جلسه دویستم درس خارج فقه

تیمم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدُ للهِ رَبِّ العالَمینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّاهِرینَ

(أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ مِنْهُ) [مائده: آیه ۶]

اگر صحبتی می کنیم احیاناً که با فرمایشات سایر برادران و پدران بزرگوار فقیهمان، احیائاً و امواتاً ادام الله دلالهم و غفر الله لهم اختلاف دارد، قاعده عقل انسانی تا چه رسد عقل ایمانی، تا چه رسد عقل حوزه ای و تا چه رسد عقل اجتهادی و فتوایی، این است که یا آنچه را می فرمایند ما موافقت کنیم به دلیل و یا اگر قبول نکنیم، باید دلیلمون بزرگتر از بزرگان باشه.

ما دو جور بزرگ داریم. یک بزرگ دلیل است که به قول مرحوم استاد اعظم اقدم، مرحوم آقای بروجردی، ما غلام دلیلیم ما مقلد نیستیم، نیومدیم تقلید کنیم آمدیم اجتهاد کنیم و بفهمیم.

دلیل و لاسیما دلیل قرآنی بزرگتر از کل بزرگترهاست، از خود پیغمبرم بزرگتره، ثقل اکبره.

گاه اوقات حالت عوامی به ما دست میده و اسمش رو میذاریم احتیاط، ما خودمون رو تخطئه می کنیم، عقلمون رو تخطئه می کنیم، دلیل قرآنی رو تخطئه می کنیم، شدورسنا می کنیم بعد می گیم چون شهرت چنین فرمودند.

یکی از برادرانی که تشریف دارند دیشب فرمودند که من در یک جلسه فاتحه قرآن مطالعه می کردم، قرائت نه، مطالعه می کردم، در حالیکه قاری قرآن نمیخونه، دیدم در این آیه مبارکه سوره مائده (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلِكُمْ) نوشته، نه چاپ، چاپ ارجلَکمه. همه قرآن های چاپی و خطی أرجلَکمه.

ظاهراً دست کسی افتاده که ادبیات رو بلد بوده و طبق فتاوا که مسح ارضی بعض رجل کافی ست، گفته باید أرجلِکم باشه. چون (أَرْجُلِكُمْ) [مائده: آیه ۶] بود باید استیعاب مسح باشه. با قلم ورداشته است (أَرْجُلِكُمْ) رو ارجلِکم کرده. ماهم با قلم برداشتیم (أَرْجُلِكُمْ) شدورسنا رو ارجلَکم قرآن کردیم.

حالا دلیل قوی تر است از نظر کسانی که اهل دلیل اند و دنبال دلیل اند

(صحبت حضار)

بله. و لاسیما کسانی که تبعیت از ذکر حکیم می کنند که قرآن شریف است که اول الادله است که أفضل الادله است، می فهمند و استدلال می کنند، حالا هر که هر چه بفرماید برای خودش فرموده است و برای اتباعش فرموده، ما تبعیت نمی کنیم.

عرض من در ابتدا این بود که اگر کسی عقلاً عدلاً انسایتاً ایمانیتاً حوزویتاً اجتهاداً و افتاراً که مراتب عالی درجات است، اگر مطلبی براش به دلیلی خیلی قوی نباشد، در مقابل همه نمی ایسته، در مقابل شهرت و در مقابل اجماع نمی ایسته. شهرت عظیم است. برادران و پدران بزرگوار فقیه بسیار عظیم اند، اما عظمتشون بر محور قرآن و سنته.

اگر من و شماها از قرآن و یا بر محور قرآن، سنت چیزی را اجتهاداً و لاسیما به وضوح فهمیدیم بر خلاف آقایان، مقتضای اجتهاد و مقتضای ایمان که پایین تر از مرحله اجتهاد است در بُعد علمی، این است که ما به برادران احترام کنیم، بگیم ما جور دیگر می فهمیم.

حالا ببینید، در باب اینکه صعید چیست، اینجا البته اقوالی هست.

مثلاً در مُتَمیَمَّمُ بِهِ اقوال اینجوره. (فِي الْمُتَيَمَّمِ بِهِ لَا خِلَافَ فِي التُّرَابِ الْخَالِصِ وَالطَّاهِرِ). طاهر گفتن طیب نگفتن (و امَ الحجر و بین الجوازٍ و منعٍ و تردد) (05:27)

راجع به حجر که غیر تراب است سه قوله. بین الجوازٍ در مقابلش و منعٍ و در مقابلش تردد. تردد که رأی نیست. لا رأیی ست. (و منعٍ و تردد و اشتراط الاضطرار).

من از مفتاح الکرامة نقل می کنم. (ام المعادن لا یجوز اجماعاً علی قولٍ و فتذکرة هو مذهبُ اکثر علماءٍ) این از نظر رأی گیری.

از نظر روایتی هم که وقتش می رسد بحث می کنیم، امروزم بعضی از روایات رو عرض می کنیم، اما از نظر قرآنی که محور اصل کار ماست.

اگر در بعضی مطالب تکرار شد، تکرار به حساب این است که دلیل اونطوری که شایسته و بایسته است قویاً ذکر شه که قوت دلیل جوری باشد که در مقابل اطباق بایسته، در مقابل اجماع بایسته تا چه رسد در مقابل شهرت و أشهریت.

و اگر چنانچه دلیل ما جوری قوی نباشد که قابل قبول باشد، خب این حرف در حوزه نباید زد، اون هم بزرگترین حوزه اسلام علی الاطلاق که حوزه مقدسه مبارکه قم است.

از این جهت من از برادران استدعا می کنم عنایت بفرمایید بنده چه عرض می کنم و چه فهمیدم و اگر نظراتی دارید استفاده می کنم و دوم اینکه با سایر برادران عزیز فقیه که تشریف دارند در قم یا شهرستان ها که می روید، بحث بفرمایید، اگر نظری هست که دلیل ما رو نقض می کند ما یا رد می کنیم یا استفاده می کنیم.

