باز کنید صفحه سیصد و شصت
بسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمینوَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين
ما در غیبت بحث هایی داشتیم که عمده قواعد کلیه باب غیبت بود در 00:22 و قاعده کلیه در مستثنا که در …نامه اصولا غیبت حرام و در مثتثنا در اونجایی که دوران امر بین اهم و مهم باشد غیبت حلال و احیانا واجب و موارد دیگر.
بحث های دیگری است که به ترتیب تبصره علامه حلی رضوانالله علیه که ای رو متن … الفقها قرار دادیم این رو باید بحث کنیم.
صفحه سیصد و شصت و هفت علامه از جزو محرامتی که ذکر فرمودند و هجاء المومنین ایشون میفرماید هجاء المومنین حرام است . حجو کردن مومن که ایضا مومن فحش دادن مومن اذیت مومن مسخره مومن و از این قبیل
که زیر چتر ایضا تمام اینها محفوظ است. اگر مومنی را انسانی فحش بدهد ایضاعه دروغ بهش بگه ایضاعه .
افترا ایضاعه حتک ایضاعه غیبت ایضاعه همه اینها هم ایضاعه تمام اینها عرض می شود که تحت چتر ایضاع وارده.
منتها در اینجا میفرماید هجاء المومنین ما سوال میکنیم از علامه بزرگوار اصولا هجاء و حجو کردن کسی اذیت و مسخره کردن کسی باید مومن باشه؟
شما مومن رو میگیم فقط شیعه باشه. اگر ما یک مسیحی را مسخرش کنیم کاریم نکردیم این مسیحی را مسخره کنیم و اون میدونه من مسلمانم و مسخرش می کنیم جایز نیست.
این دور میکند او رو از اسلام و از حق . اصولا ما نداریم هجاء و مسخره، فحش دادن مسخره کردن اذیت کردن غیبت کردن احانت کردن چه نسبت به هیچ موجودی ما اصلا نداریم مگر مواردی که استثناست.
حتی نسبت به حیوانات مگر ما حق داریم مورچه را اذیت کنیم مثلا در باب احرام که یک مدرسه بسیار بسیار عظیم تربیتی است در باب احرام قسمت هایی از محللات عالی حرام میشه میخوان مارو تربیت کنند در تعدی نکردن ایضا نکردن حتی شجره حرم رو نکنیم.
پس اینکه ایشون هی میفرماید هجاء المومنین باید توجیه کنیم بگیم خب حجاالمومن حرمتش بیشتره و الی حجاع کردن یهود و نسرانی و فلان فلان خب اینا حرمت داره؟ بله . الی اذاستحقو حتی مومن.
اگر یک مومنی معاذالله به شما احانت کرد ابتدای به مثل داره اینجا برای که ان الذین یوذون مومنین والمومنات به غیر مکتسبوا اگر استحقاق ندارد و اعتدای به مثل نیست نباید او را اذیت کرد او اذیت کرد شمارو خب میشه اذیت کنی اگرم نکنی خب بهتره.
پس این لفظ هجاء المومنین که ایشون میفرماید ما در این بخش عرض میکنیم در کتاب بل و غیرهم الذین لایتحستحقون حجاعاً او ام یبتعدون ان الاسلام بحجاعهم بدتر میشه.
کسی که استحقاق هجاء ندارد خب چطور هجاء کنیم او رِ
او یبتعدون اوهم یبتعدون ان الاسلام بحجاعهم فویلل لکل حمزه لمزه فعجیا و غتیابا حمز احتیاب و لمز تایبه .
خب این ویلل لکل حمزه لمزه میگه فقط مومنین رو اگر کسی غیاب و ایاب باشد نسبت به مومنین فقط ویله نخیر . نسبت به هرکسی که استحقاق حمز و لمز ندارد و جواز ندارد این ویل در او هست.
ولو کان این ویل دارای درکاتیست .
4:29 بله دیگه.
بله
اینا اگر یه مسیحی رو انسان حجوش کرد مسخرش کرد خب به این وسیله از اسلام دور میشه میگه مسلمونا چقدر بیتربیتن. من که کاری نکردم که.
