بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدُ للهِ رَبِّ العالَمینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّاهِرینَ
(أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) (فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶].
بعضی از لغات هست که چون اصلش معلومه اشتقاقش هم، مشتقش هم معلومه. وقتی اصل معلومه عند الکل است، دیگه ما در اشتقاق به کتاب های لغت نباید مراجعه کنیم.
مثل صعید، صعید از صعود میاد دیگه، صَعَدَ، یَصْعَدُ، صعوداً صاعد. مصعود نداریم با عین، صعید. صعید چه به اسم فاعل باشد و چه اسم مفعول باشد با صاد.
حالا، اگر هم اختلاف اهل لغت در معنای صعید بر فرض محال، موجب اجمال آیه صعید گردد، اینجا از اون جاها نیست.
مثلاً ضربَ. ضَرب حالا ضاربُ هم که اسم فاعله باید در لغت ببینیم آیا ضاربٌ از همون ضربه یا از أکله یا از شربه؟ اینکه نیستش که، اینکه به لغت ربطی نداره اصلاً.
لغت، اصل ماده را وظیفه دارد بیان کند که اونم حجیت ندارد مگر در صورتی که انسان کاملاً بگرده و از موارد استعمال استفاده کنه و مخصوصاً قرآن شریف.
اما در لفظ (صَعِيدًا) به مثل مرحوم فقیه بزرگوار آقای خونساری و غیرهم عرض می کنیم که اگر هم اختلاف لغویین در معنای صعید، معاذالله بر فرض محال، موجب اجمال آیه گردد، اینجا از اونجاها نیست. چون صعید از صعوده دیگه. صعود بالا بودن در مقابل پسته. یک پست داریم و یک بلند داریم.
حالا گاه اوقات صعود مقابلی ندارد، هر بلندی رو شامله. گاه اوقات مقابل خاصی دارد، کل مقابل های خاص از این طرف مراد است.
وانگهی ما صعود در مقابل نزول دو جور داریم. صعودی که از نظر کونی ست و صعودی که از نظر کیانی ست.
صعود حسی و مرئی و مبصر، پشت بام بالاتر از زمین، زمین بالاتر از چاه، چاه بالاتر از چاه تر. یک مرتبه نخیر، صعود مقامی ست. می گیم فلان کس بالاتر از فلان کسه و حال آنکه اونیکه بالاتره زیرزمین زندگی می کنه و اونیکه پایین تره پشت بوم یا طبقه بالا زندگی می کنه. بالاتر است از نظر معنوی.
و در قرآن شریف هم این استعمال هست. اگرم نبود از نظر لغوی، صعود دارای دو بُعده. بلکه همانطوری که روح تقدم بر جسم دارد، صعود روحانی و صعود معنوی هم بر صعود جسمانی تقدم دارد.
مثلاً (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ) [فاطر: آیه ۱۰] کلمه هایی که طیب هستند و پاک اند، دارای معدای بسیار زیبنده و خوب هستند (إِلَيْهِ يَصْعَدُ). مگه خدا آسمان است که کلمه زمینه بره آسمان؟ این صعود صعود معنوی ست.
کلمه های الهیه به سوی حق است و کلمه های شیطانیه به سوی شیطان است. سوی شیطان هر چه باشد، اما سوی حق سبحانه و تعالی سوی مکانی نیست، سوی زمانی نیست، بلکه سوی مقامی و معرفتی ست.
در قرآن شریف لفظ صعید چند جا ذکر شده. از جمله همین آیه ای که خوندیم، سوره سی و پنج آیه ده. که اینجا صعود معنوی رو استفاده می کنیم. طبعاً هر چه پاک است نسبت به نجس و خبیث صعود معنوی دارد. ولو پاک پایین باشد، نجس و خبیث بالا باشد.
اینی که پاک است، طاهر است، قابل استفاده است، این صعود معنوی دارد. در نظر اهل حق و در نظر حق، این رفعت دارد، می شود او را استعمال کرد.
حالا، آیه دیگر درباره جنگ است (إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ) [آل عمران: آیه ۱۵۳] سوره آل عمران، آیه صد و پنجاه و سه.
شما اصعاد می کردید. می رفتید بالای کوه (وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ) می گفت نرید بالای کوه. چون فرمانده کل قوا رسول بودند و تختیت های جنگی را رسول الله صلوات الله علیه می کردند یا خودشون که نقطه اولای تختی تاز هرگونه بودند یا فرماندارانی که از طرف رسول صلوات الله علیه، فرمانداران حرب بودند.
اینجا دارد گله می کند از گروهی که دعوت رسول را اجابت نمی کنند (إِذْ تُصْعِدُونَ) (إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ) [آل عمران: آیه ۱۵۳] صاف دارید میرید بالا، به این طرف اون طرفم نگاه نمی کنید. گوش نمی کنید.
(وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ) [آل عمران: آیه ۱۵۳] پیغمبر دارد شما را می خواند. این طرف برید، اون طرف برید، بالا نرید، هر بالا رفتنی بالا رفتن در باب جنگ نیست.
آیه دیگر سوره انعام آیه صد و بیست و پنج (يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا) (وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ) [الانعام: آیه ۱۲۵] کسانی که مورد اراده اضلال هستند، البته به حساب استحقاق ضلالت خودشون.
(وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ) [الانعام: آیه ۱۲۵] (اشتباه استاد) (يَصَّعَّدُ إلَی السَّمَاءِ) چطور (يَصَّعَّدُ)؟ اینجا ببینید مطلب علمی هست.
(صحبت حضار)
(يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ) [الانعام: آیه ۱۲۵]من الی خوندم؟ اشتباه کردم.
(كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ) [الانعام: آیه ۱۲۵] (فِي السَّمَاءِ) در ظرف سماوی، تفعد دارد. خب علم این مطلب رو ثابت کرده است که ما یک کره اکسیژن داریم که صد کیلومتره مثلاً. بالای کره اکسیژن اگر انسان برود بالا، نفسش می گیره. (ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ) [الانعام: آیه ۱۲۵].
