بسماللهالرّحمنالرّحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
ٱللَّهُم صل علی محمَّد و آل محمَّد
خیار الغبن
از جمله خیارات هفتگانه بر حسب تعداد معمول و چهاردهگانه بر حسب آنچه بعضی از فقهاء مرقوم فرمودند و بیشتر یا کمتر و یا یگانه که یک خیار داریم چنانکه عرض کردیم یکی از خیارها خیار غبن است.
صفحه 381 الرابع: خیار الغبن. و هو أن یبیع بدون ثمن المثل أو یشتری بأکثر منه، و لا یَعرِف القیمة یا و لا یُعرَف القیمة مما لا یتغابن الناس فیه فیختار المغبون الفسخ.
که محور غبن رو اینطور میگیرن که از قیمت معمولی بازار کمتر است که بایع مغبونه، بیشتر است که مشتری مغبونه منتها ما لا یتغابن فیه الناس چون بعضی از قیمتهای بیشتر و کمتری است که مردم درش مسامحه میکنند یه درصد، یه در … یا در چه. حالا بگذریم از اینکه بعضی از فقهاء بزرگوار فرمودند در ثلث هم مسامحه میشه. اون ثلثی که مسامحه میشه ازون ثلثهای مالی نیست. چطور میشود در سیصد هزار تومن، صد هزار تومن گرونتر فروخته و مسامحه بشه؟ برای اینکه این آقا خیلی پولدار بوده. اینکه قابل گفتن نیست. اونی که معمولا درش مسامحه میشه شما جنسی که 100 تومن میخرید 99 تومن بوده، 98 تومن بوده تازه اونم همه مسامحه نمیکنن. بعضیا برای یه تومن و پونزده هزارم جدیت دارن. بنابراین اینجا رو ما زیاد حرف داریم بعد عرض خواهیم کرد.
ما اینجا نوشتیم الا اذا و عرف غبنه والستمر دون ضروره فی تصرف منتقل الیه فهمید که کلاه سرش رفته یا بایع یا مشتری والستمر اصن هیچی هم نگفت، ضرورتی هم نداشت میتونست بگه نگفت، دستشم میرسید به غابن چه غابن مشتری است چه غابن بایع ولو اونم نگفت. من دون ضروره فی تصرف منتقل علیه ضرورتی هم نداشت این امتناع احیاناً الان ضرورت دارد خانهای خریده امشب نره توش بخوابه باید تو خیابون بخوابه. ضرورت دارد در این تصرف کنه. ضرورت تصرف در مالی که خریده و مغبونه این دلیل نمیشود که راضیه چون ضرورته. اما اگر لو خلی و طبعه بدون ضرورت، بدون اضطرار، بدون اکراه و الجاء تصرفتی کرد در منتقل الیه این دلیل بر رضا نمیشه اسقاط خیار غبن نمیکنه.
فان ظاهره الرضا بالغبن کی؟ وقتی ضرورت ندارد، فهمیده مغبونه، ادامه هم داده و به غابن هم نمیگه.
ولکنه اذا کان الغبن فاحشا لا یسامح فیه غبن… و کلاه رفتن سر این طرف که بایع است یا مشتری زیاده مسامحه هم درش نمیشه.
فالرضا به سفه المحذور و حتی اذا اسقط الغبن علی ایتها دون معرفت بالاصل الغبن او قدره ذلک و یسقط خیار الغبن بعد ما عرف فهمیدم گول خوردم و گرون به من داده و لم یقدر الا لضروره تمنع فهمید مغبونه اختیار معامله رو نکرد حساب نکرد که بله مغبونم ولی تموم شد معامله این کارم نکرد. بله ممکن است یقدر لضرورته که عرض کردم. فعلا میگه حالا باشه چون من امروز و فردا اگه این خونه رو پس دادم باید تو خیابون بخوابم ضرورته.
و علی الجمله فالرضا صالح بالغبن اون رضایتی که شایستگی داره. رضایتی که دلیل بر این است که بیع تمام شد اما رضایتی که ضرورت دارد، اکراه دارد، چه دارد چه دارد نه.
فالرضا الصالح بالغبن هی التی تسقطه لیس الّا و لیس عدم الاختیار علی علمه دون ضروره الّا ظاهره من الرضا. عدم الاختیار فهمید مغبونه و نرفت فسخ کنه ضرورتی هم در این نرفتم در کار نبود این ظاهرش چیه؟ مثل اینکه راضیه اگر راضی نبود چرا نگفت؟ میتونست بگه چرا نگفت؟ چرا تصرف کرد؟
والاصل فی هذا الخیار کسائر الخیار هو عدم تجاره عن تراض منکم کلاه سرش رفته و فهمید خب راضی نیست. اگر بهش اختیار فسخ ندیم مطلب خراب میشه البته تفسیرشو عرض میکنم.
والعاذ لا یرضا بالغبنه اللهم الّا اذا عرف عن نطرف المعامله لم یعرف غبنا و باع بناء علی عدمه بله من فهمیدم که طرف نمیدونه داره کلاه میذاره نمیدونه داره گرون میفروشه مطلع نیست پس خیال کلاهگذاری نداره و قابل استرحام هم هست خب زیادتر از او بخرم مطلبی نیست این غبنی در کار نیست.
ثم المشتری عرف غبنه و سامح عن رعایتا لحاله این برای مراعات حال او حالا صد تومن رو صد و بیست تومن فروخت اونم نمیدونه نخواسته کلاه بذاره من رعایت میکنم قبول میکنم این مطلبی نیست.
و ام المسامحه عن غبن عامد فهو سفه و ایکال للمال بالباطل یه آدم میلیونریه منم یه طلبهام صنار بگیرم به اجاره خونم نمیرسم حالا من یه چیزی از اون خریدم به من مقداری مثلا گرون داده حواسشم جمع نیست من مسامحه نباید بکنم چون این مثابه ایکال بالباطل است.
