بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین و صل الله علی محمد و علی آله الطاهرین
ما با بررسی به روایات احکام گاه اوقات دچار تحیر بسیار زیاد میشویم مثلا آیه ای هست نص در مطلبیست و منسوخ هم نیست اما یک وقتا مراجعه میکنیم بیستا روایت بیستو چند روایت برخلاف آیه نظر داده و روایاتی هم موافق آیه نظر داده . اینجور موارد در فقه سنتی زمینه اطباق فتوا یا ضرورت فتوا موافق این بیست روایت و مخالفه خاصه .
در بعضی موارد دیگر روایات گوناگونن دو دسته است یا سه دسته است . دسته ای از روایات موافق نص یا اطلاق کنص آیه نظر داده اند و دسته دیگر برخلاف، مواردی هم داریم که روایات بسیار زیادی مطلبی را تفویض کرده است قرآن شریف فرض کنید که نه نفی کرده است و نه اثبات روایات زیادی مطلبی را تکلیف کرده سات که اطمینان بخش است اما بعضی از روایات هم برخلاف اون هست اصولن جنجالی در روایات احکام و غیر احکام موجوده
و ما اگر محک اصلی خودمون را که قرآن شریفست درست بررسی نکنیم جنجال در فتوا خواهد بود. البته در بعضی مواردم هست که روایتی اصلن راجع به موضوعی نداریم و آیه دلالت بر اون موضوع میکند حالا از اینجا شروع میکنیم . نمونه جریان اخیر که آیه مبارکه قرآنیه با اطلاق که نص بر اطلاقست یا ظاهر در اطلاقست مطلبی رو تصویب میکند و روایت نه نفی میکند و نه اثبات مع ذلک گروهی از فقها براشون سخت است که اطلاق آیه رو بپذیرند در حالی که روایتم بر خلاف او نیست .
بحث ما در آیه دویست سیوم سوره طلاق بود که همین بحث داشتیم فان طلقها اولن اطلاق مرتان که بحثش بعد در طلاق سوم فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّىٰ تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ ۗ اینو بحث میکنیم که به هیچ وجه از وجود از وجوه پنجگانه حلیت ازدواجی حلیت ندارد حتی تنکح زوجن غیره ، ببینید در اینجا خدا نمیفرماید که حتی تنکح زوجن غیره به حلالن قید نداده ،غایتی را که واقعیت دارد در میان مسلمانها نه حقیقت غایتی را که در میان مسلمانها واقعیت دارد چنین انجام میدهند حتی تنکح زوجن غیره تا این زن عمل جنسی انجام بدهد با شوهر دیگر اگر عمل جنسی انجام داد با شوهر دیگر فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يَتَرَاجَعَا
اگر طلاق داد بعد از طلاق اشکالی ندارد که اینها با هم برگردند و ازدواج کنند . اگر عده است عده اگر عده نیست بدون عده مطلب اصلی اینست که آیا در حَتَّىٰ تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ ۗ مراد اینست که این زن بعد از طلاق سوم در صورتی میتواند با شوهر اول ازدواج کند که عمل جنسی با شوهر دوم به طریق حلال کرده باشد. این یه نکته
احتمال دیگر اینست که نه عمل جنسی به طریق حلال اصلی کرده باشد گرچه در حال احرام حرامه در حال نفاس حرامه در حال حیض حرامه ولکن این حرمتهای عمل جنسی با زن در این حالات حرمت اصلی نیست حرمت فرعیه چون حیض است حرامه چون نفاسه است حرامه چون احرامست حرامه اما چون زنش زنا نکرده ،اینم احتمال دوم که حتی تنکح زوجن غیره یعنی حتی تنکح زوجن غیره در اصل این عمل جنسی حلاله اما احیانن حرامه که اگر با زنش این شوهر دوم در حال حیض عمل جنسی کرد یا در حال نفاس یا در حال احرام این هم مشمول تنکح هست
