462
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین
و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین
الفصل التاسع فی الربا ربا دارای دو تعبیر است از نظر لفظی یک تعبیر عام و یک تعبیر خاص و تعبیر خاص هم دارای دو مرحله است ربا القلب ربا المعامله در تقسیم اول که دارای دو لفظ است یکی لفظ اکل مال بالباطل و یکی لفظ ربا اون چه اعم بر اشمل است اکل بالباطل است اکل بالباطل در دو بعد به طور کلی محرم است یک بعد بر حسب آیه بقره و آیه نسا صریحا در هر دو لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ سوره نسا وَتُدْلُوا بِهَا إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقًا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ در سوره بقره در بعد دیگر که ایجاب می کند و تحلیل می کند اکل مال را در ضمن یک ضابطه کلیه در سوره مبارکه نجم وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى آنچه را که انسان سعی درباره او بکند به اندازه سعی می تواند مزد سعی خود را بگیرد چه سعی فکری باشد اگر انتاج فکری دارد سعی لفظی و کلامی باشد اگر تدریس و بحث و بیان و تعلیم است سعی دید باشد معمار است با دید خود تشخیص می دهد یا اینکه محقق است با دید خود تشخیص می دهد که این کتاب کجاش درسته و کجاش نادرسته سعی عملی باشد مانند بنا و همال و کاسب و چه و چه سعی در انحصار عمل جسمانی و ظاهری نیست بلکه اعمال غیر جسمی و ظاهری مخصوصا اعمال درونی سعی اش احیانا اقوا است پس و این و وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى در اینجا موضوع سلب انسان است جسم انسان نیز فکر انسان روح انسان عقل انسان دیدش گفتارش شنیدش نوشتنش نه تنها اعمال جسمانی است که آیا با کلنگ که مال او باشد چون کلنگ نزند و باغ رو خراب کنیم و این بایع بشه کما اینکه اتفاق افتاده بنابراین سعی مربوط است به فعالیتی که انسان می کند و از برای او ارزش مالی وجود دارد چه سعی درونی و چه سعی برونی حالا. این سعی که می کند انسان ارزش دارد یک بعدی نیست این طور نیست که مزد صدردرصد در مقابل سعی انسان باشد بلکه انسان سعی می کند و با اراده پروردگار عالم این سعی انسان منتج می شود و تبلور می یابد مثلا این مقدمات در باب ربا حتما باید بدونید البته من استدعا می کنم از برادران که بحث مفصل ربا رو در سوره بقره مطالعه بفرمایید ما حالا یک چند روزی یا بیشتر از چند روزی هفته ای و بیشتر در ربا بحث داریم اینو مطالعه بفرمایید فکرم بکنید مام هم مطالعه می کنیم هم فکر سعی که انسان می کند مثلا در زمین زمینی را که انسان آباد کرده است و بعد زراعت کرده است یا باغ کرده است نهر و قنات شش متری درست کرده است و بعد نتیجه میدهد آیا این جنسی را که می فروشد تمام ارزش سعی اوست نه خیر سعی انسان در برابر عنایت پروردگار عالم ناچیز است چیزی نیست درصدی که من باغبان بهره دارم کاشتن این نهالها است و توجه به این درختان و درختا رو به وقت آب دادن و کود و تشکیلات ارضی رو آماده کردن ولکن آب از کجا آمد؟ این بذر از کجا آمد رشد از کجا آمد میوه ای که در اثر رشد صالح است از کجا آمد؟ اونهایی که آمد من مقدمات این جریان را انجام دادم آیا مقدمه مهمتر است یا ذی المقدمه من مقدمات گندم دادن جو دادن سیب دادن میوه دادن و چه و چه آب بیرون آمدن من خودم آب ایجاد نکردم من فعالیت کردم مقداری زیاد یا کم که آب بیرون آمد اگر تمام دنیا جمع شوند یک قطره آب نمی توانند با مواد که خود ایجاد کنند درست کنند بله موادی که هست بله اون چیزی که نیست رو باهاش درست کنه بنابراین بخش سعی انسان ها چه فلاح باشند زراع باشند چه باشند بسیار ناچیزه و درصدش بسیار کم است در مقابل عنایت رب العالمین پس اینجا سه بعد