این صعوده، خب بلند رفتنه دیگه، بالا رفتنه. در مقابل چی؟ در مقابل سماء نازل که که سماء اکسیژن است که سختی ندارد می شه با طیاره رفت، با هلی کوپتر رفت، با چیز دیگه رفت.
(صحبت حضار)
این آخری جنگ نبود، اولی، وسطی جنگ بود.
عرض می شود که و همچنین سوره هفتاده و دو آیه هفده (وَمَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذَابًا صَعَدًا) [جن: آیه ۱۷] عذاب دو جوره. یک عذاب صعده، یک عذاب غیر صَعَده، عذاب صَعَد عذابٌ فوق العذابه.
کسی رو کتک بزنند و بالا هم بدوئه بره. هم بالا رفتن نفسش بگیره، هم کتک بخوره، این عذاب صَعَده دیگه. در جهنم یک نوع از عذاب ها عذاب صعده. هم باید صعود پیدا کند، صعودی که نفسش رو می گیره پدرش رو در میاره، هم باید آتش و گرز و کتک و چه و این حرفا، (عَذَابًا صَعَدًا) [جن: آیه ۱۷] که اینم صعوده.
خب و همچنین توصیف شده است صعید در دو آیه دیگر از جمله سوره کهف آیه هشتم (وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا) [کهف: آیه ۸] ساختمان است، درخت است، کوه است، بالاخره چیزیه، جنبنده، غیر جنبنده که روی زمینه.
گاه اوقات نخیر زمین را (إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا) [زلزال: آیه ۱] زیر و زبر می کند، یه کپه می شه. دیگه روش هیچی نیست. نه آدمه، نه حیوانه، نه کوهه، نه درخته، نه ساختمانه، هیچی نیست، صعید زلق اینه، جرز (صَعِيدًا جُرُزًا) [کهف: آیه ۸] . این صعید جُرُزه.
و صعید زلق در آیه دومه که همین سوره است، آیه چهلم (وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَانًا مِنَ السَّمَاءِ فَتُصْبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا) [کهف: آیه ۴۰] . زلق با جرز یکی ست. پس صعید دو جوره. یک صعید جُرُز است و یک صعید جرز یا زلق است، یا یک صعیدی ست که نه جرز است نه زلق.
خب پس صعید کل زمینه. چون کل زمین دچار زلزال میشه. کل کره زمین است اضافه بر سماوات و کرات دیگر که حالا صحبت زمین است، کل زمین در حادثه قیامت ممیطه که کل احیاء اماته می شوند، زمین هم زیر و زبر می شود و صعید واحد می شه، این صعید.
(صحبت حضار)
کلش صعیده، کلش برآمده که هست، کره زمین برآمدست دیگه خوندیم (أَفَلَمْ يَرَوْا إِلَى مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ) [سبا: آیه ۹]. همه اش کره میشه یعنی چه؟ همش کره بوده. همش مساوی. بله؟
(صحبت حضار)
می فهمم. علی چی؟ بله. ملاحظه کنید آیه رو.
(صحبت حضار)
اولی (وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا) [کهف: آیه ۸] (عَلَى الْأَرْضِ) [کهف: آیه ۷] چی می شه؟ (مَا عَلَى الْأَرْضِ) [کهف: آیه ۷] چی هست؟ (مَا عَلَى الْأَرْضِ) نباتات است، حیوانات است، درخت هاست، ساختمان هاست، همش چی میشه؟ میشه (صَعِيدًا جُرُزًا) [کهف: آیه ۸]. یه کپه ای هیچی روش نیست. اینو ما داریم می گیم.
خب حالا، ملاحظه بفرمایید دیروز عرضمون به اینجا رسید که یک کلمه ای که بتواند کاملاً اون معنایی که خداوند اراده فرموده است از ما یجوز عن ما یتمم به یک کلمه ای که مانند این باشد تا چه رسد بهتر از این، ما اصلاً نمی تونیم داشته باشیم. حالا دونه دونه حساب کنیم.
ببینید، فرمود که (فَتَيَمَّمُوا) [مائده: آیه ۶] چرا فیَمّوا نفرمود؟ یَمَّ قَصَدَ، تَیَمَّم تَقَصَّدَ، تَفَعُّلَ این خودش یه تکلفی هست.
اگر انسان بتواند به هر چیز تیمم کند به اصطلاح، این تیمم نیست. هر چیز را غصب کند برای دست به زمین زدن و به صورت مالیدن و به دست مالیدن، اینکه تیمم نیست. به هر چیز میشه. نجس باشد، پاک باشد، پلید باشد، قذر باشد، کثیف باشد، چه باشد، چه باشد، هر چی می خواد باشه.
ولکن نخیر، (فَتَيَمَّمُوا) [مائده: آیه ۶] تَفَعَّلوا از خود اینکه یمَّ در اینجا تَفَعُّل شده است، استفاده می کنیم که ما باید اگر آب نیافتیم (فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً) [مائده: آیه ۶] اگر آب نیافتیم نه اینکه هر چی دم دستمون بود دست بزنیم روش، نخیر (فَتَيَمَّمُوا) تَفَعُّل دارد، این یه مقداری جدیت دارد و تفکیک دارد. این یک.
دو حالا که (تَيَمَّمُوا) [مائده: آیه ۶] چیو؟ (صَعِيدًا). صاعداً نه (صَعِيدًا). صعید فعیله. صاعد با صعید فرق داره. فاعل با فعیل فرق داره. شما در ادبیات خوندید که صفت مشبهه از برای لزومه، التزام و لزومه. لزوم هم مبالغه در اصل وجوده.
یه مرتبه است وجود مائی دارد و بعد از بین می رود، یه مرتبه است وجود ماء دارد استمرار دارد. وجود مائی که استمرار دارد این مبالغه در اصل وجوده، پس صعید چیه؟
صعید هرچه هست این مبالغه در صعود دارد، مبالغه دارد، نه اینکه هر چی بلندی باشه. هر کپه خاکی، هر کوهی، هر تلی، هر تپه ای، هر بلندی نخیر. بلکه در اینجا باید مبالغه در صعود باشد و صعود چند جوره.
