جلسه صد و هشتاد و چهارم درس خارج فقه

غسل

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین

(أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] بعضی مواقع این مقدمه رو هم به احترام جلسه بحث و به احترام برادران که تشریف آوردن عرض کنیم.

که ما مقصودمون از بحث فقهی این نیستش که الف ب بگیم، چون عده زیادی از برادران عزیز سالیان دراز در حوزه و حوزه ها بوده اند و بحث های سطح و خارج داشته اند و ما نمی خواهیم که در بحث فقهی که از ابتدای اجتهاد و تقلید است تا انتهای دیات، ما مطالب ریزه رو و فروع رو خدمت برادران عرض کنیم.

بلکه (قطع صدا)

(إِنَّمَا عَلَيْنَا أَنْ نُلْقِيَ أَلَيْكُمُ یا إِلَیْکُمُ اَلْأُصُولَ وَ عَلَيْكُمْ أَنْ تُفَرِّعُوا) ما در این بحث فقهی که داریم که هم جدید است و هم قدیم است.

جدید است چون مسلک قرآنی ست و کمتر سالک دارد و قدیم است چون مسلک قرآنی ست که قدیم ترین کتاب های وحی اسلام است، ما انشالله باید که اگر خداوند توفیق داد، تمام ابواب فقهیه را منتها به عنوان ضابطه ای و قانونی بحث کنیم.

و مخصوصاً اون ضوابطی که و احکامی که با نظر به قرآن شریف و بعداً هم سنت احیاناً، مورد اختلاف بین ما و سایر فقهای اسلام است، چه شیعتاً باشد و چه سنتاً.

بنابراین انتظار این نخواهد بود که ما در کل فروع مانند عروة الوثقی یا مانند وسیلة النجاة مرحومین علمین عالمین فقیهین، همه فروع رو بحث کنیم. بلکه (إِنَّمَا عَلَيْنَا أَنْ نُلْقِيَ أَلَيْكُمُ یا إِلَیْکُمُ اَلْأُصُولَ وَ عَلَيْكُمْ أَنْ تُفَرِّعُوا).

در این مسئله ای که غسل تبعیضی بود بحث کردیم، که آیا ترتیبی مثلثاً یا مثنی لازم است، ما دلیلی پیدا نکردیم، یک حدیث دیگر فقط هست غیر از حدیث دیروزی که حسنه زراره هست.

در حسنه زراره (قَالَ قُلْتُ كَيْفَ يَغْتَسِلُ اَلْجُنُبُ فَقَالَ إِنْ لَمْ يَكُنْ أَصَابَ) معلومه، زراره از کی سوال میکنه معلومه، این مضمره است، اما خب زراره از کی سوال میکنه؟ زراره که نمیاد از محمد بن مسلم سوال کنه، یا از صفار جمال سوال کنه، زراره از امام سوال میکنه.

(قَالَ: قُلْتُ كَيْفَ يَغْتَسِلُ اَلْجُنُبُ فَقَالَ إِنْ لَمْ يَكُنْ أَصَابَ كَفَّهُ شَيْءٌ غَمَسَهَا فِي اَلْمَاءِ) خب ببینید مستحبه ها، (ثُمَّ بَدَأَ بِفَرْجِهِ فَأَنْقَاهُ بِثَلاَثِ غُرَفٍ) باز مستحبه (ثُمَّ صَبَّ عَلَى رَأْسِهِ ثَلاَثَ أَكُفٍّ) خب شاید مستحب باشه، اینکه (ثُمَّ) میرسوند که اولین عضو وضوئی سر است، این اولیت یا وجوب است یا استحباب.

ما وجوب نمیفهمیم چون قبلاً مستحبات رو ذکر فرمودن دیگه (ثُمَّ صَبَّ عَلَى رَأْسِهِ ثَلاَثَ أَكُفٍّ ثُمَّ صَبَّ عَلَى مَنْكِبِهِ اَلْأَيْمَنِ مَرَّتَيْنِ وَ عَلَى مَنْكِبِهِ اَلْأَيْسَرِ) این حسنه هم مانند موثقه ای ست که قبلاً ذکر شد و این دو تا چند علت دارد که نمی توانیم بهشون استناد کنیم.

یک علت که این علت عمومی ست در احادیثی که اجزاء وضو یا غسل رو بیان فرموده اند، اما بعضیا ثابت الاستحبابه و بعضیا ثابت الوجوبه، بعضیا مردد است که واجبه یا مستحبه، وقتی که مردد شد، با مردد که نمیشه اثبات وجوب کرد. این دو حدیث اینجوره، این اشکال اول.

اشکال دوم و ایراد دوم که از احتجاج می اندازد این دو حدیث رو، گر چه متعددم اگر بودن، حالا این دو حدیثه، این است که در مقابل اطلاق بیّن آیه مبارکه و در مقابل روایات مطلقه قویه صحیحه متعدده ای که قبلاً ذکر شد یا دلالت داشت بر عدم ترتیب یا دلالت نداشت بر عدم ترتیب که دلالت نداشتن بر ترتیبم دلالت بر عدم ترتیبه دیگه، چون در مقام بیانه واجباته حداقل.

روی هم رفته ما می توانیم اونطوری که دیروز عرض کردم، نظر بدهیم. من لفظ فتوا رو کمتر ذکر کنم بهتره چون (قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ) [نساء: آیه ۱۷۶].

نظر بدهیم که مراد صاحب شریعت حضرت حق سبحانه و تعالی از (وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] فقط مقدار مساحتی شستن بدن است، اما کیفیت هندسی نه در مثلث است نه در مثناش نیست.

خب حالا یک مطلب،‌ در بعضی از روایات باب غسل میت نه مس، غسل میت در بعضی از روایاتش داره ملاحظه خواهید فرمود اشاره میکنم، دارد که میت رو اینجور بشویید، اول سر و گردن، بعد طرف راست، بعد طرف چپ، (فَهُوَ کَغُسْلِ اَلْجَنَابَةِ).

بعضی برادران عزیز فقیه میخوان به این استدلال بفرمایند، البته در در خود روایت که چیزی نبود که، خود روایت که باب غسل جنابت چیزی نبود.

میخوان به این حدیث استدلال بفرمایند که مشابهت بین خود غسل میت که مسلم است بر حسب ظواهر احادیث که اول راسته، سر است، سر و گردن بعد راسته، بعد چپ، بعد فرمود (کَغُسْلِ اَلْجَنَابَةِ).

از کَ، از تشبیه استفاده می کنیم که همانطور که در اینجا ترتیب هست، در جنابتم هست. جوابش بیّنه، چون کَ اصل مشابه رو میرسونه نه اینکه خصوصیات دیگر رو.

