بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدُ للهِ رَبِّ العالَمینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّاهِرینَ
این بحثی که (علیک السلام) دوگانه بود و یک گونه تمام نشد و من فکر کردم که از کجا معلوم است تا بحث نکاح ما زنده بمانیم. گروهی از برادران سوالاتی فرمودند، گروهی هم سوالاتی نفرمودند مطالبی ست که خودمان عرض نکردیم، بنابراین باید عرض کنیم.
در این دو شقّه از بحث ما مقداری صحبت می کنیم. شق اول مربوط است به حیض زنان (علیکم السلام) و شق دوم مربوط است به ابعاد استیلاد.
بحث دوم را دوم عرض می کنیم به حساب اینکه برادران همه باشند و بحث اول را که یک بحث تخصصی ست اول عرض می کنیم که اولیت هم از لحاظ ترتیب فقهی داشت.
به طور کلی با نظر به باب عُدد، ادعای زنان یک تقسیمی رو عرض می کنم که در اینجا به حساب اون نظری که به عنوان تتمه هست، نتجه بخش باشد.
عِده زنان یا دو گونه است و یا سه گونه است و یا چند گونه. اینکه یا عرض می کنم خیر ابه قسم به او باهمی و اشکر و اضراب بها حیث النون. (01:51)
همه این ها هست.
تقسیم اولی که برای عده زنان می شود، یک عده مستقلاً مربوط است به وفات شوهر که این زن صغیره باشد، کبیره باشد، حامله باشد، یائسه باشد، حائضه باشد، هر چه باشد، این زن دائمه باشد، منقطعه باشد، کنیز باشد، تمام این ها عده وفات رو باید مراعات کنند، آیه اش رو میخونم. این یک بحث، این یک قسم.
قسم دوم عده ای ست که مربوط است به حیض یا قطعاً و یا احتمالاً. یا قطعاً یا احتمالاً.
ولکن در این میان، عده ای که مربوط به حیض است قطعاً یا احتمالاً، محور اصلیش احتمال حمل است. بنابراین ما دو جور عده داریم. یکی عده وفات، وفات قطعی و یکی هم عده حمل. منتها عده حمل دو جوره.
یک جور حمل قطعی ست، یک جور حمل احتمالی ست. (وَأُولَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ) [طلاق: آیه ۴] معلوم. این کلیت داره. هر چه می خواد باشه. ولو سارا زن ابراهیم باشد که قریب صد سالش بود که از اون وقت پنجاه و شصت سال و این حرفا گذشته.
(وَأُولَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ) [طلاق: آیه ۴] این کلیت. منتها اگر زنی حامله نیست، یائسه قطعیه هم نیست، اما یائسه متردده است، آیاتش رو می خونیم.
اما یائسه متردده است یا حیض می شود یا هنوز حیض نشده است، چون در تمام این موارد احتمال ولو ضعیف حمل وجود دارد، بنابراین (وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللَّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِنْ كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ) [بقره: آیه ۲۲۸] این هم بُعد دوم.
اما مجموع رو که ما حساب کنیم هشت تا می شه. زنان هشت جورن در برابر عده داشتن، عده نداشتن، نوع عده، عده حمل است، احتمال حمل است، قطع حمل است، قطع حیض، قطع به حیض است، احتمال حیض است، عرض می شود که وفات است، هشت جور زن ما داریم.
یکی زن صغیره که اصلاً حیض اصلاً نشده و نمی شود در این حالت. زنی که قبل از نه ساله، حالا در بلاد سردسیر که نه سالم معنا نداره، ده سالم معنا نداره. این یک گروه. این خارج از محور عده است، این اول.
مرحله آخر زنی که یائسه قطعیه است، چون یائسه دو جور ما داریم، شاید اول بار است که هم من می شنوم هم شما. ما یائسه دو جور داریم. یک یائسه قطعیه است که قطعاً به سنی رسیده است که نمی شود حیض گردد. این یائسه نیستش که این، این قاطعه است.
یائسه زنی ست که مأیوس از حیضه، مگر تو یأس قطع خوابیده؟ که زن مأیوس باشد از حیض، حالا احتمال یک درصد بدهد که بعداً (قطع صدا)
حرف جدید داریم می زنیم، شما حرف قدیم رو دارید می زنید. اونم بلدیم.
پس زنی که حیض نمی شود، به سن شصت رسیده مثلاً یا پنجاه یا شصت رسیده، این دو جوره. یک، اینکه این قطعاً حیض نمی شود بگید هشتاد سالشه، بگید نود سالشه، بگید، صد سالشه. این عجوزه زنبیلی که شصت، هفتاد و هشتاد و نود و صد سالشه این قطعا حیض نمی شود که یائسه نیستش که.
آخه یائسه
(صحبت حضار)
صبر کنید شما. یأس یعنی چه؟ یأس یعنی نا امیدی. در نومیدی بسی امید است پایان شب سیه سفید است، منتها نومید یعنی ظن قریب به قطعه.
ببینید، گفتم حرف جدیده، خود شمام گوش کنید، منم گوش می کنم. حالا ببینیم چی میشه.
یک مرتبه هست که انسان قطع دارد چیزی نخواهد شد، اینو میگن مأیوس؟ اگرم می گه مأیوس این بصورت مجاز میگن مأیوس. یک مرتبه نه، یه درصدی، دو درصدی، درصد کمی، ممکن است بشود، اما نود هشت درصد نود، نود و هشت درصد یعنی چی؟ یعنی یأس. اینو می گن سن یأس.
اما اگر صددرصد می داند، قطعاً می داند، طب می گوید، واقعه خارجی می گوید، سن می گوید، حالت می گوید صددرصد قطعاً حیض نخواهد شد، اینو اگر بگن یائسه مجازن گفتن یائسه. قطعاً این از دور عده خارجه.
