بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
الفصل الثانی فی الوقف و هو وقف لمال من ناحیه مالکه و ارسال من اخری فی وا وقف له مهما ملک مالکه الولایت علیه و هی من … العقود بالمفروض قبوله و سواه کما ان کل معاملة مالیة و سواها تشملها اوفوا بالعقود کضابطة هو اعلی القوم الضابطیه المرسل لمثلث الزمان ما صدقت العقود قید عدم تخلفها عن شرعة الاسلام فی ما ثبت منها کتابا او سنة. ما یک بحث عام در وقف داریم که باید عرض بکنیم، بعدا بحث هایی که علامه بزرگوار دارن.
وقف، وقف که در سنت شریفه اسلامیه به همین لفظ است، هم به معنای صدقه آمده، به لفظ صدقه آمد، هم به لفظ وقف و لفظ صدقه زیاد داره. مثلا هم دارد که الوقوف علی ما حسب ما یوقفها اهلها و در باب وقف روایاتی که لفظ وقف دارد زیاده و همچنین روایاتی که از رسول الله صلوات الله علیه و امیرالمومنین و ائمه دیگر علیهم السلام که وقف هایی کردند، لفظ صدقه دارند. هذه صدقة لله سبحانه و تعالی. خب این وقف چند تا بحث دارد. در سه بعد واقف و موقوف و موقوف له که {02:26}در ضمن موقوف له خواهد بود. شرایطی در واقف است، شرایطی در موقوف له است و شرایطی در مالی که انسان وقف میکنه. شرایط واقف البته شرایط عامه اش با سایر عقود چندان فرقی نداره، مگر در بعضی موارد. در بیع و در اجاره و در نکاح و در چه و در چه و در چه. شخص واقف باید حتما مکلف باشه و رشید باشه،. اگر مکلف نباشد، خب نمیتونه وقف کنه. البته مکلف به همون معنایی که بارها عرض کردیم که رشد فکری داشته باشه، و لو سنش مادون تکلیفی که آقایون نوعا میفرماین و سفیه نباشه، ممکن است آدم چهل، پنجاه ساله باشه، مکلف هم است به کل تکالیف اسلامیه، اما سفیهه. در بعد مالی، سبک مغزه. کسی که در بعد مالی و اقتصادی سبک مغز است که نمیتواند واقف باشه. نه بایع است، نه موجر است، نه ناکح است. در نکاح هم بعد مالی و اقتصادی در کاره. نه مضارب است نه مضارع است. اون چیزهایی که بعد مالی دارند، شخصی که این سفیه است این کار ها رو نمیتونه انجام بده، برای او باید که ولی اش اگه لازم است انجام بده یا راجح است، به عنوان رجحان انجام بده. و این رو تکرار دیگه نمی کنیم، شخص واقف باید اولا وقفش به حالت جهالت نباشد، غرر نباشد، مکلف باشد عرض میشود که مجنون که معلوم است نباید باشه و سفیه هم نباید باشه. سفاهت هم به کل ابعادش، سفاهت به کل ابعادش. یکی از سفاهت ها، سفاهت شرعیه است.، آدمی که میبیند و میداند گرسنه هایی در خراسان هستند، وقف میکند برای سگ های خراسان. هست، این وقف هست. برای سگ های خراسان کسانی وقف کردند که اون گوشت و اون چه، اون چه، برای سگ های خراسان، این وقف الکیه {صحبت حضار} این وقف، وقف های درستی … این واقف، این سفیه از نظر شرعی، از نظر عقلی هم سفیهِ، این سفاهت دو بعدی داره {صحبت حضار} نه ببینید، سفاهت و تکلیف، اینها عموم و خصوص من وجه اند. ممکن است کسی حد تکلیفی فرائض رو نداشته باشه. ولکن سفیه نیست. بچه پنج ساله است نمیتونه کاری رو انجام بده، یا بالعکس میشه. اینها با هم، عموم و خصوص من وجه اند. بعضی وقتها جمع میشن، بعضی وقتها از هم جدا میشن.