اصل المشابه به این است که همونطوری در غسل جنابت همه بدن رو باید شست در شستن و غسل میتم همه بدن رو باید شست.

این کَ، این مسمای مشابهته. اگر بیش از مسمای مشابهت مراد بود خب چرا در خود غسل جنابت بیان نفرمود اولاً؟ ثانیاً در خود اینجا بیان نفرمود؟

مطلب دیگر که عرض می کنیم اینه که در باب غسل ارتماسی نمیخوام استدلال کنم ها، چون بر نفی که استدلال نمیخوایم، بر اینکه شرط نیست ترتیب در غسل تبعیضی که ما دلیل نمیخوایم. بر ترتیب داشتن، بر اینکه شرط است ترتیب باشه دلیل میخواد، بر نفیش که ما دلیل نمیخوایم.

ولکن به عنوان تأیید نفی چند روایت است راجع به غسل ارتماسی که ملاحظه میفرماید، ما اونا رو تأیید می کنیم، می گیریم بر این مطلبی که به عنوان نفی عرض کردیم.

ملاحظه بفرمایید که البته تتمه هم دارد روایاتی که ما دیروز خوندیم، خب در آیات الاحکام جساسم هست که (به سنداً متصل منه الی ابن عباس الحالته میمونه قال و 0748 غَسلاً) غُسلاً نیست، (07:58)

چون غُسل خوده غُسله، غَسل به اعتبار اینکه آبی که باش غُسل می کنند.

(یغتسل به یغتسل من الجنابه فأکفع عناعه الی یده الیمن فغسلها مرتین أو ثلاثاً) (08:04) که همش مستحباته (ثم ثبع علی فرجه به شماله ثم ضرب به یدیه فغسلها ثم تمزمزَ واستنشقَ و غَسَلَ وَجهه و یدیه ثم ثبَّع علی رأسه و جسده) (8:23)

ترتیب در اومد؟ نه. ترتیب در نمیاد که، اگرم از این فها و ثم ها ترتیب بخواد استفاه شه، خب مستحب. چون مستحبات در اینجا ذکر شده.

(صحبت حضار)

صبر کنید، نگاه کنید در متن،‌ ثم من چیکار کنم؟

(ثمَّ تنها ناحیتاً فغسل رجلین) ببینید، قطعاً بین رجلین، بین طرفین ترتیب نیست، چون طرفین، رجلینم در طرفینه دیگه، اگر در طرفین ترتیب بود نمیفرمود که سر و گردن رو شست و بعد همه بدن رو، بعدم رفت کنار رجلین، چرا کنار رفت؟ چون رجلین به بند و بیلش دیگه، رجلین با اونی که بالاشه، اینا رو عرض می شود که شست.

یعنی تا اینجای بدن رو و سر رو شستن کلاً، بعد رفتن کناری و دوتا پا رو با هم شستن مثلاً.

خب عرض می شود که مطلب که اینجا خواستم عرض کنم راجع به غسله ارتماسی ست. در صحیحه زراره دارد که (وَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً اِرْتَمَسَ فِي اَلْمَاءِ اِرْتِمَاسَةً وَاحِدَةً أَجْزَأَهُ ذَلِكَ) از چی؟

أن غسله یا از غسل تبعیضی؟ غسله دیگه. اینطور نیست که غسل تبعیضی اصل باشد و غسل دفعی فرع باشد، قضیه به عکسه.

اگر آدم یک مرتبه تو حوض بهتر شسته میشه بدن یا کف کف میریزه مثلاً؟ پس این (أَجْزَأَهُ ذَلِكَ) رو اینطوری که بعضی از برادران بزرگوار فقیه استدلال میکنن نمی تونیم قبول کنیم که فرمودن (أَجْزَأَهُ ذَلِكَ) میفهماند که غسل ترتیبی به حسابی که اونا می فرمایند اصله و غسل ارتماسی فرعه.

نخیر فرمود (وَ لَوْ أَنَّ رَجُلاً اِرْتَمَسَ فِي اَلْمَاءِ اِرْتِمَاسَةً وَاحِدَةً أَجْزَأَهُ ذَلِكَ) از چی؟ از تکلیفش. تکلیفش (فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] مگه نبود؟ خب (فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] کرده، کسی خیال نکند که حتماً باید که ترتیب در کار باشه و تبعیض باشه.

(وَ إِنْ لَمْ يَدْلُكْ جَسَدَهُ) دلکم نمیخواد، مگر در صورتیکه موانعی در کار باشد که مطلبیه.

و همچنین (و حسنة اَلْحَلَبِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِذَا اِرْتَمَسَ اَلْجُنُبُ فِي اَلْمَاءِ  اِرْتِمَاسَةً وَاحِدَةً أَجْزَأَهُ ذَلِكَ مِنْ غُسْلِهِ) اینجا خود مطلب رو بیان فرمود،‌ نه اینکه از ترتیبش.

(أَجْزَأَهُ ذَلِكَ مِنْ غُسْلِهِ) و مثله روایت سکونی و صحیحة الحبی الی آخر.

حالا ببینید در اینجا (أَجْزَأَهُ)، من سوال می کنم در شستن های وضوئی که سه شستن است. صورت است و دست راست است و دست چپ، البته غسلتین داریم به عنوان اینکه صورت رو یکی حساب کردن، دو تا دست رو یکی.

ولکن صورت است و بعد دست راست است بعد دست چپ،‌ ترتیب بینش هست؟ قطعاً به ضروره میان جمیع مسلمین برحسب نص قرآن.

بله (فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ) [مائده: آیه ۶] الی آخر، اینطور هست.

حالا، آیا بین ترتیبیش و ارتماسیش فرق است یا نه؟ نه یکیه دیگه. همانطوری که اگر بخواید صورت رو بشویید نه با دست، صورت رو جدا بشویید، راست رو جدا و چپ رو جدا، در ارتماسم همینطوره.

شما اگر بخواید صورت رو تو آب بکنید میشه صورت رو با دو تا دستا تو آب بکنید؟ سه تا رو تو آب بکنید نمیشه که، نمیشه.

خب این دلیل بر چیه؟‌ دلیل است بر اینکه ترتیب شرط است، ترتیب شرط است چه در تبعیضی چه در ارتماسی. ترتیب یعنی هیئت ترتیبی یک شرط خاصی ست که کتاباً و سنتاً علی حامس الکتاب، ما این مطلب رو بفهمیم اینطور نیست؟

خب در غسل چطور؟‌ اگر در غسل در تبعیضیش ترتیب شرط بود، در ارتماسم همینطور بود دیگه، نمیخوایم قیاس کنیم، تقریب دارم عرض می کنیم.

