جلسه دویست و پنجم درس خارج فقه

نماز

بِسمِ الله الرحمٰنِ الرَحیمْ

الحمدالله رَبِّ العالَمین و صَلی الله عَلی مُحَمَدٍ و عَلی آلهِ الطاهرینْ

(اَعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ) [بقره: آیه ۲۳۸].

از طهارت به صلاة آمدن، یعنی خروج از نجاست و دخول در طهارت، هم خبثی و هم حدثی، به صلاة آمدن در بُعد فقه معرفتی (إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا) [مزمل: آیه ۵] داره.

هم گوینده و هم شنوندگان عزیز فعلی و هم بعدی که از نوار گوش می دهند، باید خود را تخلیه کنیم تا بتوانیم خود رو تحلیه کنیم.

(حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ) [بقره: آیه ۲۳۸]دیروز من چشمم چون ضعیفه این صِلاء رو، یصلون رو عرض کردم پنجاه و یکی ظاهراً، نخیر، کمتره.

صلاة در قرآن شریف نود و نه بار ذکر شده البته در مثلثی که عرض خواهم کرد و اما صِلاء بیست و پنج مرتبه است، نه پنجاه و دو مرتبه یا یک مرتبه، بیست و پنج مرتبه، من بعد که مراجعه کردم دیدم چشمم درست ندیده بود. خداوند چشم ظاهر و باطن ما رو باز کنه.

حالا یه جمله ایست که این جمله خطابی نیست، قرآنی ست، حدیثی ست، معرفتی ست. اگر انسان یک نظر عمیق و انیق و رقیقی به آیات الله در قرآن شریف بکند و علی ضوء آیات الله، روایات، میفهمد که همه ی اسلام نقشی است (لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّه).

(لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّه) که کلمه (02:30) است و کلمه توحید است در کل ادیان توحیدیه، فقط نقش خدا یکی ست ندارد، بلکه (لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّه) نقش در توحید دارد در بُعد اول، نقش در معاد دارد در بُعد آخر، نقش در مابین المبداء و المعاد که رکن رسالات باشد در مبداء وسط، نقش در فروع احکامیه دارد، چه اخلاقیه باشد، چه بایدها و نبایدها باشد، چه تکالیف درونی باشد و چه تکالیف برونی باشد، در همه نفی و اثبات ها، چه بایدها که وجوب است و نبایدها که حرمت است و چه حتی مباهات، تا چه رسد به مستحبات و در بُعد بَعد از مباهات بعد از مرجوحات، نقش (لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّه) در تمام مراحل باید پیدا باشد.

در نماز ما اینجور است، در محرمات اینجور است، در واجبات اینجور است، در راجحات و مرجوحات اینجور باید باشد، اونطوری که شرع مقدس مقدّر فرموده.

حالا ما که از پیش خود حق نداریم حرفی بزنیم، بر مبنای لغت دیروز روز عرض کردم مطلبی که تقریباً برای اولین بار گوینده و شنونده ها باید گوش بدهند و توجه کنند و روش فکر کنند.

صلاة از صِلاء است، منتهی صلاء که به معنای وقود و گیرانه است، در قرآن شریف (وَتَصْلِيَةُ جَحِيمٍ) [واقعه: آیه ۹۶] بیست و چهار مرتبه اش فعل لازم است که (يَصْلَوْنَ سَعِيرًا) [نساء: آیه ۱۰].

اگر یصلا سعیرا یا (يَصْلَوْنَ سَعِيرًا) [نساء: آیه ۱۰] یصلونها و همچنین که همه این ها فعل لازم است و  یک مرتبه فعل متعدی است که (وَتَصْلِيَةُ جَحِيمٍ) [واقعه: آیه ۹۶] اون هم حساب داریم.

و اما نماز همش متعدیه باب تفعیله، صلا یصلا ما نداریم، صلیَ یصلا صلائن داریم که صلاء است، که وقود است، که گیرانه است، که باعث فروختن آتش است، افروختن آتشه، اما صلا یصلا نداریم، صلا یُصلی داریم، صلا از صلیه است صلیه یصلا صلا یصلی، فَعِلَ یَفْعَلُ فَعَّلَ یُفَعِلُ، از همون، مبدأ همان است.

منتها چرا وقتی که صِلاء در بُعد لازم ذکر می شود فقط افرو، افروزاندن آتش جهنم است، بعضی جاها هم نخیر، افروزاندن آتش جهنم نیست، آتش دنیاست. (آتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ) [قصص: آیه ۲۹] (اشتباه استاد در خواندن آیه) ، باب افتعال، (تَصْطَلُونَ).

تَسْتَدخلون نیست، (تَصْطَلُونَ) یعنی تَسْتوقِدون، شما اون آتش را وسیله ای بگیرید که گیرانه بیشتری و آتش زیادتری که هم روشنی در این سرمای صحرای خاورمیانه بده، شام و هم ازش نور استفاده کنیم.

اما در باب صلاة اینطور نیست، صلا یُصلی صلاةً، تصلیةً این تصلیة جحیم داریم خیلی خب و اما صَلّا یُصَلّی صلاةً، چرا؟

ببینید در بُعد اول که آتش جحیم را افروزاندن است، این کار ساده ای ست، جهنم رفتن کار مشکلی نیست که، وسائل جهنم را فراهم کردن و در نتیجه به به جهنم رفتن کار آسانی ست.

کسانی که تنبلی می کنند، تقصیر می کنند به شریعت حضرت اقدس الهی توجه نمی کنند یا توجه درست نمی کنند، هر قدر وقتی می میرند از شریعت مقدسه الهیه علماً و معرفتاً و عملاً دورتر باشند، به آتش نزدیک ترند.

(سَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا) [نساء: آیه ۱۰] سبب آتش را فراهم کردن و در نتیجه به آتش رفتن کار مشکلی نیست، کار آسونیه، فعل لازمه.