ما داریم یک بعد سعی من بعد دوم سعی دیگران بعد سوم فی مابین که اهم است عنایات حضرت سبحانه و تعالی عنایات حضرت حق سبحانه تعالی در ذی المقدمه در این تاج ها در تبلور دادن ها در آب خلق کردن ها در زمین خلق کردن ها در نباتات در ما در رشد در میوه دادن اون بعد بیشتره ولذا اینجا جای یک جمله ای است که به عنوان موعظه حقه عقلانیه باید گفت اگر خدا همه خمس مالتونو بدید شما از مال خودتون ندادید ایا این مالی که شما از زراعت و از باغ به دست آرودید چند درصده سعیه شما درصد سعی شما خیلی کمه این طور نیستش که چهار پنجم شما سعی کردید یک پنجم خدا عنایت کرده نه خیر درصد ما خیلی کمه یک درصدم کمتره بنابراین اگر خدا می فرماید وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ مما رزقناکم من خودم دادم انفاق کنید انچه را که من به شما دادم نگفتم همش رو انفاق کنید اگر می گفتم همه شو انفاق کنید باید بکنید حتی اگر انچه را هم شما سعی کردید و بخش شماست اون رو هم انفاق کنید باز مطلبی نیستش که شما رو هم من خلق کردم من به شما قوه دادم من به شما قدرت دادم من به شما .. بنابراین اگر ما باید بدهیم خمسی زکاتی انفاقی چه و چه و چه از جیب خودمون نمی دیم اونی است که خداوند به ما ودیعه داده است و امانت داده است این امانت ما نباید درش خیانت کنیم این خیانت است در امانت که ما خمس ندهیم زکات ندهیم اموالی که به دست مال است ولو با کسب یقین و عرق جبین به دست آوردیم این رو ندهیم این بین حللاین است برمیگردیم به بحث ربا وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى این سعی که میگه سه بعدی است یک بعد خلقی دارد یک بعد خالقی دارد که سعی نمیگیم عنایت است در بعد خلقی من حق ندارم سعی دیگران و نتیجه سعی دیگران را به خود تخصیص بدم استفاده کنم اما آیا حق ندارم رحمت پروردگار که مبنای سعی من است و از سعی من درصدش بیشتر است و تبلورش دهها برابر بیشتر است استفاده کنم اگر زمینی به اندازه خودم من احیا کردم و تعمیر کردم و زراعت کردم و باغ کردم آب را خودم از زمین بیرون آوردم و بذر را خودم همه کار را خودم کردم آیا اگر من هزار تومن خرج کردم و هزار تومن کارکردم دو هزار تومن اما ده هزار تومن درآمد من بگم فقط هزار تومن دادم هزار تومن کار کردم مزد کار من هزار اول است که دادم مزد نیست هزار دوم مزد کار منه هشت هزار تومن مال کی مال خدا خدا که نمی خواد مال دیگری خوب دیگری چرا مال من کار کردم مقدمات انتاج و ثمر رو من ایجاد کردم و هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا لکم این وجه عمومی دارد اما هر کسی که به اندازه خودش زمین را احیا و تعمیر کرد و زراعت کرد و باغ و این حرفا این لکم این شرط خواهد شد مادامی که تو این کار رو بکنی مال تو اگر دست برداشتیم و نه زمین مال تو نیست رقبه زمین و عین زمین مال کسی نیست فقط الویتی است که از برای ایجاد می کنه این یه نمونه ای است عرض کردم پس کسی نمی تواند بگوید که وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى به اندازه سعی خیر درست است به اندازه سعی ولی سعی من دنباله دارد دنباله ها چند جوره یک اینکه خداوند کمک می کند چه می دهد چه می دهد این یک دو جنسی نزد من است اما به علل صادقه ای نه بازار سیاه اما به علل راست و درستی این جنس برای من مدتها ماند و الان گران شد آیا این جنس در ملک من گران شد یا در ملک شما که می خواید بخرید من اینو خریدم هزار تومن کارم روش کردم یا نکردم نکردم اما یک سال برای من موند بعد از یک سال کار ما مدت نیست بعد از یک سال این نقد قیمتش شد دو هزار تومن من هزار تومن خریدم درست است من سعی نکردم اما نگه داشتم حفاظت کردم نگهداشت و حفاظت انقدر اجر ندارد اما وقتی گران