جلسه دویست و سیزدهم درس خارج فقه

نماز (اوقات نمازهای پنجگانه)

وَ عَلَى آلِهِ الطَّاهِرِينَ

موارد بسیاری از نصوص مقدسه قرآن است که گرفتار بی دستی و یا دست های تعویضی ما شده است. چنانکه منقولاتی از رسول الله صلوات الله علیه و أئمه معصومین به دست ما احیاناً جاهل ها یا متجاهل ها افتاده و به نام قرآن ضد قرآن، به نام رسول الله ضد رسول الله، به نام أئمه ضد ائمه، معاذالله سخن می گوییم و یا نظر می دهیم.

در یک نظر عمیق، وقتی ما در بعد اول نظر به کتاب الله کنیم به عنوان کتاب الله و نظر به سنت رسول الله و أئمه معصومین علیهم السلام کنیم اون هاش که منسوخ به قرآن نشده است داریم بحث می کنیم و وارد شده است از اون ها، تقیه نیست منسوخ نیست و با نظر دوم وقتی نسبت به احکامی و مقاصدی را که به حق سبحانه و تعالی در میان ما شیعه ها و اون سنی ها، اون سنی ها و ما شیعه ها، اون علوی ها، اون اصولی ها، اون اخباری ها، وقتی مطالبی را احیاناً نسبت به خدا می دهند، اگر ما حال داشته باشیم و برای اون کتاب الله به صورت صحیح، به صورت درست میبینیم برخلاف نصه.

اینکه از رسول الله صلوات الله علیه روایت شده است که (مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ بِمِثْلَ یا مِثْلَ مَا أُوذِيتُ) واقعاً درسته.

حتی از یحیی که سرش را بریدند اذیت بیشتر شده، از ذکریا که اره اش کردن وسط دو درخت او رو جر دادن و پاره کردن اذیت رسول الله بیشتره، ولو اینکه ظاهراً به فوت طبیعی از دنیا رفته، چون اذیت مربوط به جسم نیست.

اذیت بر محور رسالت است. به او مجنون گفتن، کافر گفتن، ساحر گفتن، از ابولهب ها و ابوجهل ها این ساده ترشه و بدترش این که، نسبت به رسول الله صلوات الله علیه بدهیم در اخبار معنعنه احیاناً صحیحه از نظر سند، با اعتمادی که آدم به شیطون پیدا کرد، ما هم پیدا کنیم به روایت شیطانیه و نسبت به رسول الله صلوات الله علیه بدیم چیزی که روح رسول الله ازش بری ست.

برای همین جهت است که خداوند متعال در قرآن شریف، در آیات بسیاری ما غافل ها و خواب ها را تذکر به این خطر عظیم می دهد.

اون هجومی را که استعمار شیطانی بر محور حماقت من ها و ماها در حوزه های ما قرار داده است و جسم قرآن و احیاناً صوت قرآن در میان ما هست، اما روح قرآن و علم قرآن در میان ما نیست، پیغمبر از این اذیت میشه.

بزرگترین شخصیت و عظمت رسولی و رسالی رسول ‌الله صلوات الله علیه در بُعد اول اول قرآن است و در بُعد دوم سنتش.

اگر درست با این دو نظر نفی و اثبات، نظر کنیم به رسالت اسلامیه در بُعد کتابش، نبی اش، أئمه اش، با چشم راست و با چشم چپ نظر کنیم، یک بُعدش آسون تره، سلمان رشدی بنویسه خب سلمان رشدیه، کسی گوش نمیده.

دکتر فندر آلمانی بنویسه خب اون آلمانیه بر خلاف اسلام میزان الحق، ردّ قرآن نوشته. استاد حداد بیروتی که رییس مطارن بیروت است چهارده کتاب بر ردّ قرآن بنویسه، خب آدم حوصله نمیکنه، چرا نگاه کنه اصلاً؟ مگه برای رد.

اما اگر من ها و ماها به عنوان اقوال و روایاتی اسلامی و شیعی و چنین و چنان، قصوراً و یا تقصیراً مطالبی را نسبت به شریعت مقدسه الهی بدهیم که نقیضه، برخلاف قرآن است، برخلاف سنت است، برخلاف عقل است، برخلاف حس است، برخلاف فطرت است، برخلاف لمس است.

ما چطور می تونیم مطلبی که بر خلاف صریح حس معصوم است، حس معصوم نه حس، وقتی که زهرمار تلخه، روا فلان عن فلانٍ عن فلانٍ عن رسول الله که زهرمار مثل عسل شیرینه، کی قبول میکنه این رو؟ این رو حیوانم قبول نمیکنه.

اصلاً فرودگاه شرایع مقدسه الهیه مگر نه عقل انسان است؟ البته نه هر عقلی. اون عقلی و اون مطالب عقلی که کل عقلا بِما هُم عقلا درش اتفاق دارند، انسان عاقل در این بُعد حکومت عقلی معصومه، در این بُعد، در اون احکام عقلی که همه قبول دارن.

و فرودگاه شرایع مقدسه الهیه اصلاً و فرعاً عبارت است از عقل کلی انسان، یعنی عقلی که مطالبی را که سلباً و ایجاباً دریافت می کند، این ها همگانی ست. همگونی نیست، همگانی ست. اون عاقل میگه اینطور، اون عاقل میگه اینطور، نه، اونکه نمیشه محور شریعت باشد.

مگر نه این است که ما بر محور تشخیص عقل باید خدا را بپذیریم؟ توحیدش را، رسالت ها را، مگر نه اینطور است؟ کدوم عقله؟ اون عقلی که بی عقلی میکنن بعضی از عقلا؟ یا اون عقلی که با عقلی میکنن اما کوتاهی دارد و عقلا اختلاف دارند؟ پس یکی میگه ابوجهل، یکی میگه محمده، یا اون عقلی که نخیر همه عقلا بما هم عقلا درش اتفاق دارند؟

اون حکم عقلی که در بُعد قاعده مثلث عقل، تمام عقلا بِما هُم عقلا درش اتفاق دارند و اگر رجوع به عقلشون بکنن بسیار ساده و ضروری حکم می کند، این معصومه.

چون خداوند عقلی که در ما قرار داده عقل مقصر که قرار نداده، بله قاصر بله، قصور دارد که شرع تکوین میکنه، اما همین عقل قاصر در یک بُعدی معصوم است و در بُعد دیگر نه.

