بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین، محور بحث ما در باب لهو میسر بود، روی میسر باید بیشتر دقت کرد. اولاً از نظر لغوی که میسر مفعل است، اسم مکان است، و از یسر است در مقابل عسر. طاعات خدا و معاصی خدا یا با یسر انجام میشود، یا با عسر، یا بینهما. ما بحثمون در اینجا معاصیست که با یسر انجام میشه. پس چرا بگیم معاصی؟ برا اینکه خداوند معاصی رو ذکر فرموده. إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ میسر شیطان چیه؟ میسر شیطان این نیستش که به طاعت انسان رو نزدیک کنه، طاعت رو آسون کنه. نخیر، معصیت رو آسون میکنه. شیطان فتواتی دارد، و لا تتبعوا فتوات شیطان، آیات (؟) اینطور نیست که شیطان با هر کس فقط یه جور که با همه رفتار میکند رفتار کند، خیر. به نماز شب خون نمیگه نماز نخون اصلا، یه نماز شب حالا خستت میکنه، تو باید مطالعه کنی، فلان کنی، اینم مستحبه واجب که نیست. بعد که نماز شب ترک شد، نماز صبحم تو خسته ای، حالا باشه، فتوات داره شیطان.
حالا این معاصی که جنبه ی سلبی دارند برای مکلفین، و واجبات که جنبه ی ایجابی دارند برای مکلفین، شیطان فتواتی دارد در این معاصی و واجبات. یک فتوات علمی دارد، فتوات عقیدتی دارد، فتوات اخلاقی دارد. بعد از این فتوات که علما، عقیدتاً، اخلاقا، واجب رو از وجوب انداخت و حرام ر از حرمت انداخت، بعضیا گفتن نخیر، زورش نمیرسه. علماً، عقیدتاً، اخلاقاً، واجب رو نمیتونه از وجوب بندازه، مومن قرصه، و حرام رو ازحرمت نمیتونه بندازه. چیکار میکنه؟ اینجام باز فتواتی داره. اول فتوات علمیه و عقیلیه و اخلاقیه است، اونجا که زورش نرسید، مثل نماز شبه، اول نماز شبه، بعد نماز… زورش نمیرسه میاد میگه، بله، خب به طور آسون، یه کاری میکنه که به طور آسون انسان وارد گناه بشه. چون اگر به طور سخت بخواد وارد گناه بشه، در بین مینا ممکنه از دستش انسان فرار کنه. مقدمه داره، باید رفت در صد کیلومتر راه باید رفت، کوه و دره و فلان، اونجا دزدی کرد. خب من نمیرم مثلا، مومن هستن، هر که هم متکلف باشه نمیره. اما یه اشاره کوچک فلان مقدار پول دست بیاد، خب این همونایی که نمیرفتن اینجا میرن. اگر که گناه آسان باشد، زمین، زمینه ی گناه، مکان گناه، مکانت گناه، عرض میشود که مقدمات گناه، زمان و مکان گناه، این آسان برساند مکلف را به گناه، این حرام تر است، تا سخت برساند. یکی از فتوات بسیار خطرات شیطان این است که یه کاری میکنه عقل بره همه ی گناها میاد. خمر، عرق که خورد این عقل میره، عقل که رفت یه کارهایی بی عقلی و کارهای حیوانی و کارهای وحشیانه عرض میشود که میکنه. این میسر است، خود خمر میسر است. که روز چهارشنبه عرض کردم خود خمر یک نمونه ی، و یک الگوی بسیار بارز میسر است که هیچی مانند خمر نیست، چون اصلا اصل عقل را تاریک میکند، وقتی که عقل تاریک شد، هرچیم آدم درستی بخواد باشه نادرستی میکنه. مصداق بارزش همونه. بعد إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ همین خمر؟ نخیر. خمر میسره؟ خمر زمینه ی به آسانی به گناه افتادن شخصا و ظلم کردن نوعا، زمینه ی خیلی… اگر چنانچه خمر خورد و عقل از بین رفت، عقل است که کنترل میکند، که به محرمات نزدیک میشد. عقل است که جهت ایجابی میدهد، واجبات رو انجام بده. وقتی که این سرمایه ی ایجاب و سلب تکلیف از دست رفت، مانند مجنون میشه، مانند حیوان میشه، مانند بچه نیست، مانند مجنون میشه،. پس این مهم ترین میسر، مهم ترین مکان و مکانت و زمینه ی آسانیه وصول به محرمات و ما نمیدونیم محرماته، میسره دیگه. این مهم تر از اونه.
بعد، والمیسر قاعده کلی. حالا این میسر که قاعده کلیست، دو بعد داره. اولا، یسر، یسر آسانی وصول به محرمات. به محرمات علمی، محرمات عقیدتی، محرمات اخلاقی، محرمات مالی، محرمات عملی، محرمات مختلف داریم دیگه، که رئوس محرمات در قرآن شریف پنج تا ذکر شده در سوره انعام. عرض میشود که إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ رئوس محرمات. این رئوس محرمات، آسان باشد، سخت باشد رسیدنش، آسان باشد، هر چه باشد این حرامه. مگر اونجایی که اصلا از اختیار خارج کنه. اکراه میکند (؟) یا اولویت در کاره یا هر چه. این رئوس محرمات، چه آسان انسان بهش برسه و چه سخت برسه، این حرامه. منتهی، اگر حرامی را انسان مسلمان سخت بهش برسه، کمتر انجام میده. و اما اگر آسون برسه خب زودتر انجام میشه. شرع نمیخواد زودتر این حرام در بین مومنین، مکلفین انجام بشه.