شد قیمت بازاریش بالا رفت نه بازار سیاه آیا در مال من بالا رفت یا مال دیگران آیا دیگران به من پول دادند اضافه شد دیگران نمو دادن به این مال دیگران بازار رو برای شخص من بالا بردند یا بازار بع عنوان بازار به عنوان بازار سیاه نه بازار سفید و درخشان و درست بالا رفت در اینجا وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى منافات ندارد من جنسی که هزار تومن خریدم فرض کنید سال بعد دو هزار تومن بفروشم فرض کنید که یه چند صد تومن روش کار کردم ولی بقیش بازار رفته بالا اینم در مال من رفته است بالا یا فرض کنید که من مالی رو خریدم قیمت نرفت بالا اما من روش کار کردم یه مقداری مزد کاره این یک دو محافظت کردم مگر انبار داری که مال شما رو محافظت می کند حق ندارد چرا فرض کنید من انباردارم من یه جنسی رو خریدم اگر این جنس دست هر کس باشد باید حفظ کنه جنس مال من و بعد دوم حق علیک مال و من حفظ کنم همونطور که مال مال من است کسی نمی تونه ببره همین طور اگر کسی مال رو خیانت کرد و برد و قصورم از بین برد باید چی باید جبران کنه پس این مالی که نزد من است در من حفاظت این مال چیزم مخصوصا در اونجایی که دزد زیاد است خاین زیاد است کسانی که جیب بر اند زیادند خود این حفاظت مزد دارد یا نه یک کار کردم مزد دارد یا نه دو سه زمان گذشت و بازار گران شد این مقابل دارد یا نه بله پس من از مال دیگری نمی خورم این عادلانه است. وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى بعد اول بعد دوم بعد سوم اما اگر بنده تلفنی مالی رو در یه انباری خریدم آنا من تلفن به دیگری فروختم ایا آنا قیمت بالا رفت نه انا من حق دارم منفعت زیاد ببرم نه به مقدار ارزش چرا ارزش فعل نه تلفن تلفن که روی چند دقیقه ارزش فکر ارزش فعالیت ارزش تلفن نه ارزش کلاه گذاشتن نه ارزش ارزان رو گرون فروختن نه ارزش گران را گرانتر فروختن اونا ارزش ندارند بنابراین خیلی از کسانی هستند که کار بسیار کم می کنند و استفاده زیاد می برند به این .. و اکل مال به باطل مفت خواری است مفت خواران فقط دزدان نیستند و جیب بران فقط نیستند خائنان فقط نیستند که به صورت رسمی و علنی خیانت می کنند این زارعی که تا زانوش در شمال توی آب است و توی برنج است و فلج می شود و بد بخت می شود مجبور است برای زندگی روزمره خیلی عادی و سطحی خودش این برنج رو صرفا بفروشد و حالا پول میگیرد بعدا دلال تاجر تو پول غرق شن با اینکه عامل اصلی بدبخت که پارو از دست داده و کار کرده این نه اینجا وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى نشد چون سعی که شد بیشتر سعی را راجع تحصیل این برنج مال اون بود پس چرا کمتر بهره ببره اما شخص دلال که وساطت می کنه یا شخص تاجر که وساطت میکنه این کاخ ها و اسمون خراش ها و میلیاردها و چه وچه و میگد که انا ان انا الانسان من مسلطم بر مالم و طرفم راضی بود که اینقدر بخرم طرف راضی بود که اینقدر بفروشم مفت خواری اونقدر عمیق است و اونقدر عظیم است که تمام مراحل رو گرفته مخصوصا در باب ربا روایت است از رسول الله صلوات الله علیه که ربا اونقدر شایع خواهد شد که حتی کسانی که نمی خواهند ربا بخورند غبارش بر اونها می نشیند این حیله ها غباره غبارش بر اونها می نشیند برگردیم خوب این مال وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى اما در اینجا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ این حصر بر مستثنا منه چون اگر که استثنا استثنای متصل باشد حتی در مستثنی جائنی جائن القوم الا زید حتی در زید یعنی فقط زید اما اگر استثنا منقطع باشد حتی در مستثنی منه که این دو آیه همینه یا ایها الذین امنوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ مگه تجارت عن تراض باطله