سوم سوم اینکه نخیر حتی تنکح زوجن غیره نظر دارد به خود عمل جنسی حلال اسصلی باشد حرام اصلی باشد حلالا فرعی باشد هرچی باشد حتی تنکح زوجن غیره ، خب آیا احتمال اول دلیل دارد احتمال دوم دلیل دارد احتمال سوم دلیلش اطلاقست و اینکه گفته شود که نمیشود که یک کاری که حرامست موجب تحلیل چیزی شود این از کجاست ممکنست کسی کار حرامی بکند و این کار حرام موجب تحلیل و موجب تحریم چیز دیگر بشود شما این اصلو از کجا اوردید اولن ،ثانیا در اینجا خدا نمیفرماید که فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّىٰ تَنْكِحَ حِلً زَوْجًا غَيْرَهُ حلن در کار نیست . نه در آیه است و نه در روایت اگه در روایتم بود که ما نمیتونیم قبول کنید
خب بنابراین اگر چنانچه این زن بعد از طلاق سوم ازدواج کرد . و ازدواج که کرد نکاح من الضبر انجام داد از طریق پشت که به دلیل قرآن حرامه حالا بر مبنای حرمت عرض میکنیم بر مبنای حلیت کاری ندرایم بر مبنای حرمت ، بر مبنای اینکه نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّىٰ شِئْتُمْ ۖ از این آیه و آیات دیگر استفاده کردیم که عمل جنسی با زن از پشت حرامه ،حالا این شوهر دوم حتی تنکح زوجن غیره عمل جنسی از پشت با زن انجام داد بعد اورو طلاق داد آیا مشمول آیه نمی شود چرا نمیشود حتی تنکح نیست ، گیری که در اینجا هست اینکه آیا میشود خداوند غایتی را قرار بدهد که این غایت حرامست از برای کار ، اولن بله ثانین این غایت کلن حرام نیست غایت سه بعده حتی تنکح زوجن غیره سه بعد دارد یک بعد اینست که شوهر دوم عمل جنسی حلال کرده است این یک بعد دوم عمل جنسی حرام نسبی کرده است در حال حیض و نفاس یا اینکه احرام ،سوم عمل جنسی حرام کلی کرده است و از طریق پشت عمل جنسی کرده هرسه رو شامله حتی تنکح رو شما به چی حساب تعبیر میکنید که حتی تنکح حلن کلیست یا حتی تنکح حلن اصلیست و لکن فرعا این حرام باشه در حال حیض باشد یا در حال نفاس باشد یا در حال احرام باشد
و در روایتم مراجعه کردیم ما من تمام اساتید شیعه رو باب طلاق رو مطالعه کردم حالا فهرستو عرض میکنم بعد بحث میکنیم در ببا روایت که در اینجا مطابق آیه حتی تنکح روایتم همینطوره حتی تنکح زوجن غیره تنکح چیه تنکح حلال حرام کلی نه ،حلال جزئی اینم نه ، بلکه مقصود اینست که وقتی که این تحقق پیدا کرد خبر داره میده حتی تنکح اخبار میکند هنمگامی که عمل جنسی انجام شد این زن با شوهر دوم فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يَتَرَاجَعَا این یک بحث که تکمیله بحث بود
بنابراین ما حجتی در این مطلب نه آیتن نه روایتن نه حتی مثلا بعضیا ممکنست بگن که این مصداق اجزاست خب باشه مصداق اجزا مانعست از اینکه مصداق غیر اجزا مراد باشه نخیر . انصراف چرا انصراف کی گفته انصراف مگر نه از باب اینکه معاذلله از پشت با زنان عمل میکنند کمند ولی منحسبند ببینید انصرافم در کار نیست انصراف از واقع جریان جنسی نیست واقع جریان جنسی سه بعدیست منتها بیشترش حلاله کمترش در حال حیض در حال نفاسه در حال احرامه کمترش یا بیشتر از این دومی عرض میشود که از جریان اینست از پشت انجام میدیدن
بنابراین نه انصراف در این میان نه قیدی در آیه هست و نه در روایات اگرم در روایات بود ما نمیتونستیم قبول کنیم چون آیه ظهور در اطلاق دارد یا بالاتر نص در اطلاق دارد که حتی تنکح زوجن غیره ، این یه مطلب ، مطلب دیگر آیا در این طلاقات ثلاث این سه طلاقی که داده شد بعد طلاق سوم محرم است تا اینکه محللی بیاد آیا اگر طلاق اول را داد از عده خارج شد بعد زن شوهر دیگری کرد بعد شوهر دیگر طلاق داد بعد شوهر اول ازدواج کرد آیا اون طلاق اول هزم شد به حساب نمیاد طلاق اول حساب نیست مطلبیست دیگه طلاق اول هست به این معنا که این طلاق داد و بعد از طلاق رجوع نکرد و بعدن این زن رفت شوهر دیگر کرد .