0501
میفهمم میفهمم و لکن هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ اهم از او آیه اَخِذ یعنی اینو میگه بسم الله درسته؟ ولکن هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ اهمه چرا تقید پیدا کنیم میگیم اگر حدود غیبت بخواید بله ولی بالاتر از غیبته غیبت نیست ایضاعه غیبت نیست 0524 غیبت نیست 0526 همه رو میگه
خب عرض شود که 0529 خب دوم و حِفظُ چون ضوابط کلی رو ما عرض کردیم همینطور عبور میکنیم و حفظ کتب ضلال و … لغیر 0551 کتب ضلال همنوطوری که انسان سمو بزارین جلو مردم و نگه سمه میخورن حرام است بدتر از سم کتب ضلاله.
کتبی که گمراه میکند مردم رو انسان در کتابفروشی در اختیار مردم کتابخانه در اختیار مطالعه بزارند خب این مردم رو به گمراهی واداشتن است.
باید سموم برد کنار و وسایل گمراهی رو برد کنار و وسایل هدایت رو برد جلو ما دو وظیفه داریم مخصوصا کسانی که ربانیین امت هستند و شرع مداران هستند و تعهد دعوت الی الله و امر به معروف و نهی از منکر دارند اینا دو کار باید بفرماید یک سم و دو ایجاب سم اونچه موجب ضرر به مردم است مخصوصا مسلمانها چه به جانشون بدنشون چه به عقلشون روحشون فکرشون و چه علمشون صدمه میزند باید که از اونها دور کنیم یک این مرحله تخلیه است
مرحله تجلی این است که اونچه نافع است از برای مردم که اونها رو مردم ترک کند کامل تر کند فکرشون رو عقلشون را علمشون را عقیدشونو ادبشون را عملشون بالاتر میبرد تا اون مقداری که امکان دارد ما واجب است که اینو حفظ کنیم
چون نوامیس خمسه این دوتا از نوامیس خمسه است. نوامیس خمسه ای که خداوند برای بشر مقرر فرموده این واجب الحفاظ است ناموس عقل ناموس عقیده ناموس جان ناموس مال ناموس ارث اینا دارای سه بعدند میزاری ایناور میزاری کنار حرام میزاریمش همینطوری باشن بالا نمیبری حرام کمتر مرحله سوم بالا میبریم یعنی باید ما به کمک جانهای مردم عقلهای مردم عقاید مردم اموال مردم اعراض مردم باشیم تا اونجایی که میتوانیم که این حالت اجتماعی اسلامی ماست .
پس از فروعش اینه که حفظ دوتا عرض شود که انسان کتب ضلالو حفظ کنه در کجه حفظ کنه مثلا کتاب گمراه کننده رو حفظ می کنم تو مکتبم و خودم نگه میدارم برای اینکه مطالعه کنم رد کنم خیلی از کتابایی که من دارم ینی نگاه میکنم میخونم مطالعه میکنم فکر میکنم که رد کنم
یه مرتبه نخیر من نگه میدارم که همینطور باشه یا نه نگه میدارم که در مکتب من بیان اینا مطالعه کنن پس سه بعد داره این حفظ کتب ضلال دارای سه بعده
برای این مراحل میزارم بعد اول حفظ کتب ضلال اینست که من نگه دارم فقط خودم برای اینکه مطالعه کنم رد کنم چون اگر من ندانم فلان کس در اصول در فقه در تفسیر فلسفه در عرفان در چه چه گفته است من نمیتوانم اونو رد کنم پس باید بدانم و بفهمم تا اینکه رد کنم این مرحله واجبه
برای کی؟ برای کی واجبست اونی که واجب است برای کسانی که قدرت بر این جریان داشته باشند اگر قدرت داشته باشند بر این جریان که کتب ضلال را افکار ضلال رو اینها حفظ کنند نگه دارند بد رد کنند این واجبه اینا گفتن نخیر بنده قدرت ندارم حتی اگر این افکار ضلال تو مغزم من بیاد نمیتوانم جواب بدهم
پس این در مرحله اولا ست که ما طبق ضوابط میتونیم مسئله رو بفهمیم.
