جلسه پانصد و سی و هشتم درس خارج فقه

وقف

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و علی آله الطاهرین
اللهم صلی علی محمد و آل محمد

حبس عین، عین مال و نقل منافع در بحث ما پنج جوره، یا وقف است که عین مال به طور کلی حبس میشه، نفس اصطلاحی توقف پیدا میکند از مملوکیت، هم نسبت به واقف که وقف کرده هم نسبت به موقوف علیه که قابل بیع، شرع این حرف ها نیست و این منفعت مادامی که این عین وجود دارد مربوط است به موقوف علیهم گاه وقف نیست حبس است، حبس هم کاری به عمر واقف و عمر موقوف علیه، سُکنا موقوف علیه و چه ندارد، حبسه، این خانه را ده سال مقرر میکند که سکونتش مربوط به فلان یا ال فلان باشد، این حبسه وقتی که وقت تمام شد البته انتفاع هم تمام میشه و طبعا در حبس که خودش یک معامله ایست شرط است که قَبنی و مجهول نباشه اگر خانه ای را حبس میکند در ایت الله فلان که این درس بخواند، درس بدهد، مرجع بشه نمیشه وقت معین نکنه چون اگر وقت معین نکنه اقا اثباب کشید اورد اقا فردا برو چون من حبسم وقت معینی نداشت این غلطه، این اضرار به مردم است و حتی اضراره به خودشه، اضراره به مردم است این بنده خدا اثاث کشیده اورده و میخواد توی این خانه بنشینه پاشو بره، اضراره به خودشماست اقا زورش میرسه میمونه همینطور نمیتونی بیرونش کنی، بنابراین در باب حبس باید مدت معینه رو مقرر کند و تعیین کنه اگر تعیین نکند این حبس اصلا واقع نمیشه کمااینکه در هبه منافع من دون الحبسن هم همینطوره و در عاریه هم همینطوره، اگر ما یک دیگی را به همسایه عاریه میدهیم باید معین باشد چند وقته اگر معین نباشد وقتش این هم ضرر به خودتون زدید و هم ضرر به دیگران زدید، اینو عاریه دادید که غذا بپزه بنده خدا تا اومد غذا درست شه بیا این دیگو به من پس بده. خب مرحله ی بعد الوقف حبسه، بعد رقبا، عمرا و سکنا، حبس، عمرا، رقبا، سکنا همه ارسال منافع است به طور موقت، منتها موقت ها فرق میکنه گاه وقتیست که هر دو میتوانند بدانند طبعا باید بدانند در باب حبس چنینه، در باب حبس که من این خانه را حبس میکنم که شما یا شما و ال شما در این خانه بنشینید خب ده سال معین میکنم، هم من که {03:30}هستم میدانم ده ساله هم شما که …. هستید میدانید چقدره اما در عمرا اینطور نیست، عمرا به این معناست که این خانه را من در اختیار شما گذاشتم استفاده کنید مادامی که زنده اید، چقدره؟ خب نمیدونم، مادامی که زنده اید، مادامی که زنده اید یا مادامی که زنده ام، تو عمرا هر دو رو میگیره هاااا، عمرا به عمر میخوره، مادامی که شما زنده اید فقط خودتون در این خانه بنشینید اولاد اینها نه، مگر قید بشه البته مطلب دیگریه، ولی مرحله ی اُولاش مادامی که زنده هستید در این خانه سکونت کنید که اگر از دنیا رفتید من چه باشم و چه نباشم خانه به کی برمیگرده؟ به من، یا عمرای از طرف شخصی که عمرا قرار میده، من مادامی که زنده ام شما در این خانه بنشینید اگر من مُردم شما هم که زنده اید نمیتونین بنشینید متعاکس در حقیقت، عمرای نسبت به من مادامی که من زنده ام شما در این خانه بنشینید و استفاده ی سکونتی بکنید اما وقتی که مُردم شما زنده اید استفاده سکونتی نکنید اگر هم هر دو یه جا مردیم که معلومه، اگر هر دو یک جا مردیم که عمرا از بین رفته، چه عمرای مربوط به من باشد از بین رفته چه عمرای مربوط به شما باشد از بین رفته یا نه عمرای اینجوری، مادامی که من و شما هر دو زنده هستیم مادامی که من و شما هر دو زنده هستیم شما در این خانه بنشینید اما اگر یا من یا شما مردید این خانه مربوط به شما نیست پس عمرا دارای سه بُعده یا یکیه، من که عمرا قرار میدم یا شما، یا اینکه هر دوست، مادامی که من و شما هر دو زنده هستید از این خانه استفاده کنید وقتی که من یا شما یا هر دو مردیم از این خانه حق استفاده رو شما ندارید، این مربوط به عمراست. سکنا، سکنا مربوط است به سکونت فقط، جنابعالی حق دارید که در این خانه سکونت کنید پنج سال در عمرا شرط تعیین مدت نبود در حبس بود ولی در سکنا هم هست، در وقف که هیچ نبود، در حبس بود و در سکنا هست، من سکنای این خانه را در اختیار شما میزارم نه تا هستم، نه تا هستید، نه تا هر دو هستیم، بلکه 5 سال، ده سال، شش سال، که اینجا هم باید تعیین وقت بشه. رقبا، رقبا در حیوان و یا فرض کنید که در عبد عمل این حرفها میاد، که عبد عملم نیست حیوان، من این حیوان را در اختیار شما میگذارم مادامی که این حیوان خب زنده است، اگه مرد که چی؟ اینکه وقف که نیستش، حبسم نیستش که، عمرا هم که نیستش که، نه عمر کسی که معین کرده است نه عمر کسی که از این حیوان استفاده میکنه برای هر کدام از این ها دو، سه سطر مرحومه علامه {06:44}فرموده اند و تفاسیرش رو ما از کتاب توجه میکنیم. بحث اول در صفحه ی 77 جلد دوم {07:00}معلومه، چون ﴿الوقوف بحَسَب ما یوقِفها اهلُها﴾ اگه شرعی باشه، عقدی باشد، شرعی باشد، مجهول نباشد، این شرایط معلومه ولاکن اون شرایطی که بر مبنای قبول شرع شخصی که واقف است یا در عمرا، یا در رقبا، یا در سکنا، یا در چه در این پنج مرحله، اون شرایطی که مقرر میکند اون شرایط لازم است و قابل انفصال نیست. شما که طرف هستید نمیتونید شرط رو نادیده بگیرید و شما که خودتون این کار رو کردید ملزم بر این شرط هستید، بنده حبس کردم خانه رو ده ساله بر شما نمیتونم بعدا بگم پنج ساله، لازمه {07:47}نسبت به لَه شما هم لازمه، یعنی شما میتوانید در این خانه اون مقداری معینی که حبس شده است در این خانه بنشینید. {07:58}

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

لازم به این معنا که نمیتونم ازش بگیرم

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نه، نخیر

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

خودش بزنه کنار، منتها اینطوریه ببینید اول که من عمرا کردم مادامی که شما زنده هستید در این خانه باشید درسته؟ قبول کردید شما، حالا که قبول کردید طرفی که عمرا کرده میتونه پس بگیره؟

نه

خب شما چرا بتونید پس بگیرید؟ مگه لازم نیست؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

خب چون قبول کردید دیگه، نمیتونید پس بدید، ،نمیتونید پس بدید باید خودتون سکونت کنید و اگر چنانچه اُسِع است این عمرا که مادامی که شما، شما، مادامی که شما احتیاج دارید شما اگر احتیاج نداشتید چی؟ میتونید به دیگری بدید که از اولاد شماست؟ اگر شرط شده بله، اگه شرط نشده نه، اما این که شما این ملکی که عمراست بگذارید کنار و استفاده نکنید این درست نیست مگر اینکه شما از حالت استفاده بیفتید یا این خانه از حالت استفاده، اونجا دیگه موضوع از بین میره به طور کلی، مثل باب نکاح دیگه، باب نکاح مگه لازم الطرفین نیست؟ از طرف مرد و از طرف زن هر دو لازمه دیگه نمیشه به همش زد.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