یک مرتبه صعود، صعود جسمانی ست. اگر خاکی یا سنگی یا شنی بالا باشد معمولاً نجس نمی شه و نمیرن اونجا غائط کنن. یک مرتبه اضافه بر صعود جسمانی صعود دیگرم دارد.
صعود به عنوان طیب بودن، اونی که به درد می خورد ما تیمم کنیم. هر چیزی به درد نمی خورد تیمم کنیم. سه چیز درکاره یا چهار چیز درکاره.
یک چیز نجس، یک چیز خبیث غیر نجس، یک چیز که نه نجس است نه خبیث است نه طیب، یکی هم طیب چهار تا. اون دوتای اول برد کنار.
غائط که در قرآن شریف در این دو آیه ذکر شد آیه نساء و آیه مائده، غائط که محل بول است و غائط که کثافت است و این حرفا این یک مرحله.
مرحله دوم باید طیب باشد. طیب باشد یعنی خبیث نباشد بُعد اولشه، خبیث نباشد چه نجس باشد، چه نجس نباشد، باید خبیث نباشد، این پله دوم.
پله اول نجس نباشد، بول و غائط و این حرفا نباشد. پله دوم خبیث نباشد، پله سوم نه طیب است نه خبیث. نه طبع انسان به سوی او می رود که طیب باشد، نه طبع انسان از اون فرار می کند که خبیث باشد، بینابینه، اینم طیب نیست. خبیثم نیست ولی طیبم نیست.
قرآن دارد می فرماید (فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶] این (طَيِّبًا) که اومده حساب داره باز. چون (صَعِيدًا) رو کسانی خیال می کنند که یعنی الصاعد علی وجه الارض.
اگه الصاعد علی وجه الارضه، پس بنابراین کسانی که می خوان تیمم کنن باید برن تپه پیدا کنن، کوه پیدا کنن، پشت بوم پیدا کنن، بالا پیدا کنن. اینکه مراد نیستش که.
بلکه مراد از (صَعِيدًا) [مائده: آیه ۶] اولاً در اینجا مقابل غائطه و غائط عبارت است از نجاست خاص بول و غائط است که انسان به اونجا می رود.
بعد در مقابل غائط فرمود (صَعِيدًا) [مائده: آیه ۶] ولی در صعید هم، در اینکه بالاست، در اینکه بلنده، بلند تر از چاه کثافت نیست، ممکنه اونم بعضی وقتا نجس باشه، میگه اونم باید طیب باشه، نه طاهر باشه. پس خصوصیاتی در اینجا هست که از خود الفاظ مبارکه آیه استفاده می کنیم. حالا
(صحبت حضار)
میرسیم حالا، حالا می رسیم. بحث روایت بعد از این است که عرض می کنیم.
ما داریم فکر می کنیم زیاد که از آیه مبارکه چی استفاده می کنیم و می دونیم که خداوند تمام مراد خودش رو در این دو آیه که منحصر به فرد است در قرآن فرموده، کم نگذاشته.
خدا اینجور نیستش که لغت بلد نیست یا نخواسته بگه یا خواسته ما رو گیج کنه، خواسته ما رو گنگ کنه. به قول کسی دیگه می گفت خدا عمداً به طور مجمل گفته تا مجبور بشیم از ائمه سوال کنیم. این حرفه آخه؟ خب ولایتی بودنم اندازه دارد. که از الهی بودن انسان خارج نشه.
حالا (فَتَيَمَّمُوا) [مائده: آیه ۶] تَفَعُّل، (صَعِيدًا) [مائده: آیه ۶] تَفَعُّل، (طَيِّبًا) تَفَعُّل. سه تا تَفَعُّله در اینجا. تَفَعُّل با عین. تیمموا تکلف است، صعید فَعیله صفت مشبهه است. (طَيِّبًا) باز صفت مشبهه است، طائب نیست (طَيِّبًا)، این سه مرحله باید که حفظ بشود. حفظ شدن این سه مرحله در چیه؟ در چند بُعده.
یک اینکه غائط درش نباشد. دو خبیث درش نباشد. سه، کافی نیست که نجس نیست، خبیث نیست، بلکه طیب هم باشد. یعنی انسان مسلمان که نظیف ترین انسان است، چون الطهارة من الایمان، انسان مسلمان تحمیل نباشد که به سر و روش بکشه، به دستش بکشه، به سر و روش بکشه. و لذا روایت داریم که امیرالمومنین نهی می فرمود که از جاده، از راه شما تیمم نکنید.
روایت رو شما ملاحظه کنید. (عن جواب به الطریق) بله. عرض می شود که بله. حالا روایتش رو پیدا می کنیم.
خب ببینید، بنابراین (فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶] در چند بُعد این صعید آنچه را که آقایون اختلاف دارند نیست. صعید نه فقط بلندی ست، نه فقط خاک است، نه اضافه بر خاک فقط سنگ است، بلکه تمام أرض اونم وجه الأرض نیست. چون اگر می فرمود وجه الأرض یعنی ظاهر زمین.
اما یه وجب بکنید باطن زمین ولو خیلی تمیزتر و پاک تر باشد این عرض می شود که نیست. صعید اینجا در مقابل غائطه. اون وقت در مقابل غائط دو قید دیگرم در کار هست. غائط که نجس است نباشد، یک.
ولی اگر غائط نبود نه طیب بود، نه خبیث، به درد نمی خوره، بلکه باید طیب باشد. قید خصوصیت طیب در اینجا اون دو بُعد قبلی رو از بین می بره. بُعد اول نجس باشد یا خبیث باشد، اینکه رفت کنار. این دو بُعد. بُعد سه.
ما چهار ضلع در این مربع فرض می کنیم، در این جریان. یک نجس، رفت کنار. دو، خبیث طیباً رفت کنار. سه نه نجس است و نه خبیث است و نه طیب. نه تستقدر طباق نه تستطیع طباق (18:39)
نه انسان میل دارد رغبت دارد به او و نه فرار می کند، بینابینه، این هم به درد نمی خورد. بلکه بُعد چهارم است که باید طیب باشد، یعنی طبع انسان، همانطور که آب نظیف رو انسان می خورد، غذای تمیز رو انسان می خورد، کار تمیزی که انسان می کند، طبع انسان به او رغبت دارد، همچنین برای تیمم که بدل از وضو یا غسل است باید که یک چیزی که بالا باشد.
بالا باشد هم بالای جسمی و هم بالای معنوی. بالای جسمی باشد، زیرا اون جسم هایی که بالا هستند غائط روش نیست. بالای معنوی باشد با معنویت انسانیت انسان و ایمان انسان این جور بیاد. با هر چیزی نمی شود که انسان عرض می شود که تیمم کنه.
و لذا ملاحظه کنید در روایات ما که دو دسته روایاته، یک دسته روایات صعید رو به تراب أرض معنا کرده. البته نه به عنوان انحصاری.
دسته دوم به خود أرض معنا کرده. ما هم دسته اول را با (صَعِيدًا) [مائده: آیه ۶] معنا می کنیم و هم دسته دوم را با (صَعِيدًا طَيِّبًا) معنا می کنیم.
دسته اول که گفته تراب، اولاً تراب أرض که نوعاً بالا نیستش که، تراب أرض در سطحه. اینکه بالاست سنگ است و کوه است و چه است و این حرفا.
پس اگر فرمودند تراب به عنوان یه مصداقی که معمولاً در دسترس ما هست. مصداقی از (صَعِيدًا) که معمولاً در دسترس ما هست، مخصوصاً در اینجایی که آیات نازل شده. عرض می شود که در مدنیه منوره که خب اونوقت ساختمان و این حرفا که نبوده، خب نوعاً خاک بوده.
و اونجایی که می فرماید أرض مراد از عرض نه ظهرالأرضه و وجه الأرضه، بلکه کل کره أرضی مراده. چرا کل کره؟ برای اینکه ما محک داریم. محک فرمود (صَعِيدًا طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶].
اگر چنانچه ما یک ماده زمینی یافتیم که این ماده زمینی نجس نیست، خبیث نیست، از نظر معنوی مال مردم نیست، چه نیست، اون هایی که باید باشد هست، اونایی که نباید باشد نیست، چه از هزار متر از ته زمین در بیاریم و چه از بعضی از کرات دیگر آسمان در بیاریم، این عرض می شود که (حُکْمُ الْأَمْثَال فِیمَا یَجُوزُ وَفِیمَا لَا یَجُوزُ وَاحِد).
بنابراین اینجور نیست که اگر لغت یا روایت اختلاف دارد بر معنای صعید، ما برامون یه ترددی حاصل بشه. بله چنانچه در تفاسیر کتب فقهیه هست، مخصوصاً در مفتاح الکرامة که تفاصیل اقوال رو نقل می فرماید صاحب مفتاح کرامت، اینجا چند قول است راجع به مَا يُتَمَّمُ بِهِ.
یک، فقط خاک. دو، نخیر کل وجه الارض چه خاک باشد چه سنگ. سه، کل وجه الارض ولو نبات باشد. چهار، کل وجه الارض ولو معدن باشد.
من وسایل الشیعه رو باز کردم در ابواب تیمم دیدم یک رقم خیلی درشت عنوان باب نوشته است که مَا لَا یَجودُ تَیَمَّم بِه، از جمله معادن. من اول فکر کردم خب قبلاً دیده بودم که معدن استنثا نشده. هم در باب سجود استثنا نشده و هم در باب تیمم.
خب من حالا دارم میبینم نه فقط قبلاً اشتباه کردم تمام روایات شنیدم دیدم اصلاً معدن استثنا نشده اصلاً. اصلاً به عکس، به عکس است. معدن فرض کنید که گچ، معدن غیر گچ، معدن آهک، مثلاً، اینا صریح یه روایت هست که مانع نداره شما بهش عرض می شود که تیمم کنید.
بنابراین اطلاق بسیار روشن آیه مبارکه رو هیچ چیز نمی تواند تقیید کند، مخصوصاً در حالی که تناقض و تضاد بین این روایات باب باشد.
رو این اصل، به تمام أرضیات با قید اینکه نجس نباشد، خبیث نباشد، سومی هم نباشد که نه طیب، نه خبیث، بلکه طیب باشد. طیب باشد خب بلور باشه آقایون، فرش باشد مثلاً.
تعجب نفرمایید داریم حرف می زنیم باهمدیگه. فرش باشد، بلور باشد، گندم باشد، جو باشد، آرد باشد، گوشت باشد، موشت باشد، اونایی که طیبه خلاصه.
اونی که طیب است یعنی انسان بدش نمیاد. نمی خوام جاهای دیگه برم که تعجب کنید بیشتر، حالا همین جاها کافیه.
(صحبت حضار)
همچین قراری ما نداریم. خب ما نداریم همچین قراری. وجه الأرض یعنی ظاهر أرض.
اما قرآن شریف (صَعِيدًا) [مائده: آیه ۶] می فرماید. صعید
(صحبت حضار)
صعید یعنی بالا ببینید
(صحبت حضار)
ببینید ما اونی که جایز است داریم بحث می کنیم. راجح عرض نمی کنیم. ببینید صعید چیه؟ صعید اونی ست که بالا باشد در أرض از نظر جسمی. بالا بودن برای چی؟ و چیه معنا؟ بالا یعنی در مقابل غائط. این یک.
دو، بالا باشد از نظر طیب بودن، شایسته این باشد که شخص مؤمن باهاش تیمم کند و نماز بخونه. چون صلاة معراج المومن است و در معراج المومن باید مومن همه جهاتش رو جمع کنه.
مثلاً کسانی که خیال میکنن انسان با یه شرت وایسه نماز بخونه، اگر از بنده سوال بفرمایید عرض می کنم نمازتون باطله. چرا؟ برای اینکه این یک وادی مقدس است (فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى) [طه: آیه ۱۲].
مگه صلاة وادی مقدس نیست؟ در بحث خودش خواهیم آمد. با شرت نماز بخونه یعنی چه؟ شما در مقابل یک بچه با شرت نمی شینید، در محضر حق، در مقام تخاطب با حق و خطاب با حق که محل خاص است، وضع خاصه یا (خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ) [الاعراف: آیه ۳۱]. این (خُذُوا زِينَتَكُمْ) یک اخذ سلبی دارد، یک اخذ ایجابی.
اخذ ایجابی (خُذُوا زِينَتَكُمْ) یعنی اون لباسی که شما رو زینت می دهد، نه اینکه حریر بپوشید و طلا نه، اونیکه جایز است. لباس خوب را در نماز، در مسجد، در حضور مؤمنین، نه اینکه برید تو مسجد لباس کثیف چرک فلان رو بپوشید یا فرض کنید که عبا رو بردارید، قبا رو بردارید، لباده رو بردارید، چیو بردارید، پاتون تا اینجا مثلاً نماز بخونید، نخیر.
در بحث نماز خواهیم آورد که نمازی که خداوند از ما خواسته اینی که ما می خونیم نیست. اینا رو که کهنه می کنند تو مغز ما می زند. از لحاظ ظاهری و از لحاظ معنوی و روحانی نماز یک جریان دیگری ست که واقعاً عرق انسان با کشتی گرفتن با شیطان در نماز در میاد.
حالا
(صحبت حضار)
صحبت می کنیم حالا
(صحبت حضار)
حالا صحبت می کنیم. حالا کم کم می ریم جلو.
پس صعید اولاً تراب نیست. اگر تراب بود می فرمود تراباً طیبا. صعید تراب و حجر فقط نیست و إلّا می فرمود که الارض إلّا، خیلی مختصر. صعید تراب و حجر و نبات و حتی اون چیزهایی که در وجه دوم است و در وجه سومه.
ببینید، أرضیاتی ست و مواد أرضی است که خداوند خلق کرده است به حالت اولا، خب به این میشه تیمم کرد، به شرط اینکه طیب باشه.
اما أرضیات و مواد أرضی ست که خداوند تحول داده است، مثل چوب های جنگلی که زیر زمین می ماند و می شود زغال سنگ. یا چیزهای دیگر که می شود چه. این زغال سنگ حالت اولیه خلقتی نیست، بلکه حالت ثانویه و حالت بعدی خلقته.
خب زغال سنگ خیلی تمیز خیلی مرتب داریم، انسان بهش مثلاً تیمم کنه. مرحله سوم این است که انسان وردارد خاک رو خشت کنه و خشت رو آجر کنه.
بردارد این مواد ارضی رو سیمان درست کند یا مواد ارضی را ازش یه چیزهایی درست کند، چیزهایی که الان درست می کنند. این ها مرحله دوم و سوم و چهارمه.
آیا از ارضی بودن خارج می شود؟ اگر از طیب بودن خارج شد بسم الله. ولی آیا سماء می شود؟ خداوند که در اینجا فوق الارض فرمود. (صَعِيدًا) یعنی اونچه غیر غائط است.
منتها (طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶] قید کرده. (صَعِيدًا) [مائده: آیه ۶] اونچه غیر غائط است ولی غیر غائط، خب آب دماغم غیر غائطه، چیز دیگرم غیر غائطه، بچه ام میره بول اونجا می کنه غیر غائطه رو فرش، نه (طَيِّبًا) فقط اینجا دو قید است.
یک قید، قید اصلی و مادی اصلیه است که عبارت باشد از صعید، مرحله دوم این صعید رو قید کرد که طیب باشه. نکنه شما خیال کنید اگر چاه مستراح نباشه هر جا میشه، نخیر. باید هر جا هست، چاه باشد، رو زمین باشد، بالا باشد، ماده اولی باشد، دومی باشد، سومی باشد، این باید طیب باشد.
یعنی نجس نباشد، یعنی خبیث نباشد، یعنی بینابین نباشد، بلکه ضلع چهارم این مربع باشد. مربع مَا یُتَّمَم بِه که طیب باشد. تسطیع به الطبا (27:32) اما اگر اینطور نباشد انسان فاقد الطهورین میشه دیگه.
فاقد الطهورین کیه؟ فاقد الطهروین کسی ست که آبی که بشود باهاش وضو یا غسل انجام داد ندارد. صعید طیب هم ندارد، اگر صعید طیب ندارد، اگر خاکی دارد که این خاک نجس نیست، اما قذر است، پلید است، خب این صعید طیب نیست. اگر طیب است و چه است و چه است اما مال مردم است، خب باز نمیشه.
تمام قیودی که (الَّذِينَ آمَنُوا) باید مراعات کنند در اینجا، تمام این قیود در اینجا عرض می شود که مشروط است. (فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶] به یک معنا بنده عرض خواهم کرد که حالا اشاره می کنم که اصلاً ما فاقد الطهورین نداریم.
اصلاً فاقد الطهورین نداریم، چون در فاقد الطهورین آقایون بحث دارند. اکثر قریب به اتفاق علما إلّا مثل سید مرتضی و جد ایشون که فرمودن نه. اغلب قریب به اتفاق علمای ما میگن فاقد الطهورین، سه قوله در اینجا البته.
یک قول این است که فاقد الطهورین نه ادا برش واجبه نه قضا. یک قول دیگر ادا واجب نیست قضا واجبه. یک قول دیگر این است که هر دو واجبه. ادا اگر نکرد قضا واجبه. ما عرض می کنیم از بیخ اصلاً فاقد الطهورین نداریم. یعنی
(صحبت حضار)
حالا عرض می کنم نه، جای تفعل داره، چرا؟
برای اینکه انسان در هر جایی که زندگی می کند نشسته، صعید طیب داره؟ نه ممکنه باید بره تو حیاط، بره تو اتاق، بره اینور، بره اونور. اگر فرشی باشد که با کفش میان روفرش، خب این تیمم کنن؟ خب این طیب نیستش که، پس تَفَعُّل هست.
ما اینجا دو مطلب داریم که بعداً باید تفصیل اینا رو عرض کنیم. یکی اینکه اگرم ما فاقدالطهورین داشته باشیم نماز ساقط نمی شود، ادائاً واجب است، قضا ندارد. اگر ادا انجام نداد، قضا دارد.
مطلب دوم این است که ما فاقد الطهورین نداریم اصلاً. چرا؟ برای اینکه به تمام مواد أرضیه ای که طیبه باشند، می شود انسان تیمم کند.
حتی در روایات داریم اگر کسی یه جایی رفت، زمین پیدا نکرد. عرض می شود که برف و عرض می شد که یخ و این حرفا. می فرماید بزن رو یخ تیمم کن. رو برف تیمم کن، روی برف، مگه برف صعید نیست؟ بهترین صعید طیب است.
یا یخ، اگر انسان بتواند برف یا یخ را آب کند وضو بگیرد یا غسل که مطلبی نیست. دیگه (لَمْ تَجِدُوا) نیست، اما اگر نتواند، هوا جوری سرد است یا مزاج جوری ناجور است که نمی شود این یخ را یا برف را انسان آب کنه به مقداری که وضو بگیره یا تیمم.
در اینجا (فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا) [مائده: آیه ۶] خب برف صعیده، خب یخ صعیده، عرض می شود که تا چه رسد به معدنیات.
در معدنیات ما در باب سجده هم نداریم. ملاحظه بفرمایید آقایون بعداً میگم. در باب سجده آیا غیر از مأکول و ملبوس، چیز دیگر ممنوعه؟ از نظر ماده عرض می کنیم، از نظر اینکه مال مردم باشه نه.
پس معدنیات مستثنا نیست. ما قسمتی از معدنیات رو استثنا می کنیم چون ملبوسن. طلا مبلوسه در لغت عربی میگه لَبِسَ الذهب، لَبِسَ الفضّه، لَبِسَ الحدید، داریم در اونجا.
پس، طلا ملبوسه، فضه ملبوسه، فیروزه ملبوسه، عقیق ملبوسه، الماس ملبوسه، نخ ملبوسه؟ نخ که نه مأکول است نه ملبوسه. قیر ملبوسه یا مأکوله؟ هیچ کدام.
پس به قیر انسان سجده کند چطور می شه؟ اگر به پیشانیت نچسبه البته. اگر به قیر سجده کند جایی که سرد است و قیر خیلی تمیز است سجده کند، این نه مأکول است نه ملبوسه، نه بالفعل نه به شخص.
حالا در اینجا در باب مَا يُتَمَّمُ بِهِ اصلاً استثنا نداریم نه ملبوس، نه مأکول که در ضمن ملبوس معادنم در ضمنش بیاد. نخیر به هر چیز، به هر ماده زمینی که این طیب باشد و استقذار طبعی نباشد، عوان بینهما نباشد، شما می توانید به اون سجده کنید و ببخشید می توانید با او تیمم بگیرید و تیمم و مَا يُتَمَّمُ بِهِ این اطلاقش بیشتر از ما استطع علیه. (31:45)
چون در ما استطع علیه (31:46) قید داریم که مأکول و ملبوس نباشد با تفاصیلی که بعداً عرض می کنیم، ولکن در مَا يُتَمَّمُ بِهِ این حرفا رو نداریم.
بنابراین ما قول اول رو قبول نمی کنیم دوم رو هم قبول نمی کنیم، سوم رو هم قبول نمی کنیم، چهارمم قبول نمی کنیم، قول پنجم که قول خداست قبول می کنیم اونطوری که فهیمیدیم.
(فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶] اونوقت در اینجا بعضی از قیودی که خداوند زده است ما علما نزدیم و بعضی قیودی که نزده است ما علما زده ایم.
یکی از قیودی که خداوند زده است این است که طیب باشه، ما میگیم اگر طاهر باشد اونوقت طیب نباشد تیمم برش واجبه، خداوند می فرماید نخیر حرامه. چرا؟ برای اینکه (فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶].
این که امر کنیم به تیمم امر به تیمم موجب جوازشه و موجب وجوبشه. اما اگر تیممی امر نداشته باشد پس تیمم در کار نیست. چون عبادت توبیخیه است.
(صحبت حضار)
بله؟
(صحبت حضار)
همش أرضه. مگر قیر أرض نیست؟ مگه آرد أرض نیست، مگر گندم کاه و یونجه أرض نیست؟
(صحبت حضار)
مرزه پس؟ أرضه دیگه.
(صحبت حضار)
ببینید ما أرض نداریم اصلاً. اصلاً ما أرض نداریم.
(صحبت حضار)
میگم ما أرض نداریم که
(صحبت حضار)
عرض می کنم ما أرض نداریم، صعید داریم. شما دیروز تشریف نداشتید. صعید در مقابل غائطه. صعید در مقابل غائط خیلی صعید میشه، خیلی صعود می کنه، یعنی غیر از چاه مستراح، غیر از مستراح، غیر از مستراح هر چه بالای اوست چه مکاناً و مکانتاً، چه مکاناً و غیر مکانتاً، چه مکانتاً و غیر مکاناً، اما طیب. اون صعیده، اونکه بالا ور نقلمبیده که.
ما از خود (صَعِيدًا) که در مقابل عرض می شود که غائط است این معنا رو استفاده می کنیم. حالا
(صحبت حضار)
اگر اونه جواب داره
(صحبت حضار)
اگر اونه جواب داره، آیا زمین معبود اهل دنیا هست یا نه؟ زمین خریدن
(صحبت حضار)
جواب منو بدین زمین خواران. زمین خواران که زمین یه وجب ده هزار تومان باید بفروشن. اون زمینی که یه وجبش ده هزار تومنه هم سجده نکنید، چون معبود هست یا نیست؟ نه، معبود اهل دنیا به حساب خاص است، ذهب و فضه است فقط. ذهب و فضه و فیروزه و عقیق و این حرفا، اون طلاها و جواهرات.
(صحبت حضار)
بله؟
(صحبت حضار)
اونو در جای خودش باید صحبت کنیم. که آیا معبودات اهل دنیا به وجه العام نمیشه سجده کرد؟ خب شما این زمینم که خریدید خونه ساختید یه مترش چنده؟ این یه متر مرغوبه اهل دنیاست، اگر اهل دنیای کافره که سجده نباید کرد، اگر اهل دنیای مومنه بازم سجده نباید کرد.
برای اینکه مؤمنی که این زمین رو خریده قیمت داره، رو چیز قیمت دار نباید سجده کنه، این در بحث خودش خواهد آمد. اما در باب تیمم اصلاً همچین چیزی ما نداریم. معبود اهل دنیا و این حرفایی که اونجا جای توجیح و بحثشه اصلاً ما نداریم. حالا. این دو قسم از روایاتی که در باب صعید ما داریم.
ملاحظه بفرمایید. عرض می شود که صفحه صد و نود و دو الفرقان. جلد اول مائده. (عن الکافی أنَّه روا عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)
روایاتی که صعید رو به معنی کل أرض کرده. البته وجه الأرض هم اگه بگه کل أرض مراده. (بارک و تعالی أَعْطَى مُحَمَّداً صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَّلمْ شَرَائِعَ نُوحٍ وَ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَى وَ عِيسَى إِلَى أَنْ قَالَ وَ جُعِل) جَعَلَ بهتره (وَ جَعَلَ لَهُ اَلْأَرْضَ مَسْجِداً وَ طَهُوراً).
أرض طهوره، طهور در چند بابه. طاهراً نیستا. طهوره، مطهره. مطهر است کف کفش را، کف عصا را، کف لاستیک ماشین را، کف هر چی که راه بره و پاک باشه.
مطهر است در باب عرض می شود که طهارت از حدث که تیمم از غسول یا تیمم از غسله. الأرض، وجهم نداره، الأرض. باطن أرض أرضه، ظاهر أرض أرضه، معدن أرضه، قائوت أرضه، گندم أرضه، حیوان أرضه، پشت گاو بزنید أرضه، نمیگم بزنید ولی داریم بحث می کنیم.
حالا، میگن جواب های روی دیگه
(صحبت حضار)
بله؟
(صحبت حضار)
فی در اینجا نداره شما اگه اضافه کنید مطلبی است.
الأرض
(صحبت حضار)
من چه عرض کنم، اگه ظهورش هست با آیه معنا می کنیم. آیه (صَعِيدًا) [مائده: آیه ۶] فرمود.
(صحبت حضار)
بله؟
(صحبت حضار)
چی؟
(صحبت حضار)
هر چیزی، پس چی؟ سمائه؟
(صحبت حضار)
آخه ببینید یه مرتبه می گیم مطلق أرضه، برف از أرضه، بارون از أرضه، یخ از أرضه، حیوان از أرضه، سگم از أرضه. ولی این أرض چیه؟ ارض بعضه. کل أرض شامل تمام مواد أرضی است. کل أرض که شامل تمام مواد أرضی هست، چرا شما می خواید قیر رو ازش خارج کنید؟ مگه قیر از سمائه؟ قیرم ارضیه.
(صحبت حضار)
پس مقابل چیه؟
(صحبت حضار)
ما فی نداریم در اینجا.
ببینید (وَ جَعَلَ لَهُ اَلْأَرْضَ). اَلْأَرْض نه علی داره، نه فی داره، نه الی داره، علی و فیه و اِلی اینجا نداره اصلاً. الأرض. الأرض یعنی ماعلیها و ما فیهاست، مثلث أرض. ما علیها جنبنده باشد، غیر جنبنده. عرض می شود که ما فیها باشد، یا اینکه در تحت الأرض باشد این الأرضه.
و ما هم دلیل نداره در این روایت انقدر شپش کشی کنیم که. ما اصل رو که محک باشد که قرآن است دستمونه. صعید بهترین تعبیره که تمام آنچه را نجس نیست، قذر نیست، خبیث نیست، طیب است و ماده أرضی ست این شامله.
ولو شما از کره مریخ بیارد، برای اینکه (حُکْمُ الْأَمْثَال فِیمَا یَجُوزُ وَفِیمَا لَا یَجُوزُ وَاحِد) این یک روایت.
الوسائل از باب تیمم، باب هفتم حدیث یک. (وَ عَنِ الْفَقِیه قَالَ قَالَ النَبیّ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ. اعطیتُ خمساً أُعْطِيتُ خَمْساً لَمْ يُعْطَهَا أَحَدٌ قَبْلِي جُعِلَتْ لِيَ اَلْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً).
اگه رو زمین باشم، زیر زمین برم چی؟ تو کوه برم چی؟ اَلْأَرْض دیگه. اَلْأَرْض این تمام مواد أرضیه رو در کل ابعاد هندسیه ارضیه کیفیاً و کماً شامله.
(و فی صَحیحة اِبْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ إِذَا لَمْ يَجِدِ اَلرَّجُلُ طَهُوراً) طهور مائی دیگه (وَكَانَ جُنُباً فَلْيَمْسَحْ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ لْيُصَلِّ). مِنَ اَلْأَرْضِ، حالا بالاش باشه، پایینش باشه، وسط باشه. اگه بتونید چاه بکنید از چاه در بیارید، قیر در بیارید، قار در بیارید، هر چه در بیارید.
تهذیب جلد یک صفحه صد و نود و هفت رقم پونصد و هفتاد و دو (و مثلها صحیحة الحلبی) کافی جلد سه صفحه شصت و سه رقم سه.
(و فی ثالث إِنَّ رَبَّ اَلْمَاءِ هُوَ رَبُّ الأرض) میگه بابا همونطوری که آب رو خدا خلق کرده می تونی باهاش وضو بگیری یا غسل کنید، زمینم خدا خلق کرده، می فرماید روی زمین رو خدا خلق کرده؟ وسطش رو خلق نکرده؟ قیر رو نکرده؟
عرض می شود که گندم و جو رو و نباتات و اینا رو خلق نکرده که ما بیایم اختلاف کنیم، بگیم آیا این صعید فقط خاکه؟ یا نخیر سنگم اضافه است و بعد بیایم اجماع کنیم تقریباً که نباتات نه.
شما به تخته، به درخت مثلاً، به میز نتوانی، به منبر نتوانی که تتیمم کنی؟ این حرفا نیست.
(صحبت حضار)
بله
(صحبت حضار) یعنی حکمت دیگه نداره؟
بله، همینه نخیر، حکمت.
(صحبت حضار)
دلیل نداریم ما نخیر
(صحبت حضار)
نخیر اینجا مقابل مائه، منتها هر دو مراده، ماء الأرض و بقیة الأرض. ماء الأرض در مقابل بقیة الأرضه. آیا گندم و جو جزء ماء الأرضه یا جزو بقیة الارضه؟ خب ماء الارض مقابل بقیة الأرضه. هر دو هم مخلوق خدا هستن.
و فی جامع احادیث شیعه جلد سوم، صفحه پنجاه و سه (عَنْ الْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ إِنَّ أَبَا ذَرٍّ وَ سَلْمَانَ خَرَجَا فِي طَلَبِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) الی أن قال (وَ أَعْطَانِي فِي أُمَّتِي خَمْسَ خِصَالٍ لَمْ يُعْطِهَا نَبِيّاً كَانَ قَبْلِي وَ جُعِلَ لِيَ اَلْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً أَيْنَمَا كُنْتُ).
أینَ کجاست؟ پشت بوم باشم، رو زمین باشم، زیرزمین باشم، تو جا باشم، بالا باشم، پایین باشم، رو قیر باشم، هر جا می خوام باشم (أَيْنَمَا كُنْتُ). البته اینا رو به عنوان اینکه محک تو دستمونه دیگه و إلّا خوب باید که احتمالات متعدد رو ذکر کرد و احتمال أقوی را در نظر گرفت.
(جُعِلَ لِيَ اَلْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً أَيْنَمَا كُنْتُ مِنْهَا أَتَيَمَّمُ مِنْ تُرْبَتِهَا) تربت از جعل أرضه، تراب که نیست، تربت الارض، تربت الأرض سنگم می گیره، عرض می شود که درختم می گیره (وَ أُصَلِّي عَلَيْهَا).
(و فیه عَنْ أَبِي أُمَامَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمْ جُعِلَتْ لِأُمَّتِي اَلْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً وَ أَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أُمَّتِي أَرَادَ اَلصَّلاَةَ فَلَمْ يَجِدْ مَاءً وَ وَجَدَ اَلْأَرْضَ).
چرا گفت وَجَدَ؟ برای اینکه ما رو سماء که نیستیم، رو أرضیم. چون أرض قید داره. أرضَ طیباً دیگه، همه جا که پیدا نمی شه. أرضی که طیب است همه جا پیدا نمیشه، پس وَجَدَ و لذا تَیَمَّموا. (وَ وَجَدَ اَلْأَرْضَ فَقَدْ جُعِلَتْ لَهُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً).
(و فیه مثله عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ جُعِلَتْ) یا وَ جَعَلْتُ، وَ جَعَلْتُ درسته (وَ جَعَلْتُ لَكَ وَ لِأُمَّتِكَ اَلْأَرْضَ كُلَّهَا مَسْجِداً وَ طَهُوراً) جُعِلَتْ هم درسته چون مفعول دومه.
أقول ذکر ترابها قلیلٌ بین المتواترتٌ قائلت. ترابها در بعضی روایات داریم.
(وَ مِنْ طَرِيقِ إِخْوَانِنَا مَا خَرَّجَهُ الْجَسَّاس، فِي “آيَاتِ الْأَحْكَامِ” الْمُجَلَّدِ الثَّالِثِ، الصَّحِيفَةِ الْأَرْبَعِينَ وَالثَّالِثَةِ وَالسَّبْعِينَ، أَنَّهَ قَالَتْ: جُعِلَتْ لِيَ الْأَرْضُ مَسْجِدًا وَطَهُورًا).
(و فیه ایضاً روا امربن دینا عن سعید ابن مصیب عن ابی قریش أن اعرابا اعربیاً و اعراباً اتقل نبیٍ صلی الله علیه و آله و سلم فقال وی یا رسول الله انا نکون فی هذه الرماء) (42:21)
در ریگستون و شنستون هستید، خاک که نیستش که، سنگم نیست.
(انا نکون فی هذه الرماء. لا نقدر علی الماء ثلاثة الشهر أو أربعة الاشهر). آب نیست رمائه. (و فیه النفساء و الحائض و الجنب. فقال صلی الله علیه و سلم علیکم به أرضکم). رمال باشه. اگر کسی فکر می کند تراب باشه نه، رمال باشه.
(و فیه قال النبی صلوات الله علیه یحشر الناس و رات حفار فی صعیدٍ واحد) (42:53)
اینکه مردم محشور میشن حتماً رو خاک محشور میشن؟ نخیر سنگم داره، خاکم داره، عرض می شود که طلام داره. کسی که تو طلا داشته قلت می خورده. طلا داره، فیروزه داره، عقیق داره، مقیق داره، همه اینا رو داره. در مقابلش روایاتی هست که (و ترابها طهوراً) داره. این ترابا رو معنا می کنم.
چطور؟ چون محور ما قرآن شریفه، هم سنگ صعیده، هم تراب صعیده، هم درخت صعیده، معادن صعیده، صعیده تحت الارضی، فوق الارضی، تمام این ها صعید هستند و می شود به این ها انسان تیمم کنه.
تتمه مختصری داریم که فردا عرض می کنیم و شاید منتقل بشیم به باب صلاة
والسلام علیکم و رحمت الله.