بعد اینکه شوهر دیگر کرد شوهر دیگر طلاق داد طلاق داد حالا این مرد برمگرده با این زن ازدواج میکنه حالا که ازدواج کرد آیا طلاق قبلی جزو سه طلاقست که اگر طلاق دوم داد دومه سوم داد سومه میگه نخیر این طلاق اولی حذف شد چرا،چراکه برحسب بعضی از روایاتی که مخصوصا از امیرالمومنین صلوات الله علیه روایت است که عمر چیزی گفت امیر المومنین فرمود که نخیر اینطور نیست چطور سه طلاق یعنی این محلل بعد از سه طلاق هزم میکند اون محلل بعدی طلاق هزم نمیکند چطور بعد از سه طلاق که محلل اومد این محلل هزم میکند طلاقات ثلاث رو کعن لم یکن میشه و اما اگر چنانچه بعد از طلاق اول یا بعد از طلاق دوم شوهر کرد فرق نمیکند ،نه این یه غیاثه
از آیه ما اطلاق میفهمیم آیه میفرماید که الطلاق مرتان این اطلاق مرتان چه در این مرتان شوهر کند نکند رجعی باشد باعن باشد باعن کلی باشد غیر کلی باشد دخول باشد نباشد در عده باشد نباشد رد تمام موارد هست و یکی از موارد یکه اطلاق مرتان شاملست و بعد فان طلقها اینست که به طور مطلق دو طلاق داده شد بعد سه طلاق طلاق سوم داده شد اینها سه طلاق حساب میشه چه در بین شوهر کند نکند ، دوبار شوهر کند سه بار شوهر کند چهار نفر اصلا شوهر نکند و در این باب …
و در اینجا روایت دو دسته است یک دسته از روایت همونجوری که عرض کردن امیر المومنین صلوات الله علیه یک دسته از روایات اینست که نخیر به همون غیاثی که شده اگر سه تا هزم کند عرض میشود که چطور میشود یکی هزم میکنه سه تا هزم میکنه یکی هزم نمیکنه شما چه مبنایی دارید که میگید به طریق اولا باید یکی هزم کند نخیر مبنایی در کار نیست
اینجا روایت دو دسته است یک دسته از روایت میگن هزم میکند یه دسته میگن هزم نمیکند . ما طبق اطلاق آیه نظر میدیم و حتی اگر روایات بسیار زیادی هم در کار بود که مخالف آیه بود مخالف اطلاق آیه بود و روایت کمی بود که موافق بود ما روایت کم رو قبول میکنیم از باب حلیت در باب عرض میشود که وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ خب از آیه به خوبی ما استفاده میکنیم که ثلاث قروع قرع یعنی طهر حیض هردوئ نه فقط طهرست و نه فقط حیضست مطلب جدید که میخوام عرض کنم اینه اینو قبلن گفتیم ولیکن برای اینکه مطلب تکمیل بشه
و این آیه فقط منحصر به قرآنه در قرآن همین یه آیه است راجع به عده رجعیه وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ خب آقایون میفرمایند که ثلاث قرو این مجمله چون قر در لغت عربی هم طهرست و هم حیض است نمیدانیم مراد طهرست یا مراد حیضست پس به روایت مراجعه میکنیم به روایات مراجعه میکنیم حدود بیست روایت در باب خاص حدود بیست روایت یا کمتر از برای اینکه در حیض سومی که این زن دید تا ضن را در عده دید عرض میشود که برد ازدواج کند .
روایتی هم در مقابل درایم که نخیر باید حیض سوم تمام شه حیض سوم که تمام شد اون وقت است که به طور 1403 میتونه بره ازدواج کنه . پس چیکار کنه اینجا دو پله اشتراکه پله اول و مهمتر است که شما بگید آیه مجمله چرا آیه مجمله خدا نتوانسته است مفهومو بیان کند یا نخواست بیان کند . قرآن که بیان للناس است و 1422 در این یک آیه منحصر به فرد در کل قرآن آیه ای مانند این عرض میشود که وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ فرموده و قروع اعمست از اینکه حیض باشد یا طهر باشد شاید طهر باشد شاید تخرجن نخیر اینطور نیست آقایون گیر میکنند از این جهت که در مسئله اصولی میگند که استماع لفظ از معنای واجد جایز نیست اولن جایز است ثانیا اگر جایز نباشد برای خودش جمعول جمعه بلکه از خصوصیات قرآن اینه ببینید احاطه علمی پروردگار عالم بر مسائل احاطه علمی بر لغات و عبارات مقتضاش اینست که این خصوصیت در میان خصوصیات قرآن باشه خداوند اگر میخواد ده مرتبه از بیان کند و یک لغت اون ده معنا را دارد همان یه لغته نه اینکه ده تا آیه بگد .