در ارتماسم همینطور بود دیگه. مگه ارتماس بهتر نمی شوید؟ چرا، ولی بهتر شستن کافی نیست،‌ اگر بهتر شستن در اصل شستن کافی بود خب شما در وضو هم صورت رو دو تا دستا رو یک جا میکردین تو آب راحت میشدین، بعدم مسح میکردین، ولی خب این خلاف ضرور است بین شیعه و سنه.

پس این دستوری که در غسل ارتماسی ما داریم که (إِذَا اِرْتَمَسَ دفعتاً واحدة) یک جا تن زیر آب باشد،‌ یکجا نباشد که (علیک السلام) خب این همه بدن نیست.

اگر یک جا همه بدن زیر آب باشد یا تو آب برید شما یک جا زیر آب باشید یا زیر دوشی،‌ آبشاری باشید که تمام بدن رو بگیره در اینجا نیت کنید غسل همه را،‌ نه نیت سه بُعدی دو بُعدی،‌ نیت یه بُعدی همه را،‌ نه نیتی که من که حالا تو حوضم اول سر و گردن،‌ بعد راست،‌ بعد چپ،‌ نه این حرفا نیست. اینجا کافی ست از غسلش.

پس اینجا ما می توانیم تأیید بفهمیم،‌ استدلال نمیخوام بکنم، می خوایم تأیید بفرماییم،‌ بفهمیم که در غسل تبعیضی ترتیب شرط نیست.

سوال، سوال اینکه بعضی از برادران بزرگوار فقیه مثلاً أقوا می فرمایند در ترتیب ثلاثی یا ثناعی،‌ بعضی أحوط می فرمایند مخصوصاً در ترتیب ثناعی که اول سر و گردن بعد کل بدن،‌ اما نسبت به ترتیب ثلاثی خب کم أحوط داریم،‌ بیشتر می فرمایند حتماً اول سر و گردن،‌ بعد طرف راست،‌ بعد طرف چپ.

کسی ایجا بیاد سوال کنه بگه پس احتیاط چی شد؟‌ بیان احتیاط. بیان احتیاط این است که ما وقتی که معاذلله که نیست، اگر مبتلا به جنابت شدیم،‌ چون معاذلله برای همه میشه اونوقت.

اگر مبتلای به جنابت شدیم،‌ اونم جنابته جنسی که حالا داریم بحث می کنیم،‌ عرض می شود که خب باید غسل کنیم (فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶].

در (فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] احتمال می دهیم ترتیب شرط باشد بر تبعیضی،‌ چون احتمال می دهیم ترتیب شرط باشد بر این یه قاعده ایست که کل فقه و میگیره ها،‌ این که عرض می کنیم مال اینجا فقط نیست.

اینکه،‌ چون ما یه نص داریم،‌ نص داریم (وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] بسم الله،‌ این (فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] ثابت.

خب اینجا اشتعاله ذمه یقینی داریم که (فَاطَّهَّرُوا)، نمی دانیم برائت ذمه حاصل می شود اگر غسل تبعیضی بدون ترتیب مثلث یا ترتیب مثنی بکنیم یا نه؟‌

برای اینکه برائت ذمه حاصل شود پس مجبوریم نه ترتیب مثنی را فقط،‌ بلکه ترتیب مثلث را نیز مراعات کنیم تا لا تنقض بریم به شک دیگه،‌ اشتعال ذمه یقینی،‌ براعت ذمه یقینی میخواد؟

این فرمایش برادران فقیه،‌ و لذا در خیلی جاهام این فرمایش فرمودن،‌ مثلاً به لمعه دمشقیه شهید بزرگوار مراجعه بفرمایید،‌ ایشون در باب غسل یدین چی می فرمایند؟‌

می فرماید که خب بین رءوس اصابه و مرفق رو خب باید شست و اونطور، اما مرفق بالا را که آخر بازوست،‌ ساعد نه، آخر بازوست،‌ این مرفق سوم را هم بشویید از باب مقدمه علمیه احتیاطاً،‌ بیانش چیه؟‌

اینه که ما باید در شستن وضوئی دست ها را بشوئیم،‌ ولی نمی دانیم که مرفق اول کافی ست یا مرفق دوم کافی ست یا مرفق سوم هم لازم است؟ پس اینجا اشغال ذمه یقینی،‌ برائت ذمه یقینی لازم داره،‌ پس از باب مقدمه علمیه بالاتر رو می شوییم.

ما در هر دو جا و در همه جا جواب عرض می کنیم به برادران بزرگوار فقیه. عرض می کنیم نص داریم. مگر در (فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ) [مائده: آیه ۶] إلی المفرقین فرمود،؟ (إِلَى الْمَرَافِقِ) [مائده: آیه ۶] فرمود،‌ مرافق حداقل سه تاست،‌ خب از این بالا می شوریم مقدمه علمی دیگه چیه؟ احتیاط دیگه چیه؟ احتیاط نیست در اینجا.

خب ببینید حالا در اینجا،‌ در اینجا و کل مواردی که تکلیف متوجه ما شده،‌ بعد راجع به خصوصیات انجام مکلفه به،‌ شک داریم، چون شهرت است،‌ چون فتواست،‌ چون روایت است،‌ چون چنینه،‌ ولو معارض داره،‌ ولو مخالف داره،‌ بالاخره شک ایجاد میکنه که،‌ ها؟

بیان آقایون عرض می کنم. ما که یقین نداریم که ترتیب در غسل تبعیضی شرط نیست،‌ خب احتمال که می دهیم شرط باشه،‌ احتمال راست و حسینم هست.

چون هم دو روایت داریم،‌ هم شهرت داریم،‌ هم احیاناً اجماعات منقوله داریم،‌ در بعضی جهاتش اجماعات محصله داریم،‌ اجماع محصل داریم بین فقهای شیعه مخصوصاً که سنی ها مطلب دیگر است،‌ این است که ترتیب الماء شرط است در غسل مبعض،‌ ولو ترتیب مثنی که بین سر و سایر بدن باشه،‌ پس شک میاره.

حالا که شک آورد این قاعده احتیاط بیاد،‌ بگیم که قال ذمه یقینه داریم که باید غسل کرد، چون جنابت حاصل شده. نمی دانیم که آیا این واجبی که بر عهده ماست با،‌ بدون ترتیب هم انجام می شود یا نه؟‌ خب نمی دونیم انجام میشه.

وقتی که نمی دانیم بدون ترتیب هم انجام می شود،‌ پس اگر ما غسل تبعیضی  کردیم و ترتیب رو عرض می شود که مراعات نکردیم،‌ اون ذمه یقینی هنوز باقی ست.