و تشجیع علی اکل اموال الناس بالباطل ذلک اضافتا الی عن عدم التغابن هو شرط الضمنیه کالصریح تتمناه المعامله اطلاقاً این مختصر مطلب.
اما تفصیل. (سوال) ساقط میشه. (اگر به ضرورت تصرف کرد؟) اونجا ساقط نمیشه. (چرا؟ تصرف کرده دیگه) میدونم آخه صرف تصرف که موجب اسقاط نیست، رضای کامل موجب اسقاطه. اگر تصرفی که ازش رضای کامل دربیاد موجب اسقاطه. (سوال) حالا عرض بحث میکنیم اگه عیبی کرد اجرشو میده مطلبی نیست. حالا اینو بحث میخوایم بکنیم. این مختصر قضیه است.
حالا بسم الله الرحمن الرحیم از اول. «غبن»
خب غبن کاری به عیب نداره. اصل غبن بما و غبن یعنی مالی را که از این قیمت ارزانتر است به من گرانتر فروختند. این مغبون کیه؟ مغبون مشتریست. یا مشتری بسیار زرنگه مالی که فرض کنید هزار تومن میارزه این مشتری سر بایع رو کلاه گذاشت از بایع خرید هشتصد تومن. پس ممکن است بایع غابن باشد، ممکن است عرض میشود که مشتری غابن باشد. پس غبن، خیار غبن در انحصار مشتری نیست. در صورتی در انحصار مشتری است که فقط بایع غابن باشد و همچنین بالعکس در انحصار مشتری نیست این در صورتی است که فقط مشتری غابن باشد. هر کس غابن است کلاه گذاشته طرفش مغبونه. چه بایع باشد غابن، مشتری مغبون چه مشتری غابن باشد، بایع غابن. این مطلب اول.
ثم مگر غبن کلاهگذاری نیست؟ اگر من یک جنسی رو که نمیدانم قیمتش هزار تومن نیست خیال میکنم هزار تومنه به من خیالوندن که قیمت این جنس هزار تومنه. به حساب اینکه این جنس هزار تومن است من به شما فروختم شما هم نمیدونید قیمت چنده شما هزار تومن خریدید. بعدا معلوم شد که در بازار آزاد قیمت جنس هشتصد تومنه اینجا غبنه آقایون؟ من کلاه گذاشتم؟ من که نمیدونستم. چون کلاهگذاری مثل کسی که خوابه. اگر خوابید پاش رفت روی فرش فلانی… . کسی هم که نمیداند قیمت این جنس کمتر از هزار تومنه بلکه میداند هزار تومنه فرض کنید، اینطور بهش فهموندن هزار تومنه. مشتری هم قیمت جنس رو ندانسته از این آدم ندانسته خرید درست؟ مشتری به حساب اینکه قیمت همینه، بایع هم به حساب اینکه قیمت همینه. ما اینجا نه غابن داریم نه مغبون.
ما اینجا چهار تصور داریم. یک اینکه مشتری و بایع هیچکدام نمیدانند که قیمت جنس کمتر یا زیادتره. هر دو به حساب اینکه قیمت جنس اینه مشتری خرید از بایع، بایع هم فروخت به مشتری اینجا غابن و مغبون نیست. بله اضرار هست مطلب دیگریه ما خیار غبن داریم بحث میکنیم. خیاری که بر مبنای غبن است و بر مبنای کلاهگذاری و حقهبازی است اینجا کلاهگذاری نیست، حقهبازی نیست اضرار اتوماتیکی هست، نقض در مقصد هست. اون مطلب دیگری است که باید بعدا صحبت کنیم که اگر خیاری دارد به حساب دیگر است نه به حساب غبنه. این یک صورت.
صورت مقابل این است که نخیر مشتری و مشتری هم مغبونه چرا؟ برای اینکه بایع میداند قیمت این جنس هزار تومن نیست سر مشتری رو کلاه میذارد. مشتری هم به حساب اینکه قیمت همینی است که بایع داره میگه خرید. اینجا غابن و مغبون داریم. اول نه غابن داشتیم و نه مغبون به حساب غبن خیار نیست ولو به حساب دیگر باشد. دوم غابن داریم و مغبون به حساب غبن خیار هست. تصدیق این قانون رو عرض کردیم این دوتا.
سه: سه این است که بایع کلاه نمیخواد بذاره خیال میکنه قیمت اینه ولی مشتری حقهبازی میکنه، مشتری غابنه. مشتری غابن است اما بایع مغبونه. خب بر عکسشم هست که بایع غابن است مشتری مغبونه.
پس این چند صورت داره. یا غابن و مغبون صدق میکند این غابن و مغبونه. یا نه غابن نه مغبون. یا یکی غابن است دیگری مغبون یکی غابن دیگری مغبون یا اون یکی که غابن است بایع است مشتری مغبونه یا یکی که غابن است مشتری است بایع مغبونه. اونجا که غبن است خیار غبن است. اونجا که غبن نیست خیار غبن نیست. چرا نیست؟ معلومه چون غبن به حساب کلاهگذاری است. چون کلاهگذاری شده است به این دلیل، به این دلیل، به این دلیل که عرض میکنم و قبلا هم صحبتش شد به طور متنی و کلی این خیار در اینجا هست. اما اگر چنانچه کلاهگذاری در کار نیست نه بایع غابن است و نه عرض میشود که مشتری مغبون است یا در نکاح یا در زراعت یا در اجاره هر چی، در معامله غابن و مغبون در کار نیست. در اینجا اگر خیاری بشد خیار غبن اصلا نیست بلکه خیار دیگری در کاره.