اگر مثلا 1517 مصابد در لغت عربی چهارده معنا دارد آقایون مفسرین که میان مصابه رو معنا میکنند هرکدوم به یه معناست 1526 نه اینطور نیست . آیا مقتضای فساحت عادی این نیست تا چه رسد فساحت اولیا که لفظ قالب معنا باشد و معنا قالب لفظ نه لفظ اوسع از معنا باشد و نه معنا اوسع ،اگر لفظ اوسع از معنا باشد فساحت نیست. اگر معنا اوسع از لفظ باشد و لفظ ارجح باشد فساحت نیست
خب این فساحت عادیه تا چه رسد فساحت اولیا و بلاغت اولیا قرآن شریف خداوند احاطه دارد علمن در کل معانی الفاظ احاطه دارد بر کل معانی نکات عرض میشود که تحلیل کنه ازش خب در اینجا که میفرماید 1609 اگر مراد از مسابح ملجع بود ملجعن مرجع بود مرجعن مطلقا بود مطلقن متواتر بود متواترن مشتمع بود مشتمعن چرا فرموده مصابتن پس در اینجا اراده فرموده و هرچهارده معنارو اختصاریست که این اختصار مخل نیست و تصویرش ممل به جای اینکه این چهارده معنارو خداوند با چهار ده لفظ بخوند با یه لفظ فرموده
اولن در باب اصول که استماع لفظ در معنای واحد محال است نخیر محال نیست ثانیا اگرم برا شما محاله برای خدا محال نیست کارهای که برای خدا محال نیست برای ما محالست ببینیم به حساب خدا بیاریم اینهارو خب این پله اول که وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ یعنی سه حیض و سه طهر . طهر اول طهر غیر مواقعه است بعد حیض اول بعد طهر بعد حیض دوم بعد طهر بعد حیض سوم ، وانگهی قروع این جمع مکثرست .
جمع قره نیست جمع کثره است اگر که مراد از قروع سه قرع بود که اون سه قرع هم سه طهر باشه یا سه حیض باشد میفرماید ثلاث اقرو یعنی ثلاث قرعی ، هم لفظ قرو جمع کثره است بیش از سه دارد و هم خود قرع هم طهرست هم حیض اگر مراد هم طهر و هم حیض نبود غلط بود در فساحت عادی که خداوند میگه ثلاث قروع نخیر اگر حیض ثلاث رجعیه است اگر طهر ثلاث اطهار اگر ثلاث اظهار بود این عرض میشود که دو حیض بود سه طهر اگر ثلاث هیض بود سه طهر بودو سه حیض خداوند فرموده است ثلاث قرو میخواد بگه هم سه طهر باید باشد هم سه حیض منتها طهر اول طهر غیر مواقعه است و سه حیض وقتی که حیض سوم تمام شد بعد از تمام شدن حیض سوم میتواند این ازدواج کند .
این از نظر دلالت نص قرآنه ، و چه عاملی عجیبه ها این انسان رو متحیر میکنه و چه عاملیست که حدود بیست روایت در یک باب مستقل حدود بیست روایت تمام بر خلاف نص آیه فتوا میدهد از ائمه علیه سلام نقل میکند یا فتوان میده تا بعضی روایات هم عرض میشود که موافق آیه . ما الان ببینید اولن نمیگیم آیه مجملست . ثانیا بعد میگیم روایات بسیاری دلالت دارد بر اینکه حیض سوم در اول حیض سوم تا اینکه دم را حیض سوم دید این از عده خارج شد میتاند شوهر کند .
