جلسه ششصد و بیست و سوم درس خارج فقه

عیوب مبطل نکاح

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین

اللهم صل علی محمد و آل محمد

این جمله معروف که ظاهرا حدیث است که العلم الجاهلون در بحث های حوزوی ما کاملا پیداست. دیروز عرض کردیم حضور برادران که ابواب خیارات یک ابواب بسیار مفصله ای هم در باب بیع و هم باب اجاره و هم سایر معاملات و هم نکاح و هم غیر. معاملاتی که طبعا طرفینیست و معامله اصلا طرفینیست آقایان به روایات متضاده و ارا و شهرتهای متضاده استناد فرمودن گاه بعضی از خیارات رو انکار فرمودن گاه تصدیق فرمودن گاه تردد فرمودن.

نکته اولیه و اصلیه باب خیارات آیه سوره نکاح است که عرض کردیم لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکونوا تجارتا ان تراض منکم اصولا اگر در یک معامله ای رضایت طرفین صددرصد نباشه، چه باشرایط دیگر البته رضایت صددرصد طرفین معامله با آگاهی با آگاهی و با عقل اگر جنون آمیز باشد سفاهت آمیز باشد بر خلاف شرع باشد اینها که هیچ. در اونجاهایی که شرایط محفوظه علیک سلام طرفین که معامله ای با یکدیگر انجام میدهند اصل معامله باید در شرع ممنوع نباشد. طرفین معامله دیوانه نباشند سفیه نباشند دیوانگی نکنند سفاهت نکنند جهالت نباشد قرر نباشد ضرر نباشد با تمام این شروط معامله صحیح است

 حالا یه معامله ای که با این شروط انجام میشود یا اینکه صددرصد طرفین راضی هستن و میتوانن صددرصد راضی باشن یا صددرصد ناراضین عرض نمیکنیم ها ما در شرط رضا داریم بحث میکنیم. در اونجاهایی که معامله در بعد اصل معاملی صحیح است ما بحث با یکی از شروط میکنیم که رضاس یکی از شروط اصلیه مهمه در معاملات رضای طرفینه. البته رضای برمبنای صحیح که شرع اجازه بده والا دونفرم که قمار میکنن یا مال منفعت پول میگیرن و میدن هردو مثلا راضی باشن کافی نیست رضای برمبنای آنچه را که شریعت مقدسه تجویز فرموده است این رضایت چند حالت داره

یک حالت ایجابی صددرصد است یک خحالت سلبی صددرصد است یک حالت بینابین. حالت ایجابی صددرصد یعنی شما آگاهانه این معامله رو انجام میدهید و هیچ نارضایتی در کار نیست اگه باشه انجام نمیدید نارضایتی اصلا در کار نیست و این معامله رو کاملا انجام میدهید در اینجا دیگه نه انفساخی هست نه خیار فسخی هست این حرفا در کار نخواهد بود. گاه نقطه مقابله است که معامله انجام میشود تمام شرایط صحت هست اما طرفین راضی نیستن به زور مجبور کردن طرفین را که این معامله رو بکنن. هیچ درصدی از رضایت برای طرفین یا برای احد الطرفین وجود ندارد خب این باطل است.

بحث در اونجاییست که زمینه خیاره زمینه خیار اونجاییست که رضایت صددرصد حاصل نیست یا از طرفین حاصل نیست یا از احد الطرفین رضایت صددرصد حاصل این زمینه خیاره. حالا زمینه خیار که اینطور واسعه است و قیدی ندارد از نظر ظاهر خصوصیاتی که باید درش ما بحث کنیم. مثلا در باب بیع اگر چنانچه انسان جنسی را خرید و هنوز از مجلس معامله برنخواسته است نشسته است در مجلس معامله برای این خاطر اینکه فکر کند ایا این معامله را تکمیل کند یا نه قبل از اینکه از مجلس معامله برخیزند معلوم میشود رضای کامل حاصل نشد فلذا خیار مجلس، حالا مجلس چه مجلس حضوری باشد مجلس تلفنی باشد تلگرافی باشد تلویزیونی باشد رادیویی باشد هرچه. مجلس هرکدام مناسب با خودشه مجلس حضوری از همه راحتتر باشن یا در باب خیار حیوان که سه روز مقرر کرده ان چون این حیوان که الان میخرد چه میداند که این زنده خواهد موند یا نه. سه روز معین میکنن بعضی حیوانات میشود سه روزه بعضی حیوانات کمتر از سه روزه بعضی همون روز اوله گفته ان خرها رو نشادر بهشون استعمال میکنن که در میدان حمار فروش ها کسی که میره میخره فرار میشه میدوعه ولو که نشادر استعمال شده این نشادور اثرش که تمام شد این خر راه نمیره اصلا میشینه باید عرض میشود که بعکس بشه باید سوار کس دیگه ای بشه تا راه بره مثلا.