چی؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

اقاله چیز دیگه اس، لزوم با اقاعه منافات نداره که نه {09:20}مطلب دیگریه، در هر عقد لازمی چون علیهم هم لازمه اما اگه من خواهش کردم شما قبول کردی چطور میشه؟ خب این به هم میخوره دیگه، ما در اقاله خیار، انفساخ اینها رو بحث نمیکنیم ما در اصل لزوم عقد بحث میکنیم، اصل، اصل عقد که لازمه نمیشه بهم زد

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

چرا؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

اخه اقاله طرفینی اخه، باید طرف قبول کنه، بنده، اگر فرض کنید که بنده حبس کردم ده ساله، درسته؟، درسته؟، حالا من میخوام بگم که قبل از ده سال، شما باید قبول کنی یا نه؟ نه، یا

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

خب، خب بله

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

ولی واجب که نیست

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

ما هم همینو داریم میگیم چرا دارید تائید میفرمائید؟ بله

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

شما هم دارید همین رو دارید میگید{10:16}بله، یعنی مادامی که طرف قبول نکرده من باید توی اون خانه بشینم حالا اگر من گفتم شما ده ساله گفتید، من میخوام حالا برم اگه طرف قبول کرد بسم الله، قبول نکرد چی؟ این همون

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

فرق نمیکنه ببینید این کسی که نشسته میره به صاحبخونه میگه، میگه اقا من پنج سال بستمه {10:36}بعد قبول داری برم بیرون؟ میگه بله بسم الله، اگه قبول نکرد نمیشه، مگر اینکه موضوع از بین بره به طور کلی. خب {10:45}

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

چطور؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

خب

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

اون استثنائاته دیگه، در مواردی که ضرورتی

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

وقف که نیست، سکناست

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بهتره، من میرم جای دیگه و صاحب خانه ای که عمرا کرده خودش میاد استفاده میکنه این مطلبی نیست در اونجا چون این حالت استثنائیست

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

حالت استثنائیست دیگه بله، چون حالت استثنائیست این نقض میکنه دیگه کمااینکه در بیع همینطوره، در بیع، نکاح، چه، در حالت اسثتنائی که ضرورتی ایجاد میکند ضرورت به طور کامل از بین میبره دیگه، این استثناست، به اصل قاعده ضرر نمیزنه. {11:39}قبول نداره ایشون، قبض رو قبول نداره ….. هیچوقت قبول نداریم که قبض شرط از برای اصل سکنا یا عمرا یا رقبا یا وقف یا بیع، قبض شرط نیست اصلا {12:05}معلومه …. چطور وقف ناقل نبود، خب سکنا، عمرا، رقبا اینها ناقل نیستند …. ما میگیم …. معنا نداره باید تعیین مدت بشه در سکنا، بله در عمرا، رقبا نه، در عمرا، رقبا، رقبا که رقب است، عمرا عمر شخصی که معین میکنه یا شخصی که استفاده میکنه ولاکن در سکنا تعیین وقت شرطه چون اگر وقت، چون سکنا لازمه دیگه، این عقد لازم اگر وقت تعیین نکند این سر این شخصی که سکنا معین کرده است کلاه رفته هم سر طرف، مجهوله. {12:46}در باب ایجار چطور لزومه؟ در اینجا هم لزوم است ایجار کمتر {13:00}این عمراست، مادامی که هستی توی این خانه بنشینی، اگر مُرد عمرا باطل میشه. {13:10}عمرای دومه، یعنی عمرای من، مادامی که من زنده هستم شما بنشینید به بطلان عمره، {13:22}معلومه دیگه، اگر ساکن قبلا مرد، بنده این خانه رو به شما عمرا دادم مادامی که من زنده ام بنشینید، شما نشستید، نشستید بعد مردید، من زنده ام، حالا مال کیه بعدش؟ مال ورثه است، ورثه ی کسی که برای عمرا داده بود، چرا؟ برای اینکه این جزو ماترکه دیگه، و من زنده هستم نمیتونم نقض کنم، چرا؟ برای اینکه من مادامی که زنده ام بخشیدن منافع رو به شما، نه برای مادامی که شما زنده اید، مادامی که من زنده ام، گفتیم سه جوره دیگه، مادامی که من زنده ام خب من زنده موندم و طرف هم مرد ایا حقش مرد؟ نخیر، همونطور که اموالش منتقل به ورثه میشد، حقم منتقل میشه، اینجا حق بقای در این خانه دارد مادامی که {14:09}زنده هستید.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

کی گفت؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله، بله اونجائی که لازمه منتقل میشه، لازمه، لازم، اونی که لازم است منتقل میشه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

اگه لازم باشه بله، اگه لازم باشه بله، وکالت بلاعزل، {14:26}یعنی مدت حیات کسی که این عمرا رو خودش انجام داده ….. این اقائی که عمرا انجام داده بیست سال زنده است در این بیست سال از ملک خود خارج کرده است این انتفاع رو داخل کرد در ملک شما مادامی که شما هستید، شما وقتی نیست، مثل اجاره دیگه، عین اجاره است. {14:53}ما میگیم قبول نیست اصلا، اصلا لَم یُعَیِن معنا نداره، در عمرا میگد که شما در این خانه بنشینید و نگید تا کِی، تا اخر عمر شما؟ تا اخر عمر من؟ ولی در این خانه بنشینید، شما زندگی کنید، این نمیشه، درست نیست باید معین بشه {15:24}میگیم ….. این نص حدیث رسول الله صلوات الله علیه که عمرا جائزه. {15:38}بنده این خانه رو به شما عمرا دادم یا سکنا دادم مادامی که شما زنده اید یا من زنده ام یا هر دو ولاکن ملک رو منتقل نکردم که، بنده این خانه رو به شما عمرا دادم بعد فروختم، اگر فروختم استفاده شما از بین میره؟ نه، عین اجاره است، در باب اجاره اگر من خانه ای رو به شما اجاره دادم یکساله، قبل از اینکه یکسال تموم شه فروختم، ایا با فروش این خانه عین که منتقل شد به مشتری منافع هم منتقل میشه؟ نه، چون منافع رو ما قبلا به کسی دیگر واگذار کردیم مگر اینکه شرط بشه اصلا معامله باطله، در عمرا همینطوره، در عمرا، سکنا، رقبا این مطلب عرض میشود که هست که اصل عین رو شما میتونید بفروشید، چون عین رو که وقف نکردید، و انچه را که تملیک طرف کردید خب قبلا چون تملیک کردید با فروش عین این منافع منتقل طبعا نخواهد شد. {16:38}

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

بله؟

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

اها معنیش این هست که عین به شما منتقل میشه {16:49}تا یک سال مگه نمیشه؟ بله دیگه، و لذا شما میتونید بفروشید، این عینه، منتها ارزون تره، چرا؟ برای اینکه مقدار …. استثنا میکنن {17:00}معلومه ….. خب عمرا به من داده گفته شما مادامی که زنده اید، شما، خب بنده زنده هستم بیام مثلا کسان دیگر رو بیارم؟ بله، مگر اینکه شما با زن و بچه ای که هستید با هم باید زندگی کنید مطلبی نیست اما اونهایی که با هم لزوم ندارن زندگی کنید به عنوان نفقه، به عنوان معاشرت با هم، بیان برادرتون رو، دامادتون رو، کیو، شما اسکان بدین، چرا؟ برای اینکه عمرا بر شماست نه بر شما و غیر، اگر بر شما و غیر بود مطلبی بود ولی چون عمرا فقط بر شماست، شما حق ندارین که خودتون بلندشی به دیگری بدی، بعد عقد لازمه، این خانه رو شما میتونی استفاده کنی، بدی به دیگری؟ نه، مثل باب اجاره، اگر شما اجاره داد که فقط خودتون بنشینید میتونین خالی کنین به دیگری اجاره بدین یا به دیگری مجانی بدید؟ نمیتونید.

