بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله الرّب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
(أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلَاقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ) [بقره: آیه ۲۲۳].
بعضی از برادران که تشریف دارن یا تشریف ندارن مثل اینکه از این بحث که حالت جنسی داره خسته شدند حالا یا اینکه علاقه به امور جنسی ندارن یا اگر دارن خجالت میکشن یا قبلاً از ما شنیدند، اما یه مطالب جدیدی ما داریم که مختصراً باید حضور برادران عرض کنیم.
بحث امروز ما در دو بخشه، یعنی دو مثلث. یک اینکه (نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳] این حالت استغراق دارد یا نه حالت جنسی دارد؟ مثل (لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا) [آل عمران: آیه ۹۷]؟
یک مرتبه شما رفتید حج دیگه براتون واجب نیست. حالا در حرثیت نساء هم اگر شما یک فرزند درست کنید بعد دیگه هیچ لزوم ندارد اگر لازم است فقط یک فرزند درست کردن است، این یه احتمال.
احتمال دیگر این است که نخیر شما هر چه می توانید باید فرزند درست کنید، اینم یه احتمال.
احتمال دیگر این است که نخیر، شما به یکی از دوجور می توانید جلوگیری کنید یا سه جور، یا خودتون رو معاذالله عقیم کنید یا زن را عقیم کنید یا عزل کنید. علی طول الخط اصلاً اولاد درست نکنید.
این یک مثلث است که مختصری بحث می کنیم که (نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳] این یک بحثه.
بحث دیگر این است که این نساء انسان که حرث انسان اند، خب این سه بُعد دارند. یک بُعد حالت محظور است که در حالت حیض و نفاس است که ممنوع است که اینجا حرثیت نیست. یعنی محل حرثیت دارد، ولی الان زمان حرثیت ممنوعه.
بُعد دیگر که طرف مقابلش است و حلال در حلال است، اونی که تجربه شده و اطبا هم میگن، عمل هم شده، تجربه هم شده دیروزم عرض کردم، ده روز بعد از انقطاع حیض، هر بلایی سر خودتون بیارید بچه درست نمیشه، اینم یه بُعد.
بُعد سوم این است که در این فاصله ده روز، هر قدر نزدیک تر به انقطاع حیض باشد، این بچه درست شدن خیلی راحت است و نزدیک است.
در این دو مثلث ما بحث می کنیم. مختصری و بعداً مختصر نه مختصر مخل و نه مفصل ممّل.
و بعداً راجع به اینکه آیا سن یاس ۵۰ سال است در همه زنان؟ قول داریم، ۶۰ سال است برای همه زنان؟ قول داریم، ۶۰ سال است برای قریشی ها نه برای غیر قریشیه ها؟ قول داریم، ۶۰ سال است برای قریشیه ها و لبیطیه یا نبطیه ها برای غیر نه؟ قول داریم. این ۴ قول، ۳ تاش روایت دارد، یکیش روایت هم ندارد.
اینم بحث دوم هست که عرض می کنیم. بعداً ظاهرا میریم دنبال تیمم ظاهراً تا آخر هفته بحث تیمم خواهیم داشت و اگر زنده ماندیم هفته دیگر بحث صلاة رو شروع خواهیم کرد.
اما مثلث اول، کسی بیاد بگد (نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳] خب این جنس حرث است دیگه. همانطور که اگر شما زمینی دارید یک مرتبه در این زمین بکارید، بکارید، دیگه هر روز لزومی ندارد بکارید.
نه بالاتر، همانطوری که (لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا) [آل عمران: آیه ۹۷] یک مرتبه کافی ست وجوباً و بعد دیگر وجوب ندارد، اینجا هم همینطور (نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳].
کسی اینطور بیاد بگه، میگیم این حرف درست نیست، چرا؟ برای اینکه اگر فرموده بود (لله علی الناس حج البیت فانه بیتهم دائماً). اگه اینطور فرمود چی میکردیم؟ خب هر سال باید حج می رفتیم. خب در اینجا اینجوره.
(نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳] خب حالت زنان برای مردان در بُعد حلیت از نظر جنسی (حَرْثٌ لَكُمْ) است و این حرث چند مرحله دارد.
مرحله زیر و زبر کردن است، مرحله کاشتن است، مرحله آب دادن است، مرحله درو کردن است و این (نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳] فقط از لحاظ حرثیت در بُعد جنسی (نِسَاؤُكُمْ) هستند، مقدماتش که جای خودش.
اما دنبالش (فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳]. این امر تجویز که بعد از حظر است به حساب اینکه شما به طرف حرث می رید، یعنی حالت حرثیت باید داشته باشد.
اگر حالت حرثیت نداشته باشد که فایده ندارد، چنان که از اونطرف حالت حرثیت هیچ وقت ندارد، اگر خود را عقیم کنید دائماً ندارد، اگر او را عقیم کنید دائماً ندارد، اگر عزل کنید دائماً ندارد.
عرض شود که همچنین اینجور نیستش که در اون زمانی که امکان حرثیت هست، یعنی در اون ده روز بعد از انقطاع حیض، اگر از ۱۰ روز بگذرد که حرث هست از نظر قابلیت، ولی از نظر زمان نه.
اگر در زمان حیض باشد حرث هست از نظر قابلیت نه چندان درست، اما محرم است. اما اونی که حرثیت بالفعل دارد عرض می شود که بعد از ده روز است. حالا چند روز بشه، البته زنان قهر می کنند.
در اینجا (فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳] و اتیان حرث برای حرث است، برای غیر حرث نیست. اتیان حرث برای زیر و زبر کردن زمین است، برای کاشتن است، برای آب دادن است، بعد برای درو کردن است. پس از اینجا استفاده می کنیم دائماً انسان باید حالت حرثیت نسبت به اتیان زنان داشته باشد.
پس ما این قاعده کلی رو استفاده می کنیم. پس نه اولی، نه دومی. نه اینکه انسان به طور کلی در یکی از سه بُعد زنان رو از حرثیت بیندازه یا خود را عقیم کند یا زن را که این رفت کنار.
یکی اینکه اکتفا به یک مرتبه بشود، فقط یک فرزند درست کند، مثل (لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ) [آل عمران: آیه ۹۷] این هم درست نیست، چون (فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳].