حالا اونا رو نمیخوایم تکرار کنم عرض میشود که ما  در باب نکاح داریم بحث می کنیم که مهمترین تجارته در لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل در رد بدل مالی نباید بخل کاری در کار باشد. عوامل مفت خواری که قرر است جهالت است ضرر است چه هست چه هست نباید در کار باشه حالا این در اموال چنینه. صرف اموال در اونجایی که هم مال هست هم حال هست. در اونجایی که مال نیست حاله طرفین باهم وحدت پیدا کردن نکاح که طرفین با هم وحدت پیدا نکاح این زن دیگه حق ندارد با مرد دیگر و در اختیار این مرد است در باب نکاح که نکاح دائم چه منقطع چه عرض میشود که ملک یمین ایا در اینجا رضایت شرط نیست هست صددرصد شرط نیست هست بلکه عمیقتر در اینجا شرطه .

گر مالی را انسان میخرد و در اونجا فرض کنید رضایت کامل نبود یه مالی از دست رفته اما اگر مردی بازنی زنی با مردی ازدواج کردند و رضایت کافی کامل در کار نبود و خیار فرد هم نبود در اینجا در طول عمر در عقد دائم و در مدت خاصه مقرر در عقد منقطع سر اون طرف خب کلاه رفته این ضررش و خطرش و هرجش و چه البته بیشتر نمیخوام از باب اولویت بحث کنیم نخیر تجارت هست اصلاخود عقد به هر جورش که باشد این تجارته باید ان تراضمنکم باشه این مواردی که در باب عیوب فقهای بزرگوار اسلام شیعتا و سنتا و سنتا و شیعتا ذکر فرمودن ما عرایضی داریم.

خب ما سوال میکنیم این عیوب چاهار گانه مرد و عیوب هفتگانه زن خب معلوم است در چه موردی موجب فسخه یعنی خیار فسخه در کجا؟ آیا در اونجا که شرط کرده اند نه شرط بکنن یا نکنن ایا در اونجایی که شرط نکرده اند و مبنای عقد نیست؟ اینهم مبنای عقده ایا در اونجایی که شرط نکرده ان مبنای عقد هم نیست بالفعل اما مبنای نوع چنینه نوعا وقتی مردی زن میگیره یک شروط عقلی هست که بگوید و نگوید مقابل قبل العقد باشد یا نباشد شروط اصلیست که تمام عقلا تمام مخصوصا مسلمونها این شروط رو دارن ولذا ذکر نمیکنن اگر شروطی ذکر نشود نه در خود عقد و نه قبل العقد یعنی شروط مسلمه ضابطه کالشمس فی رعایه النهار است که احیانا اگر کسی این شرط را نخواهد باید گفت یا دیوانه است یا سفیهه یا چه. انسانهای معمولی در بعد معمولی عمومی شرط دارد که خب این زن کور نباشد این مرد دیوانه نباشد این مرد مردی داشته باشد این زن زنانگی داشته باشد این شرایطو برای اون ذکر کردن

خب ما چند سوال اینجا داریم یک شما چرا فقط در بعد عیوب جسمی دارید بحث میکنید راجع به مردها چاهار عیب، جسمیست فقط یکیش که جنون است این رو در بعد زنها هفت عیب یک بعدش که جنون است شما ذکر کردید اما ابعاد دیگر روحی را و حتی ابعاد دیگر جسمی رو ذکر نکردید اگر بخواید جواب داده بشه باید گفت این هفت هفتای زن و اون چارتای مرد از باب نمونه است اونم نمونه ها در اون زمونها زمانهای بعدی نمونه های بالاتری هم حتی از نظر جسمی پیدا میشه کسی که مبتلای به هروئینه و فقیرم هست هرچی در میاره صدنار خرج هروئین میشه بدهکارم میشه یه زنی با این مرد ازدواج کرده نمیدونه هروئینیه این صورت مطلب اینست که نخیر طوری نیست شرطم نمکینه چون خب این ازش چیزی پیدا نیست حالا شرط نمیکنه و مبنای عقد در مقابل قبلی نیست اما این زن زن خیلی رعنای زیبای با ایمان زندگی کن چنینه چنان این مرد هم از نظر ظاهر چنین و چنان اما هروئینیست تریاکیست صرعیست بنگیست عرق خوره زناکاره چه چه اما پیدا نیست همش روحیست بله نه جنونم این مکلفه الان بر اون کسی با این ازدواج کنه بدونه جنونه خود این جنون نداره