1840 به طور کلی ما در کل ابواب احکامی اسلام در کل ابواب احکامی در کل ابواب احکامی اسلام به جز در ابوابی روایات مختلفه خب بعد زیادترند بعضی کمترست بعضیا برابرست اما زیادتر بودن روایاتی آیا دلیلست در اینکه حکم همانست نخیر کمتر روایاتی دلیلست در اینکه حکم اون نیست نخیر زیادو کم مطرح نیست مطرح اینست که ما با قران عرض کنیم حتی تنکح زوجن غیره در کتاب کنیم حتی تنکح زوجن غیره در کتاب چیزیست که از زمان خود رسول الله صل الله علیه وسلم تا زمان ائمه تا بعد و بعدا حفظ شده البته که اصل از بین رفت این عرض باید باشه چرا برای اینکه کتاب مسلم است زیادی ندارد کسری ندارد بیان للناس است که میگن کل شی
اما روایات اونقدر در روایات جعلست اونقدر در روایات ترفیعست اونقدر معناست که چند کثارت دارد روایت که قرآن ندارد . حتی اگر عادلی از عادلی از عادلی نقل کنکد احیانن شنیدن بعد یادداشت کردن نقل معنا احیانن قسمتی از روایت رو نقل کردن ، احیانن جعل شده یعنی کسانی که متن را جعل میکنند خب … اینطور نیست . متن جعل میکنه برای اینکه مردم قبول کنند میگه فلان فلان فلان و حال اینکه نه فلان نه فلان نه فلان خبر از این مطلب اصلن ندارند .
روی این حسابست که فقه ما اگر بخواد فقه حسابش از بر مبنای کتاب الله است خیلی مسائل فرق میکند حتا ضروریاتی فقهی را باید زیر پا بزاریم چرا برا اینکه بر خلاف نص قرآنه ، و بر حسب اونچه را که در اصول استنباط عرض کردیم و در فقهم عرض کردیم اطلاقات و امهات آیات سه بخشه گاه آیه مطلقه است یا عامه است و نص در اطلاق اونه .
که به تعبیر اصول آیه ای از تبیید است مطلقش و آیه از تخصیصست عرض میشود که عامش. و گاه اوقات ظاهر در عموم اطلاقه . چرا ؟برا اینکه هیچ تبعیضی در قرآن ندارد و هیچ تخصیص ندارد ولی ظاهرست . الفاظ عام و الفاظی که نص در اطلاق اون میکند هست . سوم سوم اینست که مهملست در اطلاق آیه لفظ محملست که میگید جا نداره چنانست که ما میدانیم این مطلقی را که خدا فرمموده است میدانیم قیودی دارد .
این عامی را که فرموده است میدانیم قیودی دارد در این جا چیه در اینجا اگر نصی از قرآن دلالت کند بر تبیید این خاص عرض میشود که و تخصیص این عام یا بر تغییر این مطلق این رو میپذیریم چرا برا اینکه مخالفتی بین این عام و اون عرض میشود که تخصیص نیست بلکه این عام استقبال میکند 2135 با حرم روا فرق داره 2140 مطلقست 2142 مطلقه ولی حرم روا نص است در اطلاق 2146 نه نص است در اطلاق نه … برا اینکه به عنوان قاعده است چطور برا اینکه اگر خداوند میخواد تمام بیع ها را حلال کند خب حلال کردن پس میخواد قاعده درست کنه قاعده ای درست کند که طبق این قاعده اون یکه بیع است درسته یک قیودی دارد تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ لحن نباشد لغو نباشد جهالت نباشد ضرر نباشد این قیود
پس 2215 یک قاعده ایست که ما میدانیم که این قاعده را خداوند به عنوان قاعده کلی بیان فرموده و قطعا قیودی دارد. و استقبال میکند این مطلق از قیود. استقبال میکنه . یعنی در انحصار است که قیودی بیاد تا اینکه قیود رو عرض میشود که به مطلق بزنه و تعریف کنه. اگر روایت باشد قبول میکنیم. مسلم باشه . اگر آیه باشد بیشتر قبول میکنیم اگر نه روایت باشد نه آیه باشد البته بر میگردیم به این که مهمله در اطلاق بود نخیر نفس است در اطلاق 2247 بنابراین روایتی که در باب نفی اثباط احکام وجوبن یا حرمتن خصوصا یا کلن واردست اینها طبعا کلن باید عرض کرد بر اطلاقات و امهات کتاب
اطلاقات و عمومات کتاب اونجایی که نص اند در اطلاق عموم یا ظاهرن در اطلاق عموم ، اونجایی که محمل میشه اما اونجایی که محمل میشه مثل 2312 اگر قیدی در روایتی ثابت وجود کرده باشه قبول نمیکنیم که 2319 توجه کنید . اگر خداوند قیدی را در کتاب نیاورده از 2328 و در سنت هم به طریقی که ما مطمئن بشیم نیاورده پس اینجا قید وجود نداره مطلقا وجود نداره چرا برای اینکه 2335
