بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
در صفحه ی 74 جلد دوم تبصره الفقها، دو خط اخر ﴿و الی المسلم﴾ اگر وقف کرد گفت این خانه وقف است علی المسلمین، خب به چی محول خواهد شد؟ ﴿الی المُسلی الی القبله﴾ کسانی که مُسلی الی القبله هستند مشمول المسلمینند. سوال، حالا کسی که تاریک صلاه باشه چی؟ یک نفر ادم تاریک صلاه است و وقفی هم شده است که وقف الی المسلمین است، المسلمین هم یک جمله ای هم گفته که کل مسلمین فرض کنین، کل مسلمین، شما چرا المسلمین را چه کل بیارد چه به عنوان اطلاق بگد به ﴿المسلی الی القبله﴾ معنا کرده اید، {01:12}هستند که اصلا نماز نمیخوانند، نه پشت به قبله نه رو به قبله، این جوابشون از نظر اقایون چیه؟ بله؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
المسلی هست
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
اهاااا جواب همینه، جواب همینه. کسی که مسلمان هست و حالا نماز که میخونه سر قبله هست، نخونه هم میدونه طرف قبله باید خوند، اصلا {01:35}یعنی مسلم، این مساوات داریم دو جهت باهم، شما هم همین رو میخواستین بگین؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نه خارج نیست، نه خارج، مسلم، ﴿المسلی الی القبله﴾ کسانی که اگر نماز میخونند طرف قبله میخوانند حالا نمازم نخونه بازم این قهریه طرف قبله باید خوند
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
﴿و المومنین علی الامامیه علی الثناء عشریه﴾ اگر وقف کرد بر المومنین، گفت ﴿هذا وقف علی المومنین﴾ یا وقف کرد بر الامامیه، ایشون میگه چه بگد المومنین، چه بگه الامامیه این وقف است بر اثنی عشریه، میگیم موارد فرق میکنه، اگر چنانچه این ادم بر محور منطق قرانی داره وقف میکنه مومن در منطق قرانی اثنی عشریه نیست، یا ایها الذین امنو تمام کسانی که دل داده اند به اسلام ولو کم دل داده اند، زیاد دل داده اند، کم دل داده اند، اگر بر محور اصطلاح قرانی باشد، اگر بر محور اصطلاح بین خودمون باشد که وقتی میگیم مومن فقط شیعه اثنی عشری در نظر است خب مطلب دیگه ای شد، تازه در این بعد دوم هم احیانا کسانی هستند که در یک مجتمعی مثل {03:07}در اونجا زندگی میکنن مسلمانند، این مسلمان ها توشون شیعه ای هست و سنی هم بیشتر در این وضع فعلی اگر یکی از این مسلمون های شیعه وقف کرد گفت المومنین واقعا سنی ها رو نمیگیره؟ پس ظروف و زمینه ها فرق میکنه، بله در جائی که ظرف هاصی، زمینه ی خاصی و بر مبنای اصلاح قران نباشد بلکه بر مبنای اصطلاح عادی بین خود مسلمون ها، بین خود شیعه ها باشد المومنین اثنی عشریه، یا اگه گفت الامامیه عین همون حرف میاد، الامامیه، خب امامیه در اصل اعم است از اینکه کل ائمه قبول داره یا اینکه بعضی ائمه رو قبول دارد مثل زیدی ها، مثل واقفی ها، مثل کی ها، ما چند جور امامیه داریم، اینجا هم فرق میکنه، زمینه ها فرق میکنه، اگر زمینه هایی نباشد که تعمیم بدهد امامیه رو به کل امامیه، البته انصراف دارد به اونهایی که اثنی عشری هستند. بعدش در صفحه ی دوم ﴿و کذا کل منصوب علی منتصب علیه بل ابناء﴾ اگر وقف کرد گفت ﴿وَقَفتُ علی کل منصوب الی من التصب علیه﴾ منصوب های من معلوم، هر کس هم به منصوب های من منصوبند فرزندانم کسانی که نسبت دارند به فرزندان، برادرانم کسانی که منصوبند به برادران اینطوری اگر گفت، میگه بل ابناء میگیم چرا بل ابناء؟ این یک فکر جاهلیست که در میان ما فقهای اسلام افتاده متاسفانه، که وقتی میگیم کسانی که انتصاب دارند به من، میگه فقط پسرا!، کسانی که انتصاب دارند به من یعنی پسرا، چرا پسرا؟ مگر دخترا فرزندان شما نیستند؟ چرا شما دخترا رو از منصوبین خارج میکنی؟ این چه ظلم جاهلی و چه ظلم عربیست و چه ظلمی علیه لغت است، اگه من گفتم فرزندان یعنی فقط پسران!، یعنی دختران فرزند نیستن؟ هم از نظر لغت، هم از نظر بعد قرانی و سنت مبارکه اسلامی، و هم از بعد کل ادیان و مذاهب الاهیه نمیشود گفتش که فرزند یعنی پسر، پس این چه فرمایشیست که علامه بزرگوار میفرمایند که ﴿ و کذا کل منصوب علی منتصب علیه بل ابناء﴾ اختصار به ابناء دارد! چرا؟ بعد ایشون میگد که {05:48}اگر گفت فرزندان پدری ….. اگر گفت فرزندان پدری یعنی فرزندان مذکر پدری، خب چرا؟ اگر فرض کنید که یک پدری هست و دخترانی دارد، پسرانی دارد، اگر دختران فرزندانی دارند منتصب به پدر، و پسران فرزندانی دارند منتصب پدر، چه فرزندان، فرزندان دختر باشند چه پسر باشند بالاخره منتصب به پدر هست یا نه؟ چرا شما منحصر میکنید به پسران؟ {06:30}واقف میگد فرزندان عرض میشود منصوبان پدری من، منصوبان پدری یعنی کسانی که از پدر هستند با واسطه یا بی واسطه، پسر باشند، دختر باشند، خنثی باشند، هر چه باشند، و اگر گفتش که مادری، اگر گفت فرزندان مادری من، یعنی این شخص یک برادران پدری دارد، یک براداران مادری، اگر گفت منتصبین مادری من در این منحصر به دختران فقط خواهد بود؟ اقا منتصبین به مادر شما هم براادر مادری هست هم خواهر مادری هست هم نه دیگه، چرا شما فرق میزارید بین پسران و دختران تا این حد، که در باب خمس ما مفصلا عرض کردیم که در باب سیادت، که سیادت در انحصار این نیست که من پدرم باید سید باشد، تخیر مادرم باشه، بلکه مادر مقدمه، اقایون حق پدر بیشتر یا مادر؟ حق مادر بیشتره، بر حسب نصوص قران همینطوره، پدر میکاره میره سراغ کارش، مادر باید این بار را حمل کند، عرض میشود که بعدا بزاید پدر صاحب بچه در میاد، بعدا بزرگ کند، پس حقی که مادر دارد از نظر تحویل دادن فرزند بیشتر از حق پدره، بگید مساویه، شما چرا میان میگید که اگر از طریق پدر باشد سید است از طرف مادر باشد سید نیست، بعضی از فقهای بزرگوار خیلی حرف خوشمزه ای زدن گفتن اگه از طریق مادر باشد نه سید است نه شیخ بنابراین نه خمس، نه سهم سادات بهشون میدیم نه ذکات میدیم، سید نیست چون از طریق پدر نیست، شیخ نیست ممکنه از طریق مادر هم سید بشه، پس مُرَدَدیم، چون مرددیم بنابراین از اینجا مونده از اونجا رونده، این چه حرفیه؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
بله؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
بله چه عرض کنم.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
بله هر دو باید داد درسته درسته.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
