جلسه دویست و چهل و ششم درس خارج فقه

نماز (سجده)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین

تتمه بحث ما یسجود علیه است ازنظر فتاوایی که آقایون بزرگوار دارند و الا اصل بحث  ازنظر کتاب و سنت تمام شده و ریشه های مطلب دست ما هست منتهی تفریعات و تطبیقات.

بین الحلالین یه مطلبیه که قبلا هم عرض کردم حضور برادران عرض میکنیم که یه مرتبه چیزی مانع عبادتیست یه مرتبه چیزی شرط عبادتیست. فرق داره مثل فرض کنید که جلد میته این مانع است از صحت صلاه یا میته نبودن شرطه برحسب ادله کتابا و سنتا میته بودن مانعه. بنابراین باید مانع محرز بشه رو این اصل ما در لباس مشکوک اینطور عرض کردیم که اگر یک چرمی دست هرکس باشه مسیحی باشد یهودی باشد هرکی اگر یک لباس چرمی را یا یک تکه چرمی را کبرویی را شما در حال نماز همراه داشته باشید علیک سلام و ندانید که میته است یا غیر میته نماز او هیچ اشکال ندارد اصلا طبق نصوص برای اینکه اینجا میته نبودن شرط صحت صلاه نیست، بلکه میته بودن مانعه اگر میته نبودن شرط صحت صلاه بود باید احراز شود که میته نیست. شرط نیست آخه شرط میکنیم بعد اونو شرطم بدونید اون عرض میشود که استصحابی که درست کردن درسته و اما برحسب ادله چی؟

برحسب ادله کتاب علیک سلام کتابا و سنتا میته بودن مانع است در پوشیدن حال نماز در خوردن در چه خب فرق است میته نبودن یا مزکا بودن شرط باشد باید احراز بشه و اما اگر چنانچه میته بودن فقط مانع است قضیه اوسط میشه یعنی باید مانع احراز بشه همونطور که شرط باید احراز بشه مانعم باید احراز بشه.

حالا در سجده، در مسجد آیا شرط است که چنین باشد نه مانع است که چنین باشد برای اینکه نص اینطور بود که سجده علی الارض و ما انبتته الا ما اوکل او لبس پس اوکل و لبس مانعه. ماکول نبودن و ملبوس نبودن شرط نیست تا شما بگید ولو احراز کنید مثلا ما اگر در فلان چیز که نمیدانیم ماکول است یا ملبوسه ازنظر حکمی ازنظر موضوعی نمیدانیم که جزو استثناست و ممنوعه پس مانع را ما نمی‌دانیم. اگر ندانستیم که سجده کردن بر فلان چیز مانع است بنابراین سجده بکنیم چرا؟ چون عمومات شامله عمومات الارض و ما انبتته الا ما اوکل او لبس باید داخل در الا باشه یا نه؟

یه مرتبه چیزی داخل در الا نیست خب سجده میکنیم یه مرتبه چیزی داخل در الا هست خب سجده نمیکنیم یه مرتبه نمیدانیم که داخل در الا هست یا داخل در الا نیست. بنابراین اینجا شک داریم که استثنا به این خورده یا نه. اگر شک داریم که استثنا به این خورده یا نه حجت چیه؟ مستثنی منهه مستثنی منه حجت است و مستثنی منه شامل کل افراد معلومه و مشکوکه شد نمیدونیم مستثنی منه که الارض و ما انبتته است شامل کل افراد معلومه و مشکوکه شد اونچه که استثنا شد الا ما اوکل او لبس پس ما اوکل و او لبس هست که مانع است این مانع رو ما باید احراز کنیم اینو عرض کردم این خطابه رو که الان عرض میکنم برای ما روشن تر بشه.

حالا تتمه فتاوایی که علیکم السلام از توضیح المسائل مرحوم استاد بزرگوار آقای بروجردی رضوان الله تعالی علیه است که حاشیه هم اینجا حاشیه های بزرگواران دیگر هست.

