جلسه چهارصد و شصت و یکم درس خارج فقه

تجارت و بیع (ربا)

470

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین

وصل الله علی محمد و علی اله الطاهرین

همانطوری که در بحث قبلی به مناسبت ابراهیم علیه السلام عرض شد در مباحث فقهی انچه را ما می گوییم به استناد کتاب و سنت نباید تنها به قاضی برویم و تنها به قاضی نمی رویم بلکه با نظر به انچه هم دیگران می فرمایند یا ممکن است بعدا بفرمایند در بین نظر سلب و ایجاب ما  نظر میدهیم راجع به حرمت ربا که دو استثنا قایل شده اند و یا استثناعات بیشتر قایل شده اند برادارن فقیه که بهترین و زیباترین تعبیرش ثالوث الاستثنا است سه استثنا است یک استثنا که قبلا مفصلا بحث شد که اگر مکیل را با مکیل و یا موزون را با موزون بخواید معامله کنید زیاده وزنی و زیادی هندسی کیلی حرام است اون تفسیری که عرض کردم ولو شما یک کیلو روغن را با یک کیلو و یک گرام هزار و یک گرام از دوغ همون روغن معاوضه کنید اون کسی که دوغ را گرفته است یک گرام اضافه این ربا خورده است این که از اون حرفهای خیلی خیلی عجیبه که یک ضلع از اضلاع سه گانه ثالوثه اینو قبلا بحث کردیم گذشتیم ضلع دوم عبارت است از اینکه لا ربا بین الوالد و ولد و لا بین العبد و مولی و لا بین المسلم و الکافر و لابین زوج و زوجه اینم قبول نداریم به علل اینکه قبلا عرض شد سوم القریب نسبت به کل حشیش کسانی هستند که به میل مردمانشان و یا هم به میل خودهاشان می خواهند به یک جوری حرام خدا را حلال کنند چون سخته چون سخته است که ربا کلا حرام باشد بنابراین به یه جوری حلال بشه در بعد اول که شکست خوردند و در بعد دوم که شکست خوردند در بعد سومم شکست می خورند که بعد سوم این است که ما حیله بزنیم در ربا اینها در بعد اول به روایات اجماعاتی و در بعد دوم به روایات اجماعاتی که در مقابل روایات اجماعات بعد اول و بعد دوم  نیز روایاتی مناقض و مهمتر نصوص قران شریف در تاویلات گوناگون که اکل بالباطل که ربا که ان لیس لانسان الا ما سعی تحریم کرد ربا رو هم در بعد اول جریان ارزشی که مکیل با مکیل و موزون با موزون و هم در بعد دوم که مفصل عرض کردیم بین الوالد و الولد و بین چه و  چه در بعد سوم هم اقایون روایتی نقل کردند خوندیم براتون قران که مخالفه این روایات هر قدر تعدادشم زیادتر باشد که حیله در باب ربا را معصوم اجازه داده است که یعنی شرع اجازه داده است که یعنی خدا کلاه برداری و کلاه گذاری رو اجازه داده است این که بدتر از بعد اول و بد تر از بعد دومه ضلع اول ثالوث خیلی بد ربا خوری ضلع دوم ثالوث بازم بد ربا خوری ضلع سوم بدتر از هر دوست درضلع سوم سه گناهه حیله زدن یعنی حرام را با لفظ با یک بازیگری به چهره حلال در آوردن این اول که حلال را حرام دانستن که دیروز عرض کردم مفصل ضلع دوم حلال را حرام دانستن و نسبت به شرع دادن سوم این نسبتی را که به شرع میدیم نسبت حقه بازی است که خدا امر کرده است امر کرده است که شما حقه بازی کنید چون وحی همون امر الهی است چه در بعد کتاب و چه در بعد سنت بنابراین حیله و حقه بازی کلاه برداری و کلاه گذاری در ربا هم از ضلع اول ثالوث و هم از ضلع دوم ثالوث بدتر و مزخرفتر و اهانت بالاتر است و عناد هست در اینجا اگر تقصیر است که عناد است اگر قصور است ادمی که انقدر قاصره انقدر خر و خرفت است چرا فتوا میده اصلا خوب حالا در بعد حیله چون الغریق یتشبث بکل حشیش اقایون استدلال به این آیه نکردن ولو ما میگیم اگر بعدا کسی پیدا شد که به قران مراجعه کرد چشمش افتاد به این آیه دلش خواست که از این آیه استدلال کند برای اثبات اینکه خدا .. دیگر است خوب باید جواب بدیم این کارا رو می کنن دیگه احیاینا کسانی هستند که هر چی بتوانند برای باطل خودشون میخوان دلیل بیارن دلیل فوق دلیل فوق دلیل که غلط است برای اثبات غلط میشد یکصد غلط شما هر چی دلیل را برای اثبات غلط یاد کنید غلط فلاسفه دارن عرفا دارن اصولین دارن فقها دارن اقتصادیون دارن همه دارن مگر نه این است که فلاسفه از برای اثبات تجرد روح استدلال می کنند به قول الروح من امر ربی علی له الخلق و الامر با لغت مخالفند با معنا مخالفند مثلا اخه قران عربیه علی له الخلق و الامر میگد خلق خلق مادیات است امر ایجاد مجردات است پس خداوند هم مادیات خلق کرده هم مجردات خلق کرده و روایاتی انما قول قوله اذا …یقول له کن و یکون …الا واحدک بالبصر به اون آیات می خوان استدلال کنند که بل ان لم بصر در مادیات نیست در مادیات زمان میخواد خوب بابا ماده اولی که خدا خلق کرد زمان میخواد زمان نبود اصلا همش کلمه رو میاره وسط اینو میگن که علی له الخلق و الامر خلق خلقه مادیات است امر ایجاد مجردات بابا امر در لغت سه معنا دارد شما چهارم دارید میگید هم در لغت هم در خود آیه در لغت امر شی امر فعل است امر فرمان است چهارم چی امر ایجاد مجرادات بله یا نه ایجاد مجردات اگرم مجردات قابل ایجاد باشند که مجرد نیازمند به ایجاد نیست خدا چون مجرد است خالق و اگر شما مجرد دیگری غیر از خدا پیدا کردید خالق نداره چرا میگید ایجاد مجردات حالا این جهتی معنی میشه جهت لفظیشم علی له الخلق و الامر و کجا داره میگه خدا بلکه خلق السماوات والارض فی سته الایام بعد یدبر الامر خلق با امر فرق داره خلق یعنی ایجاد امر یعنی تدبیر این موجودات کاری به خلق نداره خلق یعنی روح و جان و جسم و عقل و همه رو همه رو همه ور هر چه هست هر چه شی هست که و من کل شی خلقنا زوجین لعلهم تذکرون اگه شی است روح جزو اینه همه ور خلق کردیم اینقد دلیل در قران هست که خوب اینا مراجعه نمی کنند گیج اند بدبختا این خداوند خلق کرده است اسمان و زمین ثم السما علی العرش یدبر الامر . خالق نیست تدبیرم با اوست اینا میگن خلق الامر اون خلق والارضه اونوقت الامر ایجاد مجرداته بابا الامر یدبر است خدا میخواد بگه شما یه طرفی نباشید دو طرفی باشید در عقیده به توحید هم خالق است و هم مدبر هم درست کرده است جهان خلقت را هم تدبیر جهان خلقت را در کل جهات تکوینی با خداست خوب ببینید من یادم هست که مرحوم اقای رفیعی که گفته می شد و خود اقای خمینی اعتراف کرد که استاد ایشون بوده در فلسفه و غیر فلسفه تهران که ما بودیم بعدش که فارغ التحصیل شدیم رفتیم قم رفتیم تهران خدمت ایشونم میرفتیم و در عرض می شود که ایشون ..میگفت خوب می رفتیم قبولم نداشتم ولی خوب میرفتم یه روز به ایشون گفتم خوب خیلی بیانش عالی بود یعنی عالی ترین بیانی که من در پنجاه و چند سال دیدم مال ایشونه هیچ کس بیانش به اون عالی نبود  یعنی اسفار که انقد مشکل است که خود صاحب اسفارم ممکنه گیر کنه ایشون جوری بیان میکرد که مطالعه نمی خواست یه روز به ایشون گفتم البته ما اشکال زیاد میکردیم یه روز گفتم که این اقایون فلاسفه چرا با قران کار دارند بر ضد قران نظر میدند علی له الخلق الامر یه خورده فکر کرد گفت صحیح است صحیح است اینها غلط کردند اقا چیزی که تو عقیده داری و دلیل هم نداری و پهلو خودتم اینطوره که روح مجرد است و چرا به قران قرانو خراب میکنی چرا شر درست میکنی در فقهم اینطوره حالا در فقه اینا به قران نیم رسند اگر برسند به این ایه اینطور خواهند گفت بنده اینطور و اینطور فرض میکنیم ایه سوره مبارکه قران باز کنید سوره مبارکه صاد ایه چهل و چهار این راجع به ایوب علیه السلام ایوب بعد از اون صدماتی که دید اهلش مالش بدنش وضعش وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هَٰذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ تا اینجا ملاحظه بفرمایید ایت و و اذکر ایه چهل و دو وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ کی گفت اینو آخر مطلب اموالش اتش گرفت بدنش چنین شد بچه هاش رفتند حتی زنش هم رفت این زن صبور پایدار بردبار که با تمام فقر و مرض و زخم و کسالت فرار همگان ساخت تا اخر اخرین مراحل ساخت اخر دیگه طاقتش طاق شد رفت اخر سر وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ خدا جلو شیطانو باز کرد شیطان هر کار خواست نه در روح ایوب در جسم ایوب در مالش در فرزندانش همه همه آتیش گرفتند رفتند اخر سر عرض می کن مطلب رو اذ نادی ربه انی مسنی الشیطان بنصب و عذاب نمی خواد گزارش بده خدا که میدونه که و نمی خواد دعا کنه دعام نکرد بنصب من چی گفتم نصبه دیگه بله بنصب انی مسنی الشیطان به نصب و عذاب نصب کل زحمتها و خطرات و اذیتها است و عذاب هم که عذابهای خاصی حالا تمام عذابهایی که امکان دارد به بدن یک انسان متصلا و منفصلا نه در روح چون ارواح انبیا می شود که انه لیس لک علیه السلطان الا من التعبک الغابین اینکه نبی بود پیغمبر بود شیطان همه شیطنت ها را نسبت به بدن و مال و زندگی ایوب انجام داد اما به روح نه به روح کاری نداره روح ایوب البته در باب ایوب خواهیم امد در بحث رسالات در بحث ایوب بحث خواهیم کرد ولی اینجا ایه ای که مورد بحثه این همه امتحان از طرف خدا بوده و لکن خداوند شیاطین را جلوشونو باز گذاشت که بروند هر غلطی میخوان بکنن یعنی خدا اگه که نمی خواست نمی تونستن کاری انجام بدن وذکر عبدنا ایوب اذ نادی ربه انی مسنی الشیطان به نصب و عذاب این عرضه چون سه بعده یا اینکه میخواد اغفال کنه اغفال که نیستش که یا اینکه می خواد مثلا نفرین کنه مثلا فرض کنید دعا کنه خوب دعام نیست یعنی ایوب اون قدر صبرش بالاست که دعام نمیکنه فقط عرض مطلبه عرض مطلب مثل اینکه فرض کنیید یک فقیری در مقابل یک غنی قرار گرفته غنی مال داره نون دارد پول دارد این فقیر داره میمیره این فقیر گاه اوقات میره میگیره به زور گاه اوقات سوال میکنه گاه هیچ کدوم میگد که ای برادر بزرگوار اشاره میکنه یعنی چی درخواست لفظی نداره یعنی این هست منم هستم تو داری من ندارم این میده اینجام اینطوری این جریان اینجاست وذکر عبدنا ایوب اذ نادی ربه انی مسنی الشیطان بنصب العذاب ارْكُضْ بِرِجْلِكَ نمی تونست با پاش راه بره اصلا افتاده بود دیگه خطاب ارکض که تکوینه نه امر تشریعی فقط امر تکوینی قبل تشریع ارکض برجلک با پات برو هَٰذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ اونجایی که میروی مقصدی که خواهی رسید جایی است که خود را می شویی آب سرد است خوردنی هم است هم ابو بخور هم خود را بشور تمام مرضهای جسمانی تو از بین می رود بحث بالاتر از این و آتیناه اهله و مثله معهم در جای دیگر حالا اینجا اینجا جای بحثش نیست که کجاست ما میخوایم این آیه رو استفاده کنیم و وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً با دست خود یک ضغثی را ضغث مجموع و مخلوطی است از شاخه های باریک شاخته ریحان هر چی شاخه جارو ریحون هر چی بود شاخه های باریک شاخه باید برا زدن نیست اگر ریحانشو انسان کرد برای دور ریختنه برای زدن نیست برای زدن چوبی چماقی چیزی ضغثا ضغث دو بعد داره یک بعد چندتاس یعنی یه چندتایی باهمه این چندتایی با هم که یا چوبه ریحان باشد یا غیر و خذ بیدک ضغثا وضرب به با این ضغث بزن چیو زنت را چون اون کسی که آخر سر در رفت زن بود اما اولاد که رفتند و مردند و از بین رفتند خانه و زندگی همه از بین رفتند کسی نمونده که تادیب بشه تمام اینها از بین رفتند هیچ کس نمونده مگر خودش و زنش زنش هم آخر سر رفت وقتی که اخر سر زنش رفت این مطلب را ما تصدیق میکنیم از اشاره آیه که خوب بله دیگه نه خیر نه خیر نه خیر صبر کنید صبر کنید شما صبر کنید شما این اخر سر این زن خوب رفت بعد که ایوب وضعش درست شد برگشت حالا که زن برگشته کس دیگر نیست که برگشته باشه هیچ کس نیست نه اولادی هست هیچ کس همه از بین رفتند رفته بود ولی کسی که ثابت ترین افراد بود و با او تا اخرین مراحل موند و لکن بعدا رفت و در این رفتنش جناب ایوب علیه السلام یا نذر کرد یا عهد کرد یا قسم خورد که من تو را چوب هایی خواهم زد درستم هستم چرا چون نذر راجعه نذر تادیب زن در صورتی که اگر زن تخلف کند هر قدر او را نصیحت کنند موعظه کنند زیر بار نره مگه در قران شریف ندارد که سه مرحله است دیگه بله  وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ  بله وهجروهن   فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ اضربوهن اخره دیگه خوب حالا این که نذر کند چه نذر نکند اضربوهن در بعد سوم هست یا نه؟ اخرین مرحله دیگه اون اخرین مرحله ای که موعظه اثر نکرد هجر المرجع اثر نکرد اونجا وضربوهن هست این زدن به مقداری که این زن متنبه گردد این آخرین مرحله نهی از منکر زنه به عکسم هست عرض می شود که وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا ۚ وَالصُّلْحُ خَيْرمنتها اونجا نفرمود به زن مردو بزنه چون زن اولا زورش نمی رسه مردو بزنه و ثانیا رو دادن به زن درست نیست ولیکن به طور کلیه مگر در باب امر به معروف و نهی از منکر اعم از زن و مرد نیست المومنون و المومنات بعضهم اولیا بعض یامرون بالمعروف و نهی المنکر هم مرد زن را هم زن مرد را امر و نهی سه بعد داره بعد سوم چیه آقایون زدنه از اون آیات در میاریم از این آیه ام که وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا پس این زدنی است که اول دوم تا یه تو گفت تا یه غذا شور شد تا غذا دیر شد بزنی این حرفا نیست اینها مال جاهلیت اولی است نه جاهلیت اولی رو قبول داریم نه جاهلیت  قبول داریم عدلی که اسلام مراد کرده نزدیک ترین افراد به شوهر به مرد کیه زن و نزدیک ترین افراد به زن کیه شوهر زن و شوهر هم دیگر را امر به معروف کنند نهی از منکر کنند اولا اوشروهن امر به معروف طرفینیه اوشوهن نیست اشروهن بالمعروف اغاز از مرده چون قدرتش زیادتره است تحملش بیشتره اشروهن بالمعروف اما اگر کار به جایی رسید که سازگاری در کار نیست اول عظوهن اگه اثر نکرد وهجروهن فالمضاجع  عن المضاجع نیستا نگفت تو جدا بخواب این جدا بخواب فعله با هم بخوابید ولی پشت کنید این خیلی صدمه میخوره به زن زن مخصوصا زن زیبای جوان رعنای معنای چه و این مردم در اون حالتی که هست این در بعد دوم نهی از منکر وهجروهن فالمضاجع این شخصیه برای اینکه کسی نباید بدونه بچه نباید بدونه بچه ها هم می بینید عظوهن خصوصی وهجروهن فی المضاجع خصوصی سوم اضربوهن خصوصی بعد میرود که میرسد به اینکه حکم اهلاک که اونجا یه خورده عمومیه تا مادامی که امکان دارد خصوصی که صدمه به بچه ها نخوره روحیه بچه ها شکست نخوره پس اول عظوهن مجتمع نیست بعد وهجروهن فی المضاجع متاسفانه من یه جمله ای عرض کنم وقتی که ما آلمان رفتیم خوب جلساتی بود و سوالاتی بود از جمله راجع به همین آیه بود بعد ایشون گفتش که اقای فلان که امدند اینجا یادش بخیر آقای محقق رضوان الله علیه نماینده اقای بروجردی در هامبورگ ایشون اضربوهن رو جور دیگه معنا فرمودند گفتم چطور گفت اضربوهن چون اذا ضربتم فی الارض در قران داریم اضربوهن در اینجا مسافرت دیدار … گفتم خدا رحمتشون کنه ولی خوب ایشون که در حوزه مانند بقیه حوزوی ها با قران کاری ندارند احه اضربوهن کتک بزنید این … شده این نتونسته بفهمه که اضربوهن چرا بزنن زنو اقا تحلیل نیست خود قران میگه این زدن زن نسبت به مرد زدن مرد نسبت به زن مرحله سوم نهی از منکر است که باید نذر کند یا نه حالا اینجا جناب ایوب نذر کرد به زن گفتش که اگه بری خلاصه و برگردی من درست بشم چندتا چوبت می زنم ولی زنه چش سفیدی کرد رفت خوب زن تحملش چقدره این موند و موند و خانه خراب شد اولاد از بین رفتند در رفتند مزرعه اتیش گرفت چه این در روایت است همه اینها از بین رفت این زن تا اواخر موند اواخر که دیگه هیچی جناب ایوب ندارد چون جز ناله و اه و درد و گرفتاری و فرض کنید چنین این زن گذاشت رفت این زن نصیحت کرد فایده نداره ..در کار نبود که اول عظوهن شد ولی …رختخوابی در کار نبود که ایوب با اون وضعیت زن با اون حالت پس مرحله سوم شد مرحله سوم را این یا عهد کرد یا نذر کرد یا قسم خورد که من تو را چوب هایی خواهم زد تخلف کرد خوب تخلف کرد دیگه این زن که نزدیک ترین افراده و در سختترین حالات باید مراعات مردو بکنه نکرد این وظیفه ایمانی انسانی دارد اولا وظیفه ایمانی دارد ثانیا وظیفه زوجیت دارد ثالثا مگه وظیفش نیست مگر تا اخرین نفس نباید شوهر به زن رسیدگی کنه و زن به شوهر رسیدگی کنه جدا بشود چرا نفقه نمی دهی ندارم یا نفقه دارم نفقه هست به مقدار بخور نمیر ولی من وضعم اینطوره بدنم اینطوره مالم اینطوره حالم اینطوره این مخصوصا وظیفه زن پیمبر زن پیمبر باید زن پیمبری کند و تا اخرین قطره خون و تا اخرین نفس پایداری کنه خوب این نکرد البته زحمات رو کشید بسیار قابل تجلیل است و قابل احترام است که صبرها را فوق صبرها ولی خوب صبر این زن ایوب نیستش که انا وجدناه صابرا من العبد ایوبه صبر این زن به اندازه صبر ایوب که نیست پس طبیعت الحال این بود که این زن در اواخر کار که هیچی دیگه در کار نیست و هیچ امید بهبودی و مالی و حالی و جسمی و هر که در کار نیست که میخواد بره ایوب موعظه در بینم خوب دلداری میده موعظه تبعا موعظه کرده چون مرحله اولی است مرحله اولی است که اینجا شقاق حاصل میشه شقاق در حالی که ایوب تنها میمونه و شخص نبی است و حفظ شخص نبی واجب است یا نه بر خودش و بر دیگران خودش که نمی تواند دیگرانی نموندند مگر زنش پس این زن انسانیتا ایمانا در بیت نبوت و حفظ نبی این واجب ولی این واجب رو دست وردار دست برداشت و صبر در اینجا کاسه صبر لبریز شد و رفت این رفتن برای زن گرچه خیلی صبر کرده حلال بوده حرام بوده رفت جای دیگر حالا هرجایی ما چیکار داریم کجا رفت رفت از نزد ایوب رفت هر جا رفت هر جا رفت رفت نه خیر این حرفا چیه پس نذر کردن ایوب چی حالا پس معلوم می شود که این زن از آیه می فهمیم که وضرب و لا تحنص چیه کیو بزن کسی نبودجز زنش زن رفته رو بزند رفته زنی که اصلا نرفته بزند چرا پس سوم زنی که رفته است و حالا که ایوب وضعش خوب شده برگشته است الان زن برگشته الان که زن برگشته است این نذرباید تحقق پیدا کند یا نه خوب بله اگر مرد رفت یا عهد است یا قسم است باید تحقق پیدا کنه اینجاست که نبض سواله اگر فقیهی از فقها بیان بگن که خوب شما که میگید حیله و مکر در ربا حرام است یا حیله کلا در شرع حرام است چرا خدا خودش اینجا امر به حیله کرد ایه و خذ بیدک ضغثا یک دسته ای او دسته ضغث است چوب نیست اخشابا احجارا نیست این حرفا نیست معلوم میشد ضغث عبارت است از پاره های چوب های ریز پاره های مثلا چوب نعنا یا چوب فرض کنید که تره تره که چوب نداره اون سبزی هایی که چوب داره خیلی نازکه خیلی نرمه که زدنش اصلا زدن نیست مسخره است این و خذ اونن ضغث نیست اون ضغث نیست از نظر لغوی اینطوره از نظر لغوی ضغث یعنی دسته ای از اونایی که چوب نیست این چیزایی که شبیه به چوب نازک که که مناسبشم در روایته که چوب نعنا یه دسته چوب نه صدتا اینا ضغثا حالا هر چندتا حالا نذر کرد به نذر کرده است که بنده پنج تا دو تا سه تا ده تا بیست تا صد درست نیست چرا حدشو میدونه ایوب چقدره اون حد گناهی که این زن در تخلف اخرین داره که در مرحله اخر بعد انسانی بعد ایمانی بعد زن پیغمبر بعد حفظ پیغمبر حرامه دیگه اینا اصلا اخر که جان پیمبر در اینجا در خطر است که اگر هیچکس نباشه مراعات کنه این حفظ جان واجب بود و برای این زن چون که کس دیگر نبود واجب بود این ول کرد و رفت خذ و خذ بیدک ضغثا فضرب به و لاتحنث سوال سوال این که قضیه چند احتمال در اینجا هست ایا این چندتا ایه رو توجه کنید که ما با سبر و تقسیم با سین می خوایم که جواب اون اگری رو عرض کنیم ایا این خذ بیدک ضغثا که امر الهی است امر الهی بیخوده سابقه ندارد این که نمیشه زن برگشته این زنی که برگشته است اون همه زحمت اون همه مصیبت اون همه صبر اخر سر طاقتش طاق شده ولو گناه کرده حالا برگشته و توبه کرده کتک چرا پس ابتدا این ابتدا اینکه نیست از خود لاتحنث و از این جهت که عرض کردیم اگه این جهتم نبود از خود لا تحنث توجه می کنیم که التزامی ایوب به خود داده است یا با نذر یا با قسم یا با عهد که بزند این زن رو چرا برای اینکه فعل حرام کرده است با رفتنش اینا همه تمام از این جمله مختصر استفاده میشه و الا لاتحنث یعنی چی خذ بیدک الضغثا فضرب به اگر تنها بود باز اون جهت که عرض کردم بود چرا که زنی که برگشته و توبه کرده کتک میزنه ولکن ولاتحنث با این طاقه ریحان این چند چوب نازک ریحان بزن به این زن برگشته و لاتحنث یعنی خلف نکن تهعد الزامی خود را این تعهد الزامی چه نذر باشد چه قسم باشد چه عهد باشد سوال ایا این تعهد الزامی جایز بود یا جایز نبود اگر این تعهد الزامی جایز نبود چون این زن مستحق نبود چون برمیگشت و و برگشت و چنین کرد پس لاتحنث چیه پس نذر باطله عهد باطله اصلا قسم باطله شما در نذر و عهد و قسم باید متعلق راجع باشه اگر این متعلق جایز نیست حتی اگر مرجوع باشد حتی اگر مباح باشد حق نداری باید متعلق نذر و عهد و قسم راجع باشد رحجان شرعی و عرفی داشته باشد در اینجا اگر چنانچه زدن این زن حرام است یا مرجوع هست مباح که نداریم زدن این زن یا حرام  است یا مرجوع است که این متعلق نذر یا عهد یا قسم نمی تونه قرار بگیره پس و لا تحنث چیه؟ پس انتقال به احتمال دوم معلوم می شود که این الزامی که به خود کرده است درست بده یعنی متعلق راجع بوده سوال اگر متعلق راجع بوده است الزامی خواهد شد یا نه اگر من نذر کردم یا عهد کردم یا قسم خوردم کاری رو انجام بدم اون کار راجع بود ایا با یکی از این سه الزام شرعی واجب می شود یا نه بله پس چرا داره حقه میزنه اینجا و خذ بیدک ضغثا فضرب به و لاتحنث ضغث کجا و چندتا چوب زدن چندتا چوب زدن هر یکی پدر صاحب بچه رو درمیاره اگر چندجام با هم کنید یکی بزنید کافی نیست این که سه بعدیه یا چندتا چوب رو با یک چوب چندتا بزنی یا با یک چوب چندتا بزنی که البته زدن چند مرتبه معنیش اینه یا چندتا چوبو با هم قرار بدی یه مرتبه بزنی یک چوب زدنه اینم نمیشه اونوقت این سومی رو در اینجا فخذ بیدک ضغثا فضرب به و لا تحنث برای سومین یعنی چوب زدن یک بار نیست چوب زدن چند بار نیست اصلا چوب زدن نیست مورد الزام کدام بود مورد الزام چوب زدن بود اگر چوب زدن بود خذ بیدک .. معنیش چی بود در صورتی این خذ بیدک صحیح است که جناب ایوب علیه السلام اصلا نذرش این بوده نذر این بوده است که چند تا شاخه ریحان بگیرد و این هم غلط است چند تا شاخه ریحان که مسخره است برا زدن نیست برا کتک نیست این نذر غلطه اصلا پس مورد نذر ضغثا نبوده مورد نذر ضرب بوده چون بوده مورد نذر ضرب بوده است که حساب ضرب میشه در بیاره کتک است طرفو ناراحت میکنه خوب اگر این نص صحیح است مورد نذر زدن است که زدن درد اوره ضغثا نیست که فضرب به و لا تحنث هر ایه بریم کسی که میخواد بگه که البته نگفته و به ایه مراجعه نکردند ما از طرف اونا تا اونجایی که امکان داره داریم عرض میکنیم مجدد عرض می کنم یا این نذر صحیح بوده است یا غلط بوده معاذ الله اگر این نذر غلط بوده این اهانت به صاحت نبوت است که نذر غلط میکنه این مساله یا این که این نذر صحیح بوده اگر این نذر صحیح بوده است پس باید خود نذر انجام بشه چرا زن که برگشت خود نذر انجام نشد بلکه به جای زدن ناز کردن شد چون با شاخه های ریحان همچین کردن اونم یه مرتبه که ضغثا با هم دو بعدی اومد پایین بعد اول چند زدن با چوب این زدن با چوب است بعد دوم این چند زدن با چوب با یک زدن با غیر چوب درست شد پس سه مرتبه اومد پایین چندتا چوب نیست یک چوبم بلکه منهای چوبه زدن است که به صورت زدنه و این زدن کتک زدن نیست فقط با چندتا شاخه ای شاخه عرض می شود که ریحانه مگر این کلاه شرعی نیست اینو ممکنه اقایون بگن جواب سوال می کنیم در جواب سوال اگر کسی لازم است حدش بزنن صدتا ضربه شلاق بزنن به این مرد یا زنی که با شهادات درست ثابت شده است که شهادت شرعی البته این باید که حد بخوره حالا یه مرتبه است تحمل خوردن صد تا تازیانه رو داره باید بخوره دیگه تحمل نداره چی اگر ما صد تازیانه بزنیم در بین بمیره بازم بزنیم حق نداریم چرا برای اینکه حد کشتن که نیستش که این تازیانه یا کشنده است یا کشنده نیست اگر تازیانه کشنده نباشد درست اما اگر این ادم مریضه چه است و این تازیانه تازیانه کشنده باشد حق داریم صد تا بزنیم نه تخفیف میشه شرعا تخفیف میشه چرا برای اینکه شرعا حد کشتن نبود حد صدتا تازیانه نکشنده بود اما تازیانه کشنده مانند رجم است و اعدام است کما اینکه در روایتم این مطلب داریم و این مطلب ثابته خوب این یک دوم اگر انسان نذری کرد و به نظر خودش متعلق راجعه و بعدا معلوم شد که متعلق راجحان ندارد متعلق مرجوحه یا متعلق حرامه باید نذر تعلق چیدا کنه خوب نه مثل مثالی که دیروز عرض کردم اگر شما نذر کنید در حالی که متطیع نیستید این عرفه در کربلا باشه ولکن قبل از اینکه عرفه بیاد در وقت وسیع که میتونید حج بره براشون مستطیعه استعداد حاصل شد معلوم شد مستطیع یا استطاعت حاصل شد در اینجا نذرتون درسته نه خیر نذر از بین رفته است چون متعلق نذر حرمت دارد امکان ندارد بلکه متعلق نذر حرمت دارد خوب این مواردو ما داریم یا نه حالا مثال سوم اگر چنانچه یک زنی تخلف شدیدی کرده است خلاف شدید و شما نذر کردید به اصابت نذرم نمی کردید باید بزنید چون مرحله سوم زدنه دیگه مرحله اول عظوهن بعد وانشورهن فی المضاجع بعد اضربوهن این اضربوهن شما نذر کردید نذر کردید که او را پنجاه تازیانه ده تا بیست تا اون قدری که لازم است به عنوان تادیب بزنید اونقدر ما که میدونیم پیغمبر می دونه جناب ایوب نذر کرد یا عهد کرد یا قسم خورد که چندتا چوب به این زن بزند چون مستحق کتک خوردن بود حالا سوال اگر این زن می رفت و بعدا برنمی گشت و توبه ام نمی کرد در همون حال گناهی که مستحق کتک خوردن بود باقی می موند نذر باید متحقق بشه حقه ای هم در کار نبود باید اون چندتا چوبو بزنه ولکن عوض شد قضیه زن برگشت عذرخواهی کرد توبه کرد بنابراین تخفیف می شود از چه از متعلق نذر که احتمالات احتمالات کافیه یعنی وقتی که احتمالات درست و حسابی میاد طرف دیکه دلیل نداره اون احتمال احتمالاتی که می خواد اثبات کند در اینجا حقه است به طور کلی از بین میره وقتی که احتمالات درست دیگر بود و خیلیم مناسب بود به طور کلی از بین میره میگیم ایا احتمال این مطلب وارد است که حیله نیست اگر احتمال این مطلب وارد است که حیله نیست بعد قطعا حیله نیست حتی اگر هم آیه دلیل بر حیله بود معاذالله میگیفتیم قران چه تحریف شده اما احتمالات درست حسابی راست حسینی ما داریم که این حیله نیتس یک این زن انقدر جهاد کرد در آخر حال کاسه صبرش لبریز شد و رفت ظاهر رفتن چه بود ظاهر رفتن رفتن و نیامدن بود اما در باطن این زن کاسه صبرش لبریز شد رفت تا ببیند چه می شود بعد که ایوب شروع شد وضعش بهتر شدن برگشت چه حالی اون حالی که برگشت مزارع برگشت گوسفندان برگشت اولاد نه لین مال بعده ملاحظه کنید انا وجدناه صابرا نعم العبد انه ابواب بعدش و اتیناه و وهبناه بعده میبینید بله بعده و وهبنا له بعده آیه بعدی است آیه چهل و سه و وهبنا له اهله و مثلهم معهم رحمتا منا و ذکرا لاولی الالباب این قبل بعده و خذبیدک ضغثا فضرب به و لاتحنث انه وجدنا بله از نظر ترتیبی بحثه ببینید در اینجا زدن ایوب برگشته اگر زن ایوب برنمی گشت ایوب لازم بود که اون نذر خود را عملی کند برد و این کار رو بکنه ولکن زن ایوب اولا برگشته ثانیا احتمال توبه قوی است چون برگشتن توبه است اگر برگشته است و توبه کرده است بنابراین اون نذر به کامله نمی شود در این زن تخقق پیدا کند باید تخفیف بده تخفیف چیه؟ اینجا دو حال داره یا اینکه خدا بگد نزن اصلا خوب این نذری کرده نذرم درست بوده بزن همون جور باز غلطه جمع بین جهتین که هم زده باشد و هم نزده باشد نسبت به ایوب لطف است نسبت به زن هم لطف است نسبت به ایوب لطف است که نزده است نسبت به زن لطف است که اگر زده این زدن مثل ناز کردنه در حقیقت یه چند تا چوب ریحان رو زدن به بدن زن این نه دردی دارد نه مردی دارد هیچی ندارد بنابراین چه مجبوری اگه مجبور انقدی باشه بله ولکن ببینید اگر مجبوره که درد بیاره که چرا ضغثا گفته پس منظور تنزله ببینید چی نشد نه خیر مجموعه ای که درد اور باشد غلط است اینجا چرا برای اینکه اگر بنا است درداور باشه چرا حقه زدن خوب اون چندتا چوبو می فهمم بله ببینید این ضغثا این ضغثا چند بعد داره یا ضغث چندتا چوب رو جمع کردن این ضغث ضغث اضغاث اضغاث یعنی پاره ها چندتا چوب نعنا بیارید چندتا چوب نعنا یا درد چوب را می آورد خوب چوب بزن چرا ضغثا پس معلوم می شود که درد چوبها درد چوب نمیاره اگر درد چوبها می آورد همون نذره اگر درد یک چوب می آورد یک چوب این که می خواد تخفیف بده تخفیف دو بعدیه هم چوب ها نیست نشد پس این گفتن نمی خواست ایوب خودش اتوماتیکی ببینید توجه کنید ایا این نذر درست بوده یا نه پس چرا نباید بزنه صبر کنید ببینید اگر نذر درسته صددرصد راست حسینی بوده همونی که نذر کرده باید بزنه گفتن نداره که اگر کسی نذر کرده پنجاه تا چوب بزنه دیگه گفتن نداره پنجاه تا بزن باید بزنه دیگه ایوب که پیغمبر مومن عادی باید این کارو بکنه گفتن نداره می فهمم باشه خوب باشه بعد از زنده شدن و بعد ببینید اتینا اهله دو بعد داره یک بعد خود زن برگشت اتیناه ولی اتینا چی رحمتا برگشت زن ایوب رحمت الهی بود یا نه چون اتینا همینه دیگه چون برگشت زن ایوب رحمت الهی بود بنابراین اون جریان قبل برگشت میشه چرا برای اینکه رفتنش خلاف رحمت بود برگشتن رحمت بود رحمت بود در چند بعد یک اینکه زنش برگشت زن خودش برگشت دو برگشتن زن صابر شاکر این حرفا سه و توبه کرد مانند اول شد رحمتا من عندنا و مماسرت معنیش اینه و مثله معه یعنی چه خود زن برگشت و مانند زن هم این جا عرض می شود که درست شد بنابراین هر قدر طرف زحمت بکشه که نکشیده است که در اینجا حقه است حقه ای پیدا نمیشه مگر در بین چند احتمال یک احتمال که در اینجا صاف و مستقیم ایستاده است که این صغث معلوم است که تحقق خود نذر نیست یک خلاف نذرم کلا نیست دو بلکه جریان برزخ بین الامرین است یعنی نزدیک کرده است متعلق رجحان داشته اما الان متعلق فرق کرده کما اینکه ما در روایاتی راجع به حد هم داریم مثلا ملاحظه بفرمایید الزر منصور جلد پنجم صفحه سیصد و هفده این جلد بیست و دو بیست و سه سیاسی الغافر میگد که اخرج احمد و عبد الحمید و جریر طبرانی و بن ساکر عن سعد بن عباده قال کان فی ابیاتنا انسان ضعیف موجدع فلم یرع اهل الدار الا و هو علی امتن این ادمی است که ضعیف بود و ابله رو بود و مردم خانه مراعات نکردند و رفتند دیدند که روی یک کنیزی خوابیده و هو علی امت البداع … باهاش بازی می کنه و کان مسلما این مردم مسلم بوده فالرفع سعد شانه الی رسول الله صل الله علیه و سلم و فقال اضربو حده حده چیه؟ بله صفحه دویست و شصت سه از جلد جز بیست و بیست و سه و کان مسلما فرفع سعد شانه الی رسول الله صل الله علیه و سلم فقال اضربو حده البته این مشروط به این است که چهار نفر دیدند و چون عمل انجام نشده حدش و چون انجام نشده است حدش معت ضرب نیست فقال یا رسول الله انه اضعف من ذلک  نمی تونیم بزنیمش ان ضربناه معه قتلنا خوب معلوم است با او بازی می کرده کاریم انجام داده چون از مع درمیاد این مطلب حالا به اصل مطلب کاری نداریم این دنبال مطلب ان ضربناه معه قتلنا قال فخذوا له اسکال فیه معه شمراخ قضربوه واحده فوعد چندتا میزنن یه چیزی که توش صدتاست صدتا چوب بزنید یه مرتبه خوب این چیه بینابینه حقه نیست این صدتا زده شده و لکن صدتایی که او را نمی کشه چون صدتا چند مرحله است یک خود صدتا رو بزنید دو صدتا رو یه جا کنید بزنید سه یه دونه بزنید اونی که نزدیک تر است به حد کدامه مادامی که حد وسط هست که حد اخر نمیاد اونی که نزدیک همه است چیه؟ صدتا رو یه جا کنیم حالا جناب ایوب هم این برحسب نذر مامویت دارد که این چندتا رو بزنه از چندتا به یک دونه منتقل نمیشه اگر از چند به یه دونه چوب منتقل شه این استحقاق نداره چون توبه کرده برگشته اتینا اهله عرض می شود که رحمت من عندنا پس بنابراین اون حد متوسط و برزخش این است که صد تا چوب یا پنجاه تا هر چی این چندتا چوبی که نذر کرده است بزند این چندتا طاقه ریحانه مثال داریم میزنیم در این مورد که عرض کردیم به چه حسابی تحقق نمی کنه صدتا برای اینکه مریضه در اینجا مریض نیست در اینجا توبه کرده و رحمت است برگشتن زن نه ببینید این استحقاق در صورتی بود که استمرار می داد زن ایوب در اون دور شدن و دیگه برنمیگشت چون ظاهر مطلب این بود که رفت دیگه نیاد دیگه و لکن احتمالم کافیه و لکن وقتی که این برگشت عذرخواهی کرد و توبه کرد اون حدی که یعنی اون مقداری که نذر کرده استو الزام کرده است ایوب اون مقدار لازم بود چرا برای اینکه جریان عوض شد.

الهم اشرح صدورنا به نور العلم و الایمان و معارف القران العظیم و وفقنا لما تحبوه و ترضاه و جنبنا اما لا تحبوه و لاترضاه والسلام علیکم