اما اگر انسان بخواد که به خدا توجه کند در زندگی خودش فی سبیل الله و سالکَ الی الله باشد، افکارش، عقایدش، اخلاقش، اعمالش، سلب و ایجابش، همه اش الهی و خدا پسند باشد و نقش (لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّه) درش درست بشود، این کار مشکلی ست.

و این کار مشکل در بُعد بالا و در قله اولیا نامش نمازه، صلاة، یُصَلّی، صَلّا، صَلّا یعنی به زحمت افروخت، صلیه یعنی آتش افروخت، اگر آتش دنیا باشد که کار مشکلی نیست، آتش آخرتم باشد که کار آسون تریه.

اما نماز خوندن در محضر حق سبحانهُ و تعالی آنگونه که شاید و باید از نظر ظاهر و باطن، ایستادن و اقامه صلاة کردن، این کار آسانی نیست، این هم بُعد نفی دارد و هم بُعد اثبات دارد.

در باب صِلاء قرآن شریف چند تا تعبیر دارد. یک تعبیرش که عرض کردیم بیست و پنج تاست، یصلونَ، سَیَصلونَ، چه. تعبیر دیگر (أُولَئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ) [آل عمران: آیه ۱۰] این هم همون رو میخواد بگه.

(أُولَئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ) [آل عمران: آیه ۱۰] یا (قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ) [تحریم: آیه ۶] یا (إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهَا وَارِدُونَ) [الأنبیاء: آیه ۹۸].

بعد از سه آیه، استثنا میزنه، دیروز یکی از برادران سوال کرد که خب اگه کسی عیسی پرست باشه، عیسی جهنم میره؟ یا محمد پرست شه؟ نه دو آیه بعدش بلافاصله، سوره انبیائه (إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى أُولَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ) [الأنبیاء: آیه ۱۰۱].

کسانی که سبق حسنی دارند، تقصیری که ندارند در مبعوث شدن، سبق حسنی دارند، عیسی وار و محمد وار و علی وار که اگر اون ها رو کسی بپرستد (أُولَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ) [الأنبیاء: آیه ۱۰۱] (لَا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا وَهُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ) [الأنبیاء: آیه ۱۰۲] (لَا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ) [الأنبیاء: آیه ۱۰۳] الی آخر.

(صحبت حضار)

حیوانات نه، این یک استثناست.

(إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى) [الأنبیاء: آیه ۱۰۱] در اون بُعد ایجابی ست که به نار برن نه، اما ابعاد دیگر انسان هایی که سبق حسنیٰ ندارند، نگفته من رو عبادت کنید، انسان ها یا حیوان هایی که سبق حسنی ندارند، این ها هم به ادله آیاتی که إنّما تُجْزونَ مَا کُنْتُم تَعلَمونَ. این استثناء دوم میشه، نخواستیم در این بحث مطلق وارد شیم مفصل، ولی اشاره بود.

خب حالا راجع به صلاة، خود صلاتی را که در تمام شرایع الهی بوده است و در اسلام بوده است و هست الی یوم القیامة که عمود الدین و عماد الیقین است، سلب و ایجاب درشه. چرا؟ مگر اصلش از صِلاء نیست؟ مگر افروختن نیست؟

ما یک افروختن نار داریم و یک افروختن نور داریم و یک افروختن نارِ نور داریم. افروختن نار (قطع صدا)

افروختن نور که نار ندارد، نوری که هست اما آتشی نیست، مثل نوری که مثلاً در زمستان هست روشن هست، اما ناریتی ندارد که بسوزاند.

اما گاه اوقات دو افروختن است با یک عمل و اون صلاته، صَلّاها، صَلّا لِرَبّهِ، این افروختن است، این ایقاد است، این گیرانه را افروختن است.

افروختن هم ناریت دارد، هم نوریت دارد. ناریت دارد در جنبه سلبیه و نوریت دارد در جنبه ایجابیه، نماز اینطوره مگر اینطور نیست نماز؟

نماز از اول تا آخرش اینطوره، حتی قبل از نماز، طهارت های از حدث، طهارت های از خبث، لباس های حلال، لباس مرده نباشد، لباس درنده نباشد، لباس حرام نباشد، مکان حرام نباشد، نباشد، باشد، نباشد، باشد، نباشد، باشد.

(لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّه) در بُعد مکان ها و ملابس انسان ها و خبث هایی که بر طرف می شود، حدث هایی که برطرف می شود، نجاست هایی که برطرف می شود، به جاش طهارت میاد، این همه اش (لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّه)، با قدم (لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّه) در بُعد نفی اولاً در بُعد ایجاب ثانیاً.

و خود نماز اینجوره، خود نماز نیتش، تکبیرش، حمدش، سوره اش، رکوعش، سجودش، تشهدش، سلامش در فقه اصفر، در فقه اکبر، مخصوصاً اگر دو فقه باهم منزوج گردند، این (لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّه).عه.

حالا یک مقدار باریک تر میشیم. ببینید مگر ما در ظلمات نیستیم؟ اگر منهای وحی، تأیید تکوینیه الهی و تأیید شرعی، تشریعی الهی اگر نباشیم، اگر منفصل باشیم از رحمت رحیمیه، رحمانیه که نمیشه، که نیستیم اصلاً.

اگر از رحمت رحیمیه حق سبحانه و تعالی ما انفصال داشته باشیم و اتصال به وحی را که مرضیّ حق سبحانه و تعالی است، حاصل نکنیم، ما در ظلماتیم و این ظلمات باید برطرف بشه.

این ظلمات چند جوره. یک ظلمات، محرمات است، این ظلمات که تاریکی دهنده است و مانع است و حاجب است از معرفت الرب، عبادت الرب، اتجاع الرب، این یک ظلمت است که حجاب ظلمت اول.