اما اگه چنانچه این کتاب را من نگه داشتم نه خودم اهلش هستم که رد کنم ولو کان من گمراه نشم اما اهلش نیستم که رد کنم و اینجا نگه داشتم همینطور نگه دارم چی چرا بعد از من خب کسانی ممکن است که این سمو بخورند و از بین برن و لاجون شن خب این حرمت داره بدتر از این است که ما کتب ضلال در اختیار مطالعات و در اختیار بیع شراع و در اختیار مکتبه ها و اشخاص بزاریم و این گمراه کنندست این حرامه
سوال این سوال رو اعتراض رو یکی از مسیحیا کرده بود، یکی از مسیحیت کشیشهای بزرگ به بعضی از علمای اسلام گفته بود که شما چرا نمیزارید افکار ما پخش بشه افکار ما تبلیغات ما استدلالای ما ولو به ضرر اسلام است خب پخش بشه چطور میشه خب وقتیکه پخش شد اگر کسی تونست قبول کنه قبول میکنه نتونست نه اون کشیش این پزشک خیلی قوی بود اینطرف بهش جواب داد گفت شما که پزشکید آیا در بیمارستان شما اجازه میدید میکروب ها پخش بشه به حساب اینکه شما قدرت دارید میکروبها رو خنثی کنید گفت نه، گفت چرا؟ گفت میکروب ها جای خودش را میگیره اثر خودش رو میکنه بعد چطور بتوانیم جبران کنیم معلوم نیست خب اینکه بدتر از این شد
مردم ما که اینها مجهز به قدرت علم نیستند و دارای فکر قوی نیستند و اگر مطالب گمراه کننده در فکر اینها وارد بشه گمراه میشن اینو باید اجازه بدیم به حساب اینکه ما علما قدرت داریم برطرف کنیم
اولا ما علما به همه نمیرسیم ثانیا وقتیکه ضلالت آمد برطرف کردن ضلالت کار مشکلیه این قاعده اصلیه که یه مرتبه است در میان یک افرادی که هر قدر دلیل باطلی قوی باشد اینها قویترند و دلیل قوی باطل را میگیرند برطرف میکنند رد میکنند این واجب است یا مثلا نه کسانی هستند ولو علما هستند علمای فقهند اصولند چه اند چه اند چه اند و بگیم ایراداتی که علیه اسلام بر محور قران مثل حداد بیروتی وارد بشه گیج میشن گمراه میشن 1141
بله
چارده کتاب بر رد قران نوشته
ما جوابشو دادیم در کتاب المقارنات در حضور اسلام و عقایدنا جوابش دادیم
خب این کتابو یک عالم مسلمان دیده بود در اونجا امام جمع بود میگفت من گیج شدم بعد من این المقالاتو بهش دادم امام جمعه بود در بیروت مطالعه کرد در خطبه جمع شروع کرد صحبت کردن گفت کتابهایی که در بیروت یه نفر عالم مسیحی بر رد قران نوشته نه شماها نه هیچ عربی رد نکردین یه آشیخ تهرونی رد کرده من قانع شدم من نجات پیدا کردم من نجات پیدا کردم
نمیخوام خودنمایی کنم ها مطلب اینه که تا اونجایی امکان صحیح است که انسان مطالعه کند کتب ضلال رو که قدرت بر رد داشته باشد نه اینکه در اختیار کسانی بزارد که اینها قدرت بر رد که ندارند بلکه گمراه میشن و منحرف میشن
پس حفظ کتب ضلال بی حسابه
سوال آیا کتب ضلال ضلال به نظر کی؟ اگر من کتاب فلان بزرگوار رو که راجع به قران بحث کرده استو فتاوایی بر خلاف فلسفه موجودو فقه موجودو اصول موجودو عرفان موجود داده این خب گمراه میکند حوزه رو طلبه هایی که قدرت ندارن به نظر شما گمراه میشن شما میگین حوزه لازم است اینطور باشه آیا این از کتب ضلال شد بنابراین جمع کنید الفرقانو تبصره الفقها و چیو چی همه رو جمع کنید چون این ضلال داره اینه مطلب میگم نخیر ضلال ان الحق است نه از اونچی شما خیال میکنید.
اونچه مزاج را مزاج انا میپسندد ولو منحرف است بگیم این پس بنابراین کتبی که بر خلاف مزاج من است بر خلاف میل منه اینا کتبه ضلال اند و باید بست
نخیر کتب ضلال ینی ضلاله ان الحق اگر اکثر مردم بر باطلند و افراد کمی برحقند آیا اکثریت بنا به اینکه ما شیعه هستیم و ما چنین هستیم و چنان هستیم و مصلحت نیست که این مطلب بیاد چون حوزه از بین میره
نخیر مصلحت اینست که حوزه بر محور کتاب الله باشه پس اینطور نیست که هرکس خیال کند که بله فلانی مبدعه چون یکی از موارد اینه درواقع سابقه بحثش
کسی که متجاهره کسی که مبدع است و بدعت گزارنده است این باید که آبروشو بردو از سکه در میان مردم انداختو که مردم دنبال او نرند بسم الله
بیان بگه بله فلان کس هم مبدعه چون برخلاف افکار نو آورده پس آقای حکیم مبدع است علامه حلی مبدع است شیخ طوسی مبدع است آقا جواد مبدع است چون بعضی وقتا فتاوایی میدن بر خلاف نو
علامه حلی که راجع به آوار بعرها همه فتاوای قبلو زد کنار گفت چاه نجس نمیشه ایشون پس مبدعه پس بیاین آقایون علمای زمان علامه بگین این مبدعه ما افترا بهش میبنیدم، نمیشه محور حقه حق رو یه نفر میفهمه یا چند نفر بفهمند
درسته صحیح
درسته
من میگم حقم اون میگه حقم اون میگه حقه حاکم در اینجا حقه حاکم قرانه این قرانو باز میکنیم آقا شما می فرمایید که همه علما میفرمایند که نکاح زانیه غیر طائبه حلاله
به اکثریت کاری نداریم قران میگه وَ حُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ پس این فصل خصومت میکنه اینو قران شریف الله حاکمه آیا ما رضایت حکمیت الله داریم یا نه؟ ممکن است طرف بگه که بله خب این آیه گفت حرمه ولی علما اینجوری گفتن پس خلاف بین خدا و علما خواهد بود.
پس محور محور خدا حاکمه اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ فلذا قران میفرماید که وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ اختلافه من شیعه اون سنی من شیعه اونه عالم شیعه اختلاف بیگیریم در یک مسئله ای از مسائل فرعی یا غیر فرعی اون روایت میگه من روایت میگم اون قول میگه من قول میگم اون دلیل من دلیل محور اینه کتاب الله وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ الله که به ما وحی نمیکنه کتاب الله میتونم بخونم کتاب الله و باز کنید اگر اهل فهمش هستید که لغتش رو میزارید بسم الله باید بری تحقیق کنی خب ما که عربی رو میدانیم و عرض میشود که ادغام کردیم بر محور قران میگیم بابا قران میگه حُرَّمَ پس شما که میگید علما میگن خب علما اینجا اشتباه فرمودن باید بره کنار
پس اینطور نیست که هرکس بگه من حقم. عرض می شود که بنابراین حفظ کتب ضلال حدود داره اینجور نیست که هرکسی کارهای دیگری رو ضلالت بزنه کار خودش را درست بدانه اینجا بنده نوشتم که و حفظ كتب الضلال و نسخها لغير النقض دون ان یسمح لغیر العاهلین 1620 اهلیت نداره فلان وهابی کتاب نوشته بر رد شیعه حالا برید آیت الله عظما فلان رد کنه آیت الله عظما اون مطلب فقهی بلده نه اون بلد نیست.
کسی که اهلیت داشته باید رد کنه اگر این آیت الله عظما رد کنه اصلا عظما بودن آیت الله از بین میره و اصلا وجه شیعه ای اینجا مقبح میشه درست نیست.
هرکسی باید اونچه درش اهلیت داره اهلیت پیدا کنه.
دون ان یسمح لغیر العاهلینَ لنقضها کسی که اهلیت نداره نه. ان یطالعوها و هم یستضعفون این مستضعفه مطالعه کنه خودش منحرف میشه منحرفم نشه نمیتونه رد کنه اگر رد کنه خراب میشه عرض میشود که قوز بالاقوز میشه فانهوا من لهو الْحَدِيثِ اگر مطالعه کنند کتابهایی که انسان را از اسلام و از قران دور میکند این لهو الحدیثه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ فکیف یعامل به ما یضل تمام علوم حوزه های اسلامی ما لهو الحدیثه چون همه از قران دورت میکنه
1737 تعلم سحر در سحر بحثی است این مختصرا ما عرض میکنیم . ببینید سحر یه واقعیته عارفین دروغ عرض میکنن اونی که آدمکشی واقعیته خب میکشه دیگه محرمات همه واقعیته نه به معنی حقیقت چون واقعه غیر از حقیقته واقع یا باطل است یا حقه خیال نیست.
این واقع که باطله آدم میکشه اذیت میکنه حد میکنه مقابل اذیت داره یا نه؟ خب بله حالا یکی از واقعیتهای باطل سحره اگر کسی مرا سحر کرد من چه کنم؟ بیشینم همینطور يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ این کارو کرد همینطور بشینم نگاش کنم.
پس باید یه وسیله ای داشته باشم برای اعتلای به مثل یعنی اون سحر او رو حداقل باید نفی کنم این مطلب اول مون.
حالا آیا ما در زمان خودمون اگر کسی سحر کرد نسبت به شما چه کنیم؟ دو چیز است که سحر را از بین میبرد سوم دیگه نداره سوم دیگه همینطور میشینیم کاری نداریم
اون سحر میکنه با این سحر عرض میشود که مصیبتهایی و بلایایی سر انسان میاره ولی دوچیز دیگه هست یکی معجزه هست که سحر رو داغون میکنه ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ موسی اینکارو کرد.
جناب موسی سحر سحرَ رو با دعا از بین نبرد و با سِحرم از بین نبرد با معجزه از بین برد. معجزه است که وقتی عصا رو انداخت تمام فعالیت های سحر سَحَرِ که از تمام سحر عالم قویتر بودند از بین برد ولی ما که معجزه نداریم چیکار کنیم؟
کسانی که در زمان های قبل از رسالت اسلام معجزه ای در دست نداشتن و نبی هم نبود که با اون معجزه سحرو از بین ببره موسی نداشتن و اینها کتاب شریعت موسی هستند معجزه ای در دست ندارن که سحرو از بین ببرن چون معجزات انبیا قبل از پیغمبر اسلام در دست خود انبیا بوده در دست مردم نبوده .
ببینید معجزه دو بعد داره،یک بعد عصا را اژدها کردن مرده را زنده کردن اکمه و ابرص را درست کردن چه کردن چه کردن دست کی بوده؟ دست انبیا
اگر در مقابل نبی سحر کنند با این معجزه از بین میره کمااینکه موسی در مقابل این سحر عظیم با معجزه عصایی که سوار او میشد از بین رفت.
اما کسانی که انبیا و رُسُل نیستند و صاحب معجزه نیستند سحر را چیجور از بین ببرند،قران نشون داده، در سوره مبارکه بقره آیه صدو دو وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ ۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ ۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ ۚ مختصر قضیه اینه که به مردم ملکین از طرف پروردگار دو فرشته از طرف پروردگار به وسایطی که شایستگی داره که تفسیرشو مطالعه بفرمایید اون اصل قضیه اینه اینها به مردم یاد میدادند سحر را برای ابطال .
معجزه که نمیشه یاد بدن. معجزه رو که نمیشه به مردم یاد بدن، به وسیله مردم معجزه انجام نمیشه انبیام که معجزاتشون رو برای ابطال سحر در مقابل خودشونه نه اینکه هرکس سحر کرد بیاد موسی یه عصا بندازه برای این دائم باد عصا بندازه دائما باید معجزه کنه دائما باید انبیا، این نمیشه انبیا معجزاتشون در مقابل سحرها بود که خودهاشون از بین میبردند که از جمله موسی علیه سلام و عیسی و غیره .
خب مردم دیگر که سحر بلد نیستند تا سحر را از بین ببرند چون با سحر سحرو از بین می برند . با سحر قویتر سحر ضعیف ترو یا با سحر مساوی سحر مساوی رو خنثی میکنند و از تاثیر میندازند.
پس از دو حال خارج نیست. یا باید سحری داشته باشند که سحر مقابل رو از بین ببره و الا خب این خودش یه جادوییست در حقیقت مثل حرفی که میزنند میگن اجنه ای هستند که این اجنه چنین میکنند نخیر اینطور نیستش.
خیال، اگر جنی که ما نمیبینیم این بتوند خیانت کند به جان و مال ناموس ما و ما نتونیم دفاع کنیم که این جنایته اصلا این ظلمه اصلا ما همچین چیزی نداریم.
و همچنین کسانی که علنا سحر میکنند علنان برای ما سحر کنند و ضررش به ما برسه يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ و چه و چه و ما هیچ قدرت نداشته باشیم بشینیم نگاه کنیم،این نمیشه.
با دو چیز از بین میره. یا با معجزه که دست انبیاست . قبل از اسلام عرض میکنم. چون معجزه اسلام دست مام هست. این کتاب قران معجزه است. حالا قبل از اسلامو عرض میکنم قبل از اسلام این معجزه که از بین میبرد سحرِ دست انبیاست مردم دیگر چه کنند .
یک راه خداوند مقرر فرموده که ملکه ای 2229 فرستاد که به مردم یاد بده سحر زیاد شده بود،سحر زیاد شده بود و هی سَحَرِ مردمو سحر میکردند و این مردم مومن که مورد سحر واقع میشن به اینا یاد داده شد که وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ یعنی چی؟
میگه اولا ما بعنوان امتحان و ابتلاع سحرو بهشون یاد دادیم. چطور ابتلاعه؟ مثل پول. پولو میدن دست یه آدم این ابتلاعه یا در راه حق مصرف میکنه یا در راه باطل. ابتلاعه دیگه . نمیگی صد درصد اینجاست .
سحرو که وسیله است از برای سحر کردن مردم به اینا یاد میده ولی منظورش چیه؟ منظور از یاد دادن سحر به اینها مَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ است فَلَا تَكْفُرْ یعنی چی؟ یعنی با این سحر سحرو از بین میبره . اما اینا نکردن . اینا با سحر سحرو از بین نبردن ولی با سحر سحرم میکردن.
مثل سحرِ دیگر که خودشون با تعلم سحر سحر میکردن اینها هم سحر الهی که به اینها یاد داده شد به وسیله این سحر الهی اینا خودشونم سحر میکردن. این بعد دوم
سومیش، سومیش در زمان ما. در زمان ما نه نبی وجود دارد نه عصای موسایی وجود دارد نه سحری که ما بتوانیم با اون سحر برطرف کنیم سحرو و نه جایز است سحرو یاد بگیریم.
خود تعلم سحر حرامه. چون تعلم سحر انسانو میندازد در این جریان که خوشمزست دیگه به وسیله سحر مردمانی را مانند سایر سحرِ سحر کند. ما چی داریم؟ ما معجزه داریم که از چیزهایی که خیلی توش خیلی باید حساب کرد اینه. من استدلاله به آیاته عرض میشود که القای عصای موسی میکنم و این سوال رو عرض میکنم که 2411 تجربه نمیخواد . حفظ شده در لبنان در حجاز در اینجا در جای دیگه .
اگر کسی مرا سحر کرد من که معجزه ندارم خودم نبی نیستم. سحرم که بلد نیستم. جایزم که نیست اینو یاد بگیرم. پس چه کنم ؟ به وسیله خود قران سحرم از بین میره. به چه دلیل؟ ببینید این مَا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ ۖ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ این سحرِ خدا ابطالش میکنه ،خدا چجور ابطال میکنه؟ خدا همینجور سحرَ رو از بین میبره؟ اگه بنا بر اینه که خدا از بین ببره سحرو. بله شمر شمشیرو گذاشت خدا کندش کرد نبرید.
اون استثنا بله. مثل حضرت ابراهیم و فلان . ولی در حالت عادیش اینه فلان کس میخواد فلان کسو بکشه خدا جلوشو میگیره پس عالم تکلیف از بین رفت این نیست. ولی إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ به حساب نبوته جناب موسی که آمده است و سَحَرِ جمع شدن عرض میشود که تمام سحرِ مصر رو جمع کردن برای اینکه موسی رو از بین ببرند در این مبارات عرض می شود که مقالبه سحرو معجزه خب در اینجا عصای موسی به اراده الهی میوفته و 2515 میشه فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِکُونَ همه رو خورد اصلا نه اینکه همه رو از کار انداخت از رو صورت انداخت فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِکُونَ کار کار الهیست . کار موسی نیست که اگر کار موسی بود که لا تَخَفْ نداشت که موسی از کار خودش که نمیترسه.
اشاره اشاره یعنی انداختن عصا کار موسی بود حالا که اراده ای که عصا را مبدل به 2540 عظیمو مبین کرد 2542 این کار الهی بود در کل معجزات اینجوری بود معجزات کار انبیا نیست.
به اشاره اونهاست و مقارن با اشاره اونها خداوند اون تاثیری که خارق العادست انجام میده
خب
کلا حرامه
ببینید عرض می شود که 2605
زیاد
این آیاتی که مزمت میکند سحرَ رو
سحر حق ما نداریم اصلا
آهان، احسنت. جوابش اینست که ما بهتر از اون سحر قرانو داریم. آیا با باطل باطل رو ابطال کنیم یا با حق باطل کنیم.
معجزه بالاتر از سحرِ دیگه من همینو میخواستم بگم
ما اون وسیله سحر که وسیله ابتلاعیست واقعا اون همونطوری که وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ بله، حَتَّى يَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ این وسیله اعتلایی بود یعنی وسیله ای بود که مثل 2649 با این وسیله میشود سحرو از بین برد چون معجزه ای در کار نیست 2654
ولی این وسیله وسیله خطرناکیه این وسیله خطرناک خداوند کلا حرام میکنه. حتی اگر کار خوب بخوایم میکنیم،نخیر. مثلا کف بینی. چهره بینی و چه و چه و چه تمام اینها ممنوعه . چرا شلوغ پلوغ میکنه بین مردم.
بدن این چیزی که إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ و این سحر ابتلاع استو شرح دهنده این حرفا خود قرانه چطور؟ ببینید آیا عصای موسی از نظر قدرت اعجازی بیشتر است یا قران؟ قران.
قران قدرت اعجازیش از کل معجزات انبیا این قویتر است هیچ شکی هم در کار نیست.
ثم، آیا سحر دیگران بعد از سحرِ 2733 چون زمان موسی و فرعون مهمترین سحر در کل تاریخ بود. حالا بعدو ما نمیدونیم . مهمترین سحر در کل تاریخ بود که قرانم اینطور بیان میکنه. خب سحر سحرِ قویتر از سایر سحرها بود و عصای موسی ضعیفتر است از قران شریف .
وقتیکه عصای موسی که در مقام اعجاز ضعیفتر است توانست سحرِ سَحَرَ رو نابود کنه قران خاتم النبیین صلوات الله علیه که اقوای از کل معجزات و به دست همه است طورات موسی معجزه نبود عصای موسی معجزه بود.
ولی قران شریف این تمام معجزه رسول اللهِ معجزه متصله منفصله است . یعنی بعد رحلت اون حضرت این کتاب موجوده معجزه علمیست معجزه عقلیست معجزه در مقابل سحر هم هست.
هر سحری ولو کوه را داغون کنه و چه کنه قران شریف این سحر رو از بین میبرد به طور کلی منتها روی حساب . یکی از دوستانی که آقایون شاید بشناسید گفت اینقدر اختلاف من با زنم زیاده طرفم اهل علم بود میشناسینشون و من حرفی بگم دادو قال
گفتم شما صد آیه از قران بخون خب صد آیه روایت است صد آیه از قران بخون برو تو خانه حل میشه. این نخوند اومدو خب طلبه زود زیر بار این حرفا نمیره. توجه نمیکنه. آدم خوبی هم است. آمدو گفتم خوندی؟گفت نه. بعد چند روز دیگه اومد گفت آقا اومدم برای همین من صد آیه خودنم رفتم خانه دیدم خانوم چایی آوردو احترام کردو دست منو بوسید گفتم حالا فهمیدی؟
ببینید در لبنان در جای دیگه هرجا منتها شرط داره همونطوری که جناب موسی با اخلاص عصا را انداخت الهی بود جریان، مام آیاتی که میخونیم برای امتحان نباشه بگیم خدا کاری میتونی بکنی میگه نخیر. با اطمینان و با ایمان کامل صد آیه خونده بشه در لبنان که امسال بودم یه نفرو گفتن چنینه چنانه چنانه چنانه خانش سرصدا میکنه فلان میکنه گفتنم جنگیر نیست دعام نمینویسن هیچی. فقط یک کاری میکنم که در حضور همتون گفتند بفرمایید.
رفتیم جم شدیم گفتم به تمام بدن شما الا اونجایی که دست نمیشه گذاشت مرد ریخت صد آیه خوند بلند شد گفتم تا شب خبر بده . تا شب خبر داد که تمام شد.
صد آیه از قران از هر جا 3010 از هر جای قران بخونید صد آیه بخونید با کمال اخلاص هیچ سحری در مقابل این نخواهد بود این معجزست دیگه پس این به طریق اولویت قطعیه ما اگه قران شریف را بخوانیم در مثلا اگر سحر کنند از نظر علمی وارد میشه قران در مقابلش از نظر عقلی از نظر احتجاج از هر از نظر ادبی از نظر ادبی بخوان ادبا مارو سحر کنند ادب قران در مقابلشه . لغت قران ادب قران فساحت قران همه چیز قران در مقابل تمام کلکها دوزو کلکها ایستاده و از جمله سحرهایی که همین الان اشخاص میکنند در مقابل سحر قران این ایستاده.
ما اینجا نوشتیم که 3050 شعبده یک قسمی از سحرِ که ما تفاسیرشو نمیگیم چون خب این،
سحر خاص، چون یه سحرِ عام داریم یه سحرِ خاص داریم.
عرض می شود که
بله و ما اشبه من مخرصات والغیب قیافه شناسی، چهره رو میبینه میگه آقا شما پسفردا میمیری شما پدرت چنینه خب اینارو قاطی میکنه چون همیشه راست نمیگه اینکه دروغ زیاد داره اگر راستم میگه دروغ زیاد داره فلذا در سوره مبارکه جن دارد که وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً از جن مطلب بگیرند خب جن همه چی بلد نیست که بعد اینا شیطنت میکنن ولی بلد نیستن بعد چی میکنند اینا قاطی میکنه راستو دروغ قاطی میکنه مردمو مبتذل میکنه
آقا دزد شما فلانیه. که چی. شرع حدودی مقرر کرده باید شهادت باشه باید رویت بشه باید چی بشه باید چی باشه بنابراین این کارایی که میفرمایین اینا همش حساب داره که باید فردا بحث کنیم
عرض می شود که 3209 چون مرحله اولا بود که ملکین که سحر یاد دادن 3224 که دو اهلیت داره دو شایستگی بیشتر داره قران اقواست و سحر در زمان قران و اینا از3243 حض میبری بهره میبری 3252 هم کونش و هم کیانش بودش نزد ما و تماس صحیح با قران از هر نظری برای ما حض است و بهره است و از جمله ابطال سحر.
هر سحری باشد شما امتحان نمیگم بکنید چون مومنید هر سحری باشه شما دستور بدین منتها با کمال اخلاص.
عیسی علیه السلام ازش سوال شد شما چطور بسم الله میگید رو آب راه میری ؟ فرمود شما همینطوری بسم الله بگو راه برو بسم الله عیسیاست رو آب راه میره . حالا بخواین بگی به نبی وصل شد نه ،در قران شریف هرقدر اعتماد انسان و ایمان انسان و اخلاص بیشتر بشد سحرهارو به طور کلی از بین میبره
قران سزاوارتر است.
صحیح بله.
این عرض می شود که ادبیات صحیح که در قدیمم بوده ولی در جدید 3347
ببینید توجه کنید 3355 با چی؟ عصا چیه؟ معجزه 3400 قران که معجزست از معجزه موسی که عصاست سزاورتره به این معنا.
عرض می شود که بجای اینکه بگیم 3410 میگیم 3411 این تعبیر ادبیشه دیگه
3413 بودن قران و برخورد صحیح با قران شریف 3424 من پایین نوشتم 3436 بله.
3444 که ما بحث کردیم بعدم 3448 در باب تضییع و تشبه ما بحثی داریم که قضیه ریش تراشی در این بحث خواهد آمد.
عرض میشود که راجع به تشبه مرد به زن زن به مرد تزیین مرد به زینت زن تزیین زن به زینت مرد و از این قبیل دست باب ریشتراشی دلیل داره یا نه جاش اینجاست چونکه دیگر ما نداریم اینو بحث خواهیم کرد انشالله .
اللهم الشرح صدورنا به نور العلم و الایمان و معارف القران العظیم والسلام علیکم و رحمه الله