نه میشیم جائ القوم حمار یعنی چه این حصر در مستثنی منه یعنی تمام قوم امدند یدونشم نموند برای اینکه اونی که خارج میکنه غیر قومه غیر انسانه در اینجام لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ نمی خواد بگه فقط تجارت حلاله نه اون نمونه بسیار بارز اکل مال بینکم را که تجارتا عن تراض ذکر کرده اما هبتا اما هدیتا اما ماصدقتا اما چه همه اینها هست و منافات نداره فقط حسر در مستثنی منه چیه یعنی به طور کلی اکل مال بالباطل صددرصد حرامه. یعنی در مقابل کاری نکردی فکری دیدنی نوشتنی گفتنی کار کردنی چه مزد داشته باشد انجام ندهید اکل باطله دزدی اکل باطله کم فروشی اکل بالباطله ربا قرض اکل بالباطله فروش و استفاده زیادی بردن بیشتر از بازار اکل بالباطله به یه کسی گفتن تو چی کاری میکنی گفت سیدی میکنم اکل الباطله دیگری چی کار می کنم شیخی میکنم اکل بالباطله شیخی و سیدی کار نیست اگر برای اسلام کار می کنی به درد میخوری بسم الله بخور اما اگر برای اسلام کار نمیکنه فقط ..درست میکنه فردا بلندگوی سنجاقو بردن این اکل باطله بنابراین آکل بالباطل ما زیاد داریم این دو ایه که لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ که در بقره و در نسا بین حالا این قسمت اول بخش اول که اکل بالباطل مطلقا به طور کلی به کل بنود و خیوطهی و خطوطه حرام استثنا پذیر نیست بعضی از موضوعات هست که علت حکم درشون موجوده بنابراین استثناپذیر نیست لاتشرب الخمر لانه مسکر لاتظلم لاتظلم اگر گفتند لاتظلم زیدا یعنی به عمر ظلم بشه اشکال ندارد لا تظلم زیدا نه لانه زید لانه ظلم یه مرتبه ان در اون شخص مورد فعل است که لا تظلم الصغر خوب لانه صغیر بسم الله ممکنه کبیر نه ولکن لاتظلم زیدا لن و زید نیست بلکه لانه ظلم چون تجاوزه پس تجاوز به ماانه تجاوز حرامه حالا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ خود باطل یعنی بدون هیچ مفت مال مردم را گرفتن و مصرف کردن این به طور کلی حرامه و شریعت ما شریعت دح و برکت است کدح یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملقی کدح سعی در مال به دست آوردن حال به دست آوردن تقوا علم دنیا اخرت همه اش کدح منتها سعی درست انسان در دنیا داده نمیشه چون عالم ظلم است وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَ اما در اینجا سعی درسته اینجا حکمه دوتاش اخبار یکیش حکم در اینجا حکمه و وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى حق ندارد کسی بدون سعی و بدون استحقاق مالی را چیزی را استفاده کنه حتی شما که مولفی مطلبی را یک بنده خدایی زحمت کشیده است و نوشته است و تقلید کرده شما بدون استناد به او در کتاب نقل کنی او سعی کرده شما چرا به حساب خودتون میارید او سعی کرده زحمت کشیده شما به حساب خودتون میارید چرا شما مطالب رو از دیگران نقل می کنید می نویسید مال فلانیه حاال یا قبول دارید یا رد می کنید ..که قبول کنید اگر مطلبی را مه دیگری زحمت کشیده فکر کرده دقت کرده بالا رفته پایی اومده چه نوشته است شما عین اون مطلب رو خودتون فکر نکرده و دقت نکرده ورمیدارید می نویسید و هیچ اشاره ای نمی کنید وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى فکر مردم مال مردم کار مردم جدیت مردم انچه را که مردم زحمت کشیده اند زحمت دیگری را نادیده می گیرید و به حساب خود میارید و به فروش می رسانید این کلیت دارد و فقط منحصر به عرض می شود به مال نیست این دربعد دنیا ان شاء است ولکن در بعد برزخ که تکلیف نیست در بعد آخرت تکلیف نیست اونجا وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى اتوماتیکی به اراده خدا بخواهی نخواهی سعی سوف یری کلا نه برزخ البته ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَ این مرحله سوم است که جزا اوفی در قیامت خواهد بود حالا من اینا رو گفتم که عرض کردم چند بعده عرض کردم دیگه وقت مصرف میکند در نگه داشتن در کار کردن بازار میره بالا خدا اینارو قبول داریم همه رو اما اونچه که نه وقت مصرف می کند نه نگه داشته اصلا مال پهلوش نیست توی انباره با تلفن می فروشه صد هزار تومن استفاده این چیه مفت خواری حالا ما در بروز این مطلب وارد میشیم بله آها برای اینکه در اینجا مال بردن نیست به اراده الهی و قانون خدا مال گذاشتن است و این مطابق میل خود مورثه مورث می خواهد چه در زمان حیاتش چه بعد از موت مال به اقربین برسه طبق خواست او و طبق وضعیت عاطفی بین هما هست که در اینجا که اولا ببینید این لاتاکلوا اموالکم بینکم بالباطل إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ گفتم که مستثنی اینجا حسر نیست مستثنی منه حصره جهر الباطل نیست اکل بدون جهر اکل با جهر جهر چیه پدرم بود مادرم بود برادرم بود خودم خواستم خدام خواست این بدون جهت اما اگر انسان مال کسی را بخورد بدون هیچ علتی نه خدا مقرر کرده است نه قرار عادلانه عاطفی عرفی دارد اینم البته باید بحث کنیم چون در این بحث ربا ما هم در آیه اول اکل باطل سوره بقره و هم در آیه دوم سوره نسا درست بحث کنیم دقت کنیم و هم در آیه وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى و آیه یا ایها الانسان … ربک همه اینها رو باید در نظر بگیریم که بحث موضوعی ما کاملا پخته و تبرج یافته باشه حالا مطلبی که عرض کردم این است که ما یک لفظ عام داریم در ربا اکل بالباطل است یک لفظ خاص داریم لفظ خاص در ربا این آدم این طور گمون میکند ربای قرض یا فوق ربا معامله ای اما ایا هرمفت خواری ربا است این ادم چون ربا یعنی زیاده حالا زیاده یا زیاده عن الحق است در باب ربای معامله ای ربای قرض ربای اجاره ربای چه ربای چه حقی دارم اما زیاده از حق گاه نه زیاده مطلق است من هیچ حقی ندارم پول میگیرم اینم ربا است ربا یعنی بالا رفتن بی خودی زیاد بودن بی خودی ولو .. باشه اگر اضافه انچه را من استحقاق دارم به من بدهند چه اصلا استحقاق ندارم مث اینکه دزدی می کند ربای قرض می کند چه می کند چه اونجایی که استحقاق دارم بیشتر یک شخص عمله ای که حقش هشتصد تومن است اگر هزار تومن مطالبه کند ربا است زیادی از حقه اگر شخص عمل حقش هزار تومن است من هشتصد تومن بدهم دویست تومن ندهم این مفت خواری منه چه مفت خواری در دهنده کم بدهد چه مفت خواری در گیرنده زیاد بگیره پس بنابراین ربا را نباید مخصوص کرد به اونجایی که در ضمن معامله ای بیش از حد من بگیرم نه خیر به سه شرط این المومنون عند شروطهم که آقایون اختصاص میدن به شروط ضمنی میگیم چرا مگه شرط ابتدایی نداریم شرطمون عهده عهدی که خداوند مقرر کرده است انسان سر وعده بر پیمانش باشه چه پیمان در ضمن معامله و چه پیمان استقلالی چه فرقی می کند اینجا همینطوره ربا چه مفت خواری و زیادخواری در اونجایی که من حقی دارم بیشتر می خواهم بگیرد یا شما حق دارید مشتری بیشتری بگیرید یا نه ابتدایه مثل شرط ابتداییه انسان ابتدا معاذ الله می دزد ابتدا بدون هیچ عملی ربای قرض می گیرد پس ربا هم ربای قرض را می گیرد هم معامله را ولی ما اصرار نداریم ما … ما میگیم اگر در زیاده گرفتن در باب معامله اگر لفظ ربا صدق نکند اکل مال بالباطل می کند چون اکل مال بالباطل یعنی بی خود مالی رو گرفتن اگر من جنس هزار تومنی رو به شما هزار و دویست تومن بفروشم دویس تومنو با خود یا بی خود گرفتم بی خود اکل مال بالباطله ما در لفظ بحث نداریم چون بحث ربا بحث مال یک واقعیت خارجی است کاری به لفظ و کاری به عرض می شود که به این سیق ندارد که انسان بخواد کلاه بزاره کلاه بزاره این ده