جلسه دویست و بیست و چهارم درس خارج فقه

نماز (قبله)

الحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِهِ الطَّاهِرِين

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد

بحثی که دیروز شروع کردیم و برادرانی که تشریف داشتند، باز یک خلاف امواج فریقین، فریقین تا اونجایی که اطلاع داریم إلّا ما شضَّ در قسمتی از روایاتی که در الفرقان اشاره کردیم.

این ها از برای قبله یک تحویل قائل اند که از اول اسلام قبله مسلمین کعبه بوده تا به مدینه رسیدن و به مدینه منوره که رسیدن، ببخشید بیت المقدس بوده تا به مدینه رسیدن، به مدینه که رسیدن تحویل شد قبله از بیت المقدس به کعبه که یک تحویله.

ما از دقت در آیات مربوطه دو تحویل میفهمیم. با قطع نظر از روایات و اقوال و تفاسیر و فرمایشات و تبلیغات و اولی القبلتین و ثانی الحرمین، ما وقتی نظر عمیق و دقیق به این آیات می کنیم دو تحویل می فهمیم. مقادیری دیروز عرض کردم، تتمتاً به آیات توجه بفرمایید.

(سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ) [بقره: آیه ۱۴۲] آیه مدنیه هست. سوره، سوره بقره است (سَيَقُول) اخبار از آینده این قول سفهاست.

ولکن آیا این (سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا) [بقره: آیه ۱۴۲] بعد از تحول قبله است یا قبل از تحول قبله؟ قبله هر چی میخواد باشه.

قبل از آن است که خداوند (قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا) [بقره: آیه ۱۴۲] رو تحویل داد به قبله دیگر یا بعده؟ خب بعده، معلومه بعده. چرا؟ برای اینکه اگه هنوز قبله تحویل نشده، چون تحویل قبله خودش خیلی کار مهمی ست.

وقتی که متجح صلاة و قبله تحویل نشده این عبارت جا نداره که (سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا) [بقره: آیه ۱۴۲]

پس تولیه شده، این قبلةُ المسلمین (الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا) [بقره: آیه ۱۴۲] که در مدت زمانی که ظاهراً از اول اسلامشون، این ها کانوا علی قبلتهم و قبلةُ المسلمین هم که همه قبول دارن کعبه مکرمه است، ولو تحول به بیت المقدس فطرة حاصل شده، اما (قِبْلَتِهِم) [بقره: آیه ۱۴۲] همین نسبت قبله به مسلمین دلیل است بر اینکه مراد از این قبله بیت المقدس است، چیزه، کعبه مکرمه است، پس بنابراین این عبارت جاش در این زمینه است که قبله یعنی (قِبْلَتِهِم) قبله مسلمین که مدتی بوده است که همون کعبه مکرمه است، تحول یافته است به بیت المقدس و این تحول هم

(صحبت حضار)

آهان، قبلتنا، برای اینکه سفها در اینجا، رأس الزاویه سفها یهودیا هستند. یهودیام در مدینه عده ای ایمان آوردند، عده ای هم ایمان نیاوردند. در مکه جای این ابتلا نیست اصلاً، چون خداوند بعداً میفرماید که (وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْه) [بقره: آیه ۱۴۳].

این امتحان جاش مکه نیست، به چند جهت. یکی اینکه در مکه یهودی وجود نداشت که، همه مشرکین بودند و اون هشتاد نفر که ایمان آوردند.

حالا این هشتاد نفر که کم کم ایمان آوردند، اگر بنا بود که از اول به عنوان امتحان قبله کعبه باشه، امتحان در اینجا به جهاتٍ شَتّا معنا ندارد.

یکی اینکه اول باید خود درس رو به طرف یاد بدن بعد امتحانش کنن. اول که هنوز ایمان نیاورده اند یا ایمان که میخوان بیارن به زحمت ایمان میارن، یک رادع و مانع بسیار مهمی از اصل ایمان یا استمرار ایمان ایجاد کرد برای امتحان، که نخیر شما در مکه حالا که میگید (أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰه مُحَمَّدًا رَسُولُ ٱللَّٰه) نماز که میخونید طرف بیت المقدس بخونین. این امتحان جا نداره اصلاً. این رو دیروز به طور مفصل عرض کردم در تفسیر هم مشاهده می کنید.

حالا می خوایم مطالعه کنیم آیات رو، خود آیات رو با سلب نظر و قطع نظر از آنچه گفته اند و آنچه نوشته اند. ملاحظه بفرمایید. این آیه از آیات مدنیه است (سَيَقُولُ السُّفَهَاء) [بقره: آیه ۱۴۲]؟ (مِنَ النَّاسِ) خواهند گفت سفهایی از مردم راجع به چیزی که شده، نه چیزی که هنوز نشده.

چیزی که شده چیه؟ (مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا) [بقره: آیه ۱۴۲] پس در مدینه منوره تولیه شده اند مسلمون ها از (قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا) [بقره: آیه ۱۴۲] قبلةُ المسلمین چه بوده؟

وقتی که سفها یا سفها عبارت اند از سفهای یهودی، سفهای یهودی که قبلتشون، قبلشون قدسه، آیا این قبله خودشون که قدسه این نسبت به مسلمون ها میدن؟ این یعنی چه؟ نخیر.

بهترین مسخره و بهترین استهزاء و انتقاد اینه (مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا) [بقره: آیه ۱۴۲] اینطور باید بگن. پس چرا (قِبْلَتِهِم) گفتن؟

(صحبت حضار) خب اون در صورتی صحیح است که سفهاء همش یهود را بگیره.

رأس الزاویه یهودن آخه. رأس الزاویه یهودن، یعنی کسانی که وز میزنن مهم تر یهودن نه مسلمون ها.

حالا مسلمون ها فرض کنید، مسلمون میگن (عَنْ قِبْلَتِهِم) [بقره: آیه ۱۴۲] این قبلتنا یا (قِبْلَتِهِم)؟ (قِبْلَتِهِم) دارم میگم، آخه (سُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ) عده ای ان، اونایی که (مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا) [بقره: آیه ۱۴۲] کسان دیگه اند.

