جلسه سیصد و بیست و سوم درس خارج فقه

حج

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد

بحث حج، آیاتی در قرآن شریف راجع به حج هست که محور کلّ بحوث معرفتی و علمی و عملی و اسراری و مناسکی حج است. آقایون در طول چند روز آیات 96 و 97 سوره‌ی آل عمران رو در تفسیر الفرقان و سایر تفاسیر ملاحظه بفرمایید که محور اولی بحث ما همین دو آیه است.

{أعوذُ بِالله مِنَ الشیطانِ الرّجیم، إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ، فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ}

ما در تفسرهُ الفقها که تبعاً اختصاریست از فقه اکبر و فقه اصغر ولکن مُستدل، یک جملاتی رو در اول نوشتیم براتون می‌خونیم، بعد شروع می‌کنیم در مبحث حج در سه بعد که بعد اسراریش و بعد معرفتیش که فقه اکبر است، بسیار بسیار عمیق و عریق است در مباحث حج، بیشتر از سایر مباحث فقهیّه.

اینجا در تفسرهُ الفقها اینطور شروع کردیم، کتابُ الحَجْ وَ فیهِ أبوابْ البابُ الاول فی أقْسَامِه، این عبارت علامّه حلّی است. بعد وَکُلُّ أقسَامِهِ هیَ مِنَ الحَجّ مَهْمَامْ کَانَ عُمرَهً مُفرَدَه وَ إنَّهَ الأصْغَرْ وَ الاکبَرْ هُوَ الّذی فی مُوقوفاتِ ثَلاثْ، این خودش یک بحث فقهیست که بعد خواهد آمد که لفظ حج که میگیم، این فقط حج اکبر نیست، بلکه عمره هم، عمره مفرده هم حجّه.

…………… الحَجْ إلَی حَدٍّ سورَهُ الحَجْ، ما سورهُ الصلاه نداریم در قرآن، سورهُ الصوم نداریم، سورهُ الحج داریم و نسبت به صلاه، سوره الجُمعه داریم. و اینکه اسم یک سوره خاص به نام حج است که درش آیات حج متعدد است، این دلالت بر اهمیت این عبادت اسلامی‌ می‌کند.

وَجاءتْ ثَمَانیَهَ حِجَجْ فی البَقَرَه وَ الحَجْ وَ الحَجِّ الاکبرْ فی التوبَه و حِجُّ البیت فی آلِ عمرانْ، حِج فقط یکجاست و بقیه موارد حَجّه و حَج با حِج هم از نظر لغوی فرق می‌کند که بحث می‌کنیم.

وَ هِیَ عَشَرَهِ الکَامِلَه بِکَمالِ المَهامْ حَجِّ فی آیاتِ البَیّناتْ، ذَلِکْ وَ حِجُّ البیتِ وَحدَتُهَا هِیَ غمّهُ وَحیدَه فی القُرآنْ کُلّهْ وَ أنَّ حَجَّ البَیتْ هُوَ قَصدُ زیارَتِه وَ حِجُّهُ هُوَ زیارَتُهُ مَقصودَ، فرق داره با هم، حَج مصدره و حِج اسم مصدره. اسم مصدر عبارت است از حاصل مصدر، پس خود مصدر حج است که قصد زیارتُ البیته، ممکن است کسی قصد زیارتُ البیت بکند و زیارت البیت نکند، این حج نیتی است فقط حجّ عملی نیست.

اما، حاصل این مصدر چیست؟ حاصل حجُّ البیت که قصد و زیارت بیت است حِجُّ البیت است، نه از الزیارتُ المقصودَه. وقتی انسان بیت را زیارت کرد با شرایط حجّی و یا با شرایط عُمره ای، این زیارت، زیارت مقصوده است، زیارت است، حقیقت زیارت، واقع و خارج زیارت انجام شده‌ است اما با قصد، پس حج که در 9 جای قرآن است، خود مصدر به معنای زیارت البیته، حَجُّ البیت ولکن حِج و حِجُّ البیت الزیارتُ المقصوده است. الزیارتُ المقصوده أخص است از قصد زیارت و این هُما عمومٌ مُطلق.

الزیارتُ المقصوده قصد را دارد چون زیارت مقصوده است اما قصدُ الزیارت أعم است در همینکه همین قصد توقف کند که نیتُ المؤمن خیرُ من عمَلِه، قصد داشت و نشد مثلاً، در راه رفت و مُرد، مخصوصاً در حال احرام اگر بود، اگر کسی در راه حج بود و مُحرم شد و در مَواقِف حج نرسید، این به حساب حاجی میاد البته، این حجُّ البیته، قصدُ الزیارت ولکن به زیارت نرسیده ولکن بعضیا قصدُ الزیارت می‌کنند و دنبالش می‌روند و به زیارت بیت می‌رسند، فَبَیْنَ الحَجِّ و الحِجِّ عُمومٌ مُطْلَقْ.

وَ لَیسَ عَلیَ النّاس علی حِجُّ البیتْ إنَّ اوَّلَ بَیتٍ که آیه رو خوندیم، دو تا آیه رو، ذَلِکْ وَ کَما یُذکَرُ بیتُ الحَرامْ فی القُرآنِ کُلِّهِ عَشَراً مُجّرَدا بیتْ، البیتُ الحَرامْ در قرآن شریف عرض میشود به طور مجرد نه بیت الحرام لِلّه و نه بیت الحرام لِلْنّاس، از نظر لفظی بیتُ الحرامه، کَمَاهُنا، اینجام لِلّه عَلی الناس حِجُّ البیت، درسته بیت الله، معلومه، ولکن از نظر لفظی نه بیت الله دارد، نه بیت الناس دارد. ثُمَّ ثَلاثً مَنسوبً فیها الی الله. سه تای دیگر که اضافه بر ده تا که 16 جا این بیت و کعبه مکرمه ذکر شده. 10 جا از نظر معنوی معلوم ولکن از نظر لفظی نه لِلّه دارد و نه لِلْناس دارد، ولکن 6 تای دیگر 3 تاش لِلّه دارد و 3 تاش لِلناس دارد و این تعبیر، تعبیر مقصوده، حساب داره که برابره.