اینو بعد باید صحبت کنیم بعد باید بهتون عرض کنم که در تبصره الفقها هست مراجعه کنین، این فتوا رو اقایون از دو جدا گرفتن یکی شعر جاهلی یکی روایت جاهلی، فقط جاهلیته چیز دیگه ای نیست، نه کتاب، نه سنت. حالا ما اینجا عرض میکنیم که، اهاااا ایشون میگه {09:00}دو قول است، اگه گفت منصوب به عبد ابناء معلومه ولاکن اگه منصوب به عبد از بنات باشند، دخترانی که منصوبن از طریق پدر، منصوب پدری هستند، میگه {09:13}این حرفها نیست …. چه فرقی میکنه؟ هر کس منصوب به طریق پسران باشد میبره، دختران باشد میبره، و عیجب اینه که اینا میگن اگر از طریق پسری دختری باشد، حساب پسر میشه و سهم میبره ولی اگر از طریق دختری پسری باشد به اون پسر نمیدیم، کمااینکه در باب ارث هم همین رو میگن اقایون، در باب ارث که ﴿یوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ﴾ اینها در طبقه اول رو قبول میکنند طبقات بعد رو نه، میگن نه، میگن اگر شما دختری دارد که این دختر پسری دارد اون پسری که نوه ی دختریست اون سهم دختری میبره، و اگر پسری دارید که دختری دارد این دختر نوه ی پسری میبره، بابا این خلاف نصِ ﴿یوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ﴾ مگه همه رو نمیگیره؟ چه اولاد بلا {10:13} و چه اولاد …. این از ابوابیست که در باب ارث ما با اقایون اختلاف داریم بعد میرسیم انشالله تفسیرش. {10:20}تا اخرش. خب ﴿ ولو شَرَکَ﴾ شَرَک، وقف میکنه، میگه من تصویحا میگم این خانه رو وقف کردم از برای دختران و پسران از نسل خود، اونجائی که واضحه داریم عرض میکنیم، من وقف کردم این خانه رو که از ملک خود خارج و به ملک دیگری نیز ارث نیست بلکه وقفه، من وقف کردم این خانه رو از برای {10:53}دختران و پسران خودم که طبقه اولند و طبقات بعد هم متسلسلند خب یعنی چیکار کنیم؟ در اینجا ببینیم که پسران و دختران برابر میبرند، عده ای خیال کردن که اینطوره چون شَرَکَه، اگر چنانچه بین پسرانی شرکت قائل بود برابر بود، بین دخترانی شرکت قائل بود خب برابر بود، حالا اینجا چون بین پسران و دختران شرکت قائل است در وقف میگد﴿ ولو شَرَکَ﴾ ما نوشتیم {11:14} اگر گفته پسران دختران، ولی دختران بیشتر بسم الله، پسران بیشتر بسم الله، اما اگه نگفته، نگفته پسران بیشتر و نگفته دختران بیشتر، میگد در اینجا {11:41}قبول نیست این، چرا؟ برای اینکه ﴿یوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ﴾ اختصاص به موت داره، یعنی این کُم مُردهاست؟ خدا با مُرده ها داره حرف میزنه؟ یکی از جاهایی که اقایون بی لطفی کردن همینه، اقا بعد اول اولادکم، کُمی باید موجود باشه، بنده مخاطب نیستم بنده اولاد دارم الان ایا ﴿یوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ﴾ بنده رو شامل یا نه؟ یا نه بنده چون زنده ام شامل نیست وقتی مردم شامله، که مُردم مورد خطابه هست، یا زنده هستم، پس بعد اول زندگیست، بعد دوم استمرار زندگیست بعد از موت، پس اصل را اقایون ترک فرمودند به فرعی که دنبال این اصل است چسبیدن، میگن بعد از موت ﴿ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ﴾ اما قبل از موت، بنده میخوام ببخشم در هبه هم خوندیم ما مقداری که یک شخصی مالی رو بخشیده بود به یک پسری بعد عرض میشود که زن ایشون و مادر این پسر گفت بریم رسول الله صلى الله عليه وسلم قضاوت کنند، رفتن خدمت رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند که حضرت شما به همه پسرا دادی یا به این یکی؟ گفت به یکی، فرمود نه درست نیست، باید به همه پسرا بدی. حالا این تسویه ای که در بعد دو برابر نصف، دو برابر پسر و نصف دختر هست این در انحصار ممات نیست ﴿یوصِيكُمُ اللَّهُ﴾ اولا خدا که داره وصیت میکنه که نُمرده شما میگین مال مرده هست، ثانیا اگر هم مرده وصیت کند وصیت به کی داره میکنه؟ کسی که داره وصیت میکند وصیت میکند به ما که زنده ایم ﴿یوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ﴾ در زندگی نه، بعد از اینکه مردی؟ نخیر در زندگی هم، شما اگر الان میخواین تقسیم کنین اموالتون رو بین فرزندان، ثلث خارج ثلث رو کاری نداریم، ثلث هم در حیات، هم در ممات، این دو ثلث دیگر را که میخواین تقسیم کنید نمیشود بین پسر و دختر برابری قائل بشید، مگر به عنوان نفقه که چیزی دیگه ای شد. مثلا پسر بزرگتون بیشتر میخوره و پسر کوچیکتون یک ساله کمتر میخوره اون نفقه مطلب دیگریه، عنوان نفقه نه، به عنوان میراث که بعد از موت هست و به عنوان هدیه و هبه که قبل از موته، به عنوان های استثنائی عرض نمیکنیم اگر پسری داماد شد چیزی دادین اون رو نمیگیم که، دختری عروس نه، منهای نفقات همیشگی، منهای نفقات احیانی، اون هباتی که احیانا میشه، بعضی ها کلاه میخوان بزارن، میگه ما میبخشیم تا اینکه بعدا چنین نشود، وقتی میخواد هبه کند به فرزندان ﴿لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ﴾ در اینجا ثابته حتی، اگر اومد در وقف تصحیح کرد، تصحیح کرد که پسر و دختر برابر، میگیم بیخود میگی شما، حق نداری، نه که الثلث، ثلثم که در وقف نیست، شما در وقف از ملک خارج کردید همونطوری که در باب هدیه اگر صریحا شما پسر را با دختر برابر بدید یا بدتر دختر را بیشتر از پسر بدونید که غلط است و این باطل است در جائی هم که صریح هم نگید به طریق اُولاست، پس {14:45}چرا؟ کسی تشریک نکنه، اگه شَرَکَ که ﴿ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ﴾ هست اگر هم لَم یُشَرَک بگه این خانه وقف از برای فرزندان، نگفته که به طور برابر و به طور چه
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نژادیه؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نژادیه؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
اخه شما اینجا باشین حرف بزنین
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
عزیزم نژادی که نیست شما یک لغتی رو دارید
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
این بحث دیگه ای شد در باب ارث باید صحبت کنیم ببخشید
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
در حالاش هم همینطوره، حالاش هم همینطوره، حالا هم همینطوره، حالا خرج پسر بیشتر است یا خرج دختر؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
میدونم ما نفقه رو عرض نکردیم که
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
ببیند این مربوط است به باب تقسیم که اصلش باب ارث است و باید صحبت کنیم با هم دیگه، {15:45}اشتهادا، تقلیدا مثه همه، مثل همه که اشتهادا، تقلیدا میگن که نخیر، میگد هبه به طور مساوی کرد، میگیم بله، ولاکن اینکه وقف کرده، وقف بر مبنای شرع متبع است یا بر خیال غلطه منه اشتهادا، تقلیدا؟ بر مبنای شرع که ﴿لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ﴾ قابل قبول .حرف دیگر ایشون میگن {16:35}من نمیدونم این حرف میشد زده بشه، اگر هم در زمان ایشان میشد حالا نمیشه مثلاً گفت من وقف کردم این خانه را برای قوم یعنی خویشانم، یعنی اهل لغت؟ خب من یک داماد دارم عربه، یک عروس دارم آلمانیه، یک پسر دارم متولد در لبنانه هیچی هم فارسی بلد نیست اینها قوم نیستند؟ لغت هم اصلا نمیدونه، چیه لغت؟ اصلا لغت وحدت ایجاد نمیکنه اونی که وحدت ایجاد میکند ایمان به الله است، شریعت مقدسه اسلامی و کل {17:13} تمام فواصل لغت رو و حتی نصب رو و وطن رو و همه رو گذاشت کنار فقط اونی که شرکت ایجاد میکند عبارت است از ایمان، قومی شما که میگین قومی اولا و ثانیا، اولا، از نظر لغوی قوم یعنی خویشاوندان، خویشاوندان{17:35} لغتیست لغت من باشه؟ ممکن است کسی لغتش، لغت من باشه اما اصلاً به او حقی نمی رسه مرجوحه به طور کلی است، یاکسی لغت لغت من نیست، برادر منه، خواهر منه، پدر منه، مادر منه، فرزند منه، لغتش هرگز لغت من نیست، پس وحدت لغت در قم اصلاً هیچ معنایی ندارد. {17:58} لغت معلومه، که لغت قوم یعنی خویشاوندان، منتها عرف ها رو در یک از خویشاوندان میگن کسانی که حتماً قومین، خویشاوندان قومی، در یک اردو میگن که پیش آورد کسانی هستند که مومن اند، عرف ها فرق میکنه، پس شما به وجه عام نمی تونیم بگیم که قوم اهل الغت است ﴿و العشیره الاقرب فی النسب﴾ چرا؟ عشیر دودمان، عشیره دودمانه دیگه، عشیر انسان کسانی که انسان با آن ها معاشرت نزدیکتر از دیگران دارد، معاشرته چون عشیره است، معاشرت دیگه، اون کسانی که انسان معاشرت نزدیک با اونها دارد فقط نسب هست اقایون؟ سبب نیست؟ زن به شما نزدیکتره یا دایی؟ یا خاله؟ یا عمه؟ زن بیشتره یا فرزند؟ زن است که فرزند رو درست کرده {18:58} زن رو خارج می کنند آقایون نوعا، آقا زن اصل رحمه و از رحم زن فرزندان بیرون آمدن و خواهر و برادر، عمه، خاله، دایی این حرفها درست شده، پس شما چرا میگید که ﴿و العشیره الاقرب فی النسب﴾ نخیر ﴿الاقرب فی النسب بل{19:17}﴾ اگر اقربین رو حساب کنید، کسانی که اقربند به انسان نسبا و حسبا، نسبا و سببا، ایا قرب سسبی مقدم تر است که زن انسان یا شوهر انسان، یا قرب نسبی؟ اول قرب سببیست که زن انسان یا شوهر انسانه که از او قرب های نسبی که فرزندان این حرفهاست در میاد، فلذا ما در باب ﴿ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ ﴾ استدلال هایی در باب ارث زیاد داریم از جمله اگر انسان یک زن دائمی دارد و یک زن منقطعه، در اینجا به زن دائمی ارث می بره ولی به من منقطعه ارث نمیرسه، چون اولو ﴿ وَأُولُو الْأَرْحَامِ﴾ هر دو صاحبه رحمند، ﴿ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ﴾ یا اگر انسان فرزندانی دارد که این فرزندان ابوینی هستند و بعضی از فرزندان ابی، بعضی امی، اگر این سه با هم جمع بشوند ایا هر سه میبرند یا دو میبرند یا یک؟ خب یک میبره، چرا؟ برای اینکه فرزندی که ابوینیست این اقرب است ﴿ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ ﴾ و لذا ما در کل باب ارث حرف داریم که به جاش خواهیم عرض کرد {20:37}در اونجا که ندونیم، اگر گفتن العشیره، اگه عشیره از نظر عرف، اصطلاح فرق میکنه مربوط به اینکه عرف چه خواهد گفت اما اگر صحبت عرف خاصی نیست، عشیره انچه را لفظ عشیره در معنای لغوی هست و در معنای شرعی، خب اینجا منحصر به نسب نیست بلکه سبب رو هم شامل میشه. بعد {21:05}اینم درست نیست، علامه بزرگوار شما خودتون نمیتونید که بگین جار از نظر لغوی اربعین زراع که بیست متره، بله؟ جار بیست متره، از نظر لغوی که نمیتونید بگید که، جار یعنی کسی که همسایه است، همسایه ها فرق میکنن، بعضی وقت ها همسایه عرضیست، بعضی وقت ها همسایه عمقیست، بعضی وقت ها یک عمارت است بالاست اینها فرق میکنن و جاها هم فرق میکنه و اگر از نظر کتاب میگین کتاب تعیین نمیکند اربعین زراعت رو، از نظر سنت میگه اربعین دارد، اربعین دارن چیه؟ شما دار رو با زراع اشتباه فرمودید، در روایت دارد که {21:46}از نظر شرع، چهل خانه شرق، چهل خانه غرب، چهل خانه شمال، چهل خانه جنوب، حالا در ساختمون هایی که بیست طبقه، سی طبقه هست اینجا عرض میشود که چی میشه؟ یعنی اضافه بر این چهار جانب، جانب بالا هم هست، ساختمان هایی که هم روی زمین هست هم زیر زمین هست شش جانب میشه، شش جانب شما همسایه دارید، یعنی شش جهت چهل تا، چهل، چهل، چهل، چهل، چهل، ولوو چهل پائین، شما چرا منحصر میکنید به اربعین زراع اونم به اون حسابی که {22:25}بوده که خانه ها طبقات نبوده. ….. اگر مبنای شرع اربعین دارنه، اگر بر مبنای عرف است …. اگر گفتش که این وقف است برای شما و همسایگان، نفهمیدیم مرادشون از همسایگان کدامه، همسایگان عادی عرفیست؟ همسایگان روایتیست که اربعین دارنه؟ همسایگان عرفیست یا شرعی؟ اگه ما ندونستیم عرفی چیکار میکنیم؟ {23:10} شرعیست دیگه، اگر عرفا ثابت بود که مراد از همسایگان پنج تا اونور، پنج تا اینوره بسم الله، اگه عرفا ثابت نبود معطل میمونیم؟ نخیر، محول میشود به حد شرعی چون کسانی هستند که میگن درسته همسایه چهل تاست ما نصف همسایه رو میخوایم وقف کنیم، نمیشه مگه؟ مگه نمیشه شما خانه رو فقط برای یک عده ی خاصی که تو خانه ان وقف کنید؟ میشه، بر همسایگان مجاور اول، مجاور دوم، مجاور سوم، اما اگر نمیشود شما خانه رو وقف کنید بر فوق اربعین دارن، اقا این خانه را وقف کردم و تمام اهل قومه نمیشه؟ خب میشه، پس این وقف کردن که تثبیل فی سبیل الله است این حدش مربوطه به منه منتها اگر من مطلق گذاشتم عرف {23:55}چیه؟ اگر نخیر مطلق نزاشتم معلوم نیست که مراد در اینجا چیه؟ مراد کمه، زیاده، چیه؟ اینجا مرجع شرع خواهد بود کمااینکه أم القرى همینطوره در جائی که افق، افق عادیست خب نمازهای پنجگانه وضعش معلومه ولی در جائی که شش ماه شبه شش ماه روز چیکار باید بکنیم؟ أم القرى، أم القرى این عرض میشود که افق خواهد بود از برای کسانی که افق خاصی ندارند، در اینجا هم همینطور، اگر عرفی معین نشد در جیران و یا خودتون معین نفرمودید و یا انصرافی در کار نبود در اینجا محول به شرع میشه طبعا.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نه
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
نشد
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
از جیران بر چه مبنائی؟ از جیران بر مبنای جَمعِه یا لغته؟ اگر بر مبنای جمعه خب بله ولی مبنای جمع نیست چون جیران، اگه مبنای جمعه خب پس اینطور میگیم، الجیران تمام کسانی در قومن جیرانند {25:04}پس یک حدی باید داشته باشه.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
شرع میگه دیگه، ایا این بر مبنای شرع وقف کرده یا بر مبنای عرف؟ اگر بر مبنای شرع وقف کرده که چهل خانه است.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
حداقل چیه؟ اقاجان بر مبنای شرع حداقل نداره چهل تا، سه تا نیست، بر مبنای شرع حداقل چیه دیگه؟ بر مبنای شرع چهل تاست. اگر بر مبنای عرفه باید ببینید عرف چجوره؟ اگر هیچکدوم نیست، نمیدونیم بر مبنای شرع است، نمیدونیم بر مبنای عرفه، انصراف ندارد دلیلش چیه؟ محور مبنای شرعی خواهد شد دیگه.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
بعدش عرض میشود که ﴿ و سبیل الله کل ما یتقرب {25:48}علیه﴾ اگه وقف بر سبیل لله، البته اونجا مراتب داره دیگه، کمااینکه در باب خمس و چه سهم سادات که میگن قبول نداریم و چه سهم امام در اونجا هم مراتب داریم، در اینجا هم ﴿ و سبیل الله کل ما یتقرب {26:05} علیه﴾ مثلا سبیل للهیست در ایران اسلامی ما که عده ای امده اند تبلیغات ضد اسلامی میکنند یا وهابی میکنن یا چه، پول لازم دارد مصرف کنیم تا شیعه های ما سالم بمونند، این یکیشه، یکیش هم موقع حج چند نفر عاشق بفرستیم اونجا حج کنند، بگردن، {26:26}برگردن این هم سبیل لله حالا ما به دومی برسیم یا به اولی؟ اولی که دین در خطر است، پس سُبُل لله مراتب دارد اون سبیل واجب و اوجب رو باید مقدم بداریم بعد سبییل بعدی رو که اگه بعدا به او رسید طبعا درسته. {26:42}اگر یک ادمیست که سبیل لله در نظر او فقط کتاب چاپ کردن است، فقط چنین کردن است، خب معلومه انصراف داره دیگه {26:52}مولا کسی که …. کرده است …. کسی که … شده است اگه گفتش که من وقف کردم بر کسانی که بر مولویت دارند، اعلا مراده که مرحله ی عادیست، وقف کردم بر کسانی که مورد ولایت من هستند، ابنام، پائین تر ها که ضعیف ترند، اینم بگذریم.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
هر دو رو میگه
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
بله؟
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
همه رو شامله، این {27:30}همه رو شامله، همه رو شامله، مسلمان کرده است، عرض میشود که تعلیم کرده است، ادب به او یاد داده است، چه کرده است، تمامه، منتها موالی که در فقه میگن اون مقصود عبد این حرفاست بله ولی خب این اعمه. {27:50}اگه گفتش که این باغ انار وقف علی الفقرا، یعنی همه ی فقرا؟ خب نه همه ی فقرای عالم که نمیشه وقف داد که، اون مقداری از فقرا که هم در این بَلَد هستند هم احوج هستند، هم کافیست برای اونها {28:16}اهل شهر خودم اونهایی که حاضر هستند ….. الفقرا یک عده ای حالا هستند، یک عده ای بعدا خواهند بود، همونطوری که اولاد، {28:35}عده ای الان هستند عده ای هم به طور متسلسل بعدا خواهد بود اونها هم مورد وقف خواهند بود. مسائل {28:40}اینجا عرض داریم ما، ببینید یا اینجا وحدت مطلوب است یا تعدد مطلوبه، اگر فرض کنید گفتش که من وقف کردم این باغ را فقط برای ایتام این بَلد بله، {29:05}ایتام هم خب نوعا هستند دیگه بالاخره کسانی میمیرند و ایتامی دارند، اگر این وقف رو کرد، وقف کرد فقط بر ایتام بلد، یا جنگ دیده های بلد یا چه، مادامی که این ایتام، یا جنگ دیده ها یا {29:22}مستمر هستند اما اگه تموم شد اگه از بین رفتن چی؟ علامه بزرگوار میفرمایند که {29:30}میگیم چرا؟ مگر …. دیگه، اهلش واقف وقف کرده است برای این دسته خاص، اگر این دسته خاص به طور کلی منقرض شدند، منقرض شدند کلا حالا ایتام که منقرض نمیشن، یک دسته ی خاصی رو گفته که منقرض شدند وقف است این برای مفسرین این بلد، اصلا به طور کلی کتاب الله از این بلد رفت کنار شد مسیجی، هر چی شد، خب در اینجا میشود گفتش که ما به چون این مورد خاص نیست این رو به کل فی سبیل لله بدیم؟ نخیر، در اینجا حبسه، بر میگرده به چی؟ به ورثه، اگر وحدت مطلوبه اما اگر تعدد مطلوبه، مثل جاهای دیگر مثلا کسی یک زنی ازدواج میکنه میگه من با شما ازدواج میکنم به شرط اینکه سن بیست سال باشی اگر اینجا سن بیست سال وحدت مطلوبه که اگر بیست سال نباشه، بالا، پائین اصلا عقد قبول نداره وحدت مطلوبه، تخلف شرع موجبش چیه؟ موجبش بطلان عقده اما اگر دو مقصد داره، یک مقصد این است که سن بیست سال باشه، نباشه هم خب ببینیم چی میشه، اگه اینه اونوقت خیار حاصل میشه، در اینجا هم همینطوره، در اینجا شخص واقف وقف کرده اگر وحدت مطلوب داره که فقط در این مصلحت، اگر اون مصلحت به طور کلی از بین رفت این حبس خواهد بود و مال برمیگرده به کی؟ به ورثه شخص واقف و اما اگر تعدد مطلوبه، نظر این است یا تصحیح میکند که {31:02}نظر اینه که من فی سبیل لله دارم وقف میکنم ولی اون سبیلی که فعلا به نظر من رجحان دارد ارجح هست اینه، خب اگر این رفت اینطور نیستش که مال برگرده به ورثه، یا این مال همینطوری بمونه، نخیر این صرف میشود در سبیل دیگر، سُبَل الهی مختلفه، یک سبیل رو اینجا تعیین کرده پس نمیتونیم به طور مطلق فرمایش علامه بزرگوار رو قبول کنیم.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
برای اینکه اگر من به شما این مال را در یک مدت معین در اخیتارتون گذاشتم
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
صبر کنید عرض میکنم، نه اخه ببینید چون وقف به حساب که اقایون میگن یعنی تا اخر نداره دیگه درسته؟ اما اگر این ادم لفظ، لفظه وقف را اورد به حساب اینکه این مصلحت همیشه هست اما بدون اطلاع او این مصلحت منقطع الاخر شد در اینجا وقف که معنا ندارد که حبسه، حبس چیه معناش؟ اگر من من حبس کردم خانه را که ده ساله شما بنشینید، بعد مال کیه؟ مال خودمه دیگه چون من فقط ده سال رو استثنا کردم در این وقف هم گرچه من لفظ وقف گفتم ولاکن این مصطحت را فقط به میان اوردم بعدش چی؟ بعدش از ملک خودم خارجه مالک نداره؟ نخیر بعدش برگشت میکنه به ملک من، اگر من باشم به خودم، اگر نباشم به ورثه که مقتضای منقطع الاخر بودن همینه دیگه.
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
اون رجوح نیست {32:26}یعنی من چیزی رو به کسی دادم و از او پس میگیرم … در کار نیست اصلا
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
اونکه نمیشه اصلا
کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است
اونکه …. موضوع رفته از بین، اونچه که شما میفرمائید ….. که در بحث هبه گفتیم یعنی من صدقه ای به کسی بدم بعد بعد صدقه رو ازش بگیرم ولی این شخصی وجود نداره یعنی مصلحت معین شده وقف وجود نداره اصلا رجوح نیست در اینجا، ارتجاعه رجوح نیست خودش به طور اتوماتیکی برمیگرده، مثل باب انطلاق، طلاق نیست ولی این جدائی حاصل میشود بدون اینکه انسان طلاق بده مثلا. عرض میشود که {33:05}اینم قبلا گفتیم درست نیست، شما میگید که وقف برای مردم غلطه، میگیم چه ضمیمه با موجود بشه چه نشه، اگه غلطه هر دو غلطه، اگه صحیحه هر دو صحیحه، اینطور نیست که زید بن عمر در قم زید بن عمره، در تهران {33:27} خالده، این که نیست که همون خودشه دیگه، اگر چنانچه موجود نبودن مورد وقف به حساب موجود نبودن باطل میکند وقف رو یا وقف ایجاد نمیشه چه ضمیمه باشد چه ضمیمه نباشد، چنانکه در باب بیع هم ما عرض کردیم، اقایون عقلا میفرمایند که، فقها نوعا که باید معلوم باشد مورد معامله و اما اگر مورد معامله کلا مجهول است باطل، کلا معلوم است صحیح، اگر مجهولی را با معلوم مورد معامله قرار بدین صحیح هست، میگیم نخیر اینم غلطه، برای مجهول که صحیح نیست باطله. {34:05}الی اخر.
.
.
.
وسلام علیکم