حجاب ظلمت دوم، کارهایی که نه واجب است، نه حرام است، فرض کنید که مرجوح است، مستحبم نیست، اینام ظلماته.

بعضی از بزرگان عزیز را نقل می کنند در طول عمرشون فقط ترک محرمات کردند و واجبات را انجام دادند، مستحبات هم حالت وجوب داشت براشون، مرجوحات به تعبیر ما، به تعبیر فقهای عزیز مکروهات، حالت حرمت داشت، نه حرام می کردند.

کسی که صادع (13:50) شریعت است مثل رسول الله صلوات الله علیه حتماً باید بعضی از مستحبات را بعضی وقت ها ترک کند که عملاً ثابت کند واجب نیست، اون صادع شریعته، بالاترین مرحله است.

حالا، این حجاب دوم عبارت است از حجابی که نار توش نیست، نور هم توش نیست، ولی ظلمت است، این حجاب دومه.

حجاب سوم، حجاب نوره، علم من، عقل من، فکر من، حال من، تقوای من، زهد من، چیه من، منه من، اینا حجاب می شود بین من و بین رب.

(بینی و بینک انی ینازعونی فرفع بلطفک انی من البیت) عینیت من، حریت من، خود نگری، خودبینی، خودخواهی، خود راهی، حرام نه، اون های دیگه ام نه، صرف اینکه اتجاح به خود داشتن، این هم حجاب ظلمت است، حجاب نور است و حجاب نورم دو تاست.

یک حجاب نور است که این هایی که عرض کردم، یک حجاب نور است که اون حجاب نور هم رفت، ولی خود انسان هم که محمد شد و علی شد، اون حجاب ها که نیست، این خود انسان که محمد و علی شد، در لیلة معراج این خود هم می رود کنار (ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى) [نجم: آیه ۸] (فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى) [نجم: آیه ۹].

از خود هم فراموش کرد، از آن دیدن که غفلت حاصلش بود، دلش در چشم و چشمش در دلش بود.

وقتی که از امام باقر علیه السلام سوال می کنند که این چه حالتی ست که وقت وحی به رسول الله صلوات الله علیه و آله عارض میشه؟ فرمود (ذلک هوالوحی ذلک اذا لم یکن بینهم و بینکم الله أحد).

بین زمانی نیست، بین مکانی نیست، بین مقامی نیست، بین معرفتی ست، بین اتجاحی ست، (بینهم و بینکم الله أحد) کافیه؟ نخیر.

نفسه که بود در حال وحی، اگر در حال وحی توجهی به خود نداشته باشی که وحی رو نمیفهمه، وحی رو باید بفهمه. این خود نوری باید به کار باشه، خود نور.

ولی در لیلة معراج (ثُمَّ دَنَا) [نجم: آیه ۸] این حالت (لم یکن بینهم و بینکم الله أحد) (فَتَدَلَّى) [نجم: آیه ۸] از خود هم فراموش کرد، همش چشم، از آن دیدن که غفلت حاصلش بود دلش در چشم و چشمش در دلش بود.

تو اون حالت که نمی تونست بمونه، اگه میتونست بمونه که جنبه خلقی جنبه رسالی از بین می رفت و موسی که تقاضای اون مقام رو کرد بر حسب یک معنا از معانی ملکوتی آیه (لَنْ تَرَانِي) [الأعراف: آیه ۱۴۳] موسی که با این چشم نمیخواست ببینه، موسی میخواست به اون مقام أو ادنای معرفتی محمدی برسد، گفت نمیشه، داغون میشی، (انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ) [الأعراف: آیه ۱۴۳] نمونش جبله.

به کوه نگاه کن، یک قدرت بالاتر از گنجایش تو باشد بهت توجه کند مندک میشود، (16:44)

تو هم موسایی تو محمد نیستی، ملاحظه خواهید فرمود، حالا در سوره اعراف یا جای دیگر. این حجاب ها رو بر طرف میکنه، پس این برطرف کردن حجاب ها خیلی مشکل است.

(لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّه) (لَا إِلٰهَ) مشکل تر است آقایون یا (إِلَّا اللَّه)؟ (لَا إِلٰهَ).

شما که حج می روید، عمره میروید، نفی ها بیشتر است یا ایجاب ها؟ نفی ها بیشتره، به شیطان هر روزی چقد سنگ می زنید در مُنا؟ نفی است، نفی است، نفی است، نفی است، نفی ها بیشتر است از ایجاب هاست. خالی کردن حوضی که هر گند و کثافی درشه مشکل تر است تا آب رو ول کردن توش آمدن، خب میاد وقتی که صاف. (لَا إِلٰهَ) مشکل تر است.

نماز هر دو رو داره. نماز (لَا إِلٰهَ) دارد (إِلَّا اللَّه) دارد، نماز شرک را می برد کنار، خودخواهی ها را، عصیان ها را، درونی اش را، برونی اش را، متصلش را، منفصلش را، حجاب های ظلمت، حرمت، حجاب های ظلمت، غیر حرمت، حجاب های نور، می برد تا جایی که وقتی تیر از پای علی علیه السلام در میارند که تو استخوانش بود، حالیش نشد.

ما باور می کنیم، لفظاً که باور می کنیم ولی خب علی رو نمیتونیم بفهمیم، در حال عادی نمیشه، ولی در حال نماز از همه چیز خالی ست جز توجه به حق سبحانه و تعالی، نماز (لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّه)عه، (لَا إِلٰهَ) سلب، (إِلَّا اللَّه) ایجاب.

از نیتش، حالا مقدمات جای خودش، از نیتش، حمدش و الی آخر و الی آخر و الی آخر، حالا دونه دونه حساب می کنیم مختصراً.

وقتی که انسان به نماز می ایستد، اول حجاب چیه آقایون؟ محرمات است، (إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ) [العنکبوت: آیه ۴۵] در باب فقه اصغرم ما حرفایی داریم که خواهیم عرض کرد، وسیع تر از فرمایشات برادران دیگر فقیه.