ثُمَّ ثَلاثً مَنسوبً فیها الی الله وَ ثَلاثً اُخری مِنَ الناسْ مِمّا یَذل علی أنّهُ لَیسَ لِلناّس بیتً کَمَا لِلناس وَ هُو لِلناس بِیتُ قِبلَهٍ و…….. مُعتَکف وَ لِلّه بیتٌ یُعبَدُ هُوَ فیهِ فَهُوَ إذاً بیتُ اللهِ و بیتُ الناس………… البیت لِلّه و الناس در 10 آیه است، بیت لِلّه در سه آیه است و بیت الناس در سه آیه، بنابراین کعبه هم بیت الله است، هم بیت الناس است.

بیت الله است نه به معنایی که در اونجا بیتوته می‌کند، در اونجا عبادت می‌کند، در اونجا طواف می‌کند، در اونجا زیارت می‌کند، بلکه بیتی‌ست که ارتباط خاص با الله دارد، کما اینکه از خود این آیه استفاده می‌کنیم مطلب رو، بیتی‌ست که این بیت عتیق است از اوصاف بیت، عتیق است، آزاد است، یکی از معانیش آزاد است، هیچکس نمی‌تواند مالک این بیت بشه و بیت ناس است نه اینجاست این خانه باشه مال خداست، هیچکس نگاش نکنه، درش نماز، نخیر، بیت الله است لِلناس، بیت الناس است لِلّه، لِلّه در اصل است و لِلناس در فرعه، بیت الله که معبود و بیت الناس عابد.

فَذلِکَ، این البته اختصاری است که می‌خونیم بعد بحث می‌کنیم چون این بحث حج یکی از بزرگ‌ترین بحث‌های اسلامی معرفتی و تربیتی است که خود بنده وقتی در مسجدالحرام بحث می‌کردم یا در بعضی از خانه‌هایی که اجاره کرده بودم در مکه بحث می‌کردم، خودم حالت عادی نمی‌تونم داشته باشم در بحث، بعضی وقتا ساکت میشدم، چون به قدری عمیق است معارف و اسرار حج و اعمال حج و اعمال عمره که اگر انسان درست وارد بشه، انسان بخواهد، مدرسه‌ای بسیار بسیار عظیم تربیتی‌ست، حتی بعضی از حجّاجی که در جلسات معارف حج شرکت کردند در مکه، اینا می‌گفتند ما چند مرتبه حج رفتیم ولی اونا رو قبول نداریم اصلاً، اگه حج اینه و با این اسراره و با این نکات و رقائق و دقائق است ، اون ها رو ما اصلاً قبول نداریم.

فَذلِکَ أقدَسَ بیت علی الاطْلاقْ……… فَوَاضِحَهُ هو الله وَ المُهندسُ هُوَ جِبریل وَ البَانی….. هُوَ الخَلیل وَ مُساعِدُ ….. هُوَ إسمَاعیلْ وَ قَد رَسَمَ …. حولَ مَکانَ البیتْ آدمُ الصفی، اول کسی که رسم خط کرد و حدود بیت را به وحی الهی دور این مکان قرار داد. لَقدْ رَسَمَ حولَ مَکانَ البیتْ آدمَ الصفیّ وَ رَفَعَ قَواعدَ مِنهُ الخلیلُ الوَفیّ فوَقَعَ حَجَرَ الاسوَدَ فی مَکانِهِ کَمَا هُوَ الانْ بَعدَ خَرابِهِ هَذاَ النبیّ، قبل از نبوت اختلاف شد که کی حجر رو بذاره، حضرت فرمود که مختلفین بگذارند این حجر اسود رو بعد از اینکه افتاده بود توی چادری، پرده‌ای همه دورش بگیرند، بعد همه قبول کردند که این محمد امین آخر سر حجر رو برداره و جای خودش بگذاره، قبل از اینکه قرآن رو بیاره محمد امین بود بعداً چی شد؟ بله.

عرض می‌شود که……فقهای الهی اختلاف دارند، این نیست. بله،

قَدْ حَسَنَ حولَ مَکانَ البیتْ آدمُ الصفیّ وَ رَفَعَ قَواعِدَ مِنه الخلیلُ الوفّی وَ وَضَعَ حَجَرَ الاسودَ فی مَکانِهِ کَما هُوَ الآن بَعدَ……….. فَامُّ القُری هِیَ ……اسلامیُّ الکبری کَما کانتْ لِرَسولِ الهُدی وَ هی علی طولِ خطِ الرسالاتْ اُمُّ لِلقُری …… لاَ تُساوی…….. ذلکْ وَ مِنْ أمنِهِ تَکوینیاً بَعدهُ تشریعی، البته این مختصر بحث از نظر معرفی چون در کتاب تفسرهُ الفقها از نظر معرفتی زیاد نتونستیم بحث کنیم، اون مقداری که با اختصاره این مناسبه و بعد تفسیرش رو عرض می‌کنیم.

ذلکْ وَ مِنْ أمنِهِ تَکوینیاً بَعدهُ تشریعیاً النفس……….. مُحلّق علی جوِّ الْمَسجدِ الحَرامْ تُکسِّرُ عندَ ( با سین) تُکسِّرُ عِندَ وٌصولِهَا الی فضائ الکعبه المبارکه، بنده خودم دیدم، اینجام نقل کردم که خب دو سال اونجا ما شب و روز در مسجد الحرام البته موفق بودیم و بودیم. من نگاه می‌کردم درست، دقت می‌کردم که این پرنده‌هایی که میان، هرجور پرنده‌ای، از جای دور، از جای نزدیک، به سرعت، به کندی میان، وقتی به فضای بیت میرسن، برگشت میکنن روی بیت نمیرن، پرنده‌ها روی بیت نمیرن، این چیز عرض می‌شود که اتفاقی نیست، یک واقعیتی دارد که پرنده حتی چون {إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ} یا آیه دیگر که عرض می‌شود که{إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَنِ عَبْدًا} اینا دارای یومیت اند، اینا شعورشون می‌رسد که، این مقدار شعور دارند که بالای بیت الله نباید این‌ها پرواز کنند. اللهمَ الی شَاردهً مارده فقَد تراها لِکُل مُمْتَنِعَهً مِنَ العلوّه علیَ الکَعبَهً المُکَّرَمَه فَلاَ یَسیرُ طائِرٌ لاَ حُولَ دونَ ….. فوقَ وَ قَد تناصَرَ الخبر وَ تواتَرَ الاثَر بِذکْرِهْ، اما این قسمتی که من عرض می‌کنم اینجا ملاحظه بفرمایید، وَ لَقدْ شاهَدتُ (مؤلف) وَ لَقدْ شاهَدتُ أنْ عِندَ مُقامی بِمکَهَ المُکرمَه.

