بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَانِ اَلرَّحِيمِ
الْحَمْدُ اللَّهُ رَبُّ العالَمِينَ وَ صَلَّي اللَّهُ عَليَّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍ آلِهِ اَلطَّاهِرِينَ
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيَّ مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّد
آیاتی که درباره ی حکم نماز جماعت داده مورد استفاده است، تماماً دلالت بر وجوب می کرد. و روایات در یک بعد از ابعاد سه گانه ی جماعت، تأکید ش خیلی بالا بود که خانه را به منفی ها آتش میزنیم، اگر در نماز جماعت شرکت نکنید.
برادران بزرگوار فقیه شیعتاً وسنتاً، و مخصوصاً شیعتاً. هیچ دلیلی بر عدم وجوب صلاة جماعت ندارند، مگر، مگر و مگر یک روایت. در اینجا این چند تا مگر چیز دیگه است که عرض می کنم.
اون روایت هم که خوندیم براتون، در عرض کردیم که جلد یازدهم حدائق الشیعه، شیخ بهرامی صفحه ی شصت و پنجم. روایت فقط همین بود که خوندیم. حالا باز تکرار می کنیم و
(رَوُا اَلشَّيْخُ بِالصَّحِيحِ ابي اَلْحَسَنِ عَنْ ضِرَارِهِ فضيل قَالاَ قُلْنَا لَهُوَ الصَّلاهُ فِي جَمَاعَتِهِ فَرِيضُهُ هِيَ فَقَالَ الصَّلاهُ فَرِيضُهُ وَ لَيْسَ الاِجتِماع بِمَفْرُوضٍ بِالصَّلَوَاتِ كُلِّهَا وَ لَكِنَّهَا سُنَّتُهُ مَنْ تَرَكَها رَقبَتَهُ عَنْهَا وَ عَنْ جَمَاعَتِ الْمُسْلِمِينَ مِنْ غَيْرِ عِنْدِهِ فَلَا صِلَاتَ لَه)
جواب اون آقایونی که تصور فرمودند که مراد از سنت صلاة جماعت استحبابه، هم خود روایت بوده و هم روایات دیگر که سنت و فریضه را معنا می کنید اینجا عرض کردم،
دیگه هیچ روایت صحیح و ضعیف و مؤثق و حسن و چه، و چه اصلاً نداریم که یا اشاره کند و یا دلالت کند بر عدم وجوب نماز جماعت. کل روایات بر محور آیات و عرائض آیات این وجوب نماز جماعت است، استحباب است.
(صحبت حضار)
دو دسته بود روایت. اولاً آیاتی که اعراض نبود که، در آیات صحبت اعراض که نبود که، به مطلق آیه تمسک بکنیم یا نه؟ این یک.
دوم روایات ما سه دسته بود، دو دسته اش نماز جماعت را واجب می کرد، یک دسته می گفت واجب نیست. اون دسته ی سوم که می گفت واجب که اگر علتی در کار باشد، عذری در کار باشد، خب نه.
اما دسته ی اول می گفتش که اگر اعراض باشد، به حساب اعراض ما امر می کنیم خانه را به منفی ها آتش بزنند، دسته ی دوم صحبت اعراض نبود اصلاً صحبت حضور بود
حالا از دسته ی دوم روایت بعدیش که دیروز مقداریش رو خوندیم براتون، امروز باز می خونیم، و (رَوُا اَلْكُلَيْنِيَّ وَ اَلشَّيْخَ عَنْهُو بِهِ اِسْنَادِين عَهْدُهُمَا مِنَ اَلصَّحَا اولحسَان عَنْ ضِرَارِهِ) به سیر و سحن کاری نداریم، مادامی که محور کتابی دست مونه، روایات سفر ترک باشه.
(قَالَ كُنْتُ جَالِسٌ عِنْدَ ابِي جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ذَاتَ يَوْمٍ اذ جَاءَ هُوَ رَجُلٌ فَدَخَلَ عَلَيهِم وقالَ لَهُو جُعِلْتُ فِدَاك اَنِّي رَجُلٌ جارٍ لِمَسْجِدِ قُومِي يا جارَ مَسْجِدٍ لِقَوْمِي وَ اِذا اِنَا لَمْ اَصِلِّ مَعَهُمْ وَقَعُوا فييهِ) دوست دارم بدانم (وَقالوا هُوَ كَذي وَ كَذي) اذا کسانی که نماز مسجد نمیرن چنین می کند، چنان می کند از این حرفا
(فَقَالَ عَمَّا لاَنَ قُلْتُ ذَلِكَ لَقَدْ قَالَ امير اَلْمُوْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَنْ سَمِعَ نِدَاءً فَلَم يُجِبُ هُوَ مِنْ غَيْرِ عِلَّتٍ فَلاَ صَلاَّهُ لَهُ) صحبت اعراض نبودا، این اعراض نیستش که، و استدلال هم که به فرمایشه امیر المؤمنین (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) کرد این به طور مستقیم (مَنْ سَمِعَ نِدَاءَ فَلَمْ يَجِدْهُ مِنْ غَيْرِ عَلّةٍ فَلاَ صَلاَّهُ لَهُ) (مِنْ غَيْرِ عِلِّةٍ) دو بعد داره
یک بعد عرض می شود که اعراضاً، یک بعد تساعلاً. هر دو به یه علته.
(صحبت حضار)
بله تساعلاً که وضعش معلوم است و اگر عرض می شود که اعراضاً که وضعش معلومه تساعلاً هم باز علتنه.
پس این حدیث نص در اطلاق است و بالاتر از اطلاقه که در ضلع اول ترک نماز جماعت. و در ضلع دوم در هر دو ضلع ترک واجب شده. سوم علت (فَخَرَجَ اَلرَّجُل فَقَالَ لَهُ لاَ تَتَّدَعُ اَلصَّلاَهَ مَعَهُمْ وَ خَلْفٌ کُلِ امام) چه سنی، چه شیعه نماز جماعت رو برو.
(ولَمَّا خَلَجَ قُلْتُ لَهُ جِئْتُ فَدَا كَبِرْعَلِي قَوْلُ هَاذِ اَلرَّجُلِ حِينَ اَلسَّتَّار). خیلی این جمله عجیب فرمود این طور. حتماً نماز جماعت باید بره، اونم با سنیا حتماً. (وَ اِنْ لَمْ يَكُونُو مُؤمِنِين) مؤمن نباشند چی؟ اگر شیعه نباشد، سنی باشد این چی؟
(قَالَ فَذَهِكَ، فَقَالَ مَا اراكَ بَعدُ اِلاّ هَاهُنَا يَا ضُرَارَةً) یعنی ما (اَرَّاكَ بَعْدَ هاذِ الْمَجْلِسِ اِلاّ فِي صَلَوَاتِ جَمَاعَتِهِ شِيعَتُهُ وَ سُنَّتُهُ ذَاكَتُهُ) این حرفا چیه میزنی؟ سنی باشد، شیعه باشد (فَاَيِ عِلَّتَهُ تُرِيدُ مَنِ اِنْهَوْ لاَ اُتَّمِ) به چه علتیه؟
سنی بودن یه علتیه آخه، سنی بودن علت نیست، شیعه بودن علت نیست مگر اونهایی که، جماعتی که مفرق الجماعات باشد و چه باشد و تایید ظالم باشد و از این حرفا.