خب این حرام رفت کنار، فقط حرام رفت کنار؟

اگر شما در نماز حضرت خاتم النبیین صلوات الله علیه رو در دل بگیرید و با فاصله او بگید (إِيَّاكَ نَعْبُدُ) [فاتحه: آیه ۵] چی شد؟ باطله نمازتون.

مثل اون قطبی ها، اون درویش های اینجوری که شبیه مشرکین حرف می زنند، (مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى) [زمر: آیه ۳] را به یک تعبیر دیگر دارند اون ها.

قطب رو در نظر میگیره، میگه من عرضه ندارم که در (إِيَّاكَ) [فاتحه: آیه ۵] خدا رو در نظر بگیرم، قطب ها، قطب متجع به خداست (مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا) [زمر: آیه ۳] خب این قطب هر چی هم نور باشه، بالاتر از قطب محمد باشه، محمد بن عبدالله صلوات الله علیه که در بالاترین قله معرفت و عبودیت است.

اگر ما در (إِيَّاكَ) [فاتحه: آیه ۵] واسطه قرار دهیم (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) [فاتحه: آیه ۵] اصلاً نمازمون باطله، خودمون هم باطلیم، ایمانمون هم باطله، حجاب ها به طور کلی باید که برود کنار.

ولی ما هنوز اند خم یک کوچه ایم، کم کم میخوایم داخل این کوچه بشیم، هفت شهر عشق را، عطار هر جوری گشته کاری نداریم حالا شعره، عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم،

خب حالا این نماز، نیتش، نیت چیه؟ لِلّه. با لله قاطیه غیر لله نمیشه باشه، نه توحید غیر لله، نه شرک بالله، نه ریا که پایین ترین مراحلشه.

(اللَّهُ أَكْبَر)، (اللَّهُ أَكْبَر) محمد قاطیش نباید باشه، علی قاطیش نباید باشه، هیچی قاطیش نباید باشه، سلب، ایجاب، (اللهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَف) نه (مِنْ كُلِّ شَيْءٍ)، (مِنْ كُلِّ شَيْءٍ) غلطه اصلاً.

اگر کسی خیال کند که (اللَّهُ أَكْبَر) یعنی (مِنْ كُلِّ شَيْءٍ) یعنی ما شیء کبیر داریم، خدا اکبره، این که مناسبت نداره اصلاً، بابا جیب من که یک شاهی هست، یک قرون هست، قرون نداریم، یه تومن هست، با فلانی که صد بیلیارد داره، میگیم اونی که صد بیلیارد داره از ماها پولدار تره، من پولدار نیستم اصلاً.

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ) [فاطر: آیه ۱۵] (إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ) [فاطر: آیه ۱۶] (وَمَا ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ) [فاطر: آیه ۱۷] هیچیم ما اصلاً.

(أنا فقیرُ فِي غِنايَ فَکَیْفَ لَا أَکون فقیراً فی فَقري) از جملات توحیدیه معرفتیه امام حسین علیه السلام است در دعای روز عرفه، در مکان معرفت، جملات معرفت، از بزرگترین قله عصمت در معرفت که در حاشیه رسول الله صلوات الله علیه، در بالاترین قله ی معرفت و عبودیت است.

خب (اللَّهُ أَكْبَر) (مِنْ كُلِّ شَيْءٍ) غلطه، (مِنْ أَنْ یُوصَف) بزرگتر از آن است که ما بتوانیم توصیفش کنیم (إِلَّا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَه). مطلبی ست، (سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ) [صافات: آیه ۱۵۹] (إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ) [صافات: آیه ۱۶۰] چرا؟ چون (عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ) وصف می کنند خدا رو (إِلَّا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَه) وصف می کنند، خودشون، به قد عقل خودشون و به قد علم خودشون خدا رو وصف نمی کنند، غلط است، درست نیست.

فلذا (وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ) [غافر: آیه ۵۵] تسبیح به حمد است، تسبیح خالی نمیشه، حمد خالی هم نمیشه.

(اللَّهُ أَكْبَر) بعد (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيم)، نفی دارد، اثبات دارد. (بِسْمِ اللَّه) قبلش لیس به اسم غیرالله، لا به اسمِ محمدٍ و لا علیٍ و لا فاطمة و لا کذا و لا کذا.

اونم (بِسْمِ اللَّهِ)، نه بِسْمِ اللَّهِ الهِ المجاهیدین و الشهداءِ و الصِدیقین، نه بابا به خدا داریم یاد میدیم؟ خیلی انقلابی هستیم؟ از خدا انقلابی تریم؟

بابا خدا به ما یاد داده ست، خدا به ما آهو فهم کرده است که (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيم)، در تمام قرآن (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيم).

بِسْمِ اللَّهِ اله المجاهدین، بسم ربِّ المجاهدین، بِسْمِ اللَّهِ رب الشهدا، اینا نیست، اینا اشراک در تعبیر است و اشراک در معرفت است، اگر کسی معرفت و توجه داشته باشد.

(بِسْمِ اللَّهِ) نفی است، نفی غیر الله در اینکه بگیم، بسم، بسم ایران غلط است، بسم فلان غلط است است، بسم بهمان غلط است، بسم فلطان غلط است، به اسم شاه غلط است، به اسم آیت الله هم غلط است.

(بِسْمِ اللَّهِ) خدا واحد است در کل ابعادی که به او ابتدا میشه، (كُلُّ أمرٍ ذي بالٍ لمْ يُبدَأُ فيهِ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيم فَهُوَ أبتَرُ) بِسْمِ محمدٍ اصلاً غلطه، خود محمد اگه بگه مشرک شد. خود محمد اینو نمیگه، محمد واسطه است، محمد آیینه است، محمد وسیله است، محمد پرست ما نیستیم، خدا پرست هستیم.