وَ لَقَدْ شاهَدْتُ أنْ عِندَ مُقامی بِمکَهَ المُکرمَه فی سَنَتیْن مِن سَنیِّ هِجرتی الیَ الله مِنْ شَرِّ شاه عَلیهِ لَعنت الله، شَاهَدتُ مُتقَصِداً تلکَ الآیَهَ البیّنه فَرَأیتُ تَمَّنُ الطیّرِ مِنَ التحلیقِ فوقَ البیتْ، این مشاهده بود، سید رضی هم در مجازه القرآن این مطلب رو دارند و در حقائق التعبیر باز این مطلبو دارند. منم چون مشاهده کردم خب مام اینطور می‌نویسیم.

وَ لَقَدْ شاهَدْتُ أنْ عِندَ مُقامی بِمکَهَ المُکرمَه فی سَنَتیْن مِن سِنیّ هِجرتی الیَ الله مِنْ شَرِّ شاه عَلیهِ لَعنت الله، شَاهَدتُ مُتقَصِداً تلکَ الآیَهَ البیّنه {فیهِ آیاتٌ بَیّناتْ مَقام ابراهیم} یکی از آیات بیّنات اینه، البته مقام ابراهیم به عنوان یک بعد و یک مصداق از آیات بیّات ذکر شده. البته احتمال دیگر هم هست که بعد ذکر می‌کنیم. همه این‌ها مقامات ابراهیمه. فَرَأیتُ تَمَّنُ الطیّرِ مِنَ التحلیقِ فوقَ البیتْ حتیّ لَقَد کُنتُ علی الطائرْ یَدنو مِنْ مَکانٍ سَحیق ( راه دور) وَ ………. عمیق ( کنده شده از یک جای بسیار دور) حتیّ لَقَد کُنتُ علی الطائرْ یَدنو مِنْ مَکانٍ سَحیق …………… عمیق فی أحَدِّ طَیَرانِ وَ عَمدتِ خفقانِ جناحهِ ( به سرعت داره میاد، خیلی شدید و خیلی عرض می‌شود که بال ها رو باز میکنه به سرعت داره میاد، اینطور نیست که به طور خفیف بیاد و أحیاناً مثلاً حساب کنیم که از اون رو رفته، نخیر) حتیّ لَقَد کُنتُ علی الطائرْ یَدنو مِنْ مَکانٍ سَحیق و …. عمیق فی أحَدِّ طَیَرانِ وَ عَمدتِ خفقانِ جناحهِ حتی…….. قَد……..بیتْ عاریهً عَلیهْ وَ جائزَ بِه، آدم اینطور خیال می‌کرد، به این سرعت داره میاد، خب نمیتونه یک مرتبه برگرده، اگه لوکوموتیو هم بیاد، ماشینم بیاد برگرده ملق میشه، اما نه این در کمال سرعت این پرنده میاد، یک مرتبه برگشت میشه. فَمَا هُوَ إلاّ أنْ یَذکُرُ وَ مِنهُمْ حتی یَنکَسَرَ مُنحَرفاً وَ یَرجَعَ مُنجَرفاً وَ……….. أو مُتَیاسراً کَأنَّ………یَلفَتُه أو ……… کسی است که اینورش میکنه، ترمز خودش که نمیتونه اینطور کنه، کَأنَّ………یَلفَتُه أو ……… وَ ذلک مِن اطرافِ مَا شاهدتُهُ هُناکْ وَ جرَّبتُه اللهم …………الی بَیتِکْ، اللهم …………الی بَیتِکْ………… وَ کَما کُنتُ……….. ولکن قَضی اللهُ مَا قَضا

خب، عرض می شود که این بحث حج این حالت معرفتی و روحی رو داره، البته من ضعیفم نمی‌تونم خودمو نگه دارم، برادران قوی هستید، حالا بحث می‌کنیم.

عرض می‌شود که در میان عبادات اسلام، عبادت دو جوره، به طور کلّی، عبادت یا برونی‌ست و یا درونی، عبادت درونی مربوط است به حالات عبادتی فطری، عقلی، فکری در صدر انسان، در قلب انسان، در لُب انسان، در فؤاد انسان، در کلّ اعماق انسان که قابل رفع و خاضع در محضر مقدس حق سبحانه و تعالی انشالله، این مرحله درونی‌ست که مراتب گوناگون روحانی و نفسانی از نظر معرفتی و اخلاقی و عقیدتی‌ست که این مربوط است به آیات فطرت که ما در تفسیر موضوعی بحث خواهیم کرد، این یک قسمت.