حالا این مردی که تمام این عیوب را سرجمع دارد و این چارتا رو ندارد این که بدتر است از جنون باز مردی میشه کنترلش کرد این آدم عاقله میره زندگی عرض میشود که مال درمیاره میچرخه میلنگد می هروییند و و و و و زن بچه رو گرسنه نگه میداره شما چرا اون عیوبی که بالاتر است و عیوب معنویست و عیوب روحی است اصلا حساب نکردید فقط جنونو آوردید این یه عیوبیست که در مرد و هم چنین در زن. میفهمم خب جنون که سفاهت رو شامل نمیشه جنون یعنی مکلف نیست دیگه ادم مجنون کسی که مکلف نیست ایا ادم سفیه مکلف نیست ادم هرویینی چرتی بنگی تریاکی الواطی حرفایی این منهای جنون مکلف هست یا نه چرا این شرط رو‌ذکر نکردید شما اشاره هم نکردید نفرمودید که اینا نمونه است شما فقهای بزرگ اسلام شیعتا و سنتا وقتی در باب خیارات عیوب دارید بحث میکنید که انفساخ نیست طلاق نیست بین الامرین است.

بین الامرین یعنی زن یا مرد اگر یکی از این چاهار عیب در مرد  یا یکی از این هفت عیب در زن بود طرف اختیار فسخ دارد چرا این چارتا رو در مرد و اون هفتا رو در زن خب بقیه چی ما قبل از اینکه در عمق بحث بیشتر وارد شیم و موارد ذکر کنیم عرض میکنیم که بعضی از عیوب هست که اگر زن یا مرد اون عیب را آگاه باشند و مع ذلک اقدام بر ازدواج کنن اصلا حرامه اصلا حرامه ازدواج درست نیست از اول چطور اینو ذکر نکردید

مثلا یک زن مومنه درس خونده اهل معرفت اهل عبادت زیبا خانه دار چنینه چنانه چنان خانواده دار، خب این زن که میخواد ازدواج کنه با یه مردی که تقریبا مثل خودش یه خورده کمتر از خودش یا بهتر بالاتر از خودش اینطور نیست اگر این زن بداند با این جوانی که با این مردی میخواد ازدواج کند این جوان این جوان این چاهار عیب که موجب فسخ است ندارد اما هرویینی است تریاکیست زناکار معاذالله لواط کاره عرق خور است تارک الصلاه است تارک الصم و مسلمان خب این زن نمیدانه وقتی این زن نمیدونه ایا مبنای زن عادی تا چه برسه زن مسلمان تا چه برسه زن مقید مبنای زن عادی بت پرستم باشه زن عادی اگر بت پرستم باشد هرچه پرستم باشد این زن عادی با اون شرایطی که دارد ازنظر زنانگی خب این هرگز یک در هزار هم یک در بی نهایتم حاضر نیست که این در اختیار مردی قرار بگیرد که این مرد این چاهار عیب را ندارد ولکن همه فن حریفه همه کار میکند جز زندگی این مردی که همه کار میکند و هرجور تعهد فسخی دارد و تقلب دارد ندارد زندگی این زن یک درصد راضیه یک درصدم راضی نیست چرا شما اینو جزو عوامل فسخ نیاوردید چرا؟

شما جهات روحی و معنوی درنظر نگرفتید جهاتی که در مرد حالا هست بحث میکنیم جهاتی که عیوبی که در مرد هست خب این سه جوره یکی این چاهار عیبی که شما ذکر فرمودی جنون هست جب است عرض میشود که چنین است چنان که بحث میکنیم این یک دوم عیوب دیگر جسمانی که این مرد میشود داشته باشه جسمانی مثلا این مرد که لباس به تن دارد و کلاه یا عمامه بسر دارد و کفش به پا دارد و او رو لخت ندیدی اگر تمام جونش آبله است سرش کچل است و چنین است و چنان است بوی تعفنم داره عطر عطر زده معلوم نیست این مردی که ازنظر جسمی منهای این چاهار عیبی که شما شمردین تمام عیوب جسمی در این مرد جمع است کدوم زنی حاضر است زن این بشه حاضره نگاش کنه اصلا و بعکس.

بعکس شما در زن هفت عیب مقرر کردی حالا این زنی که طبعا پوشش بیشتره اگر این جوان با این زن ازدواج کنه خب نمیبیند که این چیه اگر از اینجای گردن تا نوک پا تمام سوخته کج و کوله شده خب نشونم نمیده شرطم نمیکنه چون معمولیش که سوخته باشن که معمول در باب ازدواج این نیست که مرد یا زن سوخته باشه ولی این زن سوخته است از گردن تا پا سوخته جوراب پاشه چادر سرشه سرشم کچله آخه کچلی جزو شروط ذکر نشد جزو عیوب سرشم کچله بالاتنه و پایین تنه تمام سوخته فقط یه چیزی دارد که مثلا اون عیب در کار نیست