(صحبت حضار)
اون یائسه اوله. یک یائسه اول داریم، یک یائسه دوم. من یائسه دوم رو گفتم قاطعه. یائسه دوم قاطعه است. آخه شما لغت یأس رو ملاحظه کنید. آخه یأس رو کجا میگیم؟
(صحبت حضار)
همینطورم هست. همینطورم هست.
(صحبت حضار)
نخیر نشد.
(صحبت حضار)
کی میگه؟ مگر کفار
(صحبت حضار)
نشد نخیر. هر جا یأس بیارید، در قرآن بیارید، در سنت بیارید، در لغت بیارید، یأس یعنی ظن، یعنی ظن قریب
(صحبت حضار)
ظن قریب به یقین، یأس اینه اصلاً، یأس در مقابل احتماله اصلاً.
اگر احتمال خیلی ضعیف باشد، خیلی خیلی ضعیف باشد، میگن مأیوس است، اما در حال یأس امکان هست، امکان عقلی هست، امکان وجوبی هست مثلاً. منتها امکان دوجوره. حالا تقسیم رو توجه بفرمایید. پس
(صحبت حضار)
گوش کنید. بله؟
(صحبت حضار)
بله خب، حالا یأس از حیض، چون حیض مقدمه اولاده. اگر زنی قطعاً حیض نمی شود به حساب اینکه سنش جوریست که حیض نمی شود، خب اولاد هم نمی شود. (علیک السلام)
مگر اینکه مثل هاجر باشد، مثل فرض کنید که سارا زن ابراهیم باشد که اون در سن پیری خداوند بهش اولاد داد، مطلب دیگریست. ما در وضعیت عادی داریم صحبت می کنیم. اجازه بدین من تقسیم رو عرض کنم.
اینکه گفتم حرف جدید داریم خب برای منم جدیده. من بین النوم و الیغزه هم فکر کردم. چون همیشه باید فکر بکنیم. باید که زندگیمون، زندگی ای باشد که روی معارف قرآن دقت کنیم.
یه مطلبی رو من صبح دیدم در یک جلدی از جلد هفتم تفسیر مرحوم ملاصدرا رضوان الله علیه، صاحب اسفار. لااقل علما اینجورین، حالا چهارشنبه عرض خواهم کرد.
دو سه صفحه نوشته که چقد مأیوس، چقدر ناراحته، چقدر نگرانه، چقدر عرض می شود که مضطرب هست که چرا من آنقدر عمرم رو مصرف کردم در فلسفه. حالا این رو بعد خدمتتون عرض خواهم کرد، خود ملاصدرا، آقای خمینی همینطور، فخر راضی همینطور، کی همینطور، کی همینطور، ولی چرا بذاریم آخر عمر؟ بذاریم ما از اوایل عمر داخل دریای نور بشیم.
خب تقسیم رو ملاحظه کنید. ما بر مبنای آیات بحث می کنیم. ببینید زن ها هشت دسته اند. یک دسته که صغیره است. صغیره رو میگن یائسه؟ نه.
قطعاً این حیض نشده هنوز، این صغیره، این هیچی، این که عده ندارد که، عده وفات مطلب دیگری ست، عده وفات مال همه است.
عده وفات مال همه است، عده حمل مال همه است، اما صغیره. صغیره که حیض نشده است و قطعاً حیض نشده است و احتمال حیضم ندارد، این عده ندارد. یعنی عده طلاق ندارد البته، عده وفات که همه دارند. این یک.
دوم در مقابل چند تا یائسه ما داریم؟ سه تا. ما سه تا یائسه داریم. یک یائسه ای که قطعاً سنی ست که یک در بیلیون هم احتمال ولو، مگر به اعجاز مثلاً.
یک در میلیون، یک در بی نهایتم احتمال اینکه این حیض شود و بچه بیاورد نیست، صد سالشه. ما مثال صد سال میزنیم که روشن بشه. این که یائسه نباید گفت، این خارج از دوره اصلاً. این قاطعةٌ. این یک.
دو، دو این است که به سن پنجاه رسیده، از سن پنجاه به بعد اگر
(صحبت حضار)
یقین بله. منظور همینه. این سه تا یائسه. توجه کنید.
یک یائسه که یقین دارد که به سنی رسیده، به وضعی که اصلاً امکان ندارد مگر به اعجاز که این حیض بشه. اینکه از دور خارجه. دو، به سنی رسیده است که ظن قالب است. ظن قالب است به حساب سن و به حساب خصوصیات خون که حائض نمی شود، پس حامله نمی شود.
این یائسه راست و حسینی ست، یائسه به این میگن. یعنی ظنش به اینکه حیض نمی شود خیلی بالاست، درصد احتمال حیض خیلی کمه، یه درصد، دو درصد.
مثل زنی که فرض کنید بعد شصت سال یا بعد از پنجاه سال، بین پنجاه سال، شصت سال، این دو سه سال حیض ندیده مثلاً ولی امکانش که هست.
ممکن است انحراف مزاج باشد، ممکن است وضعیت دیگر باشد، ولکن این ظن قوی قوی دارد به اینکه حیض نمی شود، پس این یائسه است ولکن به ظنی که چیه؟ به ظنی که قریب است به یقین. اینو میگن یائسه. یائسه دو.
یائسه سوم، یائسه سوم رو خدا در صورت طلاق می فرماید، می فرماید (وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِنْ نِسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ وَأُولَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ) [طلاق: آیه ۴] الی آخر.