عبادت برونیش یکیش ساده هست و یکیش مشکل، عبارت برونی ساده عبارت است از لفظی، زباناً لفظاً انسان بگوید {لاَ إلَهَ إلاّ الله}و چه و چه، اینکه کار ساده ایست و کار مشکلی نیست، تازه گفتنش برای کسانی که مُعانداند البته مشکله، برای کسانی که مُعاند نیستند و چندان بیراهه نیستند، اما نه از نظر درونی، نه از نظر عملی وارد در جرگه ایمان نشده‌اند بر این ها ساده است و لذا اولین قدمی که انسان در اسلام وارد می‌شود اظهار کلمتینِ شهادتینه مگه اینطور نیست؟

پس برونی دو قسمه، برونی یک قسمش بسیار عرض می‌شود که ساده است و قدم اول است، نه همه مراحلش، قدم اول است که لفظی‌ست که به معنا هنوز نرسیده تا چه رسد به عمل، این سادش و سختش عمله، یک مرتبه است انسان از قلبش با زبان ابراز می‌کند چیزی رو، یک مرتبه زبان بلندگوی قلب است، یک مرتبه زبات بلندگوی باطن است، یک مرتبه عمل، اگر زبان بخواد بلندگوی باطن باشد، این ساده است، خب زبان میگه، بلندگو هست ولی در داخل چیزی نیست، اما عمل بخواد بلندگوی باطن باشد این مشکل تر است. اگر بخواد به زبان انسان ایمان بیاورد مشکلی نیست، اما در عمل بروز کند آنچه را ادعا می‌کند از ایمان، این کار عرض می‌شود مشکلیست و کار سختیست، کاری نداریم منافقین چنین کارهایی می‌کنند برای اینکه بخوان نفاق خودشون رو عرض می‌شود به اون منافعی که در نظر دارند، از نظر ظاهری اثبات کنند.

برگردیم به جمله اول،

-استاد بعضی ها میگن عبادت یک قشری داره، یک…..داره ، ظاهر نماز این‌ها قشره ولی باطنش چیز دیگر

-همینو داریم بحث می‌کنیم.

(صحبت حضار)

-همینو داریم عرض می‌کنیم.

پس، عبادات ما در قسمت اول، تقسیم اول، دو بعد دارد، بعد ظاهری و بعد باطنی و این‌ها با هم منتظم‌اند، با هم مندظم‌اند، نمیشه گفت ظاهر نه باطن بله. عرض می‌شود که یا باطن بله ظاهر نه، یا نه ظاهر…… که هیچی میگیم هر دو، هم ظاهر است و هم باطن. هم ظاهر ما باید مظهر عبودیّت باشد، هم باطن ما، چون ظاهر ما و باطن ما هردو برای حق ظاهر است.

هم در ظاهر عِندَنا و هم در ظاهر عِندالناس، هم ظاهر ما حالت عبودیت و لباس عبودیت باید بپوشد و هم عرض می‌شود باطن ما. اینکه می‌گوید ما صوفیان صفا از عالم دگریم/ عالم همه صُورند ما واهب، غلط می‌کنند. خداوند هم ظاهر آراسته خواسته هم باطن آراسته،{خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ} {يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ} زینت باطنه فقط؟ که لباس شما پاره باشد، لخت باشید، عور باشید، کثیف باشید، مثیف باشید، نخیر،{خُذُوا زِينَتَكُم} کُمْ هم روح است هم جسم، هم روح باید مزیّن به زینت معرفت باشد و هم جسم انسان باید لباس‌هایی که در جاهای بسیار عالی انسان می‌پوشد و حلال است و حرام نیست، اونا رو در کلّ مسجد در جاییکه انسان سجده می‌کند برای حق، باید ظاهرش هم مانند باطنش دارای زینت و دارای جلوه و جلاء باشد.

حالا، در این نکته مقدمه آقایون عنایت بفرمایید که عبادات ما پس در یک معنا دو بخشی‌ست، در یک معنا سه بخشی‌ست. در تقسیم اول دو بخشی‌ست یا درونی یا برونی، ولکن در تقسیم دوم سه بخشی‌ست چون برونی دو بخشی‌ست، یا زبان و یا عمل.

حالا، شما کلّ عبادات اسلام رو حساب کنید، نماز اکثرش لفظه، أقلّش عمله، امر به معروف و نهی از منکر اکثرش لفظه، أقلّش عمله، گاه به عملم نمی‌رسه چون نتیجه نداره و همچنین سایر عبادات. بعضی عبادات نه لفظ ظاهر دارد و نه عمل ظاهر دارد مانند صوم، خب این باز کلّی‌ست، نه عمل ظاهر دارد نه لفظ ظاهر، صوم،……. و شما در کلِّ عبادات واجبه حساب بکنید یا اکثرش لفظ است یا اصلاً لفظ و عمل ظاهری ندارد، یا اینکه لفظ و عمل با هم مخلوطه، اما عبادتی که اکثریت مطلقه‌اش عمله و لفظ خیلی کم دارد این حجّه فقط، غیر حج ما نداریم. اینو اشاره کردیم. حج یک عبادتی‌ست که در این ابعاد سه‌گانه، اکثریت مطلقه‌اش عمل است، خب عمل نشانگر چیست و لفظ نشانگر چیست؟ لفظ نشانگر عقیده است و عمل هم نشانگر عقیده است، اما نشانگری عمل نسبت به عقیده از نشانگری لفظ قوی‌تر هست یا نه؟ بله دیگه{وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَا  فَأَتَمَّهُنَّ } کلمات لفظ نبوده، عمل بوده. این عمل خود را حاضر کردن که اسماعیلش را بکشد که اسماعیلش از جانش به او نزدیک‌تر بود، این از انتهار بالاتر است و از خود را فدا کردن این بالاتر است.

پس دو بلندگو دارد باطن انسان، در این سه بخش عبادتی، این باطن معرفتی و عقیدتی و علمی و عملی انسان و اخلاقی انسان دارای دو بلندگوست، یک بلندگوی ساده و یک بلندگوی خیلی قوی، یک بلندگوی ضعیف زبان و یک بلندگوی قوی عمل. بلندگوی عمل نسبت به آنچه را در باطن ما قبول داریم، بسیار بسیار قوی‌تر است از بلندگوی لفظ ولی اسلام هر دو بلندگو رو خواسته، هم بلندگوی زبانی خواسته است از ما و هم بلندگوی عملی خواسته، اما در حج چیست؟ در حج بلندگوی عملیست سراسر، از احرامش بعد طواف بیتش، بعد سعیش، بعد تبصیرش یا حلقش، بعد وقوف در عرفاتش، وقوف در مشعرش، وقوف در مُنا، در اونجا ذَبحش و رمی جمراتش و بیتوته‌اش و همه چیزش و همه چیزش، عمل یا هیچ عملی، یا عمل، عمل بدنی‌ست، احرام عمل بدنیست، دور بیت گشتن عمل بدنیست، سعی صفا و مروه عمل بدنی‌ست، زدن عرض می‌شود که رمی جمرات عمل بدنی‌ست، ذبح عمل بدنی‌ست، اما در عرفات بودن عمل نیست، این عمل روحی‌ست در اینجا، در هر حال بودن، چیکار کنیم، مطلبی نیست، فقط نماز ظهر است و نماز عصر اگه بخونیم……..، وقوف در مشعر این عملم حتی نیست، بی عملیست، یعنی نه لفظ دارد نه عمل ظاهری دارد، فقط در باطن است مطلب هرچه هست، منتها در جوّ عرفات و در جوّ عرض می‌شود مشعر و همچنین در جوّ مُنا، در جوّ منا شما 3 شب بمانید حداقل یا بیشتر که مطلب دیگریست بحث می‌کنیم، اونایی که گناه نکرده‌اند، خب سه شب، اونایی که کرده‌اند خب بیشتر که تعداد رمیشون هم بیشتر میشه و وظائف عرض می‌شود که موندن در مُنا بیشتر خواهد شد.

حالا، ببینید پس حج در نقطه اولا کلاً عمل است و لفظ ندارد إلاّ خیلی مختصر که در لبیّک‌هاست، لفظ لَبیِّک، اللهُمَ لَبیّکْ لَبیّکْ إنَّ الحَمدَ وَ النعمَهَ  لَکَ وَ الشُکر لاَ شریکَ لَکَ لَبیّکْ که بعدش هم بعضی از مستحبات در معارج لَبیّکَ لَبیّکْ الی آخر.

(صحبت حضار)

اونوقت ببینید این یک لفظ است در کل مناسک هجده‌گانه حج و پنج‌گانه عمره، جمع کنیم در کل مناسک عرض می‌شود که سلبی و ایجابی حج و عمره لفظی نیست، مگر در ابتدای آغازش که لَبیّکْ است و مگر در نماز طواف فقط، نماز خب بدون لفظ که نمیشه.

و اما این حج عمره‌ای که تماماً لفظ ندارد مگر دو جا و کلاً عمل است، بعضی جاها عمل هم اصلاً در کار نیست بلکه بی عملیست، هیچ کار نکرد، بودن کونِ فی عرفات، وقوف، وقوف، حرکت نیست، وقوف در، یعنی وقوف بدنی، اما حرکت روحی است، بدن وقوف دارد اما روح حرکت دارد. عرفات و یک معرفت، معرفت‌هایی معلوم، این تجبّل و حرکت سریع معرفتی انسان است در این بیابانی که نه امامیست، نه امامزاده ایست، نه قبریست، نه قبرستانیست، نه کاخیست، نه ماقیست، هیچی نیست، یک بیابان همینطور بی آب و علف که در چادرها انسان گم میشه در عرفات. در مشعرم همینطور، مشعری که تنگه‌ ایست که این تنگه سخت تره، ما اینجا اینقدر چراغ براش درست کردند مَعَ ذلک خیلی سخت‌تر است، اینقدر اونجا دربه دری دارد، اینقدر گم شدن دارد و در منا همینطور، در منا موندنش، من یکی از الطاف خاصّه الهی رو عرض می‌کنم که خب این دلیل است برای اینکه ما هنوز هیچی نیستیم. اگه چیزی باشیم مطلب دیگه‌ای خواهد بود.

در عرفات، در مُنا، در منا که خیابون‌های چادری درست می‌کنند اصلاً چون همش بیابونه دیگه، یک میلیون متر مساحت مُناست، درست یک میلیون متر مساحت عرض می‌شود که مناست. حالا، در اینجا خب وظائفی ما داریم که در بعد سوم است و بعد از بعد سوم که به زیارت بیت میریم. در اینجا انسان زیاد گم میکنه، خب ما دو سال در مکه بودیم و خب اونجا رو بلد بودیم، حتی در غیر مواقع حج میرفتیم با ماشین اونجا تو باغ‌های اطراف منا یا جای دیگر یا بالاخره می‌رفتیم، ولی وقتی چادرها بود در سفر حج دوم، من با پسرم می‌رفتیم گم کردم چادر رو، خب بچه ها در چادر گم میشن، هی رفتم رفتم برگشتم رفتم برگشتم رفتم، چادرها تعارف می‌کردند ولی خب می‌خوایم بریم چادر خودمون گم کرده بودیم. عرض کردم یکی از نقاطیست که میخوام ثابت کنم ما هیچی نیستیم هنوز، یعنی لیاقت نداریم خود صاحب الامر رو  ببینیم. در یک جایی من ایستادم و نشستم، گفتم به پسرم که من دیگه نمیتونم راه برم، قدرت ندارم کمرم درد میکنه، بعد از نشستن خسته شدم، ایستادم دیدم چند نفر عرب ولی چهره‌ی گندمی ولی خیلی چهره‌ی باز و خیلی نورانی و روحانی به نظرم رسید، با هم لبخندی می‌زدند، معلوم بود دنبال کسی میرن، دنبال کسی دارن میرن، خودشون مستقل نیستند، یک پنج شش نفری بودند، یکیشون برگشت گفت: شیخ سلام علیکْ….. هذا هذا هذا…… هذا هذا هذا خب خب فهمیدم قضیه چیه. خب مام گرفتیم هذا هذا ، رفتیم دو چادر، دو چادر بعد بود، همون دو تا چادر بعد بود.

موضوع صحبت مام همون شد و از من پسرم سوال کرد کی بود؟ گفتم اینا حتما اطرافیان صاحب الامر بودند، حتماً بدون شک، برای اینکه کی مطلع است ما در اینجا مثلاً چادرمون کجاست، من خودم بلد نیستم دیگری بلده، خود من چادرم بلد نیستم، دیگری که هرگز در چادر ما نیومده بلده، اینا اطرافیان صاحب الامرن، صاحب الامر به اطرافیانش سفارش کرده که این شیخ اینجا افتاده حالا یک اشاره کنید که اینجا گم نشه گمراه نشه. مواقص عظیمه‌ای دارد حج بیت الله و عمره که مطالب دیگری هست که من نمیگم، چون قدرت ندارم که بگم.

حالا، برمی‌گردیم، این حج بیت الله و عمره، این کلّاً عمل است، از نظر لفظی بسیار کم، خیلی کم و از نظر عملی بسیار زیاد، تازه از نظر عملی اون‌هایی که ارکان حج اند، وقوف در عرفات رکن است، وقوف در مشعر رکن است، در منا تحت الشعاعه تازه، وقوفین هر دو رکن اند که مباحثی و مسائلی در باب وقوفین موجود است ولی این وقوفین که رکن اند که حتی سعی هم رکن است بسم الله، طواف هم رکن است، اما أرکنُ الأرکان که نیابت بردار نیست. وقوفین، طواف نیابت برداره، سعی نیابت برداره، رمی جمرات نیابت برداره، عرض می‌شود که این‌ها نیابت بردارند کسی که نمیتونه، کسی که رفته حج نمیتونه، ولی وقوف نیابت، اگر کسی نتواند وقوف کند که نیابت معنا ندارد، اصلاً حج نکرده.

ببینید، دو تا چیزی که عمل نیست، لفظ ندارد، عمل ندارد، وقوف است، وقوف در عرفات است، وقوف در مشعر است، بیتوته هم نیابت بردار نیست، گرچه اونجا رکن نیست، بیتوته در منا نیابت بردار نیست، بله، رمی جمرات نیابت بردار هست، بقیه اعمال، خود احرام نیابت بردار نیست معلوم، خود احرام هم به جای من شما محرم شو، نخیر نمیشه باید خودت محرم بشی. احرام که الله اکبره نیابت بردار نیست چون می خوای وارد در جریان حج عمره بشی نیابت بردار نیست. ولکن در بین کلِّ مناسک حج دو منسک است که چند حجت داره، ظاهرش نگا کنی میگی هیچی نیست، لفظ ندارد، عمل ندارد، رکوع ندارد، سجود ندارد، چه ندارد……. در عرفات شما از ظهر تا غروب باشید بعداً به مشعرالحرام که منتقل بشید، مرحله دوم است انشالله خدا نصیبتون کنه که حج با معرفت البته، به مشعرالحرام که منتقل بشید اونجا از مغرب هستید تا طلوع آفتاب یا تا طلوع فجر، اونی که رکن است عبارت است از طلوع فجر تا طلوع آفتاب، این رکنه. رکنی‌ست که حتما باید باشه، در این دو ساعت، در این تنگه‌ی در به در، در این تنگه‌ای که پر از چراغه هنوز آدم خودشم گم میکنه بعضی وقتا و هنوز صاف نیست، بالا و پایینه، پست و بلنده، در اینجا وقوف، چی واجب است؟ هیچی، باید نماز صبح باید خوند، نماز صبح هرجا هست انسان باید بخوند، ولی هیچی ندارد، فقط وقوف، اما مشعر است، اونجا عرفات است، اسم به این معنا نیست، قضیه این نیست که فلانی را بگویند که زلف علی واقعا کچل هم هست یا بگویند کچل زلف هم داره، نخیر، اسماء معنی دارد. عرفات، مُنا معنی داره، مِنا غلطه، مُنا، عرفات، مشعرُ الحرام، تمام این‌ها معنا دارد و دنبال معنای این‌ها اگه انسان برد، واقعا یک مدرسه تربیتی بسیار عمیق و عریقی رو انسان می‌تواند طی کنه. وقتی برگرده اونوقت چی سوغات آورده؟ خودشو، سوغاته، خود انسان وقتی که از حج برگردی از خدا برگرده مثل بعضیا از خود برگشته میاد، میگن ما کُر شدیم، نخیر، این تربیت شده است. این به اون زیارت مقصوده‌ای که حق سبحانه و تعالی مقرر کرده است، به اون زیارت مقصوده رفته و تربیت شده است، انسان شده است، عبد شده است، این از خود و خودی‌ها و خودبینی‌ها و خودخواهی‌ها و خود رأیی‌ها بیرون رفته است و این خود خدایی نیست، بلکه این به تمام معنا خدائی‌ست.

به عبارت دیگر می‌شود گفت خداوند هرچه خواسته است به ما بگوید در حج گفته، مثلاً ببینید، در خواندنی‌ها در سوره حمد خدا همه قرآن رو گفته به‌طور مختصر، حمد سبع مثانی‌ست{وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ} تمام قرآن رو مفصل به‌طور مختصر در سوره حمد عرض کرده و لذا در نماز باید تکرار شه. سوره های دیگر نه، سوره بقره به جای حمد نیست، صد تا بقره بخونی فایده نداره، سوره حمد. این تمام قرآن را سیر می‌کنید در سوره حمد به طور اجمال. بعد سوره ها و آیات بعد از حمد، همه قرآنه، هم شما دو تا سوره بخون، سه تا بخون، بقره بخون، آل عمران بخون و چرا معین نشد بعد از حمد سوره خاصی؟ در روایت امام رضا (ع) هست برای اینکه شخص نمازگزار همه قرآن را سیر کند در دو بعد، یک سیر اجمالی که در سوره حمد است و یک سیر تفصیلی در کلّ سور. آقایون عادت بفرمایید شما، نمازهای فرضی که در غیر جماعت می‌خونید، اگرم حفظ نیستید قرآن دستتون بگیرید. چطور می‌شود انسان سوره حمد رو خواند بعد سوره بقره را از روی قرآن بخوانه، سوره بقره رو به کامل به عنوان سوره بعد در نماز بعدی آل عمران، در نماز بعدی نساء، در نماز بعدی، اصلاً رمز اینکه مطلق است، اطلاق دارد خواندن سوره‌ها  و آیات قرآنی بعد از حمد از هرجای قرآن، همین است که دو سیر ما در نماز، سیر لفظی در بعد اول، سیر معنوی هم که بعد بعدیشه، سیر لفظی مجمل در سوره حمد و سیر لفظی مفصل در کلّ قرآن.

حج همینطوره، اسلام سیرهایی میده انسان رو، انسان رو سیر فردی می‌دهد، سیر اجتماعی می‌دهد، سیر درونی می‌دهد، سیر برونی می‌دهد، در نماز که معراجُ المؤمن و محور و مرکز عبادات است، این سیر است، در جماعتش سیر اجتماعی‌ست، در فرادش سیر فردی اتجاح الی الله است، در باب صوم، سیر درونی‌ست نفیه، در باب امر به معروف و نهی از منکر سیر اجتماعی‌ست، در باب جهاد اجتماعی‌ست، در تولی و تبری سیر معرفتی‌ست و سیر اتصالیست که انفصال از بین بره، گسستگی از بین بره و هم بستگی بشه، این سیرهای گوناگون رو ما در احکام سلبی و ایجابی اسلام داریم. همه سیرها در حج موجوده.  هرچه خواسته است خداوند به ما حرف بزنه، حرف هدایتی، حرف معرفتی، حرف فردی، حرف اجتماعی، وظیفه جسمی، وظیفه روحانی، فردی و اجتماعی، همه را در حج گفته. آنچه را خواسته است خدا ولی به لفظ نه، به معنا. گفتن به لفظ مهم‌تره یا گفتن به معنا؟ گفتن به لفظ خب لفظ است همه بلدند ولی گفتن به معنا، عملی که دال بر مقام توحید باشد، عملی که، من میگم به شما علاقه دارم وقتی رفتی که به شما صدمه‌ای خورد فرار می‌کنم درمیرم، چی شد؟ ولکن اگه نگم علاقه دارم اما ببینم شما رو دارند میزنند میام جلو و شما رو نجات میدم، این عمل بیشتر دلالت دارد بر محبت نسبت به شما یا لفظ من؟ لفظ پله‌ی اول است و قدم اولی ست که انسان برمیداره. عمل است و لذا قرآن  شریف{آمَنوا عَملُ الصّالِحاتْ}{آمَنوا} ایمان خالی کافی نیست، ایمان دو بلندگو دارد، بلندگوی اولش در پله اول که بعضی وقتا میخوند، بعضی وقتا نه و قدم اول است، لفظ است و قدم دوم نتیجه بارز است که از کوزه برون تراود هر آنچه در اوست، عبارت است از عرض می‌شود که عمل. این یک بسیار مختصری از مقام حج. بنابراین ما ببینیم چیکار می‌کنیم. همون طور که در تفسیر قرآن بحث خواهیم کرد، در مرحله اولا که مقدماتی است در تفسیر خواهیم عرض کرد. ما در هر جریانی که می‌خوایم وارد شیم، جریان علمی، سه مطلب، سه رکن دارد، سه چیز رو باید بدانیم. چی چیست؟ از کیست؟ و برای چیست؟سه بعد دارد، این کتاب رو می خوایم بحث کنیم. این چیه آخه و از کیست؟ و برای چیست؟ هرقدر این سه بعد قوی‌تر باشد، اتجاح انسان و دقت انسان و کارکرد انسان و جدیّت انسان نسبت به این قوی‌تر خواهد شد. برای امثله به اندازه امثله انسان شعور مصرف می‌کند. برای کتاب بالاتر، بالاتر. کتاب الله چی؟

همانطوری که کل عبادات مربوط به الله است، نبی معبود نیست، امام معبود نیست، کی معبود نیست، همونطور کلّ اتجاحات مربوط به قرآن است. هرچه فکر دارید، دقت دارید، قدرت دارید، تامل دارید، وقت عالی دارید، وقت خوب دارید، فکرتون مشغول نیست، کما اینکه در اون روایت امام صادق (ع) مفصل که یکی از شرایط اینکه انسان وارد در محضر قرآن بشد و آیات قرآنی را فکر کند اینه، قلب خالی، مکان چه، چه، چه، که بعداً خواهیم خوند.

حالا در حج، حج یک عبادته که می‌خوایم بحث کنیم. این بحث، بحث معرفتیست در فقه اکبر و بحث معرفتیست در فقه اصغر، این چیه؟ بابا این همه اسلام است. ما می‌خوایم همه اسلام رو بخوانیم. همه اسلام را عملاً در بعد عمل که بعد بسیار قوی است بخوانیم. از کیست؟ از خداست و برای چیست؟ برای خدایی شدن نه خدا شدن. برای اینکه از علیّت ها بیرون رفتن، از ساختگی‌ها پرداختن و بیرون رفتن، الهی شدن، لبیّک گفتن، به همه دست رد زدن و نسبت به حق سبحانه و تعالی لبیک، آری تمام وجود من آری، چنانکه به امام حسن (ع) عرض کردند، شما لبیک که میگید زبونتون میلرزه، بدتون میلرزه، رنگ و روتون زرد میشه، چه حسابیه؟ امام معصوم، لفظ که ساده است، گفت آخه لبیک که من میگم می‌ترسم لا لبیک بیاد از طرف مقابل، چرا؟ برای اینکه لبیک فی عقلی و روحی و قلبی و مُخّی و شعری و إذائی و لحمی به تمام وجود من باید بگم بله. نه من لفظاً بگم بله ولکن در واقع اجابت دیگران باشد، اما اجابت حق فقط از نظر لفظی باشد.

یک کسی میگفتش من قرآن را میخوانم و کفایه را مطالعه می‌کنم. گفتم نخیر، قرآن را مطالعه کن و کفایه را بخوان، چرا به عکس کردی؟ قرآن را مطالعه کن، کفایه را بخوان یا نخوان، چرا مطالعه رو برای چیز دیگه گذاشتی؟ این کتاب است که باید روش دقت کرد، تمام فکر را و تمام تدبر را و تمام دقت در این کتاب باید مصرف کرد.

ما آیاتی راجع به عرض می‌شود که حج داریم، روی این آیات باید که بحث کنیم. بحثمان بحث فقه اصغر است اما پایاپای فقه اکبر است. {إنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ} هفت مرحله رو خداوند در اینجا به ما وانمود کرده،{إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ} اولیّت چیه؟ بیت چیه؟ وُضِعَ به چه معنا؟ لِلنَّاسْ چرا؟ {لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا} اینو البته مراجعه بفرمایید در تفسیر مطالعه کنید، بنده هم دقت می‌کنم بیشتر ولیکن این چند دقیقه که مونده است مطالبی که اینجا باید ابتداعاً عرض کنم.

آیا اولیّت زمانیه؟ یعنی در میان بیوتاتی که در کلّ عالم وجود خداوند خلق کرده، بیت کجاست؟ بیت جاییست که استراحت می‌کند انسان درش.

-بیت خاص؟

-بله؟

-بیت خاص مدنظره؟

-البته معلومه، شکی نیست. اصل بیت داریم بحث می‌کنیم.

اصل بیت، اصل بیت اونجاییست که نسبت به انسان داریم بحث می‌کنیم. انسان در اونجا استراحت می‌کند، یا بدنش، یا روحش، یا هر دو. گاه اوقات بدن انسان استراحت دارد، روح مضطرب است، این بیت به تمام معنا نیست. گاه روح انسان سکونت دارد، بدن مضطرب است، باز هم. گاه در خانه‌ایست که هم سنگ‌باران می‌کنند بدنش را، هم سنگ باران می‌کنند روحش را، این بیت نیست، صحرا بهتر از اینجاست. نه بدن بیتوته دارد و نه روح بیتوته دارد. گاه هر دو دارند، این بیتی که راجع به رسول الله (ص) کدامه؟{إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا} دو بیت است در اینجا که این دو بیت رو خداوند به طور منظم در اینجا شرایطش رو ذکر فرموده. یکی بیت جسم پیغمبر، اهل بیت جسم پیغمبر کسانی هستند که از جسم پیغمبر بیرون می‌آیند، فرزندان، کسانی هستند که با جسم پیغمبر تماس جسمانی دارند، زن ها، کسانی هستند که قرابت جسمانی دارند، این بیت جسمانی. در بیت جسمانی خطاب به زنان پیغمبر باید خودتون رو درست کنید، چنین کنید، چنان کنید، این بیت …..

اما بیت روحانی چیست؟ بیت روحانی در اینجا أهل بیت رسالهِ مُحمدیّه است. اون جوّ معنوی و اون جو روحانی که تمام اضطرابات و تشککات و تزلزلات و همه این‌ها نیست. ارتکان و اطمینان و ثبات کامل به اشراق روحانی و معرفتی رب کجاست؟ بیت محمدی است. می‌خواد خانه خدیجه باشد، خانه فاطمه باشد، خانه علی باشد، خانه حسن باشد، خانه حسین باشد، خانه محمد باشد، خانه باشد، نباشد، صحرا باشد، در جنگ باشد، در عرض می‌شود که محبس باشد، اون شعب ابی طالب باشد، اونجام بیته، هرجا محمد است همونجا بیت محمد است. در حالیکه اذیتش می‌کنند، دستش را می‌بوسند، هرجا باشد بیته و لذا{إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ} یعنی البیتُ الرِسالیّهُ مُحَمَّدی. رأس زاویش کیه؟ فرد اولش خود پیغمبره و لذا در زیارت جامعه السَلامُ عَلَیْکُمْ یَا أهلِ بیتِ نُبُوَّه، اولی خود پیغمبره، اشتباه کردند کسانی که می‌گویند که أئمه رو فقط، نه أهل بیت نبی نیست، یک اهل بیت محمد داریم، یک اهل بیت نبی داریم، یک اهل بیت نبوه داریم، سه تاست.

اهل بیت محمد، بیت محمدیست، بیت جسمانیه، زنان و این‌ها. أهل بیت رسول، کسانی هستند که در حاشیه رسالت رسول اند، أئمه معصومین خود پیغمبر نه اون رأسه. اهل بیت رسالت این أعمّه، أهل بیت رسالت محمدی، اون جوّی که در اونجا رسالت محمدی موجود است، رسالت محمدی در رأس الزاویه خود پیغمبر است و بعداً علیّش و فاطمه اش و حسنش و حسینش.

حالا در اینجا بیت که می‌فرماید این اونجاییست که استراحتگاه روح عمدتاً روح، جسم، جسم که اضطرابه، عمده‌ی استراحت انسان و عظمت انسان و انسانیت انسان در کمال روح و استراحت روح و اطمینان روح است{أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ} نه اینکه جسم ها، اطمینان به خدا ارواح پیدا می‌کنند، اگر ارواح اطمینان پیدا کردند، اجساد تابع اند، روح همیشه محور است و جسم تابع روحه، بنابراین{إنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ}لزومی نداره ساختمان داشته باشه، زمین باشه و لذا مکان البیت بعد عرض می‌کنیم مکان البیت.

اگه تمام این سنگ های کعبه مبارکه رو بردارند، کعبه نخواهد بود؟ هست، این یک استوانه نور است که از بالا در آخرین عمق آسمان و در پایین در آخرین عمق آسمان زمینی، این استوانه نور به اندازه کعبه مبارکه، کعبه است. این مطاف است، این قبله است، این مزار است، این مُصلاست و محور همین زمین خاکیه، أَوَّلَ بَيْتٍ ، کسانی که می‌گویند بیتُ المأمور اول است و این دوم است، اشتباه کردند، خلاف آیه است، أَوَّلَ بَيْتٍ، {إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا} این بیتُ المامور نیست.

-ناس، احتمالا لِلنَّاسِ…….

– لِلنَّاسِ محوران آخه، لِلنَّاسِ بحث داریم. چرا ناس فرمود؟ چون ناس محور است. محور عالم تکلیف ناس اند که ملائکه در حاشیه اند، که جن در حاشیه اند، که بقیه در حاشیه اند، یا اگرم کسانی باشند