برائت حاصل نشده چرا؟‌ چون یقین با یقین باید از بین بره. یقین به اینکه طهارت لازم است داریم،‌ اما یقین به اینکه این غسل بدون ترتیب کافی ست نداریم، بنابراین این جا واجب است احتیاط کنیم.

اگر فقیهانی بزرگوار می فرمایند احتیاط مثلث کنیم در ترتیب ثلاثی یا احتیاط مثنی کنیم در ترتیب ثناعی به این مطلب است. ما اینجا عرض داریم.

ببینید، احتیاط کجا باید کرد؟ کجام شاید کرد؟‌ کجام نباید کرد؟‌ خب بعضی وقتا احتیاط نباید کرد اصلاً. اصلاً احتیاطش حرامه.

یه نمونش رو عرض کنم. در نمازهای چهار رکعتی یا از ما چهار رکعت خواستن یا دو رکعت، شیش رکعت که نخواستن که،‌ اینکه قطع داریم شیش رکعت نخواستن،‌ ها؟

خب بنابراین اگر در یک جایی شک کردیم که آیا اینجا وظیفه چهار رکعتی ست که صدق مسافرت شرعی نمی کند یا دو رکعتی ست که صدق مسافت شرعی می کند،‌ نه از نظر موضوع بلکه از نظر حکم،‌ یا حکم شرعی من بر این سفری که کردم آیا این است که نماز رو همچنان تمام بخوانم یا نخیر نماز رو باید قصر بخوانم؟

در اینجا فقهای بزرگواری که بیانات مطلق می فرمایند،‌ می فرمایند هم تمام بخون هم قصر،‌ اگر از بنده سوال شه عرض می کنم جمع بین قصر و اتمام خلاف احتیاطه، چون قطعاً خلاف مراد شرعه.

خدای مقدس قطعاً یا از ما چهار تا خواسته یا دو تا،‌ شیش تا نخواسته،‌ پس باید چیکار کرد؟ باید دید که اصل چیه؟‌ اصل قرآنی و اصل سنت در باب نماز چهار رکعتی،‌ چهار رکعته یا دو رکعته؟‌ خب چهار رکعته. مادامیکه که دلیل قطعی بر دو رکعت نداریم،‌ خب چهار رکعت میخونیم دیگه، پس چرا جمع کنیم؟

حالا در این جا ببینید

(صحبت حضار)

حالا من دنباله فرمایش شما رو میخوام عرض کنم.

ببینید میخوام عرض کنم که احتیاط چند جور داریم،‌ یک احتیاط که نباید احتیاط کرد،‌‌ کما اینکه آقایون در باب اجتهاد و تقلید می فرمایند که انسان مکلف یا باید اجتهاد کند یا احتیاط کند یا تقلید. در احتیاط شرط میکنن،‌ احتیاطی که به تعبیر بنده خلاف احتیاط نباشه،‌ خلاف شرع نباشه.

اما اگر احتیاطی که خلاف قطعی مراد شارع باشد یا احتیاطی که موجب استحضا باشد، احتیاطی که موجب استحضا باشد،‌ استحضا به حکم خدا باشد عملاً،‌ این درست نیست.

حالا ببینید بعضی مواقع است که احتیاط غلطه اصلاً،‌ هیچ درست نیست. بعضی وقتام خب خوبه،‌ اما اینکه خوبه بعضی وقتا واجب است و بعضی وقتا مستحبه، اینجا از جاهایی ست که واجبه.

آیا اگر ما از دلیل به دست نیاوردیم به عنوان حجت،‌ حجت عرض می کنم،‌ اگر به عنوان حجت قاطعه به دست آوردیم از دلیل سنت که در غسل تبعیضی،‌ ترتیب الماء شرط است،‌ همون ترتیب الماء به حساب سنت قطعیه تقیید می کند اطلاق (فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] را،‌ بنابراین ما باید که همونطور بکنیم.

اما اگه به دست نیاوردیم، ما هستیم،‌ ما گروه هستیم که به دست نیاوردیم،‌ بحث کردیم به دست نیاوردیم،‌ حالا که به دست نیاوردیم ولی خب دو تا روایته،‌ قوله اجماع منقوله،‌ اجماع محصله،‌ احیاناً اطباقه و ظاهراً اطباق است،‌ تا اونجا که من اطلاع دارم اطباق است که در غسل تبعیضی ترتیب شرطه،‌ خب شک میاره یا نه؟‌

حالا که شک میارد ما احتیاط کنیم،‌ میگیم چرا احتیاط کنیم؟‌

ببینید یه مطلب است که مرحوم آخوند تکرار می فرمایند در کفایه و مرحومه شیخم تکرار می فرمایند در مکاسب و دیگران هم تکرار می فرمایند در نوشته ها و فرمایشات خودشون. میفرمایند چی؟‌

می فرمایند که خب دلیل آمده است،‌ این دلیل که آمده است،‌ چون ما شک داریم در خصوصیات،‌ شکمونم کشکی نیست،‌ خواب ندیدیم،‌ مستنده به بعضی روایاتی ست که نمی تونیم قبول کنیم. پس اینکه شک آمد،‌ ما باید این شک را برطرف کنیم تا اشتغال ذمه یقینی با براعت ذمه یقینی برطرف شود. اینو می فرمایند آقایون.

ما عرض می کنیم که مگر ما حکم بطی داریم در شرع اسلام؟ چه وجوباً،‌ چه حرمتاً؟ مگر می توانیم ما حکم بطی وجوباً یا حرمتاً در اسلام داشته باشیم که بالغ نباشد،‌ داریم؟‌ بنده پیدا نکردم،‌ شما آقایون پیدا کنید.

قرآن شریف می فرماید (قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ) [الانعام: آیه ۱۴۹] احکام خداوند حجج الله هست یا نه؟‌ هر چه خدایی ست حجت است،‌ مگر اینطور نیست؟‌ مگر خود خدا حجت نیست؟ چون با دلیل فطرت و دلیل عقل و دلیل که ثابت میشه.

تمام ربانیت های پروردگار که ما در اصل باید و نباید داریم بحث می کنیم، باید وجوبی به مراتبه و نباید حرمتی به درجاته.

در بایدها و نبایدهای شرع حجت است این ها؟ کتاباً حجت است یا نه؟‌ سنتاً حجت است یا نه؟ یا بگید نه،‌ خداوند اراده دارد که در اینجا غسل تبعیضی را ما به ترتیب انجام بدیم،‌ اراده دارد،‌ اما در کتاب نفرموده،‌ در سنتم نفرموده،‌ پس چی؟‌

اگه اراده دارد که این ظلمه،‌ اگر مولا از من اراده ای دارد که من عبد او هستم و نگفته و بعداً انجام ندم من رو کتک بزنه بازخواست کنه،‌ خودش رو باید کتک بخوره،‌ این ظلمه اصلاً،‌ بنده که علم غیب که ندارم که.