( استاد چهار صورت در صورتی درسته که غبن رو کلاهگذاری معنا کنیم ولی معنای غبن این نیست) معنی غبن کلاهگذاری است (معنی غبن یعنی سند) نخیر معنی غبن کلاهگذاری است. معنی غبن و غرر که ما به ادله غررم استدلال میکنیم. ما در لغت که بحث نمیکنیم ولی بحثم بکنیم غبن کلاهگذاری است.
(صورت چهارم که فرمودید هر دو غابن باشن این چطوری میشه؟) ها هر دو غابن. هر دو غابن به این معنا که بایع میخواد سر مشتری رو کلاه بذاره یه مبلغی در نظر میگیره، مشتری میخواد سر بایع رو کلاه بذاره یه مبلغی، حالا اینا هر دو اشتباه کردند یعنی قیمت واقعی نه اونی است که بایع گفته نه اونی است که مشتری میخواد این هم یه صورته. نمیخوایم تکثیر صورت بکنیم ولی توجه کنید من چی میخوام عرض کنم و بعد بر مبنای عرائضی که میکنم شما فکر کنید و صحبت کنید. ( مَنِ اِسْتَوَى يَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُون یعنی کلاه گذاشته سر …) اِسْتَوَى يَوْمَاه تقصیراً یا قصوراً؟ (کلاهگذاری نیست ضرر کرده) صبحکم الله بالخیر سر خودش کلاه گذاشته. اگر کسی عمدا راه صحیحی نرود و راه غلط بره سر خودش کلاه گذاشته دیگه معلوم است دیگه. شما میخوای چیکار کنید؟ میخوای لغت غبن رو برداری از معنی خودت؟ غبن کلاهگذاریه. خیار کلاهگذاری، کلاهگذاری در صورتی که بداند قیمت چنین است و گرانتر بفروشد. بداند قیمت چنین است و ارزونتر چنین. این مال عرض میشود که غبنه.
حالا ما در غبن فعلا صحبت میکنیم مسقطات بعد میاد. ( معذرت میخوام غبن و غرر یکیست کلا یا دو تا؟) یکیان دیگه مثل همن. غرر و غبن هر دو کلاهگذاریه.
حالا چه شما لغت غبن بگید چه لغت غرر بگید چه فارسی کنید کلاهگذاری، آیا معاملهای که بر مبنای کلاهگذاری است صحیح است؟ خب نه. یعنی برخلاف نرخ بازار، برخلاف نرخ عادلانه بازار خرید یا فروخت. حالا در اینجا چرا خیار باشه؟ جواب: أَوْفُوا بِالْعُقُود میگوید لزوم. تِجَارَةً عَنْ تَرَاض مقید کرده است امضاء تجارت رو به تراضی کامل. کسی که سرش کلاه گذاشتهاند رضایت دارد؟ چه بایع باشد کلاه سرش رفته چه مشتری باشد سرش کلاه رفته این رضایت کامل دارد؟ چطور خیار مجلس به حساب این بود که مادامی که از مجلس معامله تفرق نکردند رضا کامل نیست وقتی که تفرق کردند فذلک رضی منه ما خوندیم قبلا. ما از خود آیه تِجَارَةً عَنْ تَرَاض درمیاریم که اگر رضایت کامل نباشد مادامی که هنوز کامل نشده خیار در کاره. خب بعضی وقتا خیار مجلسه، بعضی وقتا حیوانه، بعضی وقتا عیبه، بعضی وقتا غبنه، بعضی وقتا تبعض صفقه است، بعضی وقتا چه است چه است چه است شرطه اینها.
حالا ما در خیار غبن داریم صحبت میکنیم. در اینجا این شخصی که یک مالی که فرض کنید که هشتصد تومن میارزه هزار تومن خریده مجلس هم از بین رفته، خیار مجلس. حیوان هم سه روز اگر حیوان بوده از بین رفته، عیبی هم در کار نیست. تبعض صفقهای هم نیست، شرطی هم نیست، نیست، نیست، نیست اینه فقط یا بقیه هم باشه حالا ما در این داریم صحبت میکنیم. این آدم جنسی را که هشتصد تومن در بازار عادلانه میارزه سرشو کلاه گذاشتن بهش فروختند هزار تومن خب همینطور این بیع لازم باشه این لا ضَرَر و لا ضِرار روایتا و همچنین روایت غبن روایت غرر، مهمتر آیات، آیات غرر بسیار زیاده. در اصلی از اصول استنباط این بحث مفصل خواهد شد انشاءالله که غرر به طور کلی کلاهگذاردن، قبول کردن کلاهگذاری هر دو کلا این حرامه. اصلا کسی که گرونتر از قیمت معمولی میفروشد حرام است این فروشش و کسی که گرونتر از قیمت معمولی میخرد اگر بداند این حرام است اگر نداند مطلب دیگری است که برای خیار معینه.
حالا صحبت سر اینه که، ما قاطی نمیکنیم اگر این جنسی را که هشتصد تومن قیمت دارد هزار تومن فروخت و من نمیدانستم که قیمتش هزار تومن نیست فکر کردم هزار تومنه. خریدم اینو و هشتصد تومن دراومد. حالا من مجبرم که مجبورم این جنس باشه همینطور؟ حالا تصرف کردم نکردم؟ چند روز گذشته نگذشته؟ وقتی که من فهمیدم رفتم سوال کردم که آقا کلاه سرم رفتم کمااینکه هست به همین قوم …. المومنین ما هست. از فلان کاسب خرید این قیمت رفت جای دیگر سی درصد چهل درصد ارزونتر. خب وقتی که فهمید این حق نداره برگرده برای اینکه خیار مجلس نیست چون مجلس بیع تمام شد. حیوان هم نیست که خیار حیوان باشه. معیب هم نیست چه هم نیست ولکن بابا این جنسی که شما هزار تومن خریدید این جنس هشتصد تومن میارزه یا کمتر میارزه که مما لایات سماوی. در اینجا اگر این خیار نباشد هم مخالف تِجَارَةً عَنْ تَرَاض منکم هست و هم مخالف آیات لا ضَرَر هست که آیات لاضَرَر ما داریم به تعبیرا و هم مخالف روایات لا غبن و لا ضرر هست.
الزام این شخص در اینکه این ضرر را تحمل کند اکل بالباطل و ایکال بالباطل است. همانطوری که خوراندن خوردن مالی به باطل حرام است خوراندن مالی هم به باطل حرامه. اگر من خودم یک مالی را بخورم از کسی بدون علت حرام است خوراندن این مال هم بدون علت حرامه. الان سر من دویست تومن کلاه رفته اگر من هیچی نگم اگه طرف مستحقه مطلبیه که این استثناست اگر طرف مستحق است که کلاه نمیذاره حالا اگر فرض کنیم کلاه گذاشته اگر این کلاه گذاشته فهمیدم که آدم مستحق خیّر که … که مسامحه میکند مطلب دیگریه. اما نه یه مرتبه وقتی که تعب نیست، اضطرارم نیست، چیزی هم نیست مع ذلک سر منی که هیچ ندارم اونی که خیلی چیز داره کلاه گذاشته. در اینجا اگر من این دویست هزار تومن رو پس نگیرم، نتوانم پس بگیرم یا نتوانم مال برگشت بدم اینجا ایکال من مال مال بالباطل کردم یعنی اکل مال بالباطل که از طرف غابن شده حرامه. من امضاء کردم و استمرار دادم این حرام رو یعنی ایکال مال بالباطل وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِل الی آخر در دو آیه این هم اکل مال بالباطل رو حرام میداند هم ایکال حرام. این حرامه شارع راضیه؟ شارع اجازه میدهد من ایکال بالباطل کنم؟ همانطوری که اجازه نداد غابن و کلاهگذارنده این دویست تومن رو بگیرد بره بخوره به منم اجازه نمیدهد که به او بخورانم و راضی بشم. پس من نمیشود گفتش که این معامله لازمه
یکی از دو حالته یا وقتی که من فهمیدم غبن است باید اختیار داشته باشم معامله رو برگردونم یا نه اگر برنگردانم اختیار دارم که اون مقداری که سرم کلاه گذاشته از او بگیرم ولی اینجا دو جوره. ما دونه دونه حساب میکنیم.
یه مرتبه است که آقا من یه جنسی رو خریدم و اینو میخوام کادو بدم و آبرو من مقتضی این است که این جنس هزار تومن بیارزه و رنگ و رو این تومنه اگر من ببرم به عنوان کادو بدم این برای من خوب نیست برای من سبکه. بنابراین من جنس رو از بیخ نمیخوام چون از بیخ نمیخوام بنابراین یا باید بگیم معامله باطله یا حداقل خیار فسخ را من که کلاه سرم رفته داشته باشم. اگه کسی بگه میگم خب آقا شما دویست تومن سرت کلاه رفته سیصد تومن خب اینو بایع به شما بده چرا خیار داشته باشه؟ میگه بله بایع دویست سیصد تومن بده ولی این جنس به درد من اصلا نمیخوره. من برای خونم که نمیخوام برای کادو میخوام برای کادو هم جنسی که هزار تومنی باشه میخوام. اینو مرحوم شیخ بزرگوار هم دارنا حالا تعبیر فرق میکنه. این حداقل این است که من بتوانم این جنس را برگردانم اما اگر نتوانم برگردانم و به من میگن که خب لازم است بایع مقداری کلاه گذاشته سر شما اون مقدار رو به شما بده. خب اون مقدارم به درد من نمیخوره. حالا که به درد من نمیخورد این جنس رو باید بندازم دور اصلا. نه به درد خانهام میخوره نه به درد کادو در اینجا صحیح.
ولکن اگر نه برای من فرق نمیکنه این جنس چه هزار تومن باشد چه هشتصد تومن باشد برای من فرق نمیکنه منتها اونی که فرق دارد این است که الان این جنس هشتصد تومنی رو هزار تومن فروخته دویست تومن سر من کلاه رفته. اگر دویست تومن به من بده تموم شد دیگه خیار فسخ یعنی چه؟ اینو برای چی بخره؟ چون خیار فسخ از کجا میاد؟ اصلا خیار فسخ از لا ضرر و تِجَارَةً عَنْ تَرَاض و اکل بالباطل نه ایکال بالباطل نه و همچنین اینجا هیچکدوم نیست. این ادلهای که ایجاب خیار میکند اصلا اینجا وجود نداره پس مادون خیار باید باشه. مادون خیار این است که چون برای من فرق نمیکنه بنابراین اون طرف لازم است این مقدار رو بده و اگر نداد چی؟ اگر نداد بهم میزنم. اون طرف مختاره شخص بایع کلاه گذاشته مختاره یا معامله بهم بخورد یا این مقدار اضافه رو بده. اما اگر نه معامله رو خواست بهم بزنه نه این مقدار رو بده در اینجا ادله لا ضرر، ادله اکل بالباطل، ادله تِجَارَةً عَنْ تَرَاض همه میان. پس اینجا چی میشه؟ اینجا شخصی که سرش کلاه رفته خیار فسخ اولا ندارد بلکه میتواند اون مقدار که کلاه سرش رفته بگیره. اما شخص بایع خیار دارد میتواند اون مقداری که کلاه گذاشته بده میتواند بگه اصلا از بیخ معامله رو بهم بزنیم. پس خیار در اینجا مال کیه؟ خیار مال بایع کلاهگذارنده است غابنه و از برای مشتری نه. ولکن اگر چنانچه برای مشتری مثل فرض اول فرق کنه که این جنس اگر هزار تومنی باشد آبروی من نرفته و اما اگر که هزار تومنی نباشد اصلا نمیخواهم برای خونه نه برای کادو هم نه. در اینجا حتما باید مغبون خیار فسخ داشته باشه. یا حالا اگر راضی شد به اون مبلغ بسم الله ولی فرض اینه که راضی نیست. اینجا خیار فسخ داره اینو میگوید من این معامله رو اصن برمیگردونم کلا و باید شخص غابن این رو عرض میشود که از او قبول کنه.
خب اصل ادله خیار غبن معلومه که اکل بالباطل، تجارَةً عَن تَراض، لا ضرر و چه و چه و چه و چه منتها دو پله است. یه پلش اونی که اول عرض کردم که اون تفاوت رو بگیره. پله دوم اینکه اگر تفاوت به درد نمیخورد این بتوند برگردونه. حالا این در کجاست این خیار اصولا؟ این خیار غبن در کجاست؟ این چند بعد داره این بحث.
یک: ما لا یتسامح ناس فیه مردم عادی مثلا پنج درصد و دو درصد رو تسامح میکنن اما مقداری بالاتر ده درصد، بیست درصد تسامح نمیکنند. میگه خب آقا من دارم معامله میکنم ناس چیه؟ عزیزم برای من صد تومن صد تومنه چه برسه ده هزار تومن. من این ده هزار تومن رو با یه مصیبتی زحمتی صنار صنار جمع کردم برای هر صناری چنتا ملق زده. خب این با آدم میلیونر فرق داره. اگر مردم دیگر تسامح میکنند فرض کنید که در پنج درصد یا در ده درصد من در یک درصد هم نمیتونم تسامح کنم من گرسنم نونم گیرم نمیاد بخورم. چرا محکوم دیگران باشم؟ کی گفته اینو؟ شما ببین به چه حساب میگید که ما لا یتسامح ناس فیه ؟ نخیر ما لا … علیه. آقا من دارم معامله میکنم مگر تجارت عن تراض نمیگه من باید راضی باشم؟ آقاجون من راضی نیستم یک تومن سرش ساییده باشه.
یا تعدد مطلوب است یا وحدت مطلوب است. اگر وحدت مطلوبه آقا یک تومن از صد تومن ارزونتر باشد نمیخواهم. بگی یه درصده دیگران تسامح میکنند خب دیگران بکنند. اگر دیگران معامله میکنند همون دیگران رضای کامل دارن تسامح میکنن اما من تسامح نمیکنم این یک.
دوم احیانا مردم تسامح میکنند غلط هم میکنند. یک جاییست که مردم پولدارن و مسامحه میکند و دقت نمیکنند و تسامح میکنند چرا تسامح در مال بکنم من؟ من نه در تکلیف تسامح میکنم، نه در مال، در نه ارث، نه در جان تسامح پس یعنی چه؟ اگر مردم این پله دومهها اگر مردمی تسامح کردند در معامله صد هزار تومنی گفتند پنج هزار تومن هیچی بنده پنجاه تومنم تسامح نباید بکنم چرا بکنم؟ بله اگر چنانچه طرف اهل این است که من به او کمک کنم، بذلی کنم، عنایتی کنم یا به او هبه میکنم یا در معاملهای که اون طرفم غفلتا مفروض غبن هم نیست یا اگرم غبن هم بوده کلاه گذاشته مجبور بوده بدبخت بوده فلکزده بوده این کار رو کرده من دو کار میکنم اولا میبخشم میگم کلاه سرم گذاشتی باشه اشکال نداره این کلاه رو سر کس دیگه نذار بعد هم این مبلغی که من باید از تو پس بگیرم به تو بخشیدم این مطلب دیگریه.
ما در اصل بنیاد قضیه داریم صحبت میکنیم. در بنیاد قضیه اولا ما لا یتسامح ناس فیه غلط است که من ناس نیستم. ثانیا اگر تسامحی بکند ناسی اما من تسامح نکنم من مجبورم رضای صد در صدم تابع رضای صد در صد مردم باشه؟ نخیر شما شما شما نود درصد مردم تسامح میکنند چون ناس معنیش اکثر از پنجاه درصده دیگه شصت درصد، هفتاد درصد، نود درصد تسامح میکنن من جزء ده درصدی هستم که برای یه قرون نمیتونم تسامح بکنم و چرا کمتر. بنابراین این حرف در بعد اول و در بعد دوم غلط است.
( استاد… یه ضابطه کلی میده نه برای شخص…) ما هم ضابطه کلی داریم میگیم. ضابطه کلی این است که تِجَارَةً عَنْ تَرَاض منکم یعنی ما دو تا ما دوتا (نظر) منکم منکم. آقا تجارت که نوعی نیست عزیزم.تجارت شخصیه. ( اگر تراضی شخصی …) عزیزم تجارت شخصی، مِنْكُمْ كُلَّ وَاحِدٍ دیگه معلومه. نه اینکه اگر فلانی جنسی را فروخت راضی بود بنده هم که راضی نیستم شامل منه؟ یعنی حرفی میزنید شما (برای اینکه عرفها هم فرق میکنه ) مثل اینکه فکر نکردید صحبت میکنید ( عرف ثروتمندانی که زیر بار … معمول معمول الان فقیرن) نشد نشد نشد عزیزم نشد این مثل يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ من که یه وجه دارم یعنی كُلَّ وَاحِدٍ مِنْكُمْ. اینجا كُلَّ وَاحِدٍ تجارت ، لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ یعنی جمع در جمعه. این بایع با اون مشتری، این بایع اون مشتری، این موجر این مستاجر، این ناکم… . اینه قضیه نه اینکه جمع ( … صرف نظر کردیم از این… که عرف مردم فرق میکنه یه بار برای عرف مثلا بالای شهره که خب بعد مسامحه میکنند…) باشه خب (ولی عرف بیشتر مردم…) ما همونم هیچوقت مسامحه نمیکنیم همونا رو. در عرف بالای شهر ده درصد، بیست درصد مساحمه نمیکنیم چرا؟ برای اینکه این سفاهته خودش. انسان یک جنسی را که هزار تومن میارزد بخرد هزار و صد تومن این سفاهته خودش. مگر یک موقع به کسی ببخشه این سفاهته. بله اگر یه شه صنار یه قرون دوزار خب معلومه اما اگر شما نوع ناس اگر نوع ناس مسامحهکار باشن اصلا یا فهمیدم اگر نوع ناس در ناموسشون مسامحهکار باشند مام باشیم؟ در جانشون؟ مام باشیم؟ در ارثشون؟ مام باشیم؟ ( …عرف دو جوره یه بار سر عرف ثروتمندان بعد اونا مسامحه میکنند) جوابتون رو من دادم ( منی که فقیرم من باید با عرف فقرا که مسامحه نمیکنند پیش برم…) نخیر نخیر شمام که غنی هستید هیچ لزومی نداره با عرف اغنیا پیش برید. شما که فرض کنید غنی هستید و خرجیتون رو دارید شما خرجیتون رو دارید باید مطابق کسانی که اغنیا هستند ده درصد رو … میندازن شما هم … بندازید. یه وقت من سیبیل ندارم اصلا نمیخوام … بذارم من راضی نیستم اصلا. (نظر) بله محور کلی رضایته، محور شخصی نه نوعی. تعب شخصی، رضایت شخصی و و و حتی در باب سفرم ما اینو عرض کردیم اخیرا در بعد سوم که اگر تعب شخصی است … شخصی است. یکی نوعا تعب دارد من ندارم نوعا تعب ندارد من دارم. این نشد این شخصیه. کمااینکه در باب عرض میشود که زکات فطره هم همینطوره. زکات فطره معمول غذای من چیه؟ اوسط اون رو. نه اینکه معمول که مردم میخورن اون نیست. خب این در باب عرض میشود که تسامح.
حالا در صورتی که غبنی در کار باشد ما یک بعد ظاهرا بیشتر نداریم در این چهار فرض. غابن هست و مغبون هم هست. غابن دانسته گران فروخت مغبون نادانسته گران خرید اینه دیگه. سه صورت دیگر این جزء مساله ما اصلا نیست. اگر چنانچه نه فروشنده نه خریدار نه بایع نه خریدار هیچکدوم نمیدانند قیمت جنس چیه غبنی در کار نیست. بله ضرر هست این ضرر باید با خیار برگردوندن به حساب چی؟ به حساب اینکه ضرر شده است در اینجا، کلاه سرش رفته ( نه ضرر نداریم کلاه سرش نرفته در اینجا. شما دارید رو لغت بحث میکنید گفتید غبن نیست غبن یعنی کلاهگذاری، کلاهگذاری نیست) میفهمم میفهمم کلاهگذاری نیست ولیکن در بعد دیگر خیاره چطور؟ حالا عرض میکنم حالا. آخه بعضی وقتا خیاره بعضی وقتا بادنجان اینجا بادنجانه حالا ببینیم چطور بادنجانه که گرونتر از خیاره. برای اینکه اگر فرض کنید کسی قیمت این فرش را ده هزار تومن خیال کرده است بله؟ به منم رو این خیال ده هزار تومن فروخت ولی بعد رفتیم بازار معلوم شد پنج هزار تومنه. پنج هزار تومن من اینجا از مالم میتونم بدم به شما بیخودی آیا اینجا اضرار نیست؟ اگر شارع مرا الزام کند که چون معامله ده هزار تومنه و چون طرف کلاه نگذاشته چون کلاه نگذاشته است و ندانسته است بنابراین شما پنج هزار تومن ضرر کنید. آقا چون فلانی جارح است من نباید ضرر کنم ده هزار تومن چرا؟ نخیر شما … نمیخواید از اینجا. اینجا میگیم که این شخصی که پنج هزار تومن جنس ارزونتر بهش داده شده ولو طرف کلاه نگذاشته، عمد نبوده، جنایت نکرده ولی به این آدمی که جنایت کرده میگیم آقاجون این جنس شما پنج هزار تومن کمتره بیزحمت یا پس بگیر یا اینکه پنج هزار تومن بده اگر گفت نه قاعده لا ضرر. غبن نداریم ما قاعده لا ضرر، اکل مال بالباطل.
اگر من یک غذایی را خیال کردم که مال خودمه خوردم بعد معلوم شد که مال شماست فهمیدم مال شماست آیا پولشو بدم به شما یا ندم ؟ بخورم؟ چون خیانت نکردم اینکه نیست. در مال کسی شما اگر در خواب هم تصرف کنید باید بدید در حال خوابها (نظر) میدونم من که نمیگم غبنه که عزیزم. عزیزم من که (نظر) مثل اینکه شما نذر کردید صحبت کنید فقط. من میگم در باب خیار غبن اینجور اما خیار منحصر به غبن نیست. هیچ هم التزام نداریم که اسم داشته باشه نخیر. در اینجا اختیار فسخ دارد کسی که جنس ارزونتر بهش داده شده خیانتم نشده. چرا خیار داره؟ این خیار اسمم نداره فقط، خیار ضرر، بگید خیار ضرر یا اسم نذارید شما توجه کردید؟ پس اینجا لزوم ندارد که ما نچسبیدیم به اینکه حتما غبنی در کار باشه. غبن نباشه ولی وقتی که شما در خواب زدید با پاتون کوزه کسی رو شکستید وقتی که بیدار شدید تقصیرم نکردید باید پولشو بدید یا نه؟ باید بدید. در اینجا اگر که به اون طرف بگد که نخیر آقا شما این پنجاه درصد … بذار رو اضراره. این هم اکل بالباطل است هم ایکال بالباطل است. پس در ابعادی که غبن است اونطور که عرض کردیم. در ابعادی که غبن نیست اینطوره. بالاخره خیار در کار هست. حالا در مسقطات خیار غبن ما صحبت خواهیم کرد.
حالا عرض میشود که اگر چنانچه غابن داره کلاه میذاره، مغبون از اول فهمید کلاه سرش داره میره یا از اول نفهمید بعد فهمید و رضا داد به این معامله. آیا رضای به معامله اسقاط میکند خیار غبن رو یا نه؟ دو بعد داشت دیگه.
یه دونه این است که غابن کلاه گذاشت مغبونم میداند کلاه سرش داره میره ولی قبول کرد این کلاه رو (نظر) احسنت اگر سفهی باشد غلطه. اگر سفهی نباشد صحیحه. آقایون قید نزدند آقایون فرمودند که کلا اگر مغبون میداند که کلاه سرش داره میره و راضی به این معامله است معامله صحیحه. میگیم نخیر برای اینکه آیه نساء قید داره که و لا عرض میشود که وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا پس شما این مال رو که دارید کلاه سرتون میره کما اینکه کلاه گذاشتن سر مردم حرامه کلاه سر شما رفتن هم حرامه اگر راضی بشید. مگر موارد استثنائی این شخصی گفتم چند دفعه این شخصی که کلاه سر شما گذاشته پولدار نیست، میلیاردر نیست، روی خریت، جهالت، روی اضطرار کلاه گذاشت شما که دارید میفهمید یا بعدا فهمیدید میگید من بخشیدمت ولی این مقدارم به تو بخشیدم مثلا. اما اگر طرف استحقاق بخشش ندارد، استحقاق مال و ترحم ندارد شما با اینکه میدانید کلاه سرتون رفته قبول کنید کلاه رو یا بعدا فهمیدید کلاه سرتون رفته قبول کنید کلاه رو این قبول شما حرام است چرا؟ برای اینکه سفاهته و سفاهت اصولا در کل معاملات چه اصلا و چه فرعا و چه شرطا و چه قیدا، سلبا، و ایجابا به طور کلی عرض میشود که ممنوعه.
و لذا اسقاط خیار غبن از اول درست نیست. کمااینکه کسی بیاد بگوید با اسقاط بگوید در …. با اسقاط کافه خیارات غلطه خیار مجلس، خیار حیوان، خیار غبن، خیار عیب، خیار چه، خیار چه …. سفه. خب دارد یه معامله مجبوری میکند این شخص. اینکه احتمال عیب و احتمال غبن و احتمال ولو سفه و احتمال خلاف شرع و احتمال چه است این داره معامله مشروط میکند. معامله مشروط که درست نیستش که. شما اگر اسقاط کنید کافه خیارات رو، مجهول رو معلوم کردید؟ نه. میدانید صد در صد؟ اگر بدانید که مطلبی نیست. اگر بدانید صد در صد، اهل معاملهاید میدونید جریان چجوره صد در صد درسته واردید اسقاط میکنید اسقاطم نکنید خیاری شما بعدا اعمال نخواهید کرد چون. ولکن چنانچه نمیدانید مثل معمول مشتریها. معمول مشتری نمیداند بابا این فرش کرمانی نود که خرید واقعا نوده؟ یا بعدا در میاد هشتاده هفتاده؟ خب این نمیدونه. در این صورت اگر اسقاط کند خیار غبن رو، خیار عیب رو، خیار چه رو، خیار چه رو یا بعضی از خیارات رو اسقاط کند این موجب جهل است در معامله.
کما اینکه شما جنسی میخواید بخرید باید بدانید این جنس وصفش چیه چجوره باید بدانید قیمتش چیست. اگر ندانید قیمتش چیست چون نمیدانید بعدا چه خواهد شد بنابراین این معامله شما از اول باطله. پس اقدام به معاملهای با اسقاط بعضی خیارات یا کافه خیارات که موجب جهل قیمت معامله است و جهل معامله است از اول این معامله باطل است نه اینکه معامله خیاریه. از اول این معامله باطل است چه از طرف بایع باشد موجب باشد و چه از طرف غابن باشد که عرض میشود مشتری باشه. پس با منها کردن ضرر، غرر، جهالت، اضرار، عدم رضا و و و و و و و معامله درسته و اما اگر تعدد مطلوب است و بعضی از اینها بود معامله درسته، خیار است و اعمال خیار را اگر کرد این اعمال خیار عرض میشود که نافذه.
حالا اگر چنانچه من فهمیدم که این مالی که خریدم طرف کلاه سرم گذاشته ولی فوری نرفتم به طرف بگم. در کتاب اشاره داشتیم که الّا لضرورت. من فهمیدم این مالی که خریدم بعد رفتم سوال کردم معلوم شد اینقد کلاه سر من رفته یا کلاه رفته یا طرف نمیدونسته فرق نمیکنه منتها یکیش غبنه یکیش غیر غبنه. یکیش غبنه یکیش ضرر. حالا اون فرض خیلی بیّنش که مورد بحثه من فهمیدم طرف سر من کلاه گذاشته. در اینجا تا فهمیدم قاعدتا باید برم و به این طرف مراجعه کنم دیگه. خب اگر مقداری پول دادم و مراجعه نکردم میتوانستم مراجعه کنم و میتوانستم برم معامله رو رد کردم یا اجرشو بگیرم و نرفتم این دلیل بر چیه آقایون؟ دلیل بر رضاست دیگه بله؟ دلیل بر رضایت کامله ولی اینجا ما حرف داریم. میگیم دلیل بر رضایت کامل دلیل نمیشه بر اینکه ایشون خیار نداره و نه مطرح کرده اگر سفهی باشه چی؟ خیار باقیست. حق ندارد که ایشون مسامحه کند از اون مقدار.
و اما اگر سفهی نباشد و موردی نیست که به طرف میخواد ترحم کند یا چه کند میگوید فهمیدم معیوبه ولی باشه این معیوب رو قبول کردم ترحم به طرف. این رضای کامله. پس اگر رضای کامل طبق میزان شرع باشد ترحم و کمک و فلان عیب ندارد. اما اگر رضای کامل بر مبنای مسامحه بیخودی باشد، بر مبنای سفه باشد که خودش ضرر کند این مسامحه خیار را از بین نمیبرد خیار ملزما باقیست لازم است که این شخص برد یا معامله را بهم بزنه یا اون مابه التفاوت رو اَلا احد الوجهین عرض میشود که بگیره.
پس در تمام این موارد ما اسقاط خیار را موجب سقوط خیار نمیدانیم رضای کامل را موجب سقوط خیار نمیدانیم. اسقاط خیار رو حساب، غبن نباشه، جهالت نباشه و عرض میشود که رضای کاملی که بر مبنای سفاهت نباشه بر مبنای عقل باشه و بر مبنای عرض میشود که شرع باشه.
( استاد اونجایی که شما فرمودید چون رضایت یا قولی هست یا فقهی. یا باید با لفظ بگه راضی هستم یا تصرف کنه. در جایی که معامله کرد و شخص مغبونه فهمیده طرف کلاه سرش گذاشته و نفهمید الان معامله معامله سفهی هم نیست که باطل باشه با این حال نمیره پس بده…) چرا نمیره؟ چرا نمیره؟ اینکه نمیره پس بده صبر کنید اینکه نمیره پس بده کلاه سرش رفته یا نه؟ (سرش رفته بله) چرا راضی است کلا؟ رضایت کلا سفهی است. آدم راضی باشه مالشو یکی برداره بره بخوره و نره دنبالش چطوره؟
حالا یه مثال واضح بنده اینجا نشستم یکی بیاد عبا منو برمیداره پاشم میره دارم درس میدم میره منم هیچی نمیگم این سفهیه دیگه مال الان بخورم بدون حساب حالا چه در معامله باشد چه ابتدا به ساکن باشد. مگر کسی بخواد ترحم کنه این مطلبیه. یه کسی عبا رو، داره میلرزه و تو برفه و فلان میاد عبا رو برمیداره منم هیچی نمیگم به عنوان ترحم مطلبی نیست اما اگر کسی مال مرا میخورد و مخصوصا این آدم دزدی کرده، غبن کرده، کلاه گذاشته اینو داریم بحث میکنیم. این آدم کلاهگذاری کرده و این آدم کلاهگذار رو من از اون مالی که سرم کلاه رفته صرف نظر کنم دو اشکال داره. یک: به کلاهگذار کمک کردم. شما معصیتکار که سکوت کنید نهی از منکر نکنید به اون معصیتکار کمک کردید یک، به مال خودم ضرر زدم این معصیت دوبله است مگر در صورتی که عرض کردم در صورتی که بگد آقا شما توبه کن از غبن و چون محتاجی بهت بخشیدم مطلب دیگهای شد.
(نظر) رضای کامل در صورتیه که سفه نباشه. (و دال بر دال بر رضاست رضای فعلی میشه) دلالت بر رضای فعلی کافی نیست شما مثل اینکه توجه نکردید (پس چه عنوانی پیدا میکنه رضایت قولی میشه؟ نرفته دنبالش) رضایت کامل مشروط است بر عدم سفه و عدم غرر و عدم جهالت. اینجا سفاهت نیست؟ (نه) چرا بخشید؟ (اصن نرفت دنبالش نبخشید نبخشید حالا نرفته دنبالش) چرا نرفت؟ صبر کنید اگر نرفت دنبالش باید فهمید که این نرفتن دنبالش دلیل است بر رضایت کامل ایمانی یا نه؟ تا مادامی که دلیل بر رضایت کامل ایمانی باشه فایده نداره. اگه بعدا ، رضایت کامل رو کی میفهمه؟ خودش. خودش بعدا گفتش که من مریض بودم نتونستم برم، طرف رو پیدا نکردم بسم الله. اما که این البته معذوره اما اگر چنانچه هیچکدام از اینها نیست نه مریضه، نه معذوره، نه عرض میشود که طرف غایبه، نه معذوره از رسوندن این مال ولکن این برنمیگرده به طرف و (نظر) بله؟ (سهل انگاری میکنه) سهل انگاری میکنه این سهل انگاری بر چه حسابه؟ اگر سهل انگاری بر مبنای این است که بخشیده اگر سفاهت نباشه اشکال نداره اما اگر سهل انگاری بر مبنای بخشیدن نیست بر مبنای بیعرضگی است باید ببینیم ظاهر مطلب چیه. ما به ظاهر مطلب استدلال میکنیم. ظاهر برنگردوندن مال معامله مورد غبن که نه ضرورت دارد نه جهل دارد نه چه ظاهرش دلیل بر رضای کامله. اگر او ادعا کند که من تنبلی کردم قبول نمیکنیم. این مطلب بعدی است که باید فردا صحبت کنیم که مسقط رضا یا قطعا رضای کامل است و سفه نیست یا ظهور دارد در رضای کامل. ما اونی که ظاهر در رضای کامل است با ادعا بعدی طرف که نخیر من تنبلی کردم قبول نمیکنیم. مخصوصا تنبلی که خودش حرامه. انسان نره دنبال مالش و چیز کنه استناد کند به کار حرام ما اونو قبول نمیکنیم. این بحث بعدی است که باید ( … واجب باشه که برد بگیرد) بله.
اللهم الشرح صدورنا بالنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا بما تحبوا و ترضا و جنبنا ان ما لا تحبوا و لا ترضا. و السلام علیکم ٱللَّهُم صل علی محمَّد و آل محمَّد