من آدرس آیه رو هم بهتون میدم که مراجعه به قرآن شریف بکنید. ملاحظه بفرمایید، قرآن شریف می فرماید که سوره طلاق شصت و پنج، آیه چهار (وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِنْ نِسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ) [طلاق: آیه ۴]
یعنی یأس که مورد صحبت است نیست. یأسی نیست که عده ندارد، بلکه یأس بُعد سوم است. چون سه یأس داریم. یه یأسی ست که (إِنِ ارْتَبْتُمْ) [طلاق: آیه ۴]. یه یأسی ست که نه ارتیابی نیست ظن قریب به یقینه. این دو. یه یأسی که صددرصده. پس سه یأسه.
خب، آیا همه یائسه ها این ها عده ندارن؟ نه. یه یائسه ای داریم که عده دارد، چون احتمال حیض دارد و احتمال حمل دارد، این آیه میگد (وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِنْ نِسَائِكُمْ) [طلاق: آیه ۴] اما چجور؟ (إِنِ ارْتَبْتُمْ) [طلاق: آیه ۴].
خب یأس دو جوره. یه مرتبه يَئِسْنَ اما ارتیابی در کار نیست، انحراف مزاجی نیست، چیزی نیست، فلانی نیست. ارتیاب در کار نیست، برای اینکه نود درصد است، نود و نه درصد است، نود و چند درصده.
یک مرتبه نه (يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِنْ نِسَائِكُمْ) [طلاق: آیه ۴] این بنده خدا پنجاه و چند سالشه، پنجاه سالشه، چند ماه، چند سال ندیده اما حالت ارتیابه، ما مترددیم آیا این واقعاً دیگه حیض نخواهد شد یا حیض خواهد شد و ما نمی دونیم کی خواهد شد.
چی می فرماید؟ (وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِنْ نِسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ) [طلاق: آیه ۴] سه ماه باید عده بگیرند بعد از طلاق، وفات نه ها. چرا؟ با اینکه یائسه است. این یائسه ای ست که باید عده بگیرد، چرا؟ برای این که (إِنِ ارْتَبْتُمْ) [طلاق: آیه ۴].
بعدش (وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ) [طلاق: آیه ۴] یعنی چه؟ یعنی زنی که به سن زنی ست که باید حائض بشود و حائض نشده. پونزده سالشه، شونزده سالشه، بیست سالشه، بیشتر، بیشتر، این به سن من تأییده ولی حیض نشده. اما احتمال قوی حیض در آینده هست. این چقدر؟ اینو اگر طلاق دادن، حیضم نشده اصلاً، چند سالم خدمت شماست. اینم باید سه ماه عده بگیره.
چرا؟ چون احتمال حیض هست، پس احتمال حمل هست. ممکنم هست حیض نشده حمل بشه، ممکن است در حال حیض حمل بشه.
ببینید از سر می خونم آیه رو. کسانی که در خدمت قرآن فعلاً هستند، چون همه در خدمت قرآنیم، مراجعه بفرمایند. (وَاللَّائِي) سوره شصت و پنج، آیه چهار.
سوره شصت و پنج، آیه چهار (وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِنْ نِسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ) [طلاق: آیه ۴]. با قید (إِنِ ارْتَبْتُمْ) و إلّا صرف یأس نه و لذا خدواند دو یأس دیگر رو نگفته. صغیره رو نفرموده و اون دو تا یائسه دیگرم نفرموده.
نفرمودن دلیل است بر اینکه عده نداره. اونایی که عده دارند یا عده حمل است یا عده حیض است، یقین به حیض است، احتمال حیض است، عرض می شود که یا اینکه وفات شوهر است، اینا رو قرآن فرموده.
اما اونایی رو که نفرموده، خب چرا عده بگیرن؟ مگر عده گرفتن زن دلیل نمی خواد؟ خب دلیل میخواد. کتاب الله راجع به عده فرموده، عده هست و عده دیگه رو نفرموده. دو تا از یائسه ها رو نفرموده عده داره. یک یائسه رو فرموده عده داره.
این یائسه که عده داره اینه (وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِنْ نِسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ) (وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ) [طلاق: آیه ۴] هم همینطور. به دلیل چی؟
به دلیل با (أُولَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ) [طلاق: آیه ۴] این (أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ) [طلاق: آیه ۴] مال (أُولَاتُ الْأَحْمَالِ) نه مال (لَمْ يَحِضْنَ)، برای اینکه (لَمْ يَحِضْنَ) که فرض نشده که اینا حمل دارن که.
(وَأُولَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا) [طلاق: آیه ۴] خب ببینید در اینجا، احتمال اینکه این الان یائسه شده، درصد اینکه حیض نشود زیاده، اما (إِنِ ارْتَبْتُمْ) [طلاق: آیه ۴].
جای ارتیاب اینکه نه این واقعاً منقطع نشده، موقتاً منقطع شده، ممکن است بعداً حیض بشه، ممکن است بعداً حمل بگیره، ممکن است بدون حیض حمل بگیره، چون این احتمالات در کاره خداوند این احتیاط رو برای ما کرده (عِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ) [طلاق: آیه ۴].
اما کسی که حمل دارد (وَأُولَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا) [طلاق: آیه ۴] این مال این.
(صحبت حضار)
مناسبتش خیلیه، برای اینکه در حال که این حمل داره، خب نباید این ازدواج کنه دیگه. باید تقوی الله کرد دیگه، تقوی الله از این محرم است دیگه.
آیه دیگر سوره مبارکه بقره آیه دویست و سی و چهار. مربوط به وفاته.
(صحبت حضار) حاج آقا این (وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ) اینام باید عده نگه دارن یا نه؟
بله سه ماه دیگه. گفتم که. اونایی که (يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِنْ نِسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ) [طلاق: آیه ۴] توجه کنید. (وَاللَّائِي) عطفه (وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ) به کدوم می خوره؟ به قبل. به بعد نمیتونه بخوره، چرا؟ برای اینکه (وَأُولَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ) [طلاق: آیه ۴] حمل در اینجا مفروضه.