پس این سفها باید غیر مسلمین باشند. قدر مسلم مسلم این است که غیر مسلمینن. چون اگه مسلمون باشن، مسلمین باشند نمیگن که (مَا وَلَّاهُمْ) [بقره: آیه ۱۴۲] مَا وَلَّانا، خب ما جز مسلمینیم. (سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ) [بقره: آیه ۱۴۲] کسان دیگرن (عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا) [بقره: آیه ۱۴۲]

پس اینا طرف مقابلن. طرف مقابل حالا منافقین جزوشون باشن، سفهای خیلی سفیه مسلمین جزوشون باشن، کاری نداریم. ولی اونی که رأس الزاویه هستند عبارت اند از کی؟ از یهودیهایی که یا تازه ایمان آورده اند یا میخوان ایمان بیاورند.

(صحبت حضار) در مواضع و مجادله برای کوبوندن طرف، یک راهی را که یک موقعی میرفت، میگن چرا این راه رو نرفتی

آیه رو توجه نکردید، (عَنْ قِبْلَتِهِم) [بقره: آیه ۱۴۲] (عَنْ قِبْلَتِهِم) اولین دلیل است برای ما. این یهودی ها وقتی میخوان زق بزنند و ایراد کنن و عرض می شود که استهزا کنن، میگن از قبله ای که این ها داشتند و مال خودشون بود، چرا به قبله ما تحول یافتند؟ پس میگن قبله اونا کشک بوده بیخود بوده، نگفتن عَنْ قِبلَتَنَا.

اگر مراد اینجا از قبله بیت المقدس بود قِبلَتَنا میگفتن.

(صحبت حضار) حاج آقا به بیت المقدس خوندن، اونا خوشحال بودن

میفههم، بله خب باشه، ولی اونهایی که رو قبله بازی درمیاوردن کیا بودن؟ کسانی که اهل قبله بودند. اهل قبله هم سه دسته اند. یک دسته مسلمین، یک دسته یهود، یه دسته نصاری.

یهود و نصاری هستند که وقتی قبله از کعبه به بیت المقدس توجه کرد، اینا وز میزنن، و إلّا کسه دیگه نداریم که وز بزنه که.

حالا ملاحظه کنید، گمون می کنم قبل از اینکه ما اعتراض کنیم یا مطلبی که به نظرمون بوده است بگیم رو آیه دقت کنیم، خودتون رو خالی کنید از تمام افکار، آیه رو قشنگ صاف بخونین.

(سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاس) [بقره: آیه ۱۴۲] کیان؟ مسلمینن؟ پس (قِبْلَتِهِم) [بقره: آیه ۱۴۲] چیه؟ پس این دسته دیگه ان. این دسته دیگر پس در کجان؟ در مدینه اند.

اینا صاحب قبله هستند (سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ) [بقره: آیه ۱۴۲] یعنی (مَا وَلَّا المُسلِمینَ عَنْ قِبْلَتِهِم) از قبله خودشون.

قبله خود مسلمین که به حساب مسلمین میاد، هم در نظر یهود هم در نظر نصاری هم در نظر مسیحین، قبله اصلی، اصلی اصلی چیه؟ کعبه است.

اگرم به بیت المقدس توجه کردن، قبله ابتلائیه (قِبْلَتِهِم) [بقره: آیه ۱۴۲] نشد. یه آدمی که خانش فلان جاست پنجاه سال زندگی کرده، دو روز فلان جاست بعد قصد کرد، برگشت خونش، این خانه اش یعنی چه؟ یعنی خانه که دو روز اجاره کرده یا مهمان بوده؟ نه، خانه اش یعنی خانه خودش.

خب پس تعبیر صاف صحیح اینه (سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا) [بقره: آیه ۱۴۲] ایراد، چرا از کعبه این ها منعطف شدن بیت المقدس؟ کجا؟ خب مدینه. پس از کعبه، از قبله کعبه در مدینه به غیر قبله کعبه که بیت المقدس است توجه کردن.

جواب (قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِب) [بقره: آیه ۱۴۲] همش مال خداست. (يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيم) [بقره: آیه ۱۴۲] بعداً خواهد فرمود که چرا این قبله موقت آمد.

(وَكَذَلِكَ) [بقره: آیه ۱۴۳] بعد (وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا) [بقره: آیه ۱۴۳] (كُنْتَ) کی، از اول؟ نه چون تحویل شده. عذری که در اینجا دارد میاد برای قبله موقته نه قبله اصل. قبله اصل که (إِلَّا لِنَعْلَم) [بقره: آیه ۱۴۳] نداره که. قبله فرع است که (إِلَّا لِنَعْلَم) قبله ابطلائی ست که (إِلَّا لِنَعْلَم) [بقره: آیه ۱۴۳] داره.

(وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا) [بقره: آیه ۱۴۳] یعنی قبله دوم. این قبله ای که مورد حرف و مورد عرض می شود که استهزاء این سفهاء من الناس قرار گرفته.

(إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُول) [بقره: آیه ۱۴۳] (لِنَعْلَم) از عَلمِه از عِلم نیست. (إِلَّا) برای اینکه علامت بگذارید، دلیلمون این هست که یکی از ادلمون که اگر از عَلم باشه دو مفعول گیره، ولی اگر از عَلمَ یَعلمُ باشد یه مفعول گیره و در اینجا یه مفعولیه.

و در یازده جای قرآن (لِنَعْلَم) که خداوند فرموده، بدون حاجت اینکه ما بیایم تعبیر داریم که إلّا لِنَری مَعلومَنا، نخیر (إِلَّا لِنَعْلَم) [بقره: آیه ۱۴۳] یعنی إلّا لِنَجعل عَلامتا، عَلَمَ یَعلَمُ، عَلِمَ یَعلَمُ نیست که دو مفعول بخواد.

(إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُول) [بقره: آیه ۱۴۳] در مسجد القبلتین که رسول الله صلوات الله علیه استمراراً نماز به طرف کعبه می خواند، یک مرتبه جبرئیل آمدو پیغبر رو برگردوند به طرف بیت المقدس.

از همینجا شروع شد وز وز کردن سفهاء من الناس (إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّه) [بقره: آیه ۱۴۳].

خیلی کار مشکله، مگر کسانی که هدایت قویه ای یافتند، خیلی مشکله، اوو از اول اسلام تا اینجا و در مدینه مدتی به طرف کعبه مکرمه اینا سجده کردند، حالا بیاد به طرف بیت المقدس، اونجایی که یهودیا هستند، یه مقداریشون ایمان آوردن، یه مقداری ایمان نیاوردن و شروع میشه همینطور ابطلائات از اینجا.

(وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّه وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ) [بقره: آیه ۱۴۳] عده ای از یهودیا به مسلمونا گفتن که حداقل این است که شما اون سجده ای که به طرف کعبه کردید باطله، بیخوده، چون قبله این بوده دیگه و إلّا چرا عوض شد؟ (إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيم) [بقره: آیه ۱۴۳].

خب از (قَدْ نَرَى تَقَلُّب) [بقره: آیه ۱۴۴] استفاده می کنیم که بنا بر این است که قبله ابطلائی برگرده به قبله اصلی و پیغمبر بزرگوارم اطلاع دارد که همین امشب و فردا شب، همین عوان، بناست که خداوند قبله رو برگردونه که اینجا عرض می شود که تحویل ثانی باشه.

(قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا) [بقره: آیه ۱۴۴] از کجا (تَرْضَاهَا)؟ اگر از اول قدس بوده، پس این سیزده سال راضی نبوده پیغمبر؟ نه، قبله اصلی کعبه بوده است و تا کنون چنین بوده و قبله ابطلائی بیت المقدس بوده، قبله ابطلائیم تا یه مدت معینیه، مدت معینم فرا رسیده و پیغمبرم راضی ست به رضای خدا که به قبله اصلی برگرده.

(فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَافَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ) [بقره: آیه ۱۴۴] که اینجا دو سه روایت بود که ما اشاره کردیم ملاحظه بفرمایید، بعداً راجع به مسائل قبله.

یکی در درُّ المنصور جلد یک، صفحه صد و چهل و دو (عن ابنِ عبّاس قال أوّلُ مَا نُسِخَ في القرآن القِبلة، وذلك أنَّ رسولَ اللهِ صلّى اللهُ عليهِ و آلِهِ و سلّم لمّا هاجرَ إلى المدينة، و كانَ أكثرُ أهلِها اليهود، أمرهُ اللهُ أن يستقبلَ بيتَ المَقدِس) کی؟ در مدینه، در مکه اینطور نبود که (فَفَرِحَتِ اليَهُود فَاسْتَقْبَلَهَا رَسُولُ اللهِ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْه بِضْعَةَ عَشَرَ شَهْرًا).

حالا یازده ماه، دوازده ماه تا هیفده ماه (وَكانَ رَسُولُ اللهِ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْه يُحِبُّ قِبْلَةَ إِبْرَاهِيم) (وَفِيهِ عَنْ البراء بن حَاضِب كانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم قَدْ صَلَّى نَحْوَ بَيْتِ الْمُقدَسِ أَوْ بَيْتِ الْمَقْدِس سِتَّةَ عَشَر أَوْ سمعة شَهْرًا) و عن ابن عباس روایاتی دیگر.

خب این مطلب تمام، آقایون تکمیله مطلب رو در تفسیر ملاحظه بفرمایید.

(صحبت حضار)

جواب شما رو دادم آخه، عدم رضایت دو جوره. یکی عدم رضایت به بقاء قبله بر بیت المقدس، خدا هم راضی نبوده، یکی عدم رضایت به اصلش که این کفره اصلاً، اینجا دو قبله است.

یکی قبله اصل است که کعبه است که قبله اصلی ست علی طول الخط، یکی قبله ابطلائی ست. قبله ابطلائی موقته، این قبله ابطلائی موقته پیغمبر دلش میخواد که هر چه زود تر ابطلاء تموم بشه، این بده؟

(صحبت حضار)

چرا؟ از قضا اگر بر مبنای علم بگیریم جور در نمیاد، چرا؟ برای اینکه (إِلَّا لِنَعْلَم) [بقره: آیه ۱۴۳] یعنی خدا نمیدونه، برای اینکه خدا بدونه که کی واقعاً تابع رسول الله عه کی نیست، این کار رو کرده، خدا جاهل بود، که آقایون تحویل میبرن، نه (إِلَّا لِنَعْلَم) [بقره: آیه ۱۴۳]

ولی قبل از اینکه این قبله سیزده ساله کعبه در مکه و بعد مقداری در مدینه، قبل از اینکه تحویل بشد در مسجد القبلتین بیت المقدس خود این ها معلوم نبود، علامت درشون نبود که کی ایمانش قویه کی نه.

علامت اینکه کی ایمانش قویه یا اینکه کی نه، این است که وقتی پیغمبر برگشت عده ای برگشتند عده ای نه. اون عده ای که برنگشتند علامت ضعف ایمان، عده ای که برگشتند علامت قوت ایمان. این علامته دیگه، این علامت ایمان نسبت به برگشتن و برنگشتنه.

پس (إِلَّا لِنَعْلَم) [بقره: آیه ۱۴۳] یعنی إلّا لِنَجعل علامتاً. در یازده جای قرآن مراجعه کنید به المجعم، یازده جای قرآن مثلاً (وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْب) [حدید: آیه ۲۵] یعنی چه؟ این جنگ رو، جهاد رو خداوند مقرر کرد برای چی؟ (وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْب) [حدید: آیه ۲۵].

علامته، یعنی کسی بره جنگ میکشد کشته میشه، این علامت این است که این ایمان کامل داره. کسی که (إذَا جَاءَ الجَهاد وَ الحیات) (15:46) نه.

علامت برای کی برای خود این ها و برای غیر این ها، نه برای خدا. کسی علامت میذاره که بدانه، مثلاً این معالمی که از برای عرض می شود که چیز گذاشتند، احرام گذاشتند، این معالم به کیا گذاشتند؟

علامت هایی گذاشتند از برای حدود احرام، بله، میقات ها. کسانی می ذارند که بدانند. کسی که نداند که علامت نمیذاره. خداوند علامت گذاشته خود میداند برای کسانی که نمی دانند. کسانی که نمی دانند هم خود کسانی هستند که دنبال رسول الله به طرف کعبه نماز میخوندند و مادامی که امتحان نشده، همه ادعا می کنند که ما چنین، ما چنانیم.

ولکن (وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي) (إِلَّا لِنَعْلَم) [بقره: آیه ۱۴۳] این عذر نیست ولی بیان حقیقته (وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَم) [بقره: آیه ۱۴۳] لِنَجعَلَ علامَتاً، عَلَمَ یَعلَمُ، عَلِمَ یَعلَمُ نیستا و یک مفعول رو می گیریم.

(إِلَّا لِنَعْلَم) [بقره: آیه ۱۴۳] مفعول یه دونه است (مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُول) (إِلَّا لِنَعْلَم مَنْ) این (مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُول) جمله (16:49) نیست بلکه مفرده و نمی شود عَلِم یک مفعول بگیره، عَلِمَ دارای دو مفعوله (مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً) [بقره: آیه ۱۴۳] الی آخر.