واجبات، در واجبات اگر ترک واجب آسون باشد، زودتر ترک میشه، ترک واجب سخت باشد، کمتر ترک میشه. پس واجب و حرام هر دو میسر دارند. اون مقدماتی که، اون حالاتی که، اون وضع معرفتی که، وضع اخلاقی و عقیدتی که، وضع خارجی که انسان رو زودتر به ترک واجب برساند میسر است. زودتر به فعل حرام برساند میسره. میسر در بعد حرام است. چه فعل حرام باشد، چه ترک واجب باشد، این هر دو، عرض میشود که حرامه. امروز چیزی که میخوام عرض کنم حضورتون، با دقتی که ما بیشتر میکنیم، مطلب بیشتر در میاد، منتهی ما گنگیم ما گیجیم، ما سفت چسبیدیم به چیزهایی که دیگران گفتند. بببنید، میسر دارای دو بعده، میسر فقط قمار که نیست. یکی از نمونه هاش قماره. ولی میسر دارای دو بعده. یک بعد میسر شخصی، یک بعد میسر جمعی. میسر شخصی، علیک السلام. اگر انسان شخصا یک کاری را میکند، یا برا او شخصا یک کاری را انجام میدن که این انسان آسان به حرام برسد، این قماره؟ میسرتینه؟ نه. مگه ما نوکر لغتیم عزیزم؟ میفهمم، ولی لغت قرآن رو از خود قرآن ما فهمیدیم. عزیزم بهتر از مفردات قرآن است. ما از خود قرآن میفهمیم، صبر کنید. میسر مادش یسره، یسر یعنی چه؟ پس چه؟ عسره؟ نه مام میگیم همه میگن. هر کسی بلد است ی و سین و ر رو. عجب حرفیه. میگم لغت که لگد نمیزنه به عسر و یسر. یسر یسره. عزیزم یسر یسره یا نه؟ یسر. تموم شد، این یک. پس یسر یسره. میسرم مفعل اسم مکانه. پس میسر یعنی مکانی یسر، تموم شد.
حالا، این مکان یسر، یسر واجبه اینجا؟ نه. یسر حرامه. چرا؟ انما، درست دقت کنید چی میگم. إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ در خمر و میسر عداوت و بغضائه. عداوت و بغضاء یصدکم عن ذکر الله این چهار تا حرام اصلی آسان بشود وصول بهش. اینو داره میگه. ما به طور کلی نمیگیم که میسر وصول به حرامه، نه. میسر وصول بله مباح است، مستحب است، مرجوح است، واجب است، حرام است، همه میسر داره. اگر به یه وسیله آسانی انسان نماز شب بخونه میسره. وسیله آسانی ایستاده آب بخوره مرجوحه میسوره. به وسیله آسانی واجب انجام بده میسوره. حرام رو عرض میشود ترک کنه میسوره. واجب رو رو ترک کنه میسوره، یسره. و حرام رو انجام بده باز یسره. نفی ایجابش تمام این یسره. گاه عسره. ما از کجا داریم میگیم که در این آیه مراد میسر مکان سهل الوصول شدن به حرامه؟ چون خدا حرام رو داره بحث میکنه دیگه. ما اینم از لغت سوال کنیم، از صیغه سوال کنیم، از میغه، عرض میشود که. بله همینطوره، بله. حتی اگر روایت میگفتش که القمار هو المیسر قبول نمیکردیم. نخیر، حالا داریم بحث میکنیم، یه خورده صبر کنید.