بنابراین اونا عدشون کی تموم می شه؟ موقعی که حملشون بیاد بیرون، بچه بزان. خب (وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ) صحبت بچه داشتن که نیستش که. اینو مراجعه بفرمایید به همون بحث مفصلی که در سوره طلاق ما کردیم اما اونیکه اونجا لازم است عرض می کنم.
ببینید آیه دیگر که
(صحبت حضار)
بله؟
(صحبت حضار)
هم مال وفات است، هم مال حمل
خب، این سوره بقره، آیه دویست سی و چهار (وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا) [بقره: آیه ۲۳۴] (أَزْوَاجًا) مطلقه دیگه. صغیره باشد، کبیره باشد، یائسه باشد، یائسه اول، یائسه دوم، یائسه سوم، ذات حمل، هر چه می خواد باشد.
(صحبت حضار)
بله بله. بله بله. ازواج منقطعه است و همه باشد، همه رو میگیره.
(وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا) چیکار کنن؟ (يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ) [بقره: آیه ۲۳۴].
یه جمله اینجا عرض کنم که اینجا ما اختلاف داریم با سایر برادران فقیه. برادران عزیز فقیه ما سنتاً و شیعتاً تا اونجا که من دیدم، ندیدم جور دیگه.
می فرمایند که چهار ماه و ده روز، قرآن می فرماید چهار ماه و ده شب. توجه کنید آیه رو (وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا) [بقره: آیه ۲۳۴] بین تمیز و عدد اختلاف مذکر و مونث بودن هست یا نه؟ (عَشْرًا) یعنی عشر لیالٍ. ده شب با نه روز می سازد یا نه؟ چهار ماه و نه روز، ده شب.
آقایون می فرمایند نخیر چهار ماه و ده شبانه روز. این یه اختلافی ست که خواستم اشاره کنم.
حالا، این عده وفات کاری ندارد به یأس و غیر یأس و صغیره و کبیره و حامله و غیر حامله. منتها اگر چنانچه حامله بود و شوهرشم مرد، اینجا أبعد الأجلین مناطه.
اگر فرض کنید که دو ماه دیگر، کمتر از چهار ماه و نه شب، ایشون ولادت کرد، اما باید تکمیل کند تا چهار ماه و نه شب که اون محور اصلی ست و أبعد الأجلین.
و اگر چنانچه چهار ماه و نه شب گذشت، اما هنوز حامله است (أُولَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ) [طلاق: آیه ۴] أبعد الأجلین در بین که ما اشاره فرموده. (20:20) خب اینم مال این.
بعد راجع به طلاق. بله؟
(صحبت حضار)
بله ضمنشه، بله دیگه، شکی نیست، ضمنشه بله. اگر مثلاً این زن را طلاق داد و دو ماهه حامله بود. این زنی که طلاق داد و دو ماهه حامله بود، خب کی می تونه شوهر کنه؟ (أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ) [طلاق: آیه ۴] و به عکس به عکس، اونی که أبعد الأجلینه.
بعد در سوره مبارکه بقره آیه دویست و بیست و هشت (وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ) [بقره: آیه ۲۲۸] کدوم مطلقات؟ اون مطلقاتی که باهاشون معامله جنسی شده است.
اون مطلقاتی که صغیره نیستند، اون مطلقاتی که یائسه نیستند، اون مطلقاتی که شوهرشون نمرده، اون مطلقاتی که حامله نیستند، اگر حامله هستند قبل از (ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ) [بقره: آیه ۲۲۸] این (ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ) مال طلاقه فقط.
سه قرء که قرء اعم است از حیض و طهر. سه طهر و سه حیض این مال طلاقه. تداخل هم میشه. تفصیل بیشتر من نمیدم چون لزومی نداره.
حالا ببینید، این مقدمه ای بود برای این مطلب که دیروز چهار جور روایات ما خوندیم براتون راجع به سن یأس، دو صحیحه بود مال ابن الحجاج گفت پنجاه سالگی، یعنی پنجاه سالگی از اول ولادت ها، نه از اول حیض.
و یک موثقه بود مال همین ابن الحجاج که گفت شصت سالگی و یک مرسله ابن ابی عمیر بود گفت فرق است بین قرشیه و غیر قرشیه.
ما با کمال احترام به ائمه علیهم السلام و برای حفظ احترام ائمه علیهم السلام میگیم هر سه روایت اشتباه است.
قرآن، آقا قرآن برای احتمال حیض، احتمال حمل میگد (ثَلَاثَةُ) عرض می شود که (أَشْهُرٍ). در اون یائسه ای که یائسه رسمیه نیست بلکه (وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِنْ نِسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ) [طلاق: آیه ۴] روی ارتیاب، روی احتمال، ارتیاب کجا تموم می شه؟
اگر یک زنی هاشمیه نیست و از سن پنجاه سال گذشت و خیلی هم داریم، خیلی داریم ها، شما می دونید. زنی هاشمیه نیست، قرشیه نیست، از سن پنجاه سال گذشت، در همون وقت عده حیض، خون حیض دید، همون رنگ حیضم هست، همون وقت حیضم هست، می گید چون هاشمیه، نیست؟
آقا خدا برای احتمالش میگد که این باید عده نگه دارد و این حکم گذشت حیض رو در نظر می گیره، شما برای یقینش می گید نه؟ درست معارضه دارد احادیث با این آیه.
این آیه که می فرماید برای (إِنِ ارْتَبْتُمْ) [طلاق: آیه ۴] برای احتمال حیض، خب این احتمال حیض ممکن اس در سن هفتاد سالگی هم باشه، حالا ما نمی گیریم بالا.