حالا، مطلبی که به همون مناسبت ما راجع به تحول قبله بحث کردیم و تفسیرش رو آقایون در تفسیر مراجعه بفرمایید اینه، که این قبله ای که خداوند مقرر فرموده چراست؟ برای چی؟

و حال اینکه در چند جای قرآن دارد که (وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه) [بقره: آیه ۱۱۵] به این تعبیر یا تعبیرهای دیگه.

(صحبت حضار)

بله؟

(وَجْهُ اللَّه) (فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه) [بقره: آیه ۱۱۵] خب همه جای خدا توجه، همه جای عالم توجه خداست. خدا مکان ندارد، توجه علمی خدا به تمام عالم هستی هست.

انسان در شش جهت نماز بخواند و بگه خدایا، خدا توجه میکند. اگر به طرف شمال باشد، جنوب باشد، مشرق باشد، مغرب باشد، آسمان باشد، زمین باشد، در شش جهت خداوند توجه دارد.

پس چرا در حالت نماز که عمود الدین و عماد الیقین است خداوند مقرر کرد که به طرف خصوص کعبه؟ این حساب داره.

حساب این است که ما هم ظاهرمون ظاهر توحیدی باید باشد و هم باطنمون باطن توحیدی. درست نیستش که باطن ما باطن توحیدی باشد، ولکن در ظاهر تشتط داشته باشیم در عبادت.

وقتیکه در باطن (لا اِلهَ اِلَّا الله) فقط قلب ما توجه به اله واحد دارد و آله متعدده نیست، در ظاهرم که میخوام در حضور حق سبحانه و تعالی الله بایستیم، درست است که حق در تمام جاها حاضر است و هیچ جهتی از جهات با عرض می شود که باهم فرق نداره.

اما در ظاهر مطلبم همه به یک سمت بایستند، نه اینکه یکی به اون طرف، یکی به اون طرف، به اون طرف که مسلمان یا غیر مسلمان که ببیند میگه اینا باهم اختلاف دارند. اون از اون طرف، این از این طرف، اون از اون طرف، اون دمرو، اون خوابیده، اون پشت رو، مثلاً در شش جهت اگر بخوان.

اگر آزاد بود که در شش جهت مردم نماز بخوانند، حالا قیام شاید بود در چهار طرف، قیامم شرط نبود، دمرو بخوابن، عرض می شود که پشت رو بخوابند، طاق باز بخوابن، این طرف، اون طرف، اون طرف، اون طرف، (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِين) [فاتحه: آیه ۵] این مظهر اختلاف بود.

و در اسلام مظاهر اختلاف به طور کلی مطرود است و به طور کلی ممنوع است. پس باید به جهت خاصه باشه. اما این جهت خاصه کجا باشه؟

(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِين) [آل عمران: آیه ۹۶] یک جایی رو خداوند مقدس فرموده است که هیچگاه ملک کسی نبوده است و ملک کسی نخواهد شد.

(جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِلنَّاس) [مائده: آیه ۹۷] الی آخر. این بیت هم مطاف مسلمین است در حج عمره و هم (علیکم السلام) قبله مسلمین است در کل عَنها عالم هستی.

چه در کره أرض باشند، چه در آسمان ها باشند، چه کره قمر برن و چه هر جا بخوان برن، در اطراف این أرض، اونی که قبله هست استوانه نوری است که وجه خاکیش همان مکان البیته.

و استوانه نور که از بالا تا أعمق اعماق آسمان که سدرة المنتهای فوق است و از پایینم تا أعمق اعماق آسمون که سدرة المنتهای زیر زمین است و از این طرف و از اونطرف و از اونطرف و از اونطرف.

از تمام اطراف زمین، یک استوانه نور است که این کره أرض اگه حساب کنیم، استوانه نور از اینجا رفته است به أعمق اعماق آسمان و از زیرم به أعمق اعماق آسمان در وجهه تحت الأرضی.

خب قرآن شریف می فرماید که، البته سه مرحله دارد این قبله. یک مرحله برای کسانی می توانند به طرف کعبه سجده کنند. کسانی که در مسجد الحرام هستند یا نزدیک مسجد الحرام هستند. خانه ما اخیراً در تقریباً نیم کیلومتری مسجد الحرام بود و پشت بام که صبح نماز میخوندیم کعبه مقابل ما بود.

خب لزومی ندارد در مسجد الحرام باشیم. انسان که بتواند متوجه به مسجد الحرام، به عین، ببخشید، به عین کعبه بشود، باید که نماز را به عین کعبه بخواند، نه به طرف مسجد الحرام.

خب این مسجد الحرام، این کعبه، خانه مام اونجا، ما اگر بخوایم که به طرف مسجد الحرام نماز بخونیم ممکنه اینطوری بخونیم، اما از کعبه منحرفیم، ولی مادامی که ما بتوانیم بدون عسر و حرج به طرف کعبه نماز بخونیم، خب کعبه متعین است.

اینکه برادران دیگر فقیه می فرمایند کعبه قبله است نه من فی المسجد، این چرا فرمودند؟ مگر مسجد خصوصیت دارد که کعبه قبله باشد از برای من فی المسجد؟ نخیر.

من فی المسجد براشون خیلی ساده است که به طرف کعبه سجده کنند. نظرم هست که یکی از برادران شیعه آمده بود مکه، در مسجد الحرام میپرسید قبله کجاست؟ بعد اینکه یک دونه شاخص گذاشت، شاخص قبله رو نشون داد به پشت کعبه، پشت کعبه کرد به نماز خوندن، آخه در خود مسجد الحرام که قبله رو سوال نمیکنن، قبله خودش هست دیگه.

حالا مادامی که بدون عسر و حرج بتواند انسان به طرف کعبه سجده کند، به هر ضلعی از أضلاع کعبه، این سجده و نماز درسته و اگر دور از مسجد الحرام بود، جوری که تشخیص عین کعبه براش عسر یا حرجه، که عسر و حرج ما نداریم، اینجا و عرض می شود که شطر المسجد الحرام باشه.

منتهی اینکه قرآن شریف میفرماید که (وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْت) [بقره: آیه ۱۵۰] مطلبی میفهمیم (وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) [بقره: آیه ۱۵۰] میفهمیم که خود مسجد الحرام برای (مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ) [بقره: آیه ۱۵۰] هست، کسانی که میخوان از مکه خارج شن.

