جلسه پانصد و سی و پنجم درس خارج فقه

وقف

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد

در باب وقف در تبصره ی علامه ی برگوار رضوان الله علیه هست که ﴿و شروطهُ القبول﴾ یکی از شروطش این است که شما که وقف میکنید وَقَفتُ با لفظ یا با کتابت یا هرچه ﴿و شروطهُ القبول﴾ ما عرض میکنیم ﴿اِن کان طرف بَشرَ ُوقِف له﴾ اگر طرف شخصیست که بر او وقف کردیم خب باید قبول کنه اگر قبول نکرد چه؟ اینطور نیستش که این فقط ایجاب باشد بدون قبول، نخیر ایجاب دارد و قبول هم داره و الا اگر موقوف له شخص واحد نیست یا شخص نیست، اخه موقوف له چهار جوره دیگه، یا موقوف له زِید شخص واحد، خب قبول، موقوف له گروهی هستن و مخصوصا گروهی که به حساب تناصل بعدی ها هم ضمنا، که قبول، سوم اینکه موقوف له جهت است، گروهی، موقوف له این امام زاده یا امام هست که تشریف ندارن در جهت اینکه به زُوارشون، به حرم شون، به سهم شون، به چه برسه این طرف بشری که نه شخصا و نه جمعا نداره، چهارم طرف الاهیست، من برای خدا وقف میکنم این جا رو، اون مال رو، اون چه را، طرف مستقیما خداست، خدا قبول کن، اگر، باید که نیست، اگر زمینه قبول است که خدا قبول کرده است بدون اینکه من منتظر قبول بشم و اگر هم قابل قبول نیست که این وحی باطله، این وقف باطله، بنابراین نمیشود که شما بفرمائید که شرط است بعد الایجاب القبول، نخیر، اگر هم ولایت معین میکنید ولایت رو خیلی قبول نداریم، حالا ﴿و تقرب الی الله﴾ و چرا؟ وقف عبادته، و عبادت چه عبادته واجبه باشد چه مستحبی باشد محورش تقرب الی الله است و لذا در روایات از وقف تعبیر به صدقه شده، در قران هم لفظ وقف ما نداریم اصلا، در قران صَدقهَ ﴿انما صدقات﴾ ایاتی مبارکاتی که راجع به صدقه داریم یا وجوبا یا استحبابا این شامل صدقه ی وقف و سایر صدقات و حتی صَدُقات که موقور {03:12}باشد میشه و صدقه اصلا در متنش خوابیده است که باید لله باشه. خب پس تقرب الی الله این شرطه ﴿و القباض﴾  این رو حرف داریم ما، چنانکه در بیع و در اجاره و در مضاربه و در مضارعه و در مساقات اقباض شرط نیست بلکه صرف عقل کافیست که معامله انجام شده باشد و شخصی که معامله را انجام داده است باید در اسرع وقت بدون عذر اون متاع رو تحویل بدهد پس اقباض این از لوازم تحقق وقف است و نه انکه از چیزهایی باشد که وقف را تحقق میدهد ایشون میفرماید که ﴿و شروطهم و القباض﴾ اگر شما این خانه را وقف زید کردید و هنوز اقباض به زید نداده اید وقف لنگه، وقف نیست میتونید برگردید، ما قبول نداریم، چرا؟ برای اینکه عفوالقعود این وقف رو نمیگیره، فرض کن در اونجائی که قبول هم شما شرط دانستید و ولی قبول کرد، یا در اونجائی که طرف داره، بنده این کتاب را وقف کردم برای جنابعالی، جنابعالی هم قبول فرمودید هنوز اقباض ندادم، اقایون میگن وقف نشده، با اینکه ایجاب قبول شده، اقایون میگن وقف نشده، چرا وقف نشده؟ مگر از عقود نیست؟ اونوقف عفو هم الزام میکند که شما پایبند این عقد باشید، ما بالاتر هم عرض میکنیم، بالاتر، بنده به شما قول دادم قولی که هیچ مانع شرعی ندارد، قول دادم، تعهد کردم، قسم خوردم، چه؟ هر چه، ملزم شرعی یا احد یا قسم یا  نذر که من فردا این کتاب را به شما بفروشم، خب از حالا تا فردا کتاب مال شماست؟ نه، چون فردا بناست بفروشم، فردا سر وقتی که بر حسب الزام شرعی بناست به شما بفروشم هنوز نفروخته ام ایا شما مالکید؟ نه، هنوز قبض نداده ام شما مالکید؟ نه، چون نفروختم هنوز اما ایا فردا واجب است بفروشم یا نه؟ بله، واجب است بفروشم چه قبض داده ام چه قبض نداده ام قبل از اینکه به این تعهد عمل کنم مال طرف نیست اما واجب است من این کار رو بکنم، این مرتبه بالاتره، شما مرتبه پائین تر رو منکری، میگید که این ادم نه صحبته الزامیست که بعدا انجام بده نخیر، حالا بنده اینو وقف کردم تمام شرایط شرعیه هم موجوده شما هم که طرف وقفید قبول کردید، قبض ندادم، قبض باطله! این چه حرفیه!؟ این حرف رو ما قبول نداریم.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