خب ببینید (فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶] سوال، آیا مراد از صعید که بلندی ست، بُعد کیفیتی و به تعبیر علمی هندسی مراد است؟ یا بُعد کمیتی و به تعبیر علمی فیزیکی مراد است؟ آیا بُعد هندسی مراد است که بالا باید باشد حتماً که اگر پایین باشد نمیشه؟ اگر تو سرداب باشه نمیشه؟ بُعد هندسی مراد است؟

ضلع هندسی مراد است که اونی که خداوند می فرماید باهاش تیمم کنید باید بالا باشه حتماً؟ که اگر همون رو پایین بیارن نمی شه؟ اگر از همون نجس پایین باشد نمیشه؟ این که قابل قبول نیستش که.

من یادم است به شیخ محمدبن سبیل که امام جمعه و جماعت مسجد الحرام است با هم آشنا بودیم، رفیق بودیم. یه روز رفتم در اشراف دینی مسجدالحرام به ایشون که معاون بود و رئیس کل، مرحوم شیخ عبدالله بن حمید بود، باید بگم مرحوم چون منصفه، ب شیخ محمدبن سبیل گفتم شما بسم الله نمی گید گفت نه. گفتم یواشم نمی گید؟ گفت نه. گفتم آقای شیخ محمد بن سبیل شما شیخ محمد بن سبیل اید در مکه اگر مدینه برید شیخ عبدالله بن حمید میشید؟

گفت چه فرمایشیه؟ گفتم خب بگو دیگه؟ شما شیخ محمد بن سبیلی اید همه جا. چه در مکه چه در مدینه  چه در دوقوز آباد چه در ابر کوه گفت بله خب.

گفتم خب، قرآن شریف در سوره نمل می فرماید (وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) [نمل: آیه ۳۰]. (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) جمله ای ست از جملات سوره نمل که قرآنه، گفت بله. گفتم چطور (بِسْمِ اللَّهِ) در نمل (بِسْمِ اللَّهِ) ست در سایر سوره ها (بِسْمِ اللَّهِ) نیست الحمدللهه؟ موند.

گفت پس چه کنم گفتم بگو. گفت می فهمن، گفتم یواش بگو. گفت بازم می فهمن، گفتم بفهمن چی میشه؟ گفت میگن شیعه شدی. گفتم خب و السلام علیکم.

حالا این (صَعِيدًا طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶] هم بُعد هندسی مراد است که این صعید چه خاک است، چه سنگ است، چه معدن است، چه نبات است، چه هر چه هست، اگر این خاک یا سنگ یا معدن یا نبات، اگر بالا باشد شما تیمم کنید، رو زمین باشد نه؟ رو سرداب باشد نه؟ از چاه در بیاید نه؟ این چه فرق می کند؟

آیا این خاک پاک اگر بالا باشد تیمم کنیم، پایین باشد نه؟ اینکه همون است که. پس بُعد هندسی مراد نیست که بُعد کیفیتی است، یا بُعد فیزیکی مراد است بُعد مادی مراد است، اونیکه بالاست یعنی خاکی که بالاست اما خاکی که پایینه نه. سنگی که بالاست پایین نه. آجری که بالاست پایین نه. درختی که بالاست پایین نه. این چیه؟

نه در بُعد فیزیکی فرق دارد، نه در بُعد هندسی. نه بالا بودن صعید فرق دارد با رو زمین بودن و تحت بودن اگر یکسان اند و نه جنس تراب و جنس حجر و جنس شجر و جنس مدر، بالا بودن و وسط بودن و پایین بودن، این فرقی ندارد.

خب پس چرا فرمود صعید؟ علت دارد. چند تا علت دارد مقداریش رو عرض کردم. یکی از علل اینه که غائط که قبلاً ذکر شده (أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ) [مائده: آیه ۶] پستی ست که توش بول و غائط می کند. پس باید (صَعِيدًا) بگه که بگه آقا در اونجا که بول و غائط می کنن نه. اونجا که نجس است نه.

پس اینجا که فرمودن (صَعِيدًا) [مائده: آیه ۶] چون مرتفع، مرتفع از چاه غائط که زمین، مرتفع تر که تل است و تپه است و کوه است، پشت بام است، معمولاً در اونجا غائط نمی کنند. چون معمولاً در اونجاها، این کثافتکاری ها رو نمی کنند که نجس باشد، بنابراین فرمود (صَعِيدًا) [مائده: آیه ۶].

اما چون بعضی وقتا بعضیا سر صعیدم بلا میارن، صعید با صادها. بعضیا بالا پشت بومم یه کارایی می کنن. رو درختم یه کارایی می کنن، رو سیم برقم که من نجف بودم یادمه از سیم برق یه چیزی افتاد رو عمامم، یک کارایی میکنن، فلذا فرمود (طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶]

(طَيِّبًا) برای این است که دو بُعد دیگر را درست کنند. بُعد اول که غائط نباشد نجس نباشد. بُعد دوم خبیث نباشد. بُعد سوم طیب باشد. با گفتن لفظ طیب هم خبیث رو برد کنار، هم اونیکه نه خبیث است نه طیب برد کنار، فقط در انحصار ضلع قاعده قرار داد که طیب باشه.

خب خدا چی بفرماید که ما بفهمیم؟ چجور خدا ما رو آهو فهم کند؟ می دونید آهو اسم دوم کیه؟ چیکار کند خدا در اینجا که قشنگ تر از این بیان کنه؟ اگر میفرمود أرضاً طیبا می گفتیم وجه الارض، أرض اگر به ما بگن می گیم وجه الأرض.

تازه حالا، اگر می فرمود أرض، أرض یعنی چی؟ اگه بگد سطح الأرض و وجه الأرض بازم اون جنس هایی که زیر زمین است و مانند جنس های روی زمینه فرق نمی کرد.

سطح الأرض خاک دارد، سنگ دارد، معدن دارد، فیروزه دارد، طلا دارد، نقره دارد، دارد، دارد، دارد، بطن الأرضم دارد. تازه اگر می فرمود وجه الأرض، ما از وجه الأرض تعدی می کردیم به باطن الأرض، ولی فرمود صعید.