ولی مادامی کسی تو مکه هست، خب تو مکه بودن ولو مکه بزرگ فعلی، این عسر و حرج نیست که به عین کعبه انسان سجده کنه و این (مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ) [بقره: آیه ۱۵۰] در اینجا دو بُعد دارد که ما امروز بعد از تکامل عرض می شود که متوسطه علم میفهمیم.

(صحبت حضار)

خود مکه مسجد الحرام است

(صحبت حضار)

(وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْت) [بقره: آیه ۱۵۰] یعنی از مکه، برای اینکه پیغمبر بزرگوار از کجا خارج شد که الان حکم دارد که به شطر المسجد الحرام سجده کنید؟ از مکه خارج شد رفت مدینه دیگه، اینه دیگه.

حالا ملاحظه کنید، میفرماید که (قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّك) [بقره: آیه ۱۴۴] در مدینه هست پیغمبر اکرم دیگه، (فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا) [بقره: آیه ۱۴۴] چی؟ (فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) [بقره: آیه ۱۴۴].

این (فَوَلِّ) حساب داره (فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) [بقره: آیه ۱۴۴] خود شخص پیغمبر بزرگوار، این مأموریت خاص را دارد که به شطر المسجد الحرام این توجه کنه.

منتهی شطر المسجد الحرام مراحلی داره. خود مسجد الحرام مساحتش رو ملاحظه کنید، مساحت ضلعیش رو، مثلاً مساحت یک ضلع مسجد الحرام فرض کنید که حدود پنجاه متر، بیشتر.

این پنجاه متر یا بیشتر همش برابر است با مواجهه با عین کعبه؟ نه، خب وسطش مواجه عین کعبه است، این طرف، اون طرف نه.

برای پیغمبر بزرگوار طبق حساب هایی که کرده اند، قبله مسجد النبی درست مطابق عین کعبه است، عین کعبه در شطر المسجد الحرامه، اما بقیه چنین مأموریتی ندارند و لذا وجهه آیه رو ملاحظه کنید.

(صحبت حضار) استاد کعبه اول کوچیک بوده، بعد هی رفته رفته بزرگ شده

نه کعبه کوچیک نبوده، کعبه همونه، اندازه کعبه همینه، نه ساختمان رو عرض نمی کنم، زمین. زمین، مساحت زمین کعبه همون بوده و هیچوقت عوض نمیشه.

حالا (فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) [بقره: آیه ۱۴۴] این مال خود پیغمبر بود (وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ) [بقره: آیه ۱۴۴] خطاب به پیغمبر.

بعد میفرماید (وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْت) [بقره: آیه ۱۵۰] ببینید چند تا آیه بعد میگذره و میفرماید که (وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) [بقره: آیه ۱۴۸] (وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ) [بقره: آیه ۱۵۰] (خَرَجْتَ) از کجا؟ از مکه.

(مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ) فرمود. حساب داره در اینجا که عرض می کنیم (وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) [بقره: آیه ۱۵۰] چرا (مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ)؟

(إذَا خَرجتَ و کُنتَ خارجاً) میفرمود، (مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ) [بقره: آیه ۱۵۰] چرا فرمود؟ من یه حسابی که میفهمم اینه، ببینید، این کره زمین، این کره زمین که بیضی شکله، اینجا مکه مکرمه، پیغمبر بزرگوار خارج شد، خارج شد رفت مدینه (مِنْ حَيْثُ خَرَجْت) [بقره: آیه ۱۵۰] پیغمبر یک جهت، (وَ مِن حَیثُ خَرجوا) سایر مسلمینم جهت دیگه.

حالا، نه اینکه زمین کروی ست، اگر پیغمبر تشریف میبرد مدینه، خب اگر که از اون طرف هم سجده کنه بالاخره از این طرف به مکه توجه داره دیگه، مگه نداره؟ زمین کروی ست دیگه.

مگر مقتضای کروی بودنی این نیست که اگر پیغمبر رفت اینجا، فرض کنید که ثلث، عشر، یک بیستم، یک صدمه این عرض می شود که دایره رو طی کرد. در این یک صدم دایره از این ور نزدیکتر است به شطر المسجد الحرام، از اونور دورتره، ولی از ور از طرف دورتر مگه شطر المسجد الحرام نیست؟ هست.

ولی فرمود (مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ) [بقره: آیه ۱۵۰] (مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ) میگه حول و مکان محوره، این نکته رو توجه کنیدا. (مِنْ حَيْث) از اون طرفی که خارج شدی. از اون طرفی که خارج شدی سه بُعد دارد.

یک بُعد از طرفی که خارج شدی و هنوز نزدیکتری به شطر المسجد الحرام. یک بُعد که در نقطه مقابل رسیدی. یک بُعد که نقطه اونور رسیدی. بله؟

در اون دو نقطه این طرف و اون طرف، شما قرب المسجد الحرام رو باید در نظر بگیرید و أقرب اتجاحات به شطر مسجد الحرام مناطه.

اما اگر در وضع قطبی مقابل قرار گرفتید، یعنی مقابل شطر مسجد الحرام، در مقابل شطر مسجد الحرام از کدوم ور بایستیم؟ حسابی دارد که بعد باید عرض کنیم.

پس این (وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) [بقره: آیه ۱۵۰] حساب داره.

مطلب دیگه، شطر یعنی چه؟ شطر یعنی جز از مسجد الحرام چنان که علامه بزرگوار آقای طباطبائی می فرمایند و مراد از جز کعبه است؟ میگیم خب این دو ایراد داره فرمایش ایشون.

برای اینکه اگر مراد از شطر المسجد الحرام کعبه بود میفرمود (وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ کَعبَه) و درستم نبود برای اینکه وقتی داخلی، خب کعبه قبله است، وقتی خارج شدی که کعبه نمیتونه قبله باشه.

وقتی که شما داخل مسجد الحرامی یا دورتر داخل مکه هستید، در اونجا کعبه میتوند محور باشد، اما وقتی که شما خارج هستید و مخصوصاً خارج از مکه بودید، خود عین کعبه که نمی تواند قبله باشد، پس بنابراین مراد از شطر مسجد الحرام جزئی که مقصود از جز، کعبه است، نیست، این یک.

دو، اگر بگید مراد از شطر المسجد الحرام جز مطلق است، اینم غلطه. خب یک جزء مجمل و غیر معین مسجد الحرام رو، کدومش رو؟ چرا بیان نمیکنی؟ اینم درست نیست.