خب آقا این مثل اینست که شما یه چلو کبابی رو بزارید توی یه سطل خاکروبه لجن میشه خورد نمیشه اخه اگر کسی میخواد با زنی زندگی کند بالاخره زن است با مرد مرد است با زن این هرچه ام چنین و چنان باشد اون جریانش ولی مقدمات غنی همه خرابه تمام راه فراری میده اگه نگاه کند باید غش کند باید کفاره بده چرا اینو جزو نیاوردید شما چرا کلی بحث نفرمودید چرا نفرمودید که خصوصیاتی که در زن یا مرد است خب چندجوره یک خصوصیاتی که در زن و مرد اگر باشد همگان نفرت میکنند بطور کلی بشود نشود مقابل قبلی باشد نباشد همگان نفرت دارن اگر این چارتا است در مرد فقط و اون هفتاست در زن فقط این یک.

دو خصوصیاتیست که در مرد برای ازدواج زن مسلمان در زن برای ازدواج مرد مسلمان باید باشد ازنظر معنوی که اگر نباشد هیچ زن مسلمانی ولو هرچیم باشد نگاه نمیکنه یک زن مسلمانی را ولو اسلامش ضعیفه اگر بداند این مردش هر شب یجا میره معاذالله زنا و لواط و چنین و چنان و فلان از این طرف هرویین و مروئین و این حرفا حالا محرماتی را این مرد انجام میده واجباتی رو ترک میکند اصرار بر ترک واجباتی و اصرار بر فعل محرمات دارد و این زن نمیداند این زن اگر بداند ولو زنی باشد که خیلی عادی زیر بار ازدواج میره؟ نمیره چرا اینو جزو عیوب نیاوردین چون به جسم نیست چون به عورت نیست شما به عورت چسبیدی فقط عورت باید جوری باشد که بشد کاری انجام داد داشته باشد اگه نداشته باشد هیچ اگرم داشته باشد جوری باشد که بشه عرض میشود که کاری انجام داد فقط به عورت چسبیدی شما اونم به جسم چسبیدی کاری به جهات مهمتر نداری کارها حرامی که این مرد یا این زن انجام می دهد حرامی که زندگی را منفجر میکند حرامی که قابل زندگی اصلا نیست ولو این زن یا این مرد تعهدی چندان نداشته باشن

من معذرت میخوام و معذرتم نمیخوام بحثه باید بکنیم دیگه ایا زنی که جاش توی فاحشه خانه است و بخواد ازدواج کنه با مردی که همیشه تو فاحشه خانه است ازدواج میکنه مردی که همیشه منحرف است اگر بخواد ازدواج کنه با زنی ازدواج میکنه که  امشب اینجا فردا شب اونجا پس فردا شب اونجا خب نه فلذا قران شریف فرمود و حرمت ذلک علی المومنین حرام است که شخص مومن با زن زانیه مومنه با مرد زانی عرض میشود که ازدواج کند ولو مرت واحده باشد

بنابراین در چند بعد باید که ملاحظه کرد اون مطلب دیگریه زن لا زنبقت بحث کردیم که در جای خودش مفصل بحث کردیم این بعنوان نمونه دارم عرض میکنم پس بنابراین چند شرط است اگر نباشد شرط نشده مقابله نشده به وضع عام.

مسلمان و حتی غیر مسلمان هم از او نفرت دارد و زیربار نمیره ذکر نکردید و مسلمان اضافه بر بشریت که زن باشد چه مرد برمبنای اسلام حق ندارد این زن با چنین مرد ازدواج کنه در سوره بقره اولئک یدعون الی النار کجا میفرماید عرض میشود که ولا تنکحوا المشرکات حتی یومن و لاتنکحوا المشرکین حتی یومنوا چرا برای اینکه اولئک یدعون الی النار. اولئک یدعون الی النار دو بعد یک بعد رسمی دارد یک بعد احیانی بعد رسمی اولئک یدعون الی النار اینست که مرد کافر اگر زن مسلمان گرفت خب طبعا این علاقه دارد بر زن یا مرد مسلمان اگه زن مشرک بت پرست گرفت طبعا خب علاقه به زن است و علاقه به عرض میشود که اشراف و انحراف توجه کنه.

حالا با صرف نظر این جهت اگر یک مرد مسلمان همه فن حریف با یک زن مسلمان هیچ حریف که این زن خیلی سالم و درست و صحیح ولکن این مرد همه فن حریف، یدعون الی النار نیست اینجا فرض کن یدعون الی النار نباشه اگرم یدعون الی النار نباشد این زن اونقدر استقامت دارد اونقدر ثبات دارد که انحراف مرد در او اثر نمیکنه اما زندگیه حاضر است یک زن مسلمان عادی با یک مردی که دائما باید مراقب باشد ندزد چه نکند چه کند نماز بخوند روزه بگیرد و بالاتر از این دزدی نکند مزدی نکند چه نکند این زندگی نیست اگر چنین مستأجری میارید مثلا مستاجری که همسایه شماست مراعات میکنید که مستاجر جوری نباشد که مزاحم شما باشد تا چه رسد که قضیه ازدواج.