از میسر استنباط میکنیم و از خمر که میسر هر زمینه و مکانی که به آسانی انسان را به هر حرامی برساند میسر است. یکیش قمار (؟) مثلا، پول مردم خوردن، مثال خیلی واضح. مال مردم خوردن. مال مردم خوردن به طریق، عرض میشود که کلی حرامه. حالا، مال مردم رو دو جور میشه خورد. یه مرتبه با زحمت، میره دزدی میکنه، میزنه، میکشه، کشته میشه، فلان میشه، به زحمت. این میسر نیست، این حرامه. یه مرتبه نه، این آدم ربا میخوره، خودشم تمرگیده اینجا، اون یارو زحمت میکشه، میره بالا، میبره پایین، مرتب، چه ضرر کنه، چه نفع، این میسره. چرا؟ به وسیله آسانی مال مردم خوردن. گاه میخواد زنا کنه، معاذالله، اینو ببین، اونو ببین، اونجا برو، پول بده، فلان کنه، این میسر نیست، معسره. این به زحمت به گناه افتاد. میسر کجا؟ این داره راه میره، یه اشاره کرد، اونم اومد و رفتن تو خونه مجانیم شد، شد میسر. قمار نیست ها این میسره، یعنی چی؟ یعنی به یک مکانت و مکان آسانی و وضع آسانی به گناه افتاد. به وضع آسان به گناه افتادن حرام تر است. به وضع سختم به گناه افتادن حرام. حالا، این میسر دو بعد داره. یک بعد شخصی دارد، یک بعد جمعی دارد. بعد جمعیش یکیش قماره. یکی از بعدهای جمعی میسر عبارت است از قمار. ولکن، ما اول جنبه شخصی رو بحث میکنیم، بعد شخصی میسر. عرض میشود که مال مردم خوردن، یه مرتبه تاکله، یه مرتبه اکله. اگه تاکل باشه بحث نمیکنیم ما، مثل قمار که طرفینیست تاکل بحث نمیکنیم. یک نفر است مال دیگری را میخورد، این شخصا میسر است. این مال را میخورد با یک تلفن، آسون ، با یک امضاء. با ربا دادن. خوردن مال مردم به طریق آسان میسر است، این قمارم نیست، شرکتم نیست، بیعم نیست، بیعم نیست فلان. یا، معاذالله زنا کردن، معاذالله لواط کردن، معاذالله معاذالله کردن، معاذالله چه کردن، معاذالله چه کردن، چه کردن، چه کردن. که این شخصیه، اگر از طریق آسانی به این حرام انسان برسد، این میسر است. این شخصیتش. نوعیش، شرکة میسره مبايعة ميسره اجارة ميسرة و، و، و. اینم میسر، چطور؟ دو نفر با هم شرکت میکنند، میسر میشه این شرکت. یعنی این شخص به وسیله این شرکت به آسانی مال طرف رو میخوره. (؟) اگر به وسیله شرکت، به وسیله زراعت، به وسیله ی عرض میشود که اجاره، به وسیله بیع، به وسیله چه، به آسانی انسان کلاه سر مردم گذاشت، سخت نیست ها، به آسانی کلاه سر مردم گذاشت و به آسانی مال مردم را خورد، و به آسانی کم بهش داد، این میسر است. از نظر شمول لغوی میسر تمام محرماتی که به آسانی انسان در زمینه آسان به اون محرمات میرسد، این میسر است. ولذا قرآن این آیه کلیت داره. انما الخمر، بسم الله والمیسر، والانصاب، والازلام. دو تا از محرمات عملیست، و دوتا از محرمات عقیدتی. جمع کردیم. دو تا از محرمات عملی، انما الخمر و المیسر که خمر که پدر جد بچه رو در میاره، اصلا عقل میره کنار، که فرودگاه تکلیف میره کنار، میسر. بعد دوتام محرمات عرض میشود که عقیدتی. والانصاب، والازلام، انصاب و ازلام مال مشرکینه. چرا قرآن میگه یا ایها الذین امنوا؟ برا اینکه الذین آمنو تازه مسلمان شدن. تازه مسلمان شدن و دور کردن کل جهات شرکی کار آسانی نیست و لذا مجسمه سازی و مجسمه خریدن اون موقع حرام بود، چون نزدیک بود به بعد شرکی. ولی حالا این حرفا نیست، مخصوصا در میان مسلمین مثلا.
حالا، درست عنایت بفرمائید، من درست دقت میکنم و فکر کرده حرف میزنم، شمام دقت کنید من چه عرض میکنم، بعد اگه فرمایشی دارین گوش میدم من. إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ تا آخرش، تکرار نمیکنم فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ کدوم میسرو داره میگه؟ پس اول میسر دو بعد رو گرفت، دوم میسر بعد دوم رو میگیره. ببینید، اول انما الخمر و المیسر، میسر مال مردم خوردن را به آسانی هم گرفت شخصی، زنا کردن به آسانی شخصی، چه کردن به آسانی شخصی، نوعی رو هم گرفت. اما وقتی میفرماید که إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بعد دوم که مهم تره میگیره، کمااینکه، در قرآن شریف راجع به ربا دو آیه است.