آقا شطر یعنی جانب. شطر یعنی جهت، نه اینکه (فَوَلِّ وَجْهَكَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) اینه ها، یک مرتبه (فَوَلِّ وَجْهَكَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) این مسجد الحرام، ما در این جهت هستیم، این مسجد الحرام، شما در اون جهت هستید، این، شما در اون جهت هستید این، شما در این جهت هستید این.

حالا ما که در این جهت هستیم، ما خارج شدیم از مکه مکرمه، جوری خارج هستیم که به عین کعبه نمیتوانیم سجده کنیم. حالا چیکار کنیم؟

اگر به ما امر کنه به عین کعبه سجده کنید که این عسر هست، نمیشه، حرجه. اگر امر کنند که به طرف خود به طرف خود مسجد الحرام سجده کنید بازم نمیشه، برای اینکه اینجا چند متر که بیشتر نیست، ما ملاحظه کنیم این چند متر را در فاصله دور، هر قدر فاصله دورتر باشد، مواجهت عین این ضلع مسجد الحرام دورتر و مشکل تر خواهد شد.

پس بنابراین (وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ کَعبَه) غلط است (فَوَلِّ وَجْهَكَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) هم غلط است، بله (وَ لِوَجَهَکَ المَسجد الحَرَام) در اونجایی ست که (مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ) [بقره: آیه ۱۵۰] نیست.

در اون دور، جای دور کعبه هستین، و توجه، دور مکه هستین و بخوایم توجه به عین کعبه کنیم مشکله. اما میتونیم اندازه بگیریم حساب کنیم و تقریر کنیم که بله ما در اون ضلعی که به طرف مسجد الحرام هستیم، به ضلع مسجد الحرام ما عرض می شود که اتجاح کنیم در نماز.

اما وقتی که ما خارج هستیم، مثلاً پونصد کیلومتر از، چون مورد آیه هم اینه، پونصد کیلومتر پیغمبر بزرگوار مسلمین از مسجد الحرام عرض می شود که دور اند.

حالا در این فاصله پونصد کیلومتری، همونطور که توجه به عین کعبه ممکن نیست، همانطورم توجه به ضلع حقیقی مواجه مسجد الحرام هم ممکن نیست.

پس شطر باید باشه، شطر المسجد الحرام، یعنی جانب المسجد الحرام، یعنی اینطور شد، اینطور شد، اونطور شد، اونطور شد، اگر شما در مکان دوری ایستادید و اینطور نماز خوندید، آیا این جانب مسجد الحرام هست یا نه؟ خب هست، ولو با فاصله چند کیلومتر، ولو با فاصله هزار کیلومتر، این طور که نیستید، اونطورم که نیستید، اینطورم نیستید، اینطوری.

اگر کره رو به یک چهار تقسیم بکنیم، در یک تقسیم مسجد الحرام هست، در سه تقسیم دیگر نیست. در اون تقسیمی که مسجد الحرام هست، اون شطر المسجد الحرام است. به جانب مسجد الحرام نه اینکه به جانب عین مسجد الحرام، چون شطر عبارت است از جانب و عبارت از عین نیست. بنابراین مرحله اخیر اتجاح به در قبله این است که شطر المسجد الحرام رو ما قبله قرار بدیم.

و اینجا یه مطلبی ست. شطر المسجد الحرام یه سعه ای داره، مگه اینطور نیست؟ خود شطر المسجد الحرام یه سعه ای دارد که روایت که میگد (بین المشرق و المغرب قبله)، حرف درستی ست، منتهی غیر مستقیم البته، بین المشرق اینجا کعبه و مسجد الحرام عرض می شود که اینجا مشرق، اینجا مغرب، این جنوب.

(بین المشرق و المغرب قبله) اینطوری، اینطوری، اینطوری، اینطوری، اینطوری، اینطوری، بین مشرق و المغرب شما توجه کنید، به شطر المسجد الحرام توجه کردید یا نه؟ کردید.

ولی اصل این است که هر مقدار می توانید این شطر را نزدیک کنید، ولی مقداری که نمی توانید و مقدور شما نیست، خب همون شطر مناطه چون (فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) [بقره: آیه ۱۵۰].

بنابراین ما اینجا دو سعه داریم که بین المشرق و المغرب قبله رو به عنوان یه قاعده می تونیم بپذیریم. یک سعه (شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) یعنی جانب المسجد الحرام.

دوم (وَجْهَكَ)، یه فرمایشی آقای بروجردی میفرماید خوبه، خیلی جالب بود، در باب قبله که بحث میکردن میفرمودن که (فَوَلِّ وَجْهَكَ) وجه مگه ثلث الدایره نیست؟ شما دور سر رو چیز کنید، ثلث الدایره وجهه، پس بنابراین ما ثلث الدایره از وجود خود را به جانب مسجد الحرام توجه بدیم کافیه، بله؟ یا ثلث الدایره یا ربع الدایره. اگر ربع الدایره یا ثلث الدایره، پس یه سعه ای در توجه وجه هست و یک سعه ای در شطر هست.

بنابراین نه عین الکعبه است، نه خود مسجد الحرام است، نه شطر المسجد الحرام است به حساب شطر المسجد الحرام بلکه شطر مسجد الحرام در ربع الدایره یا ثلث الدایره وجه. بنابراین سعه بسیار زیادی پیدا خواهیم کرد.

این همه دقت های هندسی کردند و (33:48) رو آوردن که همچین عیناً قبله رو معین کردن، نخیر، نه، اینطور نیست، بلکه شطر المسجد الحرام در اون مواقعی که وسایل هندسی نبوده است و این وسایل تعیین عرض می شود که عرض و مرض و این حرفا هم نبوده است، اون جام، بله در عرض می شود که مدینه منوره، قبله رسول الله صلوات الله علیه بر حسب موازین هندسی که اخیرنم موازین حسابی که اخیراً قیاس کردند، این درست مقابل کعبه مکرمه است، روی یک حساب خاصیه.

اما باید کل مساجد عالم و کل محالی که مردم عرض می شود که در اونجا نماز میخونند این حتماً باید با دقت، دقت هندسی دقیق به طرف خود کعبه که محال است، به طرف عین مسجد الحرام که اون هم باز محال است، نخیر، شطر المسجد الحرام اونم شطر چجوری؟ شطری که مواجهش عبارت است از وجه و وجه عبارت است از ثلث الدایره و یا ربع الدایره.

حالا (وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ) [بقره: آیه ۱۵۰]

(صحبت حضار) ببخشید برای مائی شطر اقرب نزدیک تره

طبعاً دیگه، مقدار مستطاع. مائی که،

(صحبت حضار) و اگر نشد

این این توسعه ای که ما عرض کردیم

(صحبت حضار)

بله؟ شطر نیست، مثلاً این کعبه اینجاست، این اینجا بود از اینوری نماز خوند (مِنْ حَيْثُ خَرَجْت) [بقره: آیه ۱۵۰] نشد.

(صحبت حضار) نه یک وقت مستقیم، یک وقت من این طرفی نماز خوندم، میتونستم.

عمداً نمیشه، عمداً که نمیشه این میخواد توسعه بده به اصل صلاة.

حالا یک سوال، این المسجد الحرام، چون تفسیر است می تواند به عنوان المسجد الحرام، این المسجد الحرام، عرضی دارد، طولی دارد، قطری دارد، این مسجد الحرام.

خب حالا شطر این، شطر عین این در سطح این، محاله، چون زمین کروی ست. آره دیگه زمین کروی ست. مسلم است الان ما جایی هستیم که غیر ممکن است با قوی ترین دقت های هندسیم جوری بایستیم که مقابل بناء مسجد الحرام باشیم، قوی ترین دلیل، چرا؟ برای اینکه زمین کروی ست دیگه.

اگر زمین کرویه مسجد الحرام اینجاست ما اینطوری نماز میخونیم، مسجد الحرام اینجاست ما اینطوری نماز میخونیم. پس چی شد؟

این یکی از مؤیدات این مطلب است که کعبه مکرمه و مسجد الحرام که دور کعبه است، فقط اون مکان خاص عرضی نیست، بلکه استوانه نور کعبه است، یعنی این کعبه مبارکه که (وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيل) [بقره: آیه ۱۲۷] این کعبه هر ساختمونی بکنن، بلند باشد، نباشد، خراب باشد، هر چه میخواد باشد، این مکان از بالا تا أعمق اعماق آسمان و از زیر هم تا أعمق اعماق آسمان زیری، تمام این ها عبارت است از کعبه و مسجد الحرام.

بنابراین (شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) [بقره: آیه ۱۵۰] برای همه میسور است. ما که در یک محلی هستیم که نماز میخونیم، مثلاً در خود مسجد الحرام، در خود مسجد الحرام که مردم نماز میخونن، طبقه بالای مسجد حرام از خود عین کعبه بالاتر است، نماز باطله؟ اگه عین کعبه مناط باشد، عین کعبه که پایینه که.

حالا اگر مسجد الحرام رو کردند چند طبقه، در اون بالای بالای بالا خواستن نماز بخونند، باید خوابیده نماز بخونند که به طرف اونم نمیشه.

پس این جهت المسجد الحرام مناطه و این جهت، جهت فوقی و جهت تحتی برای کسانی که در فوق اند، کسانی که در تحت اند، کسانی که طبقه بالا هستند، کسانی که زیر زمین اند، برای همه اون ها این میسوره، کمااینکه در طواف هینطوره.

در طواف (وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيق) [الحج: آیه ۲۹] یعنی چه؟ باید طواف کنند به بیت عتیق. بیت عتیق کدامه؟ بیت عتیق که ساختمان نیستش که، گاه بالا رفته، گاه پایین رفته، گاه خراب شده، نخیر (وَلْيَطَّوَّفُوا) [الحج: آیه ۲۹] یعنی دور اون استوانه نور و لذا طواف در طبقه بالا صحیحه، طواف در زیر زمین صحیحه، طواف با هلیکوپتر صحیحه.

اگر سوار هلیکوپتر کسی بشه و طواف کند دور عرض می شود که کعبه مکرمه، این عرض می شود که طواف است درسته. اینجور نیست که طواف حتماً باید تا فرض کنید که سیزده قدمی باشد یا چند قدمی باشد یا این حرفا، اونم یه مسئله ای ست در جای خودش در باب حج خواهد آمد.

(صحبت حضار) حاج آقا روایت چیه؟

بله؟

(صحبت حضار) سیره و روایت چیه؟

سیره و روایت هر دو غلط است و خلاف نص است که بعد باید بحث کنیم. من در باب حج این رو مفصل نوشتم که آیا وقتی که ما میخوایم طواف کنیم، این طواف باید تا مقام ابراهیم فقط باشه بیشتر نباشه یا تا آخر مسجد الحرامم میشه؟

در صحیحه زراره هست که می شود تا آخر مسجد الحرام و خود آیه هم که مطلقه و یک روایتی که پنج شیش تناقض داره، گفته است که فقط باید که تا مقدار مقام ابراهیم باشه. اگر تا مقدار مقام ابراهیم باشد، مقادیر بسیار بسیار زیاد داره و در اینجا ما یه رفیق فقط بیشتر نداریم ظاهراً و آقای خویی ست که ایشونم همینطور می فرمایند، نداشتیمم مطلبی نیست، چون ما از کتاب و سنت مطلب استفاده می کنیم.

(صحبت حضار) استاد بنابراین پس اگر همون استوانه رو از زیر زمین یعنی مثلاً در انگلیس و آمریکا (38:58)

دور چی؟

(صحبت حضار) همون استوانه رو اگر ادامه بدن، چون زمین کرویه دیگه، از اون طرف استوانه نور درمیاد

بالاخره ببینید، اینجا، توجه کنید، اینجا ایرانه، این زیر آمریکاست، آمریکایی که میخواد (فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام) [بقره: آیه ۱۵۰] نماز بخونه، چجوری میخونه؟ به این طرف دیگه، أقرب، أقرب.

(صحبت حضار)

ما، أقرب، اما اگر در وسط باشه، در وسط باشه که شاید نظر شمام این باشه، فرض کنید که این مسجد الحرام، بعضیا اینجا هستند، نقطه واقعی اینجا، بعضیا نقطه واقعی اینجا، بعضیا اینجا، بعضیا اینجا، بعضیا اینجا، بعضیا اینجا، نقطه واقعی در وسط کره.

حالا وسط واقعی اینجور، یه کسی در وسط واقعی اینجا قرار گرفته، هم در این طرف شطره، هم در این طرف شطره، اون طرفم شطره، این طرفم شطره، چیکار کنیم؟ اگه چنین چیزی اتفاق افتاد اینجا بگیم که حکمت عالیه الهیه در باب اتجاع به قبله چی بوده آقایون؟ وحدت چهره ظاهری مسلمین مگه نبود؟

پس بنابراین این مسلمون هایی که، مسلمانانی که در اون نقطه ای قرار گرفتند، که در اون نقطه شطر از این طرف و اون طرف برابره، یک شطر خاصی رو باید در نظر بگیرن.