(ثُمَّ قَالَ يَا ضِرَارَه اِمَا تِرَانِي قُلْتُ صَلَو فِي مَسَاجِدِكُمْ وَ صلو مَعَ اِئِمَتِكُمْ) بله (فَلاَ صَدُوقَ فِي اَلْمَجَالِسِ وَ ثَوَابَ الاعْمالِ وَ اَلتَّرْقيعِ اَلْمَحَاسِنِ فَاثانِي بِهِمْ عَنْ ميمُونِ اَلْقَتَّاحِ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ اِشْتَرَتْ رَسُولَ اَللَّهِ صلي الله عَلَيْهِ وآله وَسَلَّمَ وَ اِلاّ جِيرَانُ اَلْمَسْجِدِ شُهُودَ اَلصَّلاَح اِشْتَرَتْ شُهُودُ اَلصَّلاَة) خب این دو بعد داره.
این نه اعراضاً بده، حرامه. این که تساعلاً هر دو رو این نفی کرده، اشتراک ایجاب در هر دو بعده.
(اِشْتَرَتْ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ جِيرَانِ اَلْمَسْجِدِ شُهُودَ اَلصِّلاَت وَ قَال لَيَنْتَهِيَنَّ اَقْوَامٌ لاَ يَشْهَدُونَ اَلصَّلاَه لامُرَنَ مُعْدِنن يَعْدِلُ ثُمَّ يُقِيمُ ثُمَّ عَامَ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَيْتِي وَ هُوَ عَلِيٌ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَلَيُحْرِقَنَّ عَلَيَّ اَقْوَامَ بُيوتٌ بِحَزْمٍ هَتَبَ لاَنْهُمْ لاَ يَتُوبُو اَلصَّلاَهُ لاَ يَتُوبُوا اَلصَّلاَة) نه اعراضاً، خب حمل بر اعراض
حمل بر اعراضاً می شد اونجایی که میخواد آتش بزنه ولی اونجایی که اعراض ندارد و تساعلاً نمیره اینجا ترک واجب کرده و
(صحبت حضار)
جماعت بسه. صلاة. جماعت بود پس چی بود، پیغمبر که تو خونه نماز نمیخوندن که امیرالمؤمنین در زمان حکومت که در خانه نماز نمی خوندن که در مسجد مثل ما نبودن که از مسجد بیرونمون کنن به حساب این که با قرآن رفیقیم زیاد. حتی عمر حق نداشت این کارو بکنه.
(صحبت حضار)
بله. نه خیر شده که، شده فقط روزی، فقط روزهای اول نماز نرفت برا این که فهمیده نشود. اگر نماز میرد پس خلافت را قبول داره. برا این که ثابت کند این خلافت رو قبول نداریم علی این کاری کرد و زهرا کاری دیگر.
علی (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) نماز نرفت که رفتن خانه را آتش زدن، چه کردن، و چه کردن. و زهرا (سَلاَمُ اَللَّهِ عَلَيْهَا) جریان فدک را پیش آورد، و ضربه خورد و کشته شد برا خاطر این که ثابت کند اینها غاصب اند.
برا این مطلب، جریان اهم بود. جریان شون، جریان اهم بود، عرض می شود علی (سَلاَمُ اَللَّهِ عَلَيْهَا) و زهرا (سَلاَمُ اَللَّهِ عَلَيْهَا) این کارو کردن و الا امیرالمؤمنین نماز ابوبکر بعدتر میرفت، (حتي سَمَا بَعْدَ اَوْلاَدِهِ ابابكر وَ بَعْدَ اَوْلاَدِهِ عُمَرَ وَ بَعْدَ اِوْلاَدِي عُثْمَان)، آیا ابوبکر و عمر و عثمان بهتر است از علی بن علی محمد بن علی؟
(صحبت حضار)
چیه، هردوش در جاش، هر دوش در جاش
(صحبت حضار)
نمیشد، چون خود نماز نرفتن حساب داشت. نماز نرفتن یعنی ما شما رو هیچی نمیدونیم وقتی که خلیفه. چه فرمایشیه میکنی؟ وقتی که خلیفه المسلمین رو در قدم اول، علی هیچ نداند و عذری نداره مسجد نره یعنی چه؟
یعنی زد تو سرش شد، این طورشد ریختن در خانه (قالَ وَ اِن قالَ وَ اِن) به عمر گفتن که آقا ولو زهرا اون پشت باشه، ولو زهرا باشه آتش بزنید درو بشکنید ولو زهرا باشد. چرا؟ چون مقام خلافت بین ما بالاتر میدانستن و از نظر. و الا با زهرا، چه دشمنی خاص داشت. مثلاً عمر که آتش بزنه و پهلوی زهرا را بشکنه مسئله ای نبود که.
حدیثی دیگر (رَوَا اَلشَّيْخ فِي كِتَابِ اَلْمَجَالِسِ بسنده عَنْ ضَرِيقِ اَلْخَنَاقِيِّ قَالَ سَمِعْتُ اِبا عَبْدِاللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ رُفِعَ الي اميرَ اَلْمُومِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِالْكُوفِهَ اَنَّ قَوْمٌ مِنْ جِيرَانِ اَلْمَسْجِدِ لاَ يَشْهَدُونَ الصَّلَاهَ جَمَاعَتٌ فِي اَلْمَسْجِدِ فَقَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لَيَحْزُرُنَّ مَعَنَا صَلاتِنَا جَمَاعَتاً اويَتَحَوَّلْنَ انَا وَلا يُجَاوِرُونَا فَلا يُجَاوِرُهُم) به این هست که عملاً نهی از منکر یا نماز جماعت بیان یا با ما همسایه نباشند، رفت و آمد نداریم
در بعضی روایت دارد که هم غذا نمیشویم، اصلاً که اینها مسلمان نیستند در این حد. حالا این حد دارای دو بعد است. یک بعد این است که (اِعْرَاضَ عَنْ جَمَاعَتِ اَلْمُسْلِمِينَ) که جای خودش معلومه و تعاوناً اعراض (عَنْ جَمَاعَتِ اَلْمُسْلِمِينَ يَخْرُجُ الاِنسان عَنْ جَماعَتِ اَلْمُسْلِمِينَ وَ تَعَاوَنَ عَنْ جَمَاعَتِ الْمُسْلِمِينَ يُحَاوِلُ الاِنْسان جَمَاعَتِ الْمُسْلِمِينَ) هر دوش خروج از جماعت مسلمینه.