صعید مقابل اون گودالی هایی ست که مستراح است، در مقابل اون سطح الأرض است، بالا است، تحت الأرضم هست که مستراح نیست و عرض می شود که طیبه. حالا راجع به أرض، دو قسم روایات راجع به أرض داریم.

روایات خب در حاشیه آیاته طبعاً دیگه. اگه یه میلیون آیه بیاد، روایت بیاد مخالف آیه حرف بزنه می گیم معذرت می خوام. همتون دروغ اید، قرآن که دروغ نمی گه.

روایت ممکنه دروغ باشد، ممکنه جعل باشد، تقیه باشد، نقیه باشد، منسوخ باشد، چه باشد، اما قرآن تمامش نقیه است.

خب حالا، در قرآن شریف وقتی که ما بررسی می کنیم، چهار صد و چهل جا اسم أرض ذکر شده. چهارصد و چل جا الأرضَ، الأرضِ، الأرضُ، بالأرضِ، خلق السماوات و الأرض، به سیق مختلفه الأرض ذکر شده.

خب ببینید، دیروز هم در بحث هم بعد از بحث بعضی برادران اون نظر عمومی رو می فرمودن که وجه الأرض یعنی به ظاهر گفتیم که در روایات وجه الأرض نداریم تا اینجا وجه الصعید نداریم.

اگرم وجه داشت، تازه اگر وجه الأرض است، اگر روی وجه الأرض می شود تیمم کرد، وجه الأرض هم خاک دارد، هم سنگ دارد، هم درخت دارد، هم معدن دارد، هم قیر دارد، هم قار دارد، هم قور دارد، همه رو داره.

اگه از همینا تحت الأرض بود چه فرق می کنه؟ چه فرق می کنه؟ حالا چهارصد و چهل جا در قرآن شریف ما لفظ أرض داریم.

(صحبت حضار)

شما می گید نمیشه ولی عرب که میگه میشه.

(صحبت حضار)

لغت این حرف رو نمی تونه بزنه. اگه بزنه که ما بیرونش می کنیم از قم.

ملاحظه بفرمایید. مثل اینکه چند روزم تشریف نداشتید، ما خدمتتون نرسیدیم. حالا. مقدماتی رو عرض کنم حالا ذی المقدمه.

ببینید (فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶] اگر جاش أرض بود. ها؟ دست بالا می گیریم که اگر جاش أرض بود. (فتیمموا أرضاً طیباً) أرضاً هم نفرمود حساب داره که عرض کردم خدمتتون. می خواد بلیغ تر و شامل تر بیان کنه.

حالا. اگر أرضاً بود، بعضی برادران به نظر مبارکشون می رسید، اون چیزی که به نظر مبارک دیگران می رسد نوعاً، یا قدر متیقن می گیرن یا ظاهر می گیرن یا بعضی وقتا نص می گیرن، می گن أرض یعنی وجه الأرض. کی گفته؟

(خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ) [الاعراف: آیه ۵۴] یعنی چه؟ چهار صد و چهل آیه راجع به أرض داریم. (خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ) یعنی سطح الأرض رو؟ (إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا) [زلزلة: آیه ۱] یعنی سطح الأرضُ؟ (يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ) [ابراهیم: آیه ۴۸] یعنی سطح الأرض؟ یا اینکه (وَمِنَ الْأَرْضِ)

(صحبت حضار)

بین أرض و سمائه ببخشید.

و یا عرض می شود که (وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ) [طلاق: آیه ۱۲] (مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ) خداوند شیش تا دیگه هم خلق کرده که هفت تا أرض داریم، در سطح مثل هم اند؟ آقا أرض یعنی أرض.

دیروز اشاره کردم، حالام اشاره رو تأکید می کنم. ببینید یه مرتبه میگن مِنَ الأرض، یه مرتبه میگن الأرض. اگر الأرض گفتن بدون سطح، بدون بالا، بدون پایین، بالا و پایین و سطح رو می گیره. و اما اگر گفتن مِنَ الأرض اونم همینطوره دیگه.

ببینید یه مرتبه میگن خانه ما. خانه ما یعنی حیاط دارد، اتاق دارد، چه دارد، چه دارد. یه مرتبه میگن اتاق خانه ماست، اتاق خانه نیست، اتاق از خانه است. اتاق بعضی از خانه است، حمام بعضی از خانه است، حیاط بعضی از خانه است، پشت بام همچنین، در و دیوار همچنین.

حالا یه مرتبه می گن الأرض، تیمم علی الأرض کنیم یعنی بر کل کره زمین. نظرم میاد در مدینه منوره که در سفر دومی که اونجا ما رو حبس کردن برای مرتبه اولا، عرض می شود که یه پاسبانی بود که از آمرین بالمعروف ناهین عن المنکر، این گفت شما خیلی خوبید، شما شیعه خیلی خوبید، چون مشرک نیستید.

گفتم چطور؟ گفت چون شما بر این وسن ها سجده نمی کنید، بر این بت ها سجده نمی کنید. گفتم خب مگه دیگران چکار می کنن؟ گفت دیگران بر بت سجده می کنند. گفتم خب اشکال کارشون چیه؟ شما که بتتون بزرگتره. گفت چطور بتمون بزرگتره؟ گفتم شما بر چی سجده می کنید؟ گفت مطلق الارض.

گفتم کل أرض بزرگتره یا یه تیکه مهر؟ پس وسن شما گنده تره. گفت آخه ما که سجده می کنیم به عنوان عبادت نیست. گفتم اینا از ایران و از کجا و از کجا میان، یه تیکه خاک میارن از ایران که اینجا عبادت کنن خاک رو؟ خب پس تو محل خودشون عبادت کنن. گفت خدا حفظتون کند، شما ما رو فهموندید. گفتم از این نافهمیا شما زیاد دارید، البته نه به این تعبیر.