خب شرایط این شخص واقف، خب البته معنی وقف چیه؟ بعد عرض می کنم. موقوف، مالی را که وقف میکند یا باید مال او باشد، یا اگر مال دیگری است، ولایت دارد که میشود با این ولایت وقف کرد یا وکالت دارد که به وکالت و یا نیابت این مال رو وقف کند. پس مالییَت دَرِش شرط است. منتها مالییت یا مال خودش، یا مال دیگری است و ایشون لهو أن یقف، چون ولایت دارد، اجازه دارد، وکالت دارد، نیابت دارد و چه. یک مطلب بسیار بسیار مهمی که قبلا هم اشاره شد به مناسبات اینه که کسانی که وقف میکنند، چه چیز را باید وقف کنند؟ این چیزی که مملوک اونهاست بالفعل دیگه. آیا عرض مملوک کسی است؟ بنده تا چشم کار میکنه، از اینجا تا هر جائی که چشم کار میکنه این زمین رو بنده وقف کردم. مال کی رو وقف کردید شما؟ شما مالک این زمین شدید؟ تحجیر کردید؟ تعمیر کردید؟ چه کردید؟ شرایط مالکیت بر شما ایجاد شده است یا نه؟ اگر شرایط مالکیت ایجاد شده، مثل امیرالمومنین صلوات الله علیه که فرض کنین که چاه آرتزین ایشون درست کردند و یک باغ نخل هم درست کردند، آب چاه آرتزین مادامی که هست، باغ نخل هم مادامی که نخل هست این وقفه، این درسته. اما یک کسی تا جائی که چشم کار میکند یک زمینی رو، این زمینی رو که خب مالک این زمین نشده است که. اولویت هم پیدا نکرده. چون زمین اولویت میاره، مثل نهر، مثل دریا، مثل چه، زمین اولویت میاره، ولی مملوک نخواهد بود. این بحثی است که در جای خودش ما کردیم که زمین مملوک نمیشه. چون ﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾ [النجم: 39] مگر زمین سعی منه؟ اونی که سعی من است ، این است که زمین رو مرتب کنم، آماده کنم، آماده برای کاشتن، آماده برای ساختمان. این آمادگی هایی که بر روی زمین در اثر سعی من است، این رو شما بفروشید یا وقف کنید. اما خود زمین رو شما میخواین وقف کنید، چطوره؟ بله میتوانید اولویتی که در این زمین برای شما حاصل شده است، این اولویت را وقف کنید. بنده که این چند متر زمین رو آماده کردم، تحجیر کردم، بعد احیا کردم، بعد تعمیر کردم، چون سه مطلب است دیگه. اول تحدید کردن این زمین رو، بعد صاف کردن که قابل استفاده بشه، بعد یا ساختن یا زراعت کردن یا چه که این مراحل سه گانه، بر حسب درجات گوناگونی که دارد اینها فقط اولویت آور است، مالک این زمین شما نخواهید شد و این زمین هیچگاه مملوک شما نمیشه.
بنابراین پس دو بخش باید کرد، اولا آنرا که شما تحجیر و تعمیر و احیا کرده اید، بشود این کار رو برای خودتون بکنید. بنده به مقداری که حاجت دارم، زمین رو تصرف میکنم و روش کار میکنم و {08:52} اما من بیام صد هکتار زمین این کار رو کنم. اولویتم حاصل نمیشه. کما اینکه شما اگر بغل دریا هستید، در خلیج هستید، در جزیره هستید، به مقدار حاجت خودتون میتوانید صید کنید. اما بیش از حاجت خودتون، مال شما اون اضافه نیست. مال دیگران است. یعنی به جای اینکه ماهی دونه ای هزار تومن بفروشید، ماهی رو دونه ای بیست تومن بفروشید، فروش نیست، یعنی این مزد این گرفتن ماهی که شما فقط میگیرید. در زمین همینطوره. زمینی که من مورد احتیاجم است در وضع عادی زندگی، اون زمین را من تحجیر کنم، احیا کنم، تعمیر کنم، بسم الله. اینجا رو وقف می کنیم. تازه تا کِی؟ تا وقتی که این زمین، از این حالت اولویت نیفتاده، اگه افتاد چی؟ من خودم، من خودم که زمین رو به اندازه خودم آماده کردم، استفاده میکنم. اگر زمین از استفاده افتاد، من نخواستم یا نتوانستم یا هرچه که این زمین رو از حالت مُوت بیرون بیارم. موت، میت. … کردم ولی میت شدم. زمینی که مَیِتِه شد و هیچ عاملی از عوامل اولویت درش الان وجود ندارد از بین رفت. شما میتونید بیاین این زمین رو احیا کنین، تصرف کنین؟ خب بله، این رو همه فقها میگن خب. شما میتوانید بیایید تصرف کنید. و این هم از جمله ادله ای است که زمین، رقبه زمین و خود عین زمین مملوک کسی نمیشه و الا اگر شما یک حیوانی رو خریدید و کاری هم باهاش ندارید، از ملک شما خارج میشه؟ نه. یک ماشینی خریدید، سوارش نمیشید، از ملک خارج میشه؟ نه. کاری نداریم که باید استفاده بشه، از ملک خارج نمیشه. ولی زمین رو، زمینی رو که اونها میگن ملکیت، ما میگیم اولویت، اگر از حال حیات بیرون رفت و به حالت موات رسید که همونطوری که قبلا موات بود، پست و بلند بود و قابل زراعت نبود و قابل ساختمون نبود، به اون حالت رسید، اگر شما بلافاصله یا با یه مدتی که عرفا میگن که این از بین نرفته، برید درست کنیند، بسم الله. اما اگه نتوانستید یا نخواستید یا ندانستید، درست نکردید، این زمین ملک شما نیست، پس چرا در وقف ها اینجوره؟ در وقف ها اشکال بسیار بسیار زیاد داریم.
اشکال اول، شما که این چند هکتار زمین را وقف میکنید برای امام زاده فلان یا برای حوزه فلان، مگر این چند هکتار زمین ملک شما شد؟ مگر اولویت برای شما ایجاد شد در اینجا؟ نشد. اولویت در اون مقدار حاجت شماست. مگر، مگر شما یک آدمی هستید که اولویت عامه میخواید پیدا کنید. یعنی گاه شما اولویت بر این زمین پیدا میکنید، به حساب زندگی شخصی خودتون، گاه نه اولویت پیدا میکنید برای زندگی اجتماعی، برای مجتمع مسلمین خوب است، مسجد است {11:52} اون هم در صورتی که مجتمع مسلمین چین مطلبی دَرِش یا الزامی باشد یا رجحان داشته باشد. اما هر زمینی رو هر مقداری که شما میخواید به حساب خودتون بیارید، بعد وقف کنین که چنین و چنان شود. اون هم وقف هایی که برای گروهی نافع و برای گروهی مضر. وقفی که برای گروهی نافع است و برای گروهی مضر است، مگر این زمین مال همه نبود؟ چرا. شما چرا محدود کردید که برای گروهی نافع و برای گروهی مضر؟ پس شما وقف رو در اون کارهایی که خودتون انجام دادید، اون مقدار که ملک شماست مملوک، درختهاش رو، حیواناتش رو چه، آب و این حرفها، به اون مقدار که ملک شما نیست، اولویت. اولویت، ملک من. اولویت مادامی باقی است و زیر نطاق وقف میرود که این از حالت حیات بیرون نرفته باشه، یعنی موات نشه. اما اگر این زمین موات شد، دیگه این از وقف خارج میشه. چنانکه شما هم اگر زنده بودید، این زمین از حالت حیات بیرون میرفت موات میشد، شما دیگر مالک این زمین نبودید، مگر اینکه عرض میشود که درستش کنید. پس اینجوری نیست که انسان هرچیزی رو که دلش خواست وقف کنه که زمین های قم همه وقف … زمین های مشهد همه وقف، پس چی شد؟ این چه بلایی است که شما سر مردم درآوردید؟ زمین های مشهد، تمام وقف، وقف کردید برای امام رضا، مگه مالک زمین بودین شما؟ شما چیکاره بودید که این زمین ها رو، بعد بیایید همه رو وقف کنید برای امام رضا. بله، امام رضا روی چشم ما و ما خاک پای ایشون، ولکن روی این حساب باید باشه. من میتونم ملک شما رو وقف اون آقا بکنم؟ ملک آقا رو وقف شما بکنم؟ چه زنده باشید و چه مرده باشید. این یک بحثی است که ما در باب عرض میشود که وقف داریم، این یک. دو، اگه زمین از اولویت افتاد، اون وقت دوره؟ تموم شد از وقف دور … مگر اینکه این زمین رو فورا عرض میشود که به حساب عرض میشود که ولایتی که به آقا قرار داده درستش کنه. مثل خود واقف، مثل خود شخصی که مالک اولویته. من که مالک اولویت این زمینم، اگر معاذالله بمب اومد و خراب شد، کوه و دره شد، و همه اون جهات حیات از بین رفت، من باید تا اون مقداری که عرفا بگن که این درست کرده، درست کنم. و الا بذارم ده سال، بیست سال، پنجاه سال که این گرون بشه. این زمین مال من نخواهد بود. این یک بحثی در باب وقف شد.
{صحبت حضار}
ما یک رفیق داشتیم خدا رحمتش کنه مرحوم آقای صدر رضوان الله علیه {14:44} منتها من یه مقداری شرایط بیشتری رو عرض میکنم، نفیا و ایجابا. خب اینها رو باید بحث کنیم. پس از نظر مورد وقف، باید من، مثل اینکه من ملک شما رو برم وقف کنم، ملک شخصی شما رو میتونم وقف کنم؟ نه. یا بنده بیام فرض کنید که این جنگل های مفصل شمال رو وقف کنم. خب مال منه که وقف کنم؟ این جنگل های مفصل شمال مال همه مسلمون هاست. من مال همه مسلمان ها مال من است که وقف کنم؟ باید این مال، مالِ شخص من باشد و روی حساب سعی من باشد، از نظر مال بودن. از نظر اولویت، اولویتی را که شرع امضا کرده است. اما اگه من برای خودم اولویتی رو قائل میخوام بشم برای این زمینی که تمام رو کاشتم، تمام رو چه کردم، تمام رو چه کردم، خب این مال من نیست اولویتش. {صحبت حضار}
این رو باید بحث کنیم. یعنی به طور کلی زمین ها رو هی وقف کنن، وقف کنن، به طور کلی از ملکیت خارج بشه، از اولویت هم خارج بشه. از اولویت، ملکیت خاص که نداره. از اولویت هم که بُعد ثانی ملکیت که به طور کلی خارج بشه، به طور کلی زندگی مردم فلج میشه. این یک بحثی در باب مالی که انسان میخواد عرض می شود که وقف کنه.
خب بحث دیگر. شما که میخواید وقف کنید، وقف چیه؟ وقف رو بفهمیم چیه تا ببینیم که خب شرایط در وقف باید چی باشه؟ وقف یعنی متوقف کردن این مال. توقف دو جوره. یک مرتبه، این مال رو از کل حرکات و برکات و استفاده ها و افاده ها متوقفه میکنه. این جائز نیست، جائز نیستش که. خانه ای رو بنده بیام متوقف کنم از همه استفاده ها. نه بنشینم، نه بنشانم، نه اجاره بدم، جائز نیست. این وقف شرعی که نیست، این وقف، یک مرتبه نخیر، وقف نسبی است. ما یک وقف اصلی داریم که کلا این مال رو که ﴿جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا﴾ [النساء: 5] از حرکات و انتفاعات و انفاعات بی اندازیم. هم خودم، هم دیگران. غلطه اصلا، اتلافه ماله این. مال موجوده، ولی استفاده اصلا نمیشه. ولی وقف که مراد این نیست. وقف اینه که این وقف نسبیه. یعنی این مال مادامی که مال من بود، حرکاتی را به طور صلاح و شایسته و شرعی، نفیا و ایجابا در این مال من داشتم. من این ها رو از خودم بزنم کنار. از خود بزنم کنارهم دو جوره. یا کلا سلب ملکیت کنم، یعنی ملک من نباشه {17:50} یا نه از خود سلب ملکیت و انتقال ملکیت به ما وقف له. وقف اینه. پس نه اولی است، نه دومی است، سومی است. نقل دادن ملکیت برای ما وُقف له یا من وقف له. برای زید، زید و نسل اش. من وقف له، برای مسجد و چه و چه، باز هم من وقف لهِ. چه ما وقف له، چه من وقف له. خب این از ملک خود خارج کردن و در ملک مستمری که قابل انتقال میتونم قرار بدم. مادام که در ملک من بود، قابل انتقال و قابل استفاده، من هم نمیتونم بعدا کاری بکنم وقف رو عینا و هم نمیتوانم افاده و استفاده خودم به عنوان مالک انجام بدم. پس خود را کنار میزنم از اصل و از فرع این. عمده اصله. از اصل ملکیت خودم کنار میزنم، دیگه من مالک نیستم. نقل کردم ملک را به ما وقف له. امام است، امام زاده است، مسجد است، حسینه است، و چه است، و چه است. منتهای کلام، منتها یک سوال میاد. سوال این است که آیا این شخصی که از ملک خود خارج میکند، حق دارد که این جهت رو در ولایت وقف مقرر کنه؟ که چه خودش ولی وقف باشه، چه دیگری، خودش هم از استفاده کنندگان از وقف باشه یا نه؟ آقایون بعضیا میگن که نخیر. میگیم چرا نه؟ چرا نه؟ من که خودم واقفم، من ملک را از عرض میشود که رقبه خود، رقبه ملک را از خودم خارج کردم، استفاده رو که نه. بله، اگر من ملک را به طور کلی از خودم بیرون بردم، ولکن استفاده اش صد درصد مال من که این تناقضه که، اینکه نمیشه که. ملک من نیست، اما همیشه استفاده کنم. اینطور نیستش که، چون وقف که این نیست. وقف این است که ملک را کلا خارج کردن و در اختصاص موقوف له قرار دادن. اما آیا دنباله اش هم همینه؟ که تمام منافع رو از خود خارج کنم که هیچ استفاده ای بکنم؟ نخیر، اولا منافع وقف نیست، عین وقف است. عین وقف است و منافع عارض بر عرض میشود که عینه و ثانیا اصل وقف کردن این است که خود ملک را از ملک خود خارج کردن. اما انتفاع از ملک رو بعضا به حساب ولایت و اگر هم ولایت واقعا نباشه، ولایت رو به شما میدم، ولی شما من رو هم جزو موقوف لهم حساب میکنید، یا موقوف لهم عامه. موقوف لهم کسانی استند که اهل علم اند و چیکار می کنند، خب من هم یکیشم. من هم یکیش هستم، چه من معین بکنم و چه معین نکنم، شما میتوانید و یا باید که منافعی از این موقوف له رو به من بدهید. پس اختصاص به این ندارد که من وقتی ملک رو عیننا خارج کردم از ملک خودم، منافع هم من خودم دَرِش شریک نباشم. مطلب دیگر که علامه اصرار دارند البته ما رئوس مطلب رو داریم عرض میکنیم. ایشون فرمودن که شرط است که موقوف له موجود باشه. زید موجود است، برای زِید ما وقف میکنیم، حالا که موجود است برای موجود، چون واقف موجود است، موقوف موجود، موقوف له هم باید موجود باشه. والا اگه واقف موجود نباشه، کی وقف بکنه؟ موقوف موجود نباشه، چی رو وقف بکنه؟ موقوف له موجود نباشه برای کی وقف میکنه؟ پس هر سه باید که موجود باشند. کما اینکه در در باب بیع. مگر در اونجایی که سلف باشد و سلم باشد و چه باشد، در وقف که این طور نیستش که. در وقف {21:29} این رو آقایون اینجور اصرار دارند. ولکن مع ذلک میفرمایند که اگر معدوم را با موجود ضمیمه کنید، چنانکه وقف برای موجود صحیح است، برای معدوم هم صحیح است. میگیم چرا؟ در باب بیع هم داشتن ها. در باب بیع میگن که مبیع اگر که دو تا بود، باید یکیش حداقل معلوم باشه. اگر دیگری معلوم نبود به ضمیم معلوم، بیعش درسته. اینجا هم اشکال داشتیم. میگیم در باب بیع، در تمام جهات باید معلوم باشه. چه اصل بیع، این خانه است، خانه رو من میفروشم. خانه معلومه، اثاث معلوم نیست. اگر خانه معلوم است و اثاث معلوم نیست، آقایون مثل علامه و دیگران، نوعا میفرمایند که خود معلوم بودن خانه کافیه، اثاث چون در ضمن خانه شما میفروشید، معلوم بودن شرط نیست. میگیم هر دو شرطه. {22:21} مگر اثاث مورد بیع نیست؟ همونطوری که خانه مورد بیع است باید معلوم باشه، اثاث هم که در ضمن یا با خانه مود بیع است، باید معلوم باشه. در وقف هم همینطوره. در وقف اگر شرط است که طرف باشد، خب اونی که نیست چی؟ اونی که نیست، شما چه مستقلا وقف او بکنید و چه اون رو ضمیمه بکنید خب نیست که هست نمیشه که. آیا اگر نسل شما را متصل به شما کردند در وقف، نسل شما که الان وجود ندارد، نیست، هست میشود؟ نه. نیست، نیسته. این نیست رو هر کاری بکنید نیسته. بنابراین چه فرق کرد که شما از برای اون نیست، از اول وقف کنید یا برای هست و نیست وقف کنید یا برای هست وقف کنید. اونی که هست، این وقف است، از برای اینها مادامی که هستن که این حبس میشه، وقف نیستش که. وقف این است که مادامی که این مال هست، این وقف بشه. اما مادامی که زید هست لازم نداره. خب، پس اصلا ممکن نیست وقف روی این حسابی که شما میگید، برای اشخاص وقف ممکن نیست. اگر باید ُموقوف له زنده باشد؟ خب این شخص که همیشه زنده نیست. مگر نسل اش؟ خب نسل اش همونطوری هست و هست و هست و هست، اینها که نیستند. اگر برای نیست نمیشود وقف کرد، چه ضمیمه بشود و چه نشود. اگر برای نیست میشود وقف کرد، ضمیمه کردن دَرِش شرط نیست. وانگهی شما در باب بیع چه میکنید؟ در باب بیع من میفروشم به شما مالی را از پس فردا. اشکال داره یا نه؟ نداره. من در باب سلف چه میکنم؟ در باب سلف، مال را میگیرم، جنس هنوز نیست {24:04}هم نشده، وقتی که این میوه داد، این میوه ها مال شما خواهد بود. من فروختم چیزی که وجود ندارد. عقلائی هست یا نه؟ خب در باب وقف هم همینطوره. در باب وقف شما که حتما اگر برای کسی وقف میکنید، این حتما برای نسل اش هم باید باشه. چون اگه نسل در کار نباشد ولو ضمنا، این وقف نیست، بلکه این چیه؟ این حبسه. درسته؟
بنابراین چه اول وقف کنید برای زید و نسل اش. یا نه، از اول زید {24:39} چه اشکال داره؟ این آقا، یک فرزندانی خواهد داشت، یا داره و خواهد داشت. ما برای اینکه داره، هیچی. برای خودش هیچی. برای فرزندانی که بعدا می آیند با این شرط و این شرط و این شرط، وقف کنیم چه اشکالی داره؟ مگه اونها در زمان خودش موجود نخواهند بود؟ اگر شما برای کسی که در زمان خودش موجود خواهد بود، یک وقفی کردید یا عرض میشود که یک عقدی که روز چهارشنبه عرض کردم، اگر یک زنی رو بگید که از شش ماه دیگر، من شما رو حالا عقد میکنم. شش ماه دیگه زن شما نمیشه؟ خب میشه دیگه. در این ضمن شش ماه، در حال عده باشد، در حال مِده هر چی میخواد باشد، شما، کما اینکه در باب اجاره هم همینطوره. در باب اجاره، اجل موخر. در باب نکاح، اجل موخر. در باب بیع، اجل موخر. در باب مضارعه، مضاربه، اجل موخر. در باب وقف هم همینطوره.
{صحبت حضار}
ببینید، این زنی که الان معذوره حالا عده اش رو بعد میگیم. این زنی که الان در عده است، ما نسبت به زمان عده باهاش صحبت ازدواج نمیکنیم. میگیم شما عده تون که تمام شد، حاضرید بعدا زن من بشید؟
{صحبت حضار}
عزیزم آیه اینه، آیه اینه ﴿لَا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلًا مَعْرُوفًا﴾ [البقرة: 235] مواعد سر، دوجوره. یک مواعد سره، در حال عده برن با هم بخوابن. خب حرامه دیگه. یا در مواعد سر با هم شوخی کنن، خب حرامه دیگه. اما در مواعد سر اگه الا بیاد، اِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلًا مَعْرُوفًا. شما چند ماه دیگه که خلاص میشوید، اجازه میدهید که من شما رو عقد کنم برای از چند ماه دیگه؟ بله، تمام جهت از حالا میگد {26:49} إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلًا مَعْرُوفًا، چه اشکالی داره؟
{صحبت حضار}
قبول رو بحث میکنیم. قبول هم یکی از مسائلی که بحث خواهیم کرد. ببیند، بعضی وقت ها وقف، قابل نداره. من وقف میکنم برای مسجد، کی قبول میکنه؟ خب خدا قبول میکنه، قابل بشری نداره، خدا قبول میکنه. اگر وقف من درسته، وقفت لله. خدا هم قبول میکنه. اگه هم درست نیست، کسی هم باشه، بنابراین اون قبول رو هم که آقایون میفرمایند، ما قبول نداریم اصلا. این قبولی که آقایون میفرمایند ما اون رو قبول نداریم.
{صحبت حضار}
بعضی وقت ها عقده، بعضی وقت ها ایقاعه. وقف بعضی وقت ها عقده، بعضی وقت ها و لذا باید جزو عقود آورد. بعضی وقت ها ایقاعه. اگر طرفین باشد، ایقاعه. من وقف میکنم برای زید و نسل اش، زید قبول کرد؟ اینجا هم قبوله، قبول نکرد فایده نداره. بعضی وقت ها ایقاعه، منتها ایقاع به این معنا {27:46} ولیکن طرف کیه؟ خداست. اگه خدا قبول دارد که به عنوان قابل حساب میکنید خدا رو، خیلی خب، اگر حساب نمیکنید که هیچی.
{صحبت حضار}
میفهمم، ولی بعضی وقت ها قبول نداریم آخه. بعضی وقت ها وقف، مثلا فرض کنید بنده این جا، این خانه رو به عنوان مسجد وقف میکنم، طرف کیه؟ طرف همه مسلمونان، همه باید قبول کنن؟ طرف شخص خاصه؟ نخیر، کی گفته؟ چه لزومی داره؟ نخیر، طرف خداست. اگر این زمینه وقف درست است، خدا قبول کرده است، نکرده … حالا میخواید ایقاع حسابش کنید، میخاید عقد حسابش کنید، هرچی میخواید حسابش کنید.
{صحبت حضار}
چه ربطی به اون داره اصلا؟ مال، مالِ منه، من میخوام فک ملک از خودم بکنم و برای مصلحت عامه مسلمانان که خدا هم قبول داره، این کار رو انجام بدم مگه امیرالمونین که وقف کرد مگه حاکم شرعی در کار بود که قبول کنه؟ کی قبول کرد؟ حضرت که چهارتا آرتزین درست کرد، چندتا چاه آرتزین حضرت درست کردند، بعد هم فرمودند صدقة لله. برای کسانی که از اینجا عبور می کنند. دیگه حاکم شرعی و فلان و این حرفها و حاکم شرّی وجود نداشت. {صحبت حضار} مثلا در باب هبه چجوره؟ به من بخوان هبه کنن، آیا طرفینیت داره یا نه؟ چیزی که طرفینیه، یه طرفش {29:41} خب باطل دیگه، روایت نمیخوایم اصلا. مگر وقف بر شما، طرفینی نیست؟ من واقفم، شما موقوف له. چطور اجازه من شرطه، اجازه شما شرط نیست؟ تحمیله یعنی؟ روایت نمیخواد اصلا. در اینجا ایجاب و قبول هر دو شرطه. ولی در اونجا که ایقاع کلی است. اون وقت ما ایقاع کلی نداریم {30:00} ایقاع کلی که طرف نداره اصلا. در باب طلاق، ایقاعه ولی طرف داره. مگه نداره؟ در باب طلاق، اگر شما طلاق بدهید زن رو، زن قبول نکنه. طلاق میشه یا نه؟ قبول نداریم دیگه. ما در باب نکاح این اشکال رو کردیم که باب نکاح عقد دائمه و عقد دائم، مگر اینکه هر دو طرف از بین ببرن. یا اینکه ﴿إِلَّا أَنْ يَخَافَا أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ﴾ [البقرة: 229] ما اصلا دچار لفظ عرض میشود که عقد و ایقاع نیستیم. میگیم کارهایی که طرفینی است، طرف چه خلق باشه، چه خالق، بله؟ کارهایی که طرفینی است، باید هم طرف اول این رو راضی باشد، هم طرف دوم راضی باشد و شرایط در طرفین عرض میشود که موجوده.
خب حالا در اینجا که من وقف میخوام بکنم برای آل فلان و نسل اش، این نسل الی یوم القیامه، مورد وقفند یا نه؟ بله، اگر وقف بر معدوم، محال است که نیست، پس این نسل چیست؟ اگر وقف معدوم محال نیست، میگی به ضمیمه درسته؟ نخیر، ما ضمیمه نمیکنیم. از حالا برای آل فلانٍ که میدانم فرزندانی متولد خواهند شد، از ده سال دیگه، از ده سال دیگه هر چی فرزند متولد میشه الی یوم القیامه کسانی که اینها عاشق کتاب الله اند، روی کتاب الله کار میکنند، هر چی همینطور الی یوم القیامه روی کتاب الله کار کردن، ما این خانه رو وقف کردیم، چه اشکالی داره؟ اونها در {31:22} وجود دارن یا ندارن؟ پس اینکه آقایون مقید کردن به اینکه اگر ضمیمه کنیم مجهول را به معلوم، بیع درسته، در باب بیع، اگر ضمیمه کنیم معدوم را به موجود درسته، نخیر. معدوم، همیشه معدومه. موجود هم همیشه معدومه. و الا بگید وقف نداریم اصلا. چون وقف باید اون عین موقوف، استمرار داشته باشد تا هست. این استمرار داشته باشه تا هست، برای یک نفر شخصی که الان موجود است که نیست. بله، نسل او، و نسل نسل او همینطور الی یوم القیامه تا وقتی که این نسل وجود دارد.
و بحث های دیگه ای هم داریم که حالا من خسته شدم، کافیه.
اللهم الشرح صدورنا بنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا لما تحبه و ترضی و جنبنا ان ما لا تحبه و لا ترضی
والسلام علیکم