(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ) (بِسْمِ اللَّهِ) نفی است، بسم غیر الله رفت کنار، رحمان، غیر خدا رحمان نیست، رحیم، غیر خدا رحیم نیست، (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيم) (الْحَمْدُ لِلَّهِ) [فاتحه: آیه ۲]، الحمد که مطلق حمد است و استغراق حمد است و فی کل شی فقط برای اللهِ. (23:42)

الحمد الله محمدٍ غلطه، أشْکُرِکُ درسته، (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) [فاتحه: آیه ۲] غیر خدا رب عالمین نیست، نه دنیاً، نه عقباً، نه برزخاً، نه هیچ جا، ربوبیت مطلقه الی الله بالاترین قله ربوبیت هاست نسبت به کل خلیقه، خداست.

(الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) [فاتحه: آیه ۲] (الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) [فاتحه: آیه ۳] (مَالِكِ) [فاتحه: آیه ۴] غیر خدا مالک نیست، (يَوْمِ الدِّينِ) [فاتحه: آیه ۴] مال خداست، مال غیر خدا نیست، همه کاره اوست، همه کاره علی نیست، حسن نیست، حسین نیست، محمد نیست، همه کاره اون هاهم خداست. نمیخوایم بگیم که اونا محاسب میشن، نه. (24:19)

(الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) [فاتحه: آیه ۳] (مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ) [فاتحه: آیه ۴] (إِيَّاكَ نَعْبُدُ) [فاتحه: آیه ۵] بقیه رو بزنیم کنار، هیچ کس رو نه، از تو (إِيَّاكَ نَعْبُدُ) یعنی (لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّه) (وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) [فاتحه: آیه ۵] یعنی (لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّه) در باب عبادت، (لَا إِلٰهَ) همه معبود ها رفت کنار فقط اللهِ.

در باب استعانت همه مستعان ها، مستعان به نه ها مستعان (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) [فاتحه: آیه ۵] نه بِک نستعین، بکَ که ما استعانت می کنیم به همدیگه، به وسیله همدیگه، ولی استعانت رئیسی و اصلی، الله است و این ها عرض می شود در عرض نیستند، در طول هم اگر خدا راضی نباشد نیستند، چه در بُعد تکوینی، چه در بُعد تشریعی.

(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) [فاتحه: آیه ۵] سلب است بعد ایجابه (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ) [فاتحه: آیه ۶] غیر خدا هادی ست، (إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ) [قصص: آیه ۵۶].

هادی، هادیه نه دلالت الی الطریق، تازه دلالت الی الطریق هم محمد در صورتی میتونه بکنه که به اذن الله باشد، به اذن الله بود (فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخَافُ وَعِيدِ) [ق: آیه ۴۵].

(اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ) [فاتحه: آیه ۶] صراط هم فقط مال خداست، صراط مستقیم هم فقط مال خداست (وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ) [الأنعام: آیه ۱۵۳] (وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ) [الأنعام: آیه ۱۵۳] صراط مال خداست، هر راه که برید غلط است غیر راه خدا.

اگر راه محمد بریم یعنی به سوی محمد، محمد محور باشد غلط است، محمد پرست شدید، به سوی محمد نیست، خود محمد به سوی، رهسپار معرفتی و عبودیتی ست در راه حق سبحانه و تعالی.

منتها اون بهترین وسیله است، اون بهترین صلاة است، بهترین گیرانه است، بهترین نور است، هم نار است و هم نور است، نار است ابوجهل ها را می سوزاند و نور است سلمان ها را میگد (لا تَقولوا سَلمانَ الفارِسِيَّ بَلْ قولوا سَلمانَ المُحَمَّدِيَّ) هم نار است و هم نور است.

(اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ) [فاتحه: آیه ۶] (صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) [فاتحه: آیه ۷] نه کسی که نعمت داده، (غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ) [فاتحه: آیه ۷] تو غضب کردی، نه من غضب کردم، اگه بنده غضب کردم شهریه بهش ندن.

نقل می کنند یکی از علما در یک شهری بود، گفتند فلانی این پول مال شما، مگر این پولا مال شماست که به این آقا ندید، مگه شما خدا هستید؟ خب شاید اشتباه کرده باشه.

تازه اگر این حقوق الله از مال خودتونم باشد، باید بدید، حالا چه اون پیرزن کور کچل شل چلاغ است به اون ندین، ولی به اونی که چنین است بدین، به اونی ک پشت من نماز میخونه بدین، به اونی که نماز نمیخونه ندین. به اونی که پشت من،

بله یک کسی که راهش اصلاً راه غیر خداست، عمداً نه قصوراً، تقصیراً نه قصوراً، که مستحق حقوق الله نیست، ما از خود خدایی باید دور بشیم، خدا فقط یکی ست.

بعد رکوع، رکوع می کنیم چرا؟ رکوع بیرونیه، سجود اندرونی ست، مگر در حج تمتع اینطور نیست آقایون؟

مگر در حج تمتع، در عمره تمتع، حج تمتع که اولش عمره است، بعد حج است، اول شما مکه وارد میشید دیگه؟ بله؟ طواف هم می کنید، اما این طواف کاله، در محل احرام خودتون رو هنوز درست نکردین، تازه اول کاره، با اینکه مدرسه احرام بزرگترین مسائل، بزرگترین مسائل را در بر دارد، بزرگترین تجهیزات، ولی این کار اوله.

و فلذا عمره که تموم شد بیاد برو گمشو، برو بیرون، برو مشعر، منا، عرفات، برو، برو، برو، بیرونش میکنن، اونجا باید که شیطانا رو بزنی، رمز همه این ها، باید که قربانی بکنی در جای خودش، باید چه کنی، چه کنی، چه کنی، اونوقت بیا طواف، این طواف اصله، این طواف اصله.