یک آیه ذلك بأنهم قالوا إنما البيع مثل الربا وأحل الله البيع وحرم الربا، ربا مطلقا. ولی آیه دیگر سوره نساء يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُضَاعَفَةً این بالاتره (؟) گفتیم اون حرام نیست، این حرام تره. این حرام تره، که روی ربا، ربا انسان بخوره. روی ربا، ربا خوردن این حرمتش حرمت مضاعفه، این ملاقات با اون نداره. حالا در اینجا، میسر دو جوره، یک میسریست که به وسیله ی آسان انسان به حرام وارد میشود، این کلا حرامه. آسان غیبت کردن، آسان دروغ گفتن، آسان تهمت زدن، آسان چه کردن، آسان چه کردن. یه مرتبه توی مجلسیست که تا میاد غیبت کنه اینو اون میگن، ولی این غیبت رو میکنه، این به سختی غیبت کرد، این میسر نیست، این معسره، حرامه. ولی، یه جا هست که نخیر، این آقا خیلی آقاست، هر چه هم بگه گوش میدن، این میسره. این به آسانی غیبت کردن، تهمت زدن، چه کردن، چه کردن. این همه رو گرفت در آیه قبلی، ولی در آیه بعدی چی؟ إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ بینکم در میسره با همه، یکی نیست. بینکم، بله ، ولی در یه حسابی که، اگر کسی مال کسی را خورد و اون طرف دانست عداوت میشه. بسم الله، ندانست چی؟ بله؟ ندانست چی؟ چی؟ (؟) خمر در اینجا همون خمره، منتهی خمر دو بعدیه، هم بعد درونی داره، هم بعد برونی. میسر، میسر یکیش بعد درونی دارد، میفهمم بله. منتهی میسر در اینجا میسر نوعی مراده، میسر جمعی مراده. میسر فردی مراد نیست. ببینید، چون میسر فردیم دو جوره، یه مرتبه میدزده طرف میفهمه. ببینید، یه مرتبه مال مردم رو میخوره طرفم میفهمه، این عداوت هست؟ بغضاء هست؟ چه هست؟ چه هست؟ چه هست؟ بله، یه مرتبه نه، مال مردم رو میخوره به طوری که اونم نفهمه. اصلا نمیدونه کی مالشو برده، این عداوت چیست؟ عداوت به شخصه این؟ نه. پس ما یه میسری داریم که عداوت و بغضاء نداره، ولی یصدکم عن ذکر الله داره. عن الصلاة داره. ولی عداوت و بغضاء در اونجایی که طرفین بدانند. پس إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ حالا، ما راجع به شطرنج داشتیم بحث میکردیم، شطرنج که مادر همه ی قمارهاست. مال نه لفظ قمار میخوایم، نه برد و باخت مالی میخوایم، اینارو نمیخوایم. میسر، جان مطلب در حرمت، میسر است. یعنی چیزی که به آسانی انسان را به حرام اصلی می اندازد، خودش حرام است، چون به آسانی انسان را به حرام اصلی می اندازد. قمار یکیش، قمار یکیشه، رباخواری علنی یکیشه، دزدی نیست، چون دزدی میسر نیست، به سختیه. به سختی مال مردم خوردن، دزدیست. منفعت، پول، آسان. در کاسبی بینابینه. کاسبی میکنه، نه سختی دزدی رو داره، نه آسانی رباخواری رو داره. این بینابینه. بین یسر والعسره. میسر اون است که در مقابل عسره. یعنی به آسانی هیچ کاری نمیکند، یه بازی مختصری، یه تلفن مختصری، یه نوشتن مختصری، یه لفظ مختصری، یه قرارداد مختصری، زحمت نداره، سعی در کار نیست، زحمت هارو اون میکشه، من منفعت(؟) منفعت من میسره. به وسیله آسان مال مردم را خوردن. لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل کلیت دارد، و اونی که معمول بوده خیال میکردن بیع است، عبارت از رباست. یکی از مصادیق بینه ی، معموله ی عرض میشود که اکل مال بالباطل، عبارت است از ربا. ربا میسره. اما دزدی مسیر نیست. یه کسی رو بکشن مالشو بگیرن میسره، این معسره.
خب، حالا در اینجا، این شطرنج دارای چند بعده. یه مرتبه شطرنج است، که قمار است، که برد و باخت مالیست، که عداوة و بغضاء آور است، که یصدکم عن ذکر الله است، و عن الصلاة. این چنتا حرامه. تمام ابعاد محرم که هفت باب در اینجا. گفت آقا نه، این این همه ی اینا هست، مالی در کار نیست. مال چیزی نیست در مقابل یه عداوتی بین طرفین ایجاد میشه مهم تره یا مال؟ مال مطلبی نیست، با مال میشه خیلی کارا کرد. با مال میشه عداوة رو برطرف کرد، با مال میشه عداوة ایجاد کرد. مال، این چند نفر، دو نفر که با هم شطرنج بازی میکنند، مالی اصلا در کار نیست، بلکه دولت، ملت، تیم ، به هر دو پول میده. آقا به هر دوتون پول میدن شطرنج بازی کنید مثلا میگیم ها. مالی در این شطرنج در کار نیست. خب، حالا که این مالیست در شطرنج در کار نیست، یا باز هم قمار است؟ یا قمار نیست؟ آقایون تردید دارن. بعضی میفرمایند که اگر چنانچه برد و باخت اصلا نباشد، صدق قمار برش مشکل است. چون القمار من المقامره و المقامره المغالبه و المغالبه توش ماله. میگیم اولاً و ثانیاً، مغالبه کی گفته توش ماله؟ گاه مغالبه مالیست، گاه مال نیست. مغالبش که مهم تر از ماله. این آقا برد، دست میزنن براش، اون آقا باخت، مثلا فرض کنید که سکوت میکنن. این مغالبه است دیگه. و این دو نفری که با همدیگه کشتی میگیرن، یکی میگیرن، میزنه زمین، یکی میخوره، این پولی در کاره، مگه اونجا پولی در کاره؟ ولی مغالبه است. این ثانیاً، ثالثاً. فرض کنید که اصلا لفظ قمار شامل این نیست. چون برد و باخت مالی در کار نیست، اصلا لفظ قمار شامل حال این نیست. این قمار… ما لهو میخوایم، میسر، این هم لهو است هم میسره. البته لهو اخص از میسره، میسر اعم از لهوه. بعضی وقتا لهو نیست، اما میسر هست. لهو نیست. مال مردم رو دزدیدن، این یلهی خودش حرامه. خب، ما در میسر داریم بحث میکنیم. آیا این شطرنجی که دارد بازی میکند، این چهار چیزی که خداوند فرموده درش حاصل میشود یا نه؟ و خداوند صحبت مال اینجا نکرده، انما، نفرموده که انما یرید الشیطان لیضل اموالکم، اصلا توش مال نیست اصلا. نه لفظ قمار است که شما بگید مغالبه مالی، نه عرض میشود که برد و باخت مالی. انما حصره، منحصرا، انحصار نسبی هم بگیریم درسته. چون اگر مالم در کار باشه خب بالاتره دیگه. ولی اونی که محور است در ماده حرمت در اینجا، إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ بالاتر، این بشری وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ عموم، وَعَنِ الصَّلَاةِ که از پایین به بالا بره . در اولی که عداوت، دشمنی، بغضاء بالاتره، بغضاء دشمنی خیلی سفته. دشمنیست که یک مخلفات و تبعات بسیار سختی داره. این مال بشری. خداوند میخواد که ما انسان های مکلف، در عالم تکلیف، هم بعد (؟) و ملایمت بشری داشته باشیم و هم بعد ارتباط با الله داشته باشیم. شیطان هر دو را داره قطع میکنه. در خمر و میسر إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ طبیعت(؟) بعد بالاتر، بغضاء. ممکن است عداوت در مال نیست، بغضاء باشه که مالم هست مثلا. یا ممکنه نخیر، بعضی وقتا بغضاء هست و مالم در کاره. یا نه، إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ یا ایها الذین امنو اذکر الله، ما اصلا زندگیمون زندگی ذکر الله . ذکر الله سه بعد داره.(؟) یه مرتبه دائما ذکر، قلب و زبان و، خب اینکه واجب نیست. یکی اینکه نه، اصلا غفلت کنیم از خدا کلا. سوم بینهماست، مال بینهما هستیم. بینهما یعنی معرض عن الله نیستیم. مخالف با ذکر الله نیستیم. اگر این دومی رو از ما گرفتن، اولی که حالت (؟) اگر دومی رو یصدکم عن ذکر الله، یاد خدا رفت کنار، این جلو رو گرفت. یاد خدا رفت کنار، مشغول هوا شه، مشغول لهو بشه، مشغول چه، بالاتر که به طور عرض میشود که خصوصیست، و عن الصلاة و هل انتم منتهون. اگر چنانچه، که همینطور هم هست، و فریادم دارن کسانی که مومن هستن و مبتلا هستن، عرض میشود اونی که آگاه هستن. اگر چنانچه شطرنج توش برد و باخت نیست، صرفا عمل ریاضی، صرفا تقویت فکریست، بحث میکنیم حالا. چیز سختی نیست. اگر صرفا برای تقویت فکریست، مغالبه ی فکریست، جساب فکریست، درش برد و باخت نیست، میگیم اولا صرفا نیست، ثانیا صرفا هم باشه غلطه. چطور؟ صرفا، توی این شطرنج هایی که در عالم بازی میشه، عداوت هست، بغضاء هست، یصدکم عن ذکر الله هست، و عن الصلاة هست. همه ی اینها هست، کم هست، زیاد هست، وسط هست، بالاخره هست. بله؟ حالا میخوایم فرض بکنیم کم کم. حالا صبر کنید. اینا هست. اینها هست، ولی آقایونی که فتوا دادند، کاری به اینها ندارند که، آقایون میفرمایند که اگر که برد و باخت نیست، و قمار نیست، پس حلال هست. میگیم نخیر، سومی رو نفرمودید. بگید برد و باخت نیست، قمار هم نیست، این چهار تام نیست، بگید(؟) پیدا میکنی؟ آخه اینجا برد و باخت است و قمار است و که اینهارو قرآن نگفته، قرآن نه برد و باخت رو گفته نه قمار. بلکه این چهارتا رو گفته. شما چرا چهارتا رو در نظر نگرفتین، و حصر. اونی که کلیتاً نسبت به عرض میشود که مخصوصا شطرنج هست، این چهارتا موجوده. این مرحله ی اولی’ ماست.
این مرحله بعدیست که، ما در قمار بحث نمیکنیم اصلا. ما در قمار بحث، ما در میسر بحث میکنیم. این حرف ماست داری میزنی، حرف اون آقا نیست. این حرف شماست، ببینید، ما حرف اون آقا رو داریم میگیم. اون آقای بزرگوار که ازشون استفتاء شد که اگر شطرنج برد و باخت درش نیست، و قمار هم نیست، گفت حلاله. این سومی(؟) بگید برد و باخت نیست، قمارم نیست، به اون معنی که شما میگین. ولیکن عداوت و بغضاء و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلاة، چرا شما یادتون رفته؟ و هست. این در خارج بازی شطرنج وجود دارد اولاً. این اولاً. و ثانیاً و ثالثاً. ثانیاً، ثانیاً در سوره بقره چه فرمودن؟ فرمودن که يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا هر دو رو میگه. هم اسم کبیره، هم منافع للناسه. آیا در جایی که منافع لناس ضرورت نداره، و اگر ضرورت داره بالاتر از اسم کبیر نیست. میشود ما منافع لناس رو مقدم بر (؟) قرار بدیم؟ در هنر و میسر منافع لناسه، منفعت مالی هست، منفعت فداکاری هست، فکری دو بعده، یک بعدش خمر میخوره، عقلش راحت میشه بعد قوت میگیره. یه بعد اینکه نخیر، بازی شطرنج میکنه عقلش قوی میشه. منافع دیگه این هم. چه منافع به حساب رکود عقل که بتونه بعدا بهتر فکر کنه، خمر. چه منافع در به جریان انداختن عقل، که عقل را در بازی شطرنج، درست دقت کنید، عقل را در بازی شطرنج ما به کار میاندازیم که این برد، این برد، این برد، یه ماه، دو هفته، بیشتر، کمتر، طول کشید، اینا قوی میشن از نظر فکری، منافع للناس هست یا نه؟ بله. این منافع للناس. چه منافع مالی باشد، یک. و چه منافع عقل فعلا از بین بره و استراحت کنه باشد، دو. که در خمره. و چه اونی که آقایون زیاد تکرار میکنند که بله این، برد و باخت که نیست، قمارم که نیست، این ریاضت فکریست. و چه ریاضت فکری باشد، و جولان فکری و(؟) فکری ، سه. اینا همه منافع لناس هست یا نه؟ بله. ولکن اسمهما اکثر من نفعهما.