منتها بعد اول داریم و بعد دوم داریم. (وَ بِهِ هَذِهِ اَلاِسْلاَم عَنْ ضَرِيرَعْنِ اَبِي عَبْدِاَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اَن امير اَلْمُومِنِينَ عليهِ السَّلامُ بَلَغَهُو عَنْ قَوْمٍ اَنْ لاَ يَحْضُرُونَ اَلصَّلاَهَ فِي اَلْمَسْجِدِ وَ خَطَبَ وَ قَالَ اِنَّ قَوْمٌ لاَ يَحْضُرُونَ اَلصَّلاَهَ مَعَنَا فِي مَسَاجِدِنَا فَلاَ يُوَاكِلُونَ وَ لاَ يُشَاكِلُونَّا وَ لاَ يُشَاوِرُونَا وَ لاَ يُنَاكِحُونَا وَ لاَ يَاخُذُوا مِنْ فِينَا شَيْ) همش لا
خب خیلی با لا مستحبه این. برای ترک مستحب این طور یه نفر مسلمان رو یا گروهی از مسلمان رو دور میکنن از جامعه ی مسمان ها، خب این که نمیشه این برای ترک یک واجبه بسیار بزرگی است که این واجب بسیار بزرگ دارای دو بعد است
یک بعدش که، اعراض نباشد. بعد دیگر اعراض نباشد، سلبی است. و بعد دیگر که با جماعت مسلمین باید انسان باشد بعدش.
(صحبت حضار)
جماعت عزیزم، صحبت جماعت است. (لاَ يَحْذَرُونَ اَلصَّلاَهَ لاَ يَحْذَرُونَ اَلصَّلاَهُ فِي اَلْمَسْجِدِ) یعنی چه؟ جماعت دیگه پس چیه؟
(صحبت حضار)
بحث کنیم با همدیگه. سه، چهار آیه بود، باید بحث کنیم دوباره.
خب (و انِّي لَاوشُكٌ عَنْ عامِرٍ لَهُم بِنَارِتَشَعلُ في دُونِهِم فَاحرِقْهَا عَلَيْهِم ما يَنْطِقُون) صاحب خونه و خونه را آتش بزند، نماز جماعت نمیاد. مستحبه بازم؟ (قَالَ فَانْتَمَعَ اَلْمُسْلِمُونَ مِنْ مَوَاكِلِهِمْ وَ مُشَارَبَتُهُمْ وَ مَنَاكَتُهُمْ) زن ندادن، پسر ندادن، هم غذا نشدن، رفت وآمد نکردن.
ولی (يَقُوا عَلَيْهِمْ وَ حَتِّي حُضَرَالَجَمَاعَتٌ مَعَ) سیلی به چهره جماعت مسلمین زدن، در عبادت خدا، مشیت خاصیه.
خب مطلبی است. ولکن (فِي عِبَادَتِ اَللَّهِ سُبْحَانَ عَلِيٍ جماعت اِذا لَم تَحْظُرِ اُذْ جَمَاعَتَ رَقَبِهِ عَن جَمَاعَتِ الْمُسْلِمِينَ او تَعَاوَنَا عَلَيَّ الْحُضُورَ في جَماعَتِ المُسلِمينَ فَقَد اَهمَّت جَماعَتَ المُسلِمينَ).
اینو میگه (وروا شَيْخ اَلشَّهِيدِ اَلثَّاني في شَرْحِ الارْشَادِ اَنَّ كِتَابَ الامام والماموم شَيْخُ ابِي جَعْفَرٍ ابْنِ اَحْمَدَ اَلْقُمِّيِّ بِاسْنَادٍ مُتَّصِلَ الي اَبِي سَعِيدٍ خدرِي قَال قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّي اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ)
مثل اینکه، حال اینجا رو عرض نمیکنم، از جاهای دیگه اگر انسان میگه قال شیخ، قال سید، کی قال، کی قال، کی؟ بالاخر قال زیاد بشه قبول میشه. بابا (قَالَ اَللَّهَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ قَالَ اَمِيرُ اَلْمُوْمِنِينَ قَالَ صَادِقٌ) چرا قبول نمیشه من نمیفهمم؟ چرا جو ما این قدر تاریکه؟ چطور شده است جو ما؟ این چه وضع جو اسلامی است؟
(قَالَ اَللَّهُ وَ قَالَ رَسُولَ اَللَّهِ وَ قَالَ اَلْمَعْصُومُ) اینا همه اش کنار و دل ما را گرم نمیکنن. دل بنده و جنابعالی رو اما قال شیخ قال سید، قال الآخوند قال الکذی، قال الکذی، قال الکذی دلیل هم بر خلاف این هاست.
کتاب و سنت است نزار گرم شه که اگر یک کسی بیاد بر خلاف این اجماع این جوری یا شهرت این جوری حرف بزنه باید سنگ بارونش کرد کافره، فلانه عرض می شود که اما موافق این شهرت که اجماع باشد (قَالَهَا) و برخلاف (قَالَ اَللَّهُ وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ وَ قَالَ اَلاَئِمُهُ) باشد این
(صحبت حضار)
بله! بنده شنا میکنم، من کاری ندارم. ببینید بنده شنا بلدم. صبر کنید، صبر کنید شما هم بلدید هر دو شنا بلدیم، ولکن اگر بنده تو استخر پرازلجن شنا کنم و در یک ساعت دو متر شنا کنم خیلی هم قشنگ دارم شنا میکنم، ولی شما در آب صاف در یک ساعت صد متر شنا کنی، با این که من شناگر ترم و شما کمتر.
کی بیشتر شنا کرد؟ شما. کی قوتش بیشتر بود؟ طرف شیخ انصاری، شیخ طوسی، سید مرتضی کی بزرگواران فقهای اسلام فرض کنید از ما قوی تر که قبول ندارم، حالا قویتر. اما اگر در چیز هایی شنا کردند و مطالب فقهی درآوردن که برخلاف کتاب است، و برخلاف سنت است یا تفسیراً که نیست، یا قصوراً.
خب شنای من قویتره دیگه. ما تو آب صاف داریم شنا می کنیم مگر در کتاب الله دغل و دجلی در کار هست! ما عرض نمی کنیم چرا اینکارو نکردی؛ چون نیستن، شاید عذر میاوردن که ما عادت کردیم، عادت که، ترک عادت موجب مرضه مثلاً.
حالا اگر معذرت میخوام، حالا، باشه. ببینید اینم یکی که (رَوا اَلشَّيْخُ اَلشَّهِيدُ اَلثَّانِي فِي شَرْحِ الارْشَادِ عَنْ كِتَابِ الامَامِ والْمَامُومُ لِشَيْخٍ ابي جَعفَرٍ مُحَمَّدٍ قُمِّي بِاسْنَادٍ مُتَّصِلِ اِلي اَبي سَعِيدٍ اَلْخُدْرِيِّ قَال قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيهِ وَ آلِهِ وسَلَّمَ اَتَّانِي جَبْرَئِيلُ مَعَ سَبْعِين از مَلَك بَعْدَ صلاَّه ظهَرَ فَقالَ يا مُحَمَّدُ اِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ الصَّلاهَ واهِداً اِلَيْكَ اِلَيَّ اَخْر) مفصله نمیخونیم این جا مختصر تره.