در اون زمانی که جایز است بیایید، به عنوان حرثیت جایز است بیایید. وقتی به عنوان حرثیت جایزه بیایید، اینطور نیست که شما مزرعه رو یک سال بکارید، سال بعد نکارید، سال بعد نکارید، مزرعه رو بفروشید پس. پس چرا شما می کارید؟
(صحبت حضار)
اون تأییده. اون تأییده بله. اون تأیید. ما دونه دونه داریم میریم جلو.
(وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳]. چقدر (قَدِّمُوا)؟ مادامی که (نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳]. از حرثیت کلاً نباید انداخت و جزءاً هم نباید انداخت.
ما استفاده می کنیم که کلاً استیلاد واجب، تا اون جا که می توانیم. اما حرَج باشد چی؟ عسر باشد چی؟ حرج یا عسر فردی باشد چی؟ اجتماعی باشد چی؟ لکم نباشد چی؟ علیکم باشد چی؟ علی الاجتماع باشد چی؟
خب این موارد استثناست، منتهی این موارد استثنا بعضیاش مستثنی ست ضرورتاً که حرام است از این حرث استیلاد کردن. زن یهودی ای رو صیغه کرده یا عقد کرده یا هر چه و در بلد یهودی. خب این بچه یهودی درمیاد، خب این حرام میشه، این (لَكُمْ) نیستش که، (قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳] نیست. (فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ) [بقره: آیه ۱۸۷] نیست.
در اونجایی که شما هر قدرم تصمیم دارید، هر قدرم جدیت دارید، ولی وضع خارجی این جور است که این بچه، بچه مسلمان و بچه درست در نمیاد، این بُعد حرمتش، یا در حال حیض یا حال نفاس، در حال احرام، در مسجد، درصوم، این ها حالت حرام.
خب، اما یه بُعد سوم دارد. بُعد سوم حالت رجحان. اباهه که مساوی الطرفین که معنا ندارد که، مرجوحیت هم اینجا معنی ندارد، این بُعد رحجان کجاست؟
ببینید، اگر چنان چه دیروز عرض کردیم اشارتاً (وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ) [بقره: آیه ۱۸۴] کسی که روزه بگیرد خیلی براش سخته، نه مریضه، نه مسافر، واجب نیست، اما (فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ) [بقره: آیه ۱۸۴] (يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ) [بقره: آیه ۱۸۵] این کلی ست.
حالا در باب فرزند درست کردن مخصوصاً برای طلبه، که خودش خونه ندارد تا چه رسد برای فرزندان، خودش نون ندارد تا چه رسد برای فرزندان، این اگر حرَج باشد که نفسش بند میاد تا این بچه ها رو درست کنه اونطوری که اسلام میخواد یا از نظر مادی یا از نظر معنوی یا از هر دو نظر.
اگه حرج باشد این واجب نیست. اگر عسر باشد واجب نیست، اما اگر عسر باشد یا حرج باشد و محذورات دیگری که حرام می کند باشد، اینجا رحجان مؤکد پیدا می کند، اینجا (قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳] میشه.
اینجا کاری رو که شما با زحمت می کنید، با عسر می کنید یا با حرج می کنید، وجوبش بر طرف شده است اما استحبابش که برطرف نشده است.
بنابراین قاعده کلی در باب اولاد درست کردن این است که باید درست کرد الّا و الّا. الّا در یک بُعد حرام و الّا در یک بُعد عدم وجوب که عرض می شود که استحباب خواهد آمد.
روی این اصل، اگر کسی برود رحم زن را با عمل جراحی بردارد چی شد؟ از حرثیت انداخت با خدا دعواش شده. اگر خود را یه آمپولی زد که از حالت انجاء ولد انداخت چی؟ اونم همینطور، اگر دائما عزل کرد چی؟ اونم همینطور.
و یه مطلبی که بین فقهای بزرگوار اسلام و لاسیما شیعه هست اینه که اگر زن عقدی باشد باید راضی باشد در اینکه عزل بشه، اونجوری که حرام هست که هیچی، رضایت نمیخواد. اونجایی که فرزند درست کردن در بُعدی از ابعاد حرام است دیگه رضایت زن، رضایت مرد، اینا مطلب نیست، مطرح نیست.
در اونجایی که واجب است، چه وجوب به عنوان وجوب و چه رجحان به غیر عنوان وجوب که عنوان استحبابه، حالا عنوان وجوبش رو عرض می کنیم، به عنوان ثوابم همینطور.
در اینجا اگر زن عقدی شما راضی نیست، میگه بابا بچه رو من باید نگه دارم، من حمل میکنم، من نگه میدارم، موانعی هم در کار نیست که حرام باشد، آیا مرد حق عزل دارد؟ خب نه، به دو دلیل نه.
یکی اینکه این ازدواج شرکت بین الطرفینه، چطور مرد حق دارد، زن حق ندارد؟ این شرکت یه الطرفینه. ما که جاهل عربی نیستیم، جاهلیت سابق یا غیر عربی که فقط مرد. خداوند این ها رو به صورت آدم خلق کرده که آدم بدش نیاد ازشون. کما اینکه یهودیا نسبت به کل غیر یهودیا میگن.
یهودیا نسبت به غیر اسراییلی ها در قانون صیهونیسم سیاسیشون که صورت شرعی هم بهش دادن عرض می شود که اینطور نوشتند و می گویند که فقط بشر ما هستیم، انسان فقط ما هستیم، بچه های خدا هستیم، (قطع صدا) بشر نیستند، خدا به صورت بشر آفریده که بتوانند خادم ما باشند.
حالا جاهلیت عربی و غیر عربی هم اینطور خیال می کرد که این زن ها آدم نیستند اصلاً. خداوند این ها رو به صورت آدم درست کرده که آدم ازشون بدش نیاد. کلفت باشند، کار کنند، چه کنند، این حرف ها که نیست.
اباهه و (قطع صدا)
فعلی رو به طور کلی از بین برده است در کل ابعاد و مخصوصاً در باب زن و مرد. پس این یک دلیل که اگر زن راضی نیست عزل شود، خب چرا عزل شود اگر حرام نیست؟ اگر صحبت حرج است و عسر است، مطلب دیگری ست برای مرد. اگر برای مرد هست، برای زن هست، برای هر دو مطلبی نیست.
