته دیگه و إلّا مسه، یک مس داریم، یک مسح داریم، یک غسل داریم. مس یعنی دستت رو تکون نده، این مسه تماس حاصل شده. مسح یعنی وقتی روش گذاشتی حرکتم بده و غسل یعنی نخیر شستن.

حالا لفظ مس که ما میدونیم همه جا به معنای این است که چیزی را بر چیزی نهادن، یدک چرا گفتین شما؟ یدک میگید چون انسان معمولاً با دست مسح می کند، خب پس یدک رفت کنار.

فل عرض می شود (امرارک یدک علی الشیء السائل) کی گفت باید شیء سائل باشه؟ مگه شما سر رو که میخواین مسح کنین، پا رو مسح کنین، باید سائل باشه آب، رود خونه است، سرتون یا پاتون؟ نه، شما یه نمونه ای رو عرض کردین در یک بُعدی از ابعاد.

اما (او المتلطخ) این دیوار شما، لباس شما، فرش شما، مطلتخه، کثیفه، دست میزنی پاکش کنی، مسح اینم نیست فقط، بلکه اینجا ما این طور نوشتیم

(ولکن قید الید فی مسح و القیدان فی الممسوح هذه الثلاثه لیس من اصل المسح من المقارنات و الملبسات المتعبد فانما المسح هو المسح الی الامرار المس الامرار) دنباله ام دارد بعد میگم. (21:59)

خب حالا، مسح، مس مع الامراره. این مس مع الامرار، ماس هر چه باشد، ماس و ممسوس هم هر چه باشد. ولی امرار، امرار ماس باشد نه ممسوس، برای اینکه ماس است که مس می کند نه ممسوس.

این دست رو که میذارن رو این حرکت میدن، ماس هر دوست، ولکن ماسح کدام است؟ این دسته، دومی ماسح نیستش که، دومی ممسوحه. مسح به روی او شده است.

حالا مسح برای چی می کند انسان؟ حالا در عبادت وضوست. وقتی که انسان مسح می کند خب معمولاً با دست میکنه. مسح برای چی می کند؟ بله؟ لاضالة ما علی الماسح.

گاهی اوقات نه، آینه ای ست میخواد ببینه و این آینه مقداری غبار داره. دست و میمالن که از ممسوح غبار رو برطرف کنند. این دو جوره.

سوم، گاهی اوقات نه ماسح برش چیزی است که میخواد با امرار برطرف کنه و نه ممسوح چیزی بهشه، بلکه میخواد تعطف کنه، دست و سر یتیم مالیدن.

این دستی که به سر یتیم میمالن، نمی خوان که دست و به سر یتیم پاک کنن که و نمی خوان از سر یتیم رو که مثلاً چیز شد پاک کنن، نه، این مسح از برای تعطف و تلطف است.

کما اینکه در قرآن شریف (فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ) [ص: آیه ۳۳] کی؟ سلیمان (إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ) [ص: آیه ۳۱] سان میدید اسب ها را و چون اسب ها ترتیب داده شده است برای نقال و جهاد فی سبیل الله، تعطف می کنید.

شما سر گربه دست میمالید، عرض می شود که خودش رو حرکت میده، میگه من خوشم میاد. گربه، اصولاً دست که می مالید به سر گربه و سر یک حیوانی که حتی بخواد اذیتم بکنه که اذیتم نمیکنه، سگ اگه پرخاش کنه. اولاً بایستید، بعد دست بکش سرش. (24:41)

حالا جناب سلیمان (فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ) [ص: آیه ۳۳] رو گرداناشون دست مالید، به ساق پاهاشون دست مالید، نه مسح اول است که از ماسح چیزی زدوده شود و نه دوم است که از ممسوح چیزی زدوده شود، نه مفروض و معمول این است که دست سلیمان کثیف بوده، جناب سلیمان (رضیت الله) گلی بوده، عملگی کرده، چه کرده و نه این اسب هایی که آماده شده اند از برای جهاد فی سبیل الله که باید تمیزترین و بهترین طریق داشته باشند، این ها مثلاً سوق اعناقشون گلیه.

در اینجا نه بر ماسح چیزی ست و نه بر ممسوح چیزی ست، این چهارم، سوم.