مانع باید احراز بکنه نه احراز بشه چیه یعنی اگر مانع مسلم المانعی بود فلان چیز سجده نمیکنیم اما اگر مشکوک بود چی مانع باید احراز شه ما که احراز نکردیم که یعنی احراز نمیشه چیزی که نمیدانیم یا موضوعا یا حکما یا نه موضوعا نه حکما این محرز نیست لزومم ندارد که ما احراز کنیم مانع را چه لزومی دارد مثل فرض کنید که عرض میشود که اون ترشحی که به امام صادق علیه السلام شد که بعد فرمودن که برای این

مسئله هزار و نود صفحه دیویست و سی و پنج توضیح المسائل مرحوم استاد اعظم سجده بر سنگ آهک و سنگ گچ صحیح است بله صحیحه معلومه و احتیاط واجب آن است که در حال اختیار به گچ و آهک پخته و آجر و کوزه گلی و مانند آن سجده نکنن. حجت آقای بروجردی چیست؟ حجت اینه که مادامی که سنگ گچ است و سنگ آهن هست و پخته نشده و گچ مورد استعمال و آهک مورد استعمال نشده است من الارضه اما اگر سنگ گچ را پختن که گچ شد و سنگ آهک را پختن که آهک شد این دیگه از ارضیت خارج میشه یا شک داریم که ارض است یا نه یا از ازضیت خارج میشه یا شک داریم که ارض است یا نه ما چند جواب داریم به استاد.

اول از ارضیت خارج میشه سنگ گچ را که پختن دیگه ارض نیست یا ارضیست که به شکل دیگر درآوردن باز ارضه ارضه. اگر یک پشمی را برداشتن ریسیدن پشم نیست اگر ریزترم قبا کردن پشم نیست اگر فرش کردن باز پشم نیست؟ خب پشمه پشم بودن که ازبین نرفته است. ارضیات هم ارضیاته چه به حالت اولیه باشد چه فرض کنید که اینو بپزونید مثل فرض کنید مثل خشتی که میپزن و آجر میشه یا سنگ گچ را که میپزن گچ عادی سنگ آهک را میپزن عادی اینکه از ارضیت که خارج نشد این اولا استاد.

دوم مگر استثنا نص نیست الا ما اوکل او لبس رو هرجاشم بریزی مشهور نیست شما الا ما اوکل او لبس را بعد اول بالفعل ماکول یا ملبوس بعد دوم در شان قریب ماکول یا ملبوس بعد سوم در شان بعید ماکول یا ملبوس بعد چاهارم هیچوقت ماکول و ملبوس نیست ازهمه اینا خارجه اصلا. برای اینکه آهک پخته و سنگ گچ پخته و سنگ آهک پخته اینا از اون چار مرتبه خارجه ما مرتبه دومیش زورزورکی قبول کردیم سومو که اصلا چاهارمو که اصلا اون که از سوم و چاهارم خارجه پس چرا شما احتیاط میفرمایید؟ اینجا احتیاط نیست اینجا دو تا حاشیه است.

یک حاشیه دو آقای خمینی رحمت الله علیه میفرماین واجب نیست ایشون میگه احتیاط واجب است ایشون میگن احتیاط واجب نیست قبول اونم خوبه ولی خب نظره واجب نیست و به همه آنهایی که ذکر میشود سجده میشود کرد بسم الله آقای خویی هم میفرماید این احتیاط مستحب است ما عرض میکنیم مستحب هم نیست. آقای گلپایگانی میفرمایند که بلکه اقوا اینست که سجده بر گچ و آهک پخته و آجر و امثال اینها جایز نیست. اعتراضی که به استاد داشتیم برای گلپایگانی دوبلس برای اینکه استاد فرمودن اهوته ایشون میگه اقوا میگیم نه اهوت است نه اقوا حتی استصحابشم قبول ما نداریم این مسئله.