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

اونا که عرض کردم با هم ان دیگه

کسی سوال میپرسد و صدا ضعیف است

نظر فایده نداره باید تسویه کنه، نظر که فایده نداره که، مثل کسی یک زنی رو گرفت به حساب اینکه باباش میمیره پولش به اون میرسه، حالا باباشم نمرد این زودتر مرد، نمیشه که نظر فایده نداره، یک موقع فرمودید، نظر فایده نداره باید تسویه کنه یا مبنی علیه باشد به طور ….  {18:20}اینجا درسته، من میگم اقا این خانه رو از مسکن بودن خودم یکسال خارج میکنم منتقل به شما، چه شما، چه غیر شما، مطلبی نیست اما اگر این سکنا بودن مُقَیَد باشد به غیر نمیتونیم بدیم {18:40}اما به شرط اینکه نافع باشه و این رقباست، رقبا این است که شما رقبه ی یک انسان یا حیوانی رو عرض میشود که {19:07}نسبت به خودتون بکنید منتها این فرس که من سوار میشم، این غلام عرض میشود که اینها رو من در خدمت عرض میشود که بیت الله، عبادت الله میزارم در اینجا مادام العین باقیه ولو کان شبیه وقف میشه دیگه، ولی مادام العین باقیه این باید که این اصل و این فرس یا چه برای سبیل الله مصرف بشه، همه ی اینها به حساب این هست که {19:35}و این الوقوف مختص به وقف مصطلح نیست چون وقف یعنی توقف دادن عین و اثبال منفعت، درسته؟ یا توقف دادن عین کلیست و تثبیل منفعت هم کلیست این وقف مصطلحه یا توقف دادن که عین مال منه ولاکن منفعت رو یا حبسا، یا عمرا، یا رقبا، یا سکنا تمام اینها رو ﴿الوقوف بحَسَب ما یوقِفها اهلُها﴾

میگیره به اون مطلبی که قبلا عرض کردم که وقف هیچ لزوم ندارد که عرض میشود که دائمی باشه نخیر، وقف {20:11}میکنیم، من میتونم مالم رو وقف دائمی کنم، وقف …. کنم با شرایطی که البته شرع مقرر کرده است . خب بعد هم مطالبیست که ما تا سر وصیت امروز میرسیم و از وصیت روز شنبه ایشالا شروع میکنیم. {20:33}مطلبی که قبلا گفتیم و حالا هم عرض میکنیم چون قبلا به طور اشاره عرض کردیم حالا به طور کلی، ببینید شما بر مبنای اینکه مالک رقبه ی عرض نمیشود کسی بلکه اولویت پیدا میکند نسبت به عرضی که یا معدنی که یا جنگلی یا دریایی که یا چه، اولویت پیدا میکند به حساب انتفاعاته مورد لزوم یا مورد رجحان خودش، پس مالک عین نخواهد شد، خب وقتی که من مالک عین نیستیم مالک عین زمین نیستم به وجه العام میتونم این زمین رو وقف کنم به وجه العام؟ نه، مادامی که اولویت برای من است این وقف در اینجا جا داره غیر از اینه؟ خب حالا من زمینی را به عنوان مزرعه، تعمیر کردم، احیاء کردم مزرعه اس و این مزرعه رو من وقف کردم یعنی مادامی که این مزرعه، زمین به عنوان مزرعه هست استفاده اش مربوط به شخصی یا اشخاصی یا چه اما اگر این از مزرعه بودن از بین رفت، کاری به تقصیر نداریم، جوری شد که از مزرعه بودن از بین رفت و مثل حال قبل احیا شد، حال قبل از تهجیر، نه تهجیر است که مرحله ی اولای اولویت تهجیره، سنگ دورش گذاشتن، یا اشاره گذاشتن. مرحله ی دوم عرض میشود که احیا است، اماده کردن از برای استفاده، استفاده ی زراعتی زمینی، استفاده ی باقی درختی، استفاده ی ساختمانی ساختمان. مرحله ی سوم تعمیره، این سه مراحل پشت سر همه، هر مرحله ی بعدی از مرحله ی قبلی اولویت بالاتری میره که اگر کسی جایی رو تهجیر کرد قدم اول را در دست گذاشتن اون زمین گذاشت و بعد رها کرد که گرون شه بفروشم نمیتونه، چون اولویت مادام تهجیره و تهجیر برای چیه؟ برای احیای و احیا برای تعمیره اما کسی بیاد که زمینی رو به اختصاص خودش قرار بده اشاره ای دورش گذاشته یا اجری گذاشته یا خطی کشیده فلان، ولی همینطور بزاره بعدا چی رو بفروشه؟ بعدا میتواند ارزش این تهجیر را بفروشد، زمین چون مال او نیست، اولویت در تهجیره فقط، بعدا اگر از تهجیر بالاتر رفت و این رو احیا کرد که اماده کرد خود زمین را  {23:35}که تهجیره هیچ اماده کرد خود زمین را از برای استفاده اولویت بالاتره، بعد به استفاده رسید تعمیر شد اینجا اولویت مرحله ی سوم است در این مثلث تصرف خب مادامی که اینها هست بسم الله خودش مالک هست خودش اگر وقف کرده است، اجاره داده است، یا هرچه، دیگران، اما اگر مادامی که خودش هست این حالات اولویت از بین رفت به طور کلی خودش هم این اولویت رو برنگردوند کسی دیگه هم برای این ادم اولویت رو برنگردوند ایا باز زمین مال ایشونه؟ نه دیگه، به حساب اینکه زمین مملوک کسی نمیشد چون ﴿وَأَن لَيسَ لِلإِنسانِ إِلّا ما سَعىٰ﴾ مگر زمین سعی منه؟ نخیر، این تهجیر، این تعمیر، این احیا اینها سعی منه، سعی من از بین رفت حالا که سعی من از بین رفته است به هر جور من چرا میتونم همینطوری لِتالی اولویت ملکیت چی؟ اولویت نسبت به زمین داشته باشند، پس زمین نسبت به انسان، مثال میزنیم زمین رو، زمین نسبت به انسان سه حالت دارد، یا حالت موت است، موته دیگه، یا حالت اولویت برای خودش، یا استمرار اولویت به عنوان وقف یا حبس یا چه برای دیگران، خب مادامی که خودش هست و اولویت دارد اگر این اولویت با اون تهجیر، تعمیر، احیا از بین رفت و رفته، رفته، رفت که یا قصورا یا تقصیر نرفت این زمین رو برگردونه میتوند کسی دیگه بیاد تصرف کنه یا نه؟ بله کسی دیگر بیاد تهجیر کند و احیا کند و تعمیر کند از اولویت ایشان خارج شد، چطور در حال حیات اولویت از بین میرود از این شخصی که حیات دارد و اولاست با از بین رفتن زمینه اولویت اما بعد از ممات باقی میماند، این  شخص وقف کرد مرد و کسانی در این زمین دارن استفاده میکنن، این زمین از اون حالات اولویت از بین رفت، حالا که رفت دیگه وقف زمین یعنی چه؟ بسیاری از زمین های وقف روی این حساب ازاد میشه مخصوصا اون وقف های عجیب تا چشم کار میکند از این جا تا سالاریه، تا بعد، بعد، بعد {26:59}این وقف حضرت معصومه چه چه کاره اید وقف کردید؟ مگر شما با این که گفتید که این زمین ها تا اون مقداری که هست من وقف کردم برای حضرت معصومه مگه میشه؟ مگه ملک شما بود؟ نه، مگر اولویت داشتید؟ نه، تازه اگرم اولویت داشتید این اولویت مادامی که هست در زمان حیات شما و بعد از ممات شما باقیه اما اگر چنانچه زمینه و محور اولویت که تهجیر، چه اینها باشد از بین رفت دیگه اولویت نسبت به دیگران نخواهد بود، بنابراین بسیاری از زمینه های وقف، حالت وقفی ندارد چه اون زمین هایی که هنوز بایِر است و احیا نشده است که یعنی چه وقف؟ چه اون زمین هایی که بایر شده است و بسیاری از وقف ها اینطوره که زمین هائیست که بایر شده است کسی نرفت درست کنه یا پولی نبوده یا چه نبوده بالاخره این زمین بایر شده حالا که بایر شد مگر در زمان حیات خود شما که اولویت داشتید این زمین بایر از اولویت شما خارج نمیشد؟ چرا، حالا که وقف است از اولویت خارج میشه این اولا، ثانیا، مگر نه این است که این زمین ملک مشترک کل کسانیست که میتونن استفاده کنند؟ چرا، شما چرا از ملک مشترک بیرون میارید ملک خاص میکنید فقط برای امام زاده عباس، فقط برای کی، فقط برای، این فقط ها رو کی به شما اجازه داد، این فقط ها را شما در صورتی و مادامی میتوانید مقرر کنید که اولویت دارید در اصل این اولویت دارید در فقط ها هم در زمان حیات خودتون و بعد از حیات شما اولویت دارید ولاکن وقتی که این بایر شد به حالت اُولا برگشت دیگه در اینجا اولویتی نه از برای واقف است که از بین رفته و نه از برای موقوف علیه پس بسیاری از زمین ها ازاد میشد از وقف، اضافتا بر انچه قبلا عرض کردیم که خب وقف دارای شرایطیست، همونطور که من بخوام مالی را به کسی هبه کنم اُولا فَل اُولا واجب تر و واجب تر باید در نظر بگیرم در وقتم، وقفم که استمرار استفاده ملک است بعد از ممات من این هم اولا فل اولا شرطه پس اینطور نیستش که من هر جور دلم خواستم، دلم خواست مال رو وقف کنم، یا حبس کنم، یا سکنا کنم، یا عمرا کنم و یا رقبا کنم، روی این حساب بسیاری از زمین های وقفی از حالت وقفی خروج موضوعی خواهند داشت نه اینکه ما از وقفیت خارج میکنیم این یک مطلب. مطلب دوم، اگر ما عرض میشود که جائی رو وقف کردیم، حالت اولویت باقیه، این حالت اولویت باقیه ولاکن اگر برن بخوان استفاده کنند بله هست اما کسی نمیاد استفاده کنه، ایا این مال را از قیام بیندازیم؟ چون ﴿وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً﴾ مسجدی را انسان ساخته است در یک جائی مردم میومدن نماز میخوندن، حالا این مسجد اطرافش تمام خالی وسط بیابون کویر لوت قرار گرفته، یک نفر توی اون مسجد نمیره، خب حالا این مسجد به حالت وقفی باقیه هنوز؟ میشه باقی باشه؟ اصلا ارزش داره این مسجد در اینجا؟ به حالت وقفی باقیه؟ نه، این مسجد ارزش عینی که ندارد، ملک نبود، ارزش انتفاعی ندارد برای اینکه موقوف علیهم اینجا هرگز انتفاعی ندارند و نمیشه انتفاعی داشته باشند در اینجا ایا میشود که ما اجزای این موقوف علیه رو برداریم و جای دیگر مسجد مماثل بسازیم مورد استفاده بشه؟ خب بله این شکی نیست چرا؟ برای اینکه مال برای قیامه و از حال قیام افتاده، میشود بگیم که برمیگرده به ورثه ی واقف؟ خب نه چون وقف کلی کرده اگر وقف کلی نکرده بود بسم الله، اگه وقف اینجور کرده بگه این مسجد مادامی که میشود ازش استفاده بشه مسجد و اگر نه، نه، اگرم نه، نه چی میشه؟ حبس میشه بر میگردد به مالک یا ورثه مالک اما اگه اینطور نیست، اینجا رو وقف کرده است مادامی که این ساختمان موجودا، موجود است مورد استفاده ی نماز خونه ها قرار بگیره، پس دو چیز لازمه، یک، این مسجد باشه، دو نماز خونه هایی باشند، اگر مسجد از بین رفت دیگر وقف چیه؟ و همچنین مسجد موجود است اما نماز خونه های وجود ندارند به طور کلی بایر شده است بیابون شده، هیچ اصلا مورد استفاده در اینجا نیست، خب این نه باقیست بر ملک قبلی و نه موقوف علیهم میتونند استفاده کنند، مرحله ی سوم است که مال به عنوان اینکه ﴿جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً﴾ استفاده بشه، این مسجد را اجزایش رو، اهنش رو، چوبش رو، سنگش رو، چی اینها رو برمیداریم و مسجدی میسازیم در جای دیگر که بتوند مورد استفاده بشه این مرحله معلوم اما البته بحث های زیادی در وقف هست که شاید به شنبه هم برسه یک مقداری. اگر چنانچه یک زمینی رو وقف کردم برای زراعت، یعنی قید کرده که این زمین زراعت بشه و استفاده اش برسد به حوزه ی مبارکه ی علمیه قران، اما این زمین در اینده یک جایی قرار گرفت که این زمین رو اگر بسازند و اجاره بدند ده ها و صدها برابر استفاده است، چیکار باید کرد اینجا؟ سوال، اگر خود این ادم خودش وجود داشت، بله؟ و این مال بود، این مال در زراعت یک صدم استفاده داشت، اما در ساختمانی که میتواند بسازد نه اون حَرَج، عُسر این حرفها، در ساختمون که میتواند بسازد چندین برابر استفاده داره ایا حق داشت این شخص زمین رو همینطور بگذاره، حق نداره، مگر میشود انسان مال را بگذارد بدون استفاده یا به استفاده ی کم خب اینکه استفاده ی بیشتر میشود کرد و یک جریانیست هم در تکامل عقلی و معرفتی و هم در تکامل مالی، مالی که قابل {31:53}است باید به …. گذاشته بشه ولذا ….. چیه؟ خمس داده، ذکات داده، صدقات داده، نفقات داده، همه داده و این مال هم نگه داشته، نخیر مال نباید …. مال باید مورد انتفاع قرار بگیره یا انتفاع خودت یا انتفاع دیگران چه قرض الحسنه بدی چه ازش انتفاع کنند یا مضاربه یا هرچه، در اینجا هم این مالی که شما به عنوان وقف مقرر کردید اینکه بالاتر از این مطلب است که در زمان خودتونه، در زمان خودتونه این مال رو میشه اینقدر استفاده کرد، هم مثلا زحمتی که در زراعت کشیده میشه اینقد استفاده ولی زحمتی که در ساختمانه این زحمت کمتر هست و استفاده بیشتر، با زحمت کمتر و استفاده بیشتر یا با زحمت برابر و استفاده بیشتر که قابل ملاحضه هست شما حق داری زمین رو همینطوری بزاری؟ نه، خب در وقف هم همینطوره،  ولوو شما تصریح کنید اگر شما تصریح کنید که این زمین هر چه باشد، هر جور باشد همین ماهی صناره که از زراعته که اگر به ماهی هزارها تومن هم برسد نه، میگیم این نه شما غلطه، مگر انسان میتوند در مال خودش تصرف سفیحانه بکنه؟ تصرف سفیحانه انسان در مال خودش جنون امیز که معلومه، تصرف سفیحانه در مال خودش غلطه، همونطوری که خودتون مادامی که حیات دارید تصرف سفیحانه در مال تون حق ندارید بکنید، همینطور هم نمیتونید که وقف به عنوان سفیحانه، مگه وقف سفیحانه هست؟ وقف کردن این مال که بعدا هم اگر شما استفاده بالاتر بشه و از برای موقوف علیهم باشه شما جلوی او رو بگیرید، یا لفظ وقف شما شامل او نگردد چه تصویحا جلوش رو بگیرید چه شامل نگردد از نظر عرض میشود که مصلحت صحیح البته نه اینکه خیالات غلط، از نظر مصلحت صحیح بشود این مال، این مورد وقف را تبدیل کرد یا فروخت جای دیگر خرید، یا همینجا رو جوری دیگری انجام داد که استفاده ی بیشتر برای وقف باشد در اینجا واجب است نه اینکه راجح است و نه اینکه حرامه، واجب است که این عمل انجام بشه یا موقوف علیهم این کار رو انجام بدن یا عرض میشود که اولیاء عام که مجتهدین که میتونن حاکمیت داشته باشن در اموالی که صاحب مالش وجود ندارند، این یک بخشیست در وقف که شاید دنبالی داشته باشد که ما روز شنبه عرض کنیم یا اینکه منتقل به باب وصیت بشیم و از اینجا به بعد بحث بسیار مهم تر و عمیق تر خواهد شد انشالله.

.

.

.

وسلام علیکم