در بُعدی که معصوم نیست اون ابعاد فروعات و خصوصیات و متعبداتی ست که شریعت مقدسه ربانیه باید بیان کند به وسیله رسول.

اما در اون بُعد دیگر که قصور ندارد و اگر اشتباه کند تقصیر دارد، عبارت است از احکام ثابته مسلم عند العقلا کلاً بلکه حیوانات هم، بلکه حیوانات هم. هر موجودی دارای حس است، حالا انسان ها.

این انسان ها بر مطلبی که اتفاق می کنند به عنوان عقل نه اتفاق مجانین در تیمارستان که بگه یه دیوانه بیشتر نداریم، بر مبنای عقل. بر مبنای حس معصوم، عقل معصوم، حسم خطا میکنه، عقلم خطا میکنه، اما بر مبنای اونچه را که تمام عقلا بِما هُم عقلا درش اتفاق دارد یه فرودگاه شرع است یا نه؟

ما با این عقل است که خدا را میپذیریم. عقلی که با یک دست از فطرت می گیرد و با یک دست از وحی می گیرد و عقل در وسط است.

عقل رسول باطنی متوسطه است و رسول باطنی اولی عبارت است از فطرت.

(فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا) [روم: آیه ۳۰] و رسول ظاهری یک رسول است که رسالت های الهیه است که انسان با دو دست باید این وحی الهی را که مکمل احکام فطرت است و مکمل احکام عقل است بگیره.

با یک دست (أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا) [یونس: آیه ۱۰۵] (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا) [روم: آیه ۳۰] با یه دست دیگر (شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ) [شوری: آیه ۱۳].

بعضی مقدمات رو خیلی وقتا گفتم ولی بعضا وقتا باید که خیلی تبلور داشته باشه، ولو اشاره می کنم.

خب ما مطالبی رو می بینیم ابوجهلا و ابولهب ها مثلاً نسبت به اسلام میدن، خب قبول نمی کنیم. بدتر از ابوجهل و ابولهب سلمان رشدی، قبول نمی کنیم، مسخره است، خنده است. یه حرفایی زده که هیچ یهودی، هیچ مسیحی، هیچ مشرکی، هیچ مادی، هیچ احمقی، نگفته است و ننوشته.

ولی ما از او خیلی ناراحت نیستیم از خودهامون ناراحت تریم. از خودهامون ناراحت تر هستیم که مطالبی را که سلمان رشدی ها هم نمی توانند بگویند یا نگفته اند یا گفته اند بر میزان شهوات و حماقت ها، ما به عنوان قال فلان عن فلان عن فلان قال رسول الله میگیم. قال الله میگیم. (كِتَابُ اللَّه مَظْلُومٌ فِي كَافَّةِ الْحُقُولِ الْهَوِيَّةِ أَكْثَرَ مِنْ كُلِّ كِتَابٍ عَرْضِيًّا وَسَماویّ).

از تورات مظلوم تره، تورات تحریف شده، قرآن تحریف نشده ولی قرآن مظلوم تره. همون تورات تحریف شده بهش مراجعه میکنن، بخوان درست مراجعه کنن تحریفاش رو میفهمن.

از انجیل مظلوم تره، از زبور مظلوم تره، از صحف مظلوم تره، از اوستایی که یه مقدارش وحی است، وحی سماء است، یه مقدارش وحی أرض است، مظلوم تر است.

و خود رسول الله که (مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ بِمِثْلَ مَا أُوذِيت) از تمام پیغمبران مظلوم تر است، از پیمبران ملائکه مظلوم تر است، از پیمبران بشری مظلوم تر است، از همه مظلوم تر است.

هر که بامش بیش برفش بیشتر. هر قدر مقام بالاتر باشد و عظمت زیادتر باشد، لکه ننگ به او دادن خطر زیادتر دارد. چرا (نِسَاءَ النَّبِيِّ) [الاحزاب: آیه ۳۲] در سوره مبارکه احزاب، اینطور مورد بحث قرار می گیرند (يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ) [الاحزاب: آیه ۳۲] همه رو نمیگه، (لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ) [الاحزاب: آیه ۳۲] چون بیت نبوته.

در بیت نبوت اگر خلاف بشود کسی که زن پیغمبر است، دختر پیغمبر است، پسر پیغمبر است، این در عرف و در مجتمل لکه می زند به مقام قدسی نبوت.

و لذا مکان فرق دارد، زمان فرق دارد، انتصاب فرق دارد، سبب فرق دارد، نصب فرق دارد، مصاحرت فرق دارد، اینا با هم فرق دارد.

تمام این ها فرق هایی ست که در محور عملی که انسان می کند با هر نیتی که بد یا خوب انجام می دهد، فرق های بالا و فرق های پایین در درکات و در درجات، این اعمال ها، اعمال دارد.

رسول الله مظلوم ترین افراده. به قدری رسول الله مظلوم است که در زمان خودش علیه او جعل می کردند. (حَتَّى قَامَ فِي) (قطع صدا)

(بِصُورَةٍ وَاضِحَةٍ، وَقَالَ لَقَدْ كَثُرَتْ عَلَيْكَ الْكَذَّابَ وَتَتَكَثُر، فَمَنْ كَتَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار) در زمان خودش، تو مسجد مدینه وارد شد دید مردم نشستن بحث می کنند، اختلاف میکنن، او اینو میگه، فرمود چتونه؟ چه مرضی دارید به تعبیر ما؟

البته پیغمبر تعبیرش، تعبیر خیلی (كِتَابُ اللَّه بَيْنَ ظَهْرَانيَّكُمْ وَأَنَا مَعَكُمْ، فَلِمَاذَا تَخْتَلِفُونَ) چه مرگتونه؟ محک دارید شما. محک ناطق دارید. رسول الله محک صامت مثلاً دارید که اونم ناطق است در عمق.

کتاب الله، چرا دعوا می کنید تو مسجد پیغمبر؟ در جایی که خود پیغمبر اکرم در اونجا خانشه و نماز همونجا میخونه. (لَقَدْ كَثُرَتْ عَلَيْكَ الْكَذَّابُ وَتَتَكَثُّر، فَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ) جحیمه، نار جهالاته، نار حماقاته.

(فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ، فَمَا جَاءَكُمْ مِنْ حَدِيثٍ يُوَافِقُ كِتَابَ اللَّه) در بعضی احادیث و سنتی (فَأَنَا قُلْتُ أَمَّا مَا جَاءَكُمْ مِنْ حَدِيثٍ يُخَالِفُ كِتَابَ اللَّهِ أَوْ سُنَّتِي فَلَمْ أَقُلْهُ).

کتاب الله در متن که ثقل اکبر است و سنت نه روایت، سنت. آنچه را رسول الله به عنوان رسالت ربانیه ملتزم به آن بوده است و لذا أطیعوا الله چون الله است اصل، أطیعوا الرسول چون حامل رسالت است، از پیشه خودش که نمی تواند رسول حرف بزنه.

(وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى) [نجم: آیه ۳] (إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى) [نجم: آیه ۴] رسول مظلومه، امیرالمؤمنین مظلومه، حسنین مظلومن، صادقین مظلومن، امام زین العابدین مظلومه، همه أئمه مظلومن.

اما در میان همه این چهارده تا، مظلوم تر دو نفرن. پیغمبر مقامش بالاتره شکی ندارد، بعدم علی است، بعدم أئمه برابرن در بُعد عصمت علمی و عصمت معنوی و عصمت معرفتی و عصمت نشری و عصمت تطبیقی در کل ابعاد عصمت.

اما دو نفر از أئمه ما چون بار نقل روایات از اون ها زیادتر بوده و زمینه بین بنی امیه و بنی عباس بوده و هزارها شاگرد پای منبر باقرین می نشستن و نقل میکردن، درست بودن، نادرست بودن، برونی ها و درونی ها، قروقاطی نقل می کردند، بنابراین صادقین از کل أئمه ما مظلوم ترن، چرا؟

روایاتی رو نقل میکنن از امام صادق که دروغ، میخواد سند هر چی میخواد باشه. نه عقل، نه حس، نه فطرت، نه کتاب، نه سنت، نه لغت، نه ادب، بابا این عرب بوده اقلاً امام صادق، چرا بر خلاف عربیت شما بهش نسبت میدید؟ چرا ضَرَبَ رو میگید قَامَ؟ آخه ضَرَبَ، قال صادق علیه السلام عن فلان عن فلان ضَرَبَ یعنی قَامَ.

نفهمیدیم یعنی چی؟ مگه امام صادق سید علی محمد بابه؟ آخه به سید علی محمد باب گفتن بابا پیغمبر ما معجزه نداشت، توام معجزت چیه؟ گفت یکی از معجزات من این است که نه تنها مکلفان به من ایمان آوردن، لغت هم به من ایمان آورده. لغت، میخوام بگم کلاه میگم تنبون، میخوام بگم تنبون میگم کفش مثلاً، این رو چرا گفت؟

برای اینکه غلط هایی که در تعبیر کرده است بهش ایراد نکنن، آقا شما اینجا اینطوری گفتی تناقض، گفت تناقض هم به من ایمان آورده است، آخه اینطوری میخوام بکنیم.

ما که روی سادگی و عدم توجه و روی ذوب شدن در أجواء غلط احیاناً، روایت رو بر قرآن ترجیح میدیم ما یا سراغ قرآن نمیریم اصلاً یا روایت رو ترجیح می دهیم.

درست است من تعهد کردم که در بحث از امسال، خیلی نرم صحبت کنم، اما نرم تر از خدا؟ (إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ) [الاسراء: آیه ۹].

خب ما که کار دیگر می کنیم (وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا) [فرقان: آیه ۳۰] خب ما که چه می کنیم؟ در روز میلاد پیغمبر باید گریه کرد، چون پیغمبر ما رو نفرین میکنه، مهجوره.

(إِنَّ الَّذِينَ) سوره احزاب (إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ) [الاحزاب: آیه ۵۷] خدایا کاری کن ما از لعنت خارج شیم. پیغمبر ما رو لعنت نکنه، تو ما رو لعنت نکنی، ما ملعونیم اگر از قرآن دور باشیم.

چرا من این بحث رو ‌کردم؟ نه فقط چون چهارشنبه است، بحث فقهی داریم. چطور؟ سوره مبارکه نسا آیه صد و سه، کسانی که در خدمت قرآن هستند، توجه بفرمایند، ببینید چه روایاتی اینجا جعل شده و چه مطالبی اینجا گفته شده.

ببینید، آیه صد و یک در سوره نساء راجع به صلاه خوف، راجع به صلاة قصر سفر نیست، صلاة خوف، تا آیه صد و سه، همه این سه آیه رو‌ توجه کنید. مطلبی که میخوام دربیاریم.

ببینید (وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ) [نساء: آیه ۱۰۱] همین یه آیه هم در قرآن راجع به صلاة قصر هست. قصر که بعده. گاه از رکعات نماز باید قصر کنیم یا می شود قصد کنیم یا نه از هیئت نماز، رکوع با اشاره، سجود با اشاره، قیام با چه، اینم یجوره.

این آیه صد و یک و صد و دو اولی رو بیان می فرماید و آیه صد و سه دومی رو بیان می کند، ملاحظه بفرمایید. چون ما در اوقات صلاة می خوایم بحث کنیم که آیا نماز از عبادت هایی ست که وقت داره یا هر وقت خواستیم خوندیم؟ این یه مطلبه.

مطلب دیگر اوقات صلوات خمس چجوری ست؟ این بحث بعدی ست که ظاهراً به شنبه اگر زنده ماندیم خواهد رسید.

ملاحظه بفرمایید (وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا) [نساء: آیه ۱۰۱] خیلیم بحث داره ها، در باب صلاة قصر انشالله، به اونکه نوشتم من اکتفا نمی کنم چون انسان مینویسه بعد ترقی میکنه، بعد بیشتر میفهمه، بعد بیشتر میفهمه، درسته نقض ما کمتره چون به کتاب معصوم که قرآن است تمسک می کنیم.

(وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُوا لَكُمْ عَدُوًّا مُبِينًا) [نساء: آیه ۱۰۱] (وَإِذَا كُنْتَ فِيهِمْ) [نساء: آیه ۱۰۲] یکی از آیات ما استدلال می کنیم برای اینکه نماز جماعت واجبه همین دومیه.