خب مسئله هزارو نود ویک اگر کاغذ را از چیزی که سجده بر آن صحیح است مثلا از کاه ساخته باشند میشود بر آن سجده کرد ولی سجده بر کاغذی که از پنبه و مانند آن ساخته شده اشکال دارد. اول به استاد عرض میکنیم هرگز اشکال ندارد به علل شطا. شما چطور میفرمایید اشکال دارد؟ ایشون لابد به این جهت میفرماین که اصل حجت ایشون اگر علیک سلام ما نصوصی داشتیم که ملاحظه فرمودید اگرم نصوصی نداشتیم لازم نبود فرض کنید ما یک روایت نداشتیم که بر کاغذ میشود سجده کرد بدون روایت با دلیل کتاب و سنت میتوانستیم برکاغذ و ماغذ و هرچه ماکول نیست سجده کنیم. آیا کاغذ را از هرچه بگیرند این من الماکول و من الملبوسه؟ اول دوم سوم چاهارم نیست اصلا مثل سنگ گچ پخته و سنگ آهک پخته اینا که نیستش که خب این اولا خب

ایشون احتیاط چطور میفرمایند رو این حساب میفرماین که خب پنبه کتان و سایر چیزهایی که میشود ملبوس باشه بر اونها که نمیشود سجده کرد خب البته ایشون گفت پس آنچه را هم که از پنبه و کتان درست کنند بر او نمیشود سجده کرد چون اصلش قابل سجده نبود پس فرعشم قابل سجده نیست. ما عرض میکنیم هم بر اصل شما ایراد داریم و هم بر فرع شما. آیا بر خود پنبه و بر خود کتان مادامی که آمادگی نزدیک ازبرای پوشیدن ندارد میشه سجده کرد؟ خب بله اینها نه ماکولن که معلوم و نه ملبوسن ملبوس بالفعل نیستن ملبوس به شان و قریب به واسطه هم نیستن پنبه رو‌ باید برداشت نخ کرد نخ را پارچه کرد پارچه را لباس کرد سه چاهار بار میکند تا ملبوس بشه این اولا

ثانیا اگر فرض کنیم ملبوس اونی باشد که حضرت استاد میفرماین ملبوس اونیکه قابلیت اصلی دارد برای ملبوس شدن پنبه اینجوره پنبه قابلیت عظیم برای ملبوس شدن ولو ‌برای چند واسطه دارد رو این حساب است که اگر از پنبه یا کتان یا از ابریشم کاغذی درست کردن کاغذ از چیزی درست شده است که قابلیت با چند واسطه ازبرای ملبوس شدن دارد. ما به ایشون عرض میکنیم الان این کاغذی را که از پنبه کتان درست شده است قابلیت هیچ ملبوس شدن هیچ وقت ندارد. چیزی که الان نه بالفعل ملبوس است نه در شان قریب ملبوس است نه در شان دوم نه در شان سوم نه در هیچ شانی از شئون، هیچ وقت کسی نمیاد کاغذو برداره برداره بره پنبش کنه اگه بشه.

آخه بله این قط کتان نیست که کاغذ که از قط قطنه ما اینو داریم عرض میکنیم. پس این اشکال دوم است به استاد بزرگوار رضوان الله تعالی علیه. کی بود گفتش که شما با با امام مخالفید گفتم خدا نکنه امام معصوم که معلوم امام گفت آخه فتوا برخلاف ایشون میدید گفتم عجب پس همه با هم مخالفن این چه حرف عوامی بیشعوریست اصلا خب اجتهاد آزاد اجتهاد برمبنای صحیح غیرصحیحشم آزاد کردن خب ایشون نظری دارد. خب من به استاد بروجردی خیلی علاقم بیشتر است از آقای خمینی ولی اعتراض به آقای بروجردی اینجا کردن به ایشون نمیکنم چون ایشون برحسب اجتهادی که ما داریم برمبنای کتاب و سنت اینو ما اینجوری قبول داریم خب بعضیا اصلا قبول ندارن میگن آقای خمینی در اینجا اینطور فرمودن ما اصلا قبول نداریم آقای شیخ طوسی قبول نداریم آقای سیدمرتضی قبول نداریم آقای سیدرضی قبول نداریم قبول نداریم اهانت نیست اگر قبول کنیم بدون دلیل اهانت است اهانت به مسئلت خودمونه پرانتز بسته.

حالا این اگر کاغذ را از چیزی که سجده بر آن صحیح است مثلا از کاه ساخته باشند میشود بر آن سجده کرد ولی سجده بر کاغذی که از پنبه و مانند آن ساخته شده اشکال دارد. عرض کردیم هرگز اشکال ندارد یک حاشیه عرض میشود که یکی دارد یه حاشیه ام کسی دیگه دارد بله عرض میشود که دو تا حاشیه. بله صدای بلندتر میارم میارم اسمشو میارم تقلب نکنه کسی. عرض میشود که این جام مثلا از کاه ساخته باشند البته در زمان شاه نمیشد اسم آقای خمینی رو برد در این زمانم بعضی اسما رو میگن نمیشه برد ولی ما در اینجا فقهه حاشیه این نه اذیت نمیکنن حاشیه اول آقای شهید مدنیست میگد به شرط اینست که اگر اجزای دیگری هم که سجده بر آن جایز نیست دارد مستهلک باشد قبول نمیکنیم فرمایش ایشون رو ایشون میگد که اگر از آقای بروجردی میفرماین که از کاغذ باشد میشود ایشون بالاتر رفته میگه اگر این پنبه را این کاغذ ببخشید اگه از پنبه باشد آقای بروجردی میگد اگر که این کاغذ از پنبه باشد میشود آقای شهید مدنی میگد که اگر از پنبه ای درست کنند که اجزای دیگری که غیر ما سجود است درش نباشد یا اگر باشد مثل هرج باشد اشکال نداره.

ما میگیم حرف شما دوتا اشکال داره حرف آقای بروجردی یه اشکال داشت حرف شما دو اشکال داره. میگیم تازه اگر اجزای دیگری هم که غیر ما یسجد السجود است برش باشه و مستهرج نباشد بالاخره کاغذ شده وقتی که کاغذ است این بعد اول نه دوم نه سوم نه چهارم جزو ملبوس نیست خب این یک. دوم ایشون نوشتن مرحوم استاد که در حال اختیار به گچ و آهک پخته در اینجا آقای شهید مدنی نوشته است سجده بر همه اینها جایز است اینو قبول کردیم نه چون ایشون فرمودن چون حرف حرف درستی قبول کردیم چنانکه از آقای خمینی هم قبول کردیم.

مسئله بعدی. آن حکیم راجب کاغذی که از غیر پنبه درست شده از پنبه درست شده میگن جایز نیست حکیم جایز نیست آقای خویی و آقای عرض میشود که خمینی میگن اشکال ندارد حق با آقای خویی و خمینی چنانکه عرض کردیم.

ولو اینکه مهمتر مسئله هزارو نود و دو. سرای سجده بهتر از هرچیز تربت حضرت سیدالشهدا علیه السلام باشد که این اشاره کردم بعد از آن خاک بعد از خاک سنگ و بعد از سنگ گیاه است عرض میکنیم و بعد از گیاه همه چیز است که ماکول و ملبوس نیست این یه مرتبه. و بعد از گیاه آخه قبلیها الارضه گیاه ما انبتته ولی ما انبتته در اثر گیاه که نیستش که معادن فوق الارضی نبات الارض است معادن تحت الارضی نبات الارض است حتی انسان نبات الارض است حتی حیوان نبات الارض است فرض کنید شما شک دارید در اینجا میگید از الا الا الا ما اوکل او لبس اینجا استثنا و استثنا حصر است که اونچه ملبوس و ماکول هست بالفعل یا در شان قریب بالفعل سوم چاهارم بعد بعد تا چه رسد به اینکه کاغذ اشکال نداره بله

جوابتونو دادم اخه الا الماکول و الملبوس اخه بعضی روایت اصلا روایت جوابتونو داد گفت الا ما اوکل او لبس این الاغ که داره راه میره ماکوله آقا اکل چی الارض و ما انبتته این اختصاص دارد به الارض مطلب اینکه قبلا گفتیم مسئله دیگر اخه ملبوسه مگر اینکه واسطه مگر ببینید بله بله ولی نزدیک همین سکه رو میشه انگشترش کنن نگین کنن یا نه اگر نزدیکه ببینید اینجارو بین الحلالین اول عرض کردم اگر نه اصلا از خاک چیزی انگشتر درست نمیکنن داریم بحث میکنیم

حالا مسئله هزارو نود سه اگر چیزی که سجده بر آن صحیح است ندارد خیلی واسعه که بر همه چیز میشه اگر چیزی که سجده بر آن صحیح است ندارد یا اگر دارد بواسطه سرما یا گرمای زیاد و مانند اینها نمیتواند بر آن سجده کند هوا داغه در مکه این در منا این خب نمیشود بر خاک سجده کرد و سجده ایشون میفرماید چنانچه لباس او از کتان یا پنبه است باید به لباسش سجده کند خب اگر زن است و لباسش از ابریشم است نکند چرا نکند افتراعه دیگه در حال افتراع این زن لباس از ابریشمه یا مرد است و لباسش از پشم است شما چرا مقید فرمودید به کتان یا پنبه از کجا آوردید این احکامو هیچ اشکال نداره میفرماید چنانچه لباس کتان یا پنبه است باید به لباسش سجده کند حاشیه شیش ولی احتیاط مستحب آن است که اگر با اینحال با خود چیز معدنی مانند عقیق داشته باشد سجده بر لباس و عقیق بنماید و اگر لباس از چیز دیگر است باید به پشت دست سجده کند یا احتیاط مستحب آن است که در این صورت جمع بین پشت دست و بنماید.

این سه چاهارتا اشکال بیشتر ازنظر آیاتی نداره ایشون میگن که احتیاط مستحب اینست که در این حال براین حالی که ما یسجد السجوده اینجوری نداره. آخه ایشون در متن چه فرمودن عرض میشود که لباس از کتان یا پنبه است باید به لباسش سجده کند اگر از کتان و پنبه نیست به لباسش نمیتواند سجده کند بلکه به معدنی. ما عرض میکنیم سه اگر معدنی که جزو و جزو ملبوساته خب برادران چه فرق کرد بعد که معدنی اقلا ملبوس تره اینو چرا به هرحال.  بعد میفرماید نه و اگر از چیز دیگر است باید بر پشت دست یا چیز معدنی مانند انگشتر عقیق سجده نماید ولی احتیاط مستحب آن است که در سجده بر پشت دست کند بر چیز معدنی سجده نکند شده مثل اونوقت خیلی وقتی که ما

یک اصلا بر کسی بتواند سجده کردن در حال عادی چون وقتی سجده کرد بر اون چیزی که حلال است در حال عادی هست این یه مطلبه که بحث کردیم اونیکه در حال عادی حلال است برش سجده کردن در دور حال عادی حرام حرام نیست اون مطلبیست که من شرحا بحث عرض کرده بودم در اینجا مرحوم سری بزنم آقای بروجردی داره این مطلب رو عرض میشود که نه

در سوم حالا سنگ همش مناته اگر منم ولی خبیث دارم البته اما هیچی ندارم بهش سجده کنم مگر خبیث و نجس اون  

عموم ادله لزوم عقد دو وجه و المتعده خروج المشتری اونیکه یقین داریم از این اون خارج شدن خطوط مشتریه اونچه را که یقین داریم مشتری فلا ریب فی ضعفها پس شکی نیست در ضعف قول این بره کنار

حالا نمونه مشهور یه قول دیگه داریم به اونو چه بکنیم نعم هنا قولا ثالث لعله اقوا منه بله در اینجا قول سومی هست شاید اقوا باشد قول صحیح مرتضی اون کدامه و هو سبوط الخیار لان انتقل الی الحیوان اونی باشه که خیار فسخ ثابت باشه برای هرکسی که حیوان بهش منتقل میشه یه وقت مبیع حیوانه منتقل میشه به مشتری یه وقت ثمن حیوانه اونیکه حیوان بهش منتقل شده بایع یه وقت هم هست که نه من انتقل الی الحیوان هردوشونن ثمن هردو حیوان بودن خیار حیوان ثابت باشد برای هرکسی که حیوان بهش منتقل میشه. نه اون علت نیست که یه وجهی گفتن دلیلشه دلیل چجور دلالت میکنه.

خب هرکسی حیوان بهش منتقل بشد ثمنا او مثمن ثمن مبیع حیوان مشتری دارد مثمن این مثمن مبیعه مشتری دارد ثمن حیوان بایع دارد ثمن و مثمن هردو حیوانن هردو دارن ثمنا او مثمنا نص الی جماعت من المتاخرین این قول سومم نسبت دادش که دست جماعتی از متاخرین منهم الشهید فی المسائل شهید در مسائل این قول سومو خودش اختیار کرده چرا؟ برای خاطر که این قول لعموم الصحیحه محمد ابن مسلم اینم برای عموم روایات صحیحه محمد ابن مسلم فرموده المتبایان بالخیار ما لم متبایان هردو خیار مجلس دارن تا متفرق نشدن وقتی متفرق شدن خب رجع البیع و صاحب الحیوان بالخیار ثلاث ایام اما صاحب خیار سه خیار داره حالا هرکس صاحب حیوان شد این عامه.

صاحب حیوان مشتری باشد بایع باشه یا هردو هرسه دستم میگیره و صاحب الحیوان بالخیار ثلاثه ایام ولا ینی فیه اگه برگردی بگی آخه یه روایت دیگرم داریم که این سهم الحیوانم مقید کرده به مشتری روایت دارد صاحب الحیوان المشتری بالخیار ثلاث ایام اینم با این عموم که اینو میخوام بگند و ما گفتیم منافات نداره چون ممکنه آنکه فرموده است صاحب الحیوان المشتری چون غالبا در بیع حیوان منی ینی فیه و منافات ندارد با این قول که تمسک این روایت صحیحه است تقیید و صاحب الحیوان بالمشتری تقیید شده است ابوالحیوان نه اون چارتا که مشتری داشتن این یه یه روایت دیگره که المشتری دارد اینا صاحب الحیوانو مقید کرده به مشتری.

تقیه کردن صاحب الحیوان را بالمشتری در کجا؟ فی موثقه ابن فضال در روایت موثقه ابن فضال چرا چرا عرض میشود که این با اون مطلب منافات ندارد یعنی این عموم با اون تقیید منافات نداره لاحتمال ورود تقیید چون احتمال میدیم که این تقیید وارد شده است قیدی که مورد وارد مورد غالب مفهوم نداره و ربائکم اللاتی فی وجودکم که خداوند عالم فرموده دختر زنی که در حیضتونه حرامه و نکنید این فی حجورکم دلیل نمیتونه که دختر زنی که در حیض نیست حلاله مطلقا دختر زن بهتون حرامه. اینی که خداوند عالم فی وجودکم فرموده چون غالبا اگر یه کسی عیالی بگیره و اون عیالش از شوهر سابقش اولاد داره با خودش میاره دخترشو همراهش میاره اینه که فی وجودکم فرموده و الا حرامه هر قیدی که وارد مورد غالبا مفهوم نداره نمیشه قیدیت ازش عقد کنیم حالا ولو مشتری پنبه چون غالبا در بیع حیوان مبیع میشه ملک مشتری مبیع حیوان میشه ملک مشتری ازین جهت تقیه کرده اینکه نمیشه باعث تقیید بشه فصل یونجه که صاحب الحیوان بایع خیار نداره چون احتمال میدیم این تقیید وارد شده است مورد غالب لان الغالب کان صاحب الحیوان مشتری غالبا در خارج صاحب الحیوان مشتریه.

خب حالا میگه اگه این حرفو زدی که چون غالبا مشتری صاحب الحیوان مشتریه ازین جهت این قید را گرفته فرموده این قید جلو اطلاق را نمیگیره خب ما برمیگردیم حرف دیگه میزنیم ما میگیم اونجام که فرموده است صاحب الحیوان مقصودش مشتری بوده است مشتریشم نگفته اعتماد کرده بر غلبه گفته خودشون میفهمن مقصود مشتریه اونو چیکار میکنیم ولا ینی فی هذه الدعوا این دعوایی که من کردم گفتن به احتمال ورود تقیه این دعوا احتمال دارد قید وارد شده باشد و مرده غالب چون غالبا صاحب الحیوان مشتریه منافات نداره این اصلاح مرا که چی التمسک باطلاق الصحیحه شما برگردید ما هم به اطلاق صحیحه تمرکز میکنیم نه اون روایتی که صحیحه و لا ینی فیها هذه الدعوا فرمود اول ولا ینی فی تقیید صاحب الحیوان فی المشتری میگن که غالب اینه که صاحب حیوان مشتریه ولا ینی فیها هذه الدعوا التمسک باطلاق الصحیحه صحیحه ابن مسلم.