بله. بسه دیگه،
(صحبت حضار)
خب باشه و (روا زيد النرسِيِّ فِي كِتَابِهِي اِن اَبي عَبْدِاللَّهِ عليه السلامُ قَالَ ان قَوْمٌ جَلَسُوا ان حُضُورالْجِمَاعَه) (جَلَسُوا) دوبعد داره (جَلَسُوا) اعراضاً از جماعت مسلمین یا (جَلَسُوا تَعَاوَنُوا) مگه (جَلَسُوا) نیست؟
مگه ما اعراض از جماعت مسلمین داریم که خونمون نماز میخونیم فرادی؟ ما که اعراض نداریم که ما (جَلَسُوا) هستیم یا نه؟ (مَا قَامُوا وذَهَبُوا) که نیستیم که (اِن جَلَسُوا) هستیم.
(صحبت حضار)
هر دوش حرف فاسقه، اون فاسقی که هجوم بر جماعت مسلمین می کند بله و لذا ازمن سوال کردن که کسی که در مسجد امام رضا هجوم کرد و اون کارا رو کرد حکمش چیه؟ گفتم، اگر حاکم شرعی بودم من رسمی، حکم اعدامش رو می دادم.
(صحبت حضار)
بدتر از (مُفْسِدٌ فِي اَلاَرْضِهِ) بدتر از هر (مُفْسِدٌ فِي اَلاَرْضِ)
(صحبت حضار)
آخه دو چیزه جواب شما، این است که یک جورش اعراض (عَنْ جَمَاعَتِ اَلْمُسْلِمِينَهُ) که باید
(صحبت حضار)
نشد نه، اعراض (عَنْ جَمَاعَتِ اَلْمُسْلِمِينَ) اعتراض است. اصلاً شخصی که مرتد است، از فطرتین و لذا نسبت به کسانی که تعاوناً حاضر نشوند فقط ترک واجب کرده.
ان این تهدید ولذا در قرآن تحریف کرده، در قرآن (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] (وان لَم تَركَعوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) فرمود اینه در قرآن، چون هر دو بعد رو میگه، (وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) [بقرة: آیه ۴۳] یعنی اگر نماز جماعت نخوند اعراضاً روایت بیان کرده
اگر نماز جماعت نخوند تعاوناً، قرآن بیان کرده. قرآن هر دو رو بیان کرده. مثلاً راجب به زنا. (الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ) [نور: آیه ۲] را قرآن میگه نوعاً اینطوره.
اما اونی که حد رجم بهش میخوره قرآن ذکر نمیکنه، چون خیلی کم اتفاق میافته. در اینجام کسی که اعراض (عَنْ جَمَاعَتِ اَلْمُسْلِمِينَ) کند که مسلمین خب خیلی کم پیدا میشه. تعاوناً هم روی سستی و عرض می شود که توانی، ما به این مقدار روایت اکتفا می کنیم
آقایون باز ملاحظه می فرمایید ما به تعداد هم کاری نداریم، ولی اگر عدداً هم حساب هم کنی ما تمام روایاتی که از طریق رسول الله و ائمه معصومین (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وارد شده است. قطعاً و قطعاً وجوب حضور نماز جماعت است، علی زو آیات القرآنی که قبلاً صحبت شد. این مال جماعت.
امام الجماعت خب ما در همه جا حرف داریم آخه کل ما امام جماعت
در امام جماعت چی ها شرطه؟ عدالت شرطه، چه عدالتی باید بحث کنیم. دوم، اعرابی نبودن آقایون میفرمایین شرطه، یعنی بیابونی چادری نباشه، تو چادر نشین نباشد اونو باید بحث کنیم. این دو.
سوم، (طَاهِرُ اَلْمُوْلِد) باشه احراز کنید که این از زنا نیست. عرض می کنم یه مرتبه اگر معلوم نباشد ولدالزناست اشکال نداره، این یه مطلبه. ولدالزنا بودن مانعه و عرض می شود نه به عکسه.
شرط است که (طَاهِرُ اَلْمُوْلِد) باشه باید برید بگردید جدیت کنید، آیا این نر و ماده با هم درست خوابیدن یا بد خوابیدن؟ اگر درست خوابیدن بسم الله پشت سر بچه اش نماز بخونید. اگر نمیدونی درست خوابیدن یا بد خوابیدن یا بدتر بعد خوابیدن نه خیر، همین طور هم هست چرا؟
برا این که وقتی نماز جماعت بر همه واجب شد (اِلا مِنْ عِلَّتَيْنِ)، خب من در صورتی می توانم در نماز جماعت شرکت کنم، که این شخص عادل باشد، حالا عدالت بحثه.
طاهر المولد باشد، طاهر المولد دو بعد داره. یک بعد این است که ولد الزنا بودن یا ولد الحیض بودن اونم دارد. حالا ولد زنا بودن مانع است یه مرتبه یا نه ولد الطاهر بودن شرط است، ولد حلال بودن شرط است. ما در هر دو بعدش بحث داریم و حرف داریم اینم یه مطلب که باید صحبت کنیم.
دیگر آیا شرط است بالغ باشد؟ که ما در زمان ولی امر صلوات الله علیه بودیم و ایشان پنج ساله امام شدن. ایشون نماز جماعت میخوندن، ما پشت ایشون نماز نمیخوندیم؟ پشت جعفر کذاب میخوندیم دیگه. مثلاً چون پنج ساله ان سال مطرحه؟ اصلاً وزن مطرحه، سال مطرحه؟ زمان مطرحه؟
اینم عرض می شود که یه مطلب. و مطالب دیگر که اینا در حواشیه مطالبه و (اَلمطْلِبِ الاول فِي اَلشترَاكِ العدَالت اَلْعِدَالِهِ الاِسلاميهْ عَلَيَّ خَمْسٌ مَرَاحِلَ وَ كُلُّ مَرْحَلِهِ فَوْقَ مَرْحَلُهُ اُخْرِي وَ هَذِهِ اَلْفَوْقَيْهِ مُشْتَرَتَتُهُ فِي عِلَّتُهُ وَ حَسَبُ هَا)
مثلاً (فِي بَعْدِ الْمُرْجِعِيهِ الْعُلْيَا لَابُدَّ مِنَ اَلْعِدَالِهِ عَلِيّاً) مرجعيت عُلیا نه این که شخصاً در اعمال شخصی حاضر بشه، نه خیر.
در اعمال و رفتار های اجتماعی هم عادل باشد، در سیاست دولت اسلامی هم عادل باشد، نسبت به خود و دیگران؛ خانه و بیرون در تمام عادل باشد، عادل در بیان احکام باشد، در بیان احکام تقیه نکند.
برا این که مقلدمن زیاد تر باشه ندارم احکام خدا رو، عدالت کشکی که نیستش که اگه بنا باشد بنده ازم سوال کنند که (الدُّخانِ مَوْتٌ اصُومُ اَولاً اِلاّ اَنِّي كِتَابٌ وَ سُنَّتُهُ لَيْسَ الدُّخَانُ وَصُومٌ وَ لَوْ كَانَ مُحْرِمَن ولا كانَ الجَمعُ يُضادُّ عَلَيَّ الفتوا عَلَيَّ عَكَسَ فِي رِسَالَتِهِ فَسَتَقُطُّ مِنْ كِتَابِ اَللَّهِ رَايَتِ اَللَّهِ اولي رِعَايَهُ لِنَفْسِي حَتِّي يُقَلِّدُونَ لاكِسَارَ وَ لا يُضْمِرُ وَلا يُومِرُ وَلا عَليٌ اكثُرُ في رِسالَتِكُم اِن نُعَم) مفت عدالت در باب جماعت، در باب مرجعیت اولیا حساب دارد.
(فَلِذَا اسِيقِ اَلْحَكِيمِ صلي تَعَالَيْ وَ حَيَّ فِي بَابِ الِاجْتِهَادِ فِي الْمَاتَصِلِ لَوْمُهُ كَتَبَ رَجُلٌ كُتِبَ نُورٌ صَحِيحٌ اَنْ مِنْ شُرُوطٍ مُرْجِعِيتِ مَرْجِعُ تَقْلِيدِ اَلْوِلاَدَا اَلْعِدَالِهِ اَلْعِدَالُهُ) ولکن (اِذَا وَ سَلامُهُ مَرْجِعُ التَّقْلِيدِ الی رِياسَتُ عَالِيهِ فَلاَتَسْئَلُ ان عَدالَتَهُ لا جَرَّبَ في نَفسِهِ عِدالَهُ او تَتَفُلَ عِدالُه) چی میگه؟
وقتی امیرالمؤمنین فریاد کنه، (انْتَ مَا قَرَارُ سَوْلِ اَللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عليه وآله وسَلَّم هَذِهِ اَلدِّرَاكُ وَعِنْدَهُ اميرالمُؤْمِنِين) (أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ) [نمل: آیه ۶۲] (سُئِلَهُوَ اِميرَالُمُومَنِينَ، مِيَّ خَلَفاً وَ خُلَفَاءُ اَلاَرْضِ خَلَفَاء اَللَّهِ الاَرْضِ مِي قال مَسلكٌ يا عَلِيُّ وَ هُوَ شَيَّعهُ عَلَيك)
علی با اون مقام عالی طهارت و عصمت قُشیِ علی بابا یه پاسدار که در ماشینو وا می کنه من خودمو گم میکنم اصلاً روی صندلی میشینم خودمو گم میکنم همه چیم از بین میره عقلم، فکرم، علمم، انسانیتم، شوخی نیست.
مرجعیت اولیاست (اَلْمُرْجِعِيهِ اَلاُوْلِيَا تَتْلُو عَصَمَتْ كِبْرِي اِئِمِهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَمَا اَلْعِصْمَتُ الاولِي تَتْلُو اَلرِّسَالُهُ الْمُحَمَّدَ اَلْقَد) مقام، مسئولیت هرچه بالاتر باشد عدالت در اون مقام حساب پایین تر داره. عدالت امام جماعت به درد مرجع نمیخوره اما متأسفانه ما چطوری هستیم؟
شاگرد ما که زیادتر شد و چه شد اصلاً سراغ عدالت ما نمیرن، میگن آقا قشنگ تر اقوال نقل میکنی یا بدتر نقل میکنی، عجب شد آقا. عدالت شرطه، اونم عدالت قدا و شزا، عدالت بسیار عالی (فِي دَرْجِهِ الاُولِيَا تَتْلُو عُصِمَتْ طَالِعٌ)
این مرحله ی اولیاست. (ثُمَّ بَعْدَ مرْجِعيت اولَيَا اَلَّتِي تُشِرْ فِي اَلْعَدَالَتِ اوليا اَلْمُنْكَرِ طَبْعَ اَلْعَدَالَتِهِ اوليا مُتَوَكِّلاً بَعْدَ ذَلِكَ اَلْعَدَالَتِ فِي حَوْزِهِ اَلْقُضَا)
قاضی چه قدر آیات و روایات راجب قاضی داریم که علی شبیه فی جهنم است. نمیخوام راجب قضا صحبت کنم
(الْعَدالَتِ فِي بابِ الْغِذا الْقاضِي يَجِبُ اَنْ يَكُونَ اعْدِل مِن حَوزِهِ القَضا ولكِنَ الْمَرْجِعَ الاعْلِي واجِبٌ ان يَكُونَ اَعْدِلَ فِي كُلِّ الاَمْتِ الاِسْلامِيهِ الَّتِي تُقَلِّدُون) مرجعیت حساب یک شهر و یک ده و یک محله ندارد
اما قضاوت، اولاً قضاوت احکام بین متخاصمین است، فقط فتوا نیست. گرچه این هم در یک بعد بسیار اهمیت دارد. قضاوت در یک بعدی از ابعاد از مرجعیت فتوا اهمیت بیشتر دارد، ولی در بعد جامع عرض می کنیم به عنوان عام، آیا عدالتی که در مقام قضاوت کردیم چه قدر باید قوی باشد؟ چه قدر باید روی این قاضیه حساب بشه؟
نه فقط مجتهد باشه، بلکه (وَ عَرَفَ شَيْئاً مِنْ قَضَايَانا) مثل کسی که مهندسه لیسانس گرفته و اینها. اما کار معماری نکرده خب فایده اش چیه؟ عمل هم باید بکنه (وَ عَرَفَ شَيْئاً مِنْ قَضَايَانا) بداند چجور باید قضاوت کرد، قضاوت معصومین (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) چجور بوده؟
برود یاد بگیرد اضافه بر اونکه مجتهد است، اضافه بر اونچه عادل است، اضافه بر اون که چه است. باید عملاً (وَ عَرَفَ شَيْئاً مِنْ قَضَايَانا) این (شَيْ مِنْ قَضَايَانا) (قَضَايَانا) اقضیه است، قضائه احکام فقهی نیست.
و الا کل احکام فقهی رو اجتهاداً باید بخونن (هَذِهِ هِيَ اَلْمَرْحَلَه اَلثَّانِيهِ مِنَ اَلْعِدَالِهِ). (تَتْلُوا اَلْمَرْحَلَه اَلْعَلَيْهُ الاولي اَلْمَرْحَلَه اَلسَّادِسُ اَلْقَضَا فِي بَابِ اَلشَّهَادَت)
شاهد هرکس شهادت بده، هرکس شهادت بده حتی در امور جنسی، درامور جنسی که خب عِرض انسان و همه چیز انسان در گرو این شهادت است. در جو (اثْبَاتاً فَشَاهَدَهُ فَلاَسِيهُ مَا فِي الامُورِ الْجِنسِيهِ فِي اَلاُمُورِ اَلشَّهْوَانِيهِ اَلْمَرْحَلِهِ اَلسَّادِسُه) شاهد که محکم قضا حکم نمی کند که، این زمینه برای قضا است
(المَرحَلَهُ اول، والمُرحَلِهِ الرّابِعُهُ العَدالتُ فِي بَابِ تَلْقَ الطَّلاقَ اشْهَدُوا ذَوالْعَطْف) هم طلاقه و هم باب رجوعه، که قبلش رجوعه و بِاَقد قبلش هم عرض می شود که طلاقه. (والمُرحَلُهُ خامِسُهُ العِدالُهُ فِي بَابِ اَلْجَمَاعَتِ)
خب در باب جماعت فرض کنیم کسی که فاسق باشه، یهودی باشه در روایت داریم که (في الواحِدِ يَهُودِيٌ يُصَلِّي نَحْنُ كُنَّا نَعْتَمِدُ بِه ذَعْمَ مِنَّا كَانَهُو لِمَنْ ثَمَّ تَبَيَّنَ اَنْ يَهُودِيه صَلَوَاتٍ صَحِيحٍ اَلاولِيُّ قَالَنَا)
کاری نکرده، نماز خونده. شما هم نماز خوندی. نه یه کسی رو زدم، نه یه کسی رو کشتم، نه مال کسی رو بردم، نه فتوای خلاف دادم. (فَالْعَدَالَتُ لَيْسَ فِي دَرْجِهِ وَاحِدَه اَلْكَافِهُ اَلْحَقُولُ الاسلاميهْ فِي عدَالت لاَ اَلْحُقُولُ تَسْتَلِفُ لاَ خَمسَه مَرْجِعِيتَ الاولِيا وَ حَبْلُ اَلْقَضَاءِ حَوْزَاتِ اَلْقَضَاءِ وَ حَقٌ مِنْ شَهَادَتْ بِهِ صَوَّرَتْ مُسْتَقَهُ وَ حَقٌ مِنْ شَهَادَتِهِ طَلاَقُ)
نسبت به طلاق کمتره شهادته، ولی (لا حَقَّ في الصَّلاهِ جَمعُ هُوَلِذالِكَ) در باب نماز جماعت خیلی ساده است عدالتش، در روایت که خوندیم. اگر دیدیم نماز میخواند دیگه بدانید عادله همین. فقط منتهی از کجا بفهمیم نماز میخونه؟ در نماز جماعت شرکت میکنه ولو تو خونه کجا نماز میخونه؟
این جور نیستش که، در صورتی من پشت سر فلان آقا نماز میخونم که مدتی با او زندگی کنم و تمام واجبات را عمل کند و تمام محرمات را درک کند، چه کند، چه کند تا من نماز بخونم و هیچ وقت نماز نخون اصلاً،
(ولِذلِكَ عَنِ الشَّخصَيهِ اعتَبَرَ مِن حَيْثُ الْفُتُوا مِن حَيْثُ العَمَلُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْكُمْ لانَّكُم تَحْضُرُونَّا لاَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَ المُسلِمِينَ اذا وَقَفَ امام مُصَلِّي خَلَفَ فَلا اِلاّ اذا تَبَيّنُ لِفِسْقٍ مَعْلُومِ الْفِسْقِ الاصِلِ والمُسلِمُ العَدالَتِ ولَكِنْ فِي بَابِ الصَّلاهِ الجَماعَتِ لا فِي بَابِ الشَّهادَتِ ولكِنْ فِيَّ ولا فِيهِ الشَّهَدَا ولا فِيهِ الْمَرْجِعِيهُ الاولِيَا)
اصل در مسلم عدالت مرجعیت نیست، عدالت قضاء نیست، عدالت شهادت طلاق نیست، عدالت چه نیست. ولیکن اصل در مسلم این است که، این مسلم اصل این است که این کار حرام نکند (و فَارٍ رَجَعُوا) مگر این که بدانیم.
تازه حق نداریم بیایم تفتیش کنیم (لايَحِي الْمُسْلِمُ اَنْ يُفَتِّشَ عَنِ اثِراتِ الْمُومِنِينَ مَنْ فَتَّش عَلَيَّ اثراتِ اَلْمُومِنِينَ فَتَّشَ اَللَّهُ تَعَالي اثراتِ اَلْيَوْمِ اَلدِّين) اگه بنا باشد که
ما من از وضع شما از همه مون در بریم اصلاً چون هیچ کدوم معصوم که ما نیستیم، عادل هم اگر هستیم؛ عادل هم بعضی وقت ها خب یا اشتباه می کند یا فرض کنید که امر می کند. این در باب صلاة جماعت اما این عدالت در صلاة جماعت سنی شاید دیدید.
(صحبت حضار)
نه اگه بدونی یزیده که نه، ولی اگر شما رفتی در صحن مبارک و کسی که نمیشناسی دیدی ایستاده داره نماز میخونه، شما دلیل بر فسقش داری؟ خب نه. دلیل بر اون عدالت کذایی داری؟ نه. این دو نه کافی است برا اینکه حکم کنی به جواز نماز با او چرا؟ چون عدالت در نماز جماعت مسئولیتی ندارد.
(صحبت حضار)
بله! بعضی وقت ها این طوره، بعضی وقت ها نه. اون مطلبی دیگه شد، اون چیز دیگه شد. اونی که نمیزاره نه جماعته. حالا را که حالا ببینید اونی که نمیدونیم اونی که نمیدانیم که این امام مرضی دارد، غرضی دارد یا نه مأموم این چنینه یا نه.
اونی که نمیدانیم. همین حسن ظاهر اینه مسلمانه نه این که نوشته به اینجاش نماز شب میخونه نوشته به دستش، که مثلاً چیکار میکنه. نه خیر و عدم توجه به فسق و عدم تجاهری به فسق (هَذَا كَافٌ فِي عَدَالَتِهِ والْعَدَالِتِ اَلاِدَنِي شَرْطٌ فِي بَابِ صَلاَتُ جَمَاعَتٍ) چون مراحل دارد
(صحبت حضار)
جمعه مطلب دیگریه. بله. چرا، چرا در جمعه ببین (اَلْعِدَالَه فِي بَابِ صِلاَتِ جَمْعِهِ امام اَلْجُمْعَهِ اقَوِّي وَ اَقلي وَاحُوتُ مِنْ عَدَالَتِ اَلْجَمَاعَتِ مِنْ عِدَالَتِ اَلْقَضَا عِدَالَتُ اَلْقَضَا لِمَاذَا لاَنَ الامام اَلجَمعَهْ لاَ يُومُو لاَ يُوتِي اَلرَّكْعَتَ اَلْجَمْعَه بَل اِنْهَوْ قطتان سَيَاسِيَتَانِ مُطْلَقَتَان خُطْبُه)
جوسازی، جو اسلامی باید بسازی. امام جمعه ای که جو اسلامی باید بسازه اگر در خطبه ی جمعه دروغ بگد، غیبت کند، فحش بدهد اصلاً حرام نماز خوندنش، و حرام است حضور در این نماز. ما که نخواستیم
دراینجا روایت چیه؟ من جماعت به قول مطلق رو عرض کردم در بحث نماز جمعه بعداً خواهیم وارد شد البته اون هایی که ما از کتاب سنت میفهمن. این مربوط به عدالت.
مراجعه کنید به ادله. یک دونه در این ما نداریم و یک شبهه دلیل نداریم در این مطلب، اصلاً که امام در نماز جماعت، غیر جمعه امام در نماز جماعت که هر چه هم باشد طوری نخواهد شد،
یک دونه دلیل نداریم برا این که شرط است که تفحص کنید، یقین کنید که این چه؟ نه خیر. فقط ظاهر فَلِذا هر نفر هرجا بایستد در بلد اسلامی من ندارم
مسلمان حتی (اذاً لا اَن اَقامَ المُصَلّينَ مُسَلِمَ المُسْلِمِ وَ غَيرِ المُسلِمِ ولَكِن كُورو في بَلَدِ الاسلامِيِّ وَ مُصَلِّي دَلِيلٍ عَليٌ مُسَلِّمٌ حَسْبُ اللَّهِ)
(صحبت حضار)
عدالت جایز است. شما راضی نیستی، خدا که راضیه که، عدالت در جماعت خیلی بسیطه، اون قدر عدالت در زمان جماعت بسیط است که ما، خیر ببینید بین ما و سنی ها
(السَّنِيُّ يُونَ مُفَرَّطُونَ ونَحْنُ مُفَرِّطُونَ) اونا چی میگن؟ اونا میگن عرق هم بخوره نماز باهاش بخون. نقل میکنن البته، میگن که یک امام جماعتی وایساده بود یه پاشو بالا کرد یه پاشو پایین، نماز جماعت رو خوند، گفت یه پام نجس بود دیر میاد نماز، دیگری کار دیگری نمیتونم بگم من.
حالا در اونها عدالت شرط نیس، شاید فسق هم باشد ولی ما، ما از این ور زدیم حتماً باید این امام زمان باشد یا پسر امام زمان باشد که خلاصه به شرطی وعده می کند که (وَمَّمَّا يَشتَرونَ في بابِ العِدالِهِ فِي صِلاَتِ اَلْجَمَاعَتِ اَلْمُرَوَّهُ)
مروه چیه؟ یعنی توی خیابون یه لقمه نون نخوره، خیابون نون نخوره. این خلاف مقام علم است و مقام امام جماعت است و این حرفا. خلاف مروه، این حرفو از کجا آوردی آخه؟ خدا در قرآن خلاف این میگه
(مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ) [فرقان: آیه ۷] رسول پس رسول هم لا مروته به نظر شماست به دلیل قرآن رسول هم بی مروته (مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ، وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ) [فرقان: آیه ۷]
(صحبت حضار)
پس چی. ها این جوابش دادم من، ببینید. اگر چنانچه پیغمبر هیچ وقت توی بازار هیچی نمیخورد، عبارت غلطه. باید بگه (مَالِ هَذَا الرَّسُولِ، يَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ،و يَأْكُلُ) [فرقان: آیه ۷] که (يَأْكُلُ) به اصواق نخوره
که فرمورد (لَيَاكِلٌ وَ يَمْشِي) (قَاعِدُهُ اَلْفَ) چیه؟
(صحبت حضار)
قاعده ی الف چیه؟ یاکل، شما بگید ها. کسی که حال داره که نمیگه حال واو، واو عطفه دیگه. ببینید ما اگر نخواهیم دعوت عرض می شود آیه رو و خود آیه رو بخوایم معنی کنیم حالا اینا اعتراض می کردن
(مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ، وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ) [فرقان: آیه ۷] از قضا ما اینجا رسیدیم که اگر من مرجع تقلید شدم صبح رفت قصابی گوشت گرفت رفت خونه شون، مزاح دراین خلاف مروته به این جا داریم میرسیم کم کم تا چه (يَأْكُلُ)
(صحبت حضار)
این نشد. میگه این خلاف، میگه این خلاف مروت است و شرط است در عدالت که مروت نباشه. پس بنابراین کسی که (يَأْكُل) احیاناً (وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ) [فرقان: آیه ۷] خلاف مروت کرده، پس عادل نیست. پس نماز باهاش نخونیم.
(صحبت حضار)
هر چی میخواد بخوره، هر زهرماری میخواد بخوره. بالاخره (يَأْكُلُ). آقا نون خوردن (يَأْكُلُ) است یا نه؟ مگه باید حلیم بخوره فقط، باید ترب سیاه بخوره (كُلَّمَا يَقُولُونَ) اشکاله آقایون. بفرمایید.
(صحبت حضار)
من دروغ گفتم اماکن و میگه عزیزم، شما اینجا هستین و این حرفا رو میزنید. ببینید آخه اعتراض می کردن بر پیغمبر، بابا آخه پیغمبر هم میخوره تو بازار میره پس میخورده. اگه نمیخورده که خدا میگفت کی نمیخورده. خدا نباید میگفته کی میخورده،
خدا میگه هن (أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيْهِ) [فصلت: آیه ۶] (بَشَرٌ مِثْلُكُمْ) مقتضای بشر یا خوردن است، خوابیدن است، آشامیدن است، زن گرفتن است، ایناست دیگه.
کما اینکه بعضی از بچه ها خیال می کنن معلم شون غذا نمیخوره چون معلم خیلی بزرگه غذا نمیخوره، زنم نمیگیره. اگر زنم بگیره کاریم انجام نمیده این بچه ها از کجا در میان من نمیدانم
(صحبت حضار)
خدا تابع چیست
حالا برگردیم به، ببینید از شرایطی آقایون می فرمایند، میفرمان (وَلَدُ اَلزِّنَا) در این تتمه وقت یه مقداری شما حرکت تان بیشتر خواهد شد ملاحظه فرمودین در باب (وَلَدُ اَلزِّنَا، وَلَدُ اَلْحَيْضِ) هم قاطی کردم.
حالا ما برای زنامیگیم. میگن که طهارت المولد شرطه. سوال در باب امام جماعت طهارت المولد شرطه چیه؟ آیا طهارت المولد شرط است یا زنا مانع است؟ راحته دیگه اگر زنا مانع باشد در حالیکه شک کنید که این ولدزنا است یا غیر زنا چون ثابت نیست مانع پس باهاش نماز بخونید.
ولو آقایونی که نمیدونن، آقایون که همه شون میگن طهارت المولد شرط است. (اِذا تَشْتَرِطُ طَهارَتُ المَولِدِ وَعَلَيْنا مُحَقِّقٌ انْهَو مَوْلِدٌ طَيِّبٌ طاهِراً اَنْ لا سَه) مرحله داره. (اذا حَقِّقْنَا واعْرِفْنَا انْهَوَ وُلِدٌ مِن نِكَاحٍ نُصَلِّي وَرَا اِذا كَانَ عَبْدَنَا وَ لَكِنْ اِذَا ما حَطَّتَنا وَ تُشَكِّكُنا اَوْ حَطَّتَنا وارِدْنَا انْهَو وَلَداً نَجِساً لاَنُصَلِّي اَولَ والثَّانِي)
این طور شد دیگه. حالا ما هم قدم اول میایم، هم قدم دوم رو. حالا سوال کنید
(صحبت حضار)
نمیشه (لاَ تُفَتَّشُ عَنِ اِثِرَاتِ اَلْمُومِنِينَ) بابا (لاَ تَجَسَّسُوا لاَ) ما اشکال زیاد داریم در اینجا ولی اول یه مطلبی رو عرض کنم تا فردا تتمه مطلب رو عرض میکنم.
ببین ولد زنا گناهکار است؟ مگه وقتی که اون مرد با اون زن این کارو کرد. اون آدم مکلف بود که نزاره این کار بشه، مثلاً بابا این کارو نکن با این زن که این کار بشه که من بیرون بیام که این طور نبود که، مکلف که نبود که.
مکلف کیه؟ بابا غیر مکلف رو خدا کتک میزنه؟ ولد زنا رو به حسب ولد زنا بودن جهنم میبره؟ بله اگر ولد زنا در کارهاش هم ولد زنا بود در اولاش هم ولد زنا بود. این مطلب دیگریه، اگر ولد حلال هم در کارهاش، عقائدش هم در افعالش ولدزنا بود. خب مطلبی است.
(وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى) [نجم: آیه ۳۹] ما سوالم اینه، شما چرا در باب میراث ولد الزنا رو محروم کردی؟ ما در میراث تازه اگر کسی یه مرتبه (الوَلَدِ لِلفِراشِ وَلِلعائِرِ الفُرُشُ) این مطلب دیگری شد.
یه بچه ای شما دارید از بابای درست اینه یا از یه مرد خرابه، اون مطلب دیگه ای شد اونم با شرایط. ولکن یه زنی که شوهر ندارد یا شوهر دارد اما شوهرش یه ساله نیست ولکن ایشون الان دوماهه حامله است،
خب این معلومه که یا جذب کرده در حمام یا زنا است، اگر ثابت شد زنا ست، اگر ثابت شد این فرزند از زنا آمده است، آیا این زن مادر این بچه هست یا نیست؟ آیا اون مردی که این زنا را معاذالله انجام داد پدر این بچه هست یا نیست؟
میگین مادر حرامه، ولی مادر هست که. مادر بودنش حرام نیست ولکن کار حرام کرده. پدربودن این آدم حرام نیست، خدا اینو پدر کرده چون نطفه را که رفت این دوتا بعد بچه شد. خدا این دو تا رو بچه کرد دیگه.
اونم خدا برا مرد درست کرده، اونم خدا برا زن درست کرد و ولی کار، کار حرام بوده. حالا اینجا شما که میگی (وَلَدُزْنَا لا يَرِثُ وَلا يُفرِّقُ لِمَاذَا نِعْمَ الكافِرُ لا يَرِثُ وَلا يُقرَبُ وَلا يُورَثُ مِنَ الكِتابِ وَالسُّنَّتُ القاتِلُ لايَرِثُ المَقتولُ وَلا يُورِثُ المَقتولَ). البته یه ورش درسته. اما الزانی یعنی ولد الزنا، ولدالزنا، اولد زنا دختر یا پسر (لا يَرِثُو وَلايُورِثُ).
(لِمَاذَا، لِمَاذَا اِجْمَعْتَ) چرا این دلیلی که کتاب دارد و در این سنت و در باب ارث رو من عرض میکنم، فِي بَابِ اَلاَرِثِ، يَقولُ رَبَّنَا سُبحانَ وَتَعالي يُوصِيكُمُ الله (فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ) [نساء: آیه ۱۱] (حَدَّ مَنْ وَلْدَزَنَا مِنِ اِوْلاَدُ كَمِ اِوْلاَدٍ).
اگر، اگر از اولاد نیست، پس دختری که از زنا درست شد باهاش ازدواج میتونی بکنی؟ بله دختری که از زنا درست شده نمیتونی باهاش ازدواج کنی فرزندتونه اقا کوناً این فرزند شماست، شرعاً دلیل میخواد.
کوناً این فرزند شماست، شرعاً چرا فرزند دلیل میخوام آخه. کوناً که فرزند (يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ، الْأُنْثَيَيْنِ) [نساء: آیه ۱۱] کمر اینها که بیل نخورده است که. (اولاَدَكُمْ هَلْ هَذَا مِنَ اَلْوَلَدِ مِنَ اَلزِّنَا اَوْلاَدُكُمْ اَوْلِيسُ مِنَ اِوْلاَدُكُمْ)
اگر بگی (لَيْسَ مِنَّا اِوْلاَدُكُمْ) بنابراین می شد باهاش ازدواج کرد. پس حرمت (عَلَيْكُمْ بَنَاتُكُمْ) این که نیستش که، این بنت شماست، ازدواج با او حرام است و این با شما محرم است. چون بنت شماست، از صلب شماست، از طرائب اون زن است.
فرزندی که از صلب این پدر است و از طرائب اون مادر است، کوناً فرزند این دوست. میگین شرعاً نیست دلیل تون چیه؟ شرعاً کجا میتونین بگین نیست؟ شما فقط اگر کافر باشد اونم نسب منتقل نمیشه، اگر دختری داشته باشی
(مَعَ هَذَا كَافِرُهُ نَسَبٌ) از شما منقطع نمیشه، نمیتونی با اون ازدواج کنی، بگی فقط ارث داریم، ارث هم بهش بدی اون دلیل دارد دلیل قطعی خدا و سنت دارد
اما برمیگردین در این نقطه عرض می شود که ما انگشت میزاریم (اَذا وُلِدَ اِنْسَانِ عَنْ زِنًا) بعد شوهر رو داخل کردن حیف درست شد. حالا ما زنا رو داریم میگیم (اَذا ولد انسان او انسانِ عَنْ زِنًا لِماذا اَن تَكُونَ وَرَثَتَنَ اَوْ موَارِثُهُ) كُوناً نیست؟ هست شرعاً. این مال اونجا.
حالا دراینجا. اگر کسی احراز شد که ولدزنا ست. اولاً اعراض چرا باید بشه؟ مگر ما حق داریم تفتیش کنیم از نسل مردم، ماشالله نگه داریم آقا شما دو تک هستید نر و ماده، زن و شوهرید؟ خب بله، دلیل تون باید نوشته باشه.
بابا دوتا پیرزن و پیرمرد توی ماشین ان گرفتن پاسدارا، پاسدارای کجا چه عرض کنم بابا ما پیرزن وپیرمردیم ما شصت هفتاد سال عمرمونه اونم بچه هامونن دارن جلومون میرن نه خیر باید سند داشته باشید.
آیا اصل در بودن یک مرد وزن مسلمان با هم این است که زناکارند با هم؟ تا این که انسان برود برای این که نمازجماعت میخواهد بخونه، این نمازجماعتی که یا واجب است چنان که عرض می کنیم یا مستحب بسیار موکد است
برا اینکه بنده میخوام دو رکعت نمازجماعت بخونم برم آبروی همه رو ببرم هر چی پیش نمازِ برم این ور، اون ور، اون ور، اون ور ثابت به شود که این ولد زنا نیست.
(صحبت حضار)
آخه این چی شد همه را خراب کردی شما. خب شما داری میگی، شما داری میگی شما وقتی که، آقاجون شما که اینجا باشید آخه وقتی که اینا شرط می کنن (يُشْطَرِطُ اَنْ يَكُونَ طَاهِراًلْمُوْلَدَ) باید احراز شرط کنی، احراز شرط، احرازشرط به چیه؟ (يَشْطَرِطُ اَنْ يَكُونَ طَاهِراًلْمُوْلَدَ) باید شما