در نمازم اول رکوع، وقتی که انسان جملات حمد را خوند که جملات حمد یک مجملی است از کل قرآن، بعداً خب باید در مقابل اونیکه شناخته و گفته و دریافته رکوع کند و در حال رکوع نمی شود بلند شه، از رکوع به سجود نره، بلند شه (سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ) بعد بیفتد به خاک، این طواف دوم است، این مرحله دوم است.

و این که الصلاة (الطَّوَافُ بِالْبَيْتِ صَلَاة) هم حساب دارد، چرا؟ چون طواف به بیت هفت مرتبه گشتن است، هفت در جهنم را بستن است، هفت بُعد شیطانی را کوبیدن است و نابود کردن است، بعد از هفت به باب آخر میرسیم که باب جنت است، صلاة نفی دارد، اثبات دارد، همش نفی و اثباته.

بعد، اینو بعداً یه جمله ای عرض خواهیم کرد حالا، چرا در صلاة فقط سوره حمد باید خوند؟ قرآن دو مرتبه مجمل نازل شده، یک مرتبه هم مفصل حداقل نازل شده.

دو مرتبه مجمل یکی در شب قدر نازل شده (بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ) [قدر: آیه ۱]. کدومو؟ همین مفصل رو؟ این که دروغه که.

(كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ) [هود: آیه ۱] اول (أُحْكِمَتْ) بعد (فُصِّلَتْ). (أُحْكِمَتْ) در یک بُعد رمزی که ما هیچ خبر ازش نداریم، در لیلة قدر که کل قرآن به صورةٍ جمیلة المجملة بر قلب رسول الله صلوات الله علیه نازل شد، این یک اجمال. ما خبر نداریم.

و لذا (لَا تُحَرِّكْ) سوره قیامة (لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ) [القیامة: آیه ۱۶] (إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ) [القیامة: آیه ۱۷] (فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ) [القیامة: آیه ۱۸] (ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ) [القیامة: آیه ۱۹].

عجله نکن، بله تو معانی رو بلدی مختصر، ولی حالا که معانی رو بلدی، الفاظ هم مال خودت؟ نخیر الفاظم مال من باشه، وحی مال ماست، اولاً وحی مختصر بود، وحی مفصل معناً با ماست، لفظاً هم با ماست، تو در ضلع اول این مثلثی، وحی قرآن مثلثی ست.

ضلع اولش عبارت است از نزول مجمل قرآن بر قلب رسول الله صلوات الله علیه در شب اول قدر، در بُعد رسالت که پنجاه شب بعد از بعثت بود.

بعدش، دو ضلع دیگه داره. این دو ضلع دیگش یک ضلع به لفظ آوردن است، ضلع لفظ، ضلع دوم به لفظ بیاد (ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ) [هود: آیه ۱] این یک، این مال رسول الله صلوات الله علیه.

دوم مال ماست تمام قرآن در سوره حمد نازل شده، سوره حمد همه قرآن را شامل است، و لذا برای اینکه ما همه قرآن را به طور اجمال سیر کنیم، حتماً باید سوره حمد بخوانیم.

هیچ سوره ای، سوره بقره، سوره چه، سوره چه، هیچ کافی نیست، همه قرآن را بخوانید سوره حمد نخوانید نمازتون باطل است، شما تارک الصلاة اید، فاسق میشه آدم، سوره حمد یک مجملی است از کل قرآن.

بعد چی؟ بعد به باب سوره و یا آیات بعد از حمد خواهیم رسید.

امام رضا علیه السلام میفرماید که خداوند شما را آزاد گذاشته است که بعد از سوره حمد هر سوره ای، البته به غیر از سوره سجده، هر سوره ای یا هر دسته آیاتی بخونید، چرا؟ برای اینکه قرآن در نماز شما کلاً از اول تا آخر احیا شود.

پس ما در نماز دو مرتبه قرآن میخونیم، یک مرتبه سوره حمد است که اجمال قرآن است، مرتبه دوم سوره های دیگر و آیات دیگری که ما تقسیم می کنیم در غیر اونکه محذور است و سوره سجده و آیه سجده است، عرض می شود که در بعد از حمد انجام می دهیم.

پس نماز یک معجونی ست که همه اسلام درش جمعه، تمام اسلام در این نماز جمعه، از اول تا آخر، از مقدماتش، از خودش، اجزائش، شرائطش، این یک نقش کامل بسیار روشن و‌روشن کننده ای ست از (لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّه).

پس صَلّوا یعنی بیفروزید، صَلّوا بیفروزید، چی رو؟ آتش را سلباً، سلب کند تمام حجاب ها را و نور را، که این حجاب ها که برطرف شد، ما داخل در مرحله نور، مرحله معرفت، فاصله ها از بین رفته است، مخصوصاً فاصله های ظلمت که حرام هاست حداقل در نماز، بعد اگر بالاتر تونستیم بریم فاصله ی نور.

این خودی ها، این معرفت ها، این شناخت ها، همه رو مندک کنیم و مندغم کنیم در اینکه هیچی و هیچ کس در حال نماز جز حضرت حق سبحانه و تعالی من بهش نمیتونم توجه داشته باشم.

قلب انسان، فکر انسان، روح انسان، عقل انسان، فطرت انسان، صدر انسان، همه انسانیت انسان، باید پر از معرفت الله و اتجاح به الله باشد، این مرحله آخر نوره.

حالا، ببینید سلب ها چند جوره، سلب ها، (إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ) [العنکبوت: آیه ۴۵] دو تا نهیه. یک نهی دفعی ست، یه نهی رفعی ست.

هم در عصیان ها، هم در بُعد دوم، هم بُعد سوم که حجاب نور است، نفی دفعی ست و نهی رفعی ست، شیش تا میشه، آخرش هفتم که مرحله نور است و از مرحله نور عادی که بالاتر برفت، به جنت رضوان می رسد که مخصوص معصومین علیهم السلام است.

اینجا رو به سرعت دیگه رد میکنم چون تفصیلش گذشته و جاهای دیگر باید عرض کنیم، خب چطور دفع و رفع است؟

ببینید (أَسْتَغْفِرُ اللَّه) یعنی چه؟ از خدا میطلبم پوشش را، پوشش چیکار میکنه؟ پوشش دو کار میکنه. یک اینکه اگر سر زخمی دیده پوشش میذارم که این زخم بهتر شود، دو، پوشش میذارم رو سر که اگر چیزی به سر خورد، به سر نخوره. به این مغفر بخوره، مغفر بهش میگن دیگه، کلاه خود رو میگن یا مغفر.

پس (أَسْتَغْفِرُ اللَّه) اگر پیغمبر بزرگوار می فرماید که من هفتاد مرتبه در روز استغفار میکنم، استعفار از گناه نبود، استغفار معنی دوم بود، دفعی بود، رفعی نبود. رفعی در معنای دیگر مطلب دیگری ست که مربوط است به مقام محمدی صلوات الله علیه.

ولکن، از خدا میخواهم که گناه بر من هجوم نکند، اگر من مبتلای به گناه شدم، نمی خواهم گناه کنم ولی خواست من سلبی کافی نیست، خدا هم به من تأیید کند، این (أَسْتَغْفِرُ اللَّه) دفع است و یک (أَسْتَغْفِرُ اللَّه) رفع است.

خب ببینید پس، حجاب اولی که در نماز از بین باید برود به وسیله نماز که حالت سلبی دارد، چون نارٌ هِیَ نور و نورٌ هیَ نار، نار جهت سلبی دارد، می سوزاند.

این صلاة که نار است که از صِلاء است، که از وقود است، که گیرانه است، دفعاً و رفعاً در سه بُعد می سوزاند، بعد نار است، مرحله هفتم، من نمیخوام عدد هفت درست کنم ولی خودش درست میشه. چطور دفعاً و رفعاً؟

راجع به بُعد اول حجاب، حجاب ظلمت حرام، حرام را اگر هست از خود رفع کنم، استغفار، اگر نیست از خود دفع کنم، نداره، این دو تا.

مرحله دوم، مرحله دوم حجاب ظلمت دوم که حرام نیست و حجاب نور هم نیست، در این جام رفع کنم این حجاب را، اگر هست، اگر نیست دفع کنم، این چهار تا.

مرحله سوم حجاب نور است، حجاب نور رو در حالت صلاة.

من این متن خودم رو از هر چی هست خالی می کنم، (36:08) از هر چی مسائل اصولی و فقهی و چه و چه و اصطلاحات خالی میکنم.

این قلب خودم را از هر که و هر چه، خالی میکنم، اگر هست رفع، اگر نیست دفع. این شیش تا، سه حجاب بر طرف شد، بعد چی میشه؟ بعد می شود نور که این صلاة وقود است.

این وقود آتش است در بُعد سوزاندن اون شیش جهت و نور است، راه نشان دهنده است، فاصله بین من و حق را که با حجابات دوگانه ظلمت حرام، حجابات دوگانه ظلمت غیر حرام، حجابات دوگانه عرض شود که نور از بین رفته است، حالا در مرحله نور وارد میشم، این حالت صلاةِ.

پس بنابراین یک چیزی، کاری که هر روز ما داریم انجام میدیم، هر روز داریم این کار رو می کنیم، خیال می کنیم چیزی نیستش که، حج خیلی مهمه، ما در طول عمر یه مرتبه میریم.

بابا آب مهم تر است یا نون؟ اگه آب نباشد که ما زود از بین میریم که، خب آب مهم تره ولی آب بیشتره، آقا هوا بیشتر است، وجود هوا یا آب؟ خب هوا، اگر هوا یه دو دقیقه ما نفس نکشیم، پنج دقیقه خب می میریم.

این زیاد بودن دلیل بر بی ارزش بودن نیست، این زیادتر است چون بیشتر به اون احتیاج داریم، نماز را ما در پنج وقت اصلی در رئیسی شباروز بهش احتیاج داریم و این پنج وقتم حساب داره.

جدا شدنش حساب داره، طلوع فجر حساب داره، اذان ظهر حساب دارد، عصر حساب دارد، مغرب حساب دارد، عشا حساب دارد، چنانچه رسول الله می فرماید (لَوْ لاَ أَنْ أَشُقَّ عَلَى أُمَّتِي لَأَخَّرْتُ اَلْعِشَاءَ إِلَى نِصْفِ اَللَّيْلِ).

اگه زحمت نبود برای امت من، این اجازه رو میخواستم از رب که عنایت بفرماید، واجب کند نماز عشا را نزدیک نصف شب، نزدیک نصف شب که کار مشکل تر میشه، در این پنج وقت رئیسی باید این نماز را انجام داد.

مرحله دوم که، خب ما نماز رو حرفامون رو زدیم، البته بر مبنای آیات و روایاته، ولیکن ما هر موضوعی را از اوصافی که خداوند اون موضوع را و اوصاف را در قرآن ذکر فرموده است، می تونیم بفهمیم.

این سلب ها و ایجاب ها رو از قرآن می تونیم بخونیم؟ بله، سلب های ظلمت ها، ایجاب های نور ها، وصل های نماز، نماز چیکار باید بکند، برای چی هست، خودش چیه، مقصدش چیه؟ منشائش چیه، تمام این ها را قرآن شریف ذکر می فرماید. شما آیات رو یادداشت بفرمایید.

اگر ما یه موقع قدرت داشتیم برای همه برادران، المعجم المفهرس تهیه می کنیم و به عنوان هدیه میلاد امیر المؤمنین صلوات الله علیه به آقایون میدیم که همه دارای معجم المفهرس باشن که فقط یک نفر و دو نفر این رو پیدا نکنن.

حالا

(صحبت حضار)

بله؟

(صحبت حضار)

ملاحظه کنید. بنده اینجا یادداشت کردم مواصفات نماز رو.