منم از ملک، از ملک خارج کردم یعنی از جیبم بدم؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

عجب! عجب!

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

در بیع چیه؟ در بیع این عبا دوش منه به شما فروختم و وقتی که فروختم بعد قبض میدم، قبض دادن از لوازم تحققه بیعه نه از لوازم محقق بیعه چرا قاطی میکنین شما؟ بنده اینو از ملک خود خارج کردن با چی؟ با قرارداد وقفی، الان این عبائی که دوش منه ملک من نیست چون با قرارداد بیعی یا وقفی خارج کردم، پس قبض چیکاره است در اینجا؟ قبض این از واجبات و از لوازم تحقق وقف است نه از لازمات محقق وقف است، وقف شده منتها من واجب است که موقوف له رو به شما تحویل بدم. خب ایشون میگه که ﴿و القباض ولاکن حتی اذا کان{07:00} ﴾  ما اولا در بعضی وقت ها قابض نداریم، مسجد وقف کرد قابض داره؟ برای شما وقف کردم قابض داره، میگیم حتی اونجائی هم که قابض باشد ﴿للوقوف لیس اقباض شرطه {07:20}﴾ تا چه برسد به قابض نداره، اخه ایشون هر دو رو میگه، علامه بزرگوار و دیگران نوعا میگن که چه قابل شخصی دارد چه قابل شخصی ندارد باید اقباض بشه، به کی؟ یا به کسی که قبول کرده است شخصه یا اگر در جهت وقف کردید یک نفر که ولی وقفه یا حاکم {07:42}قبض کنه، ما میگیم در اونجائی که وقف برای شخص است که اون میتواند شخصا قبض کنه اونجا هم قبضش شرطه تحقق وقف نیست، شرط محقق وقف نیست بلکه از لوازم تحقق وقف است که باید شخص واقف اینو قبض بده.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نمیشه باطله، برای اینکه من که از ملک خارج میکنم دیروز این صحبت بود، بوده یا نه؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

خب پس تکررا میفرمائیم، من که از ملک خارج کردم یا از کل ملکیت خارج کردم لا ملکش کردم یا از ملک خود، ملک دیگری کردم بله؟ چیکار کردم؟ از ملک خود خارج کردم لا ملک نمیتونم، من نمیتونم ملک رو لا ملک کنم که، ملک رو لا ملک نمیتونم بکنم، ملک مملوکه، یا نه از ملک خود خارج کردم به ملک دیگری کردم خارج کردن با وَقَفتُست قبول کردن اون قَبِلتُست دیگه چی مونده؟ وقف {08:45}دیگه چرا؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

شما به کجا ایراد دارید؟ به کجا ایراد دارید؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

میگم من خارج

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

عزیزم من خارج کردم از ملکم یا نکردم؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

خب اون قبول کرد این خروج رو یا نه؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

صبر کنید، عجب حرفیه!

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

عزیزم در اونجائی که شما قبول میکنید داریم بحث میکنیم، در اونجائی که بنده این عبا رو وقف شما کردم و شما هم قبول کردید، عبا رو دوش منه، این عبائی که دوش منه با این وقف ایجاب قبول مال شماست یا مال منه هنوز؟ مال شماست دیگه، پس قبض چیه؟ اقباض یعنی چه اصلا؟ معنی نداره.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

اقا قبوله عرض کردم، قبول شد، ایشون اقباض داره میگه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