حجت خدا جزو وارداته و خدا هم در قرآن فرموده است که 2340 اونی که علم نداری از او پیروی نکن. و اینم برخلاف اونچه را شیخ بزرگوار انصاری در رسائل فرمودند که این عمل به زن که ممنوعست در اصول عقاید میگیم نخیر شیخ بزرگوار هم اگر به این آیه مراجعه بفرماید در سوره اسرا و آیات دیگر متوجه میشن که اصلان بیان احکام فرعی خدا در اینجا میکنه . واجباتی را و محرماتی را خداوند قبلن ذکر فرموده بعد بلافاصله وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ
در محرمات فرعی نه در احکام اصلی بنابراین اگر روایاتی ولو زیاد باشه روایاتی ولو زیاد داشته باشیم که مطلبی میخواد ثابت کند وجوبن یا مطلبی میخواد ثابت کند تحریمن و این روایات ثابت صدور نباشد مورد اطمینان و علم نباشد اصلن این روایات توجه نمیکنیم مگر اینکه روایتی ولو از هر کسی روایتی رویه ای مفسده ای ولو از هر کس باشد موافق قرآن است قبول میکنیم نه به حساب روایت به حساب قرآن اما اگر روایتی که رواتش کثیر باشند حتی به حد تواتر برسه به حد تواتر فرموده حتی به حد تواتر برسه اما این روایت بر خلاف نص قرآن یا ظاهر مطلقه قرآن باشد این روایت قابل قبول عرض میشود که نیست.
خب حالا تتمه بحث فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّىٰ تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ ۗ فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يَتَرَاجَعَا که عرض کردیم تراجح ،تراجح تراجح به عقد جدید . ولی به شرطی که إِنْ ظَنَّا أَنْ يُقِيمَا حُدُودَ اللَّهِ در کل عقود همینطوره . در کل عقود . باز تکرار میکنیم وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ خب …
بله خب ، در روایات ما دارد که باز مختلفه آیا این حتی تنکح زوجن غیره آیا این زوج باید بالغ باشد ، یا بالغم نباشد میشود. گفتن 2552 این عرض میشود که یکی،دوم حتی تنکح باید بر اساس روایت 2559 باید باشد یا نه ، اینم مطلب دوم. خب مطلب اول در مطلب اول که روایات متعدد بود بعضی روایت میگد که باید که بالغ باشه . بالغ نباشد قبول نیست .بعضی روایات میگد که بالغ هم نباشد حتی تنکح اگر صدق کند پس دومی درسته چرا فرمود که حتی تنکح زوجن نگفته حتی تنکح زوجن بالغن قید نگفته
همانطور که حتی تنکح مطلقه که این عمل جنسی با شوهر دو در حال حرام باشد در حلال باشد از پشت باشد از جلو باشد چی اینجا حتی تنکح زوجن اگر فرض کنیم یک زنی طلاق گرفته سه طلاق و بعدن یک پسر دوازده سیزده ساله ای که بالغ نیست بلوغ جنسی نداره فرض کنید اگه فرض کنید. حالا بنا بر نقل آقایون که این بلوغ جنسی ندارد حالا که بلوغ جنسی ندارد ولکن خب میشه کاریم بکنه نه نمیشه بچه ایست که دوست داره انجام بده ولیکن ازش منی خارج نمیشه
بلوغ جنسی نداره ولی میشود چنانچه که بچه های دیگم همیطورن بچه کوچیک بچه سه چار ساله که با ایشان وردارید … حالا بچه ده یازده ساله بچه ده یازده ساله هیچی ندارد از این منی خارج نمیشه اگر این بچه نکاح شد بین اون بچه و این زن و با این زن انجام کاری انجام داد و خروج منیم داشته باشه آیا زوجن هست یا نه ،بله تنکح هست یا نه بله نه یه بار نه دو بار پنجاه بار این کار انجام شد چطور شما شرط میکنید که باید این بالغ باشد .
این یه بحث دیگریست . این عینان مثل اون بحث چیزه بحث دیروز که اگر چنانچه شوهر دوم از پشت عمل انجام داد این حتی تنکح صدق میکنه ولی عده دارد یا ندارد بحث دیگری است در باب عدد در باب عدد که عده ها اینطوره اینم همینطوره اینم عده دارد یا ندارد طبعن عده ندارد ولی اینکه این عرض میشود که نقصان از طرف مرده چون 2810 عده طلاق للماع،2812 حالا اما حتی روایت متعدده 2819 آقایون چی میفرمایند میگن که صرف اینکه راس الحشفه وارد شدو اومد بیرون کافی نیست .