اگر نه عسر است، نه حرج است، نه عسرای ساختگی، آخه یک عسرای ساختگی هم ما داریم. این بچه که بیاد باید قنداقش چنین باشه، مکانش چنین باشد، فلانش چنان باشد، اینا رو جعل کردیم ما. مثل فقرهایی که ما جعل کردیم.
کسی که اگر چند تا اسب داره، چند تا نوکر داره، چند تا کلفت داره، چند تا ماشین داره، اما وضعش و شأنش مقتضی نیست، هنوز فقیره. این حرفا رو جعل کردیم ما. اسلام این حرفا رو به ما نگفته است که. خیلی مجهولات در میان ما هست که ما بهش توجه نداریم.
حالا این بچه رو می شود بچه مسلمان تربیت کرد، تصمیمم دارید، جوّتونم مناسبه، امکانی که بچه مسلمانی، یک فرد لااله الالله گو رو عرض می شود که اضافه کنید بر جمعیت مسلمان ها که کم کم جمعیت مسلمون ها بیشتر شود از جمعیت کفار که خیلی خوب است که.
(وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ) [الانفال: آیه ۶۰] (مِنْ قُوَّةٍ) اش همینه، قوتش جای دیگه است از نظر عدّه و از نظر عُده.
در آلمان که ما بودیم می گفتن این ترک ها و این عراقیا و این چیا، اولادشون داره زیادتر از مسیحیا میشه، گفتم بهتر. کم کم آلمان می شود افراد مسلمان، طوری نیستش که.
اون ها مقیدن که یا بچه درست نکنن یا یکی دو تا، اما مسلمان ها دچار افراط و تفریطه، بعضیاشون هستن انقدر درست می کنن که مثل شپش از سر و کلشون بالا میره، اونکه هیچی، بله.
خب بنابراین اصل وجوبه. اما مثلث دوم، مثلث دوم اینکه خب این (نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳] سه حالت دارد. یک حالت حرمت دارد که حالت حیض و نفاس و چه و چه و چه و این هاست که هیچی. اون که منع کرده است دیگه. اون حرثیتی ست که نباید آب داد، همیشه که نباید آب داد، اگه بدی لجن می گیره خراب می شه. اون یه بُعد که خدواند حرام کرده.
یه حرث دیگر برای تنزه است، جایز است ولی جای درو نیست، وقت درو هم نیست نمی شه هم درو کرد. ده روز، پنج روز، پانزده روز. (15:10)
می مونه این وسط، این وسط که می ماند، اگر انسان کلاً یا خود را عقیم کند یا زن را عقیم کند یا هر دو عقیم شوند یا فرض کنید عزل کلی کند حرام، یا اگر چنانچه عسر و حرجی در کار نباشد و در زمان جایز است، این ایلاد واجب است. اگر حرمتی در کار نباشد و اگر عسر و حرجی هم که ایجاب رو ازبین می بره در کار نباشد، این کار باید بشه حتماً.
زن راضی نیست یعنی چه؟ مرد راضی نیست یعنی چه؟ اجتماع راضی نیست این حرفا یعنی چی؟ رضایت خدا محور است و در صورتی که حرمتی نباشد و عسر و حرجی نباشد، این زن چه عقدی باشد، چه صیغه باشد، چه کنیز باشد، مگه زن یهودی باشد، زن بی تربیتی باشد که بی خودم گرفتینش و این زن بچه رو هم مثل خودش بی تربیت می کند و بدتر از یهود و نصرانی می کند.
این مطالب دیگر.
(صحبت حضار)
عسر (16:07) دو جوره. یه عسر و حرج جعلیه، یکی غیر جعلیه. مثلاً ما میگیم که ایران از نظر مکان و از نظر غذا کافی نیست از برای بیشتر از پنجاه میلیون. خب این دروغه. اونقدر زمین ها افتاده خب همت کنند، چاه بزنند، چه کنند، فلان کنند، اونوقت هم هر کسی باید حتماً یه ساختمون سه چهار تا اتاقه، نخیر یک اتاق.
بعضی از علما بودن در نجف اشرف یک دونه اتاق داشتن، پرده می زدن وسطش، اونورش زن و بچش، اینورش خودشه. این چیزا که ما درست کردیم و جعل کردیم که درست نیست.
این مختصر مطلبی که خواستم عرض کنم که هم حق اون برادران و هم حق این برادران.
(صحبت حضار)
بیخود
(صحبت حضار)
خب. اونم اگه جعلی باشد، اگه جعلی باشد نه. اگه درست باشد بله. برای اینکه عسر و حرج یا عسر و حرج شخصی ست یا عسر و حرج نوعی. یا ممنوعیت شخصی ست یا نوعی. ممنوعیت نوعی از ممنوعیت شخصی بالاتره. بله اگر باشه. (إنّما علَینا أنْ نُلْقیَ إلَیکُمُ الاُصولَ، و علَیکُم أنْ تُفَرِّعوا).
دوم، آیا این حرفی که از اول تا کنون ما شنیدیم، در بین فقهای شیعه، بله؟
(صحبت حضار)
نخیر. انقدر جاهای خالی افتاده که آدم خجالت می کشه.
(صحبت حضار)
اگر نبود که ما عرضی نداریم که. منتها امکانات جعلی نباشه، امکانات جعلی نباشه. که حتماً باید قنداقش چنین باشد، حتماً باید منداقش چنین باشد، نه.
شما نظر کنید به زمان رسول الله صلوات الله علیه. ما یک چیزایی رو جعل کردیم الان، یک وضعی رو ما پیش، پیش آوردیم. مثلاً یه مرد می خواد زن بگیره، مقیدم نیست، خیلی جاها، حتماً باید خانه داشته باشه، مقامش چنین باشه، تحصیلات تمام، خب دختر چهل سال پسرم پنجاه سال بعد چی دیگه؟
آخه این یه چیزایی ست که ما جعل کردیم. اون چیز هایی که ما جعل کردیم و تقرب نکردیم به خدا که همه اینا قبول؟ نخیر. دوم،
(صحبت حضار)
هر چی بتونیم، نه دیگه جواب دادیم دیگه، برای اینکه از حرثیت میفته و عرض می شود که
(صحبت حضار)
قدر متیقن اونجایی که دلیل نداشته باشه. چون ما دلیل داریم آخه، قدر متیقن چیه اصلاً؟ما قدر متیقن یعنی چه؟ وقتی که یه مطلقی باشد که این مطلق دائم الاطلاق باشد، چرا شما تقییدش کنید با قدر متیقن؟
(نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳] شما چرا از حرثیت، یک سال حرث باشه، بعد از حرثیت بندازی؟ کی گفته؟ حرثه بازم، خدا اینطوری خلق کرد که حرثه.