اقاجان اگه قبول نباشد معامله طرفینیه یک طرفی که نیستش که، عزیزم در باب بیع بله؟ اگه من فروختم شما قبول نکردید بیع شد؟ نه، اخه شروط طرفینیه اینجا، چون معامله طرفینیه این شرط این اقای طرف اول رو باید طرف دوم قبول کنه والا این چه شروطیه؟ یه جانبه است. ما میگیم  {09:55}اونجائی که قابض داره قابض شخصی ﴿فلیس اقباض الشرط للعقاد الوقف و ذالک من قضایا﴾ از مقتضیات عفوالعقود هست ….. اونجائی که قابض داره شرط نیست، اونجائی که قابض نداره میگید شرطه! ﴿وکذلک المومنون عند شروطهم﴾ ایا ﴿المومنون عند شروطهم﴾ فقط شرط ضمنی را میگیرد؟ چنانچه شیخ انصاری میفرمایند، چرا؟ ﴿المومنون عند شروطهم﴾ مگر شرط، شروط، که جمع است اولا دلالت بر جمع میکند، اضافه است دلالت فوق دلاله است، پس شروطهم استقراره، کل شروط مومنین بر مبنای ایمان نه شروطی که تخلفه، شروط مومنین بر مبنای ایمان باید بهش عمل بشود، شما چرا قید میزنید که این شرط ضمنی باشه؟ شرط ابتدائی چرا نمیگید؟ شرط ابتدائیست، این شرط ابتدائیست، در اینجا شرط ابتدائی کردم در ضمن یعنی، شرط ابتدائی، ابتداعا وَقَفتُ شما هم قَبِلتُ خب این شرط هست یا نه؟ ایا کل {11:12}شرط نیست؟ خود بیع شرطه، خود اجاره شرطه، خود مضاربه شرطه، تمام شرطه دیگه، شیخ انصاری در مکاتب اصرار دارن که این ﴿المومنون عند شروطهم﴾ به شرط های ضمنی میخوره، این اولا، ثانیا، اصلا کاری نداریم به این، عفوالعقود کافیه، چون که صد امد نود هم پیش ماست، عفوالعقود این عقد است و توی عقد قبض نخوابیده، قبض و اقباض توی عقد نخوابیده، عقد طرفینیه و طرفین انجام شد {11:39}این مطلب دیگری شد، بنده وقف میکنم ولاکن برای خودم اختیار قرار میدم، من وَقَفتُ شما هم قَبِلتُ به شما میگم این وقفت به شرط اینکه چنین شود، به شرط اینکه چنین نشود، اگه برای خودم اختیار قرار بدم، اختیار فسخ وقف عقد، عقد وقف رو میتونه فسخ کنه، نه اینکه قبض چون شرطه، اون مطلب دیگری شد {12:14}بنده اینو دارم وقف، در مجلس هست، کما اینکه در باب بیع خیار مجلس هست دیگه، در باب وقف هم بنده دارم به شما وقف میکنم ایا در باب وقف خیار مجلس نیست؟ چرا نباشه؟ و چرا خیار مجلس هست؟ اصولا خیار مجلس برای چیه؟ برای تکمیل رضاست که {12:39}در روایت دارد که افتراغ دلیلی است بر رضای کامل، حالا که فعلا اینو به شما فروخت هنوز جدا نشدید، هنوز رضا کامل نشده ولی وقتی شما به اختیار خودتون جدا شدید این رضایت طرفین کامله، هم من دنبالش نرفتم هم اون اینجا نه ایستاد، در وقف هم همینطوره، در وقف بنابر این مبنائی که ما عرض میکنیم، بر بنای {13:03}که در کل معاملات مادی و حتی غیر مادی هم در نکاح هم خیار عرض میشود که مجلس هست اگر کسی زنی رو نکاح کرد در حضور مادامی که از هم جدا نشدن خب خیار فسخ هست مگر اینکه این جدا نشدن اضطراری بشه اما اگر چنانچه جدا شدن به اختیار و بعد همدیگه رو خواستن ببینن این عقد باقیه، اینجا خیار عرض میشود که مجلس وجود نداره، در باب وقف هم اگر ما این حرف رو قبول کنیم که خیار مجلس در باب وقفه به حساب خیار مجلس ایشون اختیار دارد وقف را بهم بزند نه از باب اینکه اقباض نداده، اقباض هم داده باشه مادامی که در مجلس معامله هست میتوند فسخ بکند و بهم بزنه، اون مطلب دیگری شد.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