حالا حق سبحانه و تعالی از چند حال خارج نیست در این غسل تبعیضی،‌ یا ترتیب شرط است یا شرط نیست.

ما عرض می کنیم شرط نیست،‌ چرا؟‌ کتاب نفرموده،‌ سنت واصله هم نفرموده، سنت واصله که ما نداریم که،‌ حجت واصله نداریم.

خب،‌ اگر میخواد شرط باشه از چند حال خارج نیست،‌ یا اینکه احتمال داریم عرض می کنیم،‌ یا اینکه ترتیب در غسل تبعیضی یا ثلاثیش یا ثناعیش شرط است،‌ ولی خداوند نه در کتاب فرموده،‌ نه در سنت.

کجاش شرطه؟ اینکه حجت نیست اصلاً، بلکه (لنا حجت علیه) خب چیزی که اراده داره چرا نفرمود؟‌ اراده دارد رو هوا یا اراده داره ما انجام بدیم؟ خب اراده دارد ما انجام بدیم،‌ ما که خدا نیستیم که علم خدا رو بدونیم که،‌ خدا باید بیان کند برای ما،‌ این یک.

یا نه، اراده دارد و فرموده. چجور فرموده؟ دو جور میشه فرمود. یک جور در گوشی بفرماید که به همه نرسه هر چی بدوییم نرسیم،‌ خب برای همونی که در گوشی فرموده خوبه،‌ برای ما که نرسیده به ما چی؟‌

برای ما که ثابت نیست که ترتیب خاصی در غسل تبعیضی شرط است،‌ در کتاب گشتیم مطلق است،‌ در سنت همش مطلق است،‌ یکی دوتام داریم که بهش نمیشه استدلال کرد،‌ چون خدا میفرمایند (وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا) [الاسراء: آیه ۳۶].

خدایا طبق دستور خودت ما کیفیت را واجب نمی دانیم چون علماً به ما نرسیده،‌ اگر علماً به ما رسیده بود به عنوان اطیعوا الرسول اطاعت می کردیم و تقیید می کردیم با سنت قطعیه اطلاق کتاب رو.

پس بُعد دوم اینه که خداوند اراده داره و فرموده،‌ اما جوری نفرموده است که به کاوش گران فقهی برسه،‌ چی شد پس؟‌اگر یک قانون رو می خواهند در کشور عمل شه،‌ خب تو رادیو باید بگن.

درسته بعضیا رادیو ندارند اما حداقلش. نه اینکه فرض کنید یه چیزی بنویسن و چند جا پخش کنن و همه مملکت بی خبر باشن،‌ خب بیخود،‌ این قانون جعل کرده اصلاً،‌ خب جعل کردی، جهله خود این.

اگر مراد حضرت حق سبحانه و تعالی این است که کیفیت خاصی را ما در غسل تبعیضی داشته باشیم،‌ هر جور، این باید بیان بشه،‌ یا در کتاب باید بیان بشه که  همه قبول دارن یا در سنت قطعیه باید بیان شه. در سنت قطعیه که بیان نشده است،‌ تعارض است،‌ تناقض است،‌ بین سنت،‌ پس بیانی که قابل قبول باشد نشده.

اینکه بیانی که قابل قبول باشد نشده یعنی چه؟‌ یعنی چه؟‌ ما عرض می کنیم که شرط نیست، چون اگر شرط بود باید در کتاب ذکر شه و اگر در کتاب ذکر نشده باید در سنت قطعیه ذکر شه.

اما خدا که می داند و علام الغیوب که در کتاب ذکر نفرموده مگر مطلق را (وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] در سنتم نیست مگر اکثراً اون احادیثی که دلیل است بر عدم اشتراط و در بعضی احادیث که اشتراط است اونم دلالت بر اشتراط ندارد،‌ چون مستحبات درش موجوده،‌ پس مطلقا نه نصی و نه ظاهری نداریم،‌ حتی در این حسنه موثقه.

نه نصی و نه ظاهری نداریم مطلقا در میان صدها هزار روایات که از رسول الله صلوات الله علیه  نقل شده،‌ یک دونه ام نداریم که نص یا ظاهر باشه،‌ کاری به سند نداریم. در اینجا بیایم احتیاط کنیم که چی؟‌ از چند حال خارجه، خارج نیست.

گفتیم و تکرار می کنیم که این قضیه احتیاط در کل فقه باید که پیاده بشه یا چنان است که خداوند اراده داره اصلاً نفرموده،‌ معذرت میخوام این (لناس علی الناس حجه) میشه. (27:12)

یا نه اراده دارد و فرموده است در کتاب،‌ خب نفرموده (وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶]،‌ یا اراده دارد و به لسان سنت فرمود است خب نفرموده،‌ به چه لسانی؟ به لسان مشکوک،‌ به لسان مشکوک که (وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ) [الاسراء: آیه ۳۶]  جلوش رو میگیره.

پس نتیجتاً یا فرموده است و جوری نبوده است که به ما برسه با (قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ) [الانعام: آیه ۱۴۹] جور در نمیاد،‌ با علم محیط الهی جور در نمیاد،‌ با تکلیف ما لا یطاق که جایز نیست جور در نمیاد،‌ یا نفرموده.

اگر ما ساحت قدس حضرت حق سبحانه و تعالی را بخوایم درست منزه کنیم که نه جهل است،‌ نه ظلم است،‌ نه غفلت است،‌ باید بگیم قطعاً نفرموده، پس چیزی که قطعاً نفرموده است ما احتیاط کنیم؟

قطعاً مولا به من نفرموده است چنین کار رو انجام بده،‌ ما میگیم شاید تو دل مولا چنین مطلبی باشه، خب به من چه؟

(صحبت حضار) فقط میگن سیره علما همین بوده

اما سیره علما، ما به علما احترام قائلیم،‌ سیرشونم برای خودشون و مقلدینشون احترام قائلیم،‌ اما اگر فتواشون برخلاف کتاب و سنت ما فهمیدیم،‌ نمیگیم اونا فهمیدن و برخلاف کتاب و سنت عمل کردن،‌ نیمشه که،‌ حتی یه بچه طلبه اینکار رو نمیکنه.

اما اگر فتوایی دادن که برخلاف کتاب و سنت بود،‌ ما عرض می کنیم شیخ الطوسی ما چهره نازنین تون رو میبوسیم،‌ شیخ انصاری همچنین،‌ علامه حلی همچنین،‌ آیت الله بروجردی همچنین،‌ همچنین،‌ همچنین،‌ ولکن خودتون شما اجازه نمیدین ما ازتون تقلید کنیم، حرام میدونین. ما تقلید از شما نمی کنیم. ما بر حسب محور دلیلی کتاب و در حاشیه اش سنت اینطور میفهمیم.