نمیتونی به روایت صحیحه ابن مسلم تمسک کنی بگی پس ما اطلاقشو از کار میندازیم میگیم اونم مقصودش مشتری بوده است قیدشو ذکر نکرده همینی که از خارج رفته و منافات ندارن این دعوای ما را که حمل بر غلبه کردیم منافات نداره این دعوای ما را مقابل کسی که میخواد تمسک به اطلاق کنه آخه اونیکه میگه صاحب الحیوان میخواد به اطلاقش تمسک کنه به عمومش تمسک کنه توی این دعوای تو منافات داره با تمسک به عموم اطلاق میگد که منم میگم که صاحب الحیوان ولو مطلقه اما در واقع مقصودش مشتری بوده از او غلبه قیدشو نگفته پس تمسک به اطلاق درست نیست. این دعوایی که حالا کردیم منافات داره با تمسک به اون اطلاق چون اونم احتمال میدیم مقصودش مشتری بوده رو غلبه مشتریشو نگفته.

همچنانی که این مشتری گفتنتو از قیدیت میندازی میگی چون غلبه داریم غلبه باعث میشه مدرک میدید دست ما منم میگم چون غالبا مبیع میشه ملک مشتری در اون صاحب الحیوانم مقصود مشتری بوده مشتریشو نگفته پس نمیشه به اطلاقش تمسک کنیم و منافات ندارن این دعوای ما را منافات ندارد تمسک کردن به اطلاق یعنی جلو تمسک به اطلاقم نمیگیره این آدم میخواد بگه میگیره نمیزند به تمسک به اطلاق صحیحه محمد ابن مسلم که صاحب الحیوان بود چرا چرا لطمه نمیزنه برای اینکه حرف لان الغلب قد یکون بحیث غلب گاهی وقتا به حیثیت که جلو قیدو از قیدیت میگیره اما جلو اطلاقو از اطلاق نمیگیره کنید غلبت کنی غلبه گاهی وقتا به حیثیت نیست که توجب التنزیل التقیید علیها میشه تقیید را بر غلبه منزل کنی چون غالبا مشتری مالک حیوانه امام مقید کرده و الا زخم نداره غلبه گاهی وقتا به حیثیتیست که باعث تنزیل تقیید میشه بر غلبه ولا یوجب التنزیل الاطلاق اما باعث نمیشه که اطلاق را حمل بر غلبه کنیم بگیم مقصود مشتریه رو غلبه نگفته.

باعث تنزیل تقیید بر غلبه نیست که اما باعث نمیشه تنزیل اطلاق را به این اطلاق منزل میکنن بگی اخه اون چاهار روایتی که مخصوص به اینکه از مشتری اونو چیکار میکنی میگه اونم که گفتیم حمل بر غلبه میشه تقیید وقتی رو غلبه باشه نمیشه به اون قید تمسک کنیم قید از قیدیت میفته ولا ینی فی دعوای ما را ایضا ما در اختصاص الخیار بالمشتری ادله ای که دلالت داره بر اختصاص خیار به مشتری اون چاهار روایت چرا لورودها مودا غالب اونم مود غالبا از اینکه مشتری مبیع مالک بشه من کون اونم حمل بر غالب میکنیم یعنی باز با صاحب الحیوان چیز نداره منافاتی نداره اونی که مقید کرده به مشتری لابد غالبا ثمن قیده حیوان بوده غالبا مبیع حیوان است و مشتری منتقل میشه ثمن چیز دیگر اگر یجا غیر حیوان نبوده و حیوان بود با اون کار نداره اون مال اونجا رو میگه.

اونجایی که مبیع حیوان است و ثمن قید حیوان است و هنوزم مشتری داره اما جایی که هردو حیوانن که نگفته که و باز منافات نداره این دعوا را ایضا ادله ای که دلالت کرده بر اختصاص خیار به مشتری چرا لورودها مود الغالب اونم مود غالبا من کون الثمن غیر غالبا وقتی آدم حیوان میخرد غیر حیوان جاش میده نه این که حیوان بده خلاف نشد اونم باز مود غالب است از این که ثمن غالبا در بیع حیوان غیر حیوانه گاهی وقتا جای پولش حیوان میده گوسفند میگیره جاش گوسفند دیگه میده یه گاو میده ولا صحیحه باز همین جور منافات ندارد این حرف ما را عرض میشود روایت محمد ابن مسلمی که مردک سید مرتضی میگفت المتبایعات اونم ولو حملش میکنیم میگیم اونم المتبایعانی بوده که هردو صاحب الحیوانه هردو طرفش حیوان بوده اینم حمل بر اونجا میشه اما وقتی که دلالت ندارد اونجایی که فقط مبیع حیوانه و ثمن حیوان نیست که سید میگفت اونم داره این آدم میگه نداره المتبایع مال جایی که هردو صاحب الحیوانه.

و باز منافات ندارد این قول را و تمسک این روایت تو این صحیحه محمد ابن مسلم المثبتت یعنی منافات ندارد با این قول نه دعوا را برمیگرده نگفت ولا ینی فی ها ولا ینی فی ها این آخری را نه منافات ندارد با این قول اون روایتی که میگد المتبایعان چون قابل حمله و منافات ندارد با این کسانی که میگن صاحب الحیوان خیار دارد منافات نداره روایت صحیحه محمد ابن مسلم المثبتت للخیار للمتباین که اثبات خیار میکرد برای متباین چرا؟

لامکان تقییدها و عند اون روایتم ممکن است تقیید کنه ولو اینکه بعیده به کجا به ما اذا کان العوضان حیوانه اونیکه فرموده متباین مال این بوده که ثمن هردو‌ حیوان بوده. اگر که بعیده اونم حمل میکنیم به جایی که عوضان هردو حیوان بوده خب این قول سوم ولکن الاشکال در اطلاق صحیحه اونی صحیح که میگد صاحب الحیوان که اطلاق داشته باشه که هرکس صاحب الحیوانه ولو ‌بایع بگیم اونم خیار دارد در اطلاقش مشکل است چون قویا به ذهن انسان میاد که صاحب الحیوان مشتری باشد انصراف داره به مشتری لکن الاشکال فی اطلاق الصحیحه لکن بر این قول سوم خوب شد اما اشکال هست بر این اطلاق این صحیحه که قولشو که صاحب الحیوان باشه.

فی اطلاق الصحیحه الاولی صحیح اولی این یک المتبایعین بود با او معارضه نداره حالا میگن لکن صحیحه اولی که صاحب الحیوانه اون مشکله اونم مال محمد ابن مسلمه لکن اشکال در اطلاق صحیح اولاس صحیح اولی مقصود صاحب الحیوان عه چرا چه اشکالی درش هست؟ من جهت قوه انصراف فی علل المشتری ازجهتی که قویا منصرف است به مشتری به ذهن انسان اون میاد. فلامخصص یوتد به پس یه مخصصی گیرمون نیامد که فتوای مشهور از ثلات الزوم تقیید بزنه بگه شرح حیوان داره امهات لزوم میگم برای بایع لازماته.

فلا مخصص یوتد به مخصصی گیرمون میامد که اعتماد شود به او برای امهات لزوم یعنی امهات لزوم درباره بایع تقییض بخوره بگه بایع خیار داره که اعتماد شود و تخصیص بزنم مرعومات لزوم را مطلقا از اولی که بیع واقع میشه یا بعد المجلس اوناییکه خیار مجلس دارن. یه وقتی که شرط اشتراط سقوط کردن یا اصلا خیار نداره خب هیچی اون از اول اوناییم که خیار دارن بعد پس مخصصی نیافتیم که امهات لزوم را تخصیص بزنم مطلقا او بعد المجلس فلا للمشهور پس چاره نداریم فتوای مشهورو بگیم خیار حیوان یختص بالمشتری. بقیشم پس فردا اره