خب بحث {13:55}کردیم مفصل نمیتونیم تکرار کنیم بعد صحبت میکنیم خب عرض میشود که بله؟ {14:02}اینو عرض کردیم قبلا عبارت رو خودتون بخونید بعدش ….. بنده این مال رو وقف کردم برای طفل، طفل که نمیتوند قبول کنه پس ولی طفل که پدرشه یا ولی شرعی طفل اگه یتیمه، اگه یتیم نیست پدرش، اگر پدر ندارد ولی شرعیه طفل که مومنین {14:37}اینها اگر مصلحت طفل هست قبول میکنند اما اگر مصلحت نباشد چنانکه در باب بیع، چنانکه در باب هبه، چنانکه در باب چه نخیر اونجا نمیتونه ﴿و النادر فی المصالح القبض انهار﴾ یکی ولی طفل است که پدر باشد یا فرض کنید اولیاء مومنین باشد یا اینکه نه ناظرین در مصالح، در مصالحه قبض المصالح

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

مصالح، قبض عرض میشود که ﴿فی المصالح القبض انهار﴾ یعنی اَلِ المصالح چرا؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

دو تا نمیخواد دیگه نه چند جوره ببینید، یک مرتبه خود طرف این عرض میشود که قبض میکنه یک مرتبه ما قبض رو که اینجا شرط ندونستیم که، حالا اگه قبض رو شرط دونستیم، این قبضی که شرعیت دارد و احکام انتقال مال به طرفه موقوف له هست این قبض رو اگر خودش میتواند خودش، نمیتواند طفل، سوم، اگر عرض میشود که ولی هم در کار نیست، ولی عرض میشود که مصلحت قبض در کار نیست کسانی که ناظر در مصالح اند قبض میکنند اللمصالح، مثلا وقف کردیم  برای مصلحت مسجدنما، مصلحت اب انبار، اب خوردن، مصلحت چه، کسانی که ناظر در مصالح هستند همه نیستن که اونها اینجا قبض میکنند، شخصی که مصالح اب انبار، مصالح مسجد، مصالح چه شایستگی دارد یا تعینش کرده واقف یا تعیین نکرده اونها قبض میکنن، ما میگیم چرا اینقدر شما زحمت میدین خودتون رو؟ اصلا قبض شرط نیست مگر در اونجائی که امکان قبض هست شخصی در طرف وجود دارد

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

{16:30}

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

هیچی از بین میره، چون قبلا صحبت کردیم، در هبه هم همینطوریه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله در نکاحه، در هبه هست، در بیعه، بزرگ شد ولایت عرض میشود که صَغِر رو میگیره بعد صغر رو که نمیگیره که

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله {16:52}از بیخ درست نبوده و از شروط وقف تنجیده، …. عرض داریم در کل عقود و ایقاعاتی که اقایون تنجید رو به شرط میکنن به این شاخه تنجید رو شرط میکنن از کجا اوردین این حرفو؟ اخه ما تعلیق چند جور داریم، یک تعلیق بر امری که محقق خواهد شد قطعا، این تعلیق نیست تنجیزه ﴿اذا طلعت الشمس {17:19}انی واقف بیتی﴾ یا از حالا واقفُ یا از وقتی که طلعت این تنجید، نباید تعلیق گفت این تنجیزه، چون منجزا این جریان واقع میشه دیگه این رو زیاد بحث نداریم اونی که بحث داریم {17:35}اینجا رو داریم بحث میکنیم، اقایون میگن که این وقف باطله چرا؟ برای اینکه وقف معلق است و مُنَجَز نیست، ما اینجا در دو بعد بحث داریم یک بعد اینکه این ادم {17:50}دیگه، پریروز عرض کردم، میگه انشالله ﴿اهذا وقف لله للصلاه﴾ مسجد انشالله، اینو اقایون میگن که اگه انشالله بیاد باطله، چرا؟ برای اینکه تعلیق تنجیز، شما انشالله که وظیقه هست دیگه، یکی مشیت من است تعلیق پذیره و اینو شما حرف بزنید که ایا اینجا تعلیق اشکال داره یا نه؟ ولیکن اگه مشیت من منجز است من منجزا وقف کردم من منجزا فروختم، منجزا چنین کردم ولاکن مشیت دیگه هم درکاره اگه خدا نخواد که نمیشه، اگه خدا بخواد میشه، اقایون {18:29}در اینجا فقه معرفت رو با فقه احکامی میگن که اگر شما یک چیزی رو فروختید یا اجاره دادید یا وقف کردید یا چه کردید، چه کردید بعد گفتید انشالله این تعلیق است و درست نیست چون ممکنه خدا نخواد، خب غلطه اصلا، اصلا {18:44}کاری که میخواید بکنید و میتونید انشالله رو بگو، برای اینکه کاری که شما میتونید بکنید و صد در صد به حساب خودتون میتونید شاید خدا نخواد نشه، خب پس این یک بُعد بحثه. بعد دوم، انشالله رو میگیم، میگیم که اگر چنانچه ید از سفر امد که نمیدونیم از سفر میاد یا نه، نه من میدونم نه شما، اگر زید از سفر امد این وقف است، اقایون میگن که این اشکال داره چون معلقه است تنجید {19:12}میگم چرا؟ میگه چون  …. تعلیق اشکال داره؟ …. چه اشکالی داره تعلیق، عرض میشود که من در صورتی حاضرم که این وقف باشه که اقای زید بیاد، امدن او تاثیر دارد در رجحان وقف یا وجوب وقف، مصلحت وقف، چه اشکالی داره؟ نه کتابا، نه سنتا ما تنجید در معامله نداریم اصلا، اگر چنانچه تنجید در معامله عقلیست، که عقلی نیست، باید گفت بی عقلیست، اگر تنجید در معامله شرعیست؟ خب شرع باید نص داشته باشه {19:50}حجت بالغه است احکام خداوند، کتاب خدا، سنت رسول، نه در کتاب خدا ما تنجید داریم در معاملات ﴿المومنون عند شروطهم﴾ در روایات، تجاره التراز در کتاب، حالا اگه ما بیایم این دفتر را به شما فروختم اگر ظهر زید امد، خب اگر ظهر زید نیامد خب نفروختم اگر امد فروختم این چه اشکالی دارد؟ این نه عقلا اشکال دارد، نه کتابا اشکال دارد، نه سنتا، چون در کتاب و سنت هرگز دلیلی بر، حتی اشاره ای بر وجود تنجیز با نداریم، شما در بحث عقلی میخوای وارد شی؟ در بحث عقلی میگه که {20:28}در بَط تعلیق معنا نداره،، ما میگیم در بط تعلیق نیست، میگه من بطا فروختم اگه زید امد، خب بطا فروختم اگه زید امد، خب اگه زید امد پس بطا فروختم، اگه نیامد چی؟ نفروختم.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نه چه ضرری، چه غرری، چه غرری؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نه چه غرری، هر جا غرر بود عرض میکنم. نه ببینید بنده با حساب کردن وضع زندگیم که این مال برای من ضرورت نداره، مصلحت هم در کار هست ولاکن اگر فلان شخص امام جماعت این مسجد میشه باید وقف کنم اگه نشه وقف نمیکنم به این شرط، اگر فلان شخص قبول کرد امام جماعت این مسجد باشه من اینجا رو به عنوان مسجد وقف میکنم اگه نه، نه، کجای این اشکال داره؟ اینجا دو جنبه داره، یا فلان شخص قبول میکنه مجاز بشه پس من بر این مبنا وقف کردن این تعلیقه؟ اگر قبول ندارد وقف نکرد، اینم تعلیقه؟ نه، پس در اصل وقف کردن تعلیق نیست در چهره ی وقف تعلیقه یک مرتبه در اصله، شاید وقف کردم، معنی نداره که، و اما اگر در چهره وقف تعلیقه یعنی من اگر چنان جریان بشود از حالا وقف کردم، اگر چنان جریان نشود هیچوقت وقف نکردم این کجاش تعلیقه؟ اشکال به کجا میدونید؟ شما اشکال عقلی میارید؟ نداریم، اشکال از کتاب و سنت میارید؟ کتاب و سنت هرگز دلیلی و نه اشاره ای راجع به وجود تنجید ما نداریم اصلا.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

عزیزم در وقف که تنجیده، {22:10}که وقف نیست

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

حالا ببینید شما حالا خیر، ببینید، ملاحضه بفرمائید، کل کتب فقهیه اینو میگه، نمیگه شاید من فروختم شاید نه، شاید اون شاید نه که اصلا بیع نیست ما در وقف داریم، میگه وقف شده اما وقف معلق است بر اینکه چنان جریان بشه یا نشه، این {22:30}نیست

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بنده نذر میکنم لله که فلان روز را روزه بگیرم اگر پسرم از سفر جنگ امد اگه نیامد نه، این چه اشکالی داره؟ اگه امد روزه رو باید بگیرم چون {22:48}اگه نیامد نمیگیرم، این چه اشکالی داره؟ این اشکال نه عقلا دارد، نه کتابا دارد، نه سنتا و شما فقهای بزرگوار که همتون اصرار دارید که باید تنجید بشه چرا؟ شما دلیل نقلی ندارید، دلیل عقلی تون هم اینجا جاش نیست اصلا ربطی نداره، {23:01}تنجیده میگیم تنجیز نیست، اقا من ….. تنجیده هم هست بله مگه اینکه شاید وقف کردم این تنجید نیست، اینو کسی نمیگه که اما میگه حتما وقف کردم اگه زید امد وحتما نکردم اگه نیامد، این حرف رو خبر ندارم که واقعا خواهد شد یا نه، حالا الان که من دارم وقف میکنم اگه زید امد، اگه واقعا فی علم الله زید امده {23:23} وقفه، اگر واقعا فی علم الله زید نمیاد منجزا الان وقف نیست پس این دو تا قاطی شده با هم هااااا، شاید وقف کردم، این است کسی حرفش رو نمیزنه اصلا، این رو هم مطالعه بفرمائید اقایون ما در اینجا مفصل بحث کردیم. بعد ﴿و دوام﴾ صفحه ی بعدی ﴿و دوام﴾

اصلا معنی وقف دوامه چون ما یک وقف داریم، حبس داریم، سُکنا داریم، عُمرا داریم فرق هست بین شون، در سکنا و عُمرا و رقُبا این چندتایی که داریم، در اینا دوام شرط نیست، مادامی که اقا زنده هست توی این خونه بشینه، مادامی که من زنده ام توی این خونه بنشینم، ایشون فقط برای سکنا، یا حبس کنم این خانه را که شما ده سال توی این خانه بنشینید، اینا موقته اما اگه نه موقت نیست بلکه من این خانه را از ملک خود بیرون می اورم کلا نه تا ده سال، اونم که حبس میکنه از ملک بیرون نیاورده که، ببینید فرق هااااا، اونی که حبس میکند، عمرا میکند، سکنا میکند، رقبا میکند از ملک بیرون نیاورده بلکه منفعت را در وقت معین به طرف تملیک کرده، این وقف نیستش که، وقف عین مال را شما از ملک خود خارج میکنید، اگر عین مال را از ملک خود خارج کردید اینو اقایون میفرمایند که دوام داره، حالا اکه ینجا ما یک عرضی داریم، این عرض رو {24:56}داشته باشین مگه در بیع عین مال من از ملک ما خارج نمیشه؟ کلا؟ حالا در بیع شرع چیه؟ در بیع شرع عین مال من دو ساله از ملک من خارج میشه بعد طرف پول رو که داد عین مال من به من برمیگرده، اشکال داره؟ هم عین مال من رفت هم به طبعش منافع اون، حالا در وقف در چطور نمیتونه باشه؟ بنده این خانه را از ملک خودم ده ساله عین ملک را خارج میکنم، که عین ملک مربوط است به موقوف له به طبع، منافع، چه اشکالی داره این وقف باشه مثلا؟ این یک ایراد، ما اصل مطلبی که اینجا {25:35}نمیکنه اصل مطلب این هست که اصلا ماهیتا وقف، چه وقف موقت باشد چه وقف دائم این اخراج عین است از ملک خودتون و اقفال عین است در اون مصلحتی که مقرر کردید، یا اخراج و اتخال عین است به صورت دائمه که وقف رسمیه، یا اخراج و اتخال عین به صورت موقته که این رو اقایون نه در عمرا میگن، نه در سکنا میکن، نه در رقبا میگن نه در وقف میگن، در هیچکدوم نمیگن، حالا در خود وقف، در خود وقفی که مطلقه اگر به طور مقید خارج کرد که همین عرض ماست که بنده ده ساله این خانه را از ملک خود خارج کردم در ملک زید قرار دادم دَرِش تفسیر قران میگه، ده سال ملک من نیست {26:15} یک مرتبه نه به طور مطلق از ملک خود خارج میکنم به ملک مطلقی که یعنی کلا این مال، مال من نیست، مال من که نخواهد بود در طول عمرم به ورثه دیگه نمیرسه چون ماترک که نیست بله؟ پس {26:31}مادامی که این مال هست از ملک من و بهتر و به طبع ورثه من خارج شده خب داخل ملک دیگری منتها ملکی که لاتغیر، یک مرتبه ملک لاتغیر هست وقفه، من از ملک خود خارج کردم سهم کلیست و در ملک شخصی نه ملک قابل تَغَیُر، ملک وقفی، میگیم متوقف است و نمیتوند بفروشد، متوقف نمیتونه عوض کند، در اون وارد کردم، در اینجا اگر مطلق باشد خب چرا وقت معینی براش در نظر گرفته بشه؟ حتی، اگر کسی اگاه نیست که واقع وقف چیست، اگاه نیست، نمیدونه وقف دَرِش دوام خوابیده اگر وقف کرد، اقایون میگن، اگر وقف کرد و نظرش پنج ساله بود، اقایون میفرمایند که نخیر نظرش پنج ساله باشه بیخود اشتباه کرده این همیشگیه، ما عرض میکنیم نخیر، این اقا خیال کرده پنج ساله است ولووو لفظ وقف گفته ولاکن حبس خواهد شد به حساب شما، به حساب ما وقف موقت خواهد شد، چه اشکال داره؟ {27:37}مقضتای وقف دوامه یعنی اطاقش هااااا …. این که من عرض کردم {27:55}موقته که وقف نخواهد بود. اگه این ادم وقف میکنه قصدم نمیکند که همیشه، اتوماتیکی همیشه خواهد بود، چون سه حال داره یا قصد میکنه موقت، یا قصد میکند همیشه، یا نه قصد موقت میکند و نه همیشه، چه قصد همیشه بکند چه نه قصد موقت و نه همیشه به طبیعت الحال خروج از ملک شما داخل در ملک دیگری این نتیجه اش چیه؟ دوام است.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله هست، بله، مقتضای وقف دوامه دیگه، مقتضای خودِ، مگه مقیدش کنه، اگه مقید کنه چنه ساله، مثل بیع دیگه، بیع رو اگه بیع کرد و وقت رو معین نکرد بیع دائمه، اگه وقت معین باشه چی میشه؟ جلوش رو میگیره، در اینجا هم همینطوره {28:38}همون که عرض کردم، این نمیدونه، نمیدونه وقف دائمه مثلا، قصد کرد حدی را ولووو لفظ وَقَفتُ گفت اینجا چی میشه؟ حبس هست، حبس هست یا حبس هست یا عمراست یا سکناست یا رقباست

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

انتقال عین موقت است، در حبس دو جور حبس داریم، یک جور حبس این هست که حبس میکنم عین را در ملک منه عین ولی منافعی در این چند سال نداشته، یک مرتبه نخیر اون عرضی که من کردم و اقایون قبول ندارن، که اصلا من این عین را دو ساله حبس کردم، هم از ملکم خارج هست دو ساله هم منافعش، هم عین هم منافعش {29:29}

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بیست ساله؟ معنی وقف چیه؟ {29:42}بعدا مال من نیست، اینی که بعدا مال من نیست چرا بفروشم؟ اونی که مال من

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

خب درسته، به منفعت خودشه درست کنه، اگه به منفعت خودشه، مثل خانه ای که رهن کردم مثلا یا بیع شرط کردم، خانه ای که بیع شرط کردم {29:55}اگه بیع شرط کردم، اگه شرط است که مالک درست کنه مالک، شرط کردم مستاجر درست کنه مستاجر، در صورت عیب پیدا کردن خانه و خراب شدن این اصل مطلب رو از بین نمیبره که چون این دو ساله ملک شماست بعد ملک کیه؟ ملک منه، شما چرا ملک من که بعد باید برگردونی رو میفروشی؟ حق ندارید، مثل قضیه نکاح دیگه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

خب

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

تبدیل به اثر اگه شرط باشه لازمه نباشد هیچی، مال مردم از بین میره، ولی مال مردم از بین بره کسی که در دستشه باید کاری کنه از بین نره، دستشه دیگه، مورد استفاده شه دیگه، چون مال مردم باید از بین نره

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

غلطه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

هر دوش غلطه برای اینکه ادمی که پنجاه سالشه یک زنی رو صیغه میکنه نود نه ساله این بالاتر از دائمه، چون دائم مادام العمره، این بعد از عمر هم زنشه، چون نود نه ساله چیه؟ کسی صدوپنجاه سال عمر نمیکنه که

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

عرض میکنم ببیند نخیر، مگه دائم چیه؟ ببینید ما سه جور عقد داریم، عقدی که قبل از تمام العمر تمام میشه، عقدی که مادام العمره، عقدی که بعد از مرگ هم مثلا هست، عقدی که قبل از تمام العمره موقته، به طبیعت الحال بنده فقط دو سال دیگه زندگی میکنم، یه ماهه مثلا صیغه کردم، دو ماه صیغه کردم

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

حالا صبر کنید ببینم چی میشه، تقسیم داریم میکنیم، داریم تقسیم میکنیم، این یه جورشه انوقت ما یک موقت داریم، یک دوام داریم، یک {31:35}به طور عادی ….

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

موقت همینه اصلا

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

عزیزم موقت همینه، موقت یعنی اینکه باید من و طرف باشیم تا عقد موقت بشه یا نه؟ اگه من و طرف نباشیم عقد موقت چیه؟ دیواره مثلا اسمون؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

عزیزم وقف داره {31:57}باشم یا نباشم؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نشد، اشکال نشد دارم جواب میدم، میگم در نکاح این طرفیه که میگه اقا شما پنجاه ساله زن من باش، میگیم قطعا یک سال دیگه، دو سال دیگه قطعا پنجاه ساله دیگه نیستم، این موقت نیستش که، ببینید ما یک عقد موقت، یعنی قبل تمام العمره، یک عقد تا اخر عمره، یک عقد و بعد از عمره، اینی که میگه نود و نه ساله بعد از عمره، این از دائم، دائم تره {32:25}

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

میدونم، اخه اینکه داره میگه نود و نه ساله خودش پنجاه ساله این صد و چهل نه سال عمر میکنه؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

و لذا اقای خوئی یک حرف خیلی خوبی زده، اقای خوئی میگه عقدی که اینجوریه و مطمئنا این مدتی که برای عقد منقطع معین کردن بعد العمر هم شامله این عقد قطعا دائمه، حرف خوبی میزنه، لفظ، لفظ منقطعه ولی واقعش دائمه، واقعش دائمه دیگه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

همش وقت داره ببینید مگر کسی که عقد دائم میکنه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

معین میکنه وقت رو، این وقتی که معین میکنه یک مرتبه وقتیست که قبل از تمام العمره، یک مرتبه با عمره، یک مرتبه بعد عمره، این بعد عمره، اینی که نود و نه ساله است این بعد عمره، صد ساله و نود و نه ساله فرقی نمیکنه که، چه صد ساله، مثلا یه ادمی که هشتاد ساشه، عقد میکنه چهل ساله، خب این نیست دیگه صد و بیست سال معنا نیست کسی باشه، عقد میکنه پنجاه ساله

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

میفهمم ولی

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

ببینید یا موقت به نظر ما، یا به نظر عادی یا به نظر واقع دیگه بله؟ موقته به نظر ما همون قبل العمر دیگه چون نمیدونم تا چقد عمر میکنم، یه سال دو سال فلان، اما اگر من توقیفی کردم که از عمر هم میگذره اون ور، این {33:42} که از دائم هم ….. این حکمش از دائم هم بالاتره، یا حداقل مثل دائمه بنابراین کسی که این فتوا رو داده حرف خوبی زده اقای خوئی عرض کردم، حرف بسیار عالیست، در وقف هم همینطوره

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

دائمه، منتقل نمیشه دائمه اصلا، منتقل به دائم نمیشه چون صد امد نود هم پیش ماست، دائمه اصلا، بنابراین فرار از ارث مرث این حرفا نیست اولا، ثانیا، ما در بحث {34:08}قبلا هم گفتیم که اگه کسی زن منقطع بگیره و زن دائم نداره این زن منقطع ارث بر است مرد هم ارث بر است {34:18}منقطع رو میگیره هم دائم …. بله

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله، و اگه دائم داشته باشه {34:25} دلیل است بر اینکه دائم ارث میبرد، منقطع نمیبره کمااینکه اگر شما عرض میشود که فرزندانی دارید بعد این فرزندان ابوینی ان بعضی ابی یا امی ان اگر جمع شد در اسم بین فرزندان ابوینی و ابی ایا ابی هم مبیرد ؟ اقایون میگن که بعضی موارد بله {34:45}هیچکدوم نمیبرن هیچوقت نمیبره، فرزندان ابی خالی و فرزندان امی خالی در صورتی که فرزندان ابوینی هستند نمیبرن چرا؟ ….. کمااینکه باب ….. ما این عرض رو میکنیم در مقابل برادران سنی این حرف رو میزنیم، میگیم{35:00}نصف مال اوست نصف دیگر مال …. نصف دیگر هم رد میشود به این نصف …. که نصف اول فرض است نصف دوم رَدِ …….

.

.

.

وسلام علیکم