هزار تومن را با یک قوطی کبریتی یک ماهه یازده هزار تومن خدا خدا که هم کلاه گزار نیست هم کلاه سرش نمیره سر نداره خوب این عرض می شود که مطلب بعدی حالا در باب اصل اقتصاد بحث می کنیم ببینید مالی که انسان دارد پول پولی که من در دستم هست این چند صورت دارد و به شما قرض بدم حالا قرضو بحث کنیم بعد وقتی میخوایم پولو قرض بدم این چند صورت دارد یک صورت اگر این پول در این یک سالی که به شما قرض میدهم نزد من بود همین طور بود و خرج نمی کردم و کار نمی کردم استفاده نمی کردم حالا که دست شما می دهم چرا استفاده کنم.مگه اکل مال بالباطل نیست. اون اگری که الان گفته میشه که اگر این پول نزد من بود استفاده میکردم اونم جواب میدیم البته ما مراتبو عرض می کنیم که دونه دونه ضرب و تقسیم اگر این پول فرض کنید حالا ما بالاترشو عرض میکنیم اگر این پول نز من بود من عرضه نگهداشتن این پول را ندارم یا از بین می رفت یا ضرر میکردم اینو فرض کنید حالا یا از بین می رفت یا کم میشد ولی من دادم به شما قرض که کار کنید در مقابل چرا من چیزی بگیرم باید یه چیزیم دستی به شما بدم چون پول من محفوظه برای شما چرا چیزی بگیرم این مالی که از شما نگهداری می کنم اکل مال بالباطله دیگه این حرف نخواهد بود که اگر پول نزد من بود استفاده می کردم نه خیر پول نزد شما هم بود فرض اینه نزد شما بود یا استفاده نمی کردی یا ضرر میکردی یا کلا از بین میرفت این یک دو دو این است که پول اگر نزد من بود نه استفاده بود نه ضرر بود چرا حالا نزد دیگری استفاده باید باشه نزد شما که بود نه استفاده بود نه ضرر اما نزد دیگری باشد استفاده است اگر چیزی دستی به اون ندهید که پولو حفظ کرده دست شما بود باید زحمت بکشید حفظ کنید این مال اما دست دیگری است که اعتماد بهش هست و حفظ می کند و بعدا خود پولو میده اگر .. چرا ازش دستی می گیرید اینم رفت کنار سه اگر پول دست من بود خوب میشد استفاده کنم مگه اینطور نیست اگر چنانچه پولی که من قرض میدم این پول دست من بود مگر نمیشد من از این پول استفاده کنم چرا میشد بله حالا همین ما دونه دونه میریم جلو برای اینکه کم کم حسابشو برسیم یواش یواش بله هنوز میرسیم ما تمام و حساب می کنیم حساب نکرده فتوا نیست نه نفی نه اثبات ما داریم رو حساب بحث می کنیم مرحله بعدی اگر این پول نزد من بود استفاده می کردم اما حالا قرض میدم ما دو قرض داریم یک قرض الحسنه داریم یکی قرض السیه قرض الحسنه این که اسلام ما را ترغیب کرده است که قرض الحسنه از هبه هم بالاتره روایت دارد هجده بار از هبه بالاتره چون هبه تن پروره مفت خور درست کردنه الا الا کسی که میتونه کار کنه هبه چرا بکنه اقا قرض درآر بده که این بکار بیوفته نه اینکه بیکاری و لشی تنبلی عادت کنی مگر سر جمع به طور ضابطه قرض دادن به کسی که می تواند کار کند و بعدا در مدت کم یا زیاد پس بده بهتر است از اینکه موهبه بدیم از چند جهت یک اگر هبه بدیم کار نمیکنه میخوره تموم میشه باید باز قرض بدیم دو اگر چنانچه هبه بدیم این ادم تنبل بار میاد و کار نمیکنه اما اگه قرض بشه اولا این پول هست از بین نمیره برمیگرده ثانیا این شخص به کار می افته مرجحاتی دارد قرض دادن بر هبه دادن در اون زمینه ای که شخص می تواند کار کند به اندازه کار. حالا در این بخش سوم که اگر من این پول را امکانه ها والا کی می داند حتما استفاده است کدوم تاجری می داند حتما استفاده است فردا جنس ارزون شد فردا گرون شد فردا مساوی یا ضرر این چند بعدیه نوع مطلب اینه ما در نوع مطلب داریم بحث می کنیم در نوع مطلب اگر این پول نزد من تاجر من زارع من چه من چه اگر بود ممکن بود استفاده کنم پس الان از شما استفاده میگیرم نشد ممکن بود استفاده کنم پس ممکن است از او استفاده می گیرید این امکان رو شرع درست کرده شرع میگد که اگر پولی را به کسی قرض دادی اون کس اگر در این پول کار کرد و استفاده کرد مستحبه موکد است چیزی به شما بده یعنی چی آزاده یعنی اگر ضرر کرد که هیچ اگر نه نفع و نه ضرر که هیچ اگر نفع مختصری کرد که خودشو اداره کنه اما اگر نفعی برد که می تواند به شما صاحب پول چیزی بدهد این مستحب است اون احتمال و امکان رو شرع جبران کرده شما چیکار میکنی شما استدلال می کنید میگید اگه انی پول نزد من بود امکان استفاده بود کم نمیزارم زیاد نمی زارم امکان لا استفاده و لاضرر بود کم زیاد نمیرازم اون کم زیاد نداره امکان ضرر بود کم بود شما روی این امکان چند گانه میاد حسر میکنید ماهی انقد تومنی انقد چیشد این تعدی است این سه چهار چهار در صورتی که این پول نزد من بود حتما استفاده داشت فرض کنید این در صدش بسیار کمه مگه کسی که ربا میده که ما داریم ربا رو سرشو می بریم کسی که معامله می کند خرید میکند فروش میکند جنس خرید و فروش می کند خانه خرید و فروش میکند زمین فلان این آدم چون بازار استقرار نداره بعضی وقتا یه مرتبه سقوط میکنه تاجر صد میلیون سقوط کرد یه دقیقه ای می خواد برای دخترش عرض می شود که جهاز درست کنه صد میلیون این ثروت داشت پس این این طور نوشته نیست و ثابت نیست که حتما اگر این صدمیلیون نزد من بود استفاده می کردم نه خیر حالا فرض این حرف اگر اون درصد بسیار کم رو درنظر بگیریم که اگر این پول در این یک سال نزد من بود استفاده میکردم زمین میخریدم ملک می خریدم تجارت میکردم و استفاده می کردم حتما تازه این حتمیه است شما چرا پول ..دیگری استفاده شود بگیرید مگر شما کار کردید که پول بگیرد وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى اگر شما این پول نزد خودتون بود استفاده میکردید همش مال خودتون بود ولی این اگر وجود نداره نه اینکه احتمال نه خیر یقین اگر این پول نزد من بود اگر بابای من دختر بود عمه بود حرف نشد که عرض می شود که این اگر پول نزد من بود قطعا استفاده میکردم خوب پول نزد شما نیست پس شما قطعا استفاده نکردی پس دیگری استفاده کرده اون دیگری که قطعا استفاده کرده شمایید؟ نه کار شما کردید؟ نه پس چرا از اون مطالبه می کنید به من ضرر خورده چی چی ضرر خورده شما کار کردی بله اصلا قرض الحسنه برای اینه قرض الحسنه به این معنا است که شما پولی که اگر نزد شما باشد که دارای چند بعد است یکی از ابعاد پول این است که این پول اگر نزد من بود استفاده می کردم من از استفاده احتمالی صرف نظر می کنم پول را می دهم به کسی که محتاج به این استفاده است و من محتاج نیستم منو اگه محتاج باشم قرض نمیدم منی که زندگیم میگذرد به طور عادی اضافه دارم اضافه را به کسی میدهم مجانا این کار کند برای خودش کار کنه کاری به عرض می شود که ابواب دیگر نداریم که باب عرض می شود باب مضاربه و این حرفاست نه قرض الحسنه پولو میدم به طرف که این برای خودش استفاده کنه یعنی من صرف نظر می کنم از منافع اعتباری صرف نظر می کنم از منافع اصلی و این واجبه قرض دادن بعضی وقتا واجب است بعضی وقتا راجع در اینجا که قرض دادن واجب است طرف مضطر است کارم میکنه و من دارم اضافه دارم قرض دادن ثواب واجبه مضاربه احیانا که من نمی تونم دلیل قرض دادن واجبه این قرض واجبه یعنی چه یعنی من از منافع احتمالی بلکه از منافع حتمی می گذرم ولی یتیم که باید وقت مصرف کند یتیم رو تبلور بده و به پای خود بایسته مزد حق دارد بگیره نه خیر و من کان قلیا فالیستف و من کان فقیر بالمعروف اونم مزد نیست ثم بعد کل المراحل ما عرض می کنیم اگر ما اصالت السعی هستیم خوب اگر من این پول دستم بود سعی می کردم بسم الله استفاده ای زیاد یا کم یا معاذ الله ضرری ولکن این پول وقتی که منتقل به دیگری شد به عنوان قرض حاال حسنه شو در صورتی که چیز نگرفت این پول منتقل به دیگری شد به عنوان قرض وقرض دادم من صحبت شرکت نیست صحبت مضاربه نیست صحبت عاریه نیست من قرض دادم قرض دادم یعنی چه ایا این پول کار میکند نه خیر من کار می کنم نه خیر من در این پول کار می کنم نه دیگری در این پولی که من قرض دادم کار می کند خوب وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى چی میگه یا این زمان سعی شما است نه درامد او سعی شماست نه فعالیت او فعل شماست نه پس خوردن یک منفعتی کم باشد زیاد باشد ولو درهم ربا این چیه این اکل بالباطل است و زیادی خوردنه چون محور در اقتصاد اسلامی این است که شما ارزش در مقابل ارزش باشه نه خیر من سعی شما رو اندازه گیری نکردم نه خیر این فرق داره با اجاره اینو عرض خواهم کرد شاید شما اینو بفرمایید که اگر من یک مال حلالی به دست آوردم خانه خریدم و کسی بیاد توی خانه میشینه کسی بیاد این حرفا رو بزنه شاید که این اجاره پس اکل بالباطل باشه چرا برای اینکه این خانه تبلور مال منه من حق دارم از تبلور مال خودم استفاده کنم این اعتراض کسی ممکنه بگه جواب دارم البته اما وقتی که خود مال مال است جایی نشده است که بدون سعی استفاده بشه وقتی که این مال تبدیل به خانه شد خانه چیزی است که برای استفاده اش سعی نمی خواد میره میشینه زندگی میکنه اما مال نمیشه روش نشست نمیشه خورد نگاه کردن فایده نداره بوییدن و این حرفا نیست مگر بعضی از کسانی که خورشت اسفناج کنارش درست می کنن کاری نداریم از بس پول دارن خفه میشن. اما خود پول خود که ورقه ورقه این نه نشستنی است نه خوردنی است نه ازدواج کردنی است نه پوشیدنی است این فایده نداره خودش هیچ فایده نداره میرسیم به کار پس خود این خودش فایده نداره زمین بدون کار خودش فایده نداره میرم میشینم خانه میرم میشینم یا اینکه فرض کنید هر چیز دیگه الاغ و انسان سوار میشه بله الاغ رو انسان بدون زحمت دیگه الاغ درست کردن نمیخواد سوار میشه اما این پول رو نه میشه سوار شد نه میشه خورد نه میشه آشامید نه میشه ازدواج کرد چیکار میشه کرد این باید باهاش کار کرد کار چیه؟ کار شما چرا اگر این پول پیش شما میموند و کار میکردی بهره میبردی کار نمیکردی می فهمم همون اگر اگر این پول نزد شما بود و کار نمی کردید بهره می گرفتین از خودتون یا دیگری حالا پول ندی دیگری شما کار نکردی بله اگر شما کار میکردی بله اگر اگره مثل کسی که نون اینجا رو بخار هفته ای میخورد بعد روز اخر صاحب چلوکبابی گفتش که اقا پول چشم یه مقداری پول روزی زمین … بعد ورداشت گفت این جیرینق در مقابل بخار جیرینق در مقابل بخار مقابل اگره این ادم اگر پول پهلوی خودش بود و شاید استفاده میکرد پس این اگر کشتند ثبت نشد این پول برا خودش نیست برای دیگریه خود پول هیچ ثمره ای نداره بلکه ضرر داره ممکنه ببرن و اما کاری که روی پول می شود این کار است که زمین خالی هیچی نیست باید آب داد بذر کاشت چه کرد چه کرد ولکن زمین خالی در فلان جا است من هیچ کار نکردم بعد من به آقایون اجاره بدم چیو اجاره میدی چیو زمین مال تو نیستش که برای اینکه خلقکم ما فی الارض جمیعا بنابراین این مرحله چهارم که روش خیلی حساب می کنن که اگر این پول نزد من بود حتما ساتفاده می کردم میگه شما این استفاده رو برای چی میگیرید برای کار اون میگیرید غلطه برای پول میگیرید خود پول استفاده نداره برای زمان میگیرید زمان کار نیست در شرع برای زمان هیچ حسابی نیست برای خیار برای کلاه برای زمان برای هیچ کدوم حسابی نیست تتمه بحث رو اقایون استدعا می کنم مطالعه بفرمایید بیشتر فکر بفرمایید شنبه اگر ادامه میدیم.
اللهم اشرح به نور علم والایمان و معارف القران العظیم وفقنا لما تحبه و ترضاه و جنبنا
والسلام علیکم