نماز جماعت واجبه، منتهی واجب، نماز وجوب چند بُعدی دارد. یک بُعد در مبنی بر اصل وجوب نماز، باید به جماعت خوند حتی المقدور، چرا؟

برای خاطر اینکه در هر، در حالت خوف بر جان لشکر اسلام نماز جماعت بخوانند، دستور داده شد از رکعات نماز کم کنید. چه مستحبی که واجب رو فدا می کنند برای این مستحب، البته این بحث داره، بعد صحبت می کنیم.

(وَإِذَا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُوا فَلْيَكُونُوا مِنْ وَرَائِكُمْ وَلْتَأْتِ طَائِفَةٌ أُخْرَى) [نساء: آیه ۱۰۲].

تو نماز همه رو میخونی، اما مسلمان ها همه چهار رکعت رو نمیخونن، اگرم سفره دو رکعته همش رو نمیخونن کم میکنن که از تعداد رکعات کم میشه به حساب خوف.

(وَلْتَأْتِ طَائِفَةٌ أُخْرَى لَمْ يُصَلُّوا فَلْيُصَلُّوا مَعَكَ وَلْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُمْ مَيْلَةً وَاحِدَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِنْ كَانَ بِكُمْ أَذًى مِنْ مَطَرٍ أَوْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ وَخُذُوا حِذْرَكُمْ إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا) [نساء: آیه ۱۰۲] این آیه دوم.

سوم (فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَاةَ) [نساء: آیه ۱۰۳] کدوم نماز؟ نماز خوف رو‌ که از رکعات به حساب اینکه در جنگید و در خوفید و حالا جماعت دارید میخونید، این (قَضَيْتُمُ الصَّلَاةَ) [نساء: آیه ۱۰۳] اینو خوندید.

کسی بیاد بگه خب ممکن است این واجب یک بُعدی باشه. یک بُعد یا مثلاً فرض کنید که بُعد اول، ممکن است این واجب باشد، نماز رو ‌انسان

(صحبت حضار)

نماز رو‌ انسان باید اقامه کند یعنی با رکوع درست، سجود درست، رکعات درست، هیئت درست، وضع درست. اگر ما گیر داریم و در جنگیم و خوف است و همه وقتم میگیره و نمیشه نماز رو اقامه کرد، خب نمیخونیم حالا، بعد میخونیم.

بله، شما به فلانی بدهکاری تا ظهرم باید بدی، ولکن قبل از اینکه ظهر بشه مقداریش رو میدید باقیشم اصلاً نمیتونید بدید یا نه وقتی که ظهر شد همشو میدید. کی باید بدید؟ ظهر دیگه.

اینجام کسی اینطور خیال کنه، بگه خب نماز رو انسان دست و پاشکسته نباید بخونه، این امری که به نماز شده است یعنی نماز را با تمام شرایط و اجزا و مقدمات و مؤخرات همه بخونه.

حالا در جنگ که (إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ) [نساء: آیه ۱۰۱] حالت خوفه. خوف جوری ست که من نمیتوانم نماز را آنگونه که واجب است انجام بده، میگد گونه دیگر، از واجبات بنداز.

و لذا بعد می فرماید که (فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَاةَ) [نساء: آیه ۱۰۳] آخر مرحله، آیه عرض می شود که سوم (فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَاةَ) [نساء: آیه ۱۰۳] چجوری؟ همینطوری که میتونید، به مقداری که می توانید. چیکار کنیم؟ (فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ) [نساء: آیه ۱۰۳] چرا؟

یک جهت فی ارتباط با صلاة داره و یک جهتش ارتباط عام با ایمان دارد.

ارتباط با صلاة این است که از نماز کم کردی. نماز ذکر است، حضور رب است، کم شد به حساب خوف، اون کمبود را بعد از اینکه نماز دست پا شکسته اینجوری که وظیفت بود خوندی، (فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ) [نساء: آیه ۱۰۳] چون اصلاً اصل نماز برای (أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي) [طه: آیه ۱۴] ولیکن باید با این هیئات انجام داد، با این شرایط باید انجام داد.

(مَا لاَ يُدْرَكُ كُلُّهُ لاَ يُتْرَكُ كُلُّهُ) این جبرانش بعده و لذا به زن حائض دستور است که، من خیال میکنم واجب باشه. به زن حائض و نفساء دستور است که شما که نماز برات حرام است بخونید، رو به قبله بنشین در وقت نماز و ذکر بگو، البته در جای خودش خواهد آمد که (مَا لاَ يُدْرَكُ كُلُّهُ لاَ يُتْرَكُ كُلُّهُ).

در اینجا وقتی که این نماز دست و پا شیکسته رو‌ به عنوان خوف خواندید، چهار رکعت رو یه رکعت خوندید یا هرجور، بعد چه کنیم؟ (فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ) [نساء: آیه ۱۰۳] بعد چی؟ (فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ) [نساء: آیه ۱۰۳] مرحله سوم شد.

مرحله ای، مثلثی رو تشکیل میده در اینجا. مرحله اول در حال خوف، نماز خوف خوندی، بعد چی؟ بعد (قَضَيْتُمُ الصَّلَاةَ) [نساء: آیه ۱۰۳] نماز رو خوندی.

خب حالا که نماز خوندیم، بعد اگر خوف برطرف شد، چه شد، دوباره نماز بخونیم؟ خب نه دیگه خوندیم. بعد چیکار کنیم (فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ) [نساء: آیه ۱۰۳]. مرحله سوم (فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ) [نساء: آیه ۱۰۳] یعنی خوف رفت، خوف رفت نماز دیگر.

حالا که خوف رفت و نماز دیگر که وقتش، وقتش آمده است باید بخونید، چیکار کنید؟ (فَأَقِيمُوا الصَّلَاة) [نساء: آیه ۱۰۳] بعداً چیکار کنید؟

(صحبت حضار)

بعداً صلاة را اقامه کنید دست و پا نشکسته.

خوف موجب شد که شما دست و پای نماز رو بشکنی، از ماده نماز مقداری کم کنی، از رکوع و از رکعات کم کنی، اما بعداً دیگه جبران ندارد که نماز رو از سر جبران کنید، بلکه جبران این است که (فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ) [نساء: آیه ۱۰۳] ولی بعد چی؟

بعد (فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ) [نساء: آیه ۱۰۳] از جنگ خارج شدید، دشمن رفت، جوری شد که حالا دیگه اطمینان است و خوف نیست، چیکار کنیم؟

(فَأَقِيمُوا الصَّلَاة) [نساء: آیه ۱۰۳] مگه قبلاً اقامه نکردیم؟ خب اقامه دو جوره. یه مرتبه است اقامه با تمام اجزا و شرایط و مقدمات، حالا درونیش مطلب دیگری ست.