حالا. یه مرتبه میگن الأرض مراد کل الأرضه. آخه کل الأرض که مورد استعمال نیست. کل الأرض نسبت به کارهای خداست. عرض می شود (وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ) [زمر: آیه ۶۷]. أرض که قبضه خداست یوم القیامت، یوم الدنیا هم هست. یوم الدنیا الأرض قبضته یوم التعمیر.

یوم القیامت الارض قبضته یوم التدمیر که (إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا) [زلزله: آیه ۱] و یوم التبدل الأرض غیر الأرض. کل أرض قطره خداست قطره هیچکسم غیر خدا نیست.

اما کسانی که غیر خدا هستند و کل أرض در سیطره اون ها نیست و در اختیار اون ها نیست با بعض أرض کار دارد. با بعض أرض تیمم. در بعض أرض خانه می سازیم، بعض ارض رو می خریم، بعض أرض رو میفروشیم.

حالا این بعض أرض فقط سطح أرضه؟ آیا شما اگر یک زمینی را خریدید، تا اون مقداری رو که میشه پایین رفت مال شما نیست؟ تا اون مقداری که بالا می شه ساخت مال شما نیست؟ بالاتر نمیشه ساخت، پایین تر نمیشه ساخت مطلبی ست که ما عرضی نداریم فعلاً.

خب پس (صَعِيدًا طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶] هیچ گیر وگوری ندارد. اون بلندی پاک، تمیز نه پاک. طیب تمیزه، عرض می شود طاهر پاکه. بلندی تمیز که این اخص است از طاهر.

خب ما از برادران دیگر فقیه احیائاً و امواتاً سوال می کنیم. شما که اختلاف دارید، چنانکه نفی کردید، بعضیام می فرمایید خاک خالص، بعضیا سنگم قاطی می کنید، بعضی نباتم قاطی می کنید. معدن رو قاطی نمی کنید اصلاً. خب چرا؟

اونیکه خاک خالص میگه، مگه صعید خاکه فقط؟ اونیکه سنگ را هم می گوید، مگر صعید خاک و سنگ است فقط؟ اونیکه فرض کنید که نباتات رو میگه، مگه صعید خاک و سنگ و نباتاته فقط؟ بلکه نباتات صعیدتر از هر صعیدیه اصلاً.

مثلاً جنگل های کوهستانی، جنگل های بلند که صعیدتر از صعید است. چون یه بلندی خود مکان جنگل دارد، یه بلندی خود درخت. صعید فی صعید اند. پس شما به درخت هایی که در جنگل هستند بگید که ما تیمم نمی کنیم، این صعید نیست. این که مصداق خیلی بیّن صعید است. صعیدٌ علی صعیده.

یا فرض کنید که به سنگ ما تیمم نمی کنیم، صعید نیست؟ بیشتر سنگا صعیدن یا خاکا؟ بیشتر سنگا صعیدن. کوه بیشتر داریم یا تپه؟ خب کوه بیشتر داریم. پس صعید مصداق أعلی و اکثریش عبارت از سنگه.

پس شما چطور میاید اجماع می فرمایید و یا شهرت می فرمایید که سنگ نه؟ بعد از زمین و سنگ. زمین نوعاً زمین صافه، زمین که نوعاً صاف است رو تپه کسی نمیره تیمم کنه. زمین که نوعاً صاف است می فرمایید صعیده. خب به آیه توجه بفرمایید. زمین که نوعاً صاف است می گید صعید بلنده. اما سنگ که نوعاً بالاست می گید صعید نیست؟ اختلاف دارید.

یا بالاتر از سنگ، درخت های جنگلی که صعیدٌ فوق صعیده. اونو می گید صعید نیست؟ سعید با سین، کسی ست که صعید را همانطور که خداوند فرموده است قبول کند.

دیگر برادران عزیز فقیه این ها خب این رو عنایت نفرمودند و ما باید توجه کنیم و به اجماع و اطباق و شهرت و اجماع منقول و اجماع مُحَصل و اجماع چه و حتی روایات ما نمی تونیم توجه کنیم. خب این مربوط به صعید.

حالا ببینید، صعید که فرض کنید وجه الأرضه. وجه الأرضه چه بالا بلندی باشه چه تحت الأرض. تمام آنچه تحت الأرضه در وجه الأرضم هست. طلا روی زمین کوه طلا زیر. مس همچنین، آهن همچنین، نقره همچنین، فیروزه، برلیان، الماس و و همچنین.

(فصعیدٌ تعنی قرآنیاً و لغویاً و فی هذا المحل تأنی کل ما هو صاعدٌ مکاناً و مکانتاً عن الغائط. مکاناً لا به یعتبرون مکان یعتبرون مکانت و للانسان لا یقول فی مکان عال. (21:30) و لا فی مکان المستوی.

إنما فی مکان منفصل فقول تعالی اوجاء احد منکم من الغائط یعنی المکان قدر النجس. فعذالک تقلو فتیمموا صعیداً طیبا ان ما هو غیر الغائط ولکن ما هو غیر الغائط احیاً به کن نجس احیان نکون قدر و لذالک ربنا سبحان تعالی یقول غیر و تیمموا صعیداً طیبا. (21:57)

بنابراین شما روی برف می تونید تیمم کنید، روی یخ می تونید دیروز عرض کردم تیمم کنید، روی قیر تیمم کنید، روی معدن طلای سطح الأرضی تیمم کنید و باطن و ظاهر فرق نمی کنه. روی آهن تیمم کنید و این همونطوری که دیروز عرض کردم مثل باب مسجَد نیست که مسجَد ملبوس و مأکول نباید باشه.

در باب عرض می شود که سجده اونجوره، ولی در باب تیمم (فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶] حالا

(صحبت حضار)

چی فرمودید؟

(صحبت حضار)

چرا نتونیم؟

(صحبت حضار)

خب. نه نفت نمی شه آخه. نفت دستمون نفتی میشه، قذره، صبحکم الله بالخیر.

ببینید اگر روی نفت یا روی شربت آبلیمو مثلاً که نمیشه وضو گرفت، روش تیمم کنید، خب می شه؟ خب نمی شه. تیمم دست رو باید بزنید به یه چیزی. مگر اینکه شما نفت رو منجمد کنید، قیر یا غیر قیر، روی نفت منجمد یا روی آینه یا روی کنسول یا روی فرش یا روی مرش روی هر چی شما می خواید تیمم کنید.

شما اگر دلیلی مقابل این دارید که قابل قبول است

(صحبت حضار)

سوال نیست اینجا، اصلاً مورد سوال نیست اینجا. اصلاً سوال نشده اینجا ببینید

(صحبت حضار)

القرآن کتاب الزمان و لیس کتاب الزمان سطح الارض. القرآن کتاب الزمان فی طول التاریخی و الأرض الجغرافی.

تحلق الآیات القدسیات القرآنیة فی العلمیات فی الاحکامیات فی الاصلیات فی الفرعیات علی طول الزمن الاسلامی الی یوم القیامت و الأرض الجغرافی.

قرآن برای شبه جزیره عربستان نازل نشده فقط که زمین نمی تونستن بکنن. برای این زمان هم که زمین رو می کنن، هزار متر، دو هزار متر، سه هزار متر، کم کم می خوان یک بخاری های أرضی درست کنن، اگر صرف کنه عرض می شود زمین شناسا اینطور میگن.

میگن به جای اینکه ما نفتی یا گازی یا هیزمی یا مازی استفاده کنیم، ما می تونیم زمین رو در چند هزار درجه بکنیم، از اونجا بخاری که میاد بیرون ما رو گرم کنه مثلاً.

اینجور نیست که آیات مقدسات قرآن در انحصار زمان نزول باشد. (لاتمحصر فی زمان النزول حتی تمحصر بالسین ام اطولت تاریخی و الارض الجغرافی).

(صحبت حضار)

عرب نفهم بریم سراغش، ما نفهم تر از نفهم می شیم. اما عربی که لغت بفهمه خب نه. ما که

(صحبت حضار) یعنی عربی که لغت میفهمه مصداقی

ما که از عرب نمی خوایم سوال کنیم. ما أرض صحبت نمی کنیم، ما صعید داریم صحبت می کنیم. صعید یعنی بالا. صعید یعنی بالای در مقابل مستراح. بالای در مقابل مستراح هر بالایی هر متوسطی هر پایینی که مستراح نیست می گیره. این یک قید. قید دیگر (طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶] عرض می شود که خبیث رو خارج می کند و نجس رو خارج می کند.

(صحبت حضار)

جوابتون رو عرض کردم. أرض اگر نسبت به ما ذکر شود بعض الأرضه. کل الأرض ما نمی تونیم کاریش بکنیم. بعض الأرض من الأرضه، کل الأرض نیست.

مثلاً. جبال الأرض لیست فیها الأرض کلها، من الأرض. قابات الأرض کذلک، حجار الأرض کذلک، معادن الأرض کذلک، نبات الأرض کذالک، حتی نها من الأرض (وَاللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا) [نوح: آیه ۱۷].

(صحبت حضار)

بفرمایید. خدا چقدر ما رو جلو می خواد ببره. (وَاللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا) [نوح: آیه ۱۷] ما نبات الأرضیم. ما نبات الأرضیم حتی اجازه بدید که در اونجایی که مأکول و ملبوس استثنا شده، انسان نه مأکول است و نه ملبوس است، بلکه نبات الأرض است. به انسان هم سجده کنیم. حالا نمی خوایم اینو فتوا بدیم ولی عرض می کنیم چه جواب های هویه.

ملاحظه بفرمایید. (فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا) [مائده: آیه ۶] من مبتلا به پرگویی نیستم برادران بزرگوار فاضل ما چیزایی می فرمایند ما هم استفاده می کنیم، ولی اگر مفصل باشه بعداً استفاده می کنیم.

(صحبت حضار)

اونجا دلیل داره. اونجا دلیل داره.

در باب سجده دلیل داریم. (جُعِلَتْ لِيَ اَلْأَرْضُ مَسْجِداً وَ تُرَابُهَا طَهُوراً) راجع به مسجداً تواتر روایات عن النبی صلوات الله علیه داریم إلّا الماکول و ملبوس.

ولکن راجع به مَا یُتممُ به إلّا المأکول و ملبوس نداریم، إلّا المعادن نداریم، إلّا النبات نداریم، إلّا الحجر نداریم، إلّا المدر نداریم، نداریم اصلاً. وقتی که نداریم به چیزی که نداریم می تونیم استدلال کنیم؟

(صحبت حضار)

صعیده أرض چیه اصلاً؟

اونوقت چیزی که مِنَ الأرض است، اولاً تیمم بر أرض نمی تونیم بکنیم، شما برهر چه تیم کنید بر یه وجب أرض تیمم کردید بر کل أرض تیمم نکردید. پس بر من الأرض باید تیمم کنید. یعنی ماده ارضیه.

ماده ارضیه در مثلث بالا و سطحی و پایین چه خاک باشد، چه سنگ باشد، چه نباتات باشد، چه معادن باشد، معادن تحت الأرضیه باشد، فوق الأرضیه باشد، سطح الأرضی با شد هر چه باشد، ما گیر و گوری نداریم مگر خیالاتی که بر مبنای فتاوا کردیم.

موقعی که مجتهد نبودیم و مقلد بودیم خب بسم الله. اما وقتی که می تونیم نظر اجتهادی بدیم دیگه (فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶].

حالا

(صحبت حضار)

در مقابل غائط. اینجا در مقابل غائط اینجا، اینجا. اینجا. فرمود (أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ) [مائده: آیه ۶] دو تاست اینجا.

(صحبت حضار)

ببینید صبر کنید، دوتاست. (أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) [مائده: آیه ۶] غائط نجاست دارد، لمس النساء هم چی، نجاست منی دارد. این دو تا نه.

لمس النساء تو غائط نیست، تو رختخوابه. اینجام که نجس شده به معنی اونجام نه. غیر از این ها غائطه. چیز صعیده.

صعید اونی که بالاست از نظر مکانی چون در بالای مکانی نمیاد رو تل، روی کوه کسی اون کارو بکنه یا غائط یا لا مستم النساء. اون وقت برای اینکه اگر کسی بالا رفت اون کارو انجام داد استثنا بشه فرمود (طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶]. توجه فرمودید؟

حالا روایاتی که ما در این باب داریم. ملاحظه بفرمایید.

(صحبت حضار)

کی گفت؟

(صحبت حضار)

شما بیخود می فرمایید. ما از اون بزرگتر از من و خودتون تقلید نمی کنیم از شما تقلید کنیم، اجازه بدید ما تقلید نکنیم از شما، چرا آخه؟ همش صعیده.

(صحبت حضار)

حالا ببینید، شما معادن و نباتات رو قبول بفرمایید، میگن که کسی را تو ده راه نمی دادن سراغ کدخدا رو می گرفت. حالا ما رو تو ده راه نمیدن سراغ کدخدا رو می گیریم.

حالا ملاحظه بفرمایید، روایاتی که در این باب هست. عرض می شود که بله، در وسایل الشیعه فی الصحیح، باب تیمم (عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلدَّقِيقِ) دقیق آرده دیگه، آرد، نبات مطلب دیگری ست، درخت کاج و درخت ماج، بابا آرد، آرد که خوراکیه.

(سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلدَّقِيقِ يُتَوَضَّأُ بِهِ) (يُتَوَضَّأُ بِهِ) چیه؟ چند بُعد داره. یک، وضویی که با آب می گیرن. خب وضو با آبه که با دقیق نمیشه گرفت که، این وضو نیستش که، این یک.

دو، دو عبارت است از اینکه بدل وضو رو بگیریم. بدل وضو تیممه. تیمم هم بدل وضوست، خودش وضوست. چون وضو طهارته، یا طهارت مائیه است یا طهارت ترابیه. این دو که منقول بود.

سوم، سوم اینکه انسان میاد این عرض می شود که آرد رو بماله رو بدنش که تمیز شه تو حمام؟ این کار رو خب کمتر کسی می کنه، اگرم بکنه حالا مشغول اینجا باشه. این سه.

اولی که مراد نیستش که. اولی که مراد نیستش که.

(صحبت حضار)

جوابتون رو امام صادق میدن. می فرماید که (قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلدَّقِيقِ يُتَوَضَّأُ بِهِ).

در این مثلث احتمال، اول که نیست. وضو با آبه دیگه وضوی اصلی. وضوی فرعی که تیمم است، این است که تیمم با آرد انسان بگیره یا اون سومیشم اضافه کنید که اونم فرد محتملی ست ولکن اخبار از اینه که انسان به جای فرض کنید که چیزهایی که می ماله به تنش، سبوس و غیر سبوس و سابقاً البته، بیاد یه مقداری آرد گندم رو برداره به تنش بماله چرک کنه مثلاً.

(قَالَ لاَ بَأْسَ بِأَنْ يُتَوَضَّأَ بِهِ وَ يُنْتَفَعَ بِهِ) (30:52). يُتَوَضَّأَ ظاهرش بیّن است در تیمم کردن، يُنْتَفَعَ بِهِ انسان بدنشو بماله خودشو چرک کنه مثلاً چیز دیگه نداشته باشه.

وسائل الشیعه جلد دوم صفحه نهصد و هفتاد و یک (عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ اَلتَّيَمُّمِ بِالْجِصِّ) با گچ. چه گچی؟ چه معدن گچ باشه، چه شما پختینش گچ کردین می تونید به در و دیوار بمالید.

(عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ اَلتَّيَمُّمِ بِالْجِصِّ) گچ (فَقَالَ نَعَمْ) طوری نیست (فَقِيلَ بِالنُّورَةِ فَقَالَ نَعَمْ) نوره، بابا نوره دیگه. نوره چه معدن نوره، چه پخته اش، باهاش تیمم کنیم. مگر کسی که استقذار کنه. استقذارم نداره، مگر نوره ای که خرابش کرده باشن.

(فَقِيلَ بِالرَّمَادِ) (بِالرَّمَادِ) خاکستر، حالا خاکسترا فرق می کنه. خاکستر اون موقع خاکستر زغال بود، خاکستر هیزم بود، حالا خاکستر آهنم ما داریم، خاکستر فرشم داریم، خاکستر چی ام داریم.

(فَقِيلَ بِالرَّمَادِ فَقَالَ لاَ) ما اون دو تا نعم رو قبول کردیم به حساب آیه صعید، اما لاش رو قبول نمی کنیم. چرا؟ (فَقَالَ لاَ) چرا؟ (إِنَّهُ لَيْسَ يَخْرُجُ مِنَ اَلْأَرْضِ إِنَّمَا يَخْرُجُ مِنْ اَلشَّجَرَةِ).

چون واسطه خورده، اینجوری میشه دیگه، چون واسطه خورده (لِأنَّ الرَّمَادِ لَیسَ خارج مِنَ الأرض بلا وسیط. انما خرج … بوسیط. بوسیط الخشر. (32:21) الخشر یفرع ثم یسرح رماداً. فرماد من الارض بوسیط. (32:25)

خب اگر مِنَ الارض بوسیط است شما می گید که چون این خودش خارج از أرض نشده (فَقِيلَ بِالرَّمَادِ فَقَالَ لاَ إِنَّهُ لَيْسَ يَخْرُجُ مِنَ اَلْأَرْضِ إِنَّمَا يَخْرُجُ مِنْ اَلشَّجَرَةِ) هل لیس شجر خارج من الأرض؟ نعم، هل خارج من الخارج خارجاً. عدو عدوک عدو. حبیبُ حبیبک حبیبُ. اینکه بحث منطقیه. (32:48)

وانگهی آیا رماد نزدیکتره به أرضه یا انسان؟ الرماد اقرب الی الأرض بوسیط الواحد أو الانسان؟ و ربنا سبحان تعالی یقول (وَاللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا) [نوح: آیه ۱۷] الانسان نبات الارض بوسایط عدة. چندتا واسطه داره؟ اونوقت خاکستر عرض می شود نیست؟

پس اینجا رو می گیم این شخص فضولی اینو اضافه کرده.

(صحبت حضار)

بله؟

(صحبت حضار)

بکنه. من الأرضه یا نه؟

(صحبت حضار)

ما که أرض نخواستیم، مِن الأرض خواستیم. ما که أرض نخواستیم که، به أرض هیچکس نمی تونه تیمم کنه اصلاً. دستش گنده باشه به اندازه تمام أرض؟ پس مِن الأرضه.

(صحبت حضار)

آقا مِن تبعیضیه است. از بعض أرض باشه. آیا بعض سماء است یا بعض أرضه؟ بعضٌ من بعضٍ من بعضٍ من بعضٍ من بعضٍ الی أشد تعالی من الأرض بعض من الأرض، تا چه رسه یه واسطه واحد داشته باشه.

روایت دیگر.

(وَفِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُ عَنْ رَجُلٍ أَجْنَبَ فِي سَفَرٍ وَ لَمْ يَجِدْ إِلاَّ اَلثَّلْجَ أَوْ مَاءً جَامِداً) یا برف، ماء جامدم یخه، بله.

(وَ لَمْ يَجِدْ إِلاَّ اَلثَّلْجَ أَوْ مَاءً جَامِداً فَقَالَ هُوَ بِمَنْزِلَةِ اَلضَّرُورَةِ يَتَيَمَّمُ وَ لاَ أَرَى أَنْ يَعُودَ إِلَى هَذِهِ اَلْأَرْضِ اَلَّتِي تُوبِقُ دِينَهُ) خب چرا (تُوبِقُ دِينَهُ)؟ چون آب نداره، نه چون مَا یُتَیَمّم بِه، ندارد نه. چون آب ندارد.

این شخصی که رفته سفری و می دانست آب پیدا نخواهد کرد، چون جای برف باران و یخ، باران و آب مخصوصاً در اون موقع ها پیدا نخواهد کرد بنابراین (تُوبِقُ دِينَهُ) و این یک قاعده کلی ست.

قاعده کلی این است که انسان باید تکالیف خود را طبق شروطی که و اجزایی که شرع مقرر کرده، به طوری که مأثور به حرج نباشد انجام بدهد.

(صحبت حضار)

توجه کنید. به طوری که

(صحبت حضار)

توجه کنید. توجه کنید. یخورده بخوابید بهتره. به طوریکه حرج نباشد، به طوریکه عسر نباشد عرض می شود که این بهتره. من از این لفظم عرض می شود معذرت می خوام، ولی چه کنم؟

ببینید در جایی که انسان بره نتواند روزه بگیره. خب چرا بره؟ مگر ضرورت باشه. در جایی که انسان برود و نتواند گوشت حلال بخورد، مجبور بشود گوشت حرام بخورد، الّا مضطرتٌم نیست که این.

در جایی برود که انسان نتواند وضو بگیرد، چون آب نیست. مجبور است که تیمم کند، تیمم با چی؟ اینجا خب گل که هست. زیر ثلج و عرض می شود که زیر برف و یخ، خب زیرش خاک هست، ولو خاک مرطوب باشه.

فرمود که در اینجا تیمم کند بر یخ و تیمم کند بر برف. تیمم کردن بر یخ و برف جایزه و چرا؟ چون صعیداً طیباست. چی از یخ، یخ طبیعی، خلقی، و چی از برف خلقی، تمیز تر و پاک تره؟

بنابراین (تُوبِقُ دِينَهُ)

(صحبت حضار)

بله؟

(صحبت حضار)

ضرورت در اصل تیممه آقا جان، ضرورت در اصل تیممه نه در نوع تیمم. ببینید دوباره بخونم

(صحبت حضار)

خب برفی که رو أرض اومده مگه أرضی نیست؟

صبر کنید،حالا، این برفی که میاد، تگری که میاد

(صحبت حضار)

صبر کنید، صبر کنید، اگر شما یخورده عرض می شود که خاک از زمین بردارید، ببرید آسمان مدتی برگردونید. میشه تیمم کرد یا نه؟

(صحبت حضار)

ما هم همین رو الان می خوام عرض کنم. ا عجب حرفی اومد سهم زمین شد دیگه. این اصل آب که از آسمان آمد، اومد جزو زمین و سهم زمین شد.

یعنی تمام این قنوات و نهرها و چشمه ها و دریاها و رودخانه ها، تمام زمینی ست. سهمی ست که خدا به زمین داده، بنابراین روح من روح من نیست. اینکه من جسم بودم روح نداشتم ،خدا به من داد، روح من نیست، خب روح منه، خدا به من داده.

خداوند به زمین داده است این آب رو که این آب از زمین بخار شده، بخار شده رفته آسمان، اینی که رفته آسمان وقتی برمی گردد عرض می شود که این امانت ربانیه است که خداوند به آسمان برده است به عنوان سحاب، سهم کرده از زمین بعد برگشته.

بنابراین مِن الأرضه، منتها مِنَ الأرضه در بُعد اول خلقی الارض نه ولکن در بُعد دوم هست. و إلّا شما اگه خدا وقتی أرض رو خلق کرد نبات نبود. بعداً خداوند نبات در زمین رویانید، پس این از أرض نیست، نخیر، أرضٌ اول أرضٌ ثانی مِنَ الأرض اول مِن الأرض ثانی و مِنَ الأرضِ ثالث، تمام این ها مِنَ الأرضه.

حالا در اینجا که می فرماید دوباره بخونم (وَفِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُ عَنْ رَجُلٍ)

(صحبت حضار)

همینطورم هست، خواهیم گفت. خواهیم عرض کرد، بله، همونطور که شیخ محمد بن سبیل در مکه بن سبیله، در مدینه هم هست، در ابرقو هم هست. اگر خاک آسمانی باشد با خاک زمین چه فرق دارد؟

(صحبت حضار) صعیده؟

صعیده بله، پس چیه؟ صعیده.

خاک آسمانی، طلای آسمانی، نقره آسمانی، ماده آسمانی، که همش در زمینه و خداوند می فرماید که (وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِنْ دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاءُ قَدِيرٌ) [شوری: آیه ۲۹] دوابّش اینطور است، تمام دواب بین این زمین ما و بین قسمتی از کرات عرض می شود که پخش شده.

کما اینکه امیرالمؤمنین بر حسب نقل علامه مجلسی رضوان الله علیه در بحار در باب سماء عالم می فرماید که، هم در تفسیر من نقل کردم هم در ستارگان.

در کتاب های دیگه. (ان الهذه نجوم التی فی السماء مدائن کمثل لتی فی الارض مربوطةٌ کل مدینة منها بعمودین من نور طولها اثنا عشر سنة اثناعشر سنة نوریاً (38:52) یا اثنا عشر ارض سنة مطلب دیگری ست.

این هم که یک روایته.

روایت دیگری، در مقابل ببینید، خب ما از صعید باید استفاده کنیم. اما اگر صعید طیب نباشد چی؟ طاهره، اما طیب نیست. در اینجا روایت داریم نداشتی هم که آیه کافیه، ولی خوب چون ما حوزمون روایتیه باید بخونیم.

ببینید (عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) در جامعه احادیث شیعه استاد الأعظم الأقدم، آقای بروجردی رضوان الله علیه سه صفحه شصت.

(عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ نَهَى أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنْ يَتَيَمَّمَ اَلرَّجُلُ بِتُرَابٍ مِنْ أَثَرِ اَلطَّرِيقِ) معلومه. اونجایی که مردم راه میرن پاشون کثیفه، مثیفه، قذره، نجسه، هر چه هست.

در اینجا که راه میرن، انسان برود توی کوچه دستشو بزند به این خاک تیمم کنه، آقا این طیب که نیستش که. طیب برای انسان های عادی نیست تا چه رسد برای انسان هایی که مؤمن اند و النظافت من الایمان رو عمل می کنند و سرشون میشه.

بنابراین اگر من بخوام از جایی که مردم دارن راه می روند از اونجا تیمم کنم، استقذار می کنم من انسان مؤمن و حتی بر فرش اگر جایز باشه سجده کردن که بعد خواهیم بحث کرد.

اگر جایز باشد بر فرش سجده کردن، اگر فرشی باشد کثیفش کردن، آشغال ریختند، چه کردند، در اینجا نمی شه، چرا؟ برای اینکه استعمال خبیث حرامه. (وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ) [الاعراف: آیه ۱۵۷].

حدیث دیگر (عنه علیه السلام أیضاً قال لَا وَضُوءَ مِنْ مَوْضٍع) در همین آیه (لَا وَضُوءَ مِنْ مَوْضٍع). دو تا وضوء ما داریم، حالا دوتا. یکی وضوع آب یکی وضوع صعید طیباً. اگر یک خزینه ای ست که هی میرن توش، هی کثیف می کنن، هی بول می کنن، هی کارای دیگه می کنن.

سابقاً می گفتن حوض مدرسه فیضیه رو اگه یک زن بره توش آبستن می شه. حالا کاری نداریم. اگر یک آبی ست که وضوء مائی ست چه وضو، چه غسل کثیف کثیف کثیف، آقا حرام است باهاش وضو گرفتن. چرا؟ برای اینکه این قذره طیب نیست.

حالا اگر وضوء صعیدی ست، یعنی سنگ است، خاک است، چه است، منگ است، ولکن این کثیفه اثر الطریقه، مردم روش رفتن زباله ریختن، آشغال ریختن، ولو خاکی که هیچ قاطی نداره. خاکی که خاک خالصه و هیچ قاطی ندارد اما قذر است، در اینجا نهی فرمودند.

نهی امیرالمومنین مستند به قرآنه. مستند به دو جای قرآنه، یک جای قرآن که (وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ) [الاعراف: آیه ۱۵۷] خبیثه و تحریم در کل کارهایی ست که انسان باهاش انجام می ده و لاسیما در حالت عبادت.

و دوم در همینجا که (فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶]. این تا اینجایی که ما زورمون رسید و فهمیدیم. بنده قانعم شخصاً، صددرصد بلا أحوط و لا تردد و لا شبه و لا أقوا که بر همه أرضیات می شود تیمم کرد إلّا غائط، نجس و إلّا قذر باید که (صَعِيدًا طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶] باشد.

در مقابل روایاتی ست نمیگم روایاتی ست. استدلال به روایاتی ست که مخصوص کرده است صعید را به تراب أرض که خواهیم بحث کرد و استدلال به خود آیه.

استدلال به خود آیه رو شما توجه کنید. استدلال به خود آیه بنده اینجا بحث کردم ولی مطلب اضافیشم دارم در اینجا که شیش هفت احتمال است.

یک احتمالش این است که باید خاک باشه. چطور؟ (فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ مِنْهُ) [مائده: آیه ۶] (مِنْهُ) تبعیضی می گیریم، هِ رم برگردونیم به (صَعِيدًا).

پس بنابراین باید که صعیدی باشد که غبار داشته باشد که با این غبار انسان به صورت و دست ها بکشیم این استدلاله، این رو تا فردا اگر زنده موندیم آقایون فکر بفرمایید ما هم فکر می کنیم بازم بعد جواب.

اللَّهُمَّ اشْرَحْ صُدُورَنَا بِنُورِ الْعِلْمِ وَالْإِيمَانِ وَمَعَارِفِ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ، وَوَفِّقْنَا لِمَا تُحِبُّهُ وَتَرْضَاهُ، وَجَنِّبْنَا عَمَّا لَا تُحِبُّهُ وَلَا تَرْضَاهُ.

وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ.