بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
خط آخر صفحه پنجم جلد دوم تبصره الفقهاء، فالیکن کل منها معلوما لهما، برای موجر و مستاجر میاره، قدر الاطمئنان و عدم الغرر. یک مرتبه معلوم بودن هندسی دقیق و فیزیکی دقیقه. مثل اون هوا سنج ها مثلا، خب اونکه غلطه. نه، مقدار عرفی و عادی. باید اون مالی را که من به عنوان اجاره میدهم و در مقابل، اون منفعت و اون کاری را که از اون مطالبه میکنم در برابرش، این معلوم باشه به طور عادی و عرفی که گول نباشه. والاجاره کالبیع تتحمل السلف و النسیه کالنقد دون الکالی بالکالی. ما در کالی به کالی حرف داریم ها، قبلا هم عرض کردیم حالا هم عرض میکنم. ما معامله ای که میکنیم حالا فعلا در موجر و اجاره داریم بحث میکنیم، در نکاح جای خودش. آیا در نکاح امکان سلف و نسیه هست تا چه رسد امکان کالی به کالی باشد؟ اون بحث دیگری است که جای خودشه { 01:33} اما اینجا در بیع و اجاره، خب همونطور که در بیع ما نقد داریم که طرفین نقد است، نسیه داریم که پول نسیه است، سلف داریم که جسم نسیه است. اونوقت و راجع به کالی به کالی بحث میکنیم. در اجاره هم همینطوره. در اجاره وقتی من { 02:02} اجاره میکنم گاه نقد است، هم مال الاجاره رو نقد میدهم کلا یک ساله رو، کل یک سال نبود که نقد و نسیه قاطیه. اگر من ماه به ماه بدهم و ماه اول رو اول بدهم، این نقد در بخشی از مدت اجاره است، بقیه اش که نسیه است. حالا، اونجائیکه نقد کلی است، من کل مال الاجاره یک سال رو میدهم که عراق اینطور بود که اول باید حساب مال الاجاره رو بدی. کل مال الاجاره رو نقدا میدم و کل خانه ای که یا دکانی که میخوام اجاره کنم، از شما میگیرم، که این نقد کلی است.
گاه اوقات مال نسیه است. اما مورد اجاره نقده. من یک ساله از شما اجاره میکنم، اما آخر سال همه اش رو میدم یا آخر هر ماه میدم، هر دو یکی اند. چه آخر هر ماه بدم، نسیه متقطعه. یا آخر سال همه رو بدم، باز هم نسیه است. اگر هم ماه اول اول بدم بقیه رو بعدا، این مرکب است از نقد و نسیه. خب، پس در اینجا مال الاجاره، نسیه یا کلا یا بعضا، اما مورد اجاره نه. بعکس، بعکسش غلطه. بنده یک خانه ای که مشغول ساختن ام، هنوز نساختم، شش ماه دیگه آماده میشه، این خانه رو با این توصیفاتی که الان براتون میکنم، چند اتاق دارد، چند متر است، چنین است، چنان است، کجاست، این رو به شما اجاره بدهم به فلان مبلغ، مبلغ رو الان میگیرم. اما مورد اجاره بعدا. این چیه؟ این سلفه. کما اینکه در باب بیع، اگر اون عینی که، مالی که میخوام به شما بفروشم، بعدا تحویل بدم و پول رو ازتون بگیرم، در اینجا مال و اجاره رو قبلا طرف میده، میخواد ساختمون کنه احتیاج داره کما اینکه معمول هم هست در بعضی جاها. مال الاجاره رو قبلا میگیرد، بعدا اون ملک رو تحویل میده. تا اینجا که بحثی نداریم. گر چه آقایون در باب اجاره، تمام اقسام ثلاثه رو که قبول ندارند. آقایون در باب اجاره میگن کالبیع، نقد صد درصد درست. نسیه هم درست. اما سلف که مورد اجاره رو بعدا تحویل بدم و الان مال بدم، این رو یا صحبت نکردن یا قبول ندارن و کم اند کسانی که این رو قبول می کنند از نظر قاعده کلی. بحث ما مرحله سومه، کالی به کالی.
در کالی به کالی بیع، چجوره؟ بنده یک ملکی را که الان هست، حالا هست و نیست مطلبیه. الان هست، این ملکی رو به شما میفروشم که یکسال دیگر تحویل بدهم و شما هم یکسال دیگر پولش رو به من تحویل بدید. هم پول، ثمن در اینجا آینده است، نسیه است و هم مال آینده است که نسیه طرفینی است. نسیه طرفینی رو تعبیر می کنند در فقه به کالی به کالی. آقایون کلا و طراً، میفرمایند این باطل است. در باب بیع، باطل است، فضلا عن باب الاجاره. ما این سوال رو داریم از آقایون چرا باطله؟ این عقد نیست؟ مگر ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ [المائدة: 1] که با الف و لام جمع محلی است و افاده استغراق می کند، یک. غرر نباشد، ضرر نباشد، جهالت نباشد، چه نباشد و چه نباشد، باشدهاش که هست، نباشدهاش که نیست، چه اشکال داره؟ شما رو چی استدلال می کنید؟ آیا ما غیر از این دو مرحله، چیز دیگری میخوایم؟ مرحله اولی ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ [المائدة: 1]، خب، این قرارداد هست یا نیست؟ بعضی ها این کار رو میکنند ها. بعضی ها این کار رو الان هم میکنن. در ایران یا جای دیگه. آیا این قرارداد عاقلانه هست با شرایطش؟ که دارای دو بعده. یک بعد العقود. مثل عقد بیمه. مثل معامله بیمه دیگه که معامله بیمه سابقا نبوده، بعدا که هست از مصادیق این قاعده کلیه است. که اگر فقه ما فقه گویاست، به معنای موضوعی پویاست، به معنای احکامی گویاست و پویا نیست. حالا، در باب بیع، ببینم کجاش این اشکال داره؟ ما کالبد شکافی میکنیم این بیع کالی به کالی رو، ببینم کجاش از نظر ایجابی یا سلبی اشکال داره. از نظر ایجابی اشکال دارد، عقد نیست؟ خب هست. عقد که هست. { 06:31} هر دو نقد، یا یکی نسیه، یکی نقد و یکی سلف، یکی چه. اینها توشون عقد نخوابیده. این اولا. ثانیا ﴿تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ﴾ [النساء: 29] نیست؟ خب تراضی میکنیم. ثالثا آیا سفیهانه است که ﴿وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ﴾ [النساء: 5]، سفیهانه است؟ نخیر، سفیهانه نیست. این رو هم قبول نداریم. آیات غرر، نفی غرر کرده. غرر است؟ غرر هم نیست. مجهولیت است؟ نیست. اونها که باشد بر حسب کتاب و سنت هست و اونهایی که نباید باشد بر حسب کتاب و سنت نیست. بنابراین چه اشکالی دارد بیع کالی به کالی؟ { صحبت حضار}
ببینید این معامله آیا عقد هست یا نه؟ بله. موجبات عقد داره؟ خب بله. موانع دارد؟ خب نخیر. چه اشکالی دارد؟ این آقایون، این سوال رو از فقهای بزرگوار بکنید. گرچه بزرگواران مرحوم شده اند نوعا، خیلی کم هستند. حالا، از کوچیک گوار و بزرگوار، { 08:00} بزرگتر، سوال کنید، چرا بیع کالی به کالی اشکال دارد؟ در باب اجاره هم همینطوره. البته ما اینجا اینطور نگفتیم، جای دیگه گفتیم. اینجا نگفتیم، اینجا دون الکالی بالکالی رو گفتیم، خیلی خبف مماشتا با برادران فقیه، اما این سوال رو ما داریم، اگر در جایی هم نگفته بودیم حالا ما به این حرف خودمون اعتراض داریم، { 08:22}که بیع کالی به کالی، اجاره کالی به کالی، عرض می شد که شفعه کالی به کالی، مضاربه کالی به کالی، هدیه کالی به کالی، همه رو، هدیه کالی به کالی، نکاح کالی به کالی، حالا اون خیلی جنجال داره البته. فعلا در بیع و در باب اجاره، این چه اشکال داره؟ و حتی، حتی روایاتی اگر باشد که نمیدونیم، فرضا باشد، اگر روایاتی باشد که معامله کالی به کالی را بیعا یا اجارتا یا غیر منع کند، ما قبول نمیکنیم. چرا؟ چون موافق کتاب نیست، بلکه بر خلاف کتابه. کتاب اصول و اساس های معاملات را بیان کرده است و یک دونه شرط سلبی و ایجابی در معاملات نیست که قرآن ذکر نکرده. این ادعا نیست ها. یک دونه، یک نصفه، یک ذره شریط ایجابی و سلبی در معاملات نیست که قرآن ذکر نکرده. ذکر کرده قرآن شریف، منتها باید دنبالش بریم و مطلب رو بدست بیاریم. مطلب بعدی که باز اختلاف داره. و تحرم فیه الربا کما فی سائر المعاملات. قبلا عرض کردیم. آقایون میگن ربای معاملی فقط در معامله بیع حرام است. در معاملات دیگر مانند اجاره و مضاربه ودیعه و شفعه و چه و چه، حرام نیست. میگیم مگر کمر ﴿حَرَّمَ الرِّبَا﴾ [البقرة: 275] بیل خورده؟ اولا، حرم الربا، در دو جا استغراق ایجابی دارد. یکی ﴿لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ﴾ [البقرة: 188] اسمش رو ربا بذارید یا نه؟ اگر کسی مفت خوری کرد در باب اجاره یا در باب فرض کنید که ابواب دیگر عقود، این مفت خوری مستثناست؟ نه. این یکی. دوم، اصلا نفس ربا یعنی چه؟ ربا من ربوه الارض. زمین بیخودی باد میکنه. حفر که می کنی خالیه. خیلی بخودی باد کرده. اگر یک خیکی رو بادکنند توش هیچی نیست، اونوقت خیلی ارزش داره؟ قیمت یک خیک روغنه؟ به قول مرحوم آقای بروجردی در فیضیه ایشون درس میدادن، خارج کفایه، ما هم میرفتیم، خب برای اون منظور هایی که داشتیم. یک روز بعضی از بزرگان که الان بعضی هاشون مرجع تقلید اند، دوتا اند. یکیشون در { 10:37} مرجع به این معنا که صاحب رساله هستند، مجتهد هم هستند واقعا. هر دوشون باهم صحبت میکردند. میگفتند آقا شما چرا اینقدر تند تند مباحث اصول رو رد میشید؟ فرمود چه میگوئید؟ بلندتر صحبت کردن { 10:50} گوششون سنگیم بود. فرمودند که نه من تند تند رد نمیشم، من کند کند رد میشم. من تند تند رد نمیشم، اگر بخوام تند تند رد بشم، یک روزه باید حرفم رو بزنم و برم و اون یک روزه این است که تمام این حرفها مزخرفه. حرف ایشون، مثل یک خیکی است که پر از باد کنند، منتها بادها فرق می کنه، یک بادی بی بوه. یک خیکی پر از باد کنند و بعد خیال کنند یک چیزیهو این عسله، روغنه، یا کره است. ولی سوراخ کنند، باده خالی میشه و هیچی نیست. اصول اینطوره. من به ایشون عرض کردم شما چرا اصول می فرمایید؟ فرمود تقیه. گفتم تقیه شقیه ولی لیست تقیه النقیه. در هر صورت، حالا عرض می شود که در باب ربا، خب ربا، مفت خوریه. این مفت خوری، قم باشد حرامه. تهران باشد حرامه. لندن هم باشه حرامه. خب نمیشه که اینجا باشه حرامه، اونجا باشه حلاله؟ این من القضایا التی قیاسات معهاست. بنابراین شما چطور در باب اجاره میگید نه؟ خب در باب اجاره هم ربا ما داریم، چطور؟ اگر چنانچه من ملکی را اجاره کردم یک ساله به دوازده هزارتومن، هیچ { 12:00} نه زمانی گذشته، نه کاری کردم، نه هیچی. همین الان فوری، مجاز هم هستم از طرف موجر، { 12:10} مجاز نباشم که هیچی. از طرف موجر مجاز هستم که من این ملک رو اجاره بدم. این ملکی که دوازده هزارتومن، داوزده ماهه از شما اجاره کردم، کاری هم نکردم، فوری اجاره بدم به بیست هزارتومن. { صحبت حضار} بله، اگر کاری کرده باشم روی این ملک که ارزشی پیدا کرده باشد، رنگی، روغنی، کاغذدیواری ای، باغچه ای، ماغچه ای یا زمانی بگذرد که در گذشت این زمان، بازار اجاره ها درست بالا بره نه بیخودی، بازار جعل نه، بازار یهودی نه، بازار درست بالا بره، من اگر اضافه اجاره بدم، حق خودم رو گرفته ام. سر قفلی هم از همین قبیله. سر قفلی های درست. سرقفلی های درستی که دیروز اشاره فرمودید، بعد صحبت می کنیم. این هم از همین قبیله. پس، همانطوری که در باب، اگر بنده الان این فرش رو، الان خریدم از آقا هزار تومن، همین الان فروختم به آقا هزار و دویست تومن، دویست تومن چرا بردم؟ چیکار کردم من؟ یعنی این یک کلمه حرف زدن، این دویست تومن ارزش داره مثلا؟ یک کلمه حرف. بله، اگر یک کاری کردم که این کار ارزش دارد، مطابق ارزش اون کار ﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ [النجم: 39] نه اینکه بنده، یه دو دقیقه وقت مصرف کردم تلفن کردم، بعد صدها هزارو ده ها هزار و چقدر، من استفاده کنم. این مفت خوری های کلان که میشود، یک عده ای لاغر میشن پدر صاحب بچه در میاد، یک عده ای کلفت میشن، اونها میترکن و خورشت اسکناس میخورن.
{ صحبت حضار}
گفتم اگر بازار عوض شه. ببینید، ما گفتم اگر دست به ترکیب هیچی نخوره داریم بحث میکنیم، اگر بازار عوض شود
{ صحبت حضار}
ولی این مقداری که سعی کردم خریدم بعدا روش آمده و الا، بنده اگر تخمی را میخرم و میکارم، آبی رو درمیارم، بعد ده مقابل استفاده است، نه مقابل من چیه؟ سعی من که نیست. نه مقابل رو خدا میده. خدا روی سعی من میده و الا اگر ما به سعی خودمون حساب کنیم که هیچی باید از گرسنگی مرحوم میشیم. ولیکن این زراعت هایی که میشه، بخش بیشتر این درآمدی که هست، این عنایت خداست که آب را درست کرده، انبات می کند نبات را، چه میکند، چه میکند. سعیٌ ما، باید در کار باشه. این سعی مایی که با کارهایی که، الطافی که خداوند روی اون قرار میده. اما اینجا، نه سعیٌ مای منه، نه کار { 14:38} این ساختمون که جوری نشده، بازار طوری نشده بازار اجاره، من هم کاری نکردم، این هم نمو نیست که خداوند این چهارتا اتاق رو هشت تا اتاق کرده باشه. نه نموه، نه من، عرض می شود که بازار، نه خداوند این نموی است که نمو داده باشه، در اینجا خب مفت خواری است. مفت خواری که شاخ و دم نداره. چرا در باب معامله جنس به جنس میگن باید مساوات باشه { 15:05} درسته. آقایون در باب ربای معامله ربوی جنس به جنس، میگن اگر مکیل و موزون باشد، باید برابر شه. ما برابری رو در یک بعد قبول نداریم که برابری در وزن یا در پیمانه. نخیر، برابری در ارزش که اصله. و برابری در ارزش رو نوعا کجا میشه فهمید؟ در جایی که این گونی صد کیلو است، اون گونی صد کیلو، اینها مثل همه. خب، اگر هم برابری در ارزش است که این گونی برنج رو با اون گونی برنج و برابری در وزن است، در اینجا باید برابر باشه. بنده تاجر برنج، شما هم تاجر برنج. یک گونی برنج من دارم، یک گونی برنج شما دارید. من به شما میفروشم، شما به من. هیچکدوم صنار اضافه بگیریم یعنی چه؟ هر دو فروشنده ایم دیگه. اون استفاده ای که هست در باب خریدار و فروشنده است. فروشنده کارش فروختن است و زحمتی که میکشد برای فروختن، برای اینکه هر دو زحمت میکشند. اگه این یک گونی برنج میفروشه، خب اون هم میفروشه. اگر این میخرد اون هم میخره. در اینجا در دو بعدش ما قبول داریم. اما در باب اینکه یکیش ثمنه، یکیش مثمنه. در اینجا که یکیش ثمن است، یکی مثمنه، یکی فروشنده است و دیگری خریدار. حالا خریدار چه با پول باشد که اخیرا قرن هاست درست شده یا نخیر، بنده برنج را میخرم، من خریدارم. اون هم برنج رو میفروشه. ولی من خریدار که برنج رو پول دادم به جای برنج انار میدم مثلا. این مطلب عوض شد. البته این بحثی است که در جای خودش در باب بیع بحث کردیم و اشاره خواهد شد.
حالا در باب، ربای اجاره. البته بعضی از آقایون فقها اینطور میفرمایند که اگر شما کاری روی خانه نکردید، خب چرا اضافه اجاره میدی؟ اگر هیچ اضافه ای در اونجا در کار نیست. پس ربای معاملی در معامله اجاره هم هست. شرط دیگر، و یکون ممن هو جایز التصرف. هم موجر و هم مستاجر. اگر کسی اومد اجاره بده، باید جائز باشد که این مال رو یا بفروشد یا اجاره بده یا چه. جایز نباشه چه؟ نمیگه ممن مالک. ممکنه من مالک باشم، من مالکم اما جایز التصرف نیستم. من مالک، اما سفیه. مالک، اما دیوانه. مالک، اما مهجور. مالکه اما مهجوره. مالکی که بدهکار است به اندازه ی ملکی که داره، بدهکار است یا بیشتر بدهکار است در اینجا مهجور است شرعا. حق ندارد که در این خانه تضرف بیعی، اجاره ای و و و بکنه. چرا؟ برای اینکه این ملک مال دیگران است { 17:43} کسی که مالک نیست، ولی وکیله. مالک نیست، اما ولیه. مالک نیست، اما ولایت دارد، وکالت دارد که در این مال تصرف کنه. پس، و ان یکون ممن هو جایز التصرف دون المجنون والسفیه والمهجور و من اشیه. من اشبه کیه؟ کالذی یستاجر لآقامه حائط یرید ان ینقض دون ما فائده. یه دیواری است، در یه خرابه ای است، هیچکس هم باهاش کار نداره، نه آثار باستانی است، نه آثار عرض می شود که ماستانی است، هیچی نیست، هیچی نیست، بنده اجاره میکنم، آقا به جنابعالی اینقدر پول کنترات میدم، دیوار رو صاف کن. خب که چی؟ اثر نداره. و بحث عبادات واجبه صلاه و صوم هم روی همین حساب بود که باید شما وقتی خود رو اجاره میدید برای یه عملی، این عمل اولا باید مشروع باشه و اگر هم مشروع هم هست، به درد زنده یا مرده یا فرد یا اجتماع بخوره. در اینجا، من اشبه کالذی یستاجر لاقامه الحائط الیرید ان ینقض دون ما فائده ولا یرد علیه قوله تعالی، در پاورقی، ﴿فَانْطَلَقَا … فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقَامَهُ﴾ [الكهف: 77] چرا؟ برای اینکه در اونجا خضر میدانست که این دیوار خرابه، به حساب خرابه بودن، این مالکی بره درستش کند. اگر مالکی دارد، خب بیاد مزد بده. اگر این دیوار مالک دارد و اهل این شهر استطعام کردن گرسنه بودن جناب موسی و خضر گرسنه بودن، استطعام کردن که چیزی به ما بدین داریم از گرسنگی مرحوم میشیم ندادن اینقدر بخیل بودن. اونوقت با شخص بخیل، آدم بره یک دیواری است کشکی بسازه، زحمت بکشه با گرسنگی؟ با گرسنگی و بیحالی، بری یک دیواری بسازی کَشکی. این در چند جهت، اینکار غلطه کاری که مزد نداره. اگر کسی اینجا ایراد کنه، میگیم جناب خضر با علم باطن میدانست که زیر این دیوار ﴿كَانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ﴾ [الكهف: 82] یک گنجی است مال غلامین یتیمین و برای حفظ این جریان، این واجب بود بر جناب خضر. پس نمیشه نقد به این آیه کرد.والعلم بالاجره کیلا او وزنا تبعا او عددا او مساحتا. این او نمیخواد همه اش رو بگه یا اینکه این اجرت کیلی، یا یک کیلو یا مثلا یک پیمانه یک گندم چند سانتی متری، یا اینکه وزنا چند کیلویی یا نخیر. البته خود اجرت رو میگه ها، والعلم بالاجره. اجرت که میگن یا اجرت پوله یا غیر پول، جنسه. اگر جنس باشد، این جنس اگه مکیله، کیل، معلوم باشه. موزون است، وزن. معدود است، عدد. ممسوح است، مساحت. فرق دارد. او غیرهما من معدود و سواه و من عمل و سواه. ممکنه اجرت عمل باشد. علی ان تعبرنی ثمانیه حجج. ببینید، علی ان تعبرنی ثمایه حجج و یکفی فیهما و فی غیرهما المشاهده. ما عرض می کنیم او ما اشبه. مشاهده لازم نیست. از آمریکا تلفن میکنه فلان جنس با این خصوصیات، من هم این جنس رو با این خصوصیات میخرم، مشاهده؟ منظور از مشاهده این است که غبن نباشه دیگه. مجهول نباشه، غبن نباشه. ممکن است کسی مشاهده بکنه، کلاه سرش بزارن. ممکنه کسی مشاهده نکنه، کلاه سرش نره. پس اینکه میگن مشاهده، مشاهده یک راه عادی این است که انسان، مورد اجاره رو و مال الاجاره رو بداند. فقط دانستن به طور {صحبت حضار} شناختی که کلاه سرش نره. پس مشاهده نمیشه.
او ما اشبه والضابطه اطمئنان عرف عقلانی و ان تکون منفعه معلومه بالزمان او العمل و مملوکه او فی حکمها و ضبط المده به ما لا یزید و ینقص. ما کسی رو استیجار میکنیم که شما این دیوار رو برای ما بساز، این اتاق رو برای ما بساز. اولا باید مبلغ مشخص باشه، روزی چقدر؟ یا کنترات چقدر؟ بعضی ها روزی اند، بعضی ها کنتراتی. زمان هم معین. شما در ظرف ده روز من لازم دارم، میشه این کار رو بکنید؟ بسم الله. کمتر باشه بهتر. … که اگر ایشون در ظرف بیشتر از ایشون کار رو انجام داد، اونوقت این اجاره باطله. اون کار غلطی کرده، کما اینکه اگر کسی مال شما رو، بار شما رو که شما نمیخواهید کسی ببره، پول ندارید یا نمیخوای ببره، بار شما رو یه حمالی برداشت دویید گذاشت تو ترن یا طیاره، این حق مزدی نداره، مگر اینکه معمول باشه. اگر معمول باشد که نگفته به صاحب مال نگفته، مال رو می برن و معمولا هم چیزی رو میده، این مطلبیه. و اما اگر بگه نه آقا نبر، خودم میخوام ببرم و معلوم باشه که این نمیخواد شخصی رو به عنوان استیجار بگیره، در اینجا مزدی نداره. پس این گرفتن مزد در صورتی احترام دارد که طبق شرایط، زمانا و مکانا و چه، این عمل کرده باشه. معلمومه بالزمان او العمل. گاه بالزمانه، گاه بالعمله. آقا من دیوار رو میخوام، هرچی میخواد طول بکشه، این عمله. گاهی اوقات زمانه. گاه هم زمانه، هم عمله. من دیوار را میخواهم درست کنی در ده روز. پس یا این، یا اون، یا هر دو. اما هیچکدوم نباشه، آقا این دیوار رو درست کنید، نه معلوم باشد چند وقته و نه معلوم باشه چیکار میکنه. نه عمل… من میگم این رو درست کن، این رو درست کن این هم دیوار رو میگیره، هم چیزهای دیگه رو. ممکنه چیزهای دیگر قاطیش باشه، ممکنه نباشه، عمل مجهوله. آقای بنا شما یه کارهای بنایی در این خانه در هر مدتی میخوای بکن، اینقدر هم پول میدم، غلطه. برای اینکه هم زمان مجهول است و هم عمل مجهوله. پس یا باید زمان معلوم باشه یا عمل یا هر دو. و مملوکه او فی حکمها، این منفعت باید که مال من باشه، نه مال شما رو به عنوان مال، اجاره بدم. یا فی حکمها، بنده اجاره میکنم، با شما قرار داد میکنم، اجاره رو شما بدید. تبرع کنید یا هرچی. یا فرض کنید که نخیر، بنده وکیلم. بنده وکیل هستم که این خانه رو اجاره کنم و شما که موکلید، مثلا پولش رو. من لازم نیست که مالک باشم. فقط { 24:05} الا ما لا ینقض صالح الرضا دون جهاله او غرض. البته معین کردن مدت و معین کردن عمل، هندسی نیست، فیزیکی نیست. شما ده روزی، ده تا بیست و چهار ساعت، یک ثانیه این ور اون بشه نداریم. این حرفها نیست. چون کسانی که این هندسه رو در باب طواف میکنند که طواف رو باید جوری کرد، یه خورده کج بشی باید برگردی. پس تا آخر عمر نمیشه طواف کرد. چون در اون مسیر طواف، کسانی که حج رفتن میدونن، در اون سیل گاه، کسانی که این فتوا رو میدن، یا حج نرفتن یا حواس شون جمع نیست. اگر حج رفته، در حال عادیش چجور است که در حال حج باشه؟ کسی که میخواد طواف کنه، بعضی وقت ها میبرنش، اینور میبرن، اونور میبرن، پشت میشه، رو میشه، صاف میشه، میخوابه زمین، له میشه. اونوقت در اینجا ما بیاییم فتوا بدیم که باید در هندسه طواف، در حجرالاسود اونجا بایستید، الله اکبر بگید، دست بمالید، بعد از اینوری بشید، یهو همینطور مثل یک دیواری که میبرن ها { 25:06} چند نفر دورشون رو بگیرد که این کج نشه. خود اونها هم کج میشن ها. از بس شلوغه و از بس غوغاست. اینجا هم همینطوره. چون دستورات شرعی از نظر موضوعات، این عرفیت داره شارع مقدس که با مهندسین و فیزیکدان ها و عرض می شود که اینها، به اطباء صحبت نمیکنه. الا ما لا ینقض صالح الرضا دون جهاله. خب اینجا راضی هستید و عاقلانه هم راضی هستید، کلاه هم نیست و این حرفها نیست. و قد تختلف الاجارات فی دقت التقدیر و عدمها. فرق میکنه و واقعا فرق میکنه. خانه رو اجاره دادی یکساله، حالا یکسال و یک روز شد، یکسال و یک ساعت شد، اما فلان کس رو اجاره کرده ایم که این رو نوار صحبت کند، درس بده. یک دقیقه اش حسابه. {25:57} چون در یک دقیقه هم میتونه مطالبی رو بگه مثلا . این فرق میکنه. حسب دقت العوضین و علیهما و شرط آخر ان یکون العوضان {26:08} که قبلا باز اشاره شد. و هی لازمه لا تبطل الا بالتراضی. مثل بیع. در باب بیع چطور است؟ همونطوری که اصل بیع تجاره عن تراض است، اگر هم میخوان از هم جداشن، بدون خیار فسخ، بدون موجبات فسخ، چون بعضی موقع ها موجبات فسخه. بعضی وقت ها خیار فسخه، طرفینیه یعنی فسخ. یه مرتبه نه، نه خیار فسخ است، نه موجبات فسخ است، نه بطلانه. اجاره صحیحه یا بیع صحیحه. در اینجا اگر هر دو تراضی کردند که من خانه رو خالی میکنمف شما پول رو نگیر. درست؟ اما بنده خانه رو خالی میکنم اما طرف راضی نیست، فایده نداره. یا طرف راضیه پول رو نگیره، من خالی کنم. من که نمیام خالی کنم. چون این اجاره لزوم طرفینی دارد، بنابراین باید که بقا داشته باشه همینطور. بله مواردی داره، مثلا فرض کنید من جایی رو اجاره دادم یک ساله، یکساله اجاره دادم، بدون تقصیر مالک، عراق بمباران کرد خونه خراب شد، باید اجاره بدم؟ من که تقصیری نکردم. حالا، من که تقصیری نکردم یا خود صاحبخونه اومده خراب کرده یا خواستن خراب کنن جلوشون رو نگرفته، یا ثالث که خراب کرده، بالآخره من خراب نکردم. اگر من مقصر نیستم، در این صورت خب مورد اجاره از بین رفت. بنده که ماهی چند هزار تومن اجاره میدم، برای خونه است. برای خاطر چشم و ابروی طرف که نیستش که. بنابراین اگر خونه از بین رفت، یا نه، از بین نرفته ولی قابل استفاده نیست. اونقدر دزد بازار است، اونقدر غوغاست، نه دولتی، نه ملتی، نه الی، هیچی، نمیشه زندگی کرد اینجا. جان و مال و همه رو، ناموس رو میبرن. خب اینجا قابل استفاده نیست. پس در صورتی این لزوم دوام دارد و بقا دارد که طرفین {27:58} طرفین در اونجایی باید مرادات حاصل بشه که مورد اجاره باشه، اشکالی در کار نیست، نه قصوا، نه تقصیرا. اما اگر چنانچه نشود یا هیچ، یا اونطوری که میخواسته مورد رو اجاره بده، اگر نشود استفاده درست بر مبنای اجاره از این جا کرد، در اینجا اجاره از بین میرود {28:20} اگر کلا از انتفاع افتاد، اجاره کلا از بین میره و اگر چیزی کلا از بین نرفت، این خانه ای که دارای چهار اتاق بود، دو اتاقش رو بمب زد عراقی ها خدایی نکرده خراب کرد، دو اتاق مونده. در اینجا خیار فسخ هست یا نیست؟ چرا؟ برای اینکه اونی که اجاره کرده، چیه؟ چهار اتاقه. خیار فسخه. یا اینکه فسخ کند یا بماند، اما تقسیط شود مال الاجاره. نمیشود الزام کرد که مال الاجاره همان، ولکن به جای چهار اتاق، دو اتاق. تمام اینها بر کاکل ﴿تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ﴾ [النساء: 29] که تجارهً هم بیع است و هم اجاره است و هم عقد است و هم چه است و تمام معاملات رو عرض می شود که شامله. بنابراین او زوال مورد الاجاره عن اصل الانتفاع دون تقصیر من الامستاجر. مستاجر مقصر نیست. اینجا ما یه ذکر خیری از برادرمون آقای بهشتی بکنیم خوبه. چرا که وقتی ایشون حوزه بودن با هم خب، هم بحث بودیم. یه روز ایشون دنگش گرفت یه اشکالی کنه به حساب اینکه کسی رو جواب نده. گفت خب ما که حموم میریم، مثلا شما حموم رفتید، این لنگ رو بستید و این لنگ رو که بستید، به طور عادی پاره شد. حالا این مال مردم هست یا نه؟ گفتم بله. گفت پاره کردی یا نه؟ گفتم بله. گفت پس باید شما جبران کنید. گفتم نخیر. گفت چرا؟ برای اینکه اولا مستاجر امینه. خیانت هم که نکردم، اولا. تازه اگر این لنگ سالم بود، روز اولش بود، ولکن پاره شد بدون تقصیر من، من نباید چیزی بدم تا برسه این لنگی که چند سال کار کرده، یک خورده راه بری، جر صدا میکنه و از بین میره. خدا رحمت کنه مرحوم شاهرودی رضوان الله علیه یک موقع ما منزل مون در عرض می شود که نزدیک مسجد{ 30:07}منتها مفسر زنده رو مقدم میداشتن. من اونجا عبور می کردم، منزل آقای شاهرودی بعضی وقت ها میرفتم خدمتشون. یه روز دنگشون گرفت مسئله ی فقهی عنوان کنند، به حساب آقایون ما که اهل قرآنیم، فقه نباید بلد باشیم. اینطوریه دیگه. فرمودن در حضورشون که گفتم خب آقا اجازه می فرمایید؟گفتند نخیر. من اجازه نمیدم شما برید، چون فضا و زمین، همش مال خودمه. گفتم اجازه ورود، اجازه خروجه. گفت بارک الله شما فقیه اید. گفتم افقه از شما هستم برای اینکه ما قرآنی فکر می کنیم.
{صحبت حضار} خب، ولزومها هو من قضایا واجب الوفاء بالعقود. سوال، ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ [المائدة: 1] مگر عقود جائزه رو نمیگیره؟ سوال سات دیگه. ما به چه دلیل میگیم که عقد بیع و عقد اجاره و عقد نکاح و عقد مضاربه و عقد شفعه و اینها و عقد شرکت و اینها، به چه حسابی میگیم اینها لازمه؟ و عقد وکالت را و عقد هبه را و عقد چی رو، به چه حسابی میگیم جایزه؟ خب سواله دیگه. و حال اینکه دلیل، اگر أَوْفُوا بِالْعُقُودِ است، العقود همه عقود رو میگیره، تمام عقود. همینطوری که وفاء به عقد بیع و عقد اجاره، ازش لزوم درمیاد و معنی وفا اینه، مادامی که این جنس هست که مورد اجاره من باید که در اجاره من و استفاده من باشد، خب چرا شما در باب وکالت نمیگی؟ میگیم عقود دو جوره. حق عقود دو جوره. اگر عقودی است که به طبیعت حال بین الناس همیشگی است، اوفوا یعنی همیشه باش. اگر عقودی است که همیشگی نیست، نخیر، همیشه نباید. باب وکالت همینه دیگه. در باب وکالت اگر کسی ما رو وکیل میکند، طبعش این جوازه. مگر در مواردی البته، مثلا بنده شما رو وکالت دادم که فرض کنید، فلان معامله رو بکنید. رفتید و فلان معامله رو کردید. بعد من ادعا کردم که قبل از اینکه شما این معامله رو بکنید من فسخ کردم. شما حق داری بگی که فسخ کردی میخواستی به من بگی. من باید مطلع باشم و الا { 32:30} این بینابینه در حقیقت. و الا عقد وکالت من حیث هو هو، این عقد جائزه. مگر همین عقد وکالت که به طبیعت حال جائز است، همین رو بیایم وکالت بلاعزلش کنیم. مگه نمیشه؟ آقایون خیلی هاشون ایراد دارن که وکالت بلا عزل نمیشه. چرا نیمشه؟ مگر أَوْفُوا بِالْعُقُودِ کمرش بیل خورده؟ عقده. مگر المومنون عند شروطهم، اشکال داره؟ نه. مگر اوفوا، عرض می شود که آیاتی که وفای به عهد رو امر کرده است ﴿وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا﴾ [الإسراء: 34] و همچنین. خب، این عهد یا عهد مستقل است یا عهد ضمنی است. چرا آقایون مثل شیخ انضاری رضوان الله تعالی علیه، میفرماید که این ادله وفای شروط، شروط ابتدائی را نمیگیرد، بلکه شروط ضمنی را میگیرد. میگیم الشروط، کجاش عیب داره که شما قید میزنید شروط ابتدایی و {33:30} ؟ اینجا، اگر ابتدایی را هم نگیرد، اینجا شرط ضمنی که هست. به حساب فرمایش خودتون میگیره. در اینجا من در عقدی که به طبیعت حال، آخه یه مرتبه عقدی است که جایز است و نمیشود لازمش کرد … ولکن عقدی که به طبیعت حال جائز است و قابل فسخ است در میان متعاقدین، اگر این رو ما با یک شرط ضمنی و یا شرط قبلی، شرط قبلی که اصالت داره و ضمنی است، یا شرط ضمنی که آقایون قبول دارند، من شما رو وکالت میدهم در این کار، تا ده سال، تا آخر عمر، اگر من عاقلانه وکالت دادم و روی مبنای عقل صحیح و فکر صحیح من {34:15} خب چرا این از بین بره؟ نه اون حق دارد که از بین ببرد و نه من حق دارم از بین ببرم. این نظر از طرفین لازمه.
{صحبت حضار} من خانه ای به شما اجاره میدم. من نمیدونم بالا میره، پائین میره، چی میشه، فلان میشه. ولی همه رو حساب میکنم، اجاره میدم. اینجا هم همینطوره، اینجا من وکالت میدم به شما و حساب میکنم در این مدت یا همیشه. در باب اجاره، مگر نمیشود {صحبت حضار} من در محیطی هستم که همه این حساب ها رو میکنم و سفیهانه نیست. چرا؟ من که الان پول رو نقد دارم میگیرم. من که الان دارم نقد پول رو میگیرم، اگر هم بعدا اجاره بالا بره، من پول رو انوقت که گرفتم این حساب داره دیگه. اگر من ده سال پیش اجاره دادم به شما ده ساله و ده ساله پیش، ده تا پنج هزار تومن گرفتم، الان پنج هزار تومن، پنجاه هزارتومنه میشه پونصد هزارتومن. پس راه داره. راه دارد که غرری در کار نباشه. ما در اونجا داریم بحث می کنیم. در اونجایی که غرری نیست. اونجا که غرری هست نقد هم باشه، اشکال داره.
{صحبت حضار}
در باب بیع و در باب اجاره و در باب عقد و در باب، یک زنی رو میگیره و ظاهرا این خیلی خوب و فلان، یک میلیون مهر میکنه بعد تو زرد در میاد. یه میلیون هم دستی باید بدیم این بره از اونجا. غرر به این نمیگن. در حال حاضر وضع چجوره؟ آینده فرعه. اونی که اصالت داره حال حاضره. آینده رو هم بر مبنای حال حاضر و نشیب و فرازهایی که بطور معمول خواهد شد … مثل عقد بیمه دیگه. مگه عقد بیمه غیر عاقلانه است؟ مادام العمر من ماهی اینقدر بدم که تضمین بشود سلامتی من، ماشین من، خانه من و فلان. این که غیر عاقلانه نیستش که. عقد بیمه که از اون مهم تر است از نظر اینکه من پول رو هی مرتب بدم، بعد چی بشه؟ ولی در باب وکالت، نه. در باب وکالت، اون کار میکنه من پول میدم، اون کار میکنه، من پول میدم. ولی در باب عقد بیمه، من پول رو فقط میدم اما در { 36:38} با اینکه عاقلانه است. واقعا عاقلانه است.
کسی میگفتش کارخونه آتیش گرفت، یک روز عرض می شود که گذشته بود از وضع بیمه اش. اگه نگذشته بود، خب پول کارخونه رو میدادن … بله. اوزوال مورد الاجاره فلان، و لزومها هو من قضایا واجب الوافاء باعقود فان نقضها خلاف الوفاء بها اولا و اخیرا. نه اول میتونید، نه بعدا ، استمرارا. اخیرا استمرارا. اللهم الا فی موارد الخیار التی هی ایضا من لوازم واجب الرضا فی واجب الوفاء، اون هم تازه {37:19} خیار اگر حاصل شد به حساب موجبی از موجبات خیار، اختیار فسخ دارد یا موجر و یا مستاجر. این هم تازه لازمه چیه؟ ﴿تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ﴾ [النساء: 29] البته، انفساخ مطلب دیگریه. انفساخ رو ما نگفتیم، مطلب دیگریه. و واجب المومنون عند شروطهم و ما اشبه. در پاورقی، و مما یدل علیه صحیحه علی بن یقطین قال سئلته یعنی ابالحسن علیه السلام عن الرجل {37:50}سفینه سنه او اقل او اکثر قال {37:55} انشاء اخص او و انشاء عن درست نیست و انشاء ترک. البته روایت موافق آیه است. اگر هم نبود که خب قبول نمیکردیم. {صحبت حضار}
الله الشرح صدورنا بنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم ووفقنا لما تحبه و ترضی و جنبنا ان ما لا تحبه و لا ترضی والسلام علیکم
اللهم صل علی محمد و آل محمد