اما در سن بین پنجاه و شصت سال، زنی که قرشیه نیست، اینجا ارتیاب نداره؟ آقا ارتیاب کجا ندارد، با اینکه خیلی خیلی از زنان غیر قرشیه تا شصت سال حیض نمی شن و خیلی از زنان قرشیه تا پنجاه سال گذشت و همینطور دارن حیض می شن.
(صحبت حضار)
خیلی زیاد، حالا شما رو خبر ندارم.
بله. خب ببینید این مربوط به این بحث.
بحث دیگر، بحث دیگر گفتم که دوم عرض می کنم و حال اینکه از نظر اجتماعی اولیت داره.
سوال، در ایران ما، در لبنان اون ها، در جاهای دیگر، مصر، بلاد اسلامی داریم بحث می کنیم، بلاد غیر اسلامی که تبعیت از ما نمی کنند. آیا ما مسلمون ها حق داریم (24:21) تهدید کنیم با این آیات؟
یه مقدماتی عرض کنم، ببینید آیاتی هست که ما فشردیم، چلوندیم، مختصرش کردیم. ما چه کاره ایم آخه؟ ما چه کاره ایم مطلق خدا را مقید کنیم؟ عام خدا را مخصص کنیم؟ کلام وسیع و مطلب وسیع رو قید بزنیم، خب چرا؟
این آیه مبارکه سوره انفال که می فرماید (وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ) [الانفال: آیه ۶۰] بله در بین آیات حربه، بسم الله ولی مقصودش اینجاست؟ مگه آیه خمس اینطور نیست؟ آیه خمس که آیه چهلم سوره انفال است می فرماید (وَاعْلَمُوا) در بین آیات حربه. قبلش حربه، بعدش حربه.
و تمام علمای شیعه و بعضی از سنی ها می گن این (غَنِمْتُمْ) أعمه. أعم از غنیمت جنگی و غیر جنگی. (وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ) [الانفال: آیه ۴۱] الی آخر. (إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ) [الانفال: آیه ۴۱]. خب اینجا چون در اینجا (مَا غَنِمْتُمْ) در ضمن حربه بگیم، (مَا غَنِمْتُمْ) حربه.
نه آقا (مَا غَنِمْتُمْ) نفرمود (ما غنمتم من الحرب)، و لذا (مَا غَنِمْتُمْ) غنیمت تجارت هست، غنیمت زراعت هست، غنیمت عرض می شود که همه چی هست. حالا در اینجا
(صحبت حضار)
بعضیا، عرض کردم بعضیاشون، این بعضی ها رو قبول نداریم.
(صحبت حضار)
بله می دونم. سیاق یعنی چه اصلاً؟ اصلاً سیاق یعنی چه؟ خب ببینید ما سیاق و میاق قبول نداریم اطلاق است و اطلاق.
حالا در اینجا (وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ) [الانفال: آیه ۶۰]. خطاب به کیه؟ به کل مؤمنین. کسانی که ایمان به کل قرآن آورده اند و (وَأَعِدُّوا لَهُمْ) این حاشیه نیست، این هم متن است، هم حاشیه. اما متن است به عنوان وجه کلی و اما حاشیه است در باب حرب.
آقا اگر در باب حرب افراد ما کم باشد که عدمون کمه و عُده مونم کمه، هم قدرت فردی حربمون کمتر از دشمنه، هم قدرت عُده ای و آمادگی حربی کمتره. خب ما مغلوب میشیم دیگه. نمی تونیم بریم جلو. پس چکار باید بکنیم؟
مگر ما نباید اسلام خودمون رو حفظ کنیم اولاً؟ مگر ما نباید اسلام رو صادر کنیم (قطع صدا)
ما مستقل باشیم در اسلامیات و معارف اسلامی خودمون باید جوری باشیم که اگر دشمن خواست به ما هجوم کند غالب نشود، یا لا غالب و لا مغلوب یا مغلوب گردد. این چجوره؟ این فقط برای جنگه؟ نخیر.
ببینید. رو آیات بیشتر عنایت کنید. حالا بعضیا که می رفتن بیرون به بعضی از برادران فرمودن که این گروه، گروه گمراه کننده حوزه است. درستم میگن چون حوزه رو از کتاب الله گفت، عرض می شود به کتاب الله هدایت می کنه و از غیر کتاب الله گمراه می کنه.
حالا این حرفا هست دیگه. ما انتظار نداریم که حرف ها نباشه، ما حرف خودمون رو داریم می زنیم. ولی البته خب ما به یه کتابی داریم استناد می کنیم که خیلی أجنبیه. کتاب غریبه، کتاب أجنبی، مولفشم پیدا نیست.
و اصلاً به قول فلانی می گفتن داخل آدم نیست. داخل کتاب هایی که باید بهش استناد کرد مستقلاً در فلسفمون، در عرفانمون، در منطقمون، در خرفانمون، در فقهمون، در اصولمون، در ادبمون، در مدبمون، نیستش. این است که بعضیا می خیالونن که اینجور است.
حالا (وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ) [الانفال: آیه ۶۰] (من قوةٍ تجتسُ کل قوةٍ ایجابیتاً. کل قوةٍ عقلیتٍ علمیتٍ مالیتٍ حالیتٍ ایلادیتٍ استقائیتٍ تربعویتٍ فما الی ذالک من کافتٍ قوات الممتاز) (28:06)
منتها قوت دو جوره. یک مرتبه است انسان قوه دارد، خب باید اعداد کند قوه رو در مقابل کفار.
اصولاً اعداد قوات ایمانی برای مسلمان چه قوات داخلی ایمانی و چه قوات خارجی ایمانی برای مسلمان، برای خودساختگی لازمه، بُعد اول.
بُعد دوم، ما مسلمان ها در طول تاریخ اسلامی در عالمی زندگی می کنیم که اکثریت مطلقه اش کفار اند، یهود اند، نصارا اند، مشرکین اند، چه اند، چه اند، حالا مشرکین بخوان مسجد باقری رو بگیرن، چقد آدم کشتن مسلمون کشتن.
خب پس (وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ) [الانفال: آیه ۶۰] (هذه آیة المبارکة بلیغتٌ بلیغتٌ بلیغتٌ تحلل الابکار قوات الحاضرة والحوزات التی یمکن لک ان تحسن علیها). (28:59)
این قوه، قوه اقتصادی را می گیرد، قوه علمی را می گیرد، قوه عقلی را می گیرد، قوه عَددی را می گیرد، عَدد زیاد باشه، قوه عُددی را می گیرد. آمادگی حربی، ممکنه عدد ما یک میلیون، عدد دشمن صد هزار.
مثل جریان اسرائیل و مصر و سایر دول. اسرائیل شاید بیش از صدهزار نداشت، اما اعداد داشتند، اینا اعداد نداشتن. (وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ) [الانفال: آیه ۶۰]. این (مَا اسْتَطَعْتُمْ) دو بُعده.
یک بُعدی که قوه ای دارند، اون قوه رو باید اعداد بکند، آماده کنم، اینکه نزدیکه مطلب، یک مرتبه نه، قوه ای ندارم می توانم تحصیل قوه کنم.
من قوه ندارم که برم حج اما می توانم تحصیل قوه کنم. چه قوه بدنی، چه قوه راهی، قوه سری، قوه مالی، قوه ندارم، اما می توانم تحصیل قوه کنم. مگه من مستطیع نیستم؟
من اگر بخوام برم مشهد، دو سه روز وقت لازم داره که چکار کنم، چکار کنم چکار کنم، الان که این دو سه روز نشده و الان که این مقدمات فراهم نشده مستطیع رفتن مشهد هستم یا نه؟
استطاعت معنیش این نیست که حاضر بالفعل باشه و همه چیز باشه، نخیر. استطاعت یعنی بر طوع شما قرار بگیره، یعنی در امکان شما باشد که این رو با ده مقدمه، با پنج مقدمه، با صد مقدمه، با هر مقدار مقدمه که حرجی نباشد، عسری نباشد، اینو بتوانید انجام بدید.
حالا (وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ) [الانفال: آیه ۶۰] این یه نمونه است. چون بحث، بحث حربه دیگه (وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ) [الانفال: آیه ۶۰] (وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ) [الانفال: آیه ۶۰] که چی؟ (تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ) [الانفال: آیه ۶۰] نحن نعلمهم. (اشتباه استاد) این خیلی بالا رفت مطلب.
اصلاً باید از سر ما اسلام رو یاد بگیریم، قرآن رو درست مطالعه کنیم. نه اینکه بخونیم قار و قار (30:58). (وَآخَرينَ مِن دونِهِم لا تَعلَمونَهُمُ نحن نعلمهم) آیه رو ملاحظه بکنید.
آیه چندم سوره مبارکه انفال است. بله؟ پنجاه و نه. بله. آیه پنجاه نه سوره مبارکه انفال یا شصت. (وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ) [الانفال: آیه ۶۰]
انفاق چی؟ انفاق مال، انفاق حال، انفاق عَدد، انفاق عُدد، انفاق علم، انفاق معرفت، انفاق عقل، انفاق قدرت در کل ابعاد. وقتی که غرب اروپا یا بالاتر از غرب که آمریکاست، اینا اعداد کردن خود را از نظر اقتصادی، از نظر سیاسی، از نظر افراد که زیادترن، گر چه دارند کمتر می شن.
از این نظر اعداد کردن، خب ما مسلمونا که أحق و أحرا هستیم. (وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ) [الانفال: آیه ۶۰] که دو بُعدی ست. دو بُعدی رو حالا ما پیاده کنیم. در اقتصاد.
(وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ) [بقره: آیه ۱۹۵] چی می خواد بگد؟ می گه اگه پول داری، اگر من پول ندارم و می تونم تهیه کنم، عسر و حرجم نیست، می توانم تهیه کنم ولی به همون صنار، جوب باریکه اکتفا می کنم اینجا (أَنْفِقُوا) شامل حال من نیست؟ مگه من مسلمان نیستم؟ قدرت ندارم.
(لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا) [بقره: آیه ۲۸۶] آیا در وسع من هست که مقداری زحمت بکشم که مقداری پول درارم که بیشتر از خرج زندگی شخص خودم باشد که به اون شل و کورها و کسانی که نمی توانند و واقعا کشش ندارند و ناتوانی دارند به اون ها کمک کنم؟ خب آیات رو از سر باید نگاه کرد. (أَنْفِقُوا) مال کسی که مال داره حتماً نیستش که.
و همچنین درباره حج (لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ) [آل عمران: آیه ۹۷] (مَنِ اسْتَطَاعَ) رو برادران فقیه اینطور معنا فرمودند.
مال باشد، سر باشد، راه باز باشد، اگر بسته بود می تونم باز کنم نه ها، اگه راه باز باشد، مال هم باشد، حال هم باشد، می گیم نخیر نه مال باشد، نه حال باشد، نه راه باز باشد، اما من می توانم بدون عسر و حرج هم مال تهیه کنم، هم حال تهیه کنم، هم راه باز کنم. اینجا مستطیع نیستم من؟ خیلی مستطیع زیاد می شه بنابراین.
در باب حج که این دارای دو بُعد است. (لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا) [آل عمران: آیه ۹۷] دو بُعد دارد.
یک بُعد، بُعد حجی که این حج خانه خدا که کنگره عامه اسلامیه است، این باید همیشه باشد. بله یک مرتبه در عمر واجبه بقیه اش مستحبه.