آیا فکر من قوی شدن واجب است؟ که در مقابل میسر انجام بدم که حرام است؟ این بحث چهارم بد نیست. اینجایی که میخواد بگه اینا نیست، باید دیگریه ها. این بحث بعدیه، عجله ام نکنید. ما دلیل داریم بحث میکنیم. در اینجایی که مفعول عنه قرار گرفته است انما، انما به طور کلی در باب شطرنج، مفعول عنه قرار گرفته، و دیگه تکرار نمیکنم. اینجا رو داریم بحث میکنیم. که اگر عداوت و بغضاء و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلاة هست، که همینطورم هست. حالا فرض کنیم نباشه، مسئله بعدی. در اینجا میگید شما منفعت مالی نیست، خب نیست. اما یه منفعت هست، منفعت مالی باشه حرامه. چون اکل مال بالباطله. منفعت دیگر این است که قوت فکری انسان پیدا میکند در بازی شطرنج. میگیم قوت فکری منافع للناس هست یا نه؟ بله. خب، این منافع للناس قوت فکریه، باید وجوب تقویت فکری از حرمت میسر بالاتر باشد، تا در دوران امر بین اهم و مهم ما این واجب اهم را بر این حرام مهم تقسیم بزنیم. مثلا، دست به یخه دختری شدن و، دست به پا و دستش و پستانش و دهنشو اینا گرفتن از آب نجات دادن، حرامه. اما یه واجبی در مقابلش هست که جان او نجات دادن. اینجا اون دست زدن ها حرام نیست. حتی به یه جای بدن اگه اتوماتیکی برسه باز حرام نیست. اونی که واجب است، این است که این دخترک نجات بدیم.
در دوران امر بین مهم و اهم، اگر مهم و اهم واقعی باشد، اهم از مهم مقدمه،(؟) در اینجا که این چهارتا هست، در حصر داریم بحث میکنیم. این چهارتا هست، مال نیست، خب، اما تقویت فکری هست. میگیم اولاً، آیا تقویت فکری واجب است؟ نه. دوم، اگر واجب است، فقط همینجا واجب است؟ نه. جزییات انقدر ما زمینه. در آیات قرآن فکر کنید، چقدر تقویت فکریه. درر حساب و جبر ولوگاریتمو هندسه و چه و اوووو، کم میاریم. این دوم. اولاً، آیا این تقویت فکری که منافع للناس است، واجب است؟ نه. ثانیاً، اگر واجب باشد در اینجا فقط واجب است؟ نه. ثالثاً، اگر فقط در اینجا واجب است، آیا وجوب تقویت فکری مهم تر است، یا حرمت میسر؟ وجوب تقویت فکری مهم تر است، مثلا، یه دختریست داره راه میره، خوب نمیتونه راه بره، خوب نمیتونه راه بره، من بیام دستشو بگیرم بغلش راه ببرم. خب این(؟) در اینجا حرام است تماس جسدی، جسمی با این دختر داشتن. حالا لازم است بخش کمک کردن. خب شما مرد اجنبی پر از شهوت، پر از فلان، کمک کنید، نه این وجوب، اصلا وجوب نیست، حرمته در اینجا. اینجا اون چهارتا بعد واجبی، با چهارتا بعد حرام که در اینجا هست، که انما خداوند ذکر فرموده، بر فرض هست داریم بحث میکنیم. این هست، (؟) قُل فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا منافعی هست، بسیار خب. منافعی هست در این میسر که قوت فکری میشه، چنین میشه ، فلان میشه، آمریکاییها، آلمانیها، کیا بازی میکنن قوت پیدا میکنن، پس مام قوت پیدا کنیم، و (؟) میگیم هست، اولاً، ثانیاً، ثالثاً اشتباه کردید.
اولاً، واجبه. ثانیاً واجب در اینجا نیست. ممدوحه داره، در ممدوحه اینجوره دیگه. شما مسئلشو بیارید. اگر کسی آبی دارد به اندازه طهارت خبثی گرفتن، که از برای هم طهارت خبثی، هم طهارت حدثی کافی نیست. چیکار کنن آقایون؟ یه طهارت خبثه انجام میده، بعد (؟) چرا؟ به دو علت. یه علتش همینه، که طهارت خبثی ممدوحه نداره، نمیشه اینو که اگه نشد کار دیگرش کرد که پاک بشه. اما در طهارت حدثی ممدوحه داره، اگر نشد وضو تیمم میکنه. تیمم احدث (؟) چو ممدوحه داره دیگه. اینجا، در اینجام اولاً واجب نیست تقویت فکری اینجا، یک. دو، اگر واجب باشد تقویت فکری، ببخشید، اولاً واجب نیست اصلا تقویت فکری، یک. دوم، در اینجا واجب نیست. سوم، اگرم اینجا واجب است، آیا تقویت فکری اهم است، به عنوان وجوب، یا اینکه این، عرض میشود که میسر. فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا شک ندارد که عداوت و بغضاء در میان مردم ایجاد شدن با میسر، از طرف بشر. و عرض میشود که یصدکم عن ذکر الله و عن الصلاة ایجاد شدن در جنبه ی الهی، این اهم است. پس اونو باید گذاشت کنار.
به اون زمان ما کاری نداریم، ما داریم کلی بحث میکنیم، به اون زمان چیکار داریم منو شما؟ عزیزم ما به اون زمان چیکار داریم، مگه ما خودمونو باید برسونیم به اون زمان که چی بوده؟ نه. بله. فکری نبوده، حالا فکری هست. در مسائل مستحدثه ما چه میکنیم ؟ به، عرض میکنم، در مسائل مستحدثه به ضوابط قرآن مراجعه میکنیم یا نه؟ مستحدثه ها. خب، بابا باز میگه اون زمان، باز میگه اون زمان. عزیرم، اوفوا بالعقود که قرآن میگه، شما عقد بیمه رو از کجا میاری؟ در اون زمان عقد بیمه نبوده، چیکار میکنی؟ از خود اوفوا بالعقود درس میگیریم. اونو که بحث نکردیم هنوز، مال اینو داریم بحث میکنیم. خب بذار برسیم، یواش یواش دیگه. عجب حرفیه. مثل اینکه شما اینجا نیستین. عرض میکنم در اینجایی که این، این اثم ها هست، و این منفعتم سه بعدیه. بعد سوم چیه؟ این تفکر ریاضی و قوت فکری واجب است، و در اینجا، ما اینو فرض کردیم دیگه. این قوت فکری و ریاضت فکری و چیز فکری واجب است، و در اینجا، جای دیگه ام نیست. یه دروغه البته، چون جای دیگه هست. ببینید، دروغ اول، دروغ سوم، دروغ چهارم. دروغ اول، این تقویت فکری واجب است؟ نخیر نیست. دو، واجب است فقط در اینجا، دروغه. جای دیگه هم هست. این همه ما زمینه تقویت فکری داریم، دو. سه، نخیر واجب فکریست، و عرض میشود که اوجب است، اهم است از انما یرید الشیطان. خیلی عجیبه که بنده میخواد فکرم قوی باشه با اینکه این در حد جواز عرض میشود که لزوم داره، اگر راه باز باشه. شما درک کردین؟ با همونایی که در، فرض کنیم که اگر کسی، فرض کنیم اگر، آقای خمینی هم نمیدونستن، اگر کسی بازی شطرنج کرد و انیشتن شد، بالاتر دیگه نمیشه. ما چندتا انیشتن درست کنیم از بازی شطرنج؟ از بازی شطرنج چنتا انیشتن و منیشتن درست کردیم؟ حالا، انیشتن شد. آیا انیشتن شدن وجوبش جوریست که، عداوت و بغضاء و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلاة مانعی نداره؟ این بحث اوله.
بحث دوم اون است که شما دارید ذکر میکنید، و برادران(؟) که آقا ما در جایی داریم فکر میکنیم که عداوت نباشد، بغضاء نباشد، یصدکم عن ذکر الله نباشد، و عن الصلاة نباشد. خب اینو پیدا کنید شما، این طبیعیه مطلبه که اگر دو نفر، مخصوصا چن نفر، مخصوصا در حضور جمعی دارن بازی میکنن، یکی غالب شد، بعضی حذف شد، چن روز و چن ماه، خب معلوم است که اون به مردم احترام میکنن، این چه خواهد شد، خب بین این دو تا عداوت ایجاد میشه یا نه؟ مگر اصل شریعت اسلام متکی بر محبت نیست، باید محبت ایجاد کنیم. نباید عداوت ایجاد کنیم، ما عداوت ایجاد کردیم در اینجا. عداوت بعضی وقتا به بغضاء میرسه، به کشت و… چنانچه در فوتبال بازیا ما دیدیم در تلویزیون که یارو رو کشتن اصلا. نه در بازی بعد که این فرض کنید باخت، بازنده برنده رو زد کشت. یعنی این بغضائه. بعضی وقتا عداوت است، بعضی وقتا عداوت بالاتر میشه، بغضام میره. پس اینجا رو ما یه مقداری تحمل کنیم که بالاخره عداوت هایی و بغضاهایی و یصدکم عن ذکرالله و عن الصلاة هست. سوال، آقا ما پیدا کردیم جایی که(؟) در قرآن شریف سواره ی حجرات دارد که، يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ یه قاعده. در اصول و استنباط خواهیم (؟). داره یا نداره نمیدونم. چون بعضی اصول رو من ننوشتم (؟) تو این کتاب این اولین بار است که به عنوان اصول استنباط اینجوری نوشته میشه. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ چرا؟ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اثم قاعده، اگر ما یک افراد مجموعه ای داریم که اگر ورود در این افراد مجموعه ی فعل، افراد در مجموعه سخن، عرض میشود که و چه بشیم، این بعضش گناهه نمیدونیم کدومه. بعضش گناهه ها نمیدونیم کدومه. همه رو باید ترک کنیم. قرآن که اینطور نمیگه. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الاثم، کثیرً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ داره دلیل میاره دیگه. میگه چون بعضی از گمان های، گمان های بد رو داره منع میکنه، گمان خوب رو که منع نمیکنه که. گمان بد رو داره منع میکنه. خداوند گمان بد را نسبت به مومنین داره منع میکنه، این گمان بد نسبت به مومنین، بعضیش واقعیت داره که طرف بده، دزدی کرده من گمان بد دارم. بعضیاش واقعیته. قرآن میفرماید که يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ به مقتضای ایمان باید از بسیاری از ظنون پرهیز کنیم، چرا؟ اِنَّ بعض، بعض در مقابل کثیر چیه؟ قلیل در مقابل کثیره. اونی که کثیرش، قلیلش گناهه، کثیرش چی میشه؟ گناه. به عکس چی؟ اون مجموعه ای که قلیلش حلاله و کثیرش حرام اونجا چی؟ به طریق اولی’ اینو باید ترکش کرد؟ قلیلش. قرآن که اینجا دارد میگد که، (؟) اونجایی که قلیل من الظن سوء اثم است عاقبت بد دارد، شما کثیرشم ترک کنید، چرا؟ برا اینکه یه مقداریش اثمه قطعا، مثلا ده درصد، خب شما این شصت درصد کثیره، هفتاد درصد همه رو بیاید ترک کنید، چرا؟ برا اینکه شاید بعضی موارد که شما ظن سوء دارید واقع نداشته باشه، پس شما به گناه میافتید. این میگه ترک کنید. به طریق اولویت قطعیه اگر قضیه به عکس شد. اگر شطرنج در مجتمع ما، شطرنج در مجتمع ما اکثرا این اثم ها را دارد یا نه؟ فرض کنید افرادی دارد که این افراد هیچی ندارد. نه مغالبه دارد، نه چه دارد، نه، تمام اینها رو نداره اصلا. إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ اینارو نداره اصلا، فرض کنید نداره که نمیتونیم فرض کنیم. اگر ندارد، آیا در صد تا شطرنج که مسلمان ها بازی میکنن، چنتاش داره، چنتاش نداره؟ اکثر داره یا نه؟ اکثر داره. پس شما که فتوا میدید به حلیت، چطور فتوا میدید؟ بررخلاف نص این قاعده. چیزی رو شما فتوای به حلیت میدید که اکثرش به حرام کشاننده است. ببینید، اینو باید روش فکر کنید ها. چیزی رو شما فتوای به حلیت دارید میدید که اکثرش به حرام کشاننده است. طلبه ای که در خونسار از من سوال کرد، آقا چه خاکی به سرم بریزم من، من مقلد چی هستم و به شطرنج بازی عادت کردم، نمیتونم ول کنم، دیگه ول کردم درس ها رو. درس هارو ول کردم من. گفتم شما تقلید رو ترک کن. این تقلید شمارو وادار کرده به اینکه درس هارو ول کردید، چرا؟ برا اینکه این اثم نیست، این تبعه ی خطرناک دارد، این شامل حال شما شده است.
حالا، این بحث رو ما قبلا نکرده بودیم، و رو این آیه تاکید کنید، در صورتی که، عجب حرفی، عجب حرفی ، عجب حرفی، خود فتوا دادن چیه؟ رای دادنه. اینکه شما رای میدید، اگر این رای نود درصدش فساده، ده درصدش فساد نیست، صلاحم نیست. بله، اگر انسان به یه مشت چاقو کش میگه چاقو بکشید، بابا این چاقو کشا یکیشون چاقو میزنه، شمر میکشه، بقیه سلمان کشن. بگه همه چاقو بکشین. (؟) چاقو بکشه، نمیشه که. اگر شما این دستور عام رو بدید که، اگر، اگرم (؟) اگر خیلی(؟) اگر چنانچه این عرض میشود که فقط تقویت فکریست و اینو ندارد، اونو ندارد، اونو ندارد. بابا شما این اگرو که میگید، در مجتمع چی فهمیده میشه؟ در مجتمع این اگر برد و باخت نیست، شما گفتین. شما گفتین اگر برد و باخت نیست، نگفتین اگر (؟) نیست، شما گفتید اگر برد و باخت نیست، اشکال ندارد، چی میشه؟ درصد بازیکنندگانی که فرض کنید برد و باخت نمیکنن، اون چهارتای دیگه است. بنابراین، به طریق اولویت قطعیه، در اینجا خود این فتوا حرام خواهد بود. و تبعیت از این فتوام حرام خواهد بود. در یک کلام (؟)
اللهم الشرح صدورنا بالنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا بما تحبوه و ترضا و جنبنا ان ما لا تحبوا و لا ترضا والسلام علیکم و رحمه الله.