ببینید از جمله سوره هشتاد و هفت، هشتاد و هفت، آیه پونزدهم، دقت بفرمایید اشتباه نکنم (وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى) [أعلی: آیه ۱۵] چی شد؟

(وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى) با حالت تذکر باید نماز خوند، نه در حالت غفلت، در حالت خستگی، در حالت پژمردگی (اشتباه استاد در خواندن آیه) (وَلَا يَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسَالَى) [توبة: آیه ۵۴] کسال، کسالت دارد منافق.

یا اینکه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى) [نساء: آیه ۴۳]، چه سکری؟ آقا سکری که فقط سکر عرق نیستش که.

(صحبت حضار)

آقا سکر علم است، سکر شخصیت است، سکر مال است، سکر پول است، سکر منال است، سکرِ، اینا سکرِ همش. کسی که بین او و خدا حجاب هایی از نار یا نور یا از ظلمت یا از نور زیاد شده، این حالت سکر است.

و لذا اول وقت اگه نماز بخونید و شما حالت غفلت داشته باشی، فایده ندارد، شما اون وقتی که می توانید حالت تذکر داشته باشید، نماز بخوانید (وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى) [أعلی: آیه ۱۵].

هر صلاة، آخه انسان باید که یه چراغی داشته باشد تا روشنش کنه، اگر چراغ نداری، شما کبریت رو به چی می زنید روشن می کنید؟

اونی که مقدمه هست و زمینه است از برای نماز درست ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ ست، (وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى) [أعلی: آیه ۱۵] (بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا) [أعلی: آیه ۱۶] (بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ) غیر اسم رب همش حیات دنیاست، غیر رب همش حیات دنیاست.

و در حالت نماز که حالت اشراق است و حالت نور است، حالت اتجاع هم نیست در مثلثی، نه فوق اوست، نه مساوی اوست، نه نزدیک اوست، نخیر خدا که مکان ندارد، زمان ندارد.

اتصال معرفتی و اتصال عبادتی، اتصال درونی و نه فقط اتصال برونی، این درست.

در جای دیگر خداوند به موسی خطاب می کند در سوره طٰه (وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي) [طه: آیه ۱۴] این (لِ) چند بُعدیه. در صد و چند معنا که دارد و همشم درسته، این (لِ) در اینجا در یک تقسیم دو بُعدیه، (لِذِكْرِي) یعنی با ذکر من وارد صلاة شو.

دو، این صلاة باید به تو حالت تذکر بدهد، حالت غفلتی که در شغل های دیگر دارید، اون حالت غفلت باید از بین برود در صلاة، این حالته حضوره.

حالت حضور نزد فلان شخصیتی که شما قبولش دارید، شما رو تا یک مدتی در اون حالت نگه میداره و این شعر خوب است بعضی وقتا، بعضی وقتام (يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ) [الشعراء: آیه ۲۲۲].

خوشا آنان که دائم در نمازند، و لذا رسول الله فرمود که (قُرَّةُ عَيْنِيَ الصَّلَاة) این نور چشم منه، چشم بصیرت منه، چشم قلب منه، چشم سِرّ و خفیه و أخفای منه، چشم عمق محمدیت منه.

و لذا دارد در روایت پیغمبر وقتی که خسته میشد، ناراحت میشد از چیزی (إِذَا هَمَّهُ الْأَمْرُ اسْتَرَاحَ إِلَى الصَّلَاةِ) راحتش نماز بود، ما چی؟ کی نماز رو بخونیم راحت شیم، عجب، خیلی ما دمرو هستیم، خیلی عکسیم.

مثل این که از شما دعوت کنند نزد آیت الله عظمیٰ چنین چنان، خود پیغمبر، نزد پیغمبر شما مشرف بشوید، چیکار می کنید؟ یه سال، دو سال، چند ماه خودتون رو درست می کنید، (42:49) گرفتی میخواید دَرید؟ نه میخواین باشید هی، چون محمد رو شناختین.

پس ما خدا رو نشناختیم، أینَ تفروا؟ ما کجا فرار می کنیم در نمازمون؟ چرا فرار می کنیم از نماز؟ از اون نمازی که خدا خواسته است (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ) [بقره: آیه ۴۳] اقامه نمی کنیم، نماز شکسته خسته بدبخت کشته داغون که در فقه اکبر حرام است و در فقه اصغر واجب، در فقه اکبر حرام، در فقه اصغر واجب.

فقه اکبر مطلب دیگری ست که خب وقت ما تقریباً تمام شد، تتمه ای دارد مواصفات صلاة، بعد روی این آیه فکر کنید آقایون (حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِينَ) [بقره: آیه ۲۳۸] چیه صلاة الوسطی؟ وسطی چیه؟

آیا خدا اینجا میخواسته سر ما رو اینجا کلاه بذاره معاذالله؟ بعضیا میگن، آیا خدا میخواسته شما هر پنج تا نماز رو بخونید و لذا معین نکرده؟ مگه خدام حقه میزنه؟

مثل اون رباهایی که بعضیا میگن صد هزار تومن دادی، صد و بیست هزار تومن در پنج ماه، مگه خدام حقه میزنه؟ حقه ضعیف میزنه، جاهل میزنه، نفهم میزنه، بیشعور میزنه، یا لیلة قدر رو خدا مخفی کرده در سه شب، برای اینکه شما هر سه شب بلند شید، بابا سه شب نیست، ده شبه.

راجع به این آیه فکر کنید و مواصفات صلاة ان شاءالله.

اللَّهُمَّ اشْرَحْ صُدُورَنَا بِنُورِ الْعِلْمِ وَالْإِيمَانِ وَمَعَارِفِ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ، وَوَفِّقْنَا لِمَا تُحِبُّهُ وَتَرْضَاهُ، وَجَنِّبْنَا عَمَّا لَا تُحِبُّهُ وَلَا تَرْضَاهُ.

وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ.