جلسه صد و هشتاد و ششم درس خارج فقه

غسل

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین

(أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶].

چند مسئله ضابطی و اصلی در باب غسل و همچنین وضو مونده است که عرض کنیم (وَ عَلَيْكُمْ أَنْ تُفَرِّعُوا). در خیلی از موارد ما روایات رو چه متضاده باشند و چه نباشند، نقل نمی کنیم. آقایون لطف بفرمایند مراجعه کنند به مفصلات مانند وسائل الشیعه و مانند جامع احادیث شیعه استاد بزرگوارمون آقای بروجردی رضوان الله تعالی علیه و همچنین سایر کتاب ها.

و حقیقت (أَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ) [شوری: آیه ۳۸] باشه. آنچه را که ما دیدیم بر مبنای اون عرض می کنیم اشارتاً، چون حالت ضابطی نداره و جهات ضابطی رو حضور برادران بر محور قرآن اصلاً و سنت فرعاً عرض می کنیم و امهات مسائل رو هم بحث می کنیم (وَ عَلَيْكُمْ أَنْ تُفَرِّعُوا).

چند مسئله مونده. یک، آیا غسل جمعه واجب است یا نه؟‌ دوم آیا چه واجب باشد و چه واجب نباشد، کافیه از وضوست یا نه؟‌ سوم (اذا ترتب الانسان بین البول و المنی) حکمش چیست؟

چهارم، اگر انسان وضو گرفت بعد البول ولکن استبراء نکرده است، اگر چنانچه بعد البول استبراء نکرده و وضو گرفت، بعد رطوبت های مشتبهه بین بول و غیر بول خارج شد چنانکه مشهور می فرمایند، همین رطوبت مشتبه نجس است یا هم وضو لازم است یا نه؟

بعداً نظیر همین در باب غسل، اگر انسان جنب شد، جنب با خروج منی البته، اگر جنب با خروج منی شد، اگر چنانچه بعد استبراء از منی به وسیله بول نکرد که استبراء از منی بول است و استبراء از وضو هم که خرطاطه. (02:41)

اگر استبراء از منی به وسیله بول نکرد، بعد غسل کرد و بعد از غسل رطوبت مشتبه بین المنی و غیر المنی خارج شد، آیا محکوم به نجاست است که أنهُ منی و کذلک محکوم غسل است چون حدث اکبر است یا نه؟

در تمام این مسائل که عرض کردیم اختلافات زیاده و ما در مسائلی که اختلاف هست تبعاً بحث می کنیم، مسائلی که اتفاقی ست چرا بحث کنیم؟ بله بعضی وقتا بحث می کنیم.

در بعضی از مسائلی که از نظر فتاوای فریقین مخصوصاً، اتحاد است خب بازم بحث می کنیم، چون می بینیم که بر محور کتاب فریقین اینجا درست نفرمودند.

مثل قضیه محرمات رضائیه که بارها اشاره کردیم و خواهیم رسید انشالله به طور مفصل که فقهای فریقین می فرمایند محرمات رضائیه دوازده تاست، چهارده تاست، بیشتر است، چه،‌ اما ما عرض می کنیم محرمات رضائیه فقط دو تاست. (وَأُمَّهَاتُكُمُ اللَّاتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ مِنَ الرَّضَاعَةِ) [نساء: آیه ۲۳] این بحثی ست که جای خودش خواهد آمد.

حالا، مخصوصاً در مواردی که فقهای عزیز اسلام اختلاف دارند چه بین شیعة و سنه،‌ چه بین شیعة أنفسهُم أنفسهِم، خب در اینجا ما اون قول فصل را که از نظر استنباط از قرآن شریف است باید عرض کنیم و اگر این عرائض رو می کنیم کجاست؟ توی صندوق خانه که نیست، یواشکی نیست، ما یواشکی نمی نویسیم بعد بمیریم بعد حالا هر چی میخوان بکنن.

در قلب بزرگترین حوزه اسلام است روی کره زمین، اینطوره دیگه. بزرگ ترین حوزه اسلام از نظر کمیت و از نظر کیفیت و از نظر موقعیت که در قلب جمهوری مبارک اسلامی ست در قم و در خانه خدا و در محور کتاب خدا بحث می کنیم و انشالله ترسی نداریم جز از خداست.

از مخالفت کردن با اجماعات یا شهرت ها یا روایاتی که اجتهاداً می بینیم بر خلاف کتاب الله است خب ترسی نداریم، انشالله ترسمون منحصر است به اینکه از خداست، ترس از برادران عزیز فقیه نداریم، اون ها هم چنین انتظاری نمیتونن داشته باشن.

بارها عرض کردم شخصی که میخواد اجتهاد کنه، معنی اجتهاد تقلید از شیخ انصاری که نیستش که، ‌کما اینکه خود شیخ انصاریم تقلید از دیگران نمی فرمودند.

حالا، در این مسائل، مسئله اولی، آیا وضع غسل جمعه چیست؟ دو مسئله دارد غسل جمعه، یکی آیا غسل جمعه واجب است یا نه؟‌

دیگر اینکه اگر هم واجب نباشد و مستحب باشد، غسل جمعه در فرض ثانی مستحب و سایر اغسال مستحبه حتمیِ ثابته، آیا کافیه از وضو هستند یا نه؟

در اینجا بعضی از روایات به چشم می خورد که غیر از غسل جنابت وضو می خواهد، جنابت خاص و بعضی از روایات دسته دوم به چشم می خورد که غیر از غسل واجب وضو می خواهد.

دسته سوم قسمتی از روایات که بسیار هم هست عَدداً و عُدداً، دلالت می کند بر اینکه کلاً غسل بما هو غسل، چه واجب باشد، چه مستحب باشد، به شرط اینکه ثابت باشد استحبابش شرعاً، این کافیه از وضوست.

ما نسبت به واجبش از کتاب الله مطلب رو میفهمیم (وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] (جُنُبًا) تمام احداث ملزمه را گرفت. اون حدث های کبیره ای که انسان رو دور می کند از نماز و (فَاطَّهَّرُوا) در اینجا تبعاً وجوب را می رساند که از (فَاطَّهَّرُوا) استفاده می شود در مقابل وضو که این غسل کافیه از وضوست و گذشت.

اما اگر چنانچه ندانیم که غسل جمعه واجب است یا مستحب، پس نمی توانیم به آیه به این سادگی ها استناد کنیم،‌ چون آیه شریفه فرمود (إِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا) [مائده: آیه ۶] اگر دورید از نماز، دوری که جز با غسل کردن از بین نمی رود، یعنی همانطور که (فَاطَّهَّرُوا) واجب است، (إِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا) هم زمینه این واجب است.

چی واجب می کند بر انسان غسل را؟ اون دوری از صلاة که مقادیرش رو قرآن فرموده است و مقادیرش رو هم سنت حتمیه اسلامیه من دون خلافین یتفق البه بیان کرده است.

اما این راجع به غسل واجب که معلوم است که (إِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] این حدث اکبر حتماً دنبالش وجوب طهارت میاد، حالا چه حدث اکبر منفصل باشد، متصل باشد، زمانی باشد، عرض می شود که اختیاری باشد، غیر اختیاری باشد که دیروز تفصیلاً عرض کردیم، تکرار نمی کنیم.

خب حالا، راجع به غسل جمعه، اگر چنانچه وجوب داشته باشد، چنانکه از روایات عدیده ای ما استفاده وجوب می کنیم نسبت به غسل جمعه، چه روایات شیعیه و چه روایات سنیه استفاده وجوب می کنیم، جوری که حتم می کنیم غسل جمعه واجبه و اگر بعضی از روایات رو بهش استدلال کردن وجوب ندارد یا دلالت ندارد یا حالتی ندارد که بخواد شک ایجاد کند.

بعضی وقتا معارضی هست که استدلال بهش میکنن اما دلالت ندارد،‌ بعضی وقتا معارض یک در مقابل صد است،‌ با اینکه دلالتی هم احیاناً ندارد، اگرم دلالت داشته باشد جوری ست که در انسان ایجاد احتمال پر و پا قرص کند و اینجا (لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ) [الاسراء: آیه ۳۶] ایجاد کند که (لَا تَقْفُ) [الاسراء: آیه ۳۶] بیاد.

حالا روایاتش رو آقایون عنایت بفرمایید. اونطوری که در تفسیر الفرقان صفحه صد و هفتاد و یک در پاورقی بنده نوشتم.

نوشتم که (الصحیح عَنْ حَکَمِ بن الحَکیم المَاضی فی غُسلِ الجِنابه) این قبلاً گذشت، حالا عین اون الان میاد (و فی الصحیح عنْ محمد بن مسلم عن الباقر عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ اَلْغُسْلُ يُجْزِي عَنِ اَلْوُضُوءِ) این راجع به جمعه نیست ها، راجع به مسئله اولیه که غسل کافی از وضوست کلاً.

(اَلْغُسْلُ يُجْزِي عَنِ اَلْوُضُوءِ وَ أَيُّ وُضُوءٍ أَطْهَرُ مِنَ اَلْغُسْلِ) الغسل توش ننوشته واجب که، هر غسلی. چه اونجایی که غسل ثابته، اگر واجب است که معلوم و اگر مستحبم هست که معلوم، (اَلْغُسْلُ يُجْزِي) یا (يَجْزِي عَنِ اَلْوُضُوءِ).

اونوقت استدلال (وَ أَيُّ وُضُوءٍ أَطْهَرُ مِنَ اَلْغُسْلِ) نفرمود (أَطْهَرُ مِنَ اَلْغُسْلِ الجِنابَه خاص) نفرمود (أَطْهَرُ مِنَ اَلْغُسْلِ الواجب) (أَطْهَرُ مِنَ اَلْغُسْلِ).

ما از اینجا یه مطلبی رو میتونیم بفهمیم، اینکه خداوند در آیه مائده فرمود (وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] این (جُنُبًا) عرض می شود که دنبالش (فَاطَّهَّرُوا) میاد، اطهار غسله.

اطهار بما هو اطهار کافیه از وضوست، چه اطهار واجب باشد که در اینجاست و چه صدق اطهار بکند که غسله و واجب نباشه. ممکن است با کمک این صحیحه این احتمال رو بدیم، نمیخوام استدلال کنیم، یعنی مخالفه آیه نیست.

اگر فرض کنیم موافق آیه نباشد مخالف آیه نیست، می شود این حرف رو زد که (وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] این (فَاطَّهَّرُوا) یعنی غسل کنید. غسل کنید و این غسل معلوم است که خب کافی از وضویه.

آیا غسل بما هو غسل بما هو (فَاطَّهَّرُوا) کافیست یا غسل واجب؟ این روایت میخواد القای خصوصیت کنه و القای این خصوصیت عرض می شود که کار مشکلی هم نیست، این یک روایت. دیگر

(صحبت حضار)

فرمودیم تأثیر داره، همون حرف ها رو استفاده می کنیم. ولکن این طهارت آیا خصوصیت دارد غسل واجب در کفایت از وضو یا غسل بما هُوَ غسل کافیه؟ من دومی رو عرض کنم به عنوان احتمال عرض کردم، نه واسه استدلال، میخواستم بگم به آیه مخالف نیست.

دوم (وَ فِی اَلْكَافِي وَ رُوِيَ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ مِنَ اَلْغُسْلِ فِيهِ وُضُوءٌ إِلاَّ غُسْلُ يَوْمِ اَلْجُمُعَةِ فَإِنَّ قَبْلَهُ وُضُوءاً) در بُعد اول این حدیث همین مطلبی ست که داریم بحث می کنیم که تمام غسل ها کافی از وضوست.

بعد می فرماید (إِلاَّ يَوْمِ) (إِلاَّ غُسْلُ يَوْمِ اَلْجُمُعَةِ) این (لَيْسَ شَيْءٌ مِنَ اَلْغُسْلِ) یعنی (شَيْءٌ مِنَ اَلْغُسْلِ الواجب)؟ که نفرمود که، (شَيْءٌ مِنَ اَلْغُسْلِ). اغسال لیالی قدر، اغسال مستحبه ثابته، غسل زیارت النبی صلوات الله علیه، غسل زیارت الائمه، غسلایی که ثابته.

این (لَيْسَ شَيْءٌ مِنَ اَلْغُسْلِ) استقراق است، استقراق سلب است و سلب می کند از کل مایسما غسلاً، چه واجب باشد و چه مستحب باشد، این که وضو ندارد (إِلاَّ غُسْلُ يَوْمِ اَلْجُمُعَةِ فَإِنَّ قَبْلَهُ وُضُوءاً).

به جمله اخیره استدلال می فرمایند اون گروهی از فقهای عزیز اسلام که می فرمایند غسل جمعه کافی از وضو نیست، چه غسل جمعه واجب باشد و چه غسل جمعه مستحب باشد، استناد می فرمایند به این حدیث که کافی از وضو نیست. ولی این جواب داره.

ببینید این (قَبْلَهُ وُضُوء) چرا؟ اون غسلی که کافی نیست، یعنی وضو هم باید باشه چرا (قَبْلَهُ)؟ احدی از فقهای اسلام نگفته. نمیخوام استناد کنم. احدی به این جمله نشده است استناد کند و اینم جملة الیتیمه (قَبْلَهُ) چی میخواد بگه؟‌ (قَبْلَهُ) بَعدهُ مطلب دیگری ست، بَعدهُ قابله تأویله که بعد میگیم.

اما هیچ غسلی ما نداریم واجباً و مستحباً که این وضو داشته باشد. (لَيْسَ شَيْءٌ مِنَ اَلْغُسْلِ فِيهِ وُضُوءٌ) (فِيهِ) قبل رو میگیره، بعدم میگیره، با غسل که نمیشه. (إِلاَّ غُسْلُ يَوْمِ اَلْجُمُعَةِ) اگر نبود اینجا (فَإِنَّ قَبْلَهُ) وضو مطلبی بود که خب اونم جواب داشت.

ولکن (إِلاَّ غُسْلُ يَوْمِ اَلْجُمُعَةِ فَإِنَّ قَبْلَهُ وُضُوءاً) نخیر وضو قبل از اون واجب نیست قطعاً، پس چی میشه؟ مستحب است. ممکن است مستحب باشد قبل از غسل جمعه انسان وضو بگیره.

پس وجوب اثبات نمیکنه، چون اگر وجوب باشد، چیزی ست که هیچکسی احتمال نداده است از فقهای اسلام و این روایت روایت یتیمه ای ست اولاً در این دلالت و ثانیاً روایات بسیار زیادی ست که از نظر دلالت و از نظر سند وضو را در غسل جمعه رفض می کند.

وانگهی مطلب دیگر، آیا غسل جمعه مهم تر است یا غسل لیالی قدر یا غسل زیارت؟ نمیخوام استدلال کنم ها، این یک تبیینی ست در حقیقت.

خب بعدش (وَ عَنْ عَلِيَّ بْنَ يَقْتِينَ فِي الصَّحِيحِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الأَوَّلِ قَالَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَغَسِّلَ لِلْجُمعَه فَتَوَضَّأ وَاغْتَسِلْ) همون شد اضافه ای نداره که.

اینم عدد مهم نیست (وَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ) تا اینجا سه حدیث بود، چهار حدیث. دو حدیث اول، دو صحیحه اول (أَيُّ وُضُوءٍ أن قا مِنَ اَلْغُسْلِ) استدلال بود. با استدلال استفاده می کنیم که غسل بما هو غسل کافی از وضوست، آیا وضو پاکتون می کند یا غسل؟ خب غسل.

اگر غسل ثابت الصدور هست، پس کافی از وضوست، استدلال داشت. اما

(صحبت حضار)

(قَالَ اَلْغُسْلُ يَجْزِي عَنِ اَلْوُضُوءِ) (اَلْغُسْلُ) چیه؟‌

(صحبت حضار)

در دومیش سوال نداریم، در دومی (فی الصحیح عنْ محمد بن مسلم عن الباقر عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ اَلْغُسْلُ يَجْزِي عَنِ اَلْوُضُوءِ) سوال نداشت که.

(صحبت حضار)

شاید کسی که سوال کرده، حائض سوال کرده، چیکار می کنید؟

(صحبت حضار)

صبحکم الله بالخیر، آخه شما می خواید تحمیل بفرمایید، نمیشه که

(صحبت حضار)

آقا (اَلْغُسْلُ)، ببینید آقا، (اَلْغُسْلُ) توش هیچی نخوابیده. اگر گفتن آدم توش نخوابیده حتماً محمد بن عبدالله باشه، ابوجهلم شامله، خب منو شما رو هم شامله، این توش نخوابیده هیچی.

(صحبت حضار)

چی؟

(صحبت حضار)

این مطلب دیگری بود نخیر،‌ این جای دیگه است. ببینید

(صحبت حضار)

اون دو روایت که

(صحبت حضار)

کی گفت؟

(صحبت حضار) این متن روایت این رو میگه

متن کدوم روایت میگه؟

(صحبت حضار)

ولی بعضیام خلاف اون نص داره چیکار کنیم؟ حالا میخونیم، حالا میخونیم.

(صحبت حضار)

ما هم تنب صغری را گرفتیم هم تنب کبری را، یادتون هستش که دو تا جزیره رو، اینجا هم صغراش درسته هم کبراش، ببینید

(صحبت حضار) آخه مورد سوال غسل واجبه

اصلاً سوال نیست (17:01)

(صحبت حضار) نه نه اینکه تو این روایت سوال باشه

کجا؟

(صحبت حضار)

هر جا پیدا کردین بحث می کنیم

(صحبت حضار)

عزیزم هر جا پیدا کردیم، بحث می کنیم. اینجا که سوال نیستش که، اینجا مگر سعال باشه یعنی سرفه کنیم ما سؤال درست شه، سؤال که در اینجا نیست.

ملاحظه کنید، خب (و فی الصحیح عَن أبی الحسن).

خب حدیث دیگر (وَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ) ببینید اون دو حدیثی که گفتش که قبل از غسل جمعه وضو است، دلالتش گیر داشت، خب و از جهات دیگه هم داشت.

اگر دلالتش گیر نداشت، استدلال و علت درش ذکر نشده بود، اما حدیثی که معلل است (أَيُّ وُضُوءٍ أن قا مِنَ اَلْغُسْلِ) در صحیحه ای، (أَطْهَرُ مِنَ اَلْغُسْلِ) در صحیحه دیگر، با کمال استجاب می فرمایند مراد غسل جنابت که نیست، کل غسله، غسل بما هو غسل أن قای من الوضوست.

حالا (وَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ اَلْوُضُوءُ بَعْدَ اَلْغُسْلِ بِدْعَةٌ) بعد چیه؟‌ بعد یعنی بعد از اینکه غسل انقای از وضوست به حاسب حدیث، بعد از اینکه غسل کافی از وضوست به حساب آیه، پس وضو بدعت است، چه قبل بگیرید، چه بعد بگیرید، این بعد، بعد زمانی نیست بعد وضوئی ست.

بعد از مرتبه غسل که از نظر آیه چنان است و از نظر روایت (أَيُّ وُضُوءٍ أن قا مِنَ اَلْغُسْلِ) این شمّ فقه و حدیث و عنایت بفرمایید، (اَلْوُضُوءُ بَعْدَ اَلْغُسْلِ بِدْعَةٌ) قبل رو بگیرید بدعته، بعد بگیرید بدعته، با

(صحبت حضار)

(اَلْغُسْلِ)

(صحبت حضار)

چیه؟‌ جنسه، این ال شما جنابته فقط؟

(صحبت حضار) نخیر این ال ذکری و

کجا ذکر شده؟‌

(صحبت حضار) جنابت

کجا ذکر شده؟‌

(صحبت حضار) مگه تو این روایت باید باشه؟

خب ما این رو داریم معنا می کنیم، آخه برسیم به روایت دیگه.

(صحبت حضار)

مثل اینکه منو شما شیش ماه متولد شدیم

(صحبت حضار)

عزیزم داریم همه رو می خونیم دیگه، ما داریم همه رو میخونیم که. ما برخلاف اونچه رویمون هست داریم همه رو میخونیم.

(وَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ فِي الصَّحِيحِ عَنِ الْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلَامُ مِثْلَهُ) چی؟‌ (اَلْوُضُوءُ بَعْدَ اَلْغُسْلِ بِدْعَةٌ).

(وَعَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَدِّهِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْهَمْدَانِيَّ) یا هَمِدانی (كَتَبَ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلثَّالِثِ) امام یازدهم (يَسْأَلُهُ عَنِ اَلْوُضُوءِ لِلصَّلاَةِ فِي غُسْلِ اَلْجُمُعَةِ) این بحث خودمون (فَكَتَبَ لاَ وُضُوءَ لِلصَّلاَةِ فِي غُسْلِ يَوْمِ اَلْجُمُعَةِ وَ لاَ غَيْرِهِ)

اینجا چی می فرمایید شما؟ (لاَ وُضُوءَ لِلصَّلاَةِ فِي غُسْلِ)

(صحبت حضار)

ما عمل می کنیم، (وَ عَن حَمادِ بن) ما نشستیم اینجا مدعی ایم، صبر کنید بینم

(صحبت حضار)

نخیر صبر کنید، نخیر، مگر ما نشستیم اینجا که هر کس عمل کرد، عمل کنیم؟ خب از اونا سوال می کنیم چرا عمل کردین؟

(صحبت حضار)

صبر کنید،‌ نه چرا عمل کردین و نه چرا عمل نکردین، ما خودمونم آدمیم دیگه، مگه فقط اون ها آدمن؟

ببینید، شهرت هایی که مثلاً در مسئله ای هست که برخلاف کتاب الله است، ما بگیم از شهرت بترسیم یا از اجماع بترسیم یا حتی از اطباق بترسیم گیر کنیم، نخیر، ما از خود اجماع سوال می کنیم شما چرا برخلاف کتاب الله فتوا دادین؟

به جای اینکه ما تبعیت کنیم، تبعیت نمی کنیم رفضم می کنیم با کمال احترام،‌ اینجور نیست که ما نشستیم چرا عمل کردن؟ چرا نکردن؟ سند، اصلاً سند ما کاری نداریم، اصلاً به سند ما کاری نداریم.

ما سند و مند هیچکار نداریم برای اینکه اصل کتابی داریم. اصل کتابی ما فرمود که (فَاطَّهَّرُوا)، جنابت هم برحسب استدلالاتی که لغویاً و کتابیاً عرض می شود که شد این کل بُعد عن الصلاة،‌ بنابراین ما کتاباً استفاده می کنیم حداقل اغساله واجبه درش وضو نیست.

خب ببینید

(صحبت حضار)

عقل چیه؟ عقل چیکاره است؟ عقله جاهله دخالت کنه در فروع. ببینید

(صحبت حضار)

توجه کنید (فَكَتَبَ لاَ وُضُوءَ لِلصَّلاَةِ فِي غُسْلِ يَوْمِ اَلْجُمُعَةِ وَ لاَ غَيْرِهِ) این توجه کنید، این عدم اعتنا نیستش، شما پدر ما هستید،‌ ولی خب مطلب رو میدونید شما، اجازه بدید که دنبالش رو عرض کنیم تا ببینیم به کجا میرسه.

(وَ عَنْ حُمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي اَلرَّجُلِ يَغْتَسِلُ لِلْجُمُعَةِ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ أَ يُجْزِيهِ عَنَ اَلْوُضُوءِ فَقَالَ وَ أَيُّ وُضُوءٍ أَطْهَرُ مِنَ اَلْغُسْلِ) عمومیت داره، عمومیت نص.

(وَ عَنْ عَمَّارٍ اَلسَّابَاطِيِّ فِی المُوَثَق قَالَ سُئِلَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنِ اَلرَّجُلِ إذِ اِغْتَسَلَ مِنْ جَنَابَةٍ أَوْ يَوْمَ جُمُعَةٍ أَوْ يَوْمَ عِيدٍ هَلْ عَلَيْهِ اَلْوُضُوءُ قَبْلَ ذَلِكَ أَوْ بَعْدَهُ فَقَالَ لاَ لَيْسَ عَلَيْهِ قَبْلُ وَ لاَ بَعْدُ قَدْ أَجْزَأَهُ اَلْغُسْلُ وَ اَلْمَرْأَةُ مِثْلُ ذَلِكَ إِذَا اِغْتَسَلَتْ مِنْ حَيْضٍ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ وَ لَيْسَ عَلَيْهَا اَلْوُضُوءُ لاَ قَبْلُ وَ لاَ بَعْدُ قَدْ أَجْزَأَهَا اَلْغُسْلُ).

هر چی ما روایات می کنیم یا کلاً غسله یا میگن غسل جنابت، غسل جمعه، غیر جنابت، غیر جمعه، اصلاً بدعت است، نه قبلش، نه بعدش، خب چیکار کنیم اینا رو؟ بریزیم دور؟ برای خاطر اون دو تا حدیثی که نشد اصلاً بهش ما توجه کنیم، سنداً که کاری نداریم، از نظر اینکه عرض می شود که (قَبْلَهُ وُضُوء) این قبل رو احدی از علمای اسلام اصلاً احتمال نداده است.

خب أقول اینجا بنده نوشتم (وَقَدْ يُعِيدُ الْأَجْزَاءَ الْأَخْبَارَ الْوَارِدَةَ فِي أَحْكَامِ الْحَائِضِ وَالنُّفَسَاءِ) (22:41)

در اخباری که راجع به حائض و نفسا وارد است، در کل کل اخبار بدون استثنا،‌ نمیخونم براتون بعد نگاه می کنید، کل اخباری که وظیفه حائض را و وظیفه نفسا رو ذکر کرده، می فرماید (تَغْتَسِلُ فَتُصَلِّي) وضو چیه دیگه؟

(تَغْتَسِلُ فَتُصَلِّي) خب معنیش اینه وضو نیست، اگر وضو بود چرا فرمودن (فَتُصَلِّي)؟ این مال اینجا.

بعد روایات مستفیضه صحیحه متضاتره ای که خوندیم و یا نخوندیم که (أَيُّ وُضُوءٍ أن قا مِنَ اَلْغُسْلِ) ما رو به پله دوم میبره.

پله دوم این است که نه تنها غسل واجب است که کافی از وضوست، بلکه غسل مستحبم کافیه از وضو هست، پس غسل جمعه چه واجب باشد و چه مستحب باشد کافیه از وضو هست.

اما بحث دوم که غسل جمعه واجبه اصلاً (و فی مُرسل المهدی عَن كِتَابِ اَلْعَرُوسِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لاَ يَتْرُكُ غُسْلَ يَوْمِ اَلْجُمُعَةِ إِلاَّ فَاسِقٌ). ترک مستحب، این فسق آورست؟ (وَ مَنْ فَاتَهُ غُسْلُ يَوْمِ اَلْجُمُعَةِ فَلْيَقْضِهِ يَوْمَ اَلسَّبْتِ).

غسل جمعه وجوبش دو بُعدی ست، یک بُعد اصلی و یک بُعد فرعی.

بُعد فرعیش رو ما از روایاتی میفهمیم که از ائمه اهل بیت علیه سلام و از رسول الله صلوات الله علیه روایت شده که اگر کسی به نماز جمعه می رود حتماً باید غسل جمعه بکند، ولکن این دلیل نمی شود که اگه نماز جمعه نمی رود یا واجب برش نیست غسل جمعه نکند، نخیر، غسل جمعه دارای وجوب دو بُعدی ست، یُک بعد از برای نماز جمعه و یک خودش.

و هیچ غسلی اینطور نیست. غسل مسه میت اینطوره؟ اگر انسان غسل مسه میت نکند، اگر واجب نباشد برش صلاة، مثلاً در حال حیض باشد زنه یا نفسا باشد این طوریه؟ نه.

هیچ غسلی از اغسال واجبه تبعاً، ما نداریم که فی نفسه واجبه باشد، اما غسل یوم الجمعه برحسب احادیث متعدده ای فی نفسه واجبه. بله اگر نماز جمعم بخوند این وجوب دوم دارد، این یکی.

مستدرک جلد یک صفحه صد و پنجاه و دو (وَ مُوثقة عَمَّارٍ عَنِ الصَّادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلرَّجُلِ يَنْسَى اَلْغُسْلَ يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ حَتَّى صَلَّى قَالَ إِنْ كَانَ فِي وَقْتٍ فَعَلَيْهِ أَنْ يَغْتَسِلَ وَ يُعِيدَ اَلصَّلاَةَ) البته این صلاة، صلاة جمعه اگر باشد یا صلاة غیر جمعه باشه.

اگر این صلاة جمعه است، بدون غسل جمعه نماز جمعه خونده و بعد بر وقت نماز جمعه دوم وقت باقی ست که جای دیگر برود و نماز جمعه رو انجام بده، خب بخونه و اگر نه وظیفه اون صلاة ظهر است یا تعینناً یا تأخیراً صلاة ظهر رو اگر وقت باقی مونده است غسل کند. پس معلوم می شود که این غسلی ست که اگه یادشم بره نمازش درست نیست، باید دوباره نماز رو بخونه.

(قَالَ إِنْ كَانَ فِي وَقْتٍ فَعَلَيْهِ أَنْ يَغْتَسِلَ وَ يُعِيدَ اَلصَّلاَةَ وَ إِنْ مَضَى اَلْوَقْتُ فَقَدْ جَازَتْ صَلاَتُهُ) اینم نسیان بوده.

وسائل ابواب اغسال مصونه باب هشتم حدیث یک (وَ عَنِ البَاقِر عَلَيْهِ السَّلاَمُ لاَ تَدَعِ اَلْغُسْلَ يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ فَإِنَّهُ مِنَ اَلسُّنَّةِ).

سنه یعنی چه؟ مگر سنت رسول الله همش مستحبه؟ سنت در مقابل فریضه است. فریضه ما أوجب الله فی القرآن است، سنت ما سنه رسول الله بالوحیه.

ما سَنَهُ رسول الله به الوحی، یکیش چیه؟ یکیش هیفده رکعته. این نماز های یومیه که واجب است هیفده رکعته سَنَّهُ رسول الله است به وحی مِن الله واجبه، کسی نمیگه مستحبه. پس سنت معناش استحباب نیست، اون ندو است که معناش استحبابه.

(فَإِنَّهُ سُّنَّةِ) یعنی سنةٌ مستمرةٌ للرسول صلوات الله علیه (وَ الغُسلُ) دنبالش، این دنبال همین حدیثه (و الغسلُ واجبُ یوم الجمعه) کاری به نماز نداره، نماز بخوانید یا نماز نخوانید.

و فی الدعائم صفحه دویست و هیجده (وَ رُوِّينَا عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ وَ لاَ تَدَعِ اَلْغُسْلَ يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ فَإِنَّهُ مِنَ اَلسُّنَّةِ). (لاَ تَدَعِ) نهی است، تحریم ترک است، پس وجوب فعل است، پس من السنه، سنت واجبه است.

(وَ عَنْ نَافِعٍ اِبْنِ عُمَرَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ یَقولْ مَنْ جَاءَ إِلَى اَلْجُمُعَةِ فَلْيَغْتَسِلْ).

جامعه احادیث شیعه استاد بزرگوار بروجردی جلد سوم صفحه یازدهم، این از اون احادیثی ست که وجوب دوم از برای غسل جمعه ثابت کرده است.

(وَ فیه عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ سَأَلْتُ اَلْأَوَّلَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) تقیه میکنه نمیتونه بگه (أَبَا اَلْحَسَنِ اَلْأَوَّلَ كَيْفَ صَارَ غُسْلُ يَوْمِ اَلْجُمُعَةِ وَاجِباً قَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى أَتَمَّ صَلاَةَ اَلْفَرِيضَةِ بِصَلاَةِ اَلنَّافِلَةِ وَ أَتَمَّ صِيَامَ اَلْفَرِيضَةِ بِصِيَامِ اَلنَّافِلَةِ وَ أَتَمَّ وُضُوءَ اَلفَرِیضَةِ بِغُسْلِ یومِ اَلْجُمُعَةِ).

نفرمود نافله، چون اتمام واجب مهم تر با واجب پایین تر این صحیح است، لزومی ندارد که اتمام واجب مخصوصاً مهم تر با نافله باشه.

(وَ أَتَمَّ) البته این جمعه، جمله بعد از چیه؟ بعد از (كَيْفَ صَارَ غُسْلُ يَوْمِ اَلْجُمُعَةِ وَاجِباً) که اول وجوبش این مطلب ثابته. پس بنابراین (وَ أَتَمَّ وُضُوءَ اَلفَرِیضَةِ بِغُسْلِ یومِ اَلْجُمُعَةِ مَا كَانَ فی ذَلِكَ مِنْ سَهْوٍ أَوْ تَقْصِيرٍ أَوْ نُقْصَانٍ).

(وَ فیه عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ أنَّهُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ اَلْغُسْلِ يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ فَقَالَ وَاجِبٌ عَلَى كُلِّ ذَكَرٍ وَ أُنْثَى  مِنْ عَبْدٍ أَوْ حُرٍّ).

(وَ فیهِ قَالَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ اَلْغُسْلُ يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ وَاجِبٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ).

(وَ فیهِ عَنْ فِقْهُ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِعْلَمْ أَنَّ غُسْلَ اَلْجُمُعَةِ سُنَّةٌ وَاجِبَةٌ لاَ تَدَعْهَا فِي اَلسَّفَرِ وَ لاَ فِي اَلْحَضَرِ).

خب این مقدار ثابت نمی کند که در مقابلش، در مقابل این همه احادیث که در دو بُعد خوندیم، این اطمینان نمیاورد که غسل جمعه واجب است؟ یا اگر هم مستحب است، اگر هم مستحب باشد ثابت نمی کند که غسل جمعه کافی ست از وضو؟ این مسئله گذشت.

مسئله دیگه،‌ اینجا رو خیلی آقایون عنایت بفرمایید، چون مقداری وحشت زاست، ببینید

(صحبت حضار)

من همه رو خوندم

(صحبت حضار)

ما همه رو خوندیم. اونایی که مخالفه دو تا اول بود خوندیم، اونایی که مخالف بود، دو تا اول بود، خوندیم، اگه دارید به بنده اطلاع بدین، عرض کردم خوندم دیگه، این دوتای اول.

(صحبت حضار) فقط همین دو تا نبود

همینه،‌ اگه هست بیارین من استفاده می کنم.

حالا، یه مطلب که برادران عنایت بفرمایید، ببینید اون حرف اول رو من تکرار نمی کنم ولی با توجه به این جهت، اگر اجماع است، اگر شهرت است، اگر اطباق است، اگر چه است، اگر چه است، ما به قرآن توجه می کنیم دیگه.

مسئله دیگری که الان باید عرض کنم و بعداً مسئله بعدی ست اینه که، اگر انسان به این مستحب عمل نکرد، استبراء از بول نکرد، بعد عرض می شود که وضو گرفت و نماز خواند یا وضو گرفت نماز نخونده و بعداً رطوبت مشتبه ای خارج شد، حکم چیست؟

می دونید همه میگن چیست و اگر استبراء از منی نکرد، انسان ازش منی خارج شد نه مطلق جنابت،‌ انسان ازش منی خارج شد و استبراء از منی نکرد، استبراء از منی مقداری بول کردن است بر اینکه اون منی که در مجرا هست بیرون بیاد، اینکار رو نکرد و بعداً غسل کرد نمازم خوند یا نماز نخوند.

حالا که غسل کرد نماز خونده یا نخونده، بعداً اگر رطوبت مشتبه بل منی بیرون آمد حکمش چیست؟‌

البته این مسئله اتفاقی نیست، مثل صدوق رضوان الله تعالی علیه، مثل شیخ مفید رضوان الله علیه، مثله سید سند در مدارک، مثل کثیر متأخرین که حالا کتابشون دستمون هست یا نیست کاری نداریم.

این ها فرمودن که نخیر اون حرف درست نیست. این رطوبت مشتبه چه بعد البول باشد و عرض می شود که و چه بعد الجنابه باشد، این غسل رو باطل نمی کند.

حالا نجس هست یا نیست مطلب دیگری ست،‌ خب اینکه مقداری سد بشکنه به حساب اقوال ولو احتیاج به اقوال نبود، اما در اصل مطلب ما صحبت می کنیم.

سوال، ما راجع به منی صحبت می کنیم فعلاً که اون مهم تره. آیا خروج منی بدون هیچ شرطی جنابت آور است که غسلش واجب است یا شرط دارد؟‌

روایت رو ملاحظه کنید آقایون شرط دارد.

ببینید اگر انسان صحیح الحال است نه مریض، اگر انسان صحیح الحال است و بنیه اش عادی ست، اون ماء لزجی که از اون بیرون میاد، این ماء لزج دارای شش شرط است تا اینکه حدث اکبر ایجاد کند. شش شرط، سه شرط داخلی و سه شرط خارجی.

برحسب روایات، برحسب اقوال، سه شرط داخلی و سه شرط خارجی در آدم صحیح آدم مریض نه. در آدم مریض فوران شهوت، دفق، عرض می شود که سست شدن، اینا لازم نیست، خودش سست هست مریض، دیگه حالا مریض چی چی هست که حالا شهوت اون رو وادار کند که خروج منی بشد، دفعم بشد، و سستم بشد.

شش شرط است در اینجا،‌ یعنی شش کیفیت در این که حکم کنید به این آب که این آب حدث اکبر آور است، من مطالعه کرده عرض می کنیم ها، همینطوری بیخود صحبت نمی کنم، درست دقت کردم همه روایت رو، تمام روایت رو که در وسائل شیعه هست، در جامعة الاحادیث است، در حدائق است که بیشتر از هر دو روایت داره تقریباً.

حدائق اینطوریه ها، من یادمه مرحوم آقای شاه آبادی رضوان الله علیه استاد بزرگ مرحوم آقای خمینی که استاد ما هم بودن کوچیک بودیم ما، ایشون فقیه بسیار نازنینی بودن در عین اونکه عارف بودن و فیلسوف و فرمایش ایشونم درست بود حالا من عرض می کنیم درسته، میفرمودن حدائق، این بهترین فقه مفصل شیعه است، البته در بُعد سنتی من قبول دارم نه در بُعد کتابی.

این بهترین فقه مفصل شیعه است، اینم میفرمودن و درست بود که تصدیق داریم که حتی از وسائل شیعه بیشتر حدیث داره، ملاحظه بفرمایید شما، حدائق شیخ یوسف بحرانی از وسائل شیعه بیشتر حدیث داره، بیشتر جدیت کرده است از صاحب وسائل احادیث رو پیدا کرده.

خب حالا ببینید، دو جور کیفیت از برای اینکه حکم کنیم به این مایعی که از انسان خارج شده است، منی محدث به حدث اکبر است و غسل آور است، دو جور کیفیت شرط است. یک جور کیفیت داخلی و یک جور کیفیت خارجی.

کیفیت داخلی سه خصوصیت دارد و کیفیت خارجیم سه خصوصیت دارد. کیفیت داخلی این است که این آب غلیظ باشد، مثل آب عادی که منی نیستش که، مگه مرض داشته باشه، این غلیظ باشد، یک.

دو بو داشته باشد، بوی خرمای نرسیده، بوی خاصه خرمای کال، اینم بو. رنگ، رنگم تار،‌ رنگ تاری شفاف که خب نمیشه. این سه تا کیفیت داخلی برای شخصه صحیح عرض می کنیم و سه تا کیفیت خارجی ست، کیفیت منفصل، کیفیت منفصل، منفصل از منی ست اما متصل به شخص است، چطور؟

این سه تا کیفیت منفصل این است که عن شهوتاٍ باشد مبدءاً، به دفقین باشد فعلاً، و فُتور باشد بعداً که این مثلث سه زاویه است، این مثلث است، مثلثی ست کیفیت دوم.

کیفیت دوم که کیفیت خارجی ست سه زاویه دارد. زاویه اول قبل از خروج این آب است که سبب خروج این آب است که شهوت است، شهوت بده این آب رو بیرون نه مریضی.

این سبب دوم با خود این آب است، با فشار فواره بزند بیاد بیرون، این دو.

سبب سوم که بعد از اینه، فتور بیاره، سستی بیاره، این سه. این سه شرط را برحسب روایات زیاد زیاد زیاد و این روایتم فرق می گذارد بین شخصی صحیح و غیر صحیح.

در شخص غیر صحیح می فرمایند که همین سه شرط داخلی کافی ست که صدق منی میکنه، برای اینکه این شخص مریض شهوت چی است مثلاً تا دفع باشد تا فتور باشد، خودش فاتره، خودش بی دفقه، خودش مثلاً شهوته اینجوری ندارد، این آدمی ست که خودشم الان زیاده تا چه رسد شهوت باشد، مگه بعضی از مریضیایی که حالا چه عرض کنیم مریضی که اینطور باشه،‌ خب این شد آقایون.

نتیجه شما به روایات مراجعه بفرمایید که این مطلب براتون روشن تر بشه. نتیجه، ببینید در باب (أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) [مائده: آیه ۶] که ما شک نداریم که این (أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) جماع با زنه چه قبلاً باشد و چه دُبُراً باشد، گر چه در دبراً اختلافه، ولکن اختلاف با خود آیه حل میشه (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) [مائده: آیه ۶].

کسانی که ملامسه و عمل جنسی با زنان می کنند منحصر به جلو که نیست، بعضیام عقبم میرن، حالا حلال است یا حرام است، ما عرض می کنیم حرامه. ولی بعضیا حرامم انجام میدن، اگرم که اجتهادشون معاذلله یا تقلیدشون که معمولاً.

خب ببینید، پس (أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) [مائده: آیه ۶] ثابت کرد یک بُعد جنابت جنسی را. جنابت جنسی دارای دو بُعد است، یک بُعدش (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) قرآن ثابت کرد، اما خروج منی رو قرآن ثابت نکرد.

خروج منی رو باید حدیث ثابت کنه. ما راه دیگه نداریم که. اگر ما این عمل جنسی با نساء، این حدث اکبر است که ما نمیگفتیم که حدث اکبر است که، ما غلام کتاب و سنتیم، کتاب چی فرمود؟‌

کتاب در بُعد خصوصی و بیان یکی از مصداق ها که مصداق اجلاست، فرمود (أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) [مائده: آیه ۶] و در بُعد عمومی که بُعد ضابطی بود فرمود (إِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا) [مائده: آیه ۶].

(إِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا) یک شاه فردش (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ)، اما خروج منی هم همینطور است؟‌ خروج منی به قول مطلق، چه این شش کیفیت رو داشته باشد چه نداشته باشد اینطور است؟ آیا هر منی این حکم رو دارد؟ نه، آیا هر رطوبت غیر منوی از انسان خارج می شود بول است؟ که باید وضو گرفت؟ نه.

همچنین، ببینید آیا هر رطوبت غیر لزجی از انسان خارجی می شود اونطور که بول دارد؟ نه، وضعی و مدی و چه هم هست.

و آیا هر رطوبت لزجی از انسان خارجی می شود حکم منی رو دارد؟ نخیر، شاید رفض باشد، شاید مز باشد، شاید چه باشد.

ببینید پس باید این مطلب همانطور که در کتاب ثابت شده است که (إِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا) [مائده: آیه ۶] در سنتم ثابت بشد که این خروج این آب لزج، موجب این است که انسان حدث اکبر سر زده ازش و غسل کنه، این باید ثابت بشه یا نه؟

چی ثابت شده؟ اونی که برحسب روایات ما ثابت است اینه که اگر چنانچه این انسان صحیح است، این شش شرط باید باشد. اگر صحیح نیست اون سه شرطی که منابست ندارد با مرض، خب نباشد.

عن شهوتاٍ نیست، دفقاٍ نیست، فتوراٍ و سستی نیست، ولی آدم می داند اینکه ازش خارج شده است این منی است، خب می داند منی است، چون بوش آن است، رنگش آن است، لجاز است آن است، لجازت، اما یک سه چیز دیگر درش نیست چون نمیتونه باشه.

حالا اگر این آدم صحیح باشد برحسب نص کل این روایات که ملاحظه خواهید فرمود، اگر انسان صحیح باشد مخصوصاً خیلی قوی باشد، چه باشد، چه باشد، این آدم داره راه میره عرض می شود که ازش یه رطوبتی خارج شد و این رطوبت که خارج شد، ولو قطع کند ماده منوی ست، مگر برای این حدث اکبر میاره؟ مگر غسل میاره؟ مگر حدث اصغر فقط مال منیه؟ نخیر.

اگر منی رو از انسان بیرون بیارن با یک آمپولی، اونجا چطور؟ اگر از بیضه انسان منی رو بیرون بیارن یا از ترائب زن منی زن رو بیرون بیارن، اینجام باید غسل کند؟‌

اینجور نیست که خروج ما یصدق علیه منی، نه، خروج ما یصدق علیه المنی از مجرای جنسی زن یا مرد، حالا مرد داریم بحث می کنیم.

از مجرای جنسی مرد که از جلو این خروج باید بکند منی، این اگر صحیح باشد، سه شرط خارجی دارد، عن شهوتاٍ که اصالتنه،‌ که سببنه و دفقین که حالته فعلیه و فتورین که بعده. اگر نه شهوت است، نه دفق است، نه فتور است، اینا نیست بعدش.

تازه یقیننم نداریم منی ست، آقایون توجه بفرمایند اینم سوال کنید از برادران بزرگوار فقیه، از مرده هاشون سوال کنید، سوال کنید در کتاب ها چی مرقون فرمودن؟

ما این سوال رو از کل حوزه های علمیه داریم، سوال می کنیم جواب بدن ما ببینیم چی میشه و از برادران دیگر فقیه که زنده اند سوال بفرمایید، ما استناد می کنیم به خود آنچه را که استناد میفرمودن و می فرمایند.

ببینید این منی چند پله دارد. یک، منی انسان صحیح با شش شرط، یک.

دو، منی که این انسان صحیح نیست، پس اون سه شرط اول نیست، اما سه شرط دیگر است، منی هست، از انسان صحیح آمده بیرون، منی هست اما اون سه شرط نیست، حکم منی دارد؟ نه،‌ این دو.

سه، اگر انسان منی ازش خارج شد، بعد بول نکرد، یعنی استبراء از بول نکرد، چون استبراء از بول نکرده بعداً رطوبت لجزی ازش خارج شد که رطوبت مشتبه است. مشتبه بین المنی و سایر لزوجات طاهره است. در اینجا شهرت می فرمایند که هم این رطوبت نجس است و هم باید که غسل کرد، چطور میشه همچی چیزی؟‌

ما چند دلیل داریم که این حرف درست نیست. اولاً به کتاب که ما مراجعه می کنیم، کتاب در ابعاد گوناگون و در آیات گوناگون رفض می کند این فتوا رو، چرا؟‌

برای اینکه مگر نفرمود (إِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا) [مائده: آیه ۶]؟ (إِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا) باید محرز بشه یا نه؟ مگه شما محرز شد که این رطوبت مشتبه ای که خارج شد این منیه؟ تازه اگرم محرز میشد قبول نمی کرد.

اگرم محرز باشد که این رطوبتی که الان خارج می شود، منی شما آدمه سالمی هستید، ولی نه شهوت است و نه دفق است و نه فتور است، بگید نجس است کاری نداریم یا نه،‌ اما چرا حدث اکبر بیارد و چرا غسل بیارد؟

(صحبت حضار)

بله؟

(صحبت حضار)

استبراء نکرده شبهه است،‌ کرده که نه

(صحبت حضار)

خیلی خب در مجرام بوده، حالا از مجرا اومده بیرون یا نه؟ نمیدونم، مشتبه معنیش اینه.

ببینید، این منی که فرض کنید، اولاً در مجرام معلوم نیست بوده، فرض کنید مونده، یقین کردیم این منی در مجرا مونده. مگر انسان بول می کند بول در مجرا رطوبتش نمیمونه؟ اگه وضع یا مج بیاد با این بول در مجرا مگه این ملاقات نکرده؟ ملاقات در داخل، ملاقات در داخل که منجس نیست که.

ملاقات در داخل منجس نیست، چون نجس در داخل نجس نیست، اینو که شما میدونید، حالا میگن ما چند پله در اینجا داریم.

ببینید، اولاً اگر نظر به کتاب کنیم، نظر به سنتم من زودتر عرض می کنم. ما یک تناقض مربع داریم در روایات، نه مثلث نه مثنی.

تناقض مربع داریم در روایات نبست به اینکه آیا بدون استبراء از بول یا بدون استبراء از منی، اگر رطوبت مشتبه ای خارج شد، آیا این رطوبت مشتبه محکوم است به نجاست بولی وضو؟ به نجاست منوی غسل یا اصلاً محکوم نیست؟ این دو روایت.

سه،‌ محکوم نیست اما وضو بگیر، اما  غسل کن. ما یک تناقضه مربعی در اینجا داریم، سندم کاری نداریم اصلاً،‌ چون محور کتابی داریم ما.

چون در اینجا محور کتابی داریم در اینجا به سند کاری نداریم. برادران فقیه ما عرض می کنیم ما دنبال سند می رویم، دنبال شهرت نمی رویم، دنبال اطباق نمی ریم، وقتی که اصل کتابی داریم، این آیات و احادیث عرض علی کتاب الله چی میخواد بگه؟

آقا ما در موقعی اینور اونور می گردیم، از حاج آقا و حاج علی میپرسیم و کربلایی فلان، مشهدی فلان که محک نداریم، اما محک دستمه. من با یک بقچه اسکناس رفتم تو بازار، حاج آقا شما خب آدم خوبی هستید، این طلاست یا نه؟ بله، خب بله چیه،‌ بله و فلان.

این با محک نمیخونه اصلاً، شما اشتباه دارید می کنید. وقتی که ما محک دستمونه، فلان یعنی زهر مار البته، وقتی که ما محک دستمونه، محک کتابی دستمونه، این عرض باید بکنیم بر کتاب، وقتی عرض می کنیم بر کتاب، کتاب یک جا میگه (إِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا) [مائده: آیه ۶]، این کلیش.

در اینجام که جزئی میخواد حرف بزنه میفرماید که (أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) [مائده: آیه ۶] این نه (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) هست، نه محرز است (إِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا) [مائده: آیه ۶]، چون اگر محرز بود که (إِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا) [مائده: آیه ۶] قبول میکردیم، ولی احراز این ست که منی باشد که از صحیح دارای اون سه شرط منفصل هم باشد، اینا هیچکدوم نیست، تازه شما اشتباهش دارید میگید، این اولاً.

ثانیاً مگر قرآن نمی فرماید در سوره اسراء متأسفم که دیروز یادم هست که یکی از برادران در یه جایی که بودیم میفرمود که قرآن رو نمیشه فهمید.

من که قرآن رو نمیفهمم، گفتم حالا شما نمیفهمید، ما نفهمیم؟‌ خدا که فرموده است (بَيَانٌ لِلنَّاسِ) [آل عمران: آیه ۱۳۸]، (تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ) [نحل: آیه ۸۹]، اگر حدیث نباشد قرآن نمیشه فهمید، عجب.

اگر نوکر آقا این مسئله ای که از آقا سوال کردید گفت، آقا مسئله رو گفت، به زبان فارسی خودتونم گفت، اگر نوکر آقا، چای ریز آقا نگه قبول نیست، اگه بگه قبوله؟‌ آخه اصل با چای ریزه؟‌ تازه چای ریز بودنشم ثابت نیست، معلوم نیست که این حدیث از کی نقل شده است.

ببینید در قرآن شریف از جمله حرفایی که خیلی واقعاً زننده است و کشنده است در میان ما، عرض می شود که همینه که کتاب الله تعالی، این ظهورش حجت نیست یا ظهور ندارد یا ظنی ست یا عرض می شود که چه.

ببینید یا اینکه این حرف که مرحوم شیخ رضوان الله علیه در رسائلم فرموده اند، فرمودن ظن حجت است، اینکه (وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ) [الاسراء: آیه ۳۶] (إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا) [یونس: آیه ۳۶] این در باب وصول حقائقه.