بنابراین فی کل ما یقولونه اشکال شرط بکند شرط نکند مقابله باشد شرط نکند مقابله هم نباشد در هر سه بعد در هر سه بعد راجع به این چند قسم عیوب زن و مرد باید که شما تصحیح بفرمایید اگر مواردی را موضوعات خاصه ای رو ذکر نمیفرمایید چون قدیم مثلا نبوده که  بوده البته چرا قدیمم بوده هروئین نبوده موارد خاصه ای ذکر میفرمایید میفرمایید که اینها نمونه است کما اینکه در تبصره الفقها نوشتیم که اینها نمونه است نمازه اینها نمونه های عیوبیست که موجب فسخ است در مرد چاهارتا و در زن عرض میشود که هفتا و الا عیوب بالاتری هم در کار هست و بوجه عام بوجه عام

عرض میکنیم که در رابطه زناشویی که مخصوصا در عقد دائم میخواین با هم عمری زندگی کنند از چند حال این زن و مرد خارج نیست حالا هرکدومشون یا احد الزوجین میداند که طرف چگونه است و با اینحال ازدواج میکند این ازدواج گاه باطل است گاه صحیح است مرجوح است یا راجح است یا واجب. میداند که این مرد یدعوا الی النار میداند که این زن تدعوا الی النار میداند که زندگی زندگی بسیار ناهنجاره میداند که او را فقه گناه میکشانه ازدواج کردن اینجا باطله نمیتواند ازدواج کند این زن با چنان مردی اون مرد با چنین اگر بدانن. بله منعقد نمیشود اصلا اصلا منعقد نمیشه نه انفصال و اما اگر نداند اگر نداند مقصد اصلی از ازدواج این زن با اون مرد و اون مرد با این زن در حد عموم، بشری و در حد خصوص اسلامی اینه و نمیداند این زن که مرد چنان است و نمیداند زن که مرد چنان است بعد ادامه هرکدام که دانستن و توانستن فسخ کنن اینجا اختیار فسخ دارن چون نمیدانست که مرادات کامله در اینجا حاصل نشده تجارتا عن تراض منکم تراض منکم در اینجا حاصل نشده این در مرحله اولی.

در مرحله ثانی نمیدانست این زن که مرد دیوانه است یا نمیدانست مرد زن دیوانه است وقتی فهمید دیوانه است خب اونجا اختیار فسخ داره اما اگر چنانچه اول این مرد دیوانه نبود بعد در ضمن دیوانه شد اگر این زن اول دیوانه نبود بعد دیوانه شد دراینجا آقایون اختلاف کردن میفرماید در باب جنون اختلاف هست بعضی میگوین که اختیار دارد طرف و بعضی میگویند نه خب چرا نه مگر مردی که ازدواج میکند با یک زنی این شرط اصلی کلی انسانی تا چه رسد اسلامی در کاری که این زن تا اخر دیوانه نشه خب اینطور نیست یا این زن که با این مرد ازدواج میکند مگر شرط اصلی کلیست که بتواند با این زندگی کنه اگه در بین هروئینی شد هروئینی و چیزای دیگه بطوری که هرج ایجاد کرد بالاتر عسر ایجاد کرد بالاتر از هردو اینجا حدود الله در این ارتباط زناشویی زیرپا نهاده شد چرا زن اختیار فسخ نداشته شما میگید نیست چرا لزوم دارد به حاکم شرعی مراجعه بشه اصلا بلکه حاکم شرعی هام که طلاق بدون اذن شوهر نمیدهن.

این بلایی که حماقت های ما به سر اسلام اورده باید نادانی های ما کوته فکری های ما کوته بینی های ما گفته های گذشتگان را استقرار دادن، مقداری کم بشود مقداری زیاد اسلام یک دینیست که حر است در عدالت و حر است در فضیلت وحر است در اینکه هرجا هرج است شما واجب براتون نیست واجب حرام نیست براتون حرام حر است در جایی که اگر عسری در کار است واجب حرام میشه حرام بعکس میشه و حر است در جایی که اگر شما یک عملی رو انجام بدی چه مستحب باشد چه واجب اگر این عمل مستحب یا واجب موجب بشود استمرارش که واجب بزرگتری ازبین بره در اینجام عرض میشود که حرام خواهد بود چرا مقید فرمودید اولین قیود به اینها و که اگر چنانچه این عیوب نبود هرچه بود بدتراز این بود هرجور بود از اول بود یا در بین بود میگید نخیر این گیسش سفید شد بمانه از این گیسش سفید شد بمانه

ما زیاد داریم متاسفانه واسه ظلم هایی به زنان میشود ازنظر فتاوای ما شرع مداران و فقها فقیهان سفیهان که اصلا این از دین خارج میشن. بسیار ما شنیده ایم و بسیار دیده ایم بسیار تلفن کرده ان بسیار تلگراف کرده ان از بلاد مختلف که ما این گیرو داریم این مرد بدون هیچ جهتی ظلم میکند اذیت میکند نفقه نمیدهد چه میکند چه میکند چه میکند که هرچه کرد جمیعا هم هرجه هم عسره هم حدودالله در از بین میره میگن ما هرجا رفتیم نمیشه مثل اینکه برادران تشریف دارید یکیشون اومد اینجا از آمریکا بود جریان امدن طلاق دادن چون قبلا سابقه داشتن که این مرد چقد ظالمه. حالا باید بروند عرض میشود که از مرد خواهش کنن اگر نشه چنین کنن چنان کنن چه بر خلاف فتوای خودتون هم عمل میکنید یا فتوای ناجور میدهید یا برخلاف فتوای خودتون عمل میکنید.

بطور کلی هرج چه از اول چه در وسط عسر چه از اول چه از وسط بالاتر از عسر و هرج اگر استمرار این زوجیت و بقای این زناشویی موجب بشود که بعضی از واجبات خدا پایمال گردد یا بعضی از محرمات انجام گردد علیک السلام در این موارد دیگر رضایت شوهر شرط نیست اگر شوهر خلاف رضایت زن شرط نیست اگر علت در زن است. رضایت زن و شوهرم شرط نیست اگر این زن و شوهر استمرار زناشوییشون هرج نیست عسر نیست اما پا روی احکامی از احکام خدا گذاشتن است  اما اگر از هم جدا شوند دیگه نه

بعضی وقتا حرامی رو دونفر با هم اتفاق داشته باشن میشود انجام بدن اگه اتفاق نداشته باشن نه و بارها عرض کردیم که اگر چنانچه زن و شوهری با هم بسیار خوبند و برهمدیگه میمیرند و یک دقیقه همدیگرو نبینند سکته میکند چنین اما استمرار زناشویی اینها موجب است که احکامی الهی زیر پا نهاده شود در بعد زوجیت در اینجا واجب است حاکم شرعی بیاد طلاق بده هردو هم داد میرنن هردو فریاد میکنن اینطور نیست که از طلاق بید من اخذ الساق گرفتن و ساقشو چسبیدن و ولشم نمیکند نخیر اینطور نیست ساق ساق اسلام است ساق اسلام رو باید درنظر گرفت اونیکه برمبنای حکم الهیست اونو باید ما در نظر بگیریم حالا این فعل عیوبی که ایشون میفرماین که با اینکه خیلی عیوب دارن باید بحث کنیم دیگه و هی اربعه فی الرجل ارجنوا

خب بسیار خب حالا اینجا یه حرفی هست اگر چنانچه این چاهار عیب در مرد و این هفت عیب در زن این اختیار فسخ کجاست اینجا که ندارن دیگه ندارن بعد بفهمن اگه از اول بدانن از اول میداند دختری دیوانه است از اول میداند که این مرد نداره اونو ولی اینکارو اقدام میکنه میگیم اگر سفیهانه است این کار که باطله اگر سفیهانه نیست و یک جهات دیگریست خب درست است پس زمینه این چاهار عیب در مرد و هفت عیب در زن در اینجا که نداند نداند و شرط هم که البته لزوم نداره بکند مقابله هم لزوم ندارد برای اینکه اینها یه عیوبیست که همه مردم ازش پرهیز میکنند عیوبی که همه مردم ازش پرهیز میکنن چه این چاهارتای مرد چه اون هفتای زن اینها عرض میشود که شرط نکرده مبنای عقده اصلا که نمونه هاشو دیروز عرض کردیم الجنون والخسا کشیدن نداره این بیضه رو کشیدن یا عمل جنسی میتونه انجام بده یا انجام بده بچه ای درست نخواهد بود چطو اگه بیع داشته باشن این اختیار فسخ هست اما اگر بیع ایمانشو کشیده باشن این آدم همه فن حریفه این موجب عرض میشود که اختیار فسخ نیست چرا اینطوریه و العنم عنینه خب عنین و جب.

جب یعنی نیمه کارس بقیه قسمتیشو بریدن تمام کار نیست تمام کاره یعنی ساختمان تمامه عنین اصلا حالتی نداره کاری انجام بده مگه کسی بهش زنگ بخوره این حالتی ندارد کار انجام بده پس ببینید این سه تای بعدی همش به عورت چسبیده اولیم به روح چسبید دیگه عیوب دیگری در اینجا ذکر نشده این خیلی عجیبه. این عیوب مرده شما بحث نمیکنیم ما داریم بحث میکنیم ما داریم میگیم که عزیزم فقها میگن در این چاهار مورد در این چاهار مورد  که در مرد بود اختیار فسخه در بقیه نیست؟ در بقیه مهمتره که ما اختیار فسخ ما در خیار فسخ داریم بحث میکنیم چرا شما این خیار فسخ در مرد چاهار تا عیبه فقط و در زن هفتا عیبه چرا این بیشتر از این حرفاس خیلی بیشتره ازنظر جسمی هم هست ازنظر روحی هم هست از نظر تخلف در شهر هست از نظر جسمی بیش از چار هفته از نظر روحی زیاده از نظر تخلف از حکم شرع باز زیاده تمام اینها باید تراضی حاصل بشه تازه اگر در اونجا که مرد تخلف از حکم شرع دارد از اول زن دانست نسبت به مرد مرد دانست نسبت به زن و زیربار رفتن اصلا عقد باطله چون اولئک یدعون الی النار

و این قابل عرض میشود که چیز نیست میفهمم وقتی که ازدواج موجب نار بشود این ازدواج چطوره باطله فالجنون یکدره جب الاشتریت زوجیه نار و ان کانت فیه الاشرتا جنسیه جنس که فقط انسان الاغ که نیستش که فقط باشه که ولکن الزواج لا یعنی فقط الاشرط الجنسیه مراد از ازدواج فقط این نیست و هی العقد ان اشرط الزوجیه هی قبل و هی العصر انسانیا فی حق ازدواج اذا فلزوج فی اربعه خیارا فسخ فسخ دون الشرط دون الشروط مسرورت لطلاق شروطی رو ذکر فرمودن منظم کردن برای طلاق این شروط اینجا نیست چون اون شروط مال طلاقه اینجا طلاق نیستش که اینجا اختیار فسخ هست که فسخ کنه فالعنین غیر قادر علی وتع ابدا اصلا خود آلت به جولت هست ولی کاره ای نیست و المجبوب لیست له آلته ابدا مجبوب بریدن یا همشو یا قسمتیشو کاری نمیتونه انجام بده وال لیست له آلتهی لازم مهما کانت له آلته بیضه هارو کشیدن اونیکی مونده از سه تا دوتا رفته یکیش مونده حالا اون یکی که مونده کاری نمیتونه انجام بده

فان قدموا لانفسکم تجعل الرکن فکین فی حق الزواج ال بله مگه در اونجایی که خلاف شرع نباشه و زن هم بدانه قبول کنه یا ازونطرف مرد بدانه قبول کنه و خلاف شرع هم نباشه سفهه هم نباشه این مطلب دیگریه ما در اون بابی که اصلا شرطی در کار نیست چون مبنای عمومی ازدواج چنین است در اینجا داریم بحث میکنیم بله ففالمرات اکثر لانا لانا الرغوات موسوی فیها اکبر  بذلک وسبعه فی المراه الجنون الجزام خب جزام مرد عیب نیست مرد خوره داشته باشه انقد خوره داره که همشو بخوری هیچی نمونه این چه ازدواجشه مثلا خوره در لبشه لبا ازبین رفت خوره در فلان جاشه اونم ازبین رفت خوره در دستشه اونم ازبین رفت خوره در پاشه چطور شما خوره رو عرض میشود که خوردید و میگید عیب ندارد اما عرض میشود که چطور در زن جزام این موجب فسخه در مرد نیست اخه چرا نیست؟

چه زنی حاضر است که مردش خوره داره این تا یه مدتی لب میره زبون میره دهن میره چشم میره ابرو میره سر میره پا میره سر و ته میره خب ذوب میشه و البرص خب برص یه مطلبیست فقط برص راجب مرد خب خیلی مطلب نیست اما راجب زن البته مطلبه تازه راجب مردش هم بحث داریم یک زن خیلی رشیده زیبای خانواده دار تمیز مرتب این میخواد با یک مردی ازدواج کند که تمام این بدنش لک و پیسه دیوار میره معمولا دیوار میره آقایون شما دیوار میدی نمیدی اگر انسان مجبور بشه در توسلا اما اگه غرض توسلا نیست و بخواد ازدواج کند چه پس چرا شما برص رو چسبیدین به زن از مرد دور کردید زن قرا یا قرن قرا یا قرن عبارت است از اینکه استخوانی در اون موضع مخصوص در کارس که خب این هیچکاری انجام بده خب اگه استخوان که قابل عمل جراحیست وبرطرف میشه چطور جواب ممکن است این استخوان در عمل جراحی کارو خراب کنه و دیگه بکارت از بین بره و از بین بره این بسته به مواردش دیگه این موارد خاصه باید دید نوعا چجوره عموم مردم چجورن عموم مردم قبول دارن که این زن دارای استخوانه باید بره استخوانو بشکنه و چنین کنه یا نخیر مردم قبول ندارن. حالا اگه مرد استخون داشت چطور؟

والابضاع والابضاع یعنی این زنی که قبلا یا به حلال یا به حرام مخرجین بلقایی جدی شده دو تاشو این به چه درد میخوره مثلا اسرافه ازش. و الاماع کوره مرد کور باشه چی اگر این مرد چشش بازه این دخترو ده پونزده ساله بیست ساله خیلی خوبن ما هم مثال جایی میزنیم که خیلی بین باشه این چشش وازه و معلوم نیست کوره بعضیاش کوره اینجا اختیار فسخ نداره؟

یعنی کور بودن مرد این خیلی کوریه ها یعنی اینطور فتوا میکنن کور بودن مرد این رضایت کامل داره این زن زنی که رضایت کامل دارد با مرد کور این خیلی شازه خیلی نادره ما نوع قضیه رو داریم بحث میکنیم در نوع قضیه کوری در مرد این موجب فسخ نیست چطور شد در زن هست در مرد نیست بلکه بعضی وقتا جور دیگس. مرد دنبال زن میره برای ازدواج یا زن دنبال مرد؟ مرد دنبال زن این مرد زن کم مگه در کمه حالا که مرد دنبال زن میره غرض توسلین مرد بیشتره یا زن؟ غرض توسلین مرد بیشتره دیگه تا زن خب بنابراین اگر اما در زن باشد اونجور مانع نیست تا اما در مرد باشد. و الابعاد ابعاد زمینگیره زن زمینگیره خب مردم زمینگیره خب مرد که زمینگیره خب این مرد زمینگیر چطور بریم بیرون کاسبی کنیم چطور کار کنه؟

یا فرض کنید که مردیست که رفته جنگ کرده دوتاپا نداره معلومم نیست پاهای چوبیو درست کردن دوتاپا نداره اصلا این آقا که دوتا پا نداره دوتا دستم نداره اما معلوم نیست و شرطم نمیکنه این زن برای اینکه خب معمولا بالاخره دست و پا دارن مردا و زنا خب این که دوتاپا نداره دوتادستم نداره من یه نفر ادم دیدم در مسجدالحرام که این نه پا داشت نه دست داشت فقط یه تیکه گوشت بود و یه کله بود فقط خب اگه این ادم یجوری خودشو درست کرد که هم پا دارد هم دست و این عیوب اربعه مرده حالا این اختیار فسخ نداره حالا این مردی که فرض کنید چهل پنجاه سالشه این زنم حالا فرض کنید بیست سالشه چند سالشه خب این زن میگن تو بمونی که این مرد نه پا دارد نه دست دارد نه چه دارد فقط اونیکیو داشته باشه اون یکیو داشته باشه و کارگر باشه اما دوتا دست نداره دوتاپام نداره

بنابراین این افتضاح است اصلا این فقه ما به این وضعیت که شما چاهار تا عیب در مرد ذکر میکنید و هفتا عیب در زن ذکر کنید کافیه کافیه کافیه کافیه اگه غرض توسله است ببینید ما حالا اینجا جاشو میگیم که شما همین یجاش کافیه اگر چنانچه این مردی که عرض میشود که هم خیلی بدترکیبه هم جنگیه هم برص داره هم مرض داره هم چه داره چه داره هروئین و فلان فلان ولی اون چاهار عیب رو نداره زنم خبر نداره این زن هرگز نمیخواد نگاه کنه این مردو چجوری اختیار فسخ نداره؟ اصلا در اینجا عقد واقع نمیشه چرا؟ برای اینکه وحدت مطلوبش یعنی اگر مردی که دارای این همه عیوب اعلامی چارتا فقط به عورت چسبیده مگه سه تا مال عورته یکیم مال جنون نداره اون سه تای عورتم سالمه حالا که بقیش هرچه عورت روحی دارد عورت جسمی دارد عورت زندگی دارد اونا رو لا سبیل گذاشتن اونارو درنظر نگرفتن در اونجا اختیار فسخ نیست؟ ما شما رو از فقاهت فسخ میکنیم اصلا این حرفارو نزنید.

اللهم اشرح صدورنا بالنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا بما تحبوا و ترضا و جنبنا ان ما لا تحبوا و لا ترضا

السلام علیکم

 اللهم صل علی محمد و آل محمد