چهارم، چهارم احیاناً دست مالیدن به چیزی نه اولی ست، نه دومی ست، نه سومی ست، برای تبرکه. اگر انسان دست بمالد به ضریح رسول الله صلوات الله علیه، کدومشه؟

نه اولی ست، نه دومی، نه ترحمه، چی ترحم؟ او ترحمه بر ما میکنه. این اولین تبرکه و من احتمال می دهم، بعداً عرض خواهم کرد که در باب تیمم (فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ مِنْهُ) [مائده: آیه ۶].

یکی از حرفایی که در (مِنْهُ) خواهیم داشت اینه که خب ما احتمال میدیم اگر کسی با سنگ تیمم کرد و بعد (مِنْهُ) (بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ) مسح کنه یعنی غبار به چهره بخوره حتماً؟ این که سنگه که، تازه اگه غبارم باشه، نه این اشاره است. کما اینکه خود وضو اشاره است.

وضو اضافه بر طهارت ظاهریه، اشاره است شستن صورت، تمام اعضای صورت، پاک شود برای تشرف محضر حق و دست ها همچنین.

سر، نمی خواد همه سر را، یک انگشتم کافیه، اشاره خواهد که مغز باید طاهر بشه، افکاری که بعید است از توجه به حضرت حق سبحانه و تعالی باید دور بشه.

پاها را مسح کنید تا اون حدی که مسح می کنید، این برای تطهیر که نیست و إلّا مسح نبود، باید که برن عرض می شود که بشویند و چه کنند، اینا همش اشاره است.

خب در باب تیمم هم همینطور. وقتی با تیمم انسان تطهیر میشه، با خاک تطهیر میشه آدم؟ با خاک تطهیر نمیشه. خاک که بهترین، خاک پاک البته، خاک طیب که دلش بیاد انسان این خاک رو استعمال کنه، و لذا خاکی که کثیفه ولو پاکه، کثیفه ولی پاکه، بنده عرض خواهم می کنم فاقد الطهورینه، بعداً بحث خواهیم کرد در آیه (صَعِيدًا طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶] قرآن میگه، نفرمود صعیداً طاهرا.

حالا، به این خاک که انسان دست میزنه چیه؟ میزند به صورت یعنی چه و میزند به دست یعنی چه؟ همش اشاره است. میگه تو که آنقدر اوج گرفتی و در بالاترین اوج از خلایق رب العالمین هستی، انسانی، تو، این دست ها که عامل است به خاک توجه بده، تو خاکی هستی، خاکسار باش، خاک کردار باش.

بعد به چهره بزن، چهره این جایگاه مغزه و فکره، این عقل تون، فکرتون، باید خاکی باشه، آلوده نباشه، طیب باشد، نظیف باشد و همچنین به دست ها که عامل است. به اینجا نمی خواستیم بیایم ولکن اشارتاً عرض کردیم.

حالا برمیگردیم.

مسح نوع چهارم چیه؟ مسح نوع چهارم برای یا تبرک است یا برای اشاره است، اشاره است. اشاره به اینکه مغز باید چه جور باشد، دست باید چه جور باشد، درست؟ حالا برگردیم.

(وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] این مسح اولیه؟ دومیه؟ سومی ست، چهارمیه؟ هیچ کدام که غلطه.

اولیش درسته. ببینید چرا؟ چون سابقه داره. مثل کسی که دستش رو تو گل کرده، بعد میگه دست را بمال به دیوار، خب معلومه یعنی گل رو پاک کن یا کسی که دستش طوری نیست، اما به یک لباسی، به یک چیزی گلی هست فلان، میگه دست را بمال یعنی اینو پاک کن. اما اگر نه اول است نه دوم مطلب سوم خواهد و مطلب چهارم.

اینجا کدومه آقایون؟ اینجا اولی ست.

ببینید (فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ) [مائده: آیه ۶] در تحقق (فَاغْسِلُوا) دستا تره دیگه. خب دست ها که تر شد مفروضه که دستا تره، اما مفروض این نیست که سر هم تره، مفروضم نیست که پا تره.

پس ماسح است چیزی بهشه و ممسوح چیزی بهش نیست، میخوان از ماسح چیزی به ممسوح در مسح انتقال یابد. اینه دیگه. ما که نمیخوایم که اینجا تحمیل کنیم که، این قرینه موجوده.

چون در این مراحل چهارگانه مسح باید قرینه ای باشد که کدوم مراده؟ و إلّا صرف اینکه دست بمالید به این، هیچی مراد نبود، نه می خواید نرمی بفهمید، نه می خواید زبری بفهمید، نه تبرک است، نه پاک کردن دسته، نه پاک کردن اونجاست، نه احترامه، هیچی نیست، چرا می خوای دست بمالی؟ لغوه، خدا که به کار لغو ما رو امر نمی فرماید.

خب حالا در اینجا که (فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ) [مائده: آیه ۶] این درست کرد که دست های ما تره معمولاً و معلوم است سر و پاها بنا نبوده تر باشه.

خب اون بناست تر باشه حتماً و این بنا نبوده تر باشه حتماً. پس ماسح چیزی بهش هست معمولاً و حتماً یعنی، اما ممسوح نوعاً چیزی براش نیست، اگرم باشه مطلبی داریم که اگه حاجب باشد که هیچی، اگرم آب باشد که اثر نمیکنه.

حالا، پس (مِنْهُ) یعنی بمالید دست ها را بر مقداری از سر، یعنی مکان الباء (وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] و بمالید بر پاها، برای چی؟ برا اضاله الاثره دیگه، اینجا اضاله الاثر میاد.

اینجا یک، دومی نیست، سومی نیست، چهارمی هم نیست. دومی که شما دستتون رو بعد از شستن صورت و دست ها این دست را بمالید به سر برای اینکه اضاله اثر از سر بکنید، اضاله سره اینا که نیست (30:38)

و از پا همچنین نیست.

سومی هم که برای احترام به شما، بنده به خودم می خوام احترام بکنم، دست رو تر می کنم مثلاً. یا میخوام احترام کنم، تعطف به خودم بکنم یا میخوام ببینم سرم یا پام زبره، زبری است خب من از همه کس بهتر میدونم، این که نیست.

فقط در این چهار بُعد مسح، این است که ماسح برش چیزی ست و ممسوح نه. صددرصد در ماسح هست چون وضو گرفته، تر شده و درصد بسیار زیادی در ممسوح نیست، برای اینکه فرق درش نشده.

بنابراین این لغوی در اینجا نقش بزرگی نداشت، اصلاً نمیخوایم لغوی، مسح معلوم نیست. مسح یعنی مالیدن چیزی بر چیزی. نه مس است بایسته، نه غسل است که بشویند، بلکه مسح است و این مسح که دارای چهار بُعده. یک بعدشم همینی است که از آیه وضو ما استفاده می کنیم.

حالا با یکی از اساتید بزرگوار که فعلاً تشریف دارند، اساتید که عرض می فرمایم از نظر طبعاً سنی و دیرینه تفقه است ولو ما به درسشون لازم نبود مشرف شویم، چون آقای بروجردی رو که استاده ایشون بود، دیده بودیم، در این تشرفی که به نجف کردیم و در سالی که از شر شاه فرار کردیم، خب با ایشون خیلی مأنوس بودیم هنوزم مأنوس هستیم آقای خویی و رضوان الله تعالی.

ما با ایشون در مورد (بِرُءُوسِكُمْ) بحث داشتیم و در کتاب هم اشاره هست.

ببینید ما در این باء چیکار کنیم؟ (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) [مائده: آیه ۶] این باء چیکارست؟ دیروز عرض کردم سه احتمال در اینجا هست.

احتمال اول این است که باء به معنی خودش باشه، خب مادامی که خودش معنا دارد، چرا معنا از جای دیگه قرض کنه؟ قرینه ام نداره اینجا و مردم رو گمراه کنه؟ این که درست نیستش که. این مقتضای بلاغت و فصاحت بیان نیست، این اولش.

حالا بعد خواهیم عرض می شود که حصر کرد و دریافت کرد که معنای اصلی باء چیه، یک.

دو، باء زایده است. باء زایده است، چرا؟ برای اینکه خود مسح متعدی به نفسه و بعداً خب باء برای چی بیارن؟ مثلاً اینطوری گفته بشه ومسحوا و لذا أرجلکم باء نداشته باشه، (ومسحوا أرجلکم) که خود أرجل تا حد کعبین عرض می شود که باید ممسوح شه.

خب اینجا که اون شخص قائل اینطور بگه (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [مائده: آیه ۶] باء اینجا کاره ای نیستش که، عرض می شود که و زائده است. میگیم این فرمایش شما

(صحبت حضار) باء برای تبعیضه

این حرف بعدیه، این حرف بعدیه

(صحبت حضار) همش رو نباید

حرف بعدیه بله، ما داریم پله پله میریم. ما پله اولیم شما پله سوم رفتید، ما زورمون نمیرسه.

حالا زایده است باء، خب باء نمی تونه زایده باشه، این حرف زائده. اصلاً زاید در قرآن نداریم. اگر بعضی جاها حرف زایده برای تزیینه، مثل خبر لیث، اما بیایم هر چی نفهیمیدیم بگیم زائده، خب فکر کنید، اگه تونستید بفهمید فهمیدید، اگه نتونستید از جیب مصرف نکنید. جیب قرآن خیلی از جیب شما چیزتر تره، مثل لاهایی در لَا أُقْسِمُ ها. تمام لاهای در لَا أُقْسِمُ ها نفیه، زاید نیست، نه حذفه و نه زایده. در جلد سی ام ملاحظه خواهید فرمود که از امروز ما جلد سی ام رو در بحث عربی ترجیح دادیم که بحث کنیم.

(صحبت حضار)

این جوابش همینیه که حالا عرض می کنم. ببینید یه مرتبه است که زائده چون ما حرف تأدیه نمیخوایم، یه مرتبه نه حرف معنا داره، برای تأدیده میگه. ما اینو داریم عرض می کنیم، باء اگه برای تأدیه چیه؟ معنا داره، برای تأدیه هم نیست. ما اینو داریم عرض می کنیم.

ببینید پس (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [مائده: آیه ۶] دومیش این است که باء زایده، زایده یعنی چه اصلاً؟ تازه اگرم احیاناً باء زایده بیاد، احیاناً و احیان زیاد باء به معنا بیاد، در اینجا برای زایده بودن قرینه نیست.

خداوند باء رو در اینجا بدون قرینه زایده ذکر کرده مردم و گمراه کنه که سنیا بگن همه سر، شیعه ها بگن بعضه، خدا گمراه نمیخواد بکند (هَذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ) [آل عمران: آیه ۱۳۸] پس زایده نیست.

سوم، سوم اینکه باء به معنای فی، به غیر معنای خودش، باء معنی فی مثلاً بشه (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [مائده: آیه ۶] یعنی (وَامْسَحُوا فی رُءُوسِكُمْ) این معنا نداره، در دو سه جهت. یک جهت (ومسحوا فی رءوسکم) اینجا (علی رءوسکم) باید باشه، فی که، فی، تو مخ مثلاً ما آب می کنیم؟ اولاً.

ثانیاً آخه چه کسالتی ست آدم پیدا کنه، ولو غیر فسیه، که بیاد بائی که خودش راست و حسینی معنا دارد، به جای اینکه خود فی رو بیارد که معنای ظرفیت بده، باء رو بیاره برای او، وقتی که پا داره راه میره، یک چوب بیاره، یک چماق بگیره دستش راه بره. خب اینم رفت کنار.

پس معانی خود باء. معانی خود باء چیه؟ ببینید باء که ما می دونیم، معانی، معانی که ملا ذکر فرموده نه ها، ما همه رو قبول نداریم.

چون مام لغوی هستیم دیگه ایشون لغوی، منتها ما لغوی خالص میخوایم باشیم و کاری به اصطلاحات فقهیه و اصطلاحات اصولی و اصطلاحات فلسفی نداریم. چون لغت ما نه اصولیه، نه فلسفیه، نه عرفانیه، نه فقهیه، نه چیه، نه چی.

خیلی باء معنی ذکر کرده ولی اون معانی اصلی با رو همه قبول دارند. یک، باء لتبعیض. دو، باء لسببیه. سه، باء لتأدیه. باء در اصل چه معنی میده؟ هیچی. چیکار میکنه؟ تأدیه کردن، پس این معنای خودش.

خود تأدیه کردن باء مگه معنا نیست؟ چرا. چون معنا دو جوره. یک معنا ست که این باء یک کاری از نظر ادبی کرد، تأدیه کرد.

یک معنا این است که نخیر، یک چیزی را اینجا رسوند، ظرفیت رسوند، ابتدا رسوند، انتها رسوند، چه رسوند، چه رسوند. این باء که در اینجا آمده است از برای تأدیه که نیست، معنای تأدیه رو ندارد. باء معنای تأدیه دارد اما اینجا معنی تأدیه ندارد.

پس معنی غیر تعدیه باید در نظر بگیریم، چون خود (امْسَحُوا) متعدی به نفسه. معنی غیر تأدی این دو تا بیشتر نیست.

یک، استعانت، بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ، استعانت، معیت.

دو، باء برای تبعیض. سه، سببیه. اینا معنانیش که خب براش استعمال میشه.

در اینجا ابتدا که، استعانت که معنا ندارد که (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [مائده: آیه ۶] به کمک سرها مسح کنید نخیر، کمک مال دسته، سر رو باید تکون بدید یا دست رو؟ سر رو نباید تکون بدید، کمک نمیخواد اصلاً، استعانت نیست در اینجا.

خب عرض می شود باء تبعیض. چنانچه امام صادق در صحیحه أخوین فرموده اند و حرف بسیار درسته، عرض می شود که امام صادق فوق لغوی اند، لغوی ها هم اینو قبول دارند، همه قبول داریم که یکی از معانی مسلم صددرصد باء تبعیضه، عرض می شود که (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [مائده: آیه ۶] یعنی بعض رُءُوسِكُمْ.

چرا بعض نفرمود؟ علت دارد. میشد بفرماید (وَامْسَحُوا بعض رُءُوسِكُمْ)؟ چرا بعض نفرمود؟ چون بعض درشتره یا بِ؟ خب ب. خب بِ آورده.

قرآن حالتش حالت اختصاره، منتها اختصار مخل نیست، نه تفصیل ممله نه اختصار مخل. خب وقتی که باء خودش معنی بعض میده، خب چرا بعض رو بیارم؟ خود باء رو میارم.

خب حالا معنی تبعیض دادن که خب این بیّنه، حرفی که ما با آقای خویی داشتیم و حالا عرض میکنم اینه. ایشون اصرار داشتن در بحث خصوصی که می کردیم احیاناً و خیلی زیادم بحث می کردیم خدمت ایشون. نظراتی که من در قرآن داشتم به ایشون عرض می کردم و زیاد صحبت می کردیم.

از جمله اینجا این فرمودند که باء اینجا برای سببیت است، باء برای سببیت. اول مطلبی که اینجا عرض کردم گفتم که اگر باء از برای سببیت باشد، این خیلی ناجور میشه، چطور؟ برای اینکه (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [مائده: آیه ۶] یعنی بسبب رئوسکم، بسبب رئوسکم ومسحوا کجا؟

اونجاهایی که قبلاً شستی، جایی که قبلاً شستی همه صورته و یدینه. پس همه صورت و یدین رو نگه داریم و تمام سر رو بهش وصل کنیم. خب اینکه نمیشه که، چون تبعیض نشد که. اینجا، اینجا تبعیض در ممسوح که نشد که، بله. تبعیض در مسحم که نشد.

بنابراین (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [مائده: آیه ۶] یعنی (ومسحوا وجوهکم) چون نداره چیزی، مطلقه دیگه (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [مائده: آیه ۶] یعنی به وسیله سرهاتون بمالید به کجا؟ به اونجایی که قبلاً گفتیم، اونی که قبلاً گفتیم چیه؟

(وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ) [مائده: آیه ۶] مقداریش لغوه، مقداریش شدنیه، مقداریش نشدنیه. چیکار کنیم در اینجا؟

خب وانگهی، وقتی که باء برای سببیت و تبعیض نبود، شما چطور اینجا جواب سنیا رو بدین؟ سنی ها میگن ما همه سر را بلکه مقداری از گوش ها رو یا می شوییم یا عرض می شود که مسح مُسبق می کنیم.

خب اونام استدلال میکنن به این آیه میگن باء، حضرت آقای خویی، چون این باء به معنی سببیت است، ما این قسمتش رو میگیریم که کل سر. چون فرمود (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [مائده: آیه ۶] ب سببیت است، رئوس کله، کل رأس، مگه اینطور نیست آقایون؟

چون باء تبعیض که نیست، کل رأس، پس کل این رأس را، ظاهر آیه، کل رأس را، به وسیله کل رأس مسح کنید به چیا؟نگفتید، البته به اون هایی که شما آب زدین، به صورت آب زدین، به یدین و مرفقین، پس این خیلی جالب درمیاد.

خب اینجا سببیت معنا ندارد اصلاً، بلکه اینجا معنی تبعیض خواهد بود. ایشون مدعی بود که باء برای سببیت نیومده. ما عرض کردیم که باء از برای سببیت آمده در پاورقی تفسیر هم نقل کردیم از بعضی از عرض می شود که لغویین و لغوی ام ما لازم نداریم. در کل کتب ادب، یکی از معانی اصلی باء تبعیض است.

ایشون میگن تبعیض نیست، سببیته، بنده عرض می کنم تبعیض است، شاید در عبارت قبلم اشتباه کردم. ایشون می فرمود با برای تبعیض است و سببیت نیست، ما عرض می کردیم هم برای تبعیض است و هم برای سببیت است.

در اینجا سببیت جور نیست، کما اینکه مصاحبت جور نیست، کما اینکه معنی فی جور نیست، کما اینکه زایده بودن جور نیست، بلکه باء در اینجا برای تبعیضه.

چی میشه؟ (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [مائده: آیه ۶] ماسح دسته یا رأسه؟ خب دسته. با صورت که نمیشه سر رو مسح کرد که، خب صورتم شستیم، نفرمود أیدی. با صورت که نمیشه ولکن با دست است که می شود مسح کرد، با دست که می شود مسح کرد، اونی که بیشتر صدق دست میکند و مسمای مسح برش حاصل میشه کدامه آقایون؟ کف دسته دیگه.

مسمای مسح حاصل می شود و اول صدق ید برش می کند کف است. حالا با جلو و عقب مطلبی نیست، ولی اینکه همه قبول دارند، اینطوری مسح کنیم، اما چقدر؟ (بِرُءُوسِكُمْ) یعنی بعض رئوسکم.

خب وقتی بعض رئوسکم شد، همون طور که در (فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ) [مائده: آیه ۶] مسمی الغسل کافی بود، در اینجام مسمی المسح کافیه.

پس روایتی که میگه یک انگشت، دسته دوم دو انگشت، دسته روم سه انگشت، گروهی که فقها کل سر، در همه رو عذر میخوایم ما، مگر اینکه یک انگشت و دو انشگت و سه انگشت، به عنوان استحباب باشه.

مسمای مسح در اینجا کافی ست (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [مائده: آیه ۶].

در اینجا ماده مسح را از نظر مکان بیان کرد، بعض سر، اینجا اینجا اینجا، اینطور اینطور، هندسه اش مطلقه. از نظر فیزیکی معینه. یه قسمت از سر مسح شود بسم الله. که صدق مسح کنه.

اما از نظر هندسی، در این نیم دایره سر، در این نیمکره سر، آیا این نیمکره ای که میخوایم مسح کنیم، از جلو باید باشه؟ کی گفت؟ عقب؟ باز کی گفت؟ راست، چپ، مغز باشه؟ اینطور باشه؟ اینطور باشه؟ اصل؟ نکس؟

آیه مطلق است و روایات هم در این زمینه متعارض است احیاناً و یا قابل عرض می شود که معنا کردن است جوری که موافق آیه باشد احیاناً أخری.

بله دیگه قبول داریم وضع عالی مسح ناسیه است، چنانکه رسول الله صلوات الله علیه در وضوئات بیانیه دارد که (کان یمسح علی ناسیتة) اما صددرصد نیست چرا؟

برای اینگه اگر، چرا چند تا علت داره، چند تا، اگر ناسیه که جلوی، بالای پیشانی، جلوی سر لازم بود، چرا فرمود (بِوُجُوهِكُمْ) [مائده: آیه ۶]؟ می فرمود (به نواسیحکم).

وجوهکم و نواسیحکم چه فرق کرد؟ اگه فرق داره بشمرید. وجوهکم و نواسیحکم فرض کنید یه حرف زیاد می اومد احیاناً (43:42)

خب اگر ناسیه واجب بود، بله؟

(صحبت حضار)

نواسیح بالای سر، نه، این یک ناسیه است، این یک ناسیه. ناسیه سر رو عرض میکنم. یک ناسیه سر داریم. ناسیه سر جلوی سره.

خب پس در اینجا روایات رو ملاحظه خواهید فرمود در خود تفسیر که مقادیری به آقایون که تشریف داشتند رسید و مقادیری هم هر روز میاره برادرانی که عیدی روز میلاد رو کتاب نگرفتند، میل دارم به جاش یا این مائده رو بگیرم برای این بحث، یا سی ام رو بگیرم برای بحث دوم که عرض می شود که بحث عربی ست.

حالا (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ) [مائده: آیه ۶] در اینجا ما با شیعه مقداری بحث کردیم با سنی هم قشنگ تر می تونیم بحث کنیم که شما میگید همه سر را بشویید، میگیم دو تا اشتباه کردید، همه سر را مسح کنید، میگیم یه اشتباه کردید، بلکه مسمای مسح در سر کافی ست، بعد معرکه آراء در أرجل است. مقادیری از رئوس (قطع صدا)