این 2831 ما میگیم که حتی تنکح تنکح مطلقه چه این مرد اینکارو انجام داد واقعا چیزیم حالیش میشد یا نمیشد این زن اینکارو انجام داد چیزیم حالیش میشد ،حالیش بشه و نشه زوق و شهوتی باشد یا نباشه کم باشد زیادی باشد حتی تنکح هست یا نه ،پس این 2857 این مبنای قرآنی ندارد و برخلاف اطلاق قرآن است بله اون فرق اجزاست
فرق اجزا نکاح اینست که حتى تذوقي عسيلته ويذوق عسيلتك بعد ما به آیات طلاق مراجعه میکنیم راجع به عدد، باید توی عدد مطالبی رو قبلا عرض کردیم البته وقت نداریم که اینارو عرض کنیم . راجع به اجتهاد در بحث اول طلاق ما راجع به عده مطلبی رو عرض کردیم که اصولا اصل اینست که زن عده داشته باشد بر نکاح یا نه، اگر اصل اینست که عده نداشته باشد خب مردم عده نداشته باشد وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ ۚ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ بنابراین عده رو حسابه .
عده وفات داریم خیلی خب،اینم باید بحث کنیم و عده طلاق داریم . عده طلاق به چه حسابیه عده طلاق به حساب اینست که احتمال حملست درسته . یا نخیر عده طلاق چه حمل باشد چه نباشد دخول باشد نباشد یائسه باشد صغیره باشد اونی که قاعده کلی میگه عده نباشد . عده نیاز نداره در اینجا . و دلیلیم که کتابن یا سنتن برای ثبوت عده است برای احتمال حمله ، و الا این مسئله که بحث شد امروزم اشاره شد که اگر جریان عمل جنسی از پشت واقع شد عده دارد یا ندارد؟
اگر جریان عمل جنسی از جلو واقع شد و با وسائل شد عده لازم دارد یا ندارد .اگر از جلو انجام شد با وسائل افراقن منی کرد عده لازم دارد یا ندارد تمام اینها بحث شد. چند مرحلست . یه مرحله اینست که اصلا احتمال حمل به وجهن من الوجوه صددرصد در کار نیست . با واقع موافقه و صددرصد احتمال حمل در کار نیست این زن حمل میگیره ولکن هفت هشت ماست که این مرد با این زن نخوابیده ،احتمال حمل وجود داره این اما اگر این مرد با این زن جمع میشن زنم حالت حمل دارد اما با وسائلی ، و افراق میکنه ایا اینجام عده ندارد یا عده دارد . عده دارد چرا چونکه احتمال حمل هست چونکه اتفاق افتاده اتفاق افتاده که با وسایلست یعنی شده اتفاق افتاده است که افراق المنی که خارجست اما شده اتفاق افتاده است که احساس نکرده مرد جنب شده اما شده ببینید جذب اینطوری جذبه زنان بعضی وقتا به قدری زیادست که احساس هم مرد نمیکند که این عرض میشود که شده ولی شده بنابراین در اینجا که احمال هست ولو احتمال ضعیف باشد و عمل جنسی انجام شده عده است .
و از جمله از پشت ، کسانی که معاذلله از پشت انجام داده اند و حمل هم شده یه مورد شد در لبنان که اومدن نزد ما بعنوان حاکم، این کارو کردیم و اینم عمل خیلی … برای اینکه ما از راه دیگر وارد میشیم گفتیم نخیر از راه دیگر وارد شید نفوذ در راه جلو هم میکند . همانطوری که اگر منی رو زمین بریزه و زن بشینه نفوز میکند همانطورم پشتو جلو با هم فاصله ندارند اگر معذرت میخوام 3211 اگر از پشت انجام شد در این حالت ممکنست که این به جلوم برسه و حمل بشه بنابراین اگر این امکان برطرف شد اگر انسان جوریست که به طور کلی صددرصد با واقع موافقست خب عده نیست .
ولکن از کجا صددرصد شما در میارید این مراحلیست که ما از نظر کتاب در آیات سوره طلاق بحث کردیم و تتمه داره و در روایت هم عرض میشود که انشالله بحث خواهیم کرد .