خب ببینید احتیاط این درست نیست. در اصل احتیاط صحبت کنیم. ببینم ما آیا اخباری هستیم که شیء الماء قائل به احتیاط باشیم درش دلیل نباشه،‌ یا معاذلله وهابی هستیم که وهابیا از اون اصالت الحضرهای غلیظه غلیظ غلیظه کشنده خرکی هستند؟

یه نمونش رو عرض کنم بهتون،‌ ما در اون دوسالی که مکه مکرمه مشرف بودیم،‌ یه موقع رفتم منا در غیر وقت حج و عمره.

دیدم که متوقف است ساختمان منا،‌ ساختمان داشتن ساختمان میکردن،‌ مهندسین ایرانی،‌ غیر ایرانی،‌ عرض می شود که عمله و چه، سوال کردم از اون خادمه مسجد شجره،‌ شجره مدینه نه،‌ شجره که پنج کیلومتر به مسجده حدیبیه،‌ عرض می شود که بین راهه مکه و جده است.

گفتم چرا توقف کرده؟ گفت دو چیز توقف کرده،‌ یکی مسجد شجره توقف کرده،‌ شجره اونجا بود که رسول الله نماز خوندن توقف کرده به دستور شیخ اعظم،‌ دیگر اینکه ساختمان منا ساخته شده مقداری به دستور شیخ اعظم خراب شد، گفتم میتونید بفرمایید چرا خراب شد؟ البته نمیدونستن کجاییم، چون زبانم زبانه عربی اون ها بود.

خب حالا شیخه اعظم آمد و با اینکه کور بود بهش گفتم این ساختمون شده،‌ گفت حالا که این ساختمون شده چون در زمانه پیغمبر این ساختمون نبوده خراب باید بشه،‌ چون اصالت حضره دیگه،‌ هر چی زمانه پیغمبر نبوده باید از بین بره،‌ چون در زمان پیغمبر نبوده باید خراب بشه.

گفتم می تونید به شیخ عرض بنده رو برسونید، گفت بفرمایید،‌ گفتم به شیخ بگو باید اعدام بشه،‌ چون خودش زمان پیغمبر نبوده، آخه در زمان پیغمبر بودن که شرط نیستش که،‌ اصالت الحضره اینجوری.

یا اون مسجده شجره دوم که نزدیکه مسجد حدیبیه و چقدر با عظمت که اگر درست میکردن یک محله میقات بسیار عالی بود،‌ گفت چون اینجا شجره ای بوده است زمان رسول الله صلوات الله علیه،‌ حضرت خلیفه عمرم کندن که مردم احترام به این شجره نکنن،‌ شیخ ما میگد چون اینجا قبلاً شجره بوده،‌ مردم میان اینجا بیشتر قصده قربت میکنن،‌ بیشتر احترام میکنن و احرامشون بیشتر میشه،‌ شیخ ما گفته این خلاف توحیده. گفتم پس دور خانه خدا نباید گشت اصلاً، دور خدا باید گشت،‌ خدام که دور نداره.

الا ایو الحال ببینید،‌ یک اصالت الحضری ست که وهابیا میگن،‌ همه چیز حرام است مگر اون چه زمان پیغمبر بوده پس همه مردم روی زمین و همه حیوانات روی زمین و همه ساختماناتی که بعد از پیغمبر بوده،‌ همه رو باید خراب کرد و کشت داغون کرد،‌ اگه اصالت الحضر اینجوریه.

اخباری های عزیز ما،‌ اون ها یه مقداری کمتر گفتن، گفتن بله احتیاط هست،‌ ادله هم برای احتیاط ذکر می کنند،‌ میگن خب در اونجا که نص نیست،‌ اما احتمال هست،‌ خب بعضی جاها احتمال نیست،‌ خب ما احتمال نمیدیم چون ما زمان پیغمبر نبودیم وجود ما حرامه.

احتمال نمیدیم چون زمان پیغمبر ساعت نبوده پس ساعت داشتن ما حرامه،‌ اینا پایین تر اومدن. میگن اونجایی که آدم احتمال بده،‌ احتمال راست و حسینی بده،‌ احتمال بدهد که نصی بوده است و به ما نرسیده است،‌ ما احتیاط می کنیم و لذا در شرب دخان،‌ بین اخباری ها و اصولی ها دعواست.

اصولی ها می فرمایند اصالت البرائه است، شیء الماء حق با این هاست، اخباری ها میگن که اصالت الاحتیاطه،‌ احتیاطاً باید شرب دخان نکرد.

ما با هر دوشون دعوا داریم دعوای دوستانه. ما میگیم شرب و دخان نص داره در قرآن. اصلاً چیزی که بناست حرام باشه حتماً هست در کتاب و سنت، چیزی که بناست واجب باشه حتماً هست در کتاب و سنت.

اصلاً نه، دو به دسته وهابیا میرسد در اون اصالت الحضر کلی و نه به دست اخباری ها می رسد در اون اصالت الحضر جزئی و نه به دست اصولی ها می رسد در اون اصالت براعه.

نص داریم ما،‌ قرآن شریف در سوره اسراء می فرماید که (وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا) [الاسراء: آیه ۲۶] (إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا) [الاسراء: آیه ۲۷] خب ترجیل چیه؟ ترجیل دور ریخته. دور ریختن بعضی وقتا به بُعدیه، بعضی وقتا دو بُعدیه.

یه مرتبه مالم رو میریزم تو چاه میریزم دور، پنجاه تومن رو، معاذلله این حرامه. اما اگه پنجاه تومن رو بدم سیگار بگیرم بکشم که هم پول رو دور انداختم، هم مزاجم رو دور انداختم، حرمت دو بُعدی داره.

پس نه اصولی در اینجا اصالت البراعه دارد چون دلیل داریم و نه اخباری احتیاط لازم است داشته باشد، چون ما عرض می شود که نص داریم.

وانگهی که ما به برادران اخباری عرض می کنیم، شما که میگید چون نص نداریم احتمال می دهیم، احتمال ندهید یقین دارید که نیست، چون اگر بود (قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ) [الانعام: آیه ۱۴۹].

پس ما اصالت الاحتیاط نیستیم، اصالت الحضر نیستیم، اصالت البراعه نیستیم، اصالت الثقلینیم، در واجبات و در محرمات و اگر بخوایم که اصالت الحضر رو از قرآن شریف استفاده کنیم، ضوابط بسیار زیادی داریم از جمله (هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا) [بقره: آیه ۲۹].

یک جمله آقای خویی می فرمودن، عرض کنیم خوبه. از آقای نائینی نقل میکردن، میفرمودن که یه دو سه هفته بحث میکردن آقای نائینی، حاج محمد حسین نائینی رضوان الله تعالی علیه، در این، ایشون میگفتن آیه، البته خودشون فرمودن که آیه نیست، معلومه آیه نیست که (أهِلَّ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا) نمیخوام انتقاد کنم ها، میخوام بگم اینا معصوم نیستن.

آخه یه وقتی آدم به جایی میرسد که خیال می کند معصومه، مثل آقای خمینی رو بعضیا اینقدر روش مبالغه کردن خیال میکنن کسی برخلاف ایشون فتوا بده اصلاً کافره.

کسی اومده بود منزل ما گفت شما برخلاف امامید، گفتم در چه؟‌ گفت در فتاوا، گفتم خب بعضی وقتا خدام خلاف امامه ،چون بعضی وقتا ایشون فتواشون طبقه نص مثلاً نیست، شیخ طوسی هم همینطوره.

حالا فرمودن که ما در درس آمیرزا حسین نائینی بودیم، ایشون چند هفته در این جمله بحث کردن (اهل لکم ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً)

بعد در دوره دوم، بعد که آقای کاظمی تغییرات نوشت چاپ شد، خوب شد تغییرات من چاپ نشده بود، ایشون فرمودن.

در دوره دوم که بحث کردیم، یه طلبه پاکستانی که حافظ قرآن بود گفت آقا این آیه در قرآن نیست (هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا) [بقره: آیه ۲۹] أهل نیست، آیا اهل در اینجا عرض می شود که تکلیفی ست یا اهل در اینجا غیر تکلیفی ست، وضعی ست، چنین چنان چنان چنان؟

حالا ما تمام بایدها و نبایدها که وجوب و حرمت است حداقل در کتاب الله که بیان للناس است داریم، این حرف گذشت.

مطلب دیگه،‌ خب غسل باید کرد. حالا غسل از چی بکنیم ما؟‌ و إلاّ در جنابتیم دیگه، در جنابت معمولی. در جنابت معمولی قرآن چه فرمود؟

قرآن دو جمله گفت. یک جمله (وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] که ما چند روز بحث کردیم برادران که تشریف داشتن این مطلب از نظر لغوی، از نظر کتابی، از نظر چه، برامون ثابت شد که جنب یعنی (البعید عن الصلاة) این ضابطه است.

(البعید عن الله) در جهات روحیشه که سکر است و چه هست. (البعید عن الصلاة جسماً لباساً ثوباً مکاناً) منتها البعید عن الصلاة رو، اون مقدار محوری هر روزش رو قرآن ذکر می کند که (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) و حیضه یا مثلاً.

ولکن بقیه رو سنت میگه. در سنت قطعیه ثابت است که بابا حیض بُعد عن الصلاة میارد، نفاس بُعد عن الصلاة میارد، استحاضه کثیره بُعد عن الصلاة میارد، بُعد در حدث اکبر داریم میگیم و إلاّ قلیل هم که همینطوره. خب این جمله اولی. جمله بعد چیه؟

جمله بعد در آیه نساء  و در آیه مائده، این جمله تکرار میشه (أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا) [مائده: آیه ۶].

در (لَامَسْتُمُ) ملاحظه بفرمایید ما چه عرض کردیم در کتاب، اشاره هم بنده عرض می کنیم، اما این سوال هست که آیا جنابت منحصر به عمل جنسی به زنه، حالا چه از اینور چه از اونور کاری نداریم،‌ چه انا بشه چه نشه؟

آیا منحصر است با عمل جنسی با زن؟‌ که اگر انسان خواب دید و جنب شد، طلبه بود و یه طلبه میگفت من هفت مرتبه جنب شدم در شب.

اگر خواب دید و جنب شد، اختیارم که نداشته ولی جنب شد، اینکه (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) که نیستش که،‌ اگرم در خواب دیده باشه فایده نداره، این لَامَسْتُمُ النِّسَاعه خارجی ست، این چطوره؟‌ اینو چیکار کنیم؟

آیا می شود اینجا کسی خیال کند که من خیلی کتابیم و چون خیلی قرآنی هستم، قرآن فرموده است (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ)، صبر کنید،‌ (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) نصه، اگر کسی ازش منی بیرون بیاد یا حراماً یا حلالاً. حلالاً با زنش ور بره و منی بیرون اومد یا خوابه.

حراماً معذرت میخوام عادت سریه در عربی میگن، که استمناء است، یا حلالاً یا حراماً اگر از اون منی بیرون آمد این جنابت است یا نه؟‌ کسی بیاد بگد که نخیر، من خیلی قرآنیم، قرآن میگد (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ).

جواب داره، جواب این است که قرآن دو بیان دارد. بیان اول به عنوان ضابطه است که فرمود (وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] و روایات قطعیه متواتره فریقین ثابت کرد که منی بُعد عن الصلاة میارد، بُعد اکبر، کما حیض، ‌کما اینکه نفاس، ‌کما اینکه استحاضه کثیره.

قرآنم که حصر در اینجا نیست، چون قبلاً فرمود (إِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] قائده فرمود، (إِنَّمَا عَلَيْنَا أَنْ نُلْقِيَ أَلَيْكُمُ یا إِلَیْکُمُ اَلْأُصُولَ وَ عَلَيْكُمْ أَنْ تُفَرِّعُوا) یکی از کُم ها خود رسول الله صلوات الله علیه.

رسول الله تفرق میکنه، منتها ترفع به الوحیه،‌ گاه اوقات تعسل ست، به نص قرآن استدلال می کند (إِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶].

گاه اوقات تفرع است، تفرع به الوحیه (إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ) [نساء: آیه ۱۰۵] ارائه رسولیه به وحی حضرت حق سبحانه و تعالی، یکیش ارائه قرآنیه است، یکی ارائه در سنت است، خصوصیاتی که در قرآن بیان نشده است حتی به طور مطلق هم بیان نشده.

حالا در اینجا (إِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] این مصداق که بیان نکرد که، این ضابطه گفت،‌ اما بعد که مصداق بیا کرد، مصداق هر شب و روزی رو بیان میکنه.

اون مصداقی که معمولاً بهش زن دارها مبتلا هستن (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) دیگه، منتها در (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) مطالبی هست. پس کسی نمیتوند به (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) استدلال کند که این نص است، غیر (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) نه، یعنی حیضم نه، یعنی نفاسم نه، استحاضه کثیرم نه، یعنی خروج منیم نه، یعنی چیم نه. نه این حرفا نیست.

این ذکر خاص بعد العامه، منتها یه خاصی ست که نوعیت دارد ولی اینجا مطالبی هست.

ببینید چرا فرمود (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ)؟ چرا نفرمود که (لَامَسْتُمُ)؟ خب (لَامَسْتُمُ نساء، رجال، حیوان) بله همه رو میگیره دیگه، خب لامستم هم مختصرتر بود، هم مختص نساء نبود.

اینجا که دارد بیان أظهر افراد و أبین مصادیق رو می کند، خب این بخل است که اگر مراد این باشد که معذرت میخوام چه با حیوان، چه با نر پسر، معذرت میخوام و البته زنم، چه زنا باشد معاذلله و چه حلال باشد، چه در حال احرام باشد در حال حیض باشد، در حال میز باشد، هر چی میخواد باشد، اگر کلی بود چرا در اینجا فرمود (أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ)؟ یک اشاره من دارم خلاف اجماع، خلاف منقول البته، اجماع منقول و إلاّ فتوا داریم.

و این است که معاذلله اگر کسی با حیوانی طرف شد، ولکن خروج منی نشد یا با یک مذکری این مذکر طرف شد و خروج منی نشد، این جنابت آور است یا نه؟‌ این جنابت ظاهری داریم عرض می کنیم ها، نص نداریم، یک دونه روایت نداریم، نه در روایات شیعه، نه در روایات سنی، هیچی هیچی نداریم.

فقط فرض  کنید که در مفتاح الکرامه ادعای اجماع فرموده، دیگریم برخلافش فتوا داده، دیگران هم برخلافش فتوا دادن، اونایی که برخلاف فتوا دادن میگن بابا دلیل نداریم.

حالا کسی بخواد اینجا قیاس کنه، بگه آقا کسی با زن خودش طرف بشه این جنب تر میشه یا با پسر معاذلله طرف بشه؟ میگیم قیاس که ما نمیخوایم بکنیم که، برای اینکه، خب جوابم اینجا داره.

اگر کسی با زن خودش طرف بشه به طور حلال، این باید غسل کنه، غسل کنه حرام رو از بین ببره؟ نه، غسل کنه اون کدورت المائی که هست از بین ببره.

ولی بعضی از کدورت هاست که با غسل از بین نمیره، پدر صاحب بچه رو تو جهنم در بیارن، با بچه پسر اگه طرف شد، این با آب که برطرف نمیشه که، اگه بخوایم جواب بدیم اینه دیگه.

(صحبت حضار)

قبول (إِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا) جنابت روی چی حاصل میشه؟

(صحبت حضار)

کی گفت؟ کی گفت؟

(صحبت حضار)

آخه ما دنبال سنت باید بریم. ببین آقاجان وقتی که قرآن میفرماید (وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا) [مائده: آیه ۶] نفرمود کی جنبه، کی نیست. در جهت جسمیش، کسانی که دورن از صلاة، مگر اینکه غسل کنند، کسانی که دورن چیه؟‌

یکیش (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ)عه بیان فرمود، در سنت قطعیه هم فرمود خروج المنی. اما در سنت قطعیه مصداق سوم بیان نکرد، نفرمود (اذا أتیتم غلاماً) نفرمود (اذا أتیتم بهیمتاً) اینو نفرمود، پس سنت قطعیه ثابت نکرد که در اونجا جنابت حاصل میشه.

وقتی که ثابت نکرد در اونجا جنابت حاصل میشه، بله جنابت روحی هست،‌ جنابت روحی هست و خیلیم بد است و چنین، ولکن جنابت جسمی که این جسم را به وسیله غسل به حال برگردونند، این در (42:34) نمیشه.

این پدر صاب بچه باید در بیاد تا اینکه خداوند قبول کنه. ما نمیخوایم حکمت بیان کنیم، ولکن ما، گوش کنید، ما تابع دلیل هستیم.

(صحبت حضار)

کجایید شما؟ اینجا نیستید شما، ببینید،‌ اینجا نیستید

(صحبت حضار)

صبر کنید، اینجا نیستید

ما میگیم حیض را سنت گفت جنبنه، نفاس را جنبنه، استحاضه کثیره جنبنه، با زن آیه گفت جنبنه، خروج منی جنبنه، با سگ طرف شدن نگفت جنبنه، با مرد طرف شدن

(صحبت حضار)

بله؟

(صحبت حضار)

چی گفت؟ کی گفت؟‌

اون لمس نیست؟ صبح کم الله بالخیر، میدونم محرمه، مگر (لَامَسْتُمُ) به عادل ها داره حرف میزنه؟ مگر در اون آیه مبارکه نساء که فرمود (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى) [نساء: آیه ۴۳] مگه سکر رو حلال کرد؟ مگه (الَّذِينَ آمَنُوا) همه کاراشون حلاله؟ وانگهی یه نکته ببینید اینو عرض کنم مطلب تمام میشه.

فرمود (أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) نفرمود لامستم نسائکم، (نِّسَاءَ) فرمود، چی میخواد بگه؟ (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) یعنی زنا خودتون؟‌ نه، مثلاً در باب حرمت زن پدر، آیا زن پدر حرام است یا هر زنی که پدر باهاش خوابیده؟ دومیه. چرا؟‌

برای اینکه نساء ابائکم قرآن داره، در قرآن ببخشید عرض می شود که (وَلَا تَنْكِحُوا مَا نَكَحَ آبَاؤُكُمْ) [نساء: آیه ۲۲] داره، (مَا نَكَحَ) اعم است از حرامش و هم از حلالش.

اما در باب امهات نساء فرمود (أُمَّهَاتُ نِسَائِكُمْ) [نساء: آیه ۲۳] نفرمود امهات البنات، (أُمَّهَاتُ نِسَائِكُمْ) یعنی اگر با یک زنی انسان عرض می شود که طرف شده است به طور حرام، مادرش را میتواند ازدواج کند به دلیل خود آیه.

اگر امهات النساء بود بله، ببینید حساب داره، اونجا (نِسَائِكُمْ) اینجا نسائه، در این (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) [مائده: آیه ۶] نفرمود لَامَسْتُمُ النِّسَائکم، فرمود لا مستم ال نساء،‌ بعضیا حلال بعضیا حرام، در حال حلال، در حال حرام.

اگر کسی زنا کرد معاذلله با یک زنی چه از پشت، چه از جلو (لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ) هست، ولی نسائکم در اینجا نیست و این بحث تتمه ای دارد که باید عرض می شود که صحبت کنیم.

اللهم اشرح صدورنا بنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا لمَا تحبوه و ترضاه و جنبنا عمّا لا تحبوه و لا ترضاه

و السلامُ علیکم