پیکره برونی صلاة رو‌ با تمام اجزا و شرایط و رکعات و مقدمات و انجام میدید. اقامه الصلاة از نظر پیکر شد، از نظر فقه اصغر داریم صحبت می کنیم، فقه اکبر جای خودش.

ولکن، اگر من معذور بودم، نتوانستم پیکره نماز را اقامه کنم با تمام قیامات و رکوعات و سجودات، خب (لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا) [بقره: آیه ۲۸۶] اون مقداری که توانستیم. ولی بعد چی؟ بعد چی؟ بعد

(صحبت حضار)

بله منم همین رو دارم میگم، ولی بعد چی؟ بعد که (فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ) [نساء: آیه ۱۰۳].

وقتی که انسان نمی تواند بایستد نماز بخونه، میشینه. ولی بعد که نماز رو خوند با این حالت و بعداً می تواند بایسته بازم بنشینه؟ خب بایسته، منتهی اقامه صلاة دو جوره.

یک اقامه صلاتی ست که در حال اختیار است و انسان تمام شرایط پیکره ظاهری نماز رو انجام میده. یه مرتبه نخیر، بعضی از شرایط پیکری نماز رو معذوره، اینجا اقامه نکرده، اما معذوره، اقامه نکرده.

صد تومن بدهکارم، پنجاه تومن دارم، بیشتر ندارم، من بدهیم رو دادم، اما تمامش رو ندادم، ولو معذورم. بدهیم رو دادم اما تمامش رو ندادم، اینجا باید که صبر کرد تا هر وقت داشت مثلاً بده.

اینجام وقتی که نماز رو انسان به مقداری خواند که اون چرا که باید معذور بود رو انجام نداده، برای مانعی، بعد اون مانع که خوف بود یا سفر بود یا هر چه بود برطرف شد (فَأَقِيمُوا الصَّلَاة) [نساء: آیه ۱۰۳] مگه قبلاً نماز نخوندم؟ چرا.

اقامةً و اقامَ، اونجا اقامه صلاة بود دست و پا شیکسته چون نمیتوستم، اما اینجا (فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ) [نساء: آیه ۱۰۳] اطمعنان در اینجا حاصل شد. مطلب بعده حالا. اینا رو من یه مختصری اشاره عرض می کنم برای مطلب بعدی.

(فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳] من در درس فقه فقهای عزیز اسلام زیاد رفتم. مرحوم آقای بروجردی، مرحوم عرض می شود که کی، مرحوم کی، کی کی همینطور، از زنده ها ظاهراً کسی نباشد که درسش من رفته باشم مگر آقای گلپایگانی خدا شفاش بده.

ما در چهل و پنج شیش سال پیش در خارج حج ایشون منزلشون می رفتیم. حالا فقها وقتی که موقع نماز میرسن، آیاتی رو عنوان می کنن و بحث میکنن، از جمله به وقت که میرسن به این آیه استدلال می فرمایند (إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳] چه معنا میشه این آیه؟

یه مرتبه انسان آیه رو میخواد معنا کند اونطوری که خدا گفته، خدام که خب فصیح ترین، بلیغ ترین، واضح ترین، روشن ترین، کلام است، شل نیست، کور نیست، لال نیست، بر خلاف اون هایی که میگن قرآن ظنی الدلاله است و دیوانه قطعی الدلاله است حرفش.

یه مرتبه اینطوره. آدم از (مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳] خب مطلب میفهمه. موقوت یعنی چی آقایون؟ موقوت از وقته، وقت یعنی چی؟ یعنی نماز واجبی ست که وقت داره. غیر از اینه آقایون؟

چون واجبات مختلفه. بعضی واجبات هستش که وقت معین ندارد یا یک وقت خیلی وسیع، هر وقت بتوانید دارد. بعضی واجبات میگه از فلان وقت تا فلان وقت باید، اگر تأخیر کنید حرام است، اما بعداً قضاش رو انجام بدید، این یه جوره.

یه مرتبه نه، میگه از وقتی که این وجوب آمد تا آخر عمر بر عهده شما است، هر چی زودتر انجام بدید، بدید، اما اگر دیرتر انجام بدید قضا نمیخواد، ادای مؤخره.

ما یک اداء به وقت داریم، یک اداء مؤخر داریم، یک نه قضا داریم، یعنی وقتش گذشته. اون وقتی که براش مقرر شده است اون وقت گذشته، حالا.

اگر، وقتی یکی گفت فلان وقت بیاید منزل من، اگه اینطور گفت، سر دوازده، اگه سر دوازده نشد، سر دوازده شد و او دیگه نگفت، بدل نیاورد، نگفت اگر ظهر نیامدید یک ساعت بعدازظهر، شما حق دارید یک ساعت بعدازظهر بری؟ خب نه.

دیروز عرض کردم ظاهر ایحاب می کند این است که همین. اما اگر این خصوصیت رفت بازم واجب است این دلیل میخواد. حالا نماز چجوره؟

در نماز خب ما در سنت داریم که (اقْضِ مَا فَاتَ كَمَا فَات) اما قرآنم داره؟ خب بله. سنت از قرآن أخذ می کند. در نماز که معین شده است (أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا) [الاسراء: آیه ۷۸].

حالا اگر فرض کنید کسی نماز عشا رو‌ تا (غَسَقِ اللَّيْل) نخونه، بعد قضا نداره؟ اگه ما نص قرآنی و علی ضوءش، سنت نداشته باشیم، خب نه دیگه، گذشت دیگه.

مثل یه آدمی که نذر کنه، نذر کرد که روز جمعه آینده روزه بگیرد برای فلان مطلب. از قضا روز جمعه نتونست بگیره، خب نذر باطله اصلاً.

یا روز جمعه توانست بگیره اما عصیاناً نگرفت، اینجام قضا ندارد که، برای اینکه نذر کرده کی؟ نذر نکرده است که جمعه، اگر نشد شنبه، نذر کرده است جمعه. در شرع مقدسم واضح تر از این.

وقتی مقرر کرد که شرع مقدس که شما در میقات باید محرم بشوید، اینطور نیست؟ خب میقات ها معینه. یک مقات های دور است و یک میقات های نزدیکه، خب حالا هر میقاتی.

اگر معین شد که شما در یکی از میقات ها باید محرم شید، می تونید قبل از میقات محرم بشید نمیشه؟ پس میقات برای چیه؟ میتونید بعد از میقات محرم بشید؟ خب نه. میتونید نذر کنید، البته این مسئله هست ها، میتونید نذر کنید که در جده محرم بشوید؟ خب نه.

آقای خوانساری حرف خوبی دارن در عرض می شود که اون کتاب شرح معتبرشون، بله و ما یه مطلب دیگرم عرض می کنیم که اضافه بر فرمایش ایشون بشه.

آقا شما مگر می تونید نماز ظهر رو نذر کنید قبل از ظهر بخونید؟ خب نه تعیین شده ظهر بخونید تا عصر. شما همونطوری که نمیتونین نماز ظهر رو قبل از ظهر بخونید، نه ادائاً نه قضائاً، حالا قضا مطلب دیگریه.

میقات معین شده است که شما در مسجد حُدیبیه، مسجد شجره، در یلملم، در جُحفه در کجا، در کجا، در کجا، یکی از این میقاتات، میقاتات باید که شما محرم بشی.

نذر میکنم که قبل از میقات محرم شوم، شما محرم نشدی، اصلاً بی احرام رفتی و چون در میقات که نشدی، قبل از میقاتم مثل قبل از ظهر نماز خوندنه.

مگر قبل از ظهر نماز خوندن حلاله آقایون؟ حرامه، بدعته. میشه شما حرام رو نذر کنید؟ حرام رو، حرام رو که نمیشه امام صادق حلال کنه.

حالا به امام صادق نسبت میدیم که ایشون فرمودن اگر شما نذر کنین، البته اون روایتم دلالت نداره ها، اگر روایت دلالت داشت قبول نمی کردیم. میگفتیم امام صادق نفرمودن.

بری ست ساحت قدس امام باقر علیه السلام که بر خلاف سنت قطعی اسلامیه عرض می شود، در میقات باید نه جلوتر و نه عقب تر. در این وقت باید، این دیگه بدل نداره، این قضا نداره، چه قضای قبل پیش درآمد، چه قضای بعد پس درآمد.

قضای قبل الادا که پیش درآمده، ما در عرض می شود که فرض کنید جده محرم میشیم، آقا در جده محرم بشید که اینجا میقات نیست، نخیر در دریای جده یک جایی ست که مقابل است ما مثلاً جحفه، آقا دوازده میل بیشتر نباید باشه. اینجا خیلی، صدها میله، پس برخلاف نص شما در اینجا محرم شدید.

چه نذر کنید، چه مذر کنید، چه هر چه کنید، شما قبل از میقات که نمی تونید محرم شید. همونطورم بعد از میقات نمی تونید محرم شید. شما برای عمره تمتع، حج تمتع مطلب دیگری ست. برای حج تمتع باید در مکه باید محرم شد.

در عمره تمتع که باید از میقاتی که نرسیده است به مطاف شما محرم شید، برید در خود مکه، بگید مسجدالحرام جایی بهتری ست، من همینجا برای عمره محرم میشم، خب این بدعته.

من نظرم است یکی از بزرگواران که الان تشریف دارند، خب روی قصور بوده، از خیلی هستن یکی از اون ها. ایشون داشتن با لباس سعی می کردند بین طواف صفا و مروه.

خب باهم صحبت کردیم چون هم دوره بودیم و چنین، منم لباس عربی تنم بود و اون لباس های آخوندهای عربی، گفتم شما چیکار می کنید؟ ایشون فرمودن که به عنوان استحباب دارم سعی می کنم، گفتم بدعته.

برای اینکه، مثل وقوف در عرفات. آقا وقوف در عرفات رو غیر از روز نهم ذی حجه میشه کرد؟ خب نذر کنید شما، این مستحب نیست حرامه اصلاً.

شما نماز صبح میتونید سه رکعت بخونید یا یک رکعت و نیم یا یه رکعت؟ خب نمیشه. بله طواف نص داریم، راجع به طواف نص داریم، طواف در هر حالی از حالات، در هر وقتی از اوقات، می شود طواف کرد.

ما باید تعبد کنیم، به اون حدی را که، به اون ماده ای را که، به اون هیئتی را که، به اون وقتی را، به اون خصوصیتی رو که شرع مقرر کرده، از جیب خودمون نمی تونیم بذاریم.

مثل عمر که اون امر بود البته، صلاة تراویح مثلاً، گفت نعمة البدعه یا نعم البدعه.

خب این گفتم آقا با کمال خیلی محبت، ایشون توجه فرمودن، فرمودن خب من دور از مطالعه ام و از این حرفا و بعدم دیگه از، گفتم طواف بفرمایید.

حالا ببینید واجبات بعضیا واجبات موقت است. این واجب موقتم چند جوره. یه مرتبه واجبی ست که تعیین می کند در این وقت باید انجام بشه. اگر از این وقت گذشت قضا ندارد، وقوف در عرفات، آقا غیر روز نهم وقوف نداره عرفات که.

عرفات صحراست، اما این قضا ندارد. وقوف در مشعر الحرام، اون سه شب، این سه شب، سیصد شب از غیر این اوقاتم جای اون را نمی گیره، نه قبل و نه بعد.

یا فرض کنید که ما می خوایم ذبح کنیم. این ذبح اگر بدل دارد به دستور شرع باید بدل داشته باشه یا مثلاً دور کعبه ما باید طواف کنیم، بیایم دور مسجدالنبی طواف کنیم مثلاً.

مطاف فقط اونجاست، فلذا دور حرم پیغمبر، دور ضریح پیغمبر هفت مرتبه گشتن به عنوان طواف بدعت است، حرام است، نه ثواب است نه چه. این طبق دستور شرع است و طبق میزانی که مقرر فرموده.

حالا من این مطلب رو عرض میکنم شما فکر کنید.

(فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ) [نساء: آیه ۱۰۳] آیه صد و سوم سوره نساء (فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ) [نساء: آیه ۱۰۳] وقتی که خوف نیست، این حرفا نیست، البته آیه دیگرم دارد در جای دیگر که اون مربوط به مطلب دیگری ست.

(فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاة) [نساء: آیه ۱۰۳] خب چجور؟ چجور (أَقِيمُوا الصَّلَاة)؟ اونجوری که باید، چون حالت اطمعنانه و عذرهای خوف و این حرفا نیست و چرا؟ (إِنَّ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳].

آقا دوازده مرتبه واو قاف ت در قرآن به سیق مختلفه ذکر شده است و همش معنیش زمانه. (مَوْقُوتًا) [نساء: آیه ۱۰۳]. اونوقت در روایاتی اهانت می کنند به ساحت قدس امام صادق علیه السلام در دو روایت میگد (کتاباً موجباً) اونوقت با یه عذر بدتر از گناهی که بعد خواهم عرض کرد یا در روایتی از امام باقر علیه السلام نقل می کنند که (کتاباً موجباً).

بابا تو لغت بلد نیستی اصلاً، آخه موجوباً ما نداریم. واجب و موجوب داریم؟ آخه وَجَبَ لازمه. لازم که اسم مفعول نمیشه. شما صرف ضمیرم نخوندید؟

آخه شما که به عنوان قال فلان، قال فلان، قال فلان، صحیحشم می کنین، چیکارش می کنید، فلانش می کنید، از امام باقر علیه السلام که معدن علم است (بَقَرَ العِلْمَ بَقْرًا)مخزن کل علم رسول الله صلوات الله علیه، شما چرا اهانت می کنید روی نادانی و حماقت؟

چرا فکر نمی کنید؟ چرا نسبتی میدید که مُلا سر ضمیرم میرفت نوشته و سر ضمیر خونده ها بلدن. آقا موقوتاً، موجوباً یعنی چه؟ خب موجباً روایت اول، موجباً هم غلطه چطور؟

استدلال، میگد که کما اینکه سلیمان بن داوود داشت سان میدید، اینو ملامظه کنید در سوره ص، سلیمان بن داوود داشت سان میدید و سان میدید که اسب هایی که برای جنگ و حربه در راه خدا مقرر کرده است، کیف میکرد که این وسیله ای را که در راه خدا مقرر کرده است چقدر نازنینه، چقدر زرنگه، چقد چیه، چقد زیاده، فلان، چون اینطور شد عرض می شود که یادش رفت نماز عصر رو بخونه.

روایت اینطور میگه ها، خیلیا میگن ها، یادش رفت نماز عصر رو بخونه. یادش رفت نماز عصر رو بخونه چرا؟ اینجا دارد که من ذکر رب را در قرآن، من ذکر رب را فراموش کردم، چرا؟ برای خاطر این خیل، (حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَاب) [ص: آیه ۳۲] (حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَاب) این ذکر رب فراموش شد.

آیه رو من یادم بیاد، عرض می شود که آیه اینه، ببینید در سوره ص، سوره سی و هشت، آیه سی و سه (إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَاد) [ص: آیه ۳۱] عصر، عشیّ عصره دیگه.

عصرگاهی بود که صافنات جیاد، یعنی اسب های جنگی بسیار زیبای بسیار جیاد، جیاد جمه جیّده، خوب، (عُرِضَ عَلَيْهِ) [ص: آیه ۳۱] یعنی سان میدید این اسب ها رو. خب کسی که فرمانده، (قطع صدا)

آماده کند از برای جنگ، خب سان به این هست، کمی هست، چیزی هست، فلانی هست، سان میبینه.

اگر مرحوم آقای خمینی حال داشت و سان میدید از لشکری که با عراق جنگ میکنه، کار بدی بود؟ یادش رفته بود ذکر خدا؟ اینکه خودش ذکر خداست که.

اگر کسی فرمانده الهی ست و فرمانده ربانی ست، این بتواند خودش سان ببیند از سربازها، از وسایل جنگی و از هواپیماها، از تحت البحری ها سان ببیند، این سان دیدنش برای چند جهت است.

یک جهت قوت قلبه، جهت دیگر این است که اگه کمبودی هست و نقصی و کسری هست جبران کند، اینکه کار بدی که نیستش که. این عن ذکر رب است، این مخالف با ذکر رب که نیستش که. این ذکر رب و یاد خداست که او رو ‌وادار کرده است که آماده جنگ فی سبیل الله با دشمن بشه، مگه غیر از این است؟

حالا آیه، ببینید (إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَاد) [ص: آیه ۳۱] (فَقَال) [ص: آیه ۳۲] ببینید چقد بدمعنا شده این آیه، چقدر ظلم به قرآن شده است اولاً و چقدر ظلم به باقرین شده است که کجکی، چجوری معنا کردن که در اینجا قضیه دوستی خاله خرسه.

عرض می شود که خاله خرسه دوستش زیر درخت خوابیده بود و دید مگس نشسته، نخواست بیدارش کنه، یک سنگ گنده رو تق زد تو مغزش کشتش.

حالا شما قرآن رو می کشید، امام صادق رو می کشید. نسبتی میدید که بر خلاف قرآن است، برخلاف حس است، برخلاف مقدم است، برخلاف (إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَاد) [ص: آیه ۳۱] (فَقَال) [ص: آیه ۳۲] معنی میکنن اینطور (فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲].

اینطور معنا میکنن، من دوست داشتم دوستی خیر را متجاوزاً از ذکر رب، (عَنْ) رو اینطور معنا میکنن (عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲] ذکر رب هم نماز. میگن نماز من یادم رفت، چرا؟ از بس دیگه من مشغول و مشعوف شده بودم به این اسب های جهادی، نماز یادم رفت، عجیبه.

شما بزرگ ترا رو یادتان رفت برای کوچیک تره؟ بابا ذکر رب شما رو وادار کرده است که سان ببینید از لشکر جهاد، چطور شما بزرگتره برای کوچکتره یادتون رفت؟

شما دوتا زن دارید، یکی خوشگل، زیبا، قشنگ، مسلم، فلان، فلان، یکیشم پیر هف هفوی کچل، اون پیر هف هفوی کچل، شما را از یاد او برد. آخه هیچ حیوانی اینطور نمیشه که، هیچ کرمی و هیچ مورچه اینطور نمیشه که.

شما چرا نسبت میدید به امام صادق که اینطور معنا کرده؟ ملاحظه کنید. من ناچارم فریاد بزنم، منتهی فریاد به حقه البته. ما به کسی اعتراض نداریم، فقط اعتراض به این داریم که چرا باید استعمار دائماً برقصه و دائماً بخنده و دائماً خوشحال باشد که ما یا به قرآن مراجعه نکنیم یا اگر مراجعه کنیم اینطوری؟ ملاحظه کنید، اینا مقدمه است برای رد الشمسی که اونطور معنا کردن.

(إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَاد) [ص: آیه ۳۱] (فَقَال إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲] این دو سه دقیقه رو وقت دارم، این مطلب رو سوال کنم، آقایون جوابش رو در نظر بگیرین.

(فَقَال إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي) [ص: آیه ۳۲] معنا میکنم. من خیلی این عشق به سان بودن این اسب های جهادی، مرا دیگه پریشان کرد و مرا غافل کرد از ذکر خدایم، یعنی نماز نخوندم، نماز عصر نخوندم، روایت اینطور میگه.

(حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَاب) [ص: آیه ۳۲] تا اینکه پنهان شد خورشید، کو خورشید؟ آقا اسبا رو داره میگه. اسبا دارن سان می ریزند، سان سان رفتن دور شدن که اصلاً دیگه نمیشد ببینی، کو خورشید؟ شما خورشید میارید اینجا.

(حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَاب) [ص: آیه ۳۲] تا خورشید، از اول سوره ص تا اینجا خورشید نیست، (حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَاب) [ص: آیه ۳۲] بعد (رُدُّوهَا عَلَيَّ) [ص: آیه ۳۳].

سلیمان آنقدر قوی بود، از علی و محمدم قوی تر (رُدُّوهَا عَلَيَّ) [ص: آیه ۳۳] گفت برگردانید خورشید را چون من نماز یادم رفته. نماز عصر یادم رفته، برگردانید خورشید را، مثل اینکه سلیمان آمر در تکوینم مثلاً بود (رُدُّوهَا عَلَيَّ) [ص: آیه ۳۳] بعد چه کرد؟

اینکه (رُدُّوهَا عَلَيَّ) [ص: آیه ۳۳] فرض کنید خورشید، آقا خورشید اگر برگشت که چند تا اشکال داره. یه مطلب هست که تا خورشید برگشت باید فوری نماز رو بخونه، به جای اینکه نماز بخونه (فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ) [ص: آیه ۳۳].

(بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ) خورشید؟ به گردن و یال و کوپال خورشید دست مالید؟ (فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ) [ص: آیه ۳۳] این روایت رو، این آیه رو، مثلاً فکر می شود که حالا آیه رو که نمیشه خودش رو معنی کرد، باید روایت باشه.

اگر آیه باشد روایت نباشد نمیشه فهمید، روایت باشد آیه نباشد می شود فهمید، نفهمیدیم.

نوکر آقا خیلی از آقا قشنگ تر میفهمه، خیلیم از آقا فصیح تره، بلیغ تره، اون کسی که کفش آقا رو نعل کوبیده و میخ زده و عرض می شود که چاه خونه آقا رو کناسی میکنه، این چون خونه آقا رفته، بهتر از آقاست، اگه آیت الله عظمی چیزی فرمودن نه، این نوکره ببینیم چی میگه.

روایت اگرم صادر بشه بر مبنای قرآن صادر میشه. بر محور وحی اصلی که فقه اکبر است نازل میشه. خب ما بیایم روایت رو نسبت بدیم به امام صادق که چند تا غلطه.

شمس در اینجا نیست شمس. حضرت سلیمان انقدر این اسب هایی که در راه خدا میخوان جنگ برن، او رو مشعوف کرده که نماز، نماز که عماد الدین، عمود الدین و عماد الیقینه.

نماز که اگر انسان خودش رو فراموش کنه نماز نباید فراموش کنه، سلیمان یادش رفت، اینو چرا اینکار رو کردن؟ میخوان مقدمه کنن، مقدمه قرآنی برای اینکه ردّ الشمس، رو ردّ الشمس شما فکر کنید.

آقا اگر بخوان امیرالمؤمنین براش معجزه درست کنن، باید از عدالت بندازنش؟ اگر جناب سلیمان رو میخوان بگن که بله ایشون دستور داد که خورشید و برگردونید نماز بخونم، باید ایشون رو از عدالت بندازن؟

ایشون عذر نداشت و مشعوف شد به چیز پایین تر که اسب، اسب های فی سبیل الله عه و این نماز یادش رفت. حالا که نماز یادش رفت، ببینید قدرت سلیمان رو.

نماز یادش رفت دستور داد (رُدُّوهَا عَلَيَّ) [ص: آیه ۳۳] بابا اینکه دوستی خاله خرسه است. شما میخواید امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رو به عنوان ردّ الشمس بگید که این از بالاترین معجزات است برای امیرالمؤمنین شد، ولی علی رو از عدالت انداختید شما.

میگه سر نازنین پیغمبر روی دامن علی بود، نماز ظهر رو خونده بودن، نماز عصر رو نخونده بودن، علی بیدار بود، پیغمبر خواب بود، روایت اینه.

اینو فکر کنید آقایون، علی بیدار بود، پیغمبر خواب بود، وقت نماز عصر دید داره غروب میشه، علی به احترام پیغمبر، پیغمبر رو ‌بیدار نکرد. این یه گناه، حالا خودشم نماز نخوند، بعد خدا برای خاطر علی، نه به خاطر هر دو، خورشید را برگرداند.

آقایون اینی که ضروری ست و ثابت است، من نظرمه در مسجد امام بحث کردم، عربی، هفتاد نفر از طلاب عربی که جزیره عربی بودن در رفتن نیومدن. خب در برن، نیان. منکه نمیخوام معرکه بگیرم که. این رو آقایون فکر بفرمایید.

اللَّهُمَّ اشْرَحْ صُدُورَنَا بِنُورِ الْعِلْمِ وَالْإِيمَانِ وَمَعَارِفِ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ، وَوَفِّقْنَا لِمَا تُحِبُّهُ وَتَرْضَاهُ، وَجَنِّبْنَا عَمَّا لَا تُحِبُّهُ وَلَا تَرْضَاهُ.
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ.