جلسه چهارصد و پنجاهم درس خارج فقه

تجارت و بیع

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین

و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین

بحث راجع به انواع معامله بود در معامله نقد و نسیه اینجا سه جور تحقق پیدا می کند که دو جورشو دیروز عرض کردیم و یک جور مونده اگر انسان معامله را به طور رسمی می خواد نسیه انجام بده که جنس را مشتری می گیرد اما پول را در عجل معین می پردازد ما این یکی رو میگیم بقیه اش تابع اینه حالا ما نسیه رو میگیم طلبم هم همینطوره کالی به کالیم همینطوره اما نسیه در اینجا محور بحث ماست که روشن می کنیم. جنسی را طرف می خرد خود جنس را نقدا می گیرد اما ثمن موخر است موجر است در فلان وقت معین مثلا این سه جور تصور میشه یک جور که دیروز عرض نکردم و مفصل بحث است در مکاسب و جاهای دیگر بحث استکه می خوستیم امروز عرض کنیم اینه که می گوید که من می فروشم به شما این فرش را یک فروشه و یک خریده اما اگر داره من می فروشم فروختم به شما این فرش را در صدهزار تومن الان و صدوده هزار تومن شش ماه دیگه یک فروش در این بحث می کنیم این یه جوره دو فروش می فروشم به شما نقدا به این قیمت اگر خواستی بخر یا اگر نقد نخواستی می فروشم به شما نسیتا به این قیمت که دو فروش التردیده یک فروش نیست اول یک فروش بود یک فروش بود اما نسبت به ثمن مردد بود در یک معامله و در یک صفقه ثمن از نظر پرداخت مردد بود بین نقد و نسیه می خواهی نقد این قیمت می خواهی نسیه این قیمت ولکن در فرض دوم دو فروش است می فروشم این جنس را نقدا به این قیمت دو می فروشم این جنس را نسیتا این قیمت شما فروش اول رو انتخاب می کنی نقد است این قیمت فروش دوم را انتخاب می کنی نسیتا این قیمت پس دو فروشه سوم سوم بحث فروش نیست نه بیع صفقتا که یک فروش است و نه بیع دوم که دو بیع است که نقد اینجور نسیه اینجور نه خیر این آدم بعدش اینطوره یک فروشم میکنه تردیدم نیست اصلا ولی بعدش این است که وقتی این فرش را از او خریدید نقدا صد هزارتومن بدید اما اگر نسیتا خریدید حساب می کنه هر قدر مدت بیشتر گرانتر مدت کمتر کمتر نه اینکه تردید می کنه اصلا تردید نیست در کار بلکه حساب میکنه شما کی میخوای بدی شش ماه دیگه کی؟ یک سال دیگه اینقد دو سال دیگه انقد دو ماه دیگه انقد این هم فرض سوم این سه فرض یک اشتراکاتی دارند و یک اختلافاتی از جمله اشتراکات این سه فرض که موجب بطلان اضافه ثمن است چه در فرض اول چه دوم چه سوم این است  که این ثمن اضافه در مقابل مدت قرار گرفته است یه اشتراکه و للعجله قسط و من الثمن همین معنا رو میده چون عجل بیان امام علیه السلام در مقام رد ربا چون زمان بخشی از ثمن را به خود دارد که اگر این زمان نبود این بخش اضافه نبود و بخش اضافه به حساب زمان است و چون زمان مالیت ندارد از نظر اسلام پس این ربا است و این حرام است خوب این چه اول باشد چه دوم باشد چه سوم سوم که یک مقداری گنگ است و برادران دیگر فقیه می فرمایند که اشکال ندارد نوعا میگن اشکال ندارد و من ندیدم کسی رو که بگد اشکال داره ما روز سوم می گیم این مطلب رو اصولا اکل مال به باطل معنیش چیست یعنی شما مالی را بخورید و در مقابل چیزی ندهید اگرمالی رو بخورید در مقابل چیزی بدهید این اکل مال به باطل نیست اگر مال رو بخورید در مقابل چیز کمتر بدهید بعضا اگر ثمن را بخورید و این ثمن بیشتر از جنس باشد بعضا باطله گاه اکل مال به الباطل است صددرصد گاه اکل مال به الباطل است بعضا چه بعضا باشد چه درصد باشد حتی بر الربا باشد اگر یک درهم باشد این یک درهم اضافه اضافه بر سعیتون اضافه بر ارزش این مال این مفت خواری است و مفت خوار بودن است چه قرار بودید چه قرار ندید خوب این مرحله اولی وقتی مرحله اولی ثابت است که مرحله دوم احتمال دوم و احتمال اول هم عرض می شود که به طریق اولی است کلا باید خط قرمز کشید روی تمامی اموالی که به حساب زمان میاد مگر زمان ملک من است مگر زمان من فروختم به شما بله اگر در کار هست اگر این مال دست من بود چنین میکردم این اگرو خدام میدونه پیغمبر و ایمه می دانند همه عقلا می دانند که اگر این مال دست شما بود می شد بماند میشد منفعت براش بیاری میشد ملک بخری چه کنی همه اینها بله ولکن حالا که این مال دست شما نیست پس منعفت هم نیست ضرر هم نیست منعفتم نیست بنابراین در مقابل اون که عملش شما نیست اگر نقشی ندارد ان نقش دارد کان نقش ندارد رو این حساب که ما از آیات لاتاکلوا اموالکم بینکم بالباطل و از آیات تحریم ربا که مصداقی از مصادیق اکل مال به الباطل است می فهمیم که مطلب عرض می شود که باطله این یکی از مشترکات اما مختصات همینطوره بله بله نه خیر نه خیر این جواب داره اون جواب داره من به شما می گویم بیست و شش ماهه به صد و ده هزار تومن اما اگر نقد باشه صد هزار تومنه ده هزار تومن مال چیه مال زمانه در اسلام برای زمان قیمتی نیست اصلا هر چی میخواد باشه در اسلام هیچ قیمتی برای زمان نیست کلا این جهت مشترک بین این دو موضوع است جهت مختلف فرض اول که دیروز عرض نکردم امروز عرض کردم که در یک صبقه دو معامله هست یعنی میگد من می فروشم این فرش را نقدا و شیش ماهه صد و ده هزار با یک فروش دو جریان مردد که شخص مشتری در اینجا مخیر است یا بگد قبلت نسبت به نقد قبلت نسبت به نسیه عرض می شود صدو ده هزار هر دو مخیر. قبلت می گوید من نقد این قیمت یعنی یک فروش ها نه اینکه اخبار میده یک فروش است صبقتا واحدا چنانچه در روایت هست لا لیس هنالک صبقتان صبقه واحده معامله فیه صبقه واحده بیعتان صبقه واحده که با یک معامله و یک انشا یک بیع و یک قبلت اینجوری میفروشه که نقد اینجور و نسیه اینجور اینجا اشکال اضافه دارد چرا برای اینکه معامله مجهوله دیکه معامله مجهوله برای اینکه این مبیع رو یعنی این ثمنو اگه نقد دست من بدن ایا فرق نمی کند که نسیه بدن بله فرق می کنه فرق می کنه اگر من جنس رو بفروشم نقد پولشو بدم تا نسیه بدن فرق نمی کند خوب فرق میکنه چون ارزش این برا من فرق می کنه درسته برای زمان خداوند ارزش مقرر نکرده ولی برای شخص من من الان پول لازم دارم و این اگر نقد به من بدن خوب این فرق دارد با اینکه نسیه به من بدن هر چقدر دورتر باشه فرقش بیشتره در این صورت موجب جهالت است ربن است و اگر این بشه کسی اینطور بیاد بگه کما اینکه شیخ این احتمالو داده که جوابو داده  شیخ انصاری در مکاسب می فرماید که به این طور درستش کرد جهالت رو میگیم که این شما این جنس فروختید نقد وقتی فروختید نقد بنابراین حق دارید که این ثمن را نقدا بگیرید اگر طرف گفت شش ماهه دیگر حالا کار نداریم اصل مطلب مربوط به اون نسیه دادن یا نه اصل اینکه اضافه میتونه بگیره یا نه اصل اینکه می تواند شخصی که پول باید بگیرد اضافه بگیرد یا نه اونو داره بحث میکنه این جنس را من فروختم صدهزار تومن نقد باشه و منم نقدا فروختم حالا که نقدا فروختم اگر صدهزار تومن بدید حقه اما اگر میگید که آقا بیا شش ماه دیگه و من قبول کردم من قبول کردم یعنی چه یعنی حق نقدی خود را اسقاط کردم اگر از من خوسته اقا این پولی که الان باید به شما بدم و نقدا معامله شده من حق نقد گرفتن خود را اسقاط کردم ایا اگر کسی حق خود را اسقاط کند نمی تواند در مقابل چیزی بگیره میشه مث حق الخیار اگر کسی میگد من حق الخیارم را حق خیار الحیوان رو حق خیار .. را این حق را تاخت میزنم با یه مبلغی از شما میشه یا نه تا حالا نگفتیم ولی حالا عرض میکنیم میشه چرا برای اینکه مگر حق الخیار مالکیت ندارد چرا احتمالی که من اینجا ضرر کنم هست یا نه بله این احتمال ضرر رو با یک مصالحه ای به یک مبلغی یا معامله ای با یک مبلغی یا اقا من انقد از شما میگیرم و این حقو و الخیار رو اسقاط می کنم خوب میشه این اضافه بر فرمایشه که میخوایم مبحث تحکیم بشه اول بعد این میشه که به این دو دلیل یک مصداق عام میشود انسان ساقط کنه و در مقابل مالو بگیره همه قبول دارند اینو به کمک شیخ داریم عرض می کنیم و حرف شیخ انصاری این است که خوب من حق دارم این ثمن را نقدا بگیرم حالا که حق دارم این ثمنو نقدا بگیرم من این حق رو اسقاط بشه شش ماه دیگر در مقابل اسقاط این حق شما این مبلغو بدید چه اشکالی دارد ولی این جواب داره جواب این است که حقش مالیت دارد حق مالیت دارد این حق مالیت دارد اسقاط می کند درمقابل مال میگیره اینجا اینطور نیست در اینجا من حق دارم پول را نقدا بگیرم مالیت دارد؟ یا حالیت دارد؟ دوم اینکه من حق خود را اسقاط می کنم به جای اینکه الان بگیرم شش ماه دیگه شما این پول میگیرد در مقابل تاخیر دارید میگیرد یا اسقاط حق تاخیره شما اسمشو اسقاط حق میزارید اسمشو بزارید اسقاط حق ولکن اینکه من حق گرفتن نقد این مال را اسقاط می کنم یعنی به شما اجازه میدم شش ماه دیگر بده پس در مقابل شش ماه دیگره چون این مال اضافه در مقابل شش ماه دیگر بود پس رباست و ربام حکمش همینه پس شما چه اسمشو بزارید ربا یعنی پولی را انسان بگیرد در مقابل این مدتی را که تاخیر میکند این مدت هر چه بیشتر باشد پول بیشتری کمتر باشد مقدار بیشتری خوب پس بنابراین این جواب نشد باید برگشت به حرف اول یکی از اختصاصات احتمال اول غیره یکی از اختصاصات این است که این معامله چون صبقتا واحده است و مجهول است که این پول نقد دستش میاد یا نسیه دستش میاد اضافه بر اینکه بر حسب اینکه اگر نسیتا این مال رو قبول کند یعنی بیع صفقتا واحده است اما این شخص به جای اینکه نقد پول را بدهد شش ماه بعد این پولو بدهد خوب در این صورت چون شرعا در شش ماه بعد اگر پول را بدهد در این صورت نباید اضافه بگیرد شرعا اینطوره رباست روایتم زیاد داریم بنابراین اینجا اگر من جنسی رو می فروشم. نمی دانم پولو نقدا به من میدهد یا نسیتا به من می دهد چون اگر نسیتا به من بدهند برخلاف قرارداد من که اضافه است شرع می گوید اضافه ای نیست حتی در روایات متعدده ای در مکاسب ذکر شده در وسایل ذکر شده که اگر اون طرف نسیته را قبول کرد می تواند اقل القیمتین بپردازد می تواند خوب در این صورت که اونکه ثابت است اقل قیمته شخص بایع یک بیع مجهولی کرده ایا فرق نمیکند برای شما جنسی که می فروشید پولو الان به شما بدن یا شش ماهه دیگه فرق می کنه این نمی داند الان میده یا شش ماه دیگه چون چه الان بده صد هزار تومن چه شش ماه دیگه صدهزار تومنه اون ده هزار تومن چون ربا است بنابراین این بیع از بیخ بایستی باطل بشه پس دو بعد داره یک بطلان مجهولیت و یک بطلان ربا. بطلان مجهولیت علی حال بطلان ربا در اون طرف بخواد نسیه باشه معامله و بعدا اینکه نسیه است اگر اضافه بده باطله اگر اضافه نده این برخلاف غرض حاصل شده چون غرض غرض چی بوده غرض فروشنده که غرض واحد بوده حد مطلوب بوده اگر نقدا بدهد صدهراز تومن اگر نسیتا صد وده هزار تومن پس اگر شرع اینجور است که همینجوره که چه نقد بدهد چه نسیه صد و ده هزار تومنه صدهزار تومنه پس اگر در نسیه اش صد تومن بدهد در اینجا غرض ا انجام نمیشه چون غرض بوده نقد صد و نسیه صدده هزار این چه نقد صده و چه نسیه صدو دهه پس اگه اون طرف نسیه را قبول کرد و شش ماه بعد پولو داد و همون صد تومنو داد آیا این مطابق غرض بایع هست یا نه میگیم نه خوب حالا غرض نباشه ولی بایع مرض داشته دیگه بله این شرط شرطه چیه شرط باطله ایا شرط باطل مبطل هست یا نه بعضیا هستند نه بعضیا هستن بله شرط باطل که نباید بهش اعتنا کرد و توجه کرد مبطله عقد هست در صورتی که مطلوب واحد بشه مثل زنی که میگه من در صورتی با شما ازدواج می کنم که هیچ گاه زن نگیری شرط باطله ولکن مطلبوبه اگر یک موقع خاصم میگیره و حالا نیت داره اراده داره زن میگیره این عقد از حالا باطل است بله شرط باطله ولکن این شرط باطل نقضش چیه نقضش اینه که مطلوبه یعنی فقط در صورتی ایشون زن …خواهد بود که ایشون زن نگیره در اینجام همینطوره در اینجا در صورتی این حاضر است که در نسیه این معامله انجام بشه که ده تومن اضافه بده اما ده تومن که اضافه نمیده بنابراین این معامله نیست و این معامله تبعا باطل خواهد بود و این بطلان معامله در هر سه بعده هم در بعدی که یک معامله است اما هذا ام هذا هم در بعدی که دو معامله است اگر نقد انقدر اگر نسیه انقدر این اگر باطله هم در بعدی که اگر نیست چه یک معامله است چه دو معامله باشد اگر در کار نیست یعنی این ادم وقتی که نقد می فروشد انقد اینشو اشکال نداره بسم الله اما وقتی که نسیه می فروشد بیشتر در اینجا که نسیه می فروشد بیشتر بیشتر به چه حسابه بیشتر به حساب مدت است ربا در اینجا اون کسی که باید پولو بده یه مرتبه است که همه رو میده معامله باطله ربوی یه مرتبه است نه خیر فقط  صد رو میده ده رو نمیده این ده رو که نمی دهد یا این طرف قبول می کند حرفی نیست شرط فاسد اینجا مفسد نیست چون قبول کرده یه وقته نه خیر میگه من در صورتی به شما نسیه بدم با این قیدی که ده تومن به حساب بیشتر بدی حالا که میگی ده تومن اضافه نمی دی پس من قبول ندارم در اینجا معامله باطله برای زمان هیچ مبلغی نمیشه اصلا به طور کلی در نظر گرفت اینم همینطوره بله چه فرقی میکنه الفاظ مختلفه ولکن مطلب یکیه چرا وقتمونو کم میکنیم برای مدت پس معلوم می شود نقد صده و نسیه صد و دهه بله اخه رضایت .. ما داریم خوب عرض میکنیم در زنا رضایت داریم در قمار رضایت داریم رضایت این رضایت بند است به حکم شرع شرع میگه من راضی نیستم که از برای زمان مبلغی در نظر گرفته بشه مطلب دوم که یه مرتبه است که می گوید نقد این قیمت یک ماهه این قیمت دو ماهه این قیمت سه ماهه این قیمت چه این قیمت چه این قیمت تا اخر یه مرتبه نه خیر فقط یک نقد است و یک نسیه فرق نمیکنه منتها در بعد اول که باطل است در بعد دوم ابطل است در بعد اول یک عرض می شود که یک صبقه و یک معامله در ابعاد دیگر یک صبقه چند معامله نقد اونقدر شش ماهه اینقدر یک ساله انقدر دو ساله انقد سه ساله انقدر چند انقدر چند انقدر چند انقدر این مجهولیت رو بیشتر می کنه و بطلان در اینجا قوی تره این مطلب دوم مطلب سوم خوب در نسیه لازم است که مقرر بشه دیگه معین بشود وقتی را که طرف باید پول رو بده در نسیه یا در صرف که متاع رو بده حالا در نسیه داریم بحث می کنیم ایا هر مدتی مقرر شد درسته؟ مثلا انسان چقدر عمر میکنه انسان فرض کنید صد سال عمر میکنه میگه که اقا بنده این خانه رو به شما فروختم منم میگم خریدم میگه من دویست ساله پولشو میده سر دویست سال این درسته ایا اصلا اینجا اقایون بحث دارند این معامله .. داره این مرد دویست ساله صد ساله برسد به نود و نه ساله باطله در صیغه نوده و نه ساله بله خودش صیغه رو که .. نمیشه اون مال خودش برای خودم میخرم این خانه رو صد ساله چهل پنجاه سالشه هیچ وقتم که صد و پنجاه سالشون نمیشه و نظیر همین صیغه ای که اقای خویی حرف میزنه حرف درستیم میزند ایشون می فرماید که اگر کسی صیغه نوده و نه ساله که معروفم هست کرد این عقد منقطع نیست عقد دایمه چرا برای اینکه قطعا نوده و نه سال یا بیشتر عمره یا مساویه کمتر خوب چه فرقی میکند عقد دایم باشد یا صیغه نوده ونه ساله این عقد لایتنهی است چرا برای اینکه اونه که شما اراده کردید بالاتر از دوامه برای اینکه اگر یک ادم چها پنجاه ساله زن دایم بگیرد فرض کیند سی سال چهل سال پنجاه سال بیشتر عمر نیست اما شما دارید نود و نه سال یعنی بیشتر از دایم شد عقد بیشتر از دایم منقطعه؟ خیلی شوخیه نمیشه همچین چیزی عقد بیشتر از دایمه برزخ ما نداریم برزخ یعنی بین بین و این عین محلل هاست ها در محللام که رسول الله صلوات الله علیه می فرماید لعن الله محلل و لمحلل له بشکافی این مطلبو جور دیگه میشه اینکه پیغمبر بزرگوار می فرماید که لعن الله محلل و لمحلل له چه حسابیه یعنی محلل حرام کرده نه محلل بشه یا گفتن برای بعضیا یا .. نمیشه من پشت در وایمیسدم و یه مرتبه … خوب این اخه عقد میکنه عقد دایمه کجاش دایمه ایا قصد دوام کرده است این یا نه خیر قصد امرتا کرده است یا قصد هیچی اگر قصد هیچی نکرده است که .. اگر انکحتو گفته قید انقطاع را نیاورده است اما غرض انقطاع یه شبه است دوشبه است این زنا است این نه عقد دایم است نه عقد منقطع برای اینکه اگر عقدمون منقطع است وقت معین کنید اگر عقد دایم است اراده نزارید پس اینجا از نظر لفظ و از نظر اراده این عقدی است پس لعن الله عرض می شود که محلل و ولمحلل له هم محلل تحلیل نکرد و هم محلل له براش حرامه و اینجا یک امتحان بسیار بزرگ الهی است که طلاق نده نده نده تا اون اخرین مرحله که اگر طلاق دادی تازه بعد از طلاق دادن هم اگر طلاق اول شد گذشت طلاق دوم گذشت دوم گذشت معلوم است که تو میتونی زندگی کنی اگر میتونی زندگی کنی طلاق سوم چرا پس اگر طلاق سوم دادی فلا تحلل له حتی تنکح زوجا حتی تنکحها الزوجه نه حتی تنکح زوجا غیره نکاح باید دایمی باشه یعنی این طرف برای اینکه این کارو کرده برای اینکه .. چی باید ببینیه مصیبت عاطفه ای مثلا مصیبت مردانگی میبینه میگوید این زن بد شوهر کنه شوهر دایمم کنه اون طرف دایم کنه و عقدم دایم دایم اگر یه موقعی عللی پیش امد طلاق داد بسم الله بنابراین جلوی طلاق ها رو میگیره قر و قر طلاق ندید غلطه غلطه اصلا چرا برای اینکه مدت کی مدت پرداخت معین کنی یعنی پرداخت نه یعنی پرداخت نه ببینید چه یک چیزی رو بفروشه ثمن نباشه چه بفروشه ثمن باشه در واقعه میگه من نیستم کی بده من فروختم کی بده کسی بده اولاد بده در عرض دویست سال البته اینجا یه بحث هایی هست که شما اشاره کردید حالا میگم ببینید یه مرتبه است بنده که فروختم خوب من قرارداد کردم که خودم در عرض صد سال سر صد سال این مالو بدم خودم بدم این معامله قطعا باطله چرا برای اینکه ثمنش در کار نیست من بعد صد سال نیستم یه جوره یه مرتبه نه من از شما می خرم به این مبلغ و سر صد سال داده بشه اگر من هستم بسم الله اگر نیستم ورثه من بدهد اینجا شبه صحیح است ولکن صفییه معامله … علتی … مگر نه این است که قیمت ها فرق میکنه فرق داره دیگه وقتی قیمت فرق میکنه حالا یک سال و دو سال شش ماه و هفت ماهو بالا و پایین اینو میشه یه کار مصامحه کرد اما وقتی که مخصوصا مثل بازار ما مثل وضع ما جوری است که چند سال میگذره قیمت ها دوبله میشه در اینجا چیزی که در پنجاه سال بعد یا بالاتر صد سال که مثال میزنن آقایون در صد سال بعد قیمتش صد برابر است الان یک صدم؟ چه شد شما صد سال بعد که قیمتش صد برابره صد سال بعد باز صد هزار تومن بگیری الان ده هزار تومن قرارداد میزاری اینکه ده هزار تومن قرارداد می کنید هر چیم زور بزنید برای مدت بنابراین باز هم شما نمی تونید حفظ کنید اون مصلحت بعدی رو بنابراین این معامله همونطور که اشاره صفیی است مجهول است و صفیی ست پس در صورتی .. است که عاقلانه باشه سفیهانه نباشه مجهول نباشه گول خوردن نباشد گول زدن نباشد چه نباشد چه نباشد در این صورتها عرض می شود که این معامله درست خواهد بود عین همین جریانی که عرض کردیم در سلف هم میاد و این جریان کالا به کالا میاد منتها در کالا به کالا اقایون میگند باطله ما در بطلانش هنوز .. صفحه سیصد و هشتاد و شش الفصل الثالث فی نقد .. اطلاق العقد فی یقتضی حلول ثمن معلوم قید نکن بکن فرق نمیکنه چیزی رو می فروشن بله الی اذا کان علی عاد.. مثل بعضی جاها معمولی وقتی که مالی میخره چند روز دیگه یه ماه دیگه بیست روز دیگه معین ولکنه اذا لیس مطلقا پس اطلاق الاعقد یقضی الثمن مطلق نیست در صورتی است که عادتی بر خلاف این جریان در کار نباشه فان شرطاط مدت معین سع بسم الله هر دو شرطه یکی که نمیشه بایعی و مشرط عرض می شود که این مبلغ را من سر یک ماه میدم اونم گفت قبول کردم و یبطل فی المجهول یعنی اگر زمان مجهول باشد اصل معامله باطل است چون معامله غرری است معامله جاهله چرا لانها اذا معامله مجهول اطلاق من البطل من البها مع العلم بالمتعاوضین همه رو بگو باید  علم به زمان بها مدت مع العلم بالمتعاوضین و ثمن تحویلهما و قبل کل ذلک تجارتا ام تراد منکم چه جور ترازی حاصل میشه این تجارت علی … اون اقل تقدیر تخیر مختیر متاخر حقه حتی یرضی او .. حداقلش اینه اگر تعدد مطلوب است در اینجا کسی که بنا است پولشو همین امروز معامله بدن اگر بعدا دادند بنابراین اختیار فسق حاصل می شود از نظر دومی یا تفاوت میگیره یا اختیار فسق حاصل میشه حدیث اینه موثق فی رجل اشترا من الرجل جاریه به ثمن المسمی … قال وجب البیع و ثمن اذا لم یکونا شرطا شرطا و هو نفع اگه شرطی نکردن این نقده باید نقد بده خوب اگه نقد نداد پس خلاف قرار معامله است پس خیار از برای او حاصل خواهد بود بله شرط مدت دیگه شرط مدت و کذا لوباعه لثمن حالا بعد … همین که محور بحث ما بود یک بیعه میشه یک بیع بقیه من درس کردم لوباعه به ثمن حالا و ب.. معجنا در اینجا باطل است به دو جهت مشترک بین هر سه مورد بود و یکی خاص بینه حیض ال.. لیس الا مقابله العجل اینو ما به طور داریم عرض می کنیم که یک بیع باشد چه دو بیع باشد چه بیع کرد چه نکرد پس هر سه بعد رو این .. العجل می گیره توجه کردین و هو اذن ربا و اذا با ان نسیتا ثم اشتراه قبل العجل به زیاد او نقصان من ثمن و غیره حال معجلا سه مع عدم یشاع او یشاع بنده شش ماهه فروختم شش ماهه فروختم به ده هزار تومن نقد از شما خریدم پنج هزار تومن که قبل العجل به زیاده او نقصان زیاده البته اگه نقد بخرم اشتباه کردم من اگه نقد بخرم اونی که ده هزار تومنه فروختم نقد بخرم طبعا باید چند بخرم باید ارزونتر بخرم دیگه و اما اگر که این نسیه شش ماهه رو بیشتر کنم نسیه شش ماهه رو اگر ده ماهه کنم دلیل بر زیاده بدم چه اون زیاده چه این کم هر دو باطل خواهد بود مگر قیدی داره ایشون و اذا باعا نسیتا ثم الشترا قبل العجل بزیاده او نقصان منتها من جنس باشه من غیر ثمن باشه ..باشه یعنی اونی که وقتی میخره چه نقد بخره چه شش ماهه سه ماهه بخره که معجلم باشه صح مع مشار ما میگیم صح در اینجا درست نیست چرا که در مقابل دین و دد کم و زیاد کم مال قرار بگیره و درست نیست ما میگیم اذا لم یکن او ایکالا بالباطل …شرط بکنی بدترم میشه برای اینکه پولی که الان داره اضافه میده برای چی میده برا مدته شرطم کنه کمی و مدته چه کار میکنه حدیث دوم اینه صحیح البشار بن یشار قال سالته ابا عبدالله ابی عبدالله غلطه علیه السلام عن رجل یبیع المتاع به نسایم یعنی نسیه یعنی تاخیر نه نسیه تاخیر تاخیر همون نسیه است من صاحبه من عمومه فقال نعم لا بعث و قلت له اشتری متاعی فقال لیس متاع و لا … این حدیثو قبول داریم ولی نگفته زیادتر ما زیادترو قبول نداریم که علامه فرموده اگر فرض کنید که نسیه رو تاخیر کند مقدار بیشتر زیادتر بگیره یا نسیه نقد کنه مقدار کمتر بالاخره چه زیادتر چه کمتر در مقابل ثمن قرار داره در مقابل مدت قرار بگیره پس حدیث دلیل بر فرمایش علامه نیست مثلا فرض کنید کسی یه جنسی رو فروخته به حساب اینکه خوب حالا لازم نداره می فروشه فروخت به یه مدتی یک ماه دو ماه بعد میبینه که اینو لازم داره خوب میخره به همن قیمت میخره لازم داره واما اگر منظورش از خریدن اینه که ارزونتر بخره خوب همون ربا میشه دیگه نمیشه بعد عقوده …این جنس.. اون قبل از .. اما ولم اشتراه بعد عقوده زمان رسیده سر شش ماه بنا بود پول بده به جای اینکه پول بده من ازش می خرم خود بایع میخره این جا زد به غیر جنس ما میگین بالجنسم جاز این دعوا رو ما با ربا خواهیم داشت که جنسو غیر جنس و وکیل و نزول معدود و این حرفا رو بعدا خواهیم داشت اینجا بحث نمی کنیم و ان خلا ان اکل للباطل مطلقا با این شرط جاز مطلقا ولایجوس علی التفاوت مدت اقرر خلاف و ایشون میگه ما میگیم با تفاوت جایز نیست ایشون میگه ال.. خلاف ممکنه اذا کان تفاوت حتی خر ان ربا تفاوت روی سعی روی احتقاق … اما اینکه تفاوت به حساب ثمن باشد فقط به طور کلی ربا باطله ولایجب قبل العجل و لا قبله قبله این مربوطه این بحث می کنیم خیلی روشنه سر شش ماهه من باید پول بدم واجبه خوب نه ولا قبله قبله گرفتنشم قبل واجب نیست اقا شما سر شش ماه باید که پولو ازتون بگیرن قبل از شش ماه پول بدی واجبه میگه نه چرا واجبه من حق ندارم که بله اگر بگیرم جایزه ولکن وجوبی ندارد نه وجوب دارد پرداختش نه وجوب دارد دریافتش ولو هل و دفع وجب العفو بله وقت رسید طرفم میده واجب است میگیرد میگیم چرا واجب است میگیره شما سر شش ماه امروز شش ماه رسیده اینجا واجب است پرداخت کنم چه واجب بگیرید چرا نه خیر چون جایز است بگیرید واجب نیست چرا برای اینکه ممکن است شما بگید اقا من خواهش می کنم ..باشه اشکال داره یا مضطرم نمی تونم یا امانت شریک خواهد بود یا مالکی در صورتی که طرف به حق دارد بگیرد نگیرد یا می تواند نگیرد نمی گیرد یا اضطرار دارد یا میخواد .. شما بشه در هر صورت شما رو معتمد می دانه چرا وجب این وجب رو از کجا آوردن علامه اینجاست بله یعنی چی؟منی که واجب است بگیرم واجب است علی ایحال دیگه نه مضطرم نیست می خوام .. باشه چرا وجب؟ می فهمم قطعتش چه وجوبی داره عطفش بنده واجب است اگر طلب کند بدم اما اگر طلب نکنم واجب بدم برم دنبال طرف اقا طرف همسایه ام هست می تونه باید بگیره و منم اقا این مال شما میگیرم باشه اینو نه خلاف شرع کرده نه من خلاف شرع کردم بلکه واجب است بگیرم نگرفتم اونم که واجب است من بگیرم با این حال خلاف شرع هر دو کردیم در حقیقت این وجوب از کجا دراومد در این که احکام مختلفه گاه حرام است گاه واجبه گاه چنینه گاه چنانه ولایجب قولا عجل و لا… ولو حل و دفع … قبل جاز و ان وجبت ال.. الا ان یکون حمد البایع و لایبع اخذ نگیره ایشون زورزورکی میخواد بگه باید . نمی خواد پهلو من باشه ها نمی تونم خوب مذهب دیگه ای شد این فرع قضیه است فامتنع کان علی کون صاحب الحق اگر از گرفتن مالش امتناع ورزید عجیبه کی عجیبه کسی که مال مال اونه دیگه چرا چون اینجا امانتا مالکیه است امانتا شرعی هست الا بله فرض کنید که این حقو نگرفت زورزورکیم نگرفت و طرف نستلفم موند و شخصی که مال از اشون که بایعه این تقصیر کرد در اینجا بحث داریم قصور کرد که نیستش که اگر قصورا بلاتقصیر از بین رفت که بحث نیست که اما اگر تقصیرا از بین رفت اینکه علی ایتها الحاله بایست که این جزا رو بده نمیشه گفت یک سره اگر هلاک شد از بین رفت از جیبه صاحب ماله بابا از جیب صاحب صاحب مال است اگر تبخیر شده باشد ببخشید اگر قصوری در کار باشد از جیب کیه اگر قصوری در کار باشد که این مال نزد بایع مونده با اصرار و خواهش و اجبار مشتری مال نزد بایع مونده این مال امانته مالکی است اگر قصور کرده از بین رفت از جیب کیه از جیب صاحب ثمن اگر تقصیر کرد از جیب کیه از جیب شخص بایع چرا ایشون از جیب شخص صاحب ثمنه منتهی .. ایشون چون امانته مالکی است در اینجا دیگه بله فامتنع کان علی کون صاحب الحق فانه اذا امانت عند الله ولیس لا هلاک قصورا الا من صاحب قصور فقط و کما کان فثمن و لم اشتراه نسیتا وجب ان یخبر بنی عجل اذا باعه … فان اخفا الباعع العجل فخیر المشتری بین رد و افصال فالثمن حال اگه نکته ای هست بعدا عرض می کنیم من فعلا خسته شدم.

اللهم اشرح صدورنا به نور العلم و الایمان و معارف القران العظیم و وفقتا لما تحبه و ترضاه جنبنا

والسلام علیکم