اما اگر یه موقع واجبات انجام شد و چون مستحبات انجام نمی شود خانه خدا خالی بود، نخیر، این کنگره ملتقای عموم مسلمین باید در اینجا باشد که نسخه ثانیه کوچیکترش نماز جمعه است، نسخه ثالثه اش نمازهای جماعت است و هچنین و همچنین و همچنین، خب این بُعد اول.
بُعد دوم، بُعد دوم اسلام، الاسلام شریعته الحرقیه. (34:25) شریعت الحربیه مکاف. و کافی و کافة الکمالات الدخلانیة و (34:31)
از نظر اقتصادی اون مقداری که می شود عسر و حرج نیست که ما اقتصاد رو درست کنیم که خودکفا و دیگران کفا باشیم. چون دیگران همشون که نمی توانند کار کنند.
اونایی که نمی توانند کار کنند یا اگر کار می کنند کم میارن یا نمیتونه کار کنه یا مقداری که می تواند کار کند، کار می کند و کم میارد. (وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ) [بقره: آیه ۱۹۵] و همچنین.
حالا مهم تر از همه اینا چیه؟ اونی که در قله اعدادات و استعدادات انسان های مسلمان هست، غیر مسلمان رو کار نداریم، در قله استعدادات و اعدادات مسلمانه بچه درست کردنه.
شما خودتون مسلمانید، یه مسلمان درست کنید، دو مسلمان، سه مسلمان، چهار مسلمان، پونزده مسلمان، هیجده مسلمون، چهارصد مسلمون.
این عرض می شود که ملک فهد میگن که صدتا اولاد داره، نمی گیم صدتا اولاد داشته باشین، کسانی که امکان، حالا اون کسانی که امکان دارند ما عرض کردیم.
کسانی که امکان اقتصادی دارند، امکان حالی بنابراین دارند، امکان اجتماعی دارند، چرا به چهار، پنج تا اکتفا کنن؟ خب صد تا درست کن، دویست تا درست کن. چهار تا عقدی بگیر پونصد تا صیغه بگیر مثلاً. شما رو که عرض نمی کنم. شما یکیش هم نصفش زیاده.
(صحبت حضار)
نه اگر بشه نه. ببینید ببینید مگر خدا زن ها رو چند برابر مردها خلق نکرده؟ خب سه سه برابرشون سماق میمکن. یه برابرم بد ترکیبن، بعضیاشون زن نگیرن، شوهر نکنن. بعضیاشون چنین باشه، بعضیاشون سلیقه شون بالا باشه، نمی خوام تشویق کنم که زن زیاد بگیرید نه، ما بُعد اول رو داریم بحث می کنیم.
بُعد اول اینه. بُعد اول که قرآن می فرماید که (نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳] که بحثش دو سه روز گذشته گذشت اینه.
این (نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳] مادامی که به محذور برخورد نمی کنید، مادامیکه به حرج برخورد نکردید، اگر خود رو به حرج بندازید که برای کار خیر (قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳] که عیب ندارد که. مادامیکه حرام نباشد اولاد درست کردن. حرام واقعی نه حرام جعلی.
اونایی که میگن مدرسه کم است، استاد کمه، تو زراعت ها باید باشه، این حرفا رو ما نداریم که. مثلاً آیات خشیت املاق رو شما ملاحظه بفرمایید. در آیات خشیت املاق، خدا چی می فرماید؟
ببینید. عرض می شود که آیاتی راجع به کشتن وعد. دو جور وعد ما داریم. یک جور وعد اولاد که فرزندش رو میکرد زیر خاک، پسر بود، دختر بود، روی گرسنگی، این یک جور.
یک جورم وعد بنات بود (وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ) [تکویر: آیه ۸] (بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ) [تکویر: آیه ۹] دختراشون رو عرب جاهلی زیر خاک می کردن. چون می گفتن ناموسه، این دست کس دیگه بیفته، ما چشامون باز بشه ببینیم مثلاً، انقدر ماشالله اینا احمق بودن.
خب قرآن شریف هر دو بُعد را میزند، آیات متعدده ای در این جریان دارد. (وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ) [الاسراء: آیه ۳۱] یکی. (نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ) [الانعام: آیه ۱۵۱] دو تا.
این چی می خواد بگه؟ میگه بچه درست کردی، خب اونکه از روی گرسنگی بچش رو می خواد زیر خاک کنه، واقعاً گرسنه است دیگه، می ترسد که خودش گرسنه تر بشه یا اگر خودش گرسنه تر نمیشه، بچه رو نتوند نون بده، میگه نخیر (نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ) [الانعام: آیه ۱۵۱] یک آیه، (نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ) [الاسراء: آیه ۳۱]دو آیه (إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِيرًا) [الاسراء: آیه ۳۱].
اینو من مثال آوردم برای این جریان. انسان بگه نه، این بچه یک دونه بسه، دومیش آخه تشکیلات می خواد. این تشکیلات جعله اصلاً. اگر ما عدمون را و عُدمون را زیاد کنیم که واجب است زیاد کنیم و نمی کنیم، تمام عالم را اسلام می گیرد.
منتها این دستوری که قرآن شریف می فرماید (نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳] این لِ رو بایست درست کرد.
یه مرتبه است که من اگر بی حالی کنم، بچه همینطور بی تربیت بار میاد، از یهود و نصارا هم بدتر بار میاد، این نه، نخیر (قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ) [بقره: آیه ۲۲۳].
هر کسی اگر مسلمان است اقلاً مانند خودش این فرزند رو تربیت معنوی کند. تربیت جسمانی که خیلی ساده است، تربیت معنوی کند اگر حد حرج نیست، اگر عسری که فوق الطاقه هست، نیست.
حساب نکند که این خانه می خواد، این لانه می خواد، این آشیانه می خواد، این دختر شوهر می خواد، این پسر زن می خواد، این چنین چنان می خواد، این حرفا چیه اصلاً؟ بنابراین ما بشینیم خودمون رو بخیالونیم که نخیر یکی بسه، دو تا بسه.
بله اگر حرج بود، واقعاً اگر حرج بود که انسان جونش بالا میومد که این بچه رو بزرگ کنه، چون خودش نصف شکمش سیر نمیشه، خب این یه مطلبی ست، خب درست نکرد، نکرد. واجب نیست، اما رجحان داره.
و این آیه مبارکه که می فرماید (وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ) [الانفال: آیه ۶۰] من القوة الاستیلاد. من القوة تربیت الاولاد. تبریتاً اسلامیتاً سلونه. (39:43)
اولاد رو جوری تربیت کنید که همش تو چرت نباشه و خمیازه نباشد. این اولادی که به درد خودش و به درد جامعه اسلامی بخورد. در موقعی که بسیج می خوان بکنن نیروها رو علیه دشمن، دشمن نیاد خاک ما رو بگیره با اینکه خودش خاک بر سر، یک دهم ماست، اینطور نباشه و مخصوصاً در ایران عزیز اسلامی که حدود یک میلیون نفر ما شهید دادیم.
ما که یک میلیون یا بیشتر شهید دادیم، کاری به کشته ها نداریم. یک میلیون یا بیشتر شهید دادیم، این جبران باید بشه یا نه؟ بالعکس کنیم ما، به عقب غش کنیم بریم. باید جبران بشه خب.
این باید جبران بشه، اگه پنجاه میلیونیم باید شصت میلیون بشیم، هفتاد میلیون بشیم، صد میلیون بشیم، دویست میلیون بشیم، مگه ما خاک کم داریم؟ مگر زمین کم داریم؟ مگر آب کم داریم؟ مگر نون کم داریم؟ مگر کسی در ایران ما مرده است از گرسنگی؟ مگر کسی مرده است از لباس هیچی نداشتن؟
خب کم باشه، زیاد باشه، منتها این هر که بامش بیش برفش بیشتر. اون کسی که استعداد اقتصادیش بیشتر است، اقتصاد عرض می شود که استعداد اقتصادیش بیشتر است، استعداد فرهنگیش زیادتر است یا می تواند زیادتر باشد، اینا باید بیشتر تولید کنن.
همانطوری که اگر تاجری می تواند روزی ده هزار تومن دست بیارد از راه حلال، خب این ده هزار تومن در بیاره، هزار تومنش مال خودش، نه هزار تومنم مال کسانی که نمی تونن.
همونطور که از نظر مالی اعداد لازم است، از نظر علمی لازم است، از نظر عقیدتی و اخلاقی لازم است، از نظر فرهنگی لازم است، از نظر سیاسی لازم است، از نظر حربی هم لازم است اعداد ما در قله اعدادهای ما قرار گرفته است که اعداد از نظر عَدد افراد مسلمان و عُدد افراد مسلمان. عَدد افراد زیاد بشن و عُدد افراد زیاد بشه و این وظیفه است.
نمی تونیم بگیم که نخیر در این اجتماع اگر ما بچه داشتیم چنین میشه، آقا جمهوری اسلامیه دیگه. زنا که رفتند زیر چادر و خمرم که نیست و عرقم که نیست و قمارم که نیست و مگه بعضی از قمارایی که بعضیا اشتباه کردن کاری نداریم.
اینا که نیستش که، پس اجتماع ما اجتماع اسلامی ست. قانوناً اسلامی ست، دولتاً اسلامی ست، جمهوریتاً اسلامی ست، رهبراً اسلامی ست، وزیراً اسلامی ست، نخست وزیراً اسلامی ست.
اینی که اسلامی ست شما از این جوّ اسلامی استفاده کنید. (لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ) [الانفال: آیه ۶۰]. باید ما قوه ارحابی درست کنیم.
باید علم ما بترساند علم اروپا را، قدرت های فکری ما بترساند قدرت های اروپایی را، قدرت های اقتصادی و مالی ما بترساند. و خداوند داده. اغلب الآبا للآبا الفطرونیت فی بلاد الاسلامیة. الیس حرکته؟ (42:22) ولکن، ولکن لا حیات لمن تنات. (42:28)
نود درصد و بیشتر از چاه های نفت در بلاد اسلامی ست، ولی مثل اون فهد احمق یا دیگری، دیگری، دیگری که این نفت ها را همینطور میدن به غرب کافر و غرب ملحد، ما اگر یک ماه به اینا نفت ندیم از تشنگی نفت می میرن، سقط می شن.
خداوند به ما داده هم تحت الارضی به ما داده، هم فوق الارضی به ما داده، هم قرآن شریف شما را تربیت می کند در کل ابعاد، تربیت می کند ما رو.
در ابعاد اقتصادی و فرهنگی و عقیدتی و علمی و معرفتی و سیاسی و اجتماعی و اخلاقی و در کل ابعاد ما رو تربیت می کند، ولی ما لا حیات لمن تراد.
بله مواقع حرمت، مواقع دیگری ست که.
اگرم بحث تتمه ای دارد فردا عرض می کنم ولکن بحث تیمم رو بعداً صحبت می کنیم و البته همه ابواب فقه روی چشمه، ولی ابواب اجتماعی رو خیلی باید روش ما حساب کنیم، ابواب اجتماعی فقه و ابواب سیاسی فقه بسیار بسیار حائض اهمیت است.
اللَّهُمَّ اشْرَحْ صُدُورَنَا بِنُورِ الْعِلْمِ وَالْإِيمَانِ وَمَعَارِفِ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ، وَوَفِّقْنَا لِمَا تُحِبُّهُ وَتَرْضَاهُ، وَجَنِّبْنَا عَمَّا لَا تُحِبُّهُ وَلَا تَرْضَاهُ.
وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ.