جلسه چهارصد و نود و ششم درس خارج فقه

عقود (احکام اجاره)

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد

ما در بحث اجاره چند موضوع رو باید بحث کنیم به طور عمیق و دقیق. از جمله در متن، علامه بزرگوار رضوان الله تعالی علیه میفرماید، لا تبطل لا بالبیع و لا {00:34} خب، اجاره شرایطی که دارد مقادیر زیادی رو عرض کردیم. خب، چون اجاره از عقود لازمه است، اگر موجب فسخی و یا اگر خیاری در کار نباشد، بُعد همیشگی و بُعد سوم اجاره از نظر آغاز و استدامه این است که لزوم داشته باشد. بدون جهت، نشود اون رو فسخ کرد مگر با خیار که ذکر شده است مواردش و با علت واقعی فسخ و یا انفساخ که باز مواردش ذکر شده. اما سوال آیا اگر من این خانه رو به شما پنج ساله اجاره دادم، اگر من در ضمن پنج سال مردم، اجاره باطل میشه؟ این حرفیه. اگر جنابعالی در ظرف پنج سال، قبل از اینکه این پنج سال تموم بشه وفات فرمودید، اجاره باطل میشه؟ خب چرا باطل میشه؟ ما میخوام تمثیل عرض کنیم. اینکه اجاره یک معامله موقتی است، یعنی منفعت در یک مدت معین. خب، در باب بیع شرط مگر اینطور نیست؟ اگر من این خانه رو به شما پنج ساله میفروشم که سر پنج سال، پولم را اگر دادید، برمیگرده، اگر ندادید، خانه مال طرف خواهد شد، اگر در ظرف این پنج سال، بایع یا مشتری مردند، بیع شرط به هم میخوره؟ نه. برای اینکه این خانه، پنج ساله منتقل طرف شد. وقتی این خانه پنج ساله منتقل به طرف شد، آیا منی که حالا زنده ام و بعد خواهم مرد، آیا من مالک این خانه، همیشه مادامی که این خانه رو نفروختم، بودم یا نه؟ خب بله. حتما در ملک خودم، این تصرف معقول و مشروع رو کرده ام که این خانه رو پنج ساله به شما منتقل کرده ام که بیع موقته. خب چه من بمیرم، چه شما بمیرید، چه هر دو مون بمیریم، چرا بیع از بین بره؟ اگر من مردم، این خانه از پنج ساله بعد، عین و در تبعش منفعتش، جزو ماترکه. ولیکن تا پنج سال بعد من تصرف کردم دیگه. من حق داریم دیگه. شما هم که این خانه رو خریدی، قبل از اینکه این پنج سال تمام شه، مرحوم شدی. آیا این خانه تا چند سال دیگر، تا سر پنج سال این ماترک شما هست یا نه؟ خب بله دیگه. این ماترک چیه؟ ماترک عین همیشگی است، منفعت فرض کنید همیشگی است، عرض می شود که حقوق، حق خیارات، حتی خیارات، حقوق، تمام اینها ماترکه. حتی اگر کسی را بکشند، از جمله ماترک های او، حق دمه. پول خون اوست. پول خون او هم بین ورثه تقسیم میشه، الا اون وارثی که قاتل بوده که هیچ. ماترک شامل تمام آنچه را  که مربوط به من بوده است، می شود. این خانه که من از شما به بیع شرط پنج ساله خریدم و بعد از دو سال مردم، سه سال دیگر من نیستم مال من باشه. اما سه سال دیگر جزو ماترک من است که منتقل به ورثه شرعی می شود. مگه این رو قبول ندارید در باب خب، بیع شرط؟ در باب بیع شرط، عین موقتا منتقل شده. در باب اجاره، منفعت موقتا منتقل شده. چه فرقی میکنه. حالا در موجر و در مستاجر هر دو بحث میکنیم. منی که موجر هستم خانه ی خود را که بعد از مرگ من یا بعد از فروش کلی من، به دیگری منتقل میشه، حالا این کار رو نکردم. نه فروش کلی کردم و نه هنوز مرده ام. آیا من حق دارم در این مال تصرفات مشروع بکنم یا نه؟ بله. من نیمه تصرفی در این خانه خود کردم، پنج ساله این خانه رو به شما اجاره دادم به فلان مبلغ معین. آیا پنج ساله منفعت خانه به شما منتقل شد یا نه؟ شد. چون گیری که نداره. وقتی که پنج ساله، این خانه، منفعت پنج ساله به شما منتقل شد، پس جزو اموال شماست نشستن پنج ساله این خانه. هست یا نیست؟ بله. خب، شما فوت کردید، حق نشستن در این خانه، جزو ماترک شماست دیگه. من که منتقل کردم، من درست منتقل کردم. به شما هم که منتقل شده، درست منتقل شده. اگر هر دومون قبل از پنج سال مردیم، یا من موجر مردم یا شمای مستاجر مردید، چرا اجاره بمیره؟ مردن اجاره در صورتی است که رکنی از ارکان اجاره از بین برود. این حرف اصلی است.

سوال، سوال این است که مگر منفعت تابع عین نیست؟ منفعت که استقلال نداره. منفعت خانه یا دکان یا هرچه، تابع عینه. مگر نه این است که من مورث بعد از مرگم، عین منتقل به دیگری میشه؟ پس منفعت هم میشه؟ میگیم نخیر، درست نیست. عین با منفعت در صورتی منتقل میشه که منفعت مستثنی نشده باشه. بنده منفعت رو فروختم. بله؟ اگر من عین رو فروخته بودم با منفعت، چهار ساله، پنج ساله، چطور منتقل میشد با مرگ از بین نمی رفت؟ یا من عین و منفعت هر دو رو همیشه میفروشم یا عین و منفت رو موقت میفروشم یا منفعت رو موقت میفروشم. من منفعت فروختم، منفعت پنج ساله رو به شما فروخته ام و شما عرض می شود که آها، و من فوت کردم. فوت کردم قبل از اینکه پنج ساله تموم بشه. یک سال مونده. در این یک سال که مونده، این یک سال، حق یک سال نشستن این خانه، حق کیه؟ حق شماست. کی به شما داد؟ من. در مقابل چی؟ در مقابل اجاره بها. مگر من حق نداشتم در زمان حیاتم تصرف کنم در منفعت این خانه؟ ولو نسبت به بعد از وفاتم. وقف ها که همه همینطوره که. وقف ها کلا اینطوره. بنابراین با مرگ من چرا از بین بره؟ گروهی از برادران فقیه میفرمایند که با مرگ مستاجر مخصوصا از بین میره. حالا موجر رو حذف کنید. ما موجر رو اول عرض کردیم. مستاجر، مگر مستاجر مالش نیست پنج سال در این خانه نشستن؟ خب حالا که دو سال نشست و بعد مرد ورثه هم دارد، مگر حق نشستن سه سال این ما ترک جزو ماترکه اون نیست؟ چرا. چون جزو ماترکه اوست، بنابراین به طور اتوماتیکی چه موجر بخواهد و چه نخواهد، منتقل می شود به ورثه مستاجر. بله، اگر از اول {07:56} بود. اگر از اول مقید کرده بود، بنده خانه رو به شما پنج ساله اجاره میدهم با شرط اینکه اگر مرحوم شدید اجاره برگرده. این دیگه اختیار فسخ شد. اختیار انفساخ شد که از طرف موجر زاییده. یا اینکه مستاجر، مستاجر می گد من خانه رو از شما اجاره میکنم، به شرط اینکه بعد از اینکه من مردم عرض می شود که فرض کنی مال به شما برگرده، برگرده به شما، این هم درسته. اما اگر شرطی در کار نبود، نه از طرف موجر منفعت برگشت میشه قبل از تمام وقت و نه از طرف مستاجر برگشت میشه، خب قاعده ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ [المائدة: 1] و ﴿تِجَارَةً عَنْ تَرَاض﴾ [النساء: 29] و المومنون عند شروطهم، هرچی بود، این مال بعدیه. ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ [المائدة: 1] و ﴿تِجَارَةً عَنْ تَرَاض﴾ [النساء: 29] این است که این عقد لازم است تا سر پنج سال. آسمون بیاد زمین، زمین بره آسمون، مستاجر بمیره، موجر بمیره، مگر وارثی نداشته باشه، مطلب دیگری شد. تازه اگر هم وارث نداشته باشه، وارثش کیه؟ وارثش امامه {09:00}یا ولی فقیه، اگر وراثت در این موضوع مثلا داشته باشد. بنابراین این مسئله در اینجا حله. کتابا و از قضا، سنتا هم. روایات هم مطابق این معنا است و اگر مخالف این معنا، روایاتی و اقوالی که تبعا هست باشدف ما نمیتوانیم بپذیریم. این مطلب او.ل.

بله، اگر کسی اینطوری کنه، بگوید که من این خانه رو به شما اجاره دادم تا خانه هست. اینطوری بگه. مادامی که این خانه وجود دارد، هر وقت از بین رفت که هیچی،. موضوع اجاره از بین رفته. ولی من می خواهم این خانه را نه مادامی که من زنده ام، نه مادامی که شما، تا خانه هست، این منفعت و سکونت در خانه، منتقل به شماست. من بمیرم، تو بمیری، هر دو بمیرم، بالاخره بعدا همینطور، مادامی که این خانه هست، منفعت منتقل به شماست .میتونم این کار رو بکنم؟ نه. به دو علت. به دوعلت. علت دیگر هم داره البته. دو علت اصلی. علت اول این است که مگر در اجاره، زمان اجاره نباید معین بشه؟ هنوز معین نشده که.{10:16} پنج ساله، ده ساله، بیست ساله، شصت ساله، هزار ساله، ما نمیدونیم چقدره. پس این بطلان اول.

 دو، مگر این عین بعد از من نباید منتقل بشه به ورثه؟ معنی دارد که من کاری کنم که عین، هیچوقت منتقل به ورثه نشه؟ محروم کنم ورثه رو؟ نمیشه. ﴿يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ  لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ﴾ [النساء: 11] الی آخر. نمی شود که بنده بیام عین را بفروشم به کسی بلاهیچ منفعت. میشه؟ نه نمیشه. چون نمیشه، ملازم اند با هم. بنابراین غلط دوم در باب اجاره دادن این خانه برای مدت غیر معین که تا وقتی که این عین وجود دارد، این ملک {11:05}باشد، غلط دوم این است که تسلیم ورثه نمیشه. این از عین. این عینه، منفعت چی شد؟ قوز بالا قوزه.

{صحبت حضار}

گفتیم دو اشکال داره اینه. میگیم اگر چنانچه این عین را الی غیر النهایه، این عین را، ببخشید، این منفعت را، منفعت این عین را مادامی که عین موجود است، من اجاره می دهم. این که غلطه که. بُعد اول غلطه، حالا بعد دوم رو داشتیم میگفتیم. بعد دوم این است که من نمی تونم یک بلایی سر مالم که بعدا مال دیگری است بیارم که هیچوقت مال اون نباشه. برای اینکه مال او عین، اولاد من، ابوین، ولیکن نمیتونم {12:00} خب اجاره، خب نمیخوام اجاره بگیرم. من میخوام این عین مال اون بشه. بنابراین این چنین اجاره ای در چند بعد باطل است و قابل قبول عرض می شود که نیست. این مرحله اولی، بحث اول.

 بحث دوم، اجاره، مال الاجاره، یعنی اون جنسی رو که انسان اجاره، عینی که انسان اجاره میده، اون در دست مستاجر امانت است. جون در دست مستاجر امانت است، بنابراین این چند فرضی که ما داریم بحث می کنیم، این چند احتمال رو، روش  بحث میکنیم. یک، این مستاجری که خانه رو از شما یک ساله اجاره کرده، خب یک چیزهایی از این خانه کم میشه یا کلش از بین میره. حالا یه چیزایی کم میشه. یک چیزهایی از این خانه کم میشه. این کم شدن بر اثر یکی از عوامل اربعه است. یا اینکه سهل انگاری میکند، چون سهل انگاری میکند، یکی از طلبه ها می گفتش که من هر خانه ای که میخوام برم اجاره کنم، اجاره نمیدن. چون همه گفتند، همه فهمیدن که بچه های من اول که تو خونه وارد میشن، اول راه پله ها رو خراب میکنن، بعد پشت بوم رو سوراخ میکنن، خب هیچکس، باید تو بیابون باشه، بیابون هم زیادیه. حالا، این خانه ای که من به شما اجاره میدم، شما امین اید. طبق امانت شما به طور صحیح امانت داری کردن شما، الا قصور، تقصیر رو داریم عرض می کنیم. اگر تقصیری در حفظ این امانت ندارید، چون عین مورد اجاره، امانت است نزد مستاجر و اگر من به مستاجر اطمینان نداشته باشم ،اجاره بهش نمیدم که. حالا بعضی ها هم خیلی اونورها میرن ها. یک عروس و دامادی رفته بودن یک جا رو اجاره کنن، یارو گفت چند نفرید؟ گفت دو نفر. بعدا هم زیادی میشین ها. {13:50} مثلا. این افراط و تفریطه در این قضیه. حالا، این مالی رو که من به شما اجاره میدهم، به طور عادلانه در مدت معین با این مورد اجاره رفتار کنید و نزد شما این عین امانت است، از این عین استفاده ببرید، استفاده معمولی ببرید. اگر من مقصر نیستم، اهلیت هم دارم، این شرط رو نکردن آقایون. آقایون مقصر میگن که اگر شما، مقصر بودید در اینکه این خانه چیزیش از بین رفت یا کلا از بین رفت، شما ضامن اید. اما دومی رو نفرموده اند. اگر بنده یک خانه ای رو اجاره میکنم، من آدم امینی هستم، خیلی هم حواسم جمعه، اما عُرضه ندارم. عرضه ندارم. عرضه ندارم مال مردم رو حفظ کنم. اگر من آدم امین نماز شبخون چه و چه و چه هستم، معدن امانتداری، اما عرضه ندارم و اون طرف هم نمیدونه، اصلا اجاره کردن من خیانته. خود اجاره کردن خیانته. یعنی من مقصرم ولو کان من امانتداری میتوانن کرده ام، اما چون عرضه ندارم و کوتاهی دارم و خودم میدانم کوتاهی دارم، نباید این خونه رو اجاره کنم، کردم. اگر بدون تقصیر اولیه باشد، چون ما دو تا تقصیر داریم. یک تقصیر اولیه داریم، یک تقصیر ثانویه. تقصیر اولیه این است که مقصرا جوری کردم که خانه عیب پیدا کرد. تقصیر ثانویه این است که من اصلا تقصیر نکردم. من بی عرضه بودم و میدانستم که بی عرضه ام و اهلیت حفظ این مال را ندارم، یک شتری رو اجاره کردم برم مکه، ولی آدمی هستم که نمیتونم شتر رو حفظ کنم. هر کس میرسه یک سیخی به این شتر میزنه میکشتش،  من حق اجاره کردن این شتر رو ندارم، ولو خیانت نکردم ها در بُعد اول. ولی در بعد اول معاذالله خائنم. چون که عرضه ندارم.  مثالش در باب قرضه. در باب قرض، اگر من پولش رو از شما قرض میگیرم، آقایون میفرمایند که نیت اول شرطه. بسم الله. دومی رو نمی فرمایند. آقا نیت اول شرطه. توان اداء چی؟ من نیت دارم یک میلیارد قرض کنم. اما توان ادای صد هزارتومن رو هم ندارم، این قرض درسته؟ نخیر. اگر انسان نیت اداء ندارد و توان اداء دارد و بعد اداء کرد، این خیلی بهتر است، تا آدمی که نیت اداء دارد، هرچی که نیت خیره درش جمعه، ولی توان اداء ندارد. این مال مفت خوردن میشه. کسی که نمیتواند ماهی ده هزار تومن بده، پنج هزار تومن شهریه داره و هیچ درآمدی هم نداره. ماهی ده هزار تومن به شما بدم، پول قرض کنم. این مفت خوریه اکل مال بالباطله. بنابراین دو شرط است در باب قرض. یک شرط، نیت الاداء، واقعا میخوام بدم. دو، بتوانم. اگر من نمیتوانم بدم، میخوام بیخوده. میخوام این {16:45} و مثل اینکه شما انگشت بگذارید و روی آهن استمون رو بنویسید، خب نمیشه. میخواید اسم نوشته بشه، ولی نمیتونید. در اینجا هم همینطوره. در باب اجاره، کل اموال همینطوره. اگر کسی مالی را به من امانت میدهد و من را امین میداند و نمیداند که من عرضه ندارم و من خودم رو بی عرضه میدانم، آیا صحیح است امانت بگیرم؟ نه. برای اینکه خیانت دوم خواهد آمد. خیانت دوم یعنی من چون بی عرضه هستم، روی این حساب بی عرضگی که هر کس و ناکسی میتونه این مال رو از من بگیره و صدمه بزنه، در این صورت من خیانت کردم که امانت رو قبول کردم. اگر هم طرف بداند، من نباید قبول کنم چرا؟ برا اینکه مال مردم رو از بین بردن، غلطه. اگر شما دلت بخواد که عبایت بسوزه، به من بگی، بسوزنم؟ خب نمیشه، دلت بخواد، غلط است از بین بردن مال و ﴿جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا﴾ [النساء: 5] همونطوری که انسان برای حفظ جانش، حفظ عقیده اش، حفظ ناموسش، حفظ عرضش، لازم است کوشش کند، برای حفظ مال خود و دیگران هم نیز چنینه.

برگردیم سر مطلب. در باب اجاره، مورد اجاره امانته، من هم امین ام، تصمیم حفظ هم دارم، اما عرضه ندارم. یا عرضه دارم، امین نیستم. یا نه عرضه دارم، نه امین ام. هر سه مثل همه. ولو درکات {18:05}.  نه امین ام نه، عرضه دارم، خب اینجا دوبله است، ضامن … عرض می شود عرضه دارم، امین نیستم، یوبله است در یک بعد. عرضه دارم و امین نیستم. امین هستم و عرضه ندارم، این ضلع سوم مثلث است که من باید که جبران کنم. پس در این سه بعد، این اجاره اصلا غلط از اول. از اول غلط است. اگر موجر بداند که این کار رو بکند، سفیهانه است. در صورتی که موجر نداند، از طرف موجر صحیحه ظاهرا، ولیکن از نظر مستاجر، اگر هم صحیح باشد، اگر، روی این حساب دارم عرض میکنم، اگر هم صحیح باشد برای مستاجر، مادامی که در اون مال ضرری نشده، بسم الله. ولی اگر ضرری نسبت به مال انجام شده، روی خائن بودن من معاذالله یا … در این دو صورت، من اینجا باید جبران که کنم. آنچه را که ضرر شده، باید جبران کنم. این سه مرحله.

مرحله چهارم، مرحله چهارم این است که من هم امین ام، هم عرضه دارم. امین ام و عرضه دارم، اما به دو جور این جریان مورد اجاره، اشکال پیدا کرد، {19:26} یه جور اینکه بدون اطلاع من، بدون توجه من، بدون تقصیر من، با کمال مراعات من، خانه را از بین بردت. موشک اومد دیوار رو زد سوراخ کرد، اتاق رو خراب کرد، خب من که امین ام دیگه ﴿مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ﴾ [التوبة: 91] من محسن ام که نیکوکارم. من دو نیکوکاری کردم. هم پول به شما دارم میدم، هم خانه رو دارم حفظ میکنم. اگر خانه رو زدن از بین بردن که من که  اساعه نکردم، اساعه رو دیگری کرده ﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى﴾ [فاطر: 18] نص ﴿مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ﴾ [التوبة: 91] در خیلی از جاها کارآمد است و کار میکند، از جمله اینجا. بنده این خانه رو گرفتمف فرض کن امانت هم نباشه. حالا فرض کن. حالا فرض کن این خانه مورد اجاره، امانت نیست. آیا من محسن هستم یا نه؟ حق تصرف دارم در این خانه دارم یا نه طبق مالی که میدم؟ امین هستم و قدرت حفظ هم دارم یا نه؟ حالا لفظ امانت رو میذاریم کنار. من محسن ام. من که محسن هستم نسبت به مال جنابعالی، چرا ضامن باشم؟ این رفت کنار.

 دوم، دوم این است که من چه محسن باشم، چه مسئ باشم، چه امین باشم، چه خائن باشم، هر چی میخوام باشم، اما وقتی که این لنگ حمام رو به من دادند، این ده ساله کار کرده، بالاخره یه موقعی با یک خورده راه رفتن پاره میشه یا نه؟ حالا وقتشه. من بیخودی راه نرفتم. خیلی آروم راه رفتم، خیلی آهسته برو، آهسته بیا که مال تو خراب نشه، ولی جر خورد. فرض کنید که من امین نیستم، خائن هم هستم، عرضه هم ندارم، اما در اینجا نه ضد امانت شد، نه خیانت شد، نه بی عرضگی شد. در اینجا مسئول کیه؟ مسئول صاحب لنگه دیگه. من که نیستم. پس ببینید، محور اصلی اینه که در باب اجاره، در صورتی که اجاره صحیح است، در بعضی از ابعاد، من مستاجر باید جبران کنم و در بعضی از ابعاد نه. دو بعد آخر { 21:23} دو بعد آخر، یکیش اینه که خب مقتضای اینکه من در این مورد اجاره، میخوام استفاده کنم، مقتضای استفاده عادی این است که خب مقداری از این کمبود پیدا بشه دیگه. نظرم هست مرحوم آقای سید صدر الدین صدر رضوان الله علیه پدر صدرهای موجود {21:46} ایشون در کوچه مرحوم آقای حجت، خانه ای رو اجاره کرده بود. آقای حجت هم اجاره کرده بود، آ سید {21:54} هم اجاره کرده بود. یک بلاهایی سر این بزرگواران که آقایون ثلاثه قم بودند آمد، از جمله این. آقای  صدر خب از علمای مبرز بود و اهل اصفهان و علمای اصفهان آمده بودند دیدن ایشون. این صاحب خونه این آدم {22:09} دم در وایستاده بود، هر شخصی که از علما میرفت تو، من راضی نیستم. آقا چرا؟ { 22:16}آقا تو اجاره دادی که مثلا پروزا کنند مردم؟ راه نرند تو حیاط؟ تو اجاره به مرده دادی؟ اجاره به آجر دادی؟ اجاره به یک عالم بزرگواری دادی که شبها میخواد رفت و آمد داره. من راضی نیستم. این رو که یکی از پولداری های تهران شنید سه تا خانه خرید که الان سه تا خانه هست. یکی برای مرحوم آقای صدر، یکی مرحوم آقای حجت، یکی آ سید محمدتقی خوانساری.

 حالا این استفاده ای که به طور معمول و عادلانه باید از خانه کرد، من دارم میکنم. زیاده روی هم نکردم. در این صورت اگر چیزی از این خانه تبعا کم میشه، من باید جبران کنم؟ اگر هم شرط کند موجر با مستاجر که اگر شما مدت ها موندید و کف حیاط سابیده شد، باید درست کنید. بله، خب این پس چرا تو این خانه نشست؟ آخه تو خانه نشستن، لباس رو پوشیدن، … اسبی هم سوار میشین، گرسنه میشه، اگر این گرسنه شد، باید شما از جیب خودت و اگر این لاغر شد در اثر اینکه شما اسب سواری کردید … این بایدها هست. پس من این پول ها رو برای چی دادم؟ پول دادم نگاهش کنم؟ من که پول ندادم اسب رو نگاه کنم. پول دادم اسب رو سوار شم، شتر رو سوار شم، خانه رو بنشینم، اون استفاده هایی که اتوماتیکی است و مقتضای اجاره است، این استفاده حتما بایستی باشه، این هم بحث دوم در باب اجاره.

متن خیلی، حالا میخوانیم. سه خط به آخر صفحه  ششم، لا تبطل، اجاره، لا بالبیع و لا بالموت، ما عرض میکنیم الا بشرطهما. اگر فروختید من دیگه مستاجر نیستم. اگر مردید، من موجر نیستم. اگه من مردم، این شرطه. الا بشرطهما فان عدم بطلانها هو قضیة باطلاقها. اطلاقه اجاره. من که اجاره دادم به شما، قید هم نکردم. اجاره دادم، قید نکردم خیلی حرفها توشه.. یک، بمیرم، بمیری، هر دو بمیریم، فرقی نمیکنه. دو، من این مالی رو که از شما اجاره کردم، میتوانم به دیگری اجاره بدم. اجازه نمیخواد ها. اگه از اول بگه نه، مطلبی است. کسی فروخت، بنده به شما عبایی میفروشم، میگم به شرط اینکه این عبا رو شما فقط {24:32}

در باب اجاره، در باب اجاره، من این رو به شما اجاره میدم، به شرط اینکه اگر مردید یا نخواستید یا چه، به دیگری ندید، منتقل نشه. خب اینجا رو که من گرفتم در حقیقت. در این صورت البته درسته. ولکن اگر مطلق باشه؟ کما اینکه در بیع شرط. در بیع شرط اگر خانه رو به شما پنج ساله فروختم و قیدی نکردم، هر کسی دلتون میخواد تو خونه میتونید بنشینید، ولی  خرابش نکنه، به طور عادی بنشینه. خیانت نباشه. به طور عادی باشه. در اینجا هم به هر کس دلم میخواد، به این یه ماه به او دو ماه، همینطور اجاره میدم، به شرطی که همون عدالتی که من باید رفتار کنم نسبت به خانه، اونها هم رفتار کنند. اینکه مقتضای اطلاقه. چرا؟ برای اینکه منفعت منتقل من شد یا نه؟ منفعت، من این عبا رو از شما اجاره کردم یک ساله به پونصد تومن، قیدی هم درکار نیست. گاهی رو دوش این آقا میندازم، گاهی دوش اون آقا، گاهی دوش فلانی. به شرطی که این دوش ها، جوری نباشد که خراب کند و تقصیر در کار باشه. در باب اجاره هم همینطوره. مقتضی اطلاق اجاره این است که من به هر کس خواست اجاره میدم، در اون مدت محدود البته یا کمتر از اون یا به مقدار مدت محدود. اما اگر از اول گفت نه، بسم الله، نه. عرض شود که والقول ان المنفعة تابعة من عین المنتقل بالبیت او الموت الی غیر فتبصل بهما مردودٌ. که قبلا عرض کردیم، چون منفعت تابع عینه، پس بیع که شد منفعت هم منتقل میشه. موت که شد منفعت هم منتقل میشه. میگه نخیر و ان المالک یملکهما مطلقا. مالک، مالک عین و منفعت است مطلقا، به طور کلی. پس میتواند یک قسمتیش رو تا یک حد معینی منتقل به دیگری بکند. هر دو رو، یا عین رو فقط، یا منفعت رو فقط.

فان تصرف {26:33} منفعة اول من ملکه او حیاته ولا ینفذ اذا العین الا مسلوب المنفعه. در یک مدت طولانی که یا در حیاتشه  یا وقتی که مرد ولا ینفذ اذا العین الا، عین منتقل به ورثه است، اما مسلوب المنفعه است تا چند سال. اللهم الا ما کانت مادام العین. بله، … الا ما کانت مادام، مادامی که عین هست منتها مادامی که عین هست، اشکال داریم. چرا؟ برای اینکه مدت در اینجا معلوم نیست. اذ لا معنا اذا لانتقال العین ببیع لا منفعت فیها. این درست نیست. پس این هم غلطه، از اول غلطه. ولو آجر ها بمنفعة مستمرة ما دامة العین، که همون رو داریم تکرار میکنیم، فهی بین وقف او حبس لا تنقل العین بها الا وارثین. یا وقفه یا حبسه، این اجاره نیست. این نه بیعه، نه اجاره است. چون در باب وقف و حبس مدت که نمیخواد که. بله، در حبس ممکن است مدت معین باشه. ولی در وقف مدت نیست. این وقف پس یکساله نمیشه. وقف همیشگیه، ولکن در حبس می تواند مادام العمر باشد، عرض می شد که قبل از عمر باشد. ولکن در باب اجاره باید که مدت معین باشه. الا ان لا یحق له تفریط علی وارث فلا تحق له اذا تلک الاجاره الا قدرا منقطعا للامکان ان یستفید منه الوارث. اگر من اجاره دادم این ملک را ده ساله و من در ضمن ده سال مردم و بعدا و رثه من در به در بودن، اینجا تفریط بر وارثه در اون صورت، نه. قرض هم همینطوره. اگر بنده یه قرضی رو بکنم که لزوم ندارد و این قرض رو بکنم و بعد مصرف بکنم که بعدا ورثه من عرض می شود که به جای اینکه خودشون استفاده کنند از ماترک این قرض رو بدهند، این هم تفریط بر ورثه است، درست نیست. ذلک و تبطل بموت الموجر ان اختص اجارة به و کما  فی المستاجر. این به شرط اینه که مختص باشه. اما اگر مطلق باشد، نه به موت موجر و نه مستاجر این از بین نمیره. والمستاجر امین یضمن مع التعدی دون سواه. تعدی هم دو جور بود که عرض کردم. یه جور که واقعا تعدی کرده. یه جور نه، تعدی یعنی اینکه عرضه نداره. روی عدم عرضه، اتوماتیکی تعدی شد. اون هم .. اذ ما علی المحسنین من سبیل اضافة الی ان من قضیة الاجاره الانتفاع لموردها ما هو العادة فیه من … و عدم بمانه الا بتفریط، که دو بعدی است عرض کردیم. حتی اذا لک یکن امانة فهی غیر مضمونة بنفسها {29:22} روایت داریم. اگر هم اجاره امنت نباشد، مضمون نیست. چرا؟ چون ﴿مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ﴾ [التوبة: 91] ما لفظ امانت نمیخوایم. و اطلاق العقد {29:32}

اللهم الشرح صدورنا بنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا لما تحیه و ترضی و جنبنا ان ما لا تحبه و لا ترضی

والسلام علیکم

اللهم صل علی محمد و آل محمد