جلسه هفتصد و چهل و پنجم درس خارج فقه

قضاوت و شهادت

علم آور و حکم آور بود، ولکن‌ شهادت نقیض این علم را این ظن را از بین می‌برد. و اگر ظن علم را از بین برد و ظن را حتی از بین نبرد، و ظان شاهد، ترجیح می‌دهد که شهادت اولیٰ ارجحه. ولکن شهادت ثانیه، شهادت اولیٰ چکار می‌کنه؟ کان لم یکن می‌کنه. ولو اگر حاکم شرع علم داشته باشد بلا شهادت چرا حکم جاری کنه؟ نخیر. تا چه رسد ظن دارد، ظنش بر حساب ترجیح شهود اول است، فایده نداره. برا اینکه این شهادت با هم تعارض می‌کنند و عرض میشود تصاعد می‌کنند. این در دو صورت، صورت سوم است که حاکم شرع خالی الذهن است، همین که خالی الذهن است چهار نفر که شهادت می‌دهند فقط احتمال میاره، شک میاره، ظن میاره. اگر احتمال آورد و احتمال عقلایی آورد، آیا در اینجا جای حکم هست یا نه؟ بالاترش، شک آورد پنجاه درصد، بالاترش، ظن آورد، آیا در این سه بعد علی الترتیب که حاکم شرع علم پیدا نکرد با شهادت و خالی الذهن بود، کافیه در حکمش یا نه؟ عرض میکنیم اولا و ثانیاً. اولا حاکم شرع خالی الذهن که نه خودش جریان ضد را دیده است و نه شهادت ضد شده است. حاکم شرع خالی الذهن با شهادت چهار نفر عادل علم پیدا می‌کند. یا ظن متاخر به علم پیدا می‌کند. علم پیدا می‌کنه. موضوعیت نداره. بله، ولکن‌، حالا این امکان، امکان اینکه، از نظر احتمال، چهار شاهد شهادت میدهند حاکم شرع خالی الذهنه ولی احتمال ایجاد می‌کند، کافیه یا نه؟ کافی نیست. چرا؟ برا اینکه از نظر موضوعی (؟) چرا برا اینکه، آخه حاکم شرع خالی الذهن با اینکه چهار شاهد تخطئه نکرده، چهار شاهد رو عادل می‌دونه، و (؟) چطور احتمال؟ چطور شک؟ هم شک زمینه ندارد، هم احتمال زمینه ندارد. زمینه یا علم حاصل است، یا ظن متاخر به علم. حاکم اگه شکاک باشه قابل حاکمیت نیست که. حاکم باید، در شرایط حاکم عرض میکنیم. شرایط حاکم باید معتدل باشد، عاقل باشد، عالم باید، حتی قلبا توجه به احد میشود که داعیه نداشته باشد، حتی قلبا. اگر در قلبش این باید که خدایا حکم به طرف او باشد و حکمم طبق شهود حکم کرده، این درست نیست. حاکم شرع باید اونقدر معتدل باشد، اونقدر معتدل باشد، بیش از تمام عرض میشود که حکم هاییست در غیر حکومت شرعی. بیش از تمام نظرهاییست که در غیر نظرات عرض میشود که شرعی. حالا در بعد شرایط حاکم شرع خواهیم عرض کرد. بنابراین. آیا اون اماراتی که حاکم شرع میگد اقوی از شهوده؟ یا نه مادون از شهوده؟ اقویٰ از شهوده؟ اگر اقویٰ از شهوده یعنی به جای چهار شاهد، چهار شاهد دیگر باید بشه. آخه چهار شاهد عادلی که هیچ اشکالی در شهادتشون نیست و حاکم شرع خالی الذهنه، اون اوامر دیگر چیه؟ باید تقسیم(؟) اوامر دیگر یا شهادت دیگره که نقل میشه، یا یه نفر گفته، دو نفر گفته. یه نفر گفته، دو نفر گفته، آیا اگر کسانی گفته مادون شهادت چهار مرد عادل است، این اقویٰ میکنند نظر رو. بنابراین یا ظن است یا علم است. این شک و احتمال نخواهد بود. گرچه اگر این بعدم نباشد، اگر این بعدم نباشد، فرض کنید که عللی هست که این حاکم، حالا بر فرض محال دیگه، عللی هست که این حاکم فقط احتمال براش حاصل میشه، فقط شک براش حاصل میشه، اگر براش احتمال حاصل شه جای حکم است، اگر فقط احتمال هیچکدوم (؟) ده درصد، بیست درصد، پونزده درصد، بدهد، آیا جریان اینطور بر ملا ثابت میشه؟ که بر ملا چهار نفر شاهد عادل دیدند که این جریان حاصل شده. لَوْلَا جَاءُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ این اربعة شهدا درست است ممکنه علم آور باشه، ولی اطمینان آور باید باشه. اما اگر احتمال آور باشد و شک آور باشد مشمول دلیل نخواهد بود. این دوم، ولکن‌ به دوم نمی‌رسه، همون مرحله اولیٰ. مرحله اولیٰ حاکم شرع خالی الذهن بدون شهادت منازع، این طبعا یا علم حاصل میکند یا ظن حاصل میکند. بنابراین بین شهادت و علم عموم و خصوص مطلق هست به این معنا. نه در بعد شک، نه در بعد احتمال. در بعد اینکه ممکن است خیلی زور بزند، یعنی خیلی پایین بیاد، ظن متاخر به علم حاصل بشه. بنابراین، اگر ظن متاخر به علم حاصل شد با شهادت کافیست. اما اگر احتمالم حاصل نشد، احتمال حاصل نشد، این چیه؟ یقین داشت به عدم. یا با شهادت شهود اربع که دوم که منازع اند و تعارض می‌کنند و تصاعد می‌کنه، یا با رویت خودش. بنابراین، بله؟ ظن به عدم احتماله دیگه، همون احتماله. ظن به عدم، ظن به عدم، بله، ظن به عدم، نه احتمال قوی. خب، شهادت نیستش که، چون شهادت با شهادت نقله دو نفر شهادت نیست، سه نفرم شهادت نیست. سه نفر را به شهادت نقل می‌کنند بنابراین، شهادت اولیٰ که طبعا قبایل علم آوردنه و طبعا قابل ظن آوردنه. اگرم ظنی از طرف اون دو نفر یا سه نفر بیاد ضعیف تر از این ظنه. بله؟ خب، باز مربوط به شهادته. علمی که به شهادت، علمی که حاصل میشود، خود علم موضوعیت نداره که، خود علم حاکم چون موضوعیت نداره، بنابراین نمیشود شهادت رو زد تو سرش و علم رو(؟) اگر تعارض بین علم و شهادت باشه، اگر علم دارد حاکم به زنا، شهادت به عدم زنا، چی میشه؟ اگر علم دارد شهادت به زنا و شهادت نه به وجود زنا، نه به عدم زنا، چی میشه؟ بنابراین علم موضوعیت نداره. فقط خیلی قضیه زور بزند این است که شهود ایجاد ظن متاخر به علم برای حاکم می‌کند. اما، شهود با خالی الذهن بودن حاکم ایجاد هیچی نکند نمیشه، ایجاد احتمال نکند نمیشه، ایجاد شک کنند نمیشه. ایجاد ظن متأخر، بله؟ اگر، بله. اگر حق با شماست. اگر چنین چیزی جریان بشه، احتمال عقلایی کافیست، ولی نمیشه همچین چیزی. ما در بعد دوم داریم باعث میکنیم. اگه شد بشه. اگه شد. بله باید حکم کنه. نمیتونه باید حکم کنه. اگه شد، چون نص لَوْلَا جَاءُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ علم رو، علم محوریت نداره، فقط علم به عدم نباید باشه. فقط موردی نقل میشود، علم به عدم یا علم به عدم شخصی، یا علم به عدم از نظر عرض میشود که گفته دیگران، یا علم به عدم از جهت شهادت مقابل. (؟) است که اگر شهود شهادت دادند و این شهادت شهود که حاصل شد، عرض میشود، بعضیشون انکار کردند. شهادت دادند ها، بعد انکار کردند. آیا اگر شهادت شد و هنوز حد اجرا نشده و بعد انکار کرد یکیشون یا دوتاشون یا سه تاشون یا چهارتا، حد اجرا می‌شود یا نه؟ ثانیاً، خود این شهود که شهادت دادند درشون حد قطع اجرا می‌شود یا نه؟ اینجا احتمالات و ابعادیست که باید، بله. احتمال کافیه، احتمال کافیه. بله، بله، فاستشهدون میشه، احتمال کافیه. اگر احتمال داد، احتمال عقلایی، اگه یقین داره به عدم که هیچی، یقین داره به عدم که علم  نیست، تناقض میشه. کافیه، کافیه بله. همینقد احتمال عقلایی بدهد که چهار شاهد در کاره، فاستشهدوا علیهن… اگر پیدا کرد، پیدا کرد، که صدق می‌کنه، پیدا کرد که هیچی.

اللهم الشرح صدورنا بالنور العلم و الایمان و معارف القرآن العظیم و وفقنا بما تحبوه و ترضا و جنبنا ان ما لا تحبوا و لا ترضا والسلام علیکم و رحمه الله.