شطر خاصی رو و همه به اون شطر نماز بخونن. نه اینکه یکی از این ور، یکی از اونور، درسته از نقطه نظر اصلی همه این شطرها برابره، ولکن حکمت اصلیه توجه به قبله چه بود؟

حکمت اصلیه توجه به قبله این بود که این مسلمون ها همونطوری که از نظر قلبی و معرفتی و ایمانی موحد هستند، از نظر ظاهری هم چهره توحید داشته باشند، در صفوف نماز چقدر دقت شده که مطاف باید باشد، جوری که اگر یه چیزی بندازن از بین شانه ها نیفته، مثل صفوف جنگ، عین صفوف جنگ که چقدر باید منظم و دقیق باشه تا صف اول جا دارد صف دوم نه، تا دوم جا دارد صف سوم نه، مرتب اینا در صف نماز بایستند، مثل اینکه در صفوف جنگ مثلاً ایستادن.

حالا

(صحبت حضار) زمین کرویه، فرض کنید اینجا کعبه است، همین بیت عتیق که فرمود، همین (41:00) ممکنه از یک کشور دیگه سردربیاره (وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيق) [الحج: آیه ۲۹] آیا میشه این پایین مثلاً توی اوگاندا طواف کرد؟ چون استوانه است دیگه.

نه، چون بیت

(صحبت حضار)

نه چون بیت عتیق در کره أرض موجوده، اما اگر در کره ماه باشید چرا، این عرض کردم مراحل داره، مادامی که شما به شطر نزدیک تر بتوانید سجده کنید و در شطر نزدیک تر طواف کنید، جای دیگه نمی تونید.

پس بنابراین ما سوار طیاره بشیم دور کره زمین طواف می کنیم، نمیشه. نماز با طواف مثل همه، بلکه طواف قوی تره. طواف باید در خود مکه مکرمه به حساب حکم عالیه عامه ای که برای کل مسلمین است.

طواف باید در خود مسجد الحرام و دور کعبه باشه. اما نماز، نماز به حساب اینکه وحدت مسلمین منظور است، این نماز باید در أقرب شطرهای الی المسجد الحرام باشه، نه اینکه ما بریم در اوگاندا و اوقاندا و کجا مثلاً.

خب، حالا در کعبه مکرمه اینجا عباراتی در عرض می شود که تبصره مبارکه علامه بزرگوار هست که ما اینو نوشتیم و شرح متنی هم یا متن مروی هم، ایشون می فرمایند (الفصل السادس فی القبله وَ هِیَ کعبةُ مع القدره) من نوشتم (الشرعیة) مع القدره العقلیه نیست که، (مع القدره الشرعیه) (و جهتُها مع البُعد) خب چرا جهتها فرمودی؟ خب معنی کردن (شَطر و جَهتها مع المکه)

بنده نوشتم (او حاجزٍ یُؤثِرُ الاتجاحَ عِلیَها) ممکنه انسان چون دور است نمی تواند به کعبه سجده کند. ممکن است نه، موانعی، ساختمون هایی در کار شد که انسان نتوانست عین کعبه رو پیدا کنه.

خب به شطر المسجد الحرام دیگه، پس بُعد، چه بُعده هندسی عرض می شود که اینطوری باشد، چه بُعد هندسی فوقانی باشد و إلّا (وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ) [بقره: آیه ۱۵۰]

این عبارتی که بنده اعراض کردم.

آیه (وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ) [بقره: آیه ۱۴۴] (وَ هُنا مِنْ حَیثُ) این ها تمام شطر، شطر یعنی متن (وَ هُٰنَا مِن حَیثُ تُحَیثُ جِهَتَ الطُّولِيَّة و یَتَرَبُ الجِهَات إِلى المَسْجِدِ الحَرَام قُوَّیَّة الكُرَوِيَّة الأَرْض، و إِذَا كُنتَ مُقَابِلَ المَسْجِدِ الحَرَام خَلْفَ، خَلْفَ الكُرَة فَلْتُقَرِّرْ جَهَةً خَاصَّةً بَينَ أَربَع حِفَاظًا إِلَّا وَحْدَةَ القِبْلَةِ، إِلَّا إِذَا كُنتَ وَحْدَك)

تنها باشی، گاهی از اینور بخون، گاهی از اونور، تنها که ما زندگی نمی کنیم.

(ثمَّ و الشَّطْرَ تُعَيِّن جانِبَهُ فی إِسْتِوانَة الواصِلَ بَینَ طَرَفِهِ السَّماء دونَ شَطْرِهِ، دونَ شَطْرِهِ الأَرْضِیِّ بالوالجَدِّیِّ و تَحتَ الأَرْضِیّ إِذ لاَ یُمکِنُ أَرْضِیٍّ فَقَط، و لَیْسَ المَسْجِدُ الحَرَام الأَرْضِیّ فَقَط، كَما الكَعْبَةُ مُبَارَكَة، (44:18)

(إِذْ كَما استِقْبَالُ عَینِ الكَعْبَة أَوِ المَسْجِدِ الحَرَامِ، كَذٰلِك الكَعْبَةُ الفَوْقِیَّة و التَّحْتِیَّة، ما صُدِّقَتْ أَنَّهَا مِن إِسْتِوانَتِهَا)

خب (و لِأَنَّ مَأْمُور بِهِ تَوْجِیه إِذَا هُوَ الوَجْه) این ها تمام شرحه البته (و هُوَ الثُّلُث أَو الرُّبُعُ الدَّائِرَة، و قَدْ طُولِیَّة قَدْرُهُ، أَنْ و إِلَّا نِصْفُ الدَّائِرَة، و كُلُّ هٰذَا الصَّلَاة لِمَنْ لا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُوَاجِهَ المَسْجِدَ الحَرَامَ نَفْسَه، و شَطْرُهُ هُوَ المَوْضُوعُ مُوَاجَه، و فِیهِ سَعَةٌ ظَاهِرَة، و لا سِیَّمَا إِمَامُ الوصل وَسَائِلُ ضِمْنَ نُزُولِ الآیَةِ، مَهْمَا كَانَ لِوَسَطِ الوَجْهِ تَقَدُّمٌ عَلَى ما يُنِيب، كَمَا لَهُوَ عَلَى طَائِرِ الوَجْه، العَقِبِ العَقِب، و لأنَّ شطر). (قطع صدا)