(صحبت حضار)
یه مباحثی از این فکر بفرمایید شما که اینو در باب نکاح باید عرض کنیم، اینجا بخوایم بعضی برادران باز عرض می شود که یعنی از بحث زیاد خارج می شیم.
مطلب دوم، مطلب دوم این است که آیا بین زن قرشیه و غیر قرشیه در حد حیض و در حد یأس فرق است یا نه؟ چهار قول داریم و سه روایت و چند آیه.
مرجع هم قرآنه، ولی متاسفانه باید عرض کنیم که خب این اقوال و این روایات و برادران عزیز فقیه ما اینطوری فرمودند، ببینیم که این فرمایش این ها رو میشه ما قبول کنیم طبق حجت یا نمی توانیم.
یک قول این است که و روایتم هست. دو صحیحه است از ابن الحجاج که میگد که پنجاه تاست. موثقه ای ست بعداً که خواهیم خوند، میگد شصت روز. ببخشید پنجاه سال، موثقه ای ست که میگد شصت سال. هر دو بی قیده. هر دو مطلقه.
یه مرسله ابن ابی عمیر داریم که فرق گذاشته است بین قرشیه و غیر قرشیه. میگد اگر قریشیه باشد، بیشتر از پنجاه سال، اگر قرشیه نباشد تا حد پنجاه سال. عرض می شود که اما نبتیه و نبتیه ما دیگه نداریم، اونم قول داره، چهار قوله، چهار قول است و سه روایت.
ما یه بحثی اولاً باید بکنیم هم مربوط به باب خمس است هم مربوط به اینجاست، هم مربوط به جهات دیگه. سوال، در شریعت تورات که حد یأس معلوم بود، خدا زنان را دوجور خلق نکرده بود؟ از وقتی که رسول اسلام تشریف آوردند و ذریه ای درست شد، از اون وقت رحم ها عوض شد؟
خداوند رحم های زنان قرشیه رو جوری کرد که تا شصت سال و رحم های زنان غیر قرشیه که تا پنجاه سال. اما در طول تاریخ رسالات، در طول تاریخ خلقت اینطور نبود و اصلاً نداریم ها. هیچ نداریم. این یک.
دوم، آقایون خب ما تو اتاق بنشینیم و حرفی رو بزنیم طبق روایت. اما به خارج اتاق نگاه کنیم در و دیوار همه میگن نه. باید بگیم اینطوره؟ آقا از طب سوال کنید. از اطبای قدیم و جدید سوال کنید. از واقع امر در خارج سوال کنید. آیا فرق است بین زن ها؟ اگر زنی قرشیه باشد شصت سال و زنی قریشیه نباشد پنجاه سال، از زنا سوال کنید میگن دروغه.
(صحبت حضار)
اون مطلب دیگری ست. نه، بین قرشیه و غیر قرشیه داریم بحث می کنیم. اون یه بحث دیگری ست. آیا بین زنان قرشیه اونم زنان قرشیه ای که از طریق پدر قرشیه باشند، از طریق مادر نه ها. اگر کسی مادرش سیده است و پدرش نه، این نه که در باب خمسم میگن آقایون.
سه مطلب است در اینجا. یه مطلب این است که اصلاً فرق است، فرق نیست بین زنان قرشیه و غیر قرشیه در باب عرض می شود که حد حیض و در باب حد یأس و حتی در باب خمس و این حرفا. یه وقت فرق نیست اصلاً، این یکی.
دیگر اینکه فرق است بین قرشیات و غیر قرشیات در این بابی که داریم بحث می کنیم. منتها قرشیات و غیر قرشیات به وجهٍ عام. چه این زن از طریق مادر قرشیه باشد، چه از طریق پدر باشد، چه از هر دو طریق، اینم یه قول.
قول دیگر که آقایون می فرمایند نوعاً إلّا مثل سید مرتضی و بعضی دیگر که ما مقیدم نیستیم که قولی باشد یا نباشد، ما غلام دلیلیم.
قول سوم این است که نخیر، حتماً این زن باید از طریق پدر منصوب به قریش باشد، از طریق پدر. صحبت … فقط نیست. صحبت رسول الله هم فقط نیست. (22:43)
از طریق پدر منصوب به قریش باشد از طریق مادر. از طریق پدر مادر هر دو باشد که سید دوبله می شود. این سه قول در اینجا.
ما یه بحثی داریم اول و یه بحثی داریم دوم که مربوط خاص به باب حیضه.
اصولاً خداوند بین طبیعت زنان فرق گذاشته است کلاً؟ زنانی که منصوب به آقای قریش باشند که یک فرد خاصی بوده که نسل داشته، کسانی که منصوب به آقای قریش باشند با این قید که از طریق پدر باشند، اینا تا شصت سال.
اما کسانی که این نسبت رو ندارند اینا پنجاه سال. چنین چیزی خارجاً درست نیست، طباً هم درست نیست. از زن ها سوال کنید درست نیست، از مردام سوال کنید میدونن درست نیست.
مگر به مرحوم آقای خونساری رضوان الله علیه بشه. ایشون با شجاعت میان جلو میان جلو اشکال می کنن اشکال می کنن، بعد میگن خب ما غلام دلیلیم. اشکال خوب می کنن قشنگ.
قشنگ در جامع المدارک اشکالاتی می فرمایند، سند روایت، دلالت روایت، واقعه خارجی و چه و چه و چه آخر سر می فرمایند ولکن خب ما غلام شهرتیم.
ما به ایشون عرض می کنیم و دیگر از برادران بزرگوار فقیه، ما غلام شهرت نیستیم، ما غلام دلیلیم. اونم دلیلی که علیل نباشد، دلیلی که عرض می شود که ادله قطعی حسی واقعی طبی بهداشتی چه دیگر باهاش مخالفت نکند.
(صحبت حضار)
ببینید زنان رو ما داریم می گیم. اصلاً راجع به فاطمه زهرا من صحبت نمی کنم، چون صحبت کنم قوله. (24:24) راجع به کل زنان داریم عرض می کنیم. اونو من نمی تونم اینجا بهتون عرض کنم که چیزی.
ببینید، حالا همین مقدار که داریم عرض می کنیم ببینیم به کجا می رسه.
(صحبت حضار)
نشد. زنانی که در مناطق حاره ان، بین قرشیه و غیر قرشیه فرق می کنه؟
(صحبت حضار)
نشد. آخه حکم برای همه دارن میگن.
(صحبت حضار)
آقا رشد فرق کنه، ولیکن زن قرشیه و غیر قرشیه در مکه مکرمه فرق می کنه، پنجاه سال؟ اینو ما داریم بحث می کنیم. ما بحثمون سر اینه.
حالا ببینید. ملاحظه بفرمایید. ما اینجا یک مثلثی از بحث داریم در باب خمس و در باب حیض و عرض می شود که، یک، اصولاً آیا کسانی که اسمشون سید است و بهشون سید میگن، این معنیش چیه؟ یعنی همون منصوب به رسول الله صلوات الله علیه ان؟ از فرزندان ایشون هستن؟ احترام دارن به حساب؟ روی چشم. بسم الله.
اما بحث دیگری ما داریم. اما منصوب به هاشم یا منصوب به قریش. هاشم کی بوده؟ بزرگتر از خدا بوده؟ قریش کی بوده؟ اگر نسبت بخواد اعتبار بده، نسبت به بزرگتر باید اعتبار بده، بزرگتر که دم دست است، خود رسول الله صلوات الله علیه بزرگترین بزرگان کل سماوات و ارضینه. پس نسبت به ایشون کافیه.
و لذا در آیه خمس که آقایون استدلال می فرمایند خداوند می فرماید (وَلله علی) ببخشید (وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ) [الانفال: آیه ۴۱] (لِذِي الْقُرْبَى) رو بعضیا استدلال میکنن. قربای کی؟ رسول یکیشون دیگه. (ذِي الْقُرْبَى) رسول. (ذِي الْقُرْبَى) رسول یعنی خویشاوندان رسول، حداقلش فرزندان رسول.
حالا تو فرزندان رسول خوابیده است که فرزندان باید پسری باشند؟ دختری نباشند؟ اگر فرزندی فقط فرزند دختری رسول بود، سید نیست؟ پس حضرت فاطمه فرزند دختری بود.
یا نه بالاتر می ریم. حسنین فرزندان دختری رسول الله اند، سید نیستن. ائمه سید نیستن، هیچ کس سید نیست، یک دونه سید ما نداریم. اینطور میشه دیگه. حساب کنید آقایون. من رو حساب دارم عرض می کنم.
اگر بناست کسانی که انتصاب به رسول الله دارند، حالا هاشم رو مطلب دیگری ست بحث می کنیم. هاشم و قریش و این ها مطلب دیگری ست که عباس هم داخله، ابن عباسم داخله، امیرالمؤمنیم که گل سرسبده.
اما حساب سیادت به عنوان احترام، اگر این است که از فرزندان رسول الله صلوات الله علیه باشد، شما قید می کنید که از منتصبین نبوت و از فرزندان رسول از طریق پدر، از طریق مادر تنها کافی نیست.
پس ما یه سید بیشتر نداریم. فاطمه زهرا سلام الله علیها.
(صحبت حضار)
بله؟
(صحبت حضار)
حالا عرض می کنیم، کل استثناست. دو دو تا قم چهار تاست و دوقوز آباد هشت تا. اینکه نمی شه آخه. حالا بذارید شما.
(صحبت حضار)
اونم شوخیه حالا عرض می کنم. شوخیا رو عرض می کنیم، جدیا رم عرض می کنیم.
حالا ما کم کم داریم صحبت می کنیم. چون برای عده ای از برادران تازگی دارد، عده کمی که خب ما قبلاً هم بحث کردیم ولی به این تفصیل نه.
ببینید حالا، اگر چنانچه انتصاب ولادتی به رسول الله صلوات الله علیه، از طریق پدر شرط است و مادر تنها کافی نیست، ما یک دونه سید داریم فقط، فاطمه زهرا سلام الله علیها.
حسنین سید نیستن، ائمه سید نیستن، خب پس چرا حسنین و ائمه علیه سلام با بنی عباس و بنی امیه دعوا داشتن؟ بنی عباس و بنی امیه اون فکر جاهلی رو گرفته بودن که اصلاً دختر از فرزندان انسان نیست تا چه رسد فرزندان دختر.
و یک شعر جاهلی هم در این باب داریم. بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهن ابناء الرجال الأباعد. این شعر جاهلی رو هم درست کردن. یک روایت جاهلی هم داریم که براتون خواهم خوند که این بدتر از شعر جاهلیه.
حالا شعر جاهلی نمیگد مثلاً علتش چیه، ولی یه روایت جاهلی علتی میگد که این عجیبه، دعوای با قرآن کرده یا قرآن رو مطالعه نکرده یا انقدر فهم نداشته است اون شخصی که روایت جعل کرده است و نسبت به بزرگواران ما معصومین ما داده است و با قرآن معارضه کرده است.
حالا، این بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهن ابناء الرجال الأباعد چی می خواد بگد؟ میگه فرزندان ما، فرزندان پسران ما هستند. اما دختران ما فرزندانشون، فرزندان دیگران هستند. فرزندان دختران ما، فرزندان ما نیستند.
می گیم پس شما دختر دخترتون ازدواج کنید. خب جاهلیه دیگه. این مطلب، مطلب جاهلی ست که اسلام (قطع صدا) و و و و فرزندای جعلی درست کرده است، فرزندای واقعی می زند کنار.
فرزندای دختری رو گفتن فرزند نیست، اما ادعیاء رو گفتند فرزنده و تمام خصوصیات فرزند رو براش مقرر کردن و اسلام هر دو رو زد کنار و تمام مراحل جاهلی رو به طول کلی شست و گذاشت کنار و یک دین مشرق منور بسیار جدیدی که الی یوم القیامة این جدیت و جدید بودنش عرض می شود که باقی ست.
ببینید ما داریم بحث فقهی می کنیم و استدلالی، خطابه که نیست. ما همش آیه می خونیم و روایه. ملاحظه بفرمایید.
پس اگر انتصاب به رسول الله مناط باشد، خب این انتصاب از طریق پدر باشد، از طریق دختر باشد، همونطور که دعوای ائمه ما با بنی امیه و بنی عباس این بود.
بنی امیه و بنی عباس می گفتن شما ابناء رسول الله نیستید. چرا؟ چون فرزند دختری هستید. اینا می گفتن ولله ما ابناء رسول الله ایم. آیه استناد می کردن، آیه ابنائنا.
(فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ) [آل عمران: آیه ۶۱] (أَبْنَاءَنَا) همشون میگن حسنینه.
حسنین أبناء رسول الله اند. به این آیه استدلال می کردند. ائمه ما در مقابل این فکر جاهلی بنی امیه و بنی عباس به این آیه و به آیه ای که مربوط به عیسی ست که حضرت عیسی را منتصب کرده به داوود و فرزند دختری داووده. چون عیسی که پدر نداشت که.
به این دو آیه استدلال می کردن تا بماسنند این مطلبی را که بر خلاف فکر جاهلی ست و این فکر جاهلی رو در بُعد سنت جاهلیه و در بُعد سیاست جاهلیه، اولاً بنی امیه، بعداً بنی عباس، برای اینکه به طور کلی ائمه رو از دور بیرون کنند، این اصلاً ارتباط نداره به پیغمبر، دختر که حساب اولاد نمیشه و تا چه رسد فرزندان دختر و اینا اثبات می کردند.
خب صحیح است ما فقها بیاییم دنبال بنی امیه و بنی عباس بریم؟ ما بگیم که انتصاب از طریق مادر به درد نمی خوره؟ پس حسنین دروغ گفتن، ائمه دروغ گفتن، خدا دروغ گفت در قرآن؟ خدا که (أَبْنَاءَنَا) [آل عمران: آیه ۶۱] گفت، دروغ گفت؟ یا حسنین فقط ابناء رسول الله اند.
استثناء قائل بشن، بگن که فرزندان دختر فرزند انسان نیستند مگر حسنین. خب این چه حرفیه آخه؟ اگر فرزند هستند از نظر نسلی که فرزند هستند همه، اگر نیستند که نیستند همه. نمی شود که بعضیا باشند و بعضی ها نباشند، این شعر جاهلی.
اما روایت جاهلی، روایت جاهل یه روایت است به اندازه این صفحه بیشتر در وسائل الشیعه، باب خمس. من عین عبارت رو اگر اینجا نوشته باشم براتون می خونم.
عرض می شود که روایت این است که، حالا نوشتم یا نه چه عرض کنم، بله. روایت این است که (وَأَمَّا الْمَنْصُوبُونَ بِأُمَّهَاتِهِمْ) (أَمَّا الْمَنْصُوبُونَ بِأُمَّهَاتِهِمْ إِلَى قُرَيْش فَقَدْ قَالَ اللَّهُ فِيهِمْ) قریش رو مناط گرفته اولاً. قریش چیه؟ هاشمم چیه؟ پیغمبر مناطه. این چند تا اشتباه داره.
(أَمَّا الْمَنْصُوبُونَ بِأُمَّهَاتِهِمْ إِلَى قُرَيْش فَقَدْ قَالَ اللَّهُ فِيهِمْ ٱدْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ) این آیه در سوره احزابه.
در سوره احزاب (ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ) [الاحزاب: آیه ۵] چیا رو میگن؟ أدعیاء رو میگن، پسر خوانده ها رو میگن. اگر کسانی از طریق مادر منصوبن به قریش، اینا ادعیائن؟ آقا چقد دروغ میگید و جعل می کنین؟
پریروز با یکی از فقهای بزرگ قم که ظلمم بهش شده بیچاره. بهش عرض کردم که شما درست مرقوم فرمودید در این کتاب که زکات چنین، خمس چنین، ولی این روایت رو چرا شما جدیدت دارید که انقدر که، بله این روایت ولو سندش چنینه و چنانه و چنانه ولی مشهوره عمل کرده، عمل می کنیم.
گفتم آخه این روایت استناد کرده به آیه. اما کسانی که منصوب اند از طریق مادرهاشون به قریش، اونم قریش، منصوبن، (فَقَدْ قَالَ اللَّهُ فِيهِمْ ٱدْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ) خب کاش که به آیه استدلال نمی کرد. این به آیه استدلال کرده، بابا این آیه رو یه نگاه نکرده. مثل اینکه عربی هم بلد نبوده اصلاً، نگاه نکرده این آیه رو.
این کسی که انقدر اهانت به کتاب الله کرده و انقدر اهانت به رسول الله و ائمه معصومین کرده، انقدر اهانت به این حکم قوی اسلامی کرده، این روایت رو یه نگاه نکرده یا از جهل دو رویی استفاده کرده. (فَقَدْ قَالَ اللَّهُ فِيهِمْ ٱدْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ) بابا (ٱدْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءَكُمْ أَبْنَاءَكُمْ ذَٰلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْوَاهِكُمْ).
آنقدر شلاق میزنه قرآن که کسی رو شما به عنوان پسر برای خودتون درست کردید، نه ارث می برد، نه ارتباط نسبی با شما دارد، (ٱدْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ).
اگر اینه، کسانی که از طریق مادر منصوب اند به قریش یا هر کس اینا ادعیائن؟ پس ببخشید حسنین هم از ادعیاست. حسن و حسین که منصوب از طریق مادرن به رسول الله صلوات الله علیه، از ادعیائن؟ پسرخواندگان رسول الله اند؟
آخه آدم یه جوری میشه، این حرف یعنی چه اصلاً؟ ما با کمال احترامی که به فقهای عزیز اسلام داریم، اما انتلاف احترام که نیست. کما اینکه بزرگان باهم اختلاف دارن.
نظرم میاد که مرحوم آقا سید عبدالله شیرازی رضوان الله علیه که از مراجع بودن در مشهد بودن، میفرمودند که ما درس مرحوم آقا ضیاء عراقی می رفتیم. خودشم ملا بود. من اشکال کردم ایشون جواب داد اشکال کردم ایشون جواب داد، بعد ایشون عصبانی شد وسط درس از منبر اومد پایین دویید دنبال من تا وسطای بازار حجر منو گرفت زد تو مغزم، عمام رفت فلان جا. بعد برگشت سر منبر و عذرخواهی کرد.
حالا ما اینکارا رو بلد نیستیم بکنیم و نخواهیم کرد و دعوام نمی کنیم با فقها چون بنابراین گذاشتیم که طبق علل شرعیه ای که با کمال احترام با برادران فقیه ما برخورد داشته باشیم و باید داشته باشیم، مقتضای قاعده اسلامی ست در این فطره.
اما عرض می کنیم شما به چی استناد می فرمایید که در سیادت چه مرد، چه زن، شرط می کنید از طریق پدر باشد؟ از طریق مادر باشد نه؟ به این روایت. بابا این روایت که، این از روایاتی ست که بدتر از هر روایت ضعیفی ست، چون استناد به قرآن کرده است و قرآن که می فرماید (ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ) [الاحزاب: آیه ۵]
(صحبت حضار)
دروغ گفت، خب دروغه این برخلاف نصوص آیات دیگری ست. این حرف جاهلی ست.
(صحبت حضار)
نه نشد، صبر کنید، قرآن کار داره آخه
(صحبت حضار)
روایت میگد که (فَقَدْ قَالَ اللَّهُ فِيهِمْ)، (فَقَدْ قَالَ اللَّهُ) رو که ما به سوره احزاب مراجعه کنیم این آیات بعد میاد. داریم حالا؟ یعنی انقدر اون شخص جاعل محترم است که ما طرفداری ازش بکنیم؟
قرآن می فرماید که (ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ) [الاحزاب: آیه ۵] کی؟ ادعیا رو (مَا جَعَلَ أَدْعِيَاءَكُمْ أَبْنَاءَكُمْ ذَٰلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْوَاهِكُمْ) و، و الی آخر.
(ٱدْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ) این مال باباهاشونن. یعنی پسر مال باباشه، مال کسی که او رو به عنوان پسر جعل کرده، پسر جعل پسرخوانده نیست.
(صحبت حضار)
ادعوهم در نصب، ادعوهم در ازدواج، ادعوهم در هر چی. بابا این پسر شما نیست، دختر شما نیست. اگر دختر خوانده است دختر شما نیست، پسر خوانده است پسر شما نیست.
اما آیا (ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ) [الاحزاب: آیه ۵] یعنی به شما هیچ ربطی ندارد؟ به شما هیچ ربطی نداره. یا نمی تونید با این دختری که دختر خوانده است ازدواج کنید. با دختر پسرخوانده ازدواج کنید، با مادر پسر خوانده و همچنین.
پس ما هم در باب خمس عرض می کنیم که جای خودش خواهد آمد و هم در این باب عرض می شود که حیض. که انقطاع حیض برای زنانی که قرشیه نباشند پنجاه سال، زنانی که قرشیه باشند و بعضیام نبطیون و مکیه رو اضافه کردند، شصت ساله. ولو آقایون می فرمایند ولو، ولو زنی که قرشیه نیست، اگر خونی به صفات کامله حیض بعد از پنجاه سال دید استحاضه است.
یا ولو زنی که این قرشیه هست، اگر خونی بین پنجاه سال و شصت سال دید که به حساب صفات حیض نیست، حیضه است. حیض می گه حیض نیست، حیض نیست می گه حیض هست. چرا؟ برای خاطر یک مرسله فقط. من روایتش رو براتون بخونم. در اینجا گفتیم سه تا روایت داریم.
یکیش. صحیحة بْنِ اَلْحَجَّاجِ، دو تا صحیحه است. سنداً، (عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ حَدُّ اَلَّتِي يَئِسَتْ مِنَ اَلْمَحِيضِ خَمْسُونَ سَنَةً) مطلقه دیگه. همه رو می گیره. چه قرشیه باشد، قرشیه نباشد. نبطیه باشد، نباشد، همه رو میگیره. وسایل الشیعه مراجعه کنید. این یک.
ثُمَّ موثقة نفسُه. جالبه ها. خود همین ابْنِ اَلْحَجَّاجِ دو تا صحیحه به این معنا نقل کرده، بعد موثقه ای که در طریق خب سنی مثلاً در کاره، (ثُمَّ موثقة نفسه أو حسنته قال سمعتُ صادق علیه السلام). راوی ابْنِ اَلْحَجَّاجِ. مرویٌ عنه امام صادقه.
یک دونه دیگه راوی و مرویاً عنهی غیر از ابْنِ اَلْحَجَّاجِ و امام صادق اینجا ما نداریم. میگه تا زمان اما صادق علیه السلام این مطرح نبود مسئله. زن های قریشی و غیر قریشی مثلاً یکسان بودن. یک مطلبی که خلاف واقعه خارج، خلاف طبه و اگر واقعاً یک اصلی داشت در اسلام بعد که مکرر بگن، دیگر نخیر. گذاشتند گذاشتند گذاشتند نه رسول الله فرمود، نه امیرالمومنین، نه ائمه گذاشتند زمان امام صادق، اونم این روایت متناقض.
ببینید اولیش (صحیحة ابْنِ اَلْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ حَدُّ اَلَّتِي يَئِسَتْ مِنَ اَلْمَحِيضِ خَمْسُونَ سَنَةً) این گذشت.
(ثُمَّ موثقة نفسه أو حسنته قال سمعتُ صادق علیه السلام يَقُولُ ثَلاَثٌ يَتَزَوَّجْنَ عَلَى كُلِّ حَالٍ) عده ندارد، یعنی چی؟ یکیشون (اَلَّتِي يَئِسَتْ مِنَ اَلْمَحِيضِ وَ مِثْلُهَا لاَ تَحِيضُ قُلْتُ) ابْنِ اَلْحَجَّاجِ میگد تا چه حدی؟ تا چه سنی؟
(قُلْتُ وَ مَتَى تَكُونُ كَذَلِكَ) کی سن یأس است؟ (قَالَ إِذَا بَلَغَتْ سِتِّينَ سَنَةً فَقَدْ يَئِسَتْ مِنَ اَلْمَحِيضِ وَ مِثْلُهَا لاَ تَحِيضُ وَ اَلَّتِي لَمْ تَحِضْ وَ مِثْلُهَا لاَ تَحِيضُ) این روایات که مال مکه و مدینه فقط نیست چون اسلام مال مکه و مدینه فقط نیست.
اگرم مال اونجاها بود و وقتی بیان شده بود، خوب زنان در اونجا که گرم است، هوا گرمه، خوب نه سال میشه، نه سال می تونه شوهر کنه.
(صحبت حضار)
بله بله، چه فرق دارد؟ هیچ فرق ندارد.
پس دومیش (إِذَا بَلَغَتْ سِتِّينَ سَنَةً فَقَدْ يَئِسَتْ مِنَ اَلْمَحِيضِ وَ مِثْلُهَا لاَ تَحِيضُ وَ اَلَّتِي لَمْ تَحِضْ وَ مِثْلُهَا لاَ تَحِيضُ). این دو تا. یکیش مطلقا پنجاه سال، یکیش مطلقا شصت سال. بگید مطلقای پنجاه سال برای بلاد بارده فرموده و مطلقای شصت سال رو برای بلاد حاره یا به عکس که نمی شه گفت. این دو تا مورده.
(و فی قِبالَهِما مرسلت اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ). مرسله اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عنه عَلَيْهِ السَّلاَمُ باز عن الصادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ (قَالَ إِذَا بَلَغَتِ اَلْمَرْأَةُ خَمْسِينَ سَنَةً لَمْ تَرَ حُمْرَةً) خبر داره میده.
(قَالَ إِذَا بَلَغَتِ اَلْمَرْأَةُ خَمْسِينَ سَنَةً لَمْ تَرَ حُمْرَةً) حُمره رو می کنند به حُمره حیض. خب حمره نفاس هم ما داریم، مگه حمره حیضه؟ (إِلاَّ أَنْ تَكُونَ اِمْرَأَةً مِنْ قُرَيْشٍ).
همین روایت مرسله یتیمه رو داریم که چند تا دعوا داره. اولاً دعوا دارد با این دو صحیحه اولی که پنجاه سال و با موثقه دومی که شصت سال.
ثانیاً همشون دعوا دارن با قرآن. قرآن چی می فرماید؟ قرآن (وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ) [طلاق: آیه ۴] فرمود. محیضم معلومه، خون حیضم صفاتش معینه.
اگر صفات خون حیض تا هفتاد سالم باشد حیضه دیگه. دیگه شصت سال یعنی چه؟ پنجاه سال یعنی چه؟ و اگر صفات خون حیض نباشد، زنی در حالی که سی سالشم هست و صفات خون حیض در خونی که ازش میاد نیست، اون شرایطم درش نیست، اینجا محکوم به حیض نیست.
بنابراین اینکه میگن پنجاه سال است یا شصت سال است یا نبطیه است یا قرشیه است یا غیر یا غیر هیچکدوم این ها شرط نیست.
ممکن است که مثلاً نوعاً شصت ساله بوده گفتن شصت سال. یا اینکه پنجاه ساله هم در کار بوده گفتن پنجاه سال، اما این قرشیه بودن در رحم این زن خداوند یک کاری کرده است که این زن که منتصب است به قریش اونم از طریق پدر و نه از طریق مادر، چون مادر سهم نمی بره.
از طریق پدر و نه از طریق مادر، ایشون رحمش اینطوری ست که شصت سال. که اگر بین پنجاه و شصت سال فتوا می دن آقایون، اگر بین پنجاه و شصت سال زن قرشیه خونی دید که صفات حیض ندارد، محکوم است به حیض.
و اگر زن غیر قرشیه بین پنجاه و شصت سال خونی دید که صفات حیض دارد محکوم نیست به حیض. اونی که صفات حیض دارد، به حساب اینکه قرشیه نیست محکوم به حیض نیست. اونی که صفات حیض ندارد رو حساب اینکه قرشیه است تا حتی شصت سال محکوم است به حیض. این حرفا رو ما نمی تونیم قبول کنیم.
هم خارج طبی این مطلب رو تکذیب می کند که فرق داشته باشد و هم حالت واقعه این مطلب رو تکذیب می کند. شما از زناتون سوال کنید دیگه، اونام همینطور میگن. مگه خجالت بکشن یا در مقابل فرض کنید این حکمی که فتوا داده شده است، بگن خب دیگه حالا اینطور است، ولی اینطور نیست.
زنان زیادی هستن من شنیدم، قرشی هم باشند، زنان زیادی به این مطلب معترف اند و اگر حجاب این تقلید نوعی رو بردارید میگن آقا یعنی چی؟ خب یعنی چه پنجاه سال اون طرف، شصت سال این طرف؟ فرقی ندارد اصلاً.
وانگهی بین زنان قرشیه ای که از طریق مادر باشند یا از طریق پدر مادر باشن یا از طریق پدر باشن، این هم عرض می شود که فرقی ندارند. این همه قسم از روایت. مثل اینکه بحث ما اینجا تمام شد به دو علت.
یه علت بعضی برادران چونه میزدن زیاد شد، حالا. دیگر اینکه خب تمام شد دیگه تقریباً، یه مقادیری هست که باید در باب نکاح بحث کنیم.
از فردا اگر خداوند استمرار داد به حیات ما و حال ما، تتمه آیه طهارات ثلاثی که تیمم است بحث می کنیم. البته تبلوراتی هم دارد مطالبمون که قبلاً عرض نکردیم. عرض می شود که یا در تفسیر نیست یا اگر هست، مجمل است.
اللَّهُمَّ اشْرَحْ صُدُورَنَا بِنُورِ الْعِلْمِ وَالْإِيمَانِ وَمَعَارِفِ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ، وَوَفِّقْنَا لِمَا تُحِبُّهُ وَتَرْضَاهُ، وَجَنِّبْنَا عَمَّا لَا تُحِبُّهُ وَلَا